آن‌که رفت و آن‌چه باقی ماند

 

 

شباهنگ راد

پس از چند ماه جنازه خامنه‌ای دفن شد. فردی که برای چند دهه هدایِت نظام جمهوری اسلامی را در اختیار داشت؛ نظامی که در کارنامه‌اش نشانی از همراهی با مردم، تأمین نیازهای آموزشی و معیشتی کودکان، ایجاد فرصت‌های شغلی برای میلیون‌ها فارغ‌التحصیل و به‌ویژه پایبندی و اعتقاد به آزادی‌های بنیادین، ازجمله آزادی مخالفان، به چشم نمی‌خورد.

اگر بخواهیم تنها به سرنوشت سیاسی نظامی بپردازیم که خامنه‌ای در قدرت بود، سخن به درازا خواهد کشید و واقعاً مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. به‌بیان‌دیگر، شاید بتوان روایت مرگ را بر مدار احساسات «ضد امپریالیستی» یا در خدمت اهداف سیاسی برخی افراد بازنویسی کرد، اما حقیقت را نمی‌توان با واژه‌های شکسته، روایت‌های وصله‌پینه شده یا تحریف اسناد از نو ساخت. همان روش و متدی است که ما گاه از برخی افراد، «سازمان‌ها» و تجمعات مشاهده می‌کنیم.

 

درهرصورت، تاریخ سیاسی ایران و شیوه حکمرانی زمامداران آن، گواه این حقیقت است که همواره در سراسر این تاریخ، دو جریانِ متضاد در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند و هر بار این رویارویی، به شکلی تازه، تکرار شده است. در این میان، بی‌تردید این مردم بوده‌اند که سنگین‌ترین بهای این کشاکش‌های سیاسی را پرداخته‌اند؛ بهایی که آثار آن را می‌توان به‌روشنی در زندگی، معیشت و سرنوشت نسل‌های پیاپی جامعهٔ ایران مشاهده کرد. هیچ حکومتی و هیچ‌یک از کارگزاران و وابستگان نظام‌های گوناگون، نمایندهٔ راستین خواسته‌ها و نیازهای بنیادین جامعه و مراقب معیشت سازندگان واقعی آن نبوده‌اند. حقیقت این است که جامعه و میلیون‌ها انسانی که بارِ رنج و بی‌عدالتی را بر دوش کشیده‌اند، نه بدهکار حاکمان گذشته و بازماندگان آن، بلکه طلبکارِ تاریخ سیاسی و صاحبان قدرت‌اند؛ آنان که در هر دوره، بیشتر از آنکه در اندیشهٔ رفاه و آزادی مردم باشند، در پی حفظ و استمرار قدرت خویش بوده‌اند. ازاین‌رو، آشکار ساختن جنایات ارتکابی و پرده‌برداری از ابعاد پنهان آنچه حاکمان ایران بر میلیون‌ها انسان رنج‌کشیده و نسل‌های پس‌ازآن روا داشته‌اند، وظیفه‌ای است که بر دوش جامعه‌ای آزاد و رها از بند دیکتاتوری قرار خواهد گرفت. جامعه‌ای که ناگزیر است، نه صرفاً از سر کینه‌توزی، بلکه برای اثبات حقیقت و اجرای عدالت، گذشته را به داوری تاریخ بسپارد؛ گذشته‌ای که نزدیک به پنج دهه، در سایه استقرار این نظام، با سرکوب، انکار و تداوم ساختار قدرت رقم خورده است.

به همین دلیل جنبش‌های سرکوب شده، سیاه‌چال‌های لبریز از زندانیان و میدان‌های تیر، هر یک گواهی انکارناپذیر بر این واقعیت هستند که کارگزاران حکومت ایران در این سال‌ها، در سرکوب مخالفان سنگ تمام گذاشته‌اند و همچنان از همان مسیر بازنایستاده‌اند. موج بازداشت‌ها و درنتیجه اعدام جوانان و مخالفان، با برچسبِ عناصر «وابستگی به بیگانگان»، آن‌هم در میانهٔ جنگ دوازده و سپس چهل‌روزه میان امریکا، اسرائیل و ایران، بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌کند که چرخ سیاست نظام حاکم همچنان بر همان محوری می‌گردد که از نخستین روزهای استقرار خود برگزیده بود؛ محوری که سرکوب را نه واکنشی مقطعی، بلکه بنیانی پایدار برای استمرار قدرت تلقی کرده است.

 

بنابراین، تفاوت اساسی نه در وجود یا عدم وجود عناصر کلیدی یا حاشیه‌ای مدافعان سرسخت نظام، بلکه در میزان پایبندی آنان به حقوق پایه‌ای سازندگان جامعهٔ ایران است. آنچه در تمامی این سال‌ها ثابت مانده، مناسبات و ساختاری است که در دوره‌های مختلف به‌منظور حفظ و بازتولید آن شکل گرفته و تداوم یافته است. ازاین‌رو، مرگ خامنه‌ای به‌خودیِ‌خود تغییری اساسی در سیاست‌ها یا رویکردهای نظام جمهوری اسلامی در حوزه‌های مختلف ایجاد نخواهد کرد. آنچه در این میان واکنش‌ها و موضع‌گیری‌های برخی را برانگیخته، نه صرفاً مرگ او، بلکه نوع و چگونگی مواجهه نظام‌های مشابه با مرگ رهبرانشان است؛ نظام‌هایی که کارنامه‌ای آکنده از جنایت، تعرض به حقوق بنیادین انسان‌ها و آوارگی میلیون‌ها نفر را در کوله‌بار خود دارند. به این دلیل جامعهٔ انسانی، به‌ویژه میلیون‌ها انسان صدمه‌دیده در ایران، بهای بسیار سنگینی در قبال دخالتگری‌های قدرت‌مداران بزرگ همچون امریکا و دولت‌های اشغالگر مانند اسرائیل پرداخته‌اند. منظور این‌که تداوم سیاست‌های مستمر دولت‌های امریکا و اسرائیل، نه‌تنها بر تنفر جهان انسانی نکاسته است، بلکه در ابعادی بی‌سابقه، میلیون‌ها انسان را به خیابان‌ها کشانده است.

در یک نگاه، تمامی دولت‌های جهان سرمایه‌داری و نمایندگانشان، سروته یک کرباس‌اند و علی‌رغم جنگ و جدل‌های سیاسی و فیزیکی شایستهٔ مرگ‌اند. هیچ دلیلی برای تأسف یا ترحم نسبت به چگونگیِ مرگِ کسانی که مسئول کشتار کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران، جوانان و کودکان و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی هستند، وجود ندارد، بلکه این امر مایهٔ سرافرازی آسیب‌دیدگان جامعه از رفتارها و رویکردهای آنان است. آنچه در این میان مهم و در اولویت قرار دارد، اعتقاد و تلاش برای تغییر ساختاری است که در بطن خود مولدِ عناصر پلید و دست‌نشاندهٔ طبقهٔ سرمایه‌داری است.

 

12 جولای 2026

21 تیر 1405