چرا پژاک جریانی بی‌ریشه و واپس‌گرا است؟

 

 

اسد گلچینی

ابتدا نگاهی کوتاه به بخشی از مصاحبه امیر کریمی، از رهبران مشترک پژاک، با ژیان گل در بی‌بی‌سی فارسی می‌اندازیم:

“پ‌ک‌ک بسیار جدی و صادقانه به دنبال صلح است؛ نه تنها در ترکیه، بلکه در سراسر منطقه. معقول به نظر نمی‌رسد جریانی که به دنبال ایجاد صلح و گذار به مبارزات دموکراتیک است، سلاح را از ترکیه یا هر جای دیگر به ایران یا هر نقطه دیگری منتقل کند و در آنجا جبهه جنگ تازه‌ای بگشاید. عبدالله اوجالان نه تنها در ترکیه خواهان صلح است، بلکه می‌خواهد مسائل از طریق شیوه‌های دموکراتیک حل شوند و در مورد ایران نیز همین رویکرد را دنبال می‌کند. این نیز بخشی از اهداف سیاسی پژاک است که بتوانیم مسئله کرد را از طریق گفت‌وگو و مذاکره حل کنیم.

ما با جمهوری اسلامی هیچ‌گونه ارتباط مستقیم یا غیرمستقیمی نداشته‌ایم. تنها ارتباط غیرمستقیم، آتش‌بسی ضمنی بود که از سال ۲۰۱۰ اعلام کردیم. این آتش‌بس را صرفاً به این دلیل اعلام نکردیم که پ‌ک‌ک یا جمهوری اسلامی آن را می‌خواستند. این تصمیم برای ما ضروری بود، زیرا معتقد بودیم باید جنبه سیاسی مبارزه بیش از پیش برجسته شود و مبارزه نظامی در مرکز توجه قرار نگیرد. جمهوری اسلامی با حملات متعدد خود همواره تلاش می‌کرد ما را به واکنش نظامی وادار کند و ما این خطر را می‌دیدیم که به سمت مبارزه مسلحانه کلاسیک لغزش پیدا کنیم. این امر از نظر ما عدول از استراتژی و سیاست‌های‌مان بود. به همین دلیل، آتش‌بس را برای ایجاد یک تغییر راهبردی در شیوه مبارزه ضروری می‌دانستیم تا فعالیت‌های ما در چارچوب آنچه «دفاع مشروع» می‌نامیدیم باقی بماند”

حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴) به عنوان شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) تأسیس شد. هدف اولیه و فوری این اقدام استراتژیک، که هم‌زمان با ایجاد سازمان‌های مشابه در کردستان سوریه و کردستان عراق نیز همراه بود، حفاظت از موقعیت پ‌ک‌ک در برابر ترکیه و جلوگیری از همکاری ایران و ترکیه علیه این سازمان بود. پژاک در این چارچوب به عنوان شاخه نظامی پ‌ک‌ک در کردستان ایران به کار گرفته شد.

این در حالی است که پ‌ک‌ک خود در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) تأسیس شده بود و در آغاز، مبارزه برای استقلال کردستان را دنبال می‌کرد. از این منظر، تأسیس پژاک بیش از آنکه پاسخی به مسائل مبارزاتی مردم کردستان ایران باشد، در چارچوب تنظیم روابط پ‌ک‌ک با دولت‌های منطقه معنا پیدا می‌کند.

برای درک جایگاه پژاک، لازم است به روند شکل‌گیری پ‌ک‌ک و تغییرات بنیادی سیاسی و استراتژیک آن توجه شود. تاریخچه این سازمان و تحولات آن در منابع مختلف در دسترس است و بررسی آن برای فهم بهتر موضوع اهمیت دارد.

تاریخچه تأسیس پ‌ک‌ک

استراتژی اولیه (از تأسیس تا اواخر دهه ۱۹۹۰)

هدف اصلی پ‌ک‌ک در سال‌های نخست، آغاز مبارزه مسلحانه برای سرنگونی دولت ترکیه و تشکیل یک دولت مستقل سوسیالیستی در کردستان بود. این سازمان برای دستیابی به این هدف، جنگ چریکی روستایی و سپس عملیات‌های شهری را در دستور کار خود قرار داد.

اما پس از دستگیری عبدالله اوجالان در سال ۱۹۹۹ و در پی تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه، پ‌ک‌ک استراتژی خود را از «تشکیل دولت مستقل» به «کنفدرالیسم دموکراتیک» تغییر داد.

بر اساس این استراتژی، به جای تجزیه کشورهای منطقه و تشکیل یک دولت مستقل کردی، بر به رسمیت شناخته شدن حقوق فرهنگی و سیاسی کردها و دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی کشورهای منطقه ــ از جمله ترکیه، سوریه، عراق و ایران ــ در قالب ساختارهای غیرمتمرکز و شورایی تأکید شد.

تولد پژاک و جایگاه آن در استراتژی جدید پ‌ک‌ک

پژاک بی‌ریشه است، نه به این دلیل که هوادار ندارد، بلکه زیرا موجودیت و جهت‌گیری سیاسی آن برخاسته از نیازهای مبارزاتی جامعهٔ کردستان نیست؛ نیازهایی که تمامی لایه‌های اجتماعی، از طبقهٔ کارگر و زحمتکشان تا طبقهٔ سرمایه‌دار و اقشار مرفه را دربر می‌گیرد. این موجودیت، در واقع، از الزامات استراتژیک پ‌ک‌ک سرچشمه گرفته است.

تأسیس پژاک به دوره‌ای بازمی‌گردد که پ‌ک‌ک استراتژی “کنفدرالیسم دموکراتیک” را در پیش گرفته بود. نیروهای اولیه پژاک عمدتاً از میان  کادرها و هواداران پ‌ک‌ک در کردستان ایران شکل گرفتند؛ نیروهایی که پیش‌تر از ایده استقلال کردستان در تمام بخش های آن حمایت می‌کردند.

با این حال، فعالیت پژاک از همان ابتدا در چارچوب اهداف گسترده‌تر پ‌ک‌ک تعریف شد. از یک سو، این سازمان ابزاری برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی بود تا از همکاری گسترده با دولت ترکیه علیه پ‌ک‌ک خودداری کند و از سوی دیگر، پس از سقوط صدام حسین در عراق، از تنش‌ها و رقابت‌های میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده برای جلب حمایت سیاسی و بین‌المللی بهره ببرد. مبارزه مسلحانه پژاک طی حدود نه سال، در عمل در همین چارچوب قابل فهم است.

اینکه چگونه چنین جریانی توانست در مدت کوتاهی رشد کند و به نیرویی مطرح در فضای سیاسی کردستان تبدیل شود، موضوعی قابل توجه است. به طور خلاصه، به نظر من سه عامل اصلی در این روند نقش داشتند:

نخست، نارضایتی گسترده مردم کردستان از جمهوری اسلامی و وجود یک بستر دائمی اعتراض و مبارزه سیاسی در منطقه.

دوم، به حاشیه رانده شدن مبارزه مسلحانه سنتی. پس از ده سال جنگ یعنی از سال 58 تا 68 از سوی احزاب دمکرات و کومه له علیه جمهوری اسلامی، بخش بزرگی از جامعه، ادامه مبارزه مسلحانه که به زندگی، کار و مبارزه  آنها بی ارتباط میشد نظر مثبتی نداشتند.

سوم، ضعف و پراکندگی نیروهای کمونیسم کارگری در ایران و عراق، به‌ویژه پس از انشعاب‌های گسترده‌ای که در سال‌های پس از درگذشت منصور حکمت رخ داد.

با این حال، باید تأکید کرد که آغاز مبارزه مسلحانه پژاک بازتاب مستقیمی از مطالبات و اشکال مبارزه‌ای که مردم کردستان در عرصه سیاسی و توده‌ای دنبال می‌کردند، نبود. این جریان در شرایطی شکل گرفت که سرکوب سیاسی و وحشیانه، تبعیض و ستم جمهوری اسلامی بر کردستان جاری بود و  أحزاب و سازمان های گرایش ناسیونالیستی بعد از روی کار آمدن احزاب دمکرات و اتحادیه میهنی در کردستان ایران به  قدرت رسیده بودند. بودند. در چنین فضایی، جریانی که از امکانات مالی، تسلیحاتی و پشتیبانی لجستیکی برخوردار باشد و به مناطق کوهستانی قندیل دسترسی داشته باشد، می‌تواند حتی بدون برخورداری از ریشه‌های عمیق اجتماعی نیز رشد کند.

از سال ۲۰۱۰ به بعد، نقش ابزاری پژاک در ارتباط با استراتژی‌های کلان پ‌ک‌ک بیش از پیش آشکار شد.

پایان جنگ مسلحانه و آغاز “آتش‌بس”

مبارزه مسلحانه پژاک در سال‌های نخست با شعار مقابله با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن توجیه می‌شد. با این حال، از سال 2011 به بعد و هم‌زمان با اعلام آتش‌بس، جهت‌گیری سیاسی این سازمان تغییر کرد.

این تحول با استراتژی جدید عبدالله اوجالان درباره “کنفدرالیسم دموکراتیک” و تمرکز پ‌ک‌ک بر تحولات کردستان سوریه هم‌زمان بود. در اینجا پرسشی اساسی مطرح می‌شود: چرا در حالی که احزابی مانند کومه‌له و حزب دموکرات کردستان ایران پس از استقرار کامل حاکمیت و اشغال نظامی  کردستان، مبارزه مسلحانه را از فعالیت روزمره خود کنار گذاشتند، پژاک با وجود برخورداری از پایگاه‌های امن در قندیل و مناطق کوهستانی خارج از کنترل جمهوری اسلامی، به آتش‌بس روی آورد؟

به نظر من، پاسخ این پرسش را باید در تغییر اولویت‌های استراتژیک پ‌ک‌ک جست‌وجو کرد. در همین دوره، نزدیکی سیاسی این جریان به مجموعه نیروهایی که ابتدا تحت عنوان “هلال شیعی” و بعدها با عنوان “محور مقاومت” شناخته شدند نیز بیشتر شد؛ مجموعه‌ای که جمهوری اسلامی، حکومت بشار اسد در سوریه و حزب‌الله لبنان از مهم‌ترین اجزای آن بودند.

استراتژی جدید چه می‌گوید؟ پژاک چه می‌کند؟

از سال ۲۰۱۱ به بعد، همانطور که گفته شد پژاک فعالیت خود را در چارچوب استراتژی جدید پ‌ک‌ک و عبدالله اوجالان، یعنی “کنفدرالیسم دموکراتیک”، ادامه داد؛ استراتژی‌ای که آتش‌بس نیز یکی از نتایج عملی آن بود.

در این چارچوب، پژاک به جای تأکید بر سرنگونی جمهوری اسلامی، بر پروژه‌ای متمرکز شد که هدف آن تبدیل جمهوری اسلامی به نظامی دموکراتیک‌تر و غیرمتمرکز بود؛ نظامی که در آن کردها و دیگر اقوام یا ملت‌های ساکن ایران، از جمله بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها و فارس‌ها، بتوانند ارگان‌های محلی اداره امور خود را انتخاب کنند. در واقع نسخه ای بشدت واپسگرا برای دامن زدن به تفرقه های قومی و محلی به جای منافع مشترک و انسانی آنها.

حضور نظامی پژاک در این دوره نیز در همین چهارچوب قابل فهم است. اگر ظاهر نظامی این جریان ــ شامل سلاح، پایگاه، نیروهای مسلح، تونل‌ها، امکانات مالی و نمادهای تشکیلاتی ــ را کنار بگذاریم و همچنین نقش ابزاری آن در استراتژی پ‌ک‌ک را نادیده بگیریم، در نهایت با جریانی مواجه می‌شویم که تفاوت چندانی با سایر گرایش‌های خودمختاری‌طلب و اصلاح‌طلب ندارد؛ جریانی که خواهان اصلاح ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و دستیابی به نوعی خودمدیریتی منطقه‌ای است.

از این منظر، تصویری که پژاک از خود به عنوان نیرویی رادیکال، انقلابی و متفاوت ارائه می‌دهد، بیش از آنکه بر واقعیت سیاسی استوار باشد، بر ظاهرسازی سیاسی متکی است. این جریان تلاش می‌کند خود را به مبارزات و مطالبات واقعی مردم کردستان پیوند بزند، در حالی که جایگاه و نقش واقعی آن را باید در چهارچوب استراتژی‌های کلان پ‌ک‌ک ارزیابی کرد.

در عین حال، بخشی از روشنفکران ناسیونالیست و نیروهایی در جامعه و در میان اپوزیسیون که معمولا چپ های پوپولیست هستند همچنان در تلاش‌اند این جریان را به عنوان یک آلترناتیو سیاسی مهم برجسته کنند. این حمایت‌ها، صرف‌نظر از انگیزه‌های آن، در عمل به حفظ و بازتولید جایگاه سیاسی پژاک کمک کرده است.

ادعای پوچ “غیرکلاسیک” بودن پژاک

یکی از ادعاهای محوری پژاک، تفاوت ماهوی آن با احزاب سنتی و کلاسیک جنبش ناسیونالیستی کرد است. این جریان خود را نماینده شکلی نوین از کسب قدرت  معرفی می‌کند و مدعی است از الگوهای قدیمی ناسیونالیستی عبور کرده است.

اما اگر به روند شکل‌گیری پژاک و تحولات سیاسی آن نگاه کنیم، تصویر متفاوتی به دست می‌آید. جریانی که در ابتدا با شعار مبارزه مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی شکل گرفت، در ادامه به سازمانی تبدیل شد که عملاً در پی اصلاح ساختار سیاسی موجود و دستیابی به نوعی خودمختاری در چارچوب همان ساختار است. این تغییر مسیر با مفاهیمی همچون “کنفدرالیسم دموکراتیک”  “بر علیه مرکز گرایی” و سایر اصطلاحات مشابه  صورت‌بندی شده است، اما در عمل تفاوت بنیادی با پروژه‌های سنتی خودمختاری‌طلبانه ندارد و با جریان اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی در ایران تفاوت بنیادی ندارد.

در این مقایسه، حتی می‌توان استدلال کرد که احزاب کلاسیک ناسیونالیست، به‌ویژه حزب دموکرات کردستان ایران، در پیگیری اهداف سیاسی خود از ثبات بیشتری برخوردار بوده‌اند. شعار تاریخی “خودمختاری برای کردستان، دموکراسی برای ایران” دهه‌ها پیش از تولد پژاک مطرح شده بود و این حزب، صرف‌نظر از تغییرات سیاسی و تشکیلاتی خود، همواره به اشکال مختلف به همین افق سیاسی بازگشته است.

از این رو، ادعای مدرن یا غیرکلاسیک بودن پژاک  قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد. این جریان نیز در نهایت در همان چهارچوب سیاسی حرکت می‌کند که بخش بزرگی از جنبش ناسیونالیستی کرد سال‌ها پیش ترسیم کرده بود.

افزون بر این، پژاک در تمام دوران فعالیت خود کوشیده است جامعه کردستان را به عنوان یک کلیت واحد، یک “ملت” یا یک “مردم” همگن معرفی کند. نتیجه چنین نگاهی، کم‌رنگ کردن و نادیده گرفتن طبقات اجتماعی، منافع و جنبش‌های اجتماعی موجود در درون جامعه است.

در این تصویر، طبقه کارگر، جنبش کارگری، جنبش برابری زن و مرد و دیگر جنبش‌های اجتماعی مستقل، به حاشیه رانده می‌شوند و هویت ملی به محور اصلی همه مسائل تبدیل می‌شود. این در حالی است که دهه‌ها پیش از تأسیس پژاک، نیروهای کمونیست در کردستان تلاش کرده بودند جنبش‌های اجتماعی و طبقاتی را به عنوان واقعیت‌های مستقل جامعه به رسمیت بشناسند و کمونیسم را توده ای کنند.

صرف‌نظر از تحولات و انشعاب‌هایی که در سازمان‌های کمونیستی رخ داده است، واقعیت این است که سنت کمونیستی و حضور اجتماعی آن در کردستان را نمی‌توان صرفاً با روایت‌های ناسیونالیستی حذف یا نادیده گرفت.

پژاک و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

همان‌گونه که مشاهده شد، با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پژاک یکی از شش حزب و سازمان کردستانی بود که آمادگی خود را برای ایفای نقش در تحولات ناشی از این جنگ اعلام کرد.

این در حالی بود که تا پیش از آغاز جنگ، پژاک فعالیت خود را در چهارچوب استراتژی اعلام‌شده عبدالله اوجالان درباره “کنفدرالیسم دموکراتیک” تعریف می‌کرد؛ استراتژی‌ای که بر کاهش درگیری‌های نظامی، گسترش فعالیت‌های سیاسی و حرکت به سوی راه‌حل‌های غیرنظامی تأکید داشت. در همین راستا، پ‌ک‌ک نیز پروژه خلع سلاح و پایان دادن به مبارزه مسلحانه را در دستور کار خود قرار داده بود.

اما با آغاز جنگ، این تصویر دچار تغییر “ناگهانی” شد. جریانی که سال‌ها از ضرورت راه‌حل‌های سیاسی و دموکراتیک سخن گفته بود، بار دیگر در موقعیتی قرار گرفت که امکان بهره‌برداری از یک بحران نظامی و مداخله خارجی را برای پیشبرد اهداف خود می‌دید.

این تغییر موضع اتفاقی نبود. پژاک در شرایطی وارد این معادله شد که تصور می‌کرد تضعیف یا سرنگونی جمهوری اسلامی می‌تواند زمینه دستیابی به پروژه خودمختاری یا خودمدیریتی در کردستان ایران را فراهم کند. همان‌گونه که در تجربه کردستان سوریه نیز مشاهده شده بود، بخشی از محاسبات این جریان بر این فرض استوار بود که تحولات ناشی از مداخله قدرت‌های خارجی می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای تحقق اهداف سیاسی آن ایجاد کند.

در این میان، مسئله اصلی نه دفاع از حقوق مردم، بلکه استفاده از یک فرصت ژئوپلیتیک برای ارتقای موقعیت سیاسی پ‌ک‌ک و نیروهای وابسته به آن در معادلات منطقه‌ای بود. پژاک نیز در همین چهارچوب تلاش کرد به عنوان یکی از ابزارهای این پروژه ایفای نقش کند.

از این منظر، رفتار پژاک در جریان جنگ با ادعاهای پیشین آن درباره گذار از مبارزه مسلحانه و حرکت به سوی راه‌حل‌های صرفاً سیاسی در تناقض قرار گرفت. اگر استراتژی “کنفدرالیسم دموکراتیک” مبنای واقعی فعالیت این جریان است، بازگشت به منطق مداخله خارجی و جنگ برای  پیشبرد اهداف سیاسی، پرسش‌های جدی درباره ثبات و انسجام این استراتژی ایجاد می‌کند.

در نهایت، محاسبات نیروهای حامی جنگ به نتیجه مورد انتظار آنان نرسید. نه جمهوری اسلامی سرنگون شد و نه شرایطی به وجود آمد که پروژه‌های خودمختاری‌طلبانه بتوانند از دل جنگ و مداخله خارجی به دستاوردی برسند. در نتیجه، پژاک نیز مانند بسیاری از نیروهایی که امید خود را به تحولات ناشی از جنگ گره زده بودند، با بن‌بست سیاسی و ابهام استراتژیک بیشتری روبرو شد.

بر این اساس، می‌توان گفت که پژاک همچنان بیش از آنکه یک نیروی ریشه‌دار اجتماعی در کردستان ایران باشد، در قالب ابزاری برای پیشبرد استراتژی‌های کلان پ‌ک‌ک عمل می‌کند. شعارهای رادیکال، نمادهای نظامی و تبلیغات سیاسی نمی‌توانند این واقعیت را پنهان کنند که این جریان در طول حیات خود بیش از هر چیز تابع تحولات و نیازهای استراتژیک پ‌ک‌ک بوده است.

در این معنا، پژاک را می‌توان بخشی از مجموعه‌ای از سازمان‌های سیاسی و نظامی دانست که علی‌رغم حضور رسانه‌ای و تبلیغاتی، از پیوند ارگانیک و عمیق با مطالبات واقعی و روزمره مردم کردستان برخوردار نیستند. چنین نیروهایی، بسته به شرایط منطقه‌ای و منافع قدرت‌های درگیر، می‌توانند در نقش ابزارهای سیاسی و نظامی مورد استفاده قرار گیرند؛ نقشی که در مقاطع مختلف تاریخ معاصر خاورمیانه بارها مشاهده شده است.

از این منظر، بی‌ریشه بودن پژاک به معنای فقدان هوادار یا حضور اجتماعی نیست. منظور آن است که شکل‌گیری، تحول سیاسی و تغییرات استراتژیک این سازمان نه از دل نیازها و مبارزات جامعه کردستان ایران، بلکه از الزامات و ملاحظات استراتژیک پ‌ک‌ک ناشی شده است. به همین دلیل، پژاک را باید پیش از آنکه محصول یک روند مبارزاتی و اجتماعی در کردستان ایران دانست، بخشی از پروژه سیاسی و منطقه‌ای پ‌ک‌ک ارزیابی کرد که عمیقا در بن بست “کنفدرالیسم دمکراتیک” است. امثال پژاک در کردستان همچون حزب کومه له کردستان، پاک ، زحمتکشان و خبات هستند که ضمن بی ریشگی و بی ربط به مطالبات آزادیخواهانه مردم کردستان، در ظرفیت ” واگنرها” می توانند کماکان ایفای نقش کنند  که اخیرترین آن حمایت سیاسی و آمادگی نظامی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود.

1 تیر 1405

22 جون 2026