اسد گلچینی
امروز بیش از هر زمان دیگری، واقعیت عریان صحنه سیاست در خاورمیانه در برابر دیدگان همگان قرار گرفته است. اپوزیسیون بورژوایی و پروژهای، از راست سلطنتطلب و ناسیونالیست تا چپهایی که تا دیروز برای “ضربات نظامی بیشتر اسرائیل و آمریکا” هلهله میکردند، اکنون با واقعیتی تلخ و سرگیجهآور روبهرو شدهاند. آنها قرار بود انواع رنگارنگی از انقلاب خود را روی بال موشکهای هدایتشوندۀ دولت ها متحقق کنند؛ اما امروز در نقش سربازان گمشدهای ظاهر شدهاند که اربابانشان آنها را در میدان جنگ محاسبات ژئوپلیتیک جا گذاشتهاند.
وضعیت کنونی نتایجی از درسهای مهمی است
۱. تفاهمنامه ایران و آمریکا: تیر خلاص به توهم “تغییر رژیم از بالا”
سنگ بنای تمام تحلیلهای اپوزیسیون جنگطلب بر این فرض استوار بود که ماشین جنگی امپریالیسم آمریکا و بازوی منطقهای آن یعنی اسرائیل، کار جمهوری اسلامی را یکسره خواهند کرد. این بار اما، جنگ، تفاهمنامه و روندهای دیپلماتیک اخیر میان تهران و واشنگتن، خط بطلانی بر این فانتزیهای خونین کشید.
این تفاهمنامهها چیزی جز شکست مطلق استراتژی تهاجمی نظامی و سیاسی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران نبود. نه تنها به این دلیل که بستن تنگه هرمز از سوی ایران زندگی تمام مردم جهان و نظم سرمایه، هر دو، را در بحران فرو برد. بلکه و اساسا خطر بزرگتر در موقعیت تضعیف شده آمریکا است که در حفظ امنیت برای کشورهای مامور چاه های نفت و جلوگیری از تضعیف پترو دلار، تیر خلاص به تصمیم آمریکا به تن دادن به تفاهم و مذاکره و کرنش زد.
امپریالیسم یک بار دیگر نشان داد که منافعش نه در “آزادی مردم”، بلکه در موازنه قدرت و حفظ ثبات سرمایهداری در منطقه است. ورود به دوران مذاکرات جدید، ادامه منطقی همین شکست است؛ سازشی که در آن، مهرههای پیادهنظام اپوزیسیون را جی دی ونس در موقعیت کنونی، در مورد رضا پهلوی بکار برد که گفت ترامپ هیچگاه مردم و تصمیم شان برای مقابله با رژیم را به رضا پهلوی ترجیح نداده اند.
۲. قیچی کردن مبارزه مردم و تقویت جمهوری اسلامی
بزرگترین جنایت اپوزیسیون پروژهای و جنگطلب، قیچی کردن و به مسلخ بردن مبارزه واقعی مردم مبارز و در راس آنها طبقه کارگر ایران بود. آنها با منوط کردن همهچیز به حمله نظامی خارجی، پتانسیلهای انقلابی جامعه را به حاشیه راندند و تصمیم دولت های جنایتکار آمریکا و اسرائیل با غرش هواپیما، موشک و بمب ها برای ویرانی و نابودی امیدواری هایشان را جایگزین کردند.
نتیجه این استراتژی مزدورانه، مستقیماً به نفع حاکمیت تمام شد. جمهوری اسلامی توانست از تهدیدات خارجی به عنوان ابزاری برای انسجام درونی، سرکوب شدیدتر و تقویت موقعیت خود در داخل و منطقه استفاده کند.
۳. اسرائیل: سرنوشت سردرگم یک پادگان نظامی بدون پشتیبان
در این میان، سرنوشت اسرائیل به عنوان محور امید این اپوزیسیون، از همیشه سردرگمتر است. واقعیتهای سخت تاریخی نشان داده که اسرائیل به عنوان یک کشور پادگانی در خاورمیانه، بدون حمایت همهجانبه، مالی و تسلیحاتی آمریکا حتی نمیتواند به عنوان یک کشور پایدار باقی بماند.
با چرخشهای استراتژیک واشنگتن و آشکار شدن محدودیتهای ساختاری ماشین جنگی اسرائیل، حامیان دیروز جنگ در اپوزیسیون ایران، ناگهان تکیهگاه اصلی خود را متزلزل دیدهاند. سرنوشت اسرائیل و این سربازان فراری، به هم گره خورده است: هر دو در بنبست و در حال افول دستوپا میزنند.
۴. رسوایی ناسیونالیسم کرد:
از جیره جنگ تا مزدوری و باز هم پنهان شدن زیر مبارزه برای رفع ستم ملی
نمونه بارز و حاد برهنگی سیاسی، در جریانات ناسیونالیست کرد تجلی یافت. احزابی چون حزب دمکرات کردستان ایران ، پژاک، پاک، حزب کومله کردستان ایران ، کومله زحمتکشان کردستان و سازمان خبات که در قالب یک ائتلاف عملاً خود را برای ایفای نقش پیادهنظام و سربازان این جنگ آماده کرده بودند، با شکست پروژه جنگ به سختی افشا شدند. اما واضح است آنها کماکان از ستم تاریخی و مضاعفی که جمهوری اسلامی بر مردم روا میدارد، ارتزاق میکنند، کماکان به کمک عوامفریبی و سردرگمی و توهم روشنفکران جوان چپ ، سریعتر میتوانند رنگ عوض کنند و خود را برای خیز بعدی که احتمالا نقطه مقابل پروژه های موساد و سیا باشد آماده کنند، آنهم بازگشت به درگاه جمهوری اسلامی تحت همان عنوان ” رفع ستم ملی” اما اینبار با پرداخت هزینه ای بسیار سنگین تر.
.
۵. آلترناتیو کمونیست ها فراتر از همیشه: ایجاد حزب کمونیست طبقه کارگر
درس بزرگ این دوره، اثبات دوباره یک حقیقت ماتریالیستی است: مبارزه طبقه کارگر و مردم زحمتکش قطعا نمیتواند بدون سازمان و تشکیلات داخل کشوری در برابر ماشین سرکوب جمهوری اسلامی حافظ نظم سرمایه داری ایران پیشروی کند. این بن بستی است که کمونیسم ایران به دلایل مختلف در آن گیر است. راه حل قطعی این بنبست اگر بیش از هر چیز وجود ادبیات فراوان در باره این موقعیت و نحوه عبور از ان است، اساسا در گرو تصمیم در پیوند ارگانیک میان روشنفکران و مارکسیستهای جوان و انقلابی با پیشروان و رهبران آگاه طبقه کارگر ، برای ایجاد حزب کمونیست متعلق به طبقه کارگر است.
این افق، موقعیت کمونیستها و نیروهای چپ در تبعید را نیز روشن میکند. دوران ادعاهای قیممآبانه و رهبریهای خودخوانده از خارج از مرزها به سر آمده است. راه حل قطعی برای کمونیستهای در تبعید این است که جایگاه خود را بازتعریف کنند؛ آنها دیگر نمی توانند در نقش “رهبر” یا “سازماندهنده” ظاهر شوند و خود را معرفی کنند، بلکه لازم است به عنوان جمعها، کانونها و تشکیلاتهای حامی و پشتیبان سازمانها و احزاب کارگری و کمونیستی داخل کشور عمل کنند. نقش تاریخی و حیاتی تبعید در این مقطع، تدارک لجستیکی، نظری، رسانهای و بینالمللی برای مبارزهای است که قلب پر تپش آن در درون کارخانهها، کارگاهها و خیابانهای داخل کشور میتپد.
شاه برهنه است، شاه اپوزیسیون جنگطلب امروز عریان دیده میشود؛ نه ارتشی برای نجات در دست دارند و نه لباسی از مشروعیت بر تن. زمان یک بار دیگر این فرصت تاریخی را به همه به ویژه کمونیست ها داده است که در ادامه مبارزه با جمهوری اسلامی و جایگاه جنگ امریکا و اسرائیل در ایران و منطقه، نیروی اجتماعی و پیشرو رساندن جامعه به آزادی و برابری را در تمامی جغرافیای زندگی و کار متشکل کند.
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
۱۷ جون ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست