از اندوه تا پیروزی

از اندوه تا پیروزی

۲۲ ژوئن هر سال بیش از پیش اهمیت می‌یابد

دمیتری آگرانوفسکی(Dmitry Agranovsky)، حقوقدان، مدیر کانون وکلای مسکو، روزنامه‌نگار، عضو رهبری حزب کمونیست فدراسیون روسیه

ا. م. شیری- نازیسم آلمان که قصد داشت با حملۀ «برق‌آسا» به اتحاد شوروی، آن را نابود سازد، در واقعیت امر، حملۀ فاشیسم سرمایه‌داری به حقیقت و راستی، به عدالت و آزادی، به انسانیت و کرامت انسانی بود که در نهایت، به شکست و تسلیم بی‌قید و شرط نازیسم آلمان به سرکردگی آدولف هیتلر انجامید. اما این حمله را امپریالیسم جهانی به‌سرکردگی امپریالیست‌های آنگلوساکسونی تحت عنوان «جنگ سرد»، در قالب جعل و دروغ، تبلیغات و مغزشویی عمومی ادامه داد. تا اینکه در اوایل دهۀ ٩٠ میلادی توانست نه تنها خود اتحاد شوروی را با همدستی خائنان داخلی و دستاورد‌های اعجازگونۀ سوسیالیسم را از میان بردارد، حتی این شکست فضاحت‌بار را تلافی کند و فاشیسم را احیا نماید. بر این اساس، در دنیای امروز، اتحاد جهانی برای مبارزۀ نهایی با امپریال-فاشیسم به اولویت اصلی تبدیل شده است.

*-*-*

اهمیت روز ۲۲ ژوئن. غرب بار دیگر قصد دارد روسیه را در هم بشکند

برای هم‌نسلان من و نسل بزرگ‌تر از ما، صدای یوری لویتان از دوران کودکی آشناست: «در تاریخ ۲۲ ژوئن، رأس ساعت ۴ بامداد، آلمان فاشیستی بدون اعلام جنگ به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد». بدین‌گونه جنگ کبیر میهنی، جنگی که چهار سال به درازا کشید، آغاز شد. این جنگ همچون غلتکی هولناک از سراسر میهن ما گذشت، بر سر هر خانواده‌ای سایه افکند و برای مردم ما مصایب فراوان، خسارات تلخ و اندوه بی‌شمار به بار آورد.

خوب بخاطر دارم که ما، دانش‌آموزان آن زمان، در این روز حتماً به پای «مشعل جاویدان» تاج گل نثار می‌کردیم و کهنه‌سربازان هنوز نسبتاً سرحال و پرشمار، به مدرسه ما می‌آمدند. همچنین در مدرسه معمولی من در شهر معمولی الکتروستال واقع در حومه مسکو، موزۀ افتخارات رزمی «ناوگان دانوب»، ناوگانی که نشان‌های «پرچم سرخ»، «ناخیموف» و «کوتوزوف» را دریافت کرده بود، وجود داشت. و درست به یاد دارم که ما، تمام دانش‌آموزان کلاس، برای کهنه‌سربازان مقیم نقاط مختلف و گاه بسیار دورِ میهن پهناورمان نامه می‌نوشتیم.

در آن سال‌ها نه در کشور ما و نه در جهان، حتی در میان دشمنانمان، کوچک‌ترین مشکلی در زمینۀ حافظۀ تاریخی وجود نداشت. برای همه کاملاً روشن بود، همچون حقیقت انکارناپذیر، که این کشور ما، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، فاشیسم را شکست داد. آن زمان کسی روی خودروها نمی‌نوشت: «می‌توانیم تکرارش کنیم!» اما برای همه، هم دشمنانمان و هم دوستان فراوان آن روزگار ما آشکار بود که در صورت ضرورت، بی‌تردید می‌توانیم آن را بطور سریع، قاطع و گریزناپذیر تکرار کنیم. این موضوع آن‌قدر بدیهی بود که حتی به ذهن هیچ‌کس خطور نمی‌کرد که استحکام کشور ما را بیازماید. برای ساکنان کشور ما، صلح یک ارزش مطلق به حساب می‌آمد و عبارت «فقط جنگی در کار نباشد!» بر زبان‌ها جاری می‌شد.

اتحاد جماهیر شوروی ممکن است برای برخی‌ها خوشایند باشد و برای برخی‌های دیگر نه. اما، اکنون کاملاً روشن است که شوروی مناسب‌ترین شکل موجودیت روسیه تاریخی در دنیای واقعی بود، نه آنطور که تبلیغات‌چیان لیبرال ساخته و پرداخته‌اند. اتحاد شوروی به بهای خسارات‌ و تلفات هولناک، حقِ قدرت را به دست آورد و این حق از سوی همۀ دولت‌های جهان پذیرفته و محترم شمرده می‌شد.

بنابراین، هم ما و هم دشمنان ما از حافظۀ تاریخی نسبتاً خوبی برخوردار بودیم. و اگر احیاناً کسی دچار فراموشی می‌شد، می‌توانستیم بدون هیچ تشریفاتی به او یادآوری کنیم. رومیان باستان می‌گفتند: «اگر صلح می‌خواهی، برای جنگ آماده شو!» و همچنین می‌گفتند: «وای بر مغلوبان!» در کشور ما این موضوع را به‌خوبی درک می‌کردند و دقیقاً به خاطر حفظ صلح در جهان آماده می‌شدند. ناگفته پیداست که اتحاد شوروی در آن سال‌ها از سازمان‌های صلح‌طلب و صلح‌دوست در سراسر جهان به‌طور فعال حمایت می‌کرد.

امروزه، مهم‌ترین عید و مناسبتی که عملاً و بدون اعلام رسمی، در کشور ما برگزار می‌شود و واقعاً تمام مردم را متحد می‌کند، ۹ مه، روز پیروزی است. همچنین، روز ۲۲ ژوئن، روز آغاز جنگ کبیر میهنی، که اکنون رسماً در کشور ما «روز یادبود و اندوه» نامیده می‌شود، هر سال اهمیت بیشتری کسب می‌کند.

به گمانم، در مورد ۲۲ ژوئن، «یادآوری و حفظ خاطره» به همان اندازه «اندوه و سوگواری» اهمیت دارد. علاوه بر این، این حافظۀ تاریخی نه‌تنها برای ما، بلکه برای دشمنان ما نیز مهم است. بله، دقیقاً دشمنان ما! زیرا، معلوم شده است که آنان حتی از نظر سرزمینی و جغرافیایی نیز بار دیگر در همان جاهایی قرار گرفته‌اند که در سال‌های جنگ کبیر میهنی بودند، دوباره همان اهداف را برای خود تعیین کرده‌اند و روش‌های آن‌ها، به باور کارشناسان، تا حد سردرگمی مشابه است.

همان‌طور که معلوم شده، نفرت کشورهای غربی (یا به‌عبارت دقیق‌تر، به‌اصطلاح «نخبگان» آن‌ها) نسبت به ما، هیچ ارتباطی با نظام اجتماعی حاکم بر کشور ما ندارد و ایدۀ «اروپای واحد از لیسبون تا ولادی‌وستوک» حتی از ساختن کمونیسم نیز آرمان‌شهری‌تر و دست‌نیافتنی‌تر بوده است.

به یاد دارید که در اواخر دهۀ ۱۹۸۰ و اوایل دهۀ ۱۹۹۰ به ما القا می‌کردند که دیگر دشمن نداریم، دیگر جنگی در کار نخواهد بود، دیگر لازم نیست در یک دژ محصور بنشینیم و وقت آن رسیده است که مانند همۀ «کشورهای عادی» فقط زندگی کنیم. طنز ماجرا اینجاست که فهرست «کشورهای عادی» در تبلیغات آن زمان تقریباً به طور کامل با فهرست رسمی کنونی کشورهای غیردوست منطبق است و اکنون، طبق همۀ نظرسنجی‌ها، تنها بخش بسیار کوچکی از مردم حاضرند آن کشورها را «عادی» بنامند. تاریخ نیز به ما یادآوری می‌کند که سرنوشت کشورهایی که می‌خواستند «فقط زندگی کنند»، خیلی سریع و بدون هیچ تعارفی رقم خورد. هر کشوری که نخواهد ارتش خود را تأمین کند، ناچار خواهد شد ارتش بیگانه را تأمین کند.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که هیتلر برای شکست دادن اتحاد شوروی تنها چند ماه زمان در نظر گرفته بود و تصرف کشور ما را صرفاً یک مرحلۀ دیگر در مسیر دستیابی به سلطۀ جهانی می‌دانست. در بسیاری از کشورهای غربی نیز نخبگان حاکم تقریباً همین‌گونه فکر می‌کردند. حتی مطمئنم که اگر کشور ما مقاومت نمی‌کرد، سلطۀ جهانی فاشیسم به هدفی کاملاً دست‌یافتنی تبدیل می‌شد. همچنین تردید ندارم که بیشتر کشورهای غربی بدون مقاومت جدی، شرایط پیشنهادی فاشیست‌ها را می‌پذیرفتند و با کمترین زحمت در «نظم نوین»، یعنی نسخۀ آن زمانِ «نظم مبتنی بر قانون»، ادغام می‌شدند. به زبان امروزی، آن‌ها به‌سادگی به یک معامله تن می‌دادند.

بر خلاف تصور، اتحاد شوروی ظرف چند ماه در هم کوبیده نشد، نیروهای خود را متمرکز کرد، دگرگون شد و نه‌تنها در جنگ پیروز شد، بلکه به‌عنوان کشوری کاملاً متفاوت، به‌عنوان ابرقدرتی که بخش قابل توجهی از جهان را تحت تأثیر خود داشت و بخش بزرگ‌تری از دنیا نیز به سوی آن گرایش پیدا ‌کرد، از جنگ بیرون آمد.

من اطمینان دارم که ما حتی بدون به‌اصطلاح «متحدان» آن زمان ما، یعنی آمریکا و انگلیس نیز فاشیست‌ها را شکست می‌دادیم. این کشورها تنها زمانی وارد جنگ شدند که روشن شد ما بدون کمک آن‌ها نیز در حال پیروزی هستیم و در غیر این صورت، تمام اروپا تحت کنترل ما قرار خواهد گرفت. زیرا، تا پایان جنگ، گرایش‌های کمونیستی، طرفدار شوروی (و اگر بخواهیم نام واقعی آن را به کار ببریم، طرفدار روسیه، برای اینکه در آن زمان در خارج از کشور همه ما را «روس» می‌نامیدند) در کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا کاملاً با اروپای شرقی قابل مقایسه بود.

به گمان من، نهم مه و بیست‌ودوم ژوئن بار دیگر برای مردم ما چنین معنایی یافته‌اند. زیرا، غرب دوباره قصد دارد ما را درهم بشکند و می‌خواهد این کار را با همان غرور و تکبری انجام دهد که هیتلر داشت، یعنی ظرف چند ماه. اما موفق نشد. و این بار نیز موفق نخواهد شد.

و باز هم، همانند آن روزگار، می‌بینیم که کشور ما در حال دگرگونی است. البته، من هیچ‌کس و هیچ‌چیز را آرمانی نمی‌بینم و همان‌گونه که امروز بدرستی گفته می‌شود، در کشور ما روندهای گوناگون و حتی متضاد در جریان است. اما، در مجموع، مسیر اصلی کاملاً آشکار است. کشور ما، چه بخواهد و چه نخواهد، به‌طور عینی در حال تمرکز نیروها و تغییر یافتن است. «شهیدان ما نیز در سختی‌ها ما را تنها نخواهند گذاشت، کشته‌شدگان ما همچون نگهبانان بر جای خود ایستاده‌اند»! این، سروده‌ای بود که زمانی ولادیمیر ویسوتسکیِ بزرگ می‌خواند.

فکر می‌کنم یکی از دلایل شکست ما در «جنگ سرد» نیز این بود که برخی از ما فراموش کردیم صلح، ابرقدرت بودن کشورمان و در کل، همۀ این دستاوردها به چه بهایی به دست آمده بود و اساساً چرا این همه تلاش ضروری بود. شور و عظمت سال‌های جنگ و پیروزی از میان رفت و احتمالاً بسیاری‌ها درگیر مسائل روزمرۀ زندگی شدند. بسیاری‌ها نیز، همان‌طور که پیش‌تر گفتم، تصمیم گرفتند «فقط زندگی کنند» و در نتیجه، همانند بدن آسیب‌پذیر در برابر ویروس، مصونیت اجتماعی خود را از دست دادند، معیار تشخیص خیر و شرّ را فراموش کردند و حتی دیگر با چنین مفاهیمی نمی‌اندیشیدند.

بسیاری از دستاوردهای ما که با بزرگ‌ترین تلاش‌ها، فداکاری‌ها و بسیج همۀ ظرفیت کشور حاصل شده بود، مثلاً، قرار داشتن مرز ناتو بسیار دورتر از برلین به سمت غرب، نه در فاصله ۶۰۰ کیلومتری مسکو مانند امروز، به‌تدریج امری بدیهی و همیشگی تلقی شد. درست مانند سلامتی که تا زمانی که وجود دارد، کمتر کسی متوجه ارزش آن می‌شود. نتیجه نیز خیلی زود آشکار شد. اکنون ناچاریم بسیاری از امور را حتی بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌شد، دوباره از نو آغاز کنیم.

اما پس از شکست ما در «جنگ سرد»، نه تنها صلح برقرار نشد، بلکه دقیقاً برعکس. به گمانم امروز هیچ‌کس در جهان، نه دوستان ما، نه دشمنان ما و نه حتی ملت‌های بی‌طرف، نسبت به آینده احساس امنیت و اطمینان نمی‌کند. عقربه‌های همان «ساعت آخرالزمان» که زمان باقی‌مانده تا یک فاجعۀ هسته‌ای را نشان می‌دهد، هرچه بیشتر به نیمه‌شب نزدیک می‌شوند.

شاید به همین دلیل است که ما این‌قدر زیاد به مناسبت‌ها، تاریخ، نمادها و تجربهٔ شوروی روی آورده‌ایم. ما اکنون با سلاحی می‌جنگیم که بهترین سنت‌های شوروی را ادامه می‌دهد. نیروی خود را به معنای واقعی کلمه، از مجموعهٔ نفت و گازِ به‌جامانده از دورۀ شوروی می‌گیریم و این فهرست را می‌توان ادامه داد. از جشن‌ها و تاریخ‌های یادبود شوروی گرفته تا دوستان قدیمیِ تازه‌یافتهٔ ما که هر یک، چنان‌که معلوم شد، کمک‌هایی را که زمانی در دورۀ اتحاد شوروی به آن‌ها کرده بودیم، به یاد دارند و بابت آن از ما قدردانی می‌کنند.

در اتحاد شوروی می‌گفتند: «فقط جنگی در کار نباشد!» افسوس که آن دوره دیگر سپری شده است. برای حال ما، اکنون «جنگ، جنگ است»، مناسب‌تر است. حقِ قدرت را بسیار دشوار می‌توان به دست آورد. البته، به‌آسانی می‌توان از دست داد اما بازپس‌گرفتن دوبارۀ آن بسیار دشوار است. بله، هنوز آزمون‌ها و حتی فجایع بسیاری در پیش است. زندگی همین است. اما هیچ تردید ندارم که همهٔ این آزمون‌ها، ما و کشور ما را به سوی بهتر شدن دگرگون خواهند کرد و ما بار دیگر جایگاه شایستهٔ خود را در جهان به دست خواهیم آورد و، همانند اتحاد شوروی، ملت‌ها را به سوی آیندۀ شایستۀ شأن انسان رهبری خواهیم کرد.

کامسامول مسکو

https://wp.me/pQXdS-3sC

١ تیر- سرطان ١۴٠۵