یادداشتهایی درباره «معامله» بین دولت فاشیست ترامپ/ماگا و نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی!
کدام بخش از جامعه ذینفعان اصلی و بازندگان این معامله محسوب میشوند؟ و چرا؟
۱– پس از چندین دور مذاکره و تغییر موضع، انتشار بیانیههای تهدیدآمیز و تشویقآمیز در «تروت سوشال» و جنگ و حملات موضعی در اطراف تنگه هرمز، سرانجام دونالد ترامپ در تاریخ ۱۱ ژوئن -۲۱ خرداد -۱۴۰۵-(۱) اعلام کرد که توافق با ایران نهایی شده است. وی این رویداد را یک «معامله» نامید، درحالیکه جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان «یادداشت تفاهم» یادکرد.
۲- در این «معامله» طرفین متعهد شدهاند که ظرف مدت ۶۰ روز در خصوص حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالا مذاکره نمایند. این فرآیند همزمان با مذاکرات تکمیلی دیگری انجام خواهد شد که به بررسی جزئیات فنی پرونده هستهای، سازوکارهای نظارتی و رفع کامل تحریمها میپردازد.
۳– آمریکا اعلام کرد این «معامله» قرار است که در روز جمعه ۲۹ خرداد بهصورت رسمی اجرایی شود، «آغازگر مذاکرات اصلی و پیچیدهتر پرونده هستهای جمهوری اسلامی» خواهد بود. نتیجه این مذاکرات نامشخص است و با توجه به تأکید بنیامین نتانیاهو و دولت اسرائیل بر عدم عقبنشینی از لبنان، احتمال شکست آن بسیار زیاد هست.
۴- ذینفعان اصلی و بازندگان این توافق، اکثریت مردم ستمکش ایران هستند که هزاران نفر از آنان در جنبش برحق اعتراضی دیماه (ژانویه) برای آزادی و رهایی از نظام جمهوری اسلامی قتلعام شدند. هرچند مردم ایران در انتظار فرصت مناسبی هستند تا با اتکا به نیروی لایزال خود و بدون چشمداشت از ایالاتمتحده آمریکا یا کشورهای پرقدرت غربی، این رژیم را سرنگون کنند.
سؤال اساسی این است که با اتکا به کدام راهکار علمی استراتژیک این کار را انجام بدهند که پس از بررسی واقعیت عینی پیشِ رو در خاتمه این تحلیل به آن اشاره خواه شد.
هرگز نباید این حقیقت را فراموش کرد که ترامپ در دیماه، خطاب به مردم معترضی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی به کف خیابان آمدند، گفت: «به خیابان بیایید، کمک درراه است» و رضا پهلوی اعلام کرد: «در ۱۸ و ۱۹ دی به خیابان بیایید، ۱۰۰ هزار نفر از ارتش و سپاه به ما پیوستهاند.»
بنابراین، این موضوع صحت دارد که نیروهای سپاه پاسداران و کلیت ستاد ارتش بهعنوان عاملان اصلی کشتار مردم معترض شناخته میشوند؛ بااینحال، دونالد ترامپ و رضا پهلوی با ارائه وعدههای توخالی و ترغیب مردم به تداوم اعتراضات، زمینهساز کشته شدن شهروندان در خیابانها توسط سپاه و نیروهای ضد شورش گردیدهاند. این رخداد درسی برای مردم تحت ستم ایران است تا به گفتههای حاکمان کشورهای خارجی و همچنین افرادی که بهعنوان عروسکهای خیمهشببازی اسرائیل شناختهشدهاند، کوچکترین اطمینانی نداشته باشند، چراکه هزینهی چنین اعتمادی، جانباختن هزاران نفر از تودههای مردم است.
چه اتفاقی افتاد و دارد میافتد و چرا؟
مهمترین نکته این است که نباید سرنوشت مردم ستمکش ایران را با سرنوشت این معامله یکی گرفت. آنچه میان جمهوری اسلامی و آمریکا در جریان است، نه تلاشی برای رهایی مردم ایران یا بهبود شرایط معیشتیشان برای یک زندگی که درخور انسان باشد، بلکه تلاشی از سوی دو قدرت برای پیشبرد اهداف و منافع خود و مدیریت بحرانهایی است که میتواند ثبات موردنیاز هر دو طرف را به خطر اندازد. جمهوری اسلامی به دنبال حفظ نظام سیاسی خود است و آمریکا نیز در پی تأمین منافع استراتژیک خویش در منطقه و جهان برای ایجاد نظم نوینی است که هیچ دولت و قدرتی در منطقه نتواند ( کلیه حاکمان مرتجع منطقه، و همچنین امپریالیسم چین و روسیه بهعنوان رقیب آمریکا) آن را به چالش بکشد. در چنین معادلهای، خواست و منافع اکثریت مردم ستمدیده ایران جایی ندارد.
این معامله، حتی اگر به توافقهای گستردهتر منجر شود، نه میتواند ریشههای فقر، بیکاری، سرکوب و اعدام، تبعیض علیه زنان، ستم ملی، تخریب محیطزیست و دیگر مصائب تحمیلشده بر مردم را از میان بردارد و نه قادر است بحران مشروعیت عمیق جمهوری اسلامی را حل کند. این مسائل محصول اشتباهات مقطعی یا سیاستهای نادرست این یا آن دولت نیستند، بلکه از دل ساختار کلی نظام حاکم سرمایه داران و جایگاه آن در نظم جهانی سرمایهداری امپریالیستی سرچشمه میگیرند.
از سوی دیگر، این تحولات بار دیگر نشان میدهد که اتکا به قدرتهای امپریالیستی برای رهایی مردم ایران یک توهم خطرناک و مرگآور است. همان قدرتهایی که امروز با جمهوری اسلامی وارد معامله و مذاکره میشوند، فردا نیز در صورت اقتضای منافعشان با هر نیروی سرکوبگر دیگری کنار خواهند آمد. آزادی مردم نه از بمبافکنهای قدرتهای خارجی بیرون میآید و نه از میزهای مذاکره میان دولتها. تنها نیرویی که میتواند جامعه را از چرخه استبداد، وابستگی و ستم رها کند، مبارزه آگاهانه و متشکل میلیونها انسان تحت ستمی است که هیچ منفعتی در حفظ وضع موجود ندارند.
بنابراین، فارغ از آنکه این معامله به توافقی پایدار تبدیل شود یا در میان راه با شکست روبهرو گردد، واقعیت اساسی تغییر نمیکند: تضاد میان جمهوری اسلامی و تودههای مردم همچنان پابرجاست و بدون یک انقلابی واقعی نمیتواند حل شود. آینده ایران نه در واشنگتن، نه در تلآویو و نه در اتاقهای مذاکره قدرتهای حاکم، نه در گردهمایی های «فراطبقاتی» با چاشنی شکرشکن آمیخته با «دمکراسی» خارج کشور، و نه در پروژه های مورد تایید قدرتهای بزرگ غرب، بلکه در مبارزه مردم برای گسستن از تمامی اشکال ستم و استثمار رقم خواهد خورد.
یکی از مهمترین درسهای این دوره برای تودههای مردم ایران آن است که نباید به وعدهها و فراخوانهای قدرتهای خارجی و نیروهای وابسته به آنان اعتماد کنند. در اوج بحران، دونالد ترامپ از مردم ایران خواست به خیابانها بیایند و مدعی شد که «کمک درراه است». همزمان، رضا پهلوی نیز با ادعای پیوستن دهها هزار نفر از ارتش و سپاه به صفوف مخالفان حکومت، مردم را به حضور گسترده در خیابانها فراخواند. اما هنگامیکه نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به روی مردم آتش گشودند و موج دستگیریها، شکنجهها و کشتارها آغاز شد، نه از آن «کمک» خبری شد و نه از آن وعدههای بزرگ. آنچه باقی ماند، انباشت هزاران کیسههای جسد در مراکز پزشک قانونی و بیمارستانها، خیابانهای سرخ شده از خون مردم و شیون خانوادههایی بود که عزیزان خود را از دست دادند.
این تجربه باید به درسی عمیق برای مردم ستمدیده ایران تبدیل شود. قدرتهای امپریالیستی و چهرههای وابسته به آنها، هنگامیکه مردم را به میدان میفرستند، هیچ تضمینی برای حفاظت از جان آنان ندارند و هیچ مسئولیتی نیز در قبال هزینههایی که مردم میپردازند بر عهده نمیگیرند. آنها بر اساس منافع و محاسبات سیاسی خود عمل میکنند، نه بر اساس منافع تودههای مردم. به همین دلیل، هرگونه توهم به اینکه آزادی و رهایی از طریق دخالت آمریکا، اسرائیل یا نیروهای وابسته به آنان به دست خواهد آمد، توهمی خطرناک است که بهای آن میتواند جان هزاران انسان باشد.
آزادی مردم ایران نه از کاخ سفید به دست میآید، نه از اتاقهای فکر قدرتهای امپریالیستی و نه از پروژههای سیاسی وابسته به آنان. رهایی واقعی تنها میتواند حاصل مبارزه آگاهانه، متشکل و مستقل میلیونها انسان تحت ستمی باشد که خود برای پایان دادن به همه اشکال استثمار، سرکوب و وابستگی به میدان آمدهاند.
توافق میان ایالاتمتحده آمریکا و جمهوری اسلامی، ماهیت و چشمانداز واقعی «پروژه شکوفایی ایران» را که از سوی نیروهای سلطنتطلب مرکزگرا و ناسیونالیست تبلیغ میشد، بیشازپیش آشکار کرد و اعتبار سیاسی آن را با چالشی جدی روبهرو ساخت و مفتضحانه شکست خورد. این جریان سالها تحریمهای فلجکننده، فشارهای خارجی و حتی مداخله نظامی را مسیری برای «نجات ایران» و دستیابی به آزادی و رفاه معرفی میکرد. اما تحولات اخیر نشان داد که این روایت با واقعیتهای موجود فاصلهای عمیق دارد. جنگ و بمباران نه به فروپاشی جمهوری اسلامی انجامید و نه زمینهای برای حاکمیت مردم و استقرار دموکراسی فراهم کرد. این جنگ و توافق میان دو طرف، دوروی یک سکه هستند که دو پیامد را به همراه داشتهاند: از یکسو، تحمیل بقای عمر ننگین و شرمآور نظام جمهوری اسلامی بر مردم ستمدیده ایران؛ و از سوی دیگر، عمیقتر شدن بحران اقتصادی و تورم روزافزون که مردم بیکار را مجبور به خرید قسطی مواد غذایی اساسی کرده و فقر آنها را تشدید نموده است. در خصوص نتایج بحران اقتصادی و تورم حاصل از این جنگ، تحلیل جان گمبرین در آسوشیتد پرس حقایقی را مطرح کرده است که بخشی از آن به شرح زیر است:
«از زمانی که مقامات قطعی اینترنت چندماهه را لغو کردند، بسیاری از ایرانیان عکسهایی از یخچالهای خالی خود منتشر کردهاند.
گوشت و سایر کالاهای اساسی برای برخی از خانوارها بسیار گران شدهاند. ریال ایران که در زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با قدرتهای جهانی، ۳۲۰۰۰ ریال در برابر ۱ دلار معامله میشد، اکنون به بیش از ۱.۵ میلیون ریال در برابر یک دلار رسیده است.
هالی دگرس، عضو ارشد موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، گفت: «تخمین زده میشود که این درگیری حداقل یکمیلیون شغل ایرانی را از بین برده است و ۲۰ درصد از نیروی کار به دلیل قطعی اینترنت اعمالشده توسط دولت ازدسترفتهاند.»
«ایرانیان عادی که در حال حاضر تحت سوء مدیریت سیستماتیک و فساد و همچنین تحریمهای ایالاتمتحده هستند، این بار سنگین را به همراه تورم شدید که ریال ایران را عملاً بیارزش کرده است، بر دوش خود احساس کردهاند.»
سقوط ریال باعث اعتراضات سرتاسری شد که در ژانویه سراسر ایران را فرا گرفت و حکومت آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت، را به چالش کشید. نیروهای امنیتی ایران خونینترین سرکوب خود را آغاز کردند و هزاران نفر را کشتند.» (منبع آسوشیتد پرس)
در همین زمینه رسانه «دنیای اقتصاد» در ۹ خرداد ۱۴۰۵ تیتری تحت عنوان «خرید قسطی به غذا و کفش و لباس رسید» گزارش داد: «درحالیکه روایت رسمی از ثبات اقتصادی و کنترل تورم حکایت دارد، واقعیت کف بازار از گسترش خرید قسطی و نسیه در میان اقشار مختلف جامعه خبر میدهد. این روند نشان میدهد فاصله درآمد و هزینه به حدی رسیده که زندگی روزمره بسیاری از مردم با بدهیهای ماهانه اداره میشود… بر اساس تازهترین آمارهای رسمی، روند افزایش قیمتها در فروردین ۱۴۰۵ همچنان ادامه داشته و فشار هزینههای زندگی بیش از گذشته بر بودجه خانوارها سنگینی میکند. کاهش قدرت خرید باعث شده بسیاری از مردم دیگر توان تأمین نقدی هزینههای روزمره را نداشته باشند و خرید تدریجی به راهکاری برای مدیریت مخارج تبدیل شود. حتی در برخی موارد، هزینه تهیه مواد غذایی یا خودِ خرید غذا نیز بهصورت اعتباری یا قسطی انجام میشود تا خانوادهها بتوانند از پس هزینههای ماهانه برآیند….در کنار اقلام اساسی مانند گوشت، لبنیات، برنج و سایر کالاهای ضروری که تهیه آنها دشوارتر از گذشته شده، بسیاری از خریدهای روزمره نیز از حالت نقدی فاصله گرفتهاند. نتیجه این روند، تغییر محسوس الگوی مصرف خانوارها و حرکت اقتصاد زندگی مردم به سمت پرداختهای ماهانه و بدهیکل است؛ شرایطی که نشان میدهد فشار تورم و گرانی، سبک خرید و حتی شیوه اداره زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.»
طبق آنچه پیشتر اشارهشده بیشک به یک معنی واقعی مفاد «معامله” دولت ترامپ/ماگا با سپاه پاسداران و هسته سخت طرفدار خامنهای هم نشانده شکست دولت فاشیست ترامپ و هم شکست نظام جمهوری اسلامی برای دستیابی به معامله است!؛ هم اینکه جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، شهروندان آمریکا (و نیز مردم دیگر کشورهای پرقدرت سرمایهداری) را به استفاده از «کارت اعتبار مالی»(کردیت کارت)برای تأمین مواد اساسی غذایی و بنزین گرانتر شده کشاند. این کارت ابزاری مالی در جامعه سرمایهداری است که شهروندان را به قسطی خریدن تشویق میکند و به آنها اجازه میدهد تا سقف معینی، بدون نیاز به داشتن موجودی نقدی در حساب، بهطور قرضی خرید کنند و هزینه آن را در پایان ماه یا دوره مالی به بانک یا شرکت صادرکننده کارت بپردازند، اما اکثریت مردم (قسطی) آمریکا بهویژه رنگینپوستان فقیر اقلیتهای ملی قادر به پرداخت کل پولی که قرض کردهاند نیستند و مینیموم تعیینشده توسط شرکتهای صادرکننده کردیت کارت را هرماه با نرخ بهره بالا پرداخت میکنند، و بهاینترتیب مردم آمریکا همیشه به شرکتهای سرمایه داری-امپریالیسم صادرکننده کارتهای اعتبار همچون ویزا، مستر، دیسکاوری و امریکن اکسپرس، بدهکارند و مدام در چرخه فقر و استثمار و ستم تحمیلی نظام سرمایهداری بر خویش دستوپا میزنند. بر اساس گزارش «حسابرسی مالی – فاینانشال آدیت (Financial Audit)» ، که مجموعهای محبوب در یوتیوب و پادکست تحت مدیریت شخصیت مالی، آقای کالب همر، است، عنوان میشود: «شهروندان ایالاتمتحده با چالشهای جدی درزمینهٔ توانایی مالی مواجه هستند» و «شهروندان ایالاتمتحده آمریکا دارای ۱.۲۵ تریلیون دلار بدهکاری به کارت اعتباری هستند» (گزارش منتشرشده توسط سیانان در مصاحبه با کالب همر).
از سوی دیگر، در این درگیری نظام جمهوری اسلامی نیز آسیبهای جدی متحمل شده است و نباید تصور کرد که این نظام برنده جنگ هست، چراکه با یک بحران اقتصادی عمیق، کشنده و مهلک روبرو است که بهسادگی قادر نخواهد بود از آن بگریزد. درعینحال، همانگونه که پیشتر تأکید گردید: « ذینفعان اصلی و بازندگان این معامله، اکثریت مردم ستمدیده ایران هستند.»
سید علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد، این واقعیت را بدون هیچگونه تردستی و با صراحت کامل به مردم اعلام مینماید: سوی دیگر در این جنگ نظام جمهوری اسلامی نیز ضربه سختی خورد و نباید فکر کرد برنده این جنگ است زیرا با یک اقتصادی بحرانزده عمیقِ مرگآور و مهلک روبرو است اما همانگونه که بالاتر تأکید شد:« بازنده اصلی در این «معامله» اکثریت مردم ستمکش ایران هستند.» این نکته را سید علی مدنی زاده، وزیر اقتصاد بدون رودربایستی خطاب به مردم اینگونه میگوید:
«دولت چهاردهم علاوه بر کسری بودجه قبلی، ۱۰۰ همت دیگر هم به دلیل جنگ از بانک مرکزی استقراض کرده است
اگر جنگ هم نمیشد چند صد هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشتیم؛ حالا که شرایط بدتر هم شده است/ توافق با آمریکا قرار نیست اقتصاد ایران را به شرایط کاملاً نرمال برگرداند./ ظرف چند ماه آینده اثر تورمی هنگفت این استقراض نمایان خواهد شد.» (منبع خانه اقتصاد)
درواقع وزیر اقتصاد جمهوری اسلامی خطاب به مردم میگوید در این «معامله» چیزی عاید شما نخواهد شد… بسوزید و بسازید و در فقر دستوپا بزنید و برای بقاء عمر نظام ما خریدهای قسطی بکنید و همیشه برای بقاء خویش به بقاء ما متکی باشید.
از سوی دیگر، توافق میان جمهوری اسلامی و ایالاتمتحده آمریکا شکست دیگری را نیز عیان کرد: شکست راهکار ارتجاعی موسوم به «محور مقاومت». جریانی که در بحبوحه جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی را به نام مبارزه با امپریالیسم توجیه میکرد، عملاً در برابر منافع و خواست واقعی مردم ایران برای رهایی و انقلاب قرار گرفت. رویدادهای اخیر بار دیگر نشان دادند که جمهوری اسلامی نه نیرویی ضد امپریالیست، بلکه یکی از دو قطب ارتجاعی در منطقه است که موجودیت و بقای خود را در تقابل و معامله با قطب ارتجاعی دیگر، یعنی امپریالیسم آمریکا، بازتولید میکند. توافق اخیر نیز نشان داد که همه ادعاهای «مقاومت تاآخریننفس» درنهایت میتواند به مذاکره، سازش و حفظ ساختارهای قدرت موجود ختم شود.
در این میان، نیروهای محور مقاومتی در ایران بیشازپیش در موقعیت دفاع از جمهوری اسلامی قرار گرفتند و بسیاری از آنان عملاً به پیادهنظام سیاسی و ایدئولوژیک دستگاه حاکم بدل شدند. بهجای حمایت از مبارزه مستقل تودههای مردم علیه جمهوری اسلامی، انرژی خود را صرف حمله به نیروهای انقلابی، چپ و مخالفان رژیم کردند و در مواردی با بازتولید فضای امنیتی، پروندهسازی، انگزنی و معرفی فعالان سیاسی به نهادهای سرکوبگر، در عمل به یکی از بازوهای غیررسمی دستگاه امنیتی تبدیل شدند. ازاینرو، جنگ و توافق پسازآن نهتنها ورشکستگی پروژههای وابسته به آمریکا و سلطنتطلبان را آشکار کرد، بلکه بنبست سیاسی و ایدئولوژیک جریانی را نیز به نمایش گذاشت که حفظ جمهوری اسلامی را به نام «مقاومت» و «ضدیت با امپریالیسم» توجیه میکرد. آنچه بیشازپیش برجسته شد، ضرورت گسست از هر دو قطب ارتجاعی و پیشروی بهسوی یکراه حل انقلابی مستقل در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و رهایی واقعی جامعه است.
آمریکا در منطقه خاورمیانه به دنبال چیست؟
ترامپ هنگام مواجهه با جمهوری اسلامی، به هیچ «توافقنامهای» پایبند نیست. ایران بهعنوان مرکز ثقل تضاد بنیادین در منطقه خاورمیانه، عرصه تقابل بین دو ایدئولوژی و دو قطب منسوخ تاریخی است: از یکسو، بنیادگرایی مذهبی فاشیست برای برقراری نظم نوین (از سوی دولت فاشیست ترامپ و ماگا و متحدان سرمایهداری غرب و اتحادیه اروپا) و از سوی دیگر، تلاش جمهوری اسلامی (با همکاری امپریالیستهای چین و روسیه) برای جلوگیری از این روند و کسب سهم بیشتر در منطقه.
نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی بخشی از نظام جهانی سرمایهداری- امپریالیسم به رهبری دولت فاشیست ترامپ/ماگا است که فرایند «طلاقش» شروع شد اما مآلان به جدایی منتهی نشد! ولی روشن نیست این جدایی درنهایت قطعی شود؛ به ۲ دلیل :
۱- آمریکا گزینهای برای برکناری جمهوری اسلامی ندارد.
۲- هرچند ترامپ از اسرائیل در حرف خواسته است که به حزبالله حمله نکند اما اسرائیل از حمله به حزبالله عقبنشینی نمیکند و این شکنندگی و ناپایدار بودن این «معامله» را نشان میدهد! اسرائیل نقش بادیگارد و محافظت از منافع آمریکا و کل نظام جهانی سرمایهداری را ایفا میکند، و به یک معنی واقعی اسرائیل شمشیر داموکلسی است که نماد تهدیدی دائمی و قریبالوقوع علیه جمهوری اسلامی است که در دست دولت آمریکا است.
از طرف دیگر، جمهوری اسلامی اسرائیل را تهدیدی جدی برای بقاء خویش میداند و شعار ۴۸ساله «محو اسرائیل» برای آن و به ویژه هسته سخت رهبری موضوعیتی حیاتی دارد.
پروژه اسرائیل در منطقه در وحدت با امپریالیسم امریکا و بهطور نسبی تا حدی مستقل از آن برای کسب هژمونی نظامی امنیتی و برتری تکنولوژیک و تلاش برای نظم نوین منطقهای به سود خود است و این برای امریکا هم هدف مطلوبی است و تا حدی هم برای امریکا این استقلال عمل اسرائیل مطلوب است هدف امریکا هم همین برتری نظامی سیاسی و اقتصادی اسرائیل در منطقه است، اختلاف تاکتیکی وجود دارد اما هدفها بر منافع دو طرف تطبیق دارند توافقات ابراهیم اگر به فروپاشی بلوک ایران نینجامد منجر به فروپاشی و ضعیف شدنش میشود ایران مهمترین مانع توافقات ابراهیم است طرح اسرائیل بزرگ هم به روی پایه همین توافقات ابراهیم استوار است. اسرائیل و آمریکا با این توافقات تبدیل به قدرت سلطهگرِ جنگسالارِ منطقه میشوند و تا حد زیادی هم مانع قدرت گیری چین و روسیه در منطقه خاورمیانه میشوند.
جنگ با ایران (بخوان جنگ با جمهوری اسلامی) نهتنها بر سر آینده اسرائیل بلکه یک درگیری بر سر آینده نظم جهانی سرمایهداری امپریالیسم است؛ ایران بهواسطه موقعیت جغرافیایی-استراتژیکی و منابع عظیم انرژی و نزدیکیهای رو به گسترش خود با چین و روسیه در قلب این تقابلها و رقابت خونین قرارگرفته و با توجه به حل نشدن این تضادها امکان حصول توافقی مشاهده نمیشود. در چنین شرایطی مسئله هستهای حل نشده.. مسئله حمایت از گروههای جهادیست محور مقاومت حل نشده… مسئله جهتگیری سیاسی رژیم ایران حل شده و تمام اینها با توجه به دینامیکهای سیستم جهانی سرمایهداری امپریالیستی که بر پایه گسترش سرمایه مالی برای کسب سود بیشتر بر مبنای یک رقابت خونین(جنگ!)هر چه بیشتر به نفوذ شاخکهای سلطهجوی آمریکا در کشورهای جهان سوم است پا میدهد و به درگیرهای و جنگهای بزرگتر و مخربتر آینده نه صلح و مذاکره و توافقهای شکننده. هزینه اصلی این فرایند دهشتناک را مردم ستمکش سراسر جهان میپردازند.
به دیده ما اگر این مسائل حیاتی در این منطقه مهم و پر از انبارهای زیرزمینی انرژی جهانی حل نشود آمریکا و متحد اساسی پیشبرد منافع آمریکا (اسرائیل) در منطقه هم به چین و روسیه هم میبازند و نقش دلار تضعیف میشود و هم آنکه کشورهای عربی منطقه متحد آمریکا و اسرائیل وحشت زده ، نگران و منفعل خواهند شد.
به یککلام: از ابتدای حکومت آخوندها، آمریکاییها تلاش میکردند که آنها را به اردوگاه خود بیاورند و با بهاصطلاح میانهروها توافق کنند، اسرائیل در جنگ ایران و عراق، آخوندها را با ارسال اسلحه به ایران تقویت کرد و بعد از مرگ خمینی فکر میکرد میانهروها با اسرائیل توافق میکنند اما…
با رجوع به تاریخ این خصومت، امکان توافق ندارد و تضاد حادتر میشود. رژیم ایران تغییر ماهیت نمیدهد انتخاب خودش را کرده و جریتر هم شده، آنها به افول و شکست امریکا و اسرائیل فکر میکنند و هژمونی خود را میخواهند در منطقه اعمال کنند آنها نمیخواهند اسرائیل بهعنوان بازوی نظامی دولت آمریکا در منطقه خاورمیانه نظام نوینی را بیاراید، آنها تصمیم گرفتهاند متحد نسبی چین و روسیه میخواهد باشد. بنابراین، یکبار دیگر تأکید میشود که شعار ۴۸ساله محو اسرائیل برای جمهوری اسلامی و به ویژه هسته سخت رهبری موضوعیتی حیاتی دارد و از منظر آنیک شعار توخالی نیست!
با در نظر گرفتن تمامی نکات پیشتر بیانشده، علیرغم ابهامات و شکنندگیهای موجود در «معامله» و گمانهزنیهایی که در دیدگاه فاشیستی ترامپ وجود دارد که با واقعیت عینی منطقه همخوانی ندارد، پرسش بنیادین نه برگشایش تنگه هرمز، آزادسازی داراییهای چند میلیارد دلاری ایران و یا حتی دریافت حمایت مالی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای جمهوری اسلامی، بلکه بر پایداری این توافق و احتمال فروپاشی آن متمرکز شده است. سوال اساسی این است که: آیا این توافق از مرحله ۶۰ روزه عبور خواهد کرد و تمامی خواستهها و تعهدات طرف ایرانی را محقق خواهد ساخت؟ این مسئله فراتر از بازگرداندن ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران است که اساساً متعلق به خود ایران میباشد و حتی فراتر از بازسازی اقتصاد این کشور محسوب میگردد.
در مسیر این «توافق۶۰ روزه» تضادها همچون مینهایی انفجاری وجود دارد که فعلا برای هیچکس قابل تشخیص نیست؛ بهویژه که بر سر گردنه پرفراز و نشیب مرحله «۶۰ روزه» در منططقه خاورمیانه یک فاشیست به عنوان فرمانده کل سنتکام سوای داشتن ناوهای جنگی هزاران هواپیمای جنگی و موشکهای کروز، انگشتش روی دکمه بمب اتم است قرار دارد. ایالات متحده آمریکا مجموعاً حدود ۳٬۷۰۰ کلاهک هستهای (بمب اتم) در زرادخانه نظامی خود دارد. از این تعداد، حدود ۱٬۷۷۰ کلاهک به صورت کاملاً عملیاتی و مستقر بر روی موشکها و بمبافکنها آماده استفاده هستند.
دونالد ترامپ بهعنوان حاکمیتی فاشیست در دولت ایالاتمتحده آمریکا، اقدام به انجام هرگونه عملیات در جهان مینماید و حتی با بازنویسی قانون اساسی این کشور، اقداماتی را که از منظر عرف بینالمللی غیرقانونی محسوب میشوند، به اجرا درمیآورد؛ اقداماتی که در طی دو سال اخیر بهطور گسترده انجام شدهاند.
اینیک واقعیت مستند است که ترامپ در حال نهادینهسازی فاشیسم در ایالاتمتحده است، فرایندی که از روز نخست ریاستجمهوری خود در پیش گرفته است. آیا او در طول مذاکرات با جمهوری اسلامی، ۲ بار جنگ را شروع نکرد؟
مگر ترامپ در ونزوئلا، نیکلاس مادورو را بهصورت غیرقانونی با اعزام نیروهای ویژه دستگیر و به آمریکا نیاورد؟
بله مکرراً آن میگوید و چنین کرد و میکند! این نشاندهنده این است که ترامپ درواقع کتاب هیتلر فاشیست را این بار در آمریکا بهروز میرساند!
از سوی دیگر آیا این امر یک حقیقت ساده دیگر را نمایان نمیکند که حزب دموکرات آمریکا تنها به وعدههای توخالی و اغوای مردم متوسل میشود، اما عملاً ناتوان از اقدام مؤثر بود و به وعدههای خود در مورد انتخابات میاندورهای و انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ (که در ۷ نوامبر ۲۰۲۸ – معادل ۱۷ آبان ۱۴۰۷ – برگزار خواهد شد) نمیتواند عمل کند؟ بله، هر دو حزب در قدرت هیئت حاکمه آمریکا اغواگرانه چنان قول و قرارهایی میدهند اما عملاً کار دیگری میکنند.
چه بایدونباید کرد؟
ما در نوشته قبلیمان به این سؤال پاسخ داده و مجدداً به آن تأکید میکنیم:
«زیستن مردم در لبه پرتگاه به بهای ادامه عمر ننگین و شرور نظام جمهوری اسلامی در ایران!
وقتی دلار از ۱۸۰ هزار تومان بگذرد و نرخ یورو از ۲۱۰ هزار تومان عبور کند این صرفا سقوط ریال نیست. این نابودی سفره میلیونها انسان است. این یعنی سفره کوچکتر، دارو نایابتر، موادغذایی گرانتر و کودکی که گرسنه میخوابد. زمانیکه در ایران به گزارش اعتماد، طبق برآوردهای اولیه، جنگ منجر به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است؛ این اظهارات غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ است، پشت این اعداد، یک فاجعهی انسانی ایستاده است؛ فاجعه ای که بقول یک کارگر مبارز کمونیست «جان خودم اینبار اگر از جنگ نمیریم، از قحطی و گرسنگی میمیریم»! فاجعهای که بنیادش بر نیروی محرکه رقابت خونین آنارشی به عنوان شکل اصلی حرکت تضاد اساسی بین مالکیت خصوصی طبقه سرمایه دار و تولید اجتماعی توسط طبقه کارگران نظام سرمایه داری تحت حاکمان سران جمهوری اسلامی است.
این راهپیمایی اجباری به سوی پرتگاه از سوی جمهوری اسلامی بر کلیه اقشار و اصناف مردم ایران به ویژه قشر تحتانی جامعه (طبقه کارگر) تحمیل گشته است!
از سوی دیگر با بسته شدن تنگه هرمز در جنگی که هر دو طرفش منافع طبقات ارتجاعی بورژوازی سرمایه داری منسوخ را نمایندگی میکنند، و با بالا رفتن قیمت نفت، بنزین، گاز طبیعی، محصولات کود شیمایی و پتروشیمی هزینه زندگی بشریت ستمکش سراسر جهان بیشتر شده است. کلیه فشارها از بابت تورم اقتصادی سرمایه داری جهانی بر ستمکشان جهان روز افزون گشته است. بنابراین هیچ انقلابی در هیچ کشور و جای دنیا نمی تواند صرفا با جهتگیری ناسیونالیستی به پیروز برسد بلکه ضروری است که جهتگیری انترناسیونالیسم کمونیستی برای رهایی کلیت بشریت ستمبر جهان داشته باشد!
تنها راه برای خروج از این جنون ایجاد قطب سوم مستقل و ساختن یک جنبش برای انقلاب واقعی در تقابل با قطب نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی (به رهبری دولت فاشیست ترامپ/ماگا) از یک سو و در مقابل ارتجاع داخلی (جمهوری اسلامی ضد بشری) از سوی دیگر است. انقلابی که از میلیونها نفر از مردمی که از بخشهای مختلف جامعه گرد هم آمده و برای مبارزهای همهجانبه برای سرنگونی این ارتجاع داخلی و همچنین کوتاه کردن دست و شاخکهای ستم، استثمار و غارت منابع طبیعی(نفت و غیره) امپریالیستها تحت رهبری یک مرکز غیبی (هسته مستحکم با انعطاف پذیری زیاد-الستیسیته) بوجود بیاید و جایگزینی آن با یک سیستم اقتصادی و سیاسی کاملاً متفاوت و بسیار بهتر، یک سیستم سوسیالیستی، سازماندهی شده است، سیستمی که مبتنی بر برآوردن نیازهای مردم و پیشبرد مبارزه برای یک دنیای کمونیستی است، جایی که سرانجام در همهجا به استثمار، ستم و تخریب محیطزیست که در این سیستم سرمایه داری داخلی (تحت حاکمیت سران جمهوری اسلامی) و نظام سرمایهداری-امپریالیسم جهانی تعبیه شده است، پایان داده خواهد شد. هر چیزی کمتر از این انقلاب، بهطور کامل در مقابله با ریشه همه مشکلات یا منجر شدن به راهحل واقعی، شکست خواهد خورد.
تاکید مجدد:
تنها راه ممکن و ضروری برای رهایی واقعی و برون رفت از این جنون به وجود آوردن قطب سوم از طرف مردم ستمکش ایران حول منافع اساسی فقیرترین، ستمکشترین و استثمارشونده ترین طبقه در قعر جامعه(طبقه کارگر که در برگیرنده کارگران اقلیتهای ملی و بخشی از طبقه پرولتاریا در جهان است) تحت یک مرکز غیبی فرماندهی در مقابل آن دو قطب منسوخ تاریخی با جهتگیری انترناسیونالیسم پرولتری است.
تنها با سرنگونی سرمایهداری جمهوری اسلامی میتوان به ستم و استثمار کارگران ایران، ستم بر زنان، نسلکشی اقلیتهای ملی، نادیده انگاشتنِ حق تعیین سرنوشت آنها از سوی ستمگران، به سرکوب اقلیتهای مذهبی و جنسیتی، به سرکوب و تحقیر مهاجرین زحمتکش افغانی، خاتمه داد و چوبه دار معترضین، زنجیر زندانیان سیاسی و حجاب این نهاد ستم، اسارت و بندگی زنان را در یک انقلاب واقعی برای رهایی همه بشریت تحت ستم و استثمار، بر اساس منافع کوتاهمدت ولی مهمتر منافع اساسی درازمدت طبقه تحتانی جامعه(پرولتاریا) برچید.
سرنگونی انقلابی نظام سرمایهداری حاکم بر ایران و تارومار کردن ماشین دولتی جمهوری اسلامی هم مطلوب، هم ضروری و هم ممکن است!
انقلاب و نه چیزی کمتر!
پیش بهسوی ایجاد جامعه جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران»
۲۹ خرداد ۱۴۰۵- ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶
گروه کمونیستهای انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران
پانویسها و توضیحات:
۱- الف: دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا در پستی در «تروث سوشال» اعلام کرد ایالاتمتحده امشب به ایران ضربه بسیار سختی وارد خواهد کرد. او نوشت: «درزمانی نهچندان دور، ما جزیره خارک و دیگر تأسیسات زیرساختی نفت را تصرف خواهیم کرد و کنترل کامل بازارهای نفت و گاز آنها را بر عهده میگیریم، درست مانند اقدامی که با ونزوئلا کردیم، که برای هر دو، ونزوئلا و ایالاتمتحده آمریکا، بهطرز درخشانی جواب داده است.» (العربیه فارسی)
ب: ترامپ: «امشب به ایران ضربه بسیار سختی خواهیم زد.» (منبع بی بی سی فارسی)
پ: ترامپ: « به من ابلاغ شد که رهبر ایران توافق را پذیرفته است». (منبع العربیه فارسی)
ث: خبر فوری. تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا نهایی شد؛ ترامپ دستور لغو محاصره دریایی را صادر کرد
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان شامگاه یکشنبه از حصول توافق صلح میان ایران و آمریکا خبر داد و اعلام کرد که مراسم رسمی امضای این توافق روز جمعه ۱۹ ژوئن در سوئیس برگزار میشود. دونالد ترامپ نیز ضمن تائید حصول این توافق، اعلام کرد که دستور لغو فوری محاصره دریایی بندرها ایران را صادر کرده است. (منبع یورو نیوز)
یادداشتهایی درباره «معامله» بین دولت فاشیست ترامپ/ماگا و نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی!
کدام بخش از جامعه ذینفعان اصلی و بازندگان این معامله محسوب میشوند؟ و چرا؟
۱– پس از چندین دور مذاکره و تغییر موضع، انتشار بیانیههای تهدیدآمیز و تشویقآمیز در «تروت سوشال» و جنگ و حملات موضعی در اطراف تنگه هرمز، سرانجام دونالد ترامپ در تاریخ ۱۱ ژوئن -۲۱ خرداد -۱۴۰۵-(۱) اعلام کرد که توافق با ایران نهایی شده است. وی این رویداد را یک «معامله» نامید، درحالیکه جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان «یادداشت تفاهم» یادکرد.
۲- در این «معامله» طرفین متعهد شدهاند که ظرف مدت ۶۰ روز در خصوص حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالا مذاکره نمایند. این فرآیند همزمان با مذاکرات تکمیلی دیگری انجام خواهد شد که به بررسی جزئیات فنی پرونده هستهای، سازوکارهای نظارتی و رفع کامل تحریمها میپردازد.
۳– آمریکا اعلام کرد این «معامله» قرار است که در روز جمعه ۲۹ خرداد بهصورت رسمی اجرایی شود، «آغازگر مذاکرات اصلی و پیچیدهتر پرونده هستهای جمهوری اسلامی» خواهد بود. نتیجه این مذاکرات نامشخص است و با توجه به تأکید بنیامین نتانیاهو و دولت اسرائیل بر عدم عقبنشینی از لبنان، احتمال شکست آن بسیار زیاد هست.
۴– ذینفعان اصلی و بازندگان این توافق، اکثریت مردم ستمکش ایران هستند که هزاران نفر از آنان در جنبش برحق اعتراضی دیماه (ژانویه) برای آزادی و رهایی از نظام جمهوری اسلامی قتلعام شدند. هرچند مردم ایران در انتظار فرصت مناسبی هستند تا با اتکا به نیروی لایزال خود و بدون چشمداشت از ایالاتمتحده آمریکا یا کشورهای پرقدرت غربی، این رژیم را سرنگون کنند.
سؤال اساسی این است که با اتکا به کدام راهکار علمی استراتژیک این کار را انجام بدهند که پس از بررسی واقعیت عینی پیشِ رو در خاتمه این تحلیل به آن اشاره خواه شد.
هرگز نباید این حقیقت را فراموش کرد که ترامپ در دیماه، خطاب به مردم معترضی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی به کف خیابان آمدند، گفت: «به خیابان بیایید، کمک درراه است» و رضا پهلوی اعلام کرد: «در ۱۸ و ۱۹ دی به خیابان بیایید، ۱۰۰ هزار نفر از ارتش و سپاه به ما پیوستهاند.»
بنابراین، این موضوع صحت دارد که نیروهای سپاه پاسداران و کلیت ستاد ارتش بهعنوان عاملان اصلی کشتار مردم معترض شناخته میشوند؛ بااینحال، دونالد ترامپ و رضا پهلوی با ارائه وعدههای توخالی و ترغیب مردم به تداوم اعتراضات، زمینهساز کشته شدن شهروندان در خیابانها توسط سپاه و نیروهای ضد شورش گردیدهاند. این رخداد درسی برای مردم تحت ستم ایران است تا به گفتههای حاکمان کشورهای خارجی و همچنین افرادی که بهعنوان عروسکهای خیمهشببازی اسرائیل شناختهشدهاند، کوچکترین اطمینانی نداشته باشند، چراکه هزینهی چنین اعتمادی، جانباختن هزاران نفر از تودههای مردم است.
چه اتفاقی افتاد و دارد میافتد و چرا؟
مهمترین نکته این است که نباید سرنوشت مردم ستمکش ایران را با سرنوشت این معامله یکی گرفت. آنچه میان جمهوری اسلامی و آمریکا در جریان است، نه تلاشی برای رهایی مردم ایران یا بهبود شرایط معیشتیشان برای یک زندگی که درخور انسان باشد، بلکه تلاشی از سوی دو قدرت برای پیشبرد اهداف و منافع خود و مدیریت بحرانهایی است که میتواند ثبات موردنیاز هر دو طرف را به خطر اندازد. جمهوری اسلامی به دنبال حفظ نظام سیاسی خود است و آمریکا نیز در پی تأمین منافع استراتژیک خویش در منطقه و جهان برای ایجاد نظم نوینی است که هیچ دولت و قدرتی در منطقه نتواند ( کلیه حاکمان مرتجع منطقه، و همچنین امپریالیسم چین و روسیه بهعنوان رقیب آمریکا) آن را به چالش بکشد. در چنین معادلهای، خواست و منافع اکثریت مردم ستمدیده ایران جایی ندارد.
این معامله، حتی اگر به توافقهای گستردهتر منجر شود، نه میتواند ریشههای فقر، بیکاری، سرکوب و اعدام، تبعیض علیه زنان، ستم ملی، تخریب محیطزیست و دیگر مصائب تحمیلشده بر مردم را از میان بردارد و نه قادر است بحران مشروعیت عمیق جمهوری اسلامی را حل کند. این مسائل محصول اشتباهات مقطعی یا سیاستهای نادرست این یا آن دولت نیستند، بلکه از دل ساختار کلی نظام حاکم سرمایه داران و جایگاه آن در نظم جهانی سرمایهداری امپریالیستی سرچشمه میگیرند.
از سوی دیگر، این تحولات بار دیگر نشان میدهد که اتکا به قدرتهای امپریالیستی برای رهایی مردم ایران یک توهم خطرناک و مرگآور است. همان قدرتهایی که امروز با جمهوری اسلامی وارد معامله و مذاکره میشوند، فردا نیز در صورت اقتضای منافعشان با هر نیروی سرکوبگر دیگری کنار خواهند آمد. آزادی مردم نه از بمبافکنهای قدرتهای خارجی بیرون میآید و نه از میزهای مذاکره میان دولتها. تنها نیرویی که میتواند جامعه را از چرخه استبداد، وابستگی و ستم رها کند، مبارزه آگاهانه و متشکل میلیونها انسان تحت ستمی است که هیچ منفعتی در حفظ وضع موجود ندارند.
بنابراین، فارغ از آنکه این معامله به توافقی پایدار تبدیل شود یا در میان راه با شکست روبهرو گردد، واقعیت اساسی تغییر نمیکند: تضاد میان جمهوری اسلامی و تودههای مردم همچنان پابرجاست و بدون یک انقلابی واقعی نمیتواند حل شود. آینده ایران نه در واشنگتن، نه در تلآویو و نه در اتاقهای مذاکره قدرتهای حاکم، نه در گردهمایی های «فراطبقاتی» با چاشنی شکرشکن آمیخته با «دمکراسی» خارج کشور، و نه در پروژه های مورد تایید قدرتهای بزرگ غرب، بلکه در مبارزه مردم برای گسستن از تمامی اشکال ستم و استثمار رقم خواهد خورد.
یکی از مهمترین درسهای این دوره برای تودههای مردم ایران آن است که نباید به وعدهها و فراخوانهای قدرتهای خارجی و نیروهای وابسته به آنان اعتماد کنند. در اوج بحران، دونالد ترامپ از مردم ایران خواست به خیابانها بیایند و مدعی شد که «کمک درراه است». همزمان، رضا پهلوی نیز با ادعای پیوستن دهها هزار نفر از ارتش و سپاه به صفوف مخالفان حکومت، مردم را به حضور گسترده در خیابانها فراخواند. اما هنگامیکه نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به روی مردم آتش گشودند و موج دستگیریها، شکنجهها و کشتارها آغاز شد، نه از آن «کمک» خبری شد و نه از آن وعدههای بزرگ. آنچه باقی ماند، انباشت هزاران کیسههای جسد در مراکز پزشک قانونی و بیمارستانها، خیابانهای سرخ شده از خون مردم و شیون خانوادههایی بود که عزیزان خود را از دست دادند.
این تجربه باید به درسی عمیق برای مردم ستمدیده ایران تبدیل شود. قدرتهای امپریالیستی و چهرههای وابسته به آنها، هنگامیکه مردم را به میدان میفرستند، هیچ تضمینی برای حفاظت از جان آنان ندارند و هیچ مسئولیتی نیز در قبال هزینههایی که مردم میپردازند بر عهده نمیگیرند. آنها بر اساس منافع و محاسبات سیاسی خود عمل میکنند، نه بر اساس منافع تودههای مردم. به همین دلیل، هرگونه توهم به اینکه آزادی و رهایی از طریق دخالت آمریکا، اسرائیل یا نیروهای وابسته به آنان به دست خواهد آمد، توهمی خطرناک است که بهای آن میتواند جان هزاران انسان باشد.
آزادی مردم ایران نه از کاخ سفید به دست میآید، نه از اتاقهای فکر قدرتهای امپریالیستی و نه از پروژههای سیاسی وابسته به آنان. رهایی واقعی تنها میتواند حاصل مبارزه آگاهانه، متشکل و مستقل میلیونها انسان تحت ستمی باشد که خود برای پایان دادن به همه اشکال استثمار، سرکوب و وابستگی به میدان آمدهاند.
توافق میان ایالاتمتحده آمریکا و جمهوری اسلامی، ماهیت و چشمانداز واقعی «پروژه شکوفایی ایران» را که از سوی نیروهای سلطنتطلب مرکزگرا و ناسیونالیست تبلیغ میشد، بیشازپیش آشکار کرد و اعتبار سیاسی آن را با چالشی جدی روبهرو ساخت و مفتضحانه شکست خورد. این جریان سالها تحریمهای فلجکننده، فشارهای خارجی و حتی مداخله نظامی را مسیری برای «نجات ایران» و دستیابی به آزادی و رفاه معرفی میکرد. اما تحولات اخیر نشان داد که این روایت با واقعیتهای موجود فاصلهای عمیق دارد. جنگ و بمباران نه به فروپاشی جمهوری اسلامی انجامید و نه زمینهای برای حاکمیت مردم و استقرار دموکراسی فراهم کرد. این جنگ و توافق میان دو طرف، دوروی یک سکه هستند که دو پیامد را به همراه داشتهاند: از یکسو، تحمیل بقای عمر ننگین و شرمآور نظام جمهوری اسلامی بر مردم ستمدیده ایران؛ و از سوی دیگر، عمیقتر شدن بحران اقتصادی و تورم روزافزون که مردم بیکار را مجبور به خرید قسطی مواد غذایی اساسی کرده و فقر آنها را تشدید نموده است. در خصوص نتایج بحران اقتصادی و تورم حاصل از این جنگ، تحلیل جان گمبرین در آسوشیتد پرس حقایقی را مطرح کرده است که بخشی از آن به شرح زیر است:
«از زمانی که مقامات قطعی اینترنت چندماهه را لغو کردند، بسیاری از ایرانیان عکسهایی از یخچالهای خالی خود منتشر کردهاند.
گوشت و سایر کالاهای اساسی برای برخی از خانوارها بسیار گران شدهاند. ریال ایران که در زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با قدرتهای جهانی، ۳۲۰۰۰ ریال در برابر ۱ دلار معامله میشد، اکنون به بیش از ۱.۵ میلیون ریال در برابر یک دلار رسیده است.
هالی دگرس، عضو ارشد موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، گفت: «تخمین زده میشود که این درگیری حداقل یکمیلیون شغل ایرانی را از بین برده است و ۲۰ درصد از نیروی کار به دلیل قطعی اینترنت اعمالشده توسط دولت ازدسترفتهاند.»
«ایرانیان عادی که در حال حاضر تحت سوء مدیریت سیستماتیک و فساد و همچنین تحریمهای ایالاتمتحده هستند، این بار سنگین را به همراه تورم شدید که ریال ایران را عملاً بیارزش کرده است، بر دوش خود احساس کردهاند.»
سقوط ریال باعث اعتراضات سرتاسری شد که در ژانویه سراسر ایران را فرا گرفت و حکومت آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت، را به چالش کشید. نیروهای امنیتی ایران خونینترین سرکوب خود را آغاز کردند و هزاران نفر را کشتند.» (منبع آسوشیتد پرس)
در همین زمینه رسانه «دنیای اقتصاد» در ۹ خرداد ۱۴۰۵ تیتری تحت عنوان «خرید قسطی به غذا و کفش و لباس رسید» گزارش داد: «درحالیکه روایت رسمی از ثبات اقتصادی و کنترل تورم حکایت دارد، واقعیت کف بازار از گسترش خرید قسطی و نسیه در میان اقشار مختلف جامعه خبر میدهد. این روند نشان میدهد فاصله درآمد و هزینه به حدی رسیده که زندگی روزمره بسیاری از مردم با بدهیهای ماهانه اداره میشود… بر اساس تازهترین آمارهای رسمی، روند افزایش قیمتها در فروردین ۱۴۰۵ همچنان ادامه داشته و فشار هزینههای زندگی بیش از گذشته بر بودجه خانوارها سنگینی میکند. کاهش قدرت خرید باعث شده بسیاری از مردم دیگر توان تأمین نقدی هزینههای روزمره را نداشته باشند و خرید تدریجی به راهکاری برای مدیریت مخارج تبدیل شود. حتی در برخی موارد، هزینه تهیه مواد غذایی یا خودِ خرید غذا نیز بهصورت اعتباری یا قسطی انجام میشود تا خانوادهها بتوانند از پس هزینههای ماهانه برآیند….در کنار اقلام اساسی مانند گوشت، لبنیات، برنج و سایر کالاهای ضروری که تهیه آنها دشوارتر از گذشته شده، بسیاری از خریدهای روزمره نیز از حالت نقدی فاصله گرفتهاند. نتیجه این روند، تغییر محسوس الگوی مصرف خانوارها و حرکت اقتصاد زندگی مردم به سمت پرداختهای ماهانه و بدهیکل است؛ شرایطی که نشان میدهد فشار تورم و گرانی، سبک خرید و حتی شیوه اداره زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.»
طبق آنچه پیشتر اشارهشده بیشک به یک معنی واقعی مفاد «معامله” دولت ترامپ/ماگا با سپاه پاسداران و هسته سخت طرفدار خامنهای هم نشانده شکست دولت فاشیست ترامپ و هم شکست نظام جمهوری اسلامی برای دستیابی به معامله است!؛ هم اینکه جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، شهروندان آمریکا (و نیز مردم دیگر کشورهای پرقدرت سرمایهداری) را به استفاده از «کارت اعتبار مالی»(کردیت کارت)برای تأمین مواد اساسی غذایی و بنزین گرانتر شده کشاند. این کارت ابزاری مالی در جامعه سرمایهداری است که شهروندان را به قسطی خریدن تشویق میکند و به آنها اجازه میدهد تا سقف معینی، بدون نیاز به داشتن موجودی نقدی در حساب، بهطور قرضی خرید کنند و هزینه آن را در پایان ماه یا دوره مالی به بانک یا شرکت صادرکننده کارت بپردازند، اما اکثریت مردم (قسطی) آمریکا بهویژه رنگینپوستان فقیر اقلیتهای ملی قادر به پرداخت کل پولی که قرض کردهاند نیستند و مینیموم تعیینشده توسط شرکتهای صادرکننده کردیت کارت را هرماه با نرخ بهره بالا پرداخت میکنند، و بهاینترتیب مردم آمریکا همیشه به شرکتهای سرمایه داری-امپریالیسم صادرکننده کارتهای اعتبار همچون ویزا، مستر، دیسکاوری و امریکن اکسپرس، بدهکارند و مدام در چرخه فقر و استثمار و ستم تحمیلی نظام سرمایهداری بر خویش دستوپا میزنند. بر اساس گزارش «حسابرسی مالی – فاینانشال آدیت (Financial Audit)» ، که مجموعهای محبوب در یوتیوب و پادکست تحت مدیریت شخصیت مالی، آقای کالب همر، است، عنوان میشود: «شهروندان ایالاتمتحده با چالشهای جدی درزمینهٔ توانایی مالی مواجه هستند» و «شهروندان ایالاتمتحده آمریکا دارای ۱.۲۵ تریلیون دلار بدهکاری به کارت اعتباری هستند» (گزارش منتشرشده توسط سیانان در مصاحبه با کالب همر).
از سوی دیگر، در این درگیری نظام جمهوری اسلامی نیز آسیبهای جدی متحمل شده است و نباید تصور کرد که این نظام برنده جنگ هست، چراکه با یک بحران اقتصادی عمیق، کشنده و مهلک روبرو است که بهسادگی قادر نخواهد بود از آن بگریزد. درعینحال، همانگونه که پیشتر تأکید گردید: « ذینفعان اصلی و بازندگان این معامله، اکثریت مردم ستمدیده ایران هستند.»
سید علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد، این واقعیت را بدون هیچگونه تردستی و با صراحت کامل به مردم اعلام مینماید: سوی دیگر در این جنگ نظام جمهوری اسلامی نیز ضربه سختی خورد و نباید فکر کرد برنده این جنگ است زیرا با یک اقتصادی بحرانزده عمیقِ مرگآور و مهلک روبرو است اما همانگونه که بالاتر تأکید شد:« بازنده اصلی در این «معامله» اکثریت مردم ستمکش ایران هستند.» این نکته را سید علی مدنی زاده، وزیر اقتصاد بدون رودربایستی خطاب به مردم اینگونه میگوید:
«دولت چهاردهم علاوه بر کسری بودجه قبلی، ۱۰۰ همت دیگر هم به دلیل جنگ از بانک مرکزی استقراض کرده است
اگر جنگ هم نمیشد چند صد هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشتیم؛ حالا که شرایط بدتر هم شده است/ توافق با آمریکا قرار نیست اقتصاد ایران را به شرایط کاملاً نرمال برگرداند./ ظرف چند ماه آینده اثر تورمی هنگفت این استقراض نمایان خواهد شد.» (منبع خانه اقتصاد)
درواقع وزیر اقتصاد جمهوری اسلامی خطاب به مردم میگوید در این «معامله» چیزی عاید شما نخواهد شد… بسوزید و بسازید و در فقر دستوپا بزنید و برای بقاء عمر نظام ما خریدهای قسطی بکنید و همیشه برای بقاء خویش به بقاء ما متکی باشید.
از سوی دیگر، توافق میان جمهوری اسلامی و ایالاتمتحده آمریکا شکست دیگری را نیز عیان کرد: شکست راهکار ارتجاعی موسوم به «محور مقاومت». جریانی که در بحبوحه جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی را به نام مبارزه با امپریالیسم توجیه میکرد، عملاً در برابر منافع و خواست واقعی مردم ایران برای رهایی و انقلاب قرار گرفت. رویدادهای اخیر بار دیگر نشان دادند که جمهوری اسلامی نه نیرویی ضد امپریالیست، بلکه یکی از دو قطب ارتجاعی در منطقه است که موجودیت و بقای خود را در تقابل و معامله با قطب ارتجاعی دیگر، یعنی امپریالیسم آمریکا، بازتولید میکند. توافق اخیر نیز نشان داد که همه ادعاهای «مقاومت تاآخریننفس» درنهایت میتواند به مذاکره، سازش و حفظ ساختارهای قدرت موجود ختم شود.
در این میان، نیروهای محور مقاومتی در ایران بیشازپیش در موقعیت دفاع از جمهوری اسلامی قرار گرفتند و بسیاری از آنان عملاً به پیادهنظام سیاسی و ایدئولوژیک دستگاه حاکم بدل شدند. بهجای حمایت از مبارزه مستقل تودههای مردم علیه جمهوری اسلامی، انرژی خود را صرف حمله به نیروهای انقلابی، چپ و مخالفان رژیم کردند و در مواردی با بازتولید فضای امنیتی، پروندهسازی، انگزنی و معرفی فعالان سیاسی به نهادهای سرکوبگر، در عمل به یکی از بازوهای غیررسمی دستگاه امنیتی تبدیل شدند. ازاینرو، جنگ و توافق پسازآن نهتنها ورشکستگی پروژههای وابسته به آمریکا و سلطنتطلبان را آشکار کرد، بلکه بنبست سیاسی و ایدئولوژیک جریانی را نیز به نمایش گذاشت که حفظ جمهوری اسلامی را به نام «مقاومت» و «ضدیت با امپریالیسم» توجیه میکرد. آنچه بیشازپیش برجسته شد، ضرورت گسست از هر دو قطب ارتجاعی و پیشروی بهسوی یکراه حل انقلابی مستقل در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و رهایی واقعی جامعه است.
آمریکا در منطقه خاورمیانه به دنبال چیست؟
ترامپ هنگام مواجهه با جمهوری اسلامی، به هیچ «توافقنامهای» پایبند نیست. ایران بهعنوان مرکز ثقل تضاد بنیادین در منطقه خاورمیانه، عرصه تقابل بین دو ایدئولوژی و دو قطب منسوخ تاریخی است: از یکسو، بنیادگرایی مذهبی فاشیست برای برقراری نظم نوین (از سوی دولت فاشیست ترامپ و ماگا و متحدان سرمایهداری غرب و اتحادیه اروپا) و از سوی دیگر، تلاش جمهوری اسلامی (با همکاری امپریالیستهای چین و روسیه) برای جلوگیری از این روند و کسب سهم بیشتر در منطقه.
نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی بخشی از نظام جهانی سرمایهداری- امپریالیسم به رهبری دولت فاشیست ترامپ/ماگا است که فرایند «طلاقش» شروع شد اما مآلان به جدایی منتهی نشد! ولی روشن نیست این جدایی درنهایت قطعی شود؛ به ۲ دلیل :
۱- آمریکا گزینهای برای برکناری جمهوری اسلامی ندارد.
۲- هرچند ترامپ از اسرائیل در حرف خواسته است که به حزبالله حمله نکند اما اسرائیل از حمله به حزبالله عقبنشینی نمیکند و این شکنندگی و ناپایدار بودن این «معامله» را نشان میدهد! اسرائیل نقش بادیگارد و محافظت از منافع آمریکا و کل نظام جهانی سرمایهداری را ایفا میکند، و به یک معنی واقعی اسرائیل شمشیر داموکلسی است که نماد تهدیدی دائمی و قریبالوقوع علیه جمهوری اسلامی است که در دست دولت آمریکا است.
از طرف دیگر، جمهوری اسلامی اسرائیل را تهدیدی جدی برای بقاء خویش میداند و شعار ۴۸ساله «محو اسرائیل» برای آن و به ویژه هسته سخت رهبری موضوعیتی حیاتی دارد.
پروژه اسرائیل در منطقه در وحدت با امپریالیسم امریکا و بهطور نسبی تا حدی مستقل از آن برای کسب هژمونی نظامی امنیتی و برتری تکنولوژیک و تلاش برای نظم نوین منطقهای به سود خود است و این برای امریکا هم هدف مطلوبی است و تا حدی هم برای امریکا این استقلال عمل اسرائیل مطلوب است هدف امریکا هم همین برتری نظامی سیاسی و اقتصادی اسرائیل در منطقه است، اختلاف تاکتیکی وجود دارد اما هدفها بر منافع دو طرف تطبیق دارند توافقات ابراهیم اگر به فروپاشی بلوک ایران نینجامد منجر به فروپاشی و ضعیف شدنش میشود ایران مهمترین مانع توافقات ابراهیم است طرح اسرائیل بزرگ هم به روی پایه همین توافقات ابراهیم استوار است. اسرائیل و آمریکا با این توافقات تبدیل به قدرت سلطهگرِ جنگسالارِ منطقه میشوند و تا حد زیادی هم مانع قدرت گیری چین و روسیه در منطقه خاورمیانه میشوند.
جنگ با ایران (بخوان جنگ با جمهوری اسلامی) نهتنها بر سر آینده اسرائیل بلکه یک درگیری بر سر آینده نظم جهانی سرمایهداری امپریالیسم است؛ ایران بهواسطه موقعیت جغرافیایی-استراتژیکی و منابع عظیم انرژی و نزدیکیهای رو به گسترش خود با چین و روسیه در قلب این تقابلها و رقابت خونین قرارگرفته و با توجه به حل نشدن این تضادها امکان حصول توافقی مشاهده نمیشود. در چنین شرایطی مسئله هستهای حل نشده.. مسئله حمایت از گروههای جهادیست محور مقاومت حل نشده… مسئله جهتگیری سیاسی رژیم ایران حل شده و تمام اینها با توجه به دینامیکهای سیستم جهانی سرمایهداری امپریالیستی که بر پایه گسترش سرمایه مالی برای کسب سود بیشتر بر مبنای یک رقابت خونین(جنگ!)هر چه بیشتر به نفوذ شاخکهای سلطهجوی آمریکا در کشورهای جهان سوم است پا میدهد و به درگیرهای و جنگهای بزرگتر و مخربتر آینده نه صلح و مذاکره و توافقهای شکننده. هزینه اصلی این فرایند دهشتناک را مردم ستمکش سراسر جهان میپردازند.
به دیده ما اگر این مسائل حیاتی در این منطقه مهم و پر از انبارهای زیرزمینی انرژی جهانی حل نشود آمریکا و متحد اساسی پیشبرد منافع آمریکا (اسرائیل) در منطقه هم به چین و روسیه هم میبازند و نقش دلار تضعیف میشود و هم آنکه کشورهای عربی منطقه متحد آمریکا و اسرائیل وحشت زده ، نگران و منفعل خواهند شد.
به یککلام: از ابتدای حکومت آخوندها، آمریکاییها تلاش میکردند که آنها را به اردوگاه خود بیاورند و با بهاصطلاح میانهروها توافق کنند، اسرائیل در جنگ ایران و عراق، آخوندها را با ارسال اسلحه به ایران تقویت کرد و بعد از مرگ خمینی فکر میکرد میانهروها با اسرائیل توافق میکنند اما…
با رجوع به تاریخ این خصومت، امکان توافق ندارد و تضاد حادتر میشود. رژیم ایران تغییر ماهیت نمیدهد انتخاب خودش را کرده و جریتر هم شده، آنها به افول و شکست امریکا و اسرائیل فکر میکنند و هژمونی خود را میخواهند در منطقه اعمال کنند آنها نمیخواهند اسرائیل بهعنوان بازوی نظامی دولت آمریکا در منطقه خاورمیانه نظام نوینی را بیاراید، آنها تصمیم گرفتهاند متحد نسبی چین و روسیه میخواهد باشد. بنابراین، یکبار دیگر تأکید میشود که شعار ۴۸ساله محو اسرائیل برای جمهوری اسلامی و به ویژه هسته سخت رهبری موضوعیتی حیاتی دارد و از منظر آنیک شعار توخالی نیست!
با در نظر گرفتن تمامی نکات پیشتر بیانشده، علیرغم ابهامات و شکنندگیهای موجود در «معامله» و گمانهزنیهایی که در دیدگاه فاشیستی ترامپ وجود دارد که با واقعیت عینی منطقه همخوانی ندارد، پرسش بنیادین نه برگشایش تنگه هرمز، آزادسازی داراییهای چند میلیارد دلاری ایران و یا حتی دریافت حمایت مالی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای جمهوری اسلامی، بلکه بر پایداری این توافق و احتمال فروپاشی آن متمرکز شده است. سوال اساسی این است که: آیا این توافق از مرحله ۶۰ روزه عبور خواهد کرد و تمامی خواستهها و تعهدات طرف ایرانی را محقق خواهد ساخت؟ این مسئله فراتر از بازگرداندن ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران است که اساساً متعلق به خود ایران میباشد و حتی فراتر از بازسازی اقتصاد این کشور محسوب میگردد.
در مسیر این «توافق۶۰ روزه» تضادها همچون مینهایی انفجاری وجود دارد که فعلا برای هیچکس قابل تشخیص نیست؛ بهویژه که بر سر گردنه پرفراز و نشیب مرحله «۶۰ روزه» در منططقه خاورمیانه یک فاشیست به عنوان فرمانده کل سنتکام سوای داشتن ناوهای جنگی هزاران هواپیمای جنگی و موشکهای کروز، انگشتش روی دکمه بمب اتم است قرار دارد. ایالات متحده آمریکا مجموعاً حدود ۳٬۷۰۰ کلاهک هستهای (بمب اتم) در زرادخانه نظامی خود دارد. از این تعداد، حدود ۱٬۷۷۰ کلاهک به صورت کاملاً عملیاتی و مستقر بر روی موشکها و بمبافکنها آماده استفاده هستند.
دونالد ترامپ بهعنوان حاکمیتی فاشیست در دولت ایالاتمتحده آمریکا، اقدام به انجام هرگونه عملیات در جهان مینماید و حتی با بازنویسی قانون اساسی این کشور، اقداماتی را که از منظر عرف بینالمللی غیرقانونی محسوب میشوند، به اجرا درمیآورد؛ اقداماتی که در طی دو سال اخیر بهطور گسترده انجام شدهاند.
اینیک واقعیت مستند است که ترامپ در حال نهادینهسازی فاشیسم در ایالاتمتحده است، فرایندی که از روز نخست ریاستجمهوری خود در پیش گرفته است. آیا او در طول مذاکرات با جمهوری اسلامی، ۲ بار جنگ را شروع نکرد؟
مگر ترامپ در ونزوئلا، نیکلاس مادورو را بهصورت غیرقانونی با اعزام نیروهای ویژه دستگیر و به آمریکا نیاورد؟
بله مکرراً آن میگوید و چنین کرد و میکند! این نشاندهنده این است که ترامپ درواقع کتاب هیتلر فاشیست را این بار در آمریکا بهروز میرساند!
از سوی دیگر آیا این امر یک حقیقت ساده دیگر را نمایان نمیکند که حزب دموکرات آمریکا تنها به وعدههای توخالی و اغوای مردم متوسل میشود، اما عملاً ناتوان از اقدام مؤثر بود و به وعدههای خود در مورد انتخابات میاندورهای و انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ (که در ۷ نوامبر ۲۰۲۸ – معادل ۱۷ آبان ۱۴۰۷ – برگزار خواهد شد) نمیتواند عمل کند؟ بله، هر دو حزب در قدرت هیئت حاکمه آمریکا اغواگرانه چنان قول و قرارهایی میدهند اما عملاً کار دیگری میکنند.
چه بایدونباید کرد؟
ما در نوشته قبلیمان به این سؤال پاسخ داده و مجدداً به آن تأکید میکنیم:
«زیستن مردم در لبه پرتگاه به بهای ادامه عمر ننگین و شرور نظام جمهوری اسلامی در ایران!
وقتی دلار از ۱۸۰ هزار تومان بگذرد و نرخ یورو از ۲۱۰ هزار تومان عبور کند این صرفا سقوط ریال نیست. این نابودی سفره میلیونها انسان است. این یعنی سفره کوچکتر، دارو نایابتر، موادغذایی گرانتر و کودکی که گرسنه میخوابد. زمانیکه در ایران به گزارش اعتماد، طبق برآوردهای اولیه، جنگ منجر به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است؛ این اظهارات غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ است، پشت این اعداد، یک فاجعهی انسانی ایستاده است؛ فاجعه ای که بقول یک کارگر مبارز کمونیست «جان خودم اینبار اگر از جنگ نمیریم، از قحطی و گرسنگی میمیریم»! فاجعهای که بنیادش بر نیروی محرکه رقابت خونین آنارشی به عنوان شکل اصلی حرکت تضاد اساسی بین مالکیت خصوصی طبقه سرمایه دار و تولید اجتماعی توسط طبقه کارگران نظام سرمایه داری تحت حاکمان سران جمهوری اسلامی است.
این راهپیمایی اجباری به سوی پرتگاه از سوی جمهوری اسلامی بر کلیه اقشار و اصناف مردم ایران به ویژه قشر تحتانی جامعه (طبقه کارگر) تحمیل گشته است!
از سوی دیگر با بسته شدن تنگه هرمز در جنگی که هر دو طرفش منافع طبقات ارتجاعی بورژوازی سرمایه داری منسوخ را نمایندگی میکنند، و با بالا رفتن قیمت نفت، بنزین، گاز طبیعی، محصولات کود شیمایی و پتروشیمی هزینه زندگی بشریت ستمکش سراسر جهان بیشتر شده است. کلیه فشارها از بابت تورم اقتصادی سرمایه داری جهانی بر ستمکشان جهان روز افزون گشته است. بنابراین هیچ انقلابی در هیچ کشور و جای دنیا نمی تواند صرفا با جهتگیری ناسیونالیستی به پیروز برسد بلکه ضروری است که جهتگیری انترناسیونالیسم کمونیستی برای رهایی کلیت بشریت ستمبر جهان داشته باشد!
تنها راه برای خروج از این جنون ایجاد قطب سوم مستقل و ساختن یک جنبش برای انقلاب واقعی در تقابل با قطب نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی (به رهبری دولت فاشیست ترامپ/ماگا) از یک سو و در مقابل ارتجاع داخلی (جمهوری اسلامی ضد بشری) از سوی دیگر است. انقلابی که از میلیونها نفر از مردمی که از بخشهای مختلف جامعه گرد هم آمده و برای مبارزهای همهجانبه برای سرنگونی این ارتجاع داخلی و همچنین کوتاه کردن دست و شاخکهای ستم، استثمار و غارت منابع طبیعی(نفت و غیره) امپریالیستها تحت رهبری یک مرکز غیبی (هسته مستحکم با انعطاف پذیری زیاد-الستیسیته) بوجود بیاید و جایگزینی آن با یک سیستم اقتصادی و سیاسی کاملاً متفاوت و بسیار بهتر، یک سیستم سوسیالیستی، سازماندهی شده است، سیستمی که مبتنی بر برآوردن نیازهای مردم و پیشبرد مبارزه برای یک دنیای کمونیستی است، جایی که سرانجام در همهجا به استثمار، ستم و تخریب محیطزیست که در این سیستم سرمایه داری داخلی (تحت حاکمیت سران جمهوری اسلامی) و نظام سرمایهداری-امپریالیسم جهانی تعبیه شده است، پایان داده خواهد شد. هر چیزی کمتر از این انقلاب، بهطور کامل در مقابله با ریشه همه مشکلات یا منجر شدن به راهحل واقعی، شکست خواهد خورد.
تاکید مجدد:
تنها راه ممکن و ضروری برای رهایی واقعی و برون رفت از این جنون به وجود آوردن قطب سوم از طرف مردم ستمکش ایران حول منافع اساسی فقیرترین، ستمکشترین و استثمارشونده ترین طبقه در قعر جامعه(طبقه کارگر که در برگیرنده کارگران اقلیتهای ملی و بخشی از طبقه پرولتاریا در جهان است) تحت یک مرکز غیبی فرماندهی در مقابل آن دو قطب منسوخ تاریخی با جهتگیری انترناسیونالیسم پرولتری است.
تنها با سرنگونی سرمایهداری جمهوری اسلامی میتوان به ستم و استثمار کارگران ایران، ستم بر زنان، نسلکشی اقلیتهای ملی، نادیده انگاشتنِ حق تعیین سرنوشت آنها از سوی ستمگران، به سرکوب اقلیتهای مذهبی و جنسیتی، به سرکوب و تحقیر مهاجرین زحمتکش افغانی، خاتمه داد و چوبه دار معترضین، زنجیر زندانیان سیاسی و حجاب این نهاد ستم، اسارت و بندگی زنان را در یک انقلاب واقعی برای رهایی همه بشریت تحت ستم و استثمار، بر اساس منافع کوتاهمدت ولی مهمتر منافع اساسی درازمدت طبقه تحتانی جامعه(پرولتاریا) برچید.
سرنگونی انقلابی نظام سرمایهداری حاکم بر ایران و تارومار کردن ماشین دولتی جمهوری اسلامی هم مطلوب، هم ضروری و هم ممکن است!
انقلاب و نه چیزی کمتر!
پیش بهسوی ایجاد جامعه جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران»
۲۹ خرداد ۱۴۰۵– ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶
گروه کمونیستهای انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران
پانویسها و توضیحات:
۱- الف: دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا در پستی در «تروث سوشال» اعلام کرد ایالاتمتحده امشب به ایران ضربه بسیار سختی وارد خواهد کرد. او نوشت: «درزمانی نهچندان دور، ما جزیره خارک و دیگر تأسیسات زیرساختی نفت را تصرف خواهیم کرد و کنترل کامل بازارهای نفت و گاز آنها را بر عهده میگیریم، درست مانند اقدامی که با ونزوئلا کردیم، که برای هر دو، ونزوئلا و ایالاتمتحده آمریکا، بهطرز درخشانی جواب داده است.» (العربیه فارسی)
ب: ترامپ: «امشب به ایران ضربه بسیار سختی خواهیم زد.» (منبع بی بی سی فارسی)
پ: ترامپ: « به من ابلاغ شد که رهبر ایران توافق را پذیرفته است». (منبع العربیه فارسی)
ث: خبر فوری. تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا نهایی شد؛ ترامپ دستور لغو محاصره دریایی را صادر کرد
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان شامگاه یکشنبه از حصول توافق صلح میان ایران و آمریکا خبر داد و اعلام کرد که مراسم رسمی امضای این توافق روز جمعه ۱۹ ژوئن در سوئیس برگزار میشود. دونالد ترامپ نیز ضمن تائید حصول این توافق، اعلام کرد که دستور لغو فوری محاصره دریایی بندرها ایران را صادر کرده است. (منبع یورو نیوز)
مبارزان کمونیست