در نقد هتاکی‌ها و مواضع محمود قزوینی علیه بیانیه‌ی کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان کردستان

آنچه محمود قزوینی در دو برنامه‌ی اخیر خود تحت عنوان «نقد» بیانیه‌ی کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان کردستان مطرح کرده، نه نقد سیاسی است، نه جدل نظری، و نه حتی مخالفتی مبتنی بر استدلال. آنچه ارائه می‌شود، مجموعه‌ای است از فحاشی، تحقیر، کلی‌گویی و جابجا کردن بحث؛ رویکردی که بیش از هر چیز ناتوانی او در مواجهه‌ی جدی با یک موضع مستقل و طبقاتی را عیان می‌کند.
قزوینی بحث را با حمله به «بی‌نام بودن» بیانیه آغاز می‌کند؛ انگار نه انگار که در شرایط سرکوب، بازداشت، پرونده‌سازی و هزینه‌های امنیتی سنگین، امضای فردی یا تشکیلاتی یک انتخاب داوطلبانه نیست. این ایراد یا از ناآگاهی کامل نسبت به واقعیت مبارزه‌ی سیاسی در ایران می‌آید یا آگاهانه برای بی‌اعتبار کردن متن مطرح می‌شود. بیانیه‌های جمعی و بی‌امضا، به‌ویژه در سنت جنبش کارگری، نه نشانه‌ی ضعف بلکه حاصل درک شرایط عینی و توازن قوا هستند. کسی که این بدیهیات را نادیده می‌گیرد، عملاً از جایگاهی امن، برای مردمی که هزینه‌ی سیاست را با زندگی خود می‌پردازند، نسخه می‌پیچد.
نکته‌ی مهم‌تر اما این است که قزوینی عملاً در موضعی معلق باقی مانده است؛ موضعی که چشم‌انتظار انقلاب و سرنگونی از طریق دخالت دولت‌های خارجی است. اگر او موضع سیاسی روشنی در محکومیت حمله‌ی نظامی و هرگونه مداخله‌ی خارجی داشت، ناگزیر در کنار بیانیه‌ی کردستان و بیانیه‌ی تهران و دیگر شهرها می‌ایستاد. این ایستادن، نه یک لطف، بلکه یک مرزبندی حداقلی سیاسی بود. قزوینی راهی برای فرار از این پرسش ندارد. تلاش شد که او از این سرگردانی خارج شود، اما او آگاهانه مسیر تعلیق و ابهام را انتخاب کرد؛ مسیری که در عمل، به نفع پروژه‌های مداخله‌گرانه تمام می‌شود.
یکی از محورهای اصلی حمله‌ی قزوینی این است که بیانیه‌ی میرحسین موسوی را «سنجیده‌تر»، «رادیکال‌تر» و «بهتر» از بیانیه‌ی کارگران می‌داند. همین مقایسه، به‌تنهایی گویای افق فکری اوست. مقایسه‌ی بیانیه‌ای برخاسته از پایین، از دل اعتراضات اجتماعی و مطالبات معیشتی و ضد جنگ، با متنی صادرشده از سوی یکی از چهره‌های اصلی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، آن هم به نفع دومی، نه نقد است و نه تحلیل؛ اعلام صریح ترجیح سیاست از بالا بر سیاست مستقل مردمی است.
اگر از نظر قزوینی، بیانیه‌ی یک چهره‌ی درون حاکمیت، هرچقدر هم منتقد، «رادیکال‌تر» از بیانیه‌ی کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان است، این نشان می‌دهد که معیار رادیکالیسم برای او نه موقعیت طبقاتی، نه اتکا به نیروی مردم، و نه قطع رابطه با ساختار قدرت، بلکه شیوایی کلام و چارچوب‌های قابل هضم برای افکار عمومی لیبرال و رسانه‌ای است. این نگاه، رادیکالیسم را از محتوا تهی و به سبک بیان تقلیل می‌دهد.
ادعای نزدیکی بیانیه به «جریان سازندگی» نیز از همین منطق مخدوش می‌آید. متنی که سیاست‌های ضد‌معیشتی را نقد می‌کند، انتقال بار بحران به دوش کارگران را افشا می‌کند، دخالت خارجی را رد می‌کند و بر مبارزه‌ی مستقل طبقاتی تأکید دارد، هیچ نسبتی با ادبیات تکنوکرات‌های سازندگی ندارد. این برچسب‌زنی، صرفاً راهی است برای فرار از پاسخ‌گویی به محتوای واقعی بیانیه.
قزوینی مدام از «سطح پایین» بودن متن حرف می‌زند، بدون آنکه حتی یک بند مشخص را تحلیل کند. بیانیه‌ای که بحران اقتصادی را ساختاری می‌داند، سرکوب را سیاست مستمر حاکمیت معرفی می‌کند، هم‌زمان با جمهوری اسلامی و مداخله‌ی خارجی مرزبندی می‌کند و بر نیروی مستقل مردم تأکید دارد، اگر از نظر او «سطح پایین» است، باید پرسید سطح بالا دقیقاً چیست؟ متونی که در چارچوب‌های بی‌خطر برای اپوزیسیون رسانه‌ای حرکت می‌کنند؟
بخش مهمی از حملات قزوینی، آشکارا متوجه کردستان است. لحن تحقیرآمیز او در نام بردن از این منطقه و نادیده گرفتن تجربه‌ی تاریخی مردم کردستان، تصادفی نیست. انگار مسئله این است که چرا کردستان حاضر نشده پشت فراخوان‌های پوچ، جنگ‌طلبانه و ضد‌مردمی جریان پهلوی صف بکشد. واقعیت اما روشن است: مردم کردستان، به‌واسطه‌ی تجربه‌ی مستقیم سرکوب، جنگ و مداخله‌ی خارجی، توازن قوا را می‌شناسند. همان‌طور که از ابتدای انقلاب ۵۷ به جمهوری اسلامی «نه» گفتند، امروز هم به سلطنت‌طلبی، ناسیونالیسم و مداخله‌ی خارجی «نه» می‌گویند. این بلوغ سیاسی، برای کسانی که سیاست را با هیجان رسانه‌ای اشتباه گرفته‌اند، آزاردهنده است.
در همین چارچوب است که او نمی‌تواند معنای این نوع فعالیت‌ها و شبکه‌ی ارتباطی‌ای را که پشتوانه‌ی چنین بیانیه‌هایی است درک کند. آنچه برای ما در پراتیک، امری حیاتی و ابزار سازمان‌یابی و هماهنگی در مبارزات طبقه‌ی کارگر است، برای قزوینی موضوع استهزا و لفاظی است. فاصله‌ی میان سیاست رسانه‌ای و سیاست مبتنی بر سازمان‌یابی واقعی، دقیقاً در همین‌جا آشکار می‌شود.

یکی دیگر از ایرادهای تکراری قزوینی این است که چرا در بیانیه به خانواده‌های جان‌باختگان تسلیت گفته نشده. تکرار این نکته، نشان‌دهنده‌ی ناتوانی او در تفکیک یک بیانیه‌ی سیاسی از پیام سوگواری است. این متن، بیانیه‌ای ضد جنگ و ضد سرکوب است، نه نامه‌ی تسلیت. سیاست را نمی‌توان به مناسک احساسی فروکاست، مگر آنکه هدف، تهی‌کردن آن از مضمون واقعی‌اش باشد.
ارجاع مداوم او به ورزشکاران و هنرمندان «با اسم و رسم» نیز از همین جنس است. گویی اعتبار یک موضع سیاسی را باید با شهرت گوینده سنجید. این منطق، منطق سیاست نیست؛ منطق نمایش است. تاریخ مبارزات اجتماعی، تاریخ ایستادن انسان‌های بی‌نام در برابر قدرت‌های سازمان‌یافته است، نه تاریخ سلبریتی‌ها.
در نهایت، فارغ از اینکه قزوینی خود را رسماً سلطنت‌طلب یا ناسیونالیست بداند یا نه، موضع عملی او عملاً در همان مسیر حرکت می‌کند. حمله‌ی اصلی‌اش نه متوجه جمهوری اسلامی است، نه متوجه قدرت‌های امپریالیستی، بلکه متوجه یک بیانیه‌ی ضد جنگ، ضد مداخله‌ی خارجی و متکی بر نیروی مستقل مردم است. این همسویی، اتفاقی نیست.
بیانیه‌ی کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان کردستان نه بی‌نقص است و نه فراتر از نقد. اما نقد سیاسی، با استدلال و مسئولیت همراه است، نه با فحاشی و تحقیر. آنچه قزوینی ارائه می‌دهد، بیش از آنکه این بیانیه را بی‌اعتبار کند، نشان می‌دهد مشکل اصلی او نه ضعف متن، بلکه نپذیرفتن سیاست مستقل و از پایین است؛ سیاستی که نه به رهبر از بالا نیاز دارد و نه به منجی خارجی.
و اگر این سیاست برای برخی نامأنوس و ناراحت‌کننده است، مسئله در ضعف آن نیست، بلکه در عادت به سیاستی است که همیشه از بالا نسخه می‌پیچد و از پایین انتظار تبعیت دارد.

صلاح بزرگی
۱۴۰۴/۱۱/۲۳

بیانیه بخشی از کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان کردستان