صلاح بزرگی
مصاحبه اخیر ابراهیم علیزاده، رهبر کومهله، با ژیار گل تصویری شفاف از موقعیت واقعی کومهله بهدست میدهد: نیرویی که خود را «مارکسیستی» معرفی میکند اما عملاً به بخشی از جنبش ناسیونالیستی کُرد و چپ بورژوایی منطقه تبدیل شده است.
علیزاده در سراسر مصاحبه از نقد صریح جریانهای ناسیونالیست کُرد پرهیز میکند. او با زبانی دوستانه و محتاطانه از آنها یاد میکند، گویی مرز میان کمونیسم و ناسیونالیسم از میان رفته است. این سکوت تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده خط قرمزی است که کومهله هرگز از آن عبور نمیکند: نقد ناسیونالیسم.
در حالیکه ناسیونالیسم کُرد هیچ سازشی با مارکسیسم ندارد و همواره سد راه سازمانیابی طبقاتی بوده، علیزاده در عوض با افتخار از مراسم نوروز بهعنوان «اکسیون اجتماعی علیه جمهوری اسلامی» یاد میکند، اما حتی یکبار نامی از اول ماه مه، روز جهانی کارگر، نمیبرد. او نه به سرکوب سیستماتیک این روز توسط جمهوری اسلامی اشاره میکند، نه به مقاومت و سازمانیابی کارگران. این سکوت معنادار نشان میدهد که در چشم او، جنبش کارگری در هالهای از خاموشی قرار دارد و جای خود را به نمادهای فرهنگی داده است.
کومهله در عمل نیرویی «چپنما» در جنبش ناسیونالیستی است؛ نیرویی که به نام مبارزه با ستم ملی، آشتی طبقاتی را ترویج کرده و طبقه کارگر را در چهارچوب «ملت» و «کردایتی» منحل ساخته است. این همان چیزی است که بورژوازی کُردستان نیاز داشت: یک چپ رامشده که بتواند کارگران را از مسیر انقلاب سوسیالیستی به سمت پروژههای ملی منحرف کند.
علیزاده در مصاحبه، در نقد سلطنتطلبان و مجاهدین صریح است، اما همین صراحت در برابر جریانهای ناسیونالیستی کُرد کاملاً رنگ میبازد. او هیچ سخنی از بندوبستهای احزاب کُردی با دولتهای غربی، اسرائیل یا آمریکا به میان نمیآورد و فشارهای حکومت اقلیم کردستان بر اردوگاههای کومهله را با سادهانگاری توصیف میکند. این جانبداری آشکار، بیش از هر چیز ماهیت ناسیونالیستی کومهله را عیان میسازد.
در سطح جهانی نیز، او همانند یک فعال مدنی، صرفاً درباره مردم فلسطین و غزه صحبت میکند، بیآنکه نقد مارکسیستی از سرمایه جهانی، امپریالیسم یا نقش اسرائیل ارائه دهد. نقد ساختاری نظام سرمایهداری و تضاد طبقاتی جای خود را به مواضع عمومی و انساندوستانه داده است.
در نتیجه، علیزاده و کومهله امروز دیگر نماینده طبقه کارگر نیستند، بلکه بخشی از چپ بورژوایی ناسیونالیسم کُرد محسوب میشوند. «گامهای به چپ» او چیزی جز ژستهای تاکتیکی برای حفظ اعتبار و کسب متحدین نیست. وظیفه کمونیستها نه بزرگکردن این ژستها، بلکه افشای ماهیت طبقاتی کومهله و باز کردن راه برای سازمانیابی مستقل کارگران و شوراهای واقعی است.
تنها مسیر رهایی، استقلال سیاسی طبقه کارگر و ایجاد سازمانهای کمونیستی واقعی در کردستان است. این استقلال به معنای مبارزه برای حکومت کارگری در سطح سراسری ایران و در عین حال دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم کردستان تا حد جدایی و تشکیل دولت مستقل است. کمونیسم باید همزمان پرچم انترناسیونالیسم پرولتاریایی و آزادی ملی از ستم را در دست داشته باشد، بیآنکه در دام ناسیونالیسم بورژوایی بیفتد.
۲۴ شهریور ۱۴۰۴
مبارزان کمونیست