بیستودو سال از مرگ منصور حکمت میگذرد، اما هنوز نام او برای ناسیونالیستها آزاردهنده است. کافی است بخشی از نوشتهها و تحلیلهای این رهبر کمونیست و متفکر برجسته دوباره در فضای مجازی منتشر شود تا لشکری از هتاکی، فحاشی و لمپنیسم سیاسی به میدان بیاید. این واکنش نه از موضع قدرت، بلکه از سر استیصال است. زیرا حقیقتی که منصور حکمت دههها پیش بیان کرد، امروز بیش از هر زمان دیگری در برابر چشم جامعه قرار گرفته است.
ناسیونالیسم، چه با پرچم کُردی، چه فارسی، چه ترکی، چه بلوچی و چه عربی، در جوهر خود چیزی جز تقسیم انسانها بر اساس تعلقات قومی و ملی نیست. ناسیونالیسم تلاش میکند کارگر را از کارگر، انسان را از انسان و مردم را از منافع مشترک طبقاتی و انسانیشان جدا کند. به همین دلیل است که منصور حکمت ناسیونالیسم را نه جنبشی برای آزادی، بلکه جنبشی ارتجاعی و ضدانسانی میدانست.
امروز که منطقه در آتش جنگ، مداخله قدرتهای جهانی و رقابت نیروهای ارتجاعی میسوزد، بار دیگر درستی تحلیلهای او آشکار شده است. او از خطر سناریوی سیاه سخن گفت؛ از وضعیتی که در آن جامعه میان جنگ، فروپاشی مناسبات مدنی، رشد باندهای مسلح و نیروهای ارتجاعی گرفتار میشود. او هشدار داد که آزادی از لوله تفنگ قدرتهای جهانی بیرون نمیآید و بمبهای آمریکا و اسرائیل هیچ ملتی را آزاد نکردهاند.
با این حال، بخشی از ناسیونالیسم منطقه چنان به بنبست رسیده که امید خود را به همان قدرتهایی بسته است که تاریخشان با جنگ، اشغال، تحقیر و ویرانی گره خورده است. همانگونه که سلطنتطلبان سالهاست چشم به ترامپ، نتانیاهو و دولتهای غربی دوختهاند، بخشی از ناسیونالیسم قومی نیز راه نجات را نه در مبارزه مردم، بلکه در مداخله خارجی جستجو میکند.
وقتی استدلالی برای پاسخ دادن به نقدهای منصور حکمت وجود ندارد، فحاشی جای سیاست را میگیرد. وقتی پاسخی به نقد کمونیستی ناسیونالیسم در دست نیست، ترور شخصیت و هتاکی به ابزار اصلی تبدیل میشود. اما این روشها نه حقیقت را تغییر میدهد و نه واقعیت را پنهان میکند.
واقعیت این است که ناسیونالیسم امروز بیش از هر زمان دیگری ماهیت خود را آشکار کرده است. جریانی که ادعای آزادی دارد اما مخالفانش را با ناسزا پاسخ میدهد؛ جریانی که ادعای دموکراسی دارد اما از خشونت، حذف و ارعاب سیاسی دفاع میکند؛ جریانی که ادعای رهایی مردم را دارد اما چشم امیدش به دولتها و ارتشهایی است که خود نماد نظم سرمایهداری و ستم جهانیاند.
منصور حکمت در میان ما نیست، اما نقد او به ناسیونالیسم زنده است. هر بحران جدید، هر جنگ تازه و هر شکست پروژههای قومی و ملی، بار دیگر درستی این نقد را اثبات میکند. دشمنی ناسیونالیستها با منصور حکمت نیز دقیقاً از همینجا سرچشمه میگیرد؛ زیرا او پرده از ماهیت واقعی آنان کنار زد و نشان داد که پشت شعارهای قومی و ملی، چیزی جز منافع طبقات حاکم و پروژههای ارتجاعی نهفته نیست.
ناسیونالیسم ننگ بشریت است، زیرا انسان را نه بر اساس انسان بودنش، بلکه بر اساس قومیت، زبان و ملیتش ارزشگذاری میکند. در مقابل، کمونیسم کارگری از جهانی سخن میگوید که در آن انسان، صرفاً بهعنوان انسان، از آزادی، برابری و رفاه برخوردار باشد. این دو افق در برابر یکدیگر قرار دارند و جدال میان آنها همچنان ادامه دارد.
دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم
بدون امید سوسیالیسم
بدون خطر سوسیالیسم
به چه منجلابی بدل شده است
مبارزان کمونیست