اعلام ادغام نیروهای سوریۀ دموکراتیک (قسد) بهسان یک نیروی خلقی، انقلابی، دفاعی و مستقل در ۲۵ اوت ۲۰۲۶، رویدادی نیست که بتوان با دوگانۀ ساده «پیروزی یا شکست» درباره آن داوری کرد. برای مردمی که بیش از یک دهه مقاومت با شکوه، زیر بمباران، محاصره، نبرد با داعشیان رنگارنگ تبهکار، حملات پهپادی ارتش ترکیه، ترور تلاشگران، رزمندگان، فرماندهان و کمبود شدید امکانات زیستی زندگی کردهاند، پایان ساختار مستقل نظامی و اداریای که با رنج بنا شده بود، بیتردید تلخ و دردناک است.
دور تسلسل رویدادها در ژانویه ۲۰۲۶، ریشه در چرخشی عمیق در اتاقهای فکر و دیپلماسی غربی داشت که اوج آن در پایتختهای غربی و میدانداری بازیگرانی چون فرانسه و ایالات متحده رقم خورد. نخستین نشانههای جدی این دگرگونی در پنج ژانویه ۲۰۲۶ در پاریس عیان شد؛ جایی که دیدار وزیر خارجهٔ دولت انتقالی سوریه با ژاننوئل بارو، وزیر خارجهٔ فرانسه، چارچوب روشنی از خواست غرب را به نمایش گذاشت: حمایت از «سوریهای باثبات و یکپارچه» که در آن مسئلهٔ قسد نه از طریق استمرار ساختار مستقل، بلکه منحصراً از مسیر «ادغام کامل» حلوفصل شود. در پی آن، اگرچه مکرون و دستگاه دیپلماسی فرانسه در اوج درگیریهای حلب خواستار توقف خشونت شدند، اما موضع رسمی الیزه صراحتاً نقش «تسهیلگر» را برای پیشبرد این ادغام برگزید—فرمول مشخصی که هدف آن حفاظت حداقلی از حقوق فرهنگی کردها بود، اما هیچ تعهدی برای صیانت از جغرافیای مستقل نظامی و سرزمینی آنها ارائه نمیداد.
در این پازل ژئوپلیتیک، نقش تام بارک، فرستادهٔ ویژهٔ ایالات متحده، نقطهای تعیینکننده بود. شراکت راهبردی میان واشنگتن و قسد که سالها بر بستر ضرورتِ جنگ زمینی با داعش بنا شده بود، در این مقطع به نقطهٔ پایان خود رسید. تام بارک با صراحت به رهبری کردها پیام داد که مأموریت تاریخیِ ائتلاف ضد داعش به سرانجام رسیده و آمریکا دیگر دلیلی برای تقبل هزینههای ژئوپلیتیکی جهت حفظ یک ساختار نظامی-سرزمینی موازی در برابر دمشق و ترکیه ندارد. واشنگتن نهتنها از مداخله برای حفظ جغرافیا خودداری کرد، بلکه با هدایت روند دیپلماتیک و ترغیب قسد به پذیرش طرح ادغام، عملاً چتر حمایتی خود را جمع کرد. دیدارهای فشردهٔ تام بارک با مظلوم عبدی و الهام احمد، رهبری قسد را در برابر این واقعیت عریان قرار داد که ادامهٔ مقاومتِ تمامعیار در غیاب هرگونه پشتوانهٔ بینالمللی، به انزوای مطلق و فروپاشی خونین منتهی خواهد شد.
هجوم دهها هزار نفر از نیروهای تحت امر احمد الشرع—که با چراغ سبز و هماهنگیهای پشتپرده آغاز شد—تنها یک تغییر موازنهٔ خشک نظامی نبود، بلکه طوفانی سهمگین برای اشغال کل روژآوا و در هم شکستن مقاومت اسطورهای محلههای شیخ مقصود و اشرفیه در حلب بود که حکم «خاکریز نخست» را داشتند. در آن زمستان سخت و استخوانسوز، رقه اشغال شد، کوبانی در محاصرهای آهنین و بیبهره از نان، دارو، گرما و پوشش رسانهای در کوبانیِ نیممیلیونباشنده ماند، حسکه در خط مقدم خطر قرار گرفت و موجی سهمناک از صدها هزار پناهجو از شهبا، شرق حلب، رقه، منبج، طبقه و دیگر شهرها، سرگردان و بیدفاع به سوی قامشلو و نواحی شمالی سرازیر شدند.
در چنین بستر مهیبی بود که پازل خیانت بینالمللی و منطقهای کامل شد. مقاومت حماسی خرد و کلان در سراسر روژآوا در این شرایط فرسایشی و زیر باران آوارگی و بحران زیستی، اگرچه مانع از سقوط مطلق و پاکسازی کامل شد، اما واقعیت مادی مرگباری را پیش چشم خودمدیریتی و شوراها گذاشت: ادامهی جنگ در برابر هجوم همهجانبهی تکفیریها و حامیان منطقهایشان، به بهای کشتار جمعی و آوارگی نهایی میلیونها انسان تمام میشد. تصمیم به عقبنشینی و تن دادن به سازش، نه از سر تسلیم، بلکه تلاشی ناگزیر برای نجات هستهی زیست و بقای فیزیکی خلقی و ملیتهایی بود که دیگر هیچ پناهی جز ارادهی خود نداشتند.
این تلخی برای کسانی که در سنگرها و نهادهای پشتیبانی این جنبش زیستهاند، ملموستر است. در دل همین مقاومت بود که «فدراسیون زخمیهای جنگ» (Federasyona Birîndarên Şer) بهعنوان ساختاری برای ساماندهی هزاران توانخواه دفاع به پا خاست؛ نهادی که مبارزانی آگاه در آن خدمت کردند و شاهدی بر پیکرهای عزیز فرماندهان برجستهی زن، همچون «هوال سرخین روژهلات» (فاطمه اداک) و «هوال نوروز» (نوجیان) بودند که در ۱۱ فوریه ۲۰۲۴ در حمله پهپادی مستقیم ترکیه به مرکز توانخواهان در قامشلو جان سپردند. اما تلخی یک تصمیم یا سنگینی سوگ، بهتنهایی اثبات نمیکند که اعلام پایان و ادغام قسد؛ پایان مادیت آن است، همانگونه که دشواری شرایط نیز نمیتواند هر نوع سازشی را بیقیدوشرط موجه کند.
پرسش اصلی این است: آنچه در ۲۵ اوت اتفاق افتاد خودزنی بود، سازشی اصولی، یا پاسخی ناگزیر به محاصرهای همهجانبه برای حفظ هسته سخت جامعه؟ پاسخ را باید در پروسهای ۱۵ سال مبارزه و مقاومت و بهویژه ۱۵ ماهه، بستر مادی آن و تفکیک مفاهیم بنیادی جستوجو کرد.
پروسه ۱۵ ماهه؛ از توافق مارس ۲۰۲۵ تا دگرگونیهای ژانویه ۲۰۲۶
مسیر نهایی از تفاهمنامهی هشتمادهای ۱۰ مارس ۲۰۲۵ میان احمد الشرع و مظلوم عبدی آغاز شد؛ توافقی بر پایه منطق «ادغام در برابر حقوق». اما از همان ابتدا تناقضی بنیادی وجود داشت: واگذاری قدرت بالفعل (کنترل مرزها، فرودگاهها و منابع انرژی) در برابر وعدههای حقوقی که تثبیت آنها به قانون اساسی و تضمن در آینده گره خورده بود.
با ورود به ژانویه ۲۰۲۶، موازنه نظامی دگرگون شد. با هجوم ناگهانی نزدیک به صدهزار نیروی تحریرالشام با پشتیبانی ترکیه و روادید آمریکا و فرانسه بهویژه، خروج یا افت کنترل قسد بر مناطق رقه، منبج و دیرالزور و اشغال منابع انرژی به دولت مرکزی، هجوم و تهدید به قتلعام از اشرفیه، شیخ مقصود حلب تا اشغال سراسر روژآوا، چانهزنی قسد بر سر میز گفتگو تغییر کرد. مذاکرات از «ادغام دو نیروی همسطح» به کشمکش بر سر ماهیت ادغام تبدیل شد:
- توافق ۱۸ ژانویه: فشار دمشق برای «ادغام فردی» نیروها بود؛ فرمولی که به معنای شکسته شدن ساختار سازمانی قسد و حلشدن افراد در ارتش مرکزی بود (سناریوی خودزنی).
- مذاکرات اواخر ژانویه: قسد توانست اصل ادغام فردی را کنار زند و موضوع حفظ واحدهای سازمانیافته (سه تیپ در قالب یک لشکر و تیپ جداگانه کوبانی) و بقای نیروهای امنیت محلی را روی میز باقی بگذارد.
اقتصاد بقا و جبر محاصره؛ آیا گزینه دیگری وجود داشت؟
برای ارزیابی منصفانه، باید به لایهی مادی و اقتصادی نبرد نگریست—لایهای که معمولاً در تحلیلهای انتزاعی نادیده گرفته میشود. روژآوا در ماههای منتهی به اوت ۲۰۲۶ در محاصرهی مطلق مالی، دارویی، امکانات زیستی، اینترنت، انرژی، حتی نان در کوبانیِ نیممیلیونباشنده و در محاصره اقتصادی ورود و خروج قرار داشت. زیرساختهای آب، انرژی، نیروگاهها و بیمارستانها زیر آتش پهپادی فلج شده بودند و منابع درآمدی مستقل برای تأمین هزینههای جاری، بودجهی مدارس، بهداشت و دستمزد کارگران و گذران زندگی نیروهای مدافع خلق و زنان و جامعه، و پدافند و پشتیبانی نظامی و جنگافزاری وجود نداشت.
در چنین شرایطی، پرسش از بدیل واقعی برجسته میشود: آیا ادامهی جنگ در محاصره مطلق—که معنایی جز فروپاشی کامل خدمات شهری، تعطیلی بیمارستانها، گرسنگی، کشتهشدن موج دیگری از جانهای شیفته و آوارگی مطلقی نداشت—موضعپژوهی اخلاقی بود؟ یا رهبری سیاسی و نظامی موظف بود برای نجات زیست جامعه، دست به چارهجویی بزند؟
تفکیک دو مفهوم بنیادی؛ «ادغام» به معنای «حلشدن» نیست
کلید فهم ۲۵ اوت در تمایز میان دو مفهوم نهفته است: انحلال ساختار موازی در برابر استحاله و ذوبشدن در ساختار قدیم. نامهای «قسد»، «یپگ» و «یپژ» مفاهیم اعتباری و تاریخی هستند. نیرویی که این ساختارها را بنا نهاد، با برداشتن یک نام از روی خود، محو نمیشود:
- انحلال حقوقی: تغییر فرم اداری برای پایان دادن به یک مرکز قدرت موازی جهت عبور دادن جامعه از فروپاشی مادی.
- استحاله و ذوبشدن: از دست دادن آگاهی، انحلال دیدگاه نظری، و خلع سلاح فکری مبارزان.
ورود نیروهای قسد به ساختار جدید ارتش، به معنای نفی یا تعدیل وظیفهٔ ذاتی آنها نیست، بلکه انتقال یک «تعهد وجودی» به درون معادلهٔ جدید نظامی کشور است. فرماندهی برخاسته از این مکتب متعهد است که رسالت تاریخی خود را بهعنوان سپری زنده در دفاع از جامعه به پیش ببرد؛ چه این تهدید از سوی تعدی و بازگشت توتالیتاریسم دولت مرکزی باشد و چه ناشی از یورش نیروهای مهاجم و گروههای تکفیری به شیوهٔ داعشی، القاعدهای و بعثی. این فرماندهی نه خادم یک قدرت متمرکز، بلکه ضامن زیست و کرامت تمام موزاییک انسانی سوریه است—از کردها و عربها تا علویهایی که نخستین قربانیان برآمدن جریانهای افراطی بودند، و دروزیها، مسیحیان، آشوریها، کلدانیها، ارمنیها و چرکسها. از این منظر، ادغام هرگز به معنای دست کشیدن از اصل «دفاع ذاتی» از خلقها نیست، بلکه تثبیت سنگرِ حفاظت از جامعه در قلب نهادهای دفاعی کشور برای جلوگیری از تکرار هرگونه قتلعام و فاجعه انسانی.
بیانیه ۲۶ اوت «یگانهای مدافع زنان» (YPJ) مبنی بر مذاکره برای ورود به ساختار وزارت کشور بهعنوان «یک نیروی ویژه و سازمانیافته»، نشانه همین کشمکش است. اگر YPJ بتواند هویت سراسر زنانه، آموزش و ساختار سازمانی خود را حفظ کند، رادیکالترین دستاورد انقلاب روژآوا از میان نرفته، بلکه به درون ساختار جدید سوریه منتقل شده است تا مدافع همه زنان سوریه باشد.
زبان کردی و قانون اساسی؛ از «حق اداری» تا «دفاع ذاتی» (Parastina Cewherî)
در تحلیلهای متکی بر پارادایم سیاسی روژآوا، مسئله زبان کردی هرگز یک «مطالبه قومی یا اداریِ ساده» نبوده است، بلکه «ستون فقرات خودبودگی» (Xwebûn) و شالوده اصلی ساختار زیستی جامعه است. به رسمیت شناختن زبان کردی و گنجانده شدن دروس تاریخ و جغرافیا به زبان کردی در مدارس، تحقق حقی است که مظلوم عبدی آن را «از مهمترین حقوق تاریخی مردم کرد» خوانده است.
سیاست تاریخی انکار و تعریب (Qirkirina Çandî یا ژنوساید فرهنگی) تلاش برای گسستن این شریان حیاتی بود. در دکترین دفاع ذاتی (Parastina Cewherî)، ارتشها و سلاحها تنها از جغرافیای سیاسی محافظت میکنند، اما زبان مادری سپر حافظِ روان، شناخت و آگاهمندی و خرد و حافظهی جمعی جامعه در برابر آسیمیلاسیون و انکار است. تثبیت آموزش مادری (Sîstema Perwerdeyê) و رسمیت اداری زبان کردی در قانون اساسی آینده سوریه، فراتر از یک امتیاز سیاسی شکننده، تبدیل یک «حق بنیادین بشری» به شالودهای برگشتناپذیر برای «شهروندی برابر» است. اگر زبان کردی از حریم خصوصی به صحنه زیست اداری، آموزش، شوراها و تصمیمگیریهای عمومی بیاید: ۱. ساختار هویتزدایی تاریخی برچیده میشود. ۲. زبان کردی بهعنوان جریان خونِ سوختوساز اجتماعی، مشارکت برابر مردم در کمونها و شوراها را تضمین میکند. ۳. حق طبیعی آموزش و اداره به زبان مادری، از فرم یک «وعده سیاسی شکننده» به «یک حق قانونی برگشتناپذیر» در قانون اساسی تبدیل میشود که با تغییر حاکمان دستخوش تزلزل نخواهد شد.
مسئله فقط کردها نیست؛ سرنوشت پارادایم «جامعۀ دموکراتیک» و بازگشت آوارگان
تقلیل تمام مسئلۀ روژآوا به «حقوق قومی کردها»، حذف جوهر تاریخی این تجربه است. روژآوا ادعای ساخت نوع دیگری از مناسبات اجتماعی را داشت: شوراها و کمونها، خودمدیریتی محلی، همزیستی کرد، عرب، سریانی، آشوری، ارمنی و ایزدی، مشارکت مستقیم جامعه در ادارۀ امور و سازمانیابی مستقل زنان و اصل مدیریت مشترک (همریاسی / Hevserokatî).
سنجش اصلی در این است که آیا شوراها، کمونها و نهادهای مستقل زنان (مانند کنگره استار) قدرت واقعی تصمیمگیری محلی خود را به هر شیوه و در شرایط کنونی حفظ میکنند یا به دستگاههای فرمانبردار دمشق تبدیل میشوند.
در کنار این، بازگشت آوارگان انسانیترین معیار سنجش توافق است. اگر روند جدید بتواند زمینه بازگشت امن و باکرامت صدها هزار آواره به عفرین، سریکانیه و گریسپی و دهها روستا و شهرک را فراهم کند و مردم به خانهها، کشتزارها و باغهای زیتون خود بازگردند، یکی از بزرگترین دستاوردهای این سازش نه روی کاغذ، بلکه در زندگی ملموس انسانها متجلی شده است.
شنگال، کوبانی و چیزی که قابل انحلال نیست
در هر داوری باید به یاد آورد که نیروهای برخاسته از روژآوا در کوبانی و شنگال برای نجات ایزدیها و شکست داعش جنگیدند. این تاریخ و فداکاری هزاران توانخواه و شهید، با هیچ فرمان اداری منحل نمیشود.
همچنین باید واژه «خیانت» را با دقت به کار برد. عقبنشینی نظامی، شکست زیر فشار محاصره، یا مذاکره با دشمن دیروز خیانت نیست. خیانت زمانی معنا مییابد که رهبران آگاهانه حقوق و منافع جامعه را در برابر بقای شخصی، مقام یا ثروت خود معامله کنند. معیار، مقام گرفتن افراد در دمشق نیست؛ معیار، حفظ حقوق خلقها، تثبیت آموزش مادری، بازگشت آوارگان و بقای نهادهای مردمی است.
تحولات ۲۷ اوت ۲۰۲۶؛ گامهای اجرایی و چشمانداز آینده
با انتشار آخرین تحولات رسمی در ۲۷ اوت ۲۰۲۶، ابعاد این گذار تاریخی شکل عینیتری به خود گرفته است:
- تثبیت ترتیبات نظامی و امنیتی: پذیرش مسئولیتهای جدید کشوری از سوی مظلوم عبدی و الهام احمد، در کنار ادغام پرسنل قسد در قالب چهار تیپ سازمانیافته، استقرار واحدهای کردی در خطوط مرزی، و ورود حدود ۱,۵۰۰ تن از نیروهای یپژ (YPJ) به ساختار امنیت داخلی (با تمرکز بر واحدهای ضدتروریسم وزارت کشور)، نشاندهندهی انتقال قدرت از فرم موازی به ساختار رسمی است.
- اقتصاد و تمرکز مدیریتی: تحویل میادین نفتی، منابع درآمدی و گذرگاههای استان حسکه به خزانه مرکزی و تمرکز تصمیمات اداری در دمشق (به تأیید احمد هلالی، معاون استاندار حسکه)، بخش دشوار این توافق را عریانتر میسازد.
- افقهای سیاسی نو: گمانهزنی دربارهٔ سفر مظلوم عبدی و الهام احمد برای دیدار با عبدالله اوجالان جهت جلب پشتیبانی او از روند ادغام (و احتمال خروج نام عبدی از فهرست ترور)، در کنار احتمال بنیانگذاری یک حزب سیاسی جدید برای نمایندگی فرایند دموکراتیک، نشان میدهد که محوریت مبارزه از جبهه نظامی به عرصه سیاسی و مدنی منتقل شده است.
آغاز یک آزمون تازه
۲۵ تا ۲۷ اوت ۲۰۲۶ نقطه پایان تجربه روژآوا نیست؛ بلکه تغییر میدان مبارزه از «جنگ سنگر به سنگر در جغرافیای محاصرهشده» به «کشمکش حقوقی، نهادی و سیاسی در ساختار جدید سوریه» است.
- احتمال شکست: اگر دمشق پس از تثبیت قدرت، تعهدات را پس بگیرد، YPJ و شوراها را خلع قدرت کند و آوارگان بازنگردند، تاریخ این تصمیم را یک فاجعه ثبت خواهد کرد.
- احتمال سازش اصولی: اگر رهبری جنبش در شرایط محاصره مطلق، توانسته باشد با قربانی کردن استقلال صُلب نظامی، هسته سخت آگاهی جامعه، آموزش زبان مادری بهسان دفاع ذاتی، ساختار سازمانیافته زنان (YPJ)، امنیت محلی و زمینه بازگشت آوارگان را نجات داده و قانونی کند، با یک سازش سخت اما اصولی برای حفظ جان و آرمانهای جامعه روبرو هستیم.
ساختار موازی قسد منحل شده است، اما داوری درباره روژآوا با اعلام انحلال آن آغاز میشود، نه پایان. آزمون اصلی از این پس آغاز شده است؛ آزمونی نه تنها برای مردمی که پانزده سال مقاومت شکوهمند حماسی خود را اثبات کردهاند، بلکه تمامی جهان.
عباس منصوران
۲۷ اوت ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست