توسل به مغلطه برای تطهیر ناسیونالیسم کرد!

حکمت و ناسیونالیسم کرد
آذر ماجدی
سازمان های ناسیونالیست کرد بدنبال افشای نقش و اهدافشان در پروژۀ آمریکا و اسرائیل برای بالکانیزه کردن ایران، کوشیدند به جلو فرار کنند. هجمه های زشت و لمپنی علیه منتقدین و مخالفین (از آنجمله نویسندۀ همین متن) سازمان دادند و تمام فاکت هایی که توسط رسانه های بین المللی گزارش شده بود، مصاحبه های رهبرانشان ومندرجات وبسایت شان را حاشا کردند. تا زمانیکه پروژه به راه بود، با افتخار از نقش خود بعنوان پیاده نظام آمریکا/ اسرائیل سخن می گفتند. اما زمانیکه پروژه متوقف گردید، دیوار حاشا بلند شد. کوشیدند همه چیز را انکار کنند.*
اینکه این جریانات باند سیاهی تلاش کنند خود را پاکسازی کنند، عجیب نیست؛ اما اینکه ناسیونالیسم خجول چپ به کمک آنها بشتابد و بکوشد آنها را پاکشویی کند، حیرت انگیز است. در این راه به کمونیست های کارگری انقلابی برای افشای چهرۀ سیاه این جریانات آمریکایی/ اسرائیلی حمله ور شدند وموج برچسب و اتهام را نصیبشان کردند. و همانطور که انتظار می رود، زمانیکه منطق و استدلال قد نمی دهد، مغلطه و سفسطه جایگزین می شود.
مغلطۀ اول، سیاسی: “اپوزیسیون”
همه می دانند که این سازمان های موتلفۀ کُرد خود را برای شرکت در جنگ علیه ایران، بعنوان پیاده نظام اسرائیل و آمریکا کاملا آماده کرده بودند و رسما و علنا مفتخرانه از آن صحبت می کردند. اتئلافشان اصلا بعلت این پروژه شکل گرفت. این جریانات باند سیاهی اند. سوال اینجاست که کمونیست های کارگری با چنین پدیده ای چگونه برخورد می کنند؟ این جریانات را برای مردم افشاء می نمایند و دربارۀ آنها هشدار می دهند. آیندۀ سیاهی را که دارند به مردم وعده می دهند برملا می سازند و می کوشند برای مقابله با آن سازماندهی کنند. اما نه! ناسیونالیسم خجول عملا آنها را با “اپوزیسیون” خواندن پاکشویی کرده است.
اپوزیسیون کلام مقدسی نیست. بخودی خود وجهه، احترام و حقی برای کسی به ارمغان نمی آورد. اما در فضای سیاسی امروز ایران، اپوزیسیون را تقدیس کرده اند. چرا که جمهوری اسلامی پوزیسیون است و هر جریانی که در مقابل آن بایستد، صرفنظر از سیاست و ایدئولوژیش به مقام اپوزیسیون عروج می کند و لذا “محق” و معتبر می شود. برای کمونیسم کارگری صِرف مخالفِ جمهوری اسلامی بودن هیچ حقّی به ارمغان نمی آورد. روشن است که سرکوب مخالفین توسط جمهوری اسلامی را ما همواره محکوم کرده ایم.
اما اکنون در رابطه با ناسیونالیسم کردِ باند سیاهی، لقب اپوزیسیون یک مغلطۀ آشکار بیش نیست. اینجا مساله بر سر داشتن اختلاف با رژیم یا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست و هیچ ربطی به مبارزۀ پیشمرگایتی دهه های شصت تا هشتاد در کردستان ندارد. مساله بر سر اعلام آمادگی و تعهد به شرکت در پروژۀ بالکانیزه کردن ایران است. اینها پذیرفته اند که نیروهایشان را بعنوان پیاده نظام در اختیار آمریکا/اسرائیل قرار دهند. اینها برای نابودی موجودیت جامعه و مردم کردستان و کل کشور آماده باش داده اند. اینها با افتخار لقب پیاده نظام آمریکا و اسرائیل را پذیرفته اند و در فرهنگ عامه یا سیاسی به آنها مزدور خطاب می کنند. یک کمونیست انقلابی و کارگری نمی تواند و مجاز نیست با اپوزیسیون خواندن آنها، نقش شوم و کثیف آنها را تطهیر کند.
یک نکتۀ قابل توجه دیگر معیار دوگانه در برخورد به ناسیونالیسم کرد پرو آمریکا/ اسرائیل و ناسیونالیسم ایرانی یا فاشیست های پروآمریکا/اسرائیل است. در محکومیت ناسیونالیسم یا راست “سراسری” مشکلی ندارند. این بندبازی ها در رابطه با ناسیونالیسم کرد ضروری می شود.
مغلطۀ دوم: “پایگاه اجتماعی”
در تطهیر این جریانات باند سیاهی، یک ترم با آهنگ چپ و مترقی مورد استفاده قرار می گیرد. گفته می شود که این جریانات، یا بعضی از آنها دارای پایگاه اجتماعی اند و به احترام این پایگاه باید این احزاب را برسمیت شناخت و باند سیاهی خطاب نکرد! معمولا از این لفظ در رابطه با جریانات چپ استفاده می شود، اما اینها دارند دربارۀ جریانات باند سیاهی صحبت می کنند. منظور از این لفظ چیست؟ منظور آنست که گروهی در جامعۀ کردستان از آنها حمایت می کنند. اصلا هم مهم نیست که اینها به چه گرایشی تعلق دارند. اینکه تعدادی در کردستان طرفدار حزب دموکرات یا کومه له هستند هیچ اعتباری به این جریانات نمی دهد. همانگونه که جمهوری اسلامی هم پایگاه دارد، اما ما تره ای برای آن پایگاه خورد نمی کنیم. سلطنت طلب ها نیز پایگاهی دارند، اما وجود این هواداران سر سوزنی تعفن فاشیستی آنها را پاکشویی نمی کند. فاشیسم هم در جامعه پایگاه دارد و در شرایط کنونی پایگاهش دارد وسیعترهم می شود. آیا ما فاشیسم را به این اعتبار یک جریان محق می نامیم؟ خیر.
مغلطۀ سوم، حقوقی
زمانیکه این جریانات ناسیونالیست را باند سیاهی یا “مزدور” می نامید، ناسیونالیست های خجول با فوکول – کراوات وارد یک بحث حقوقی می شوند: اعلام می کنند که جنایت هنوز بوقوع نپیوسته، پس قصاص قبل از جنایت نمی توان کرد. اینها دانسته یا ندانسته دارند به این باند سیاهی ها خدمت می کنند. اولا بحث سیاسی است و نه حقوقی. مهم نیست که آمریکا پس کشید و اینها تنوانستند وارد جنگ شوند. مهم اینست که آنها آگاهانه تصمیم گرفته اند در رکاب آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند و پیاده نظام سناریوی سیاه در ایران و کردستان باشند. تا آنجا که به مردم و به کمونیست ها مربوط است آنها شریک جرم اند. ثانیا، حتی از زاویۀ حقوقی، اینها باید محکوم شوند. تحت “دموکراسی” اگر کسی با اسلحه و آماده برای قتل در صحنه حاضر است، اما بدلیلی قتل انجام نمی گیرد، شخص مربوطه را بجرم داشتن نیّت جنایت محاکمه می کنند. اما اینها حتی اینکاررا نیز حاضرنیستند انجام دهند. این مغلطه پوچ است.
طنز تلخ اینجاست که اینها باند سیاهی ها را از زیر حمله بدر می برند و به منتقدین و افشاگران آنها برچسب محور مقاومت می زنند. اگر یک انسان چپ و کمونیست، این احزاب باند سیاهی را بعنوان اپوزیسیون محق و معتبر برسمیت نشناسد، و بعنوان عناصر سناریوی سیاه افشایشان کند، برچسب محور مقاومت بر پیشانیش می خورد. این برچسب دیگر کهنه و پوسیده شده است. برچسب زنی هیچ ربطی به مبارزۀ سیاسی کمونیستی و مارکسیستی ندارد؛ یک شیوۀ تنبل “مبارزۀ” سیاسی در زمان بی جوابی و آشفته فکری است. وقتی بی جوابیم، هیاهو براه می اندازیم. همین.
منصور حکمت و ناسیونالیسم کرد در رویدادهای کردستان عراق
بحث را با نقل قول هایی از منصور حکمت دربارۀ موضع کمونیستی و نقد ناسیونالیسم کرد در زمان حملۀ آمریکا به عراق و جنگ خلیج در سال 1990 به پایان می بریم. یک نقد عمیق از امپریالیسم آمریکا بعنوان مسبب کشتار هزاران نفر از مردم عرب و کرد و ویرانی عراق و همچنین نقد ناسیونالیسم عرب و نقد ناسیونالیسم کرد برای آویزان شدن به امپریالیسم آمریکا برای دستیابی به قدرت.
شرایط آن زمان و اکنون شباهت های بسیاری دارد. آمریکا به یک کشور در منطقه حملۀ نظامی کرده است: عراق و اکنون ایران. در هر دو مورد ویرانی و کشتار وحشیانه ای به راه انداخته است. همچنین در هر دو دوره ناسیونالیسم کرد دنبالچۀ امپریالیسم آمریکاست. برای رسیدن به قدرت و مال و منال به قلدرمنشی و راه اندازی جنگ و ویرانی امپریالیستی چشم دوخته است. روشن است که تفاوت هایی میان دو دوره موجوداست ولی جوهر آن مشابه است.
“”مصحلتِ ملىِ کُرد” براى اينها مجوزى بود تا در يکى از سياه‌ترين لحظات تاريخ دخالتهاى امپرياليستى در جهان، در مقطع رسميت يافتن مجدد ميليتاريسم (پس از شکست آمريکا در ويتنام)، به عنوان ابزار اصلى در سياست بين‌المللى قدرتهاى امپرياليستى، و در متن قتل عام و انهدام اقتصادى و اجتماعى “يک ملت ديگر”، در اردوى آمريکا قرار بگيرند و به روى بشريت معترض به اين تجاوز تف کنند. مجوزى بود تا لبخند‌زنان نظاره‌گر مصائب مردم عرب باشند. مصلحت ملى براى اينها مجوّزى بود تا با ارتجاع اسلامى جبهه تشکيل بدهند. اين حق بجانبى از‌پيشى و تابع نبودن به هيچ محک انسانى و اجتماعى جهانشمول، خصلت عمومى ناسيوناليسم و مذهب و نژادپرستى است. سرکوب مردم فلسطين و بيحقوقى رسمى آنها توسط دولت اسرائيل زير لواى مصالح ملت يهود و جبران مشقات اين ملت در آلمان هيتلرى صورت ميگيرد. کشتار و دربدرى مردم کردستان با مصالح ملت عرب توجيه ميشود. حرکت ناسيوناليسم کرد در کل بحران و جنگ خاورميانه نيز همين بى اعتنايى به حداقل معيارها و انتظارات آزاديخواهانه را به نمايش ميگذارد.” (“ناسیونالیسم و رویدادهای کردستان عراق- نقدی بر سه نوشته از رفیق عبدالله مهتدی”)
“1- آوارگى ميليونى ومشقات غير قابل توصيف مردم کردستان عراق، بدنبال کشتار بيش از صد هزار تن از مردم عرب و کرد در عراق و بمبارانها و تهاجم نظامى آمريکا، حاصل و نتيجه سياست امپرياليستى و ارتجاعى آمريکا در منطقه و گوشه‌اى از طرح عمومى آمريکا براى دنياى پس از جنگ سرد است که شکل دادن به يک”نظم نوين جهانی” لقب گرفته است.”
………
“5- ناسيوناليسم کرد و جريانات اپوزيسيون بورژوايى کردستان عراق، نظير اتحاديه ميهنى و حزب دمکرات کردستان عراق بايد به عنوان نمونه‌هاى مجسم ضديت ناسيوناليسم با منافع زحمتکشان، و حتى امر رفع ستم ملى، افشاء شوند. عملکرد ناسيوناليسم کرد در بحران خاورميانه، از جمله تبديل توده‌هاى وسيع يک ملت محروم به زائده سياست امپرياليستى، تأييد صريح تهاجم آمريکا به مردم محروم عراق از کرد و عرب، تعميق شکافهاى ملى ميان زحمتکشان عرب و کرد، ائتلاف با ارتجاعى‌ترين نيروهاى محلى نظير بنيادگرايان شيعى در عراق، قيچى کردن روند اعتراض توده‌اى و مردمى به نفع بند و بست از بالا براى کسب قدرت، حکم ورشکستگى سياسى اين جريانات را صادر ميکند. نه تنها آرمان کمونيسم، بلکه امر رفع ستم ملى نيز در کردستان بدون تسويه حساب سياسى با اين جريانات و شناساندن مکان تاريخى و واقعى آنها به توده‌هاى زحمتکش کرد قابل تحقق نيست. سمپاتى و حمايت کمونيستها از مردم زير سرکوب کردستان عراق به هيچ وجه به معناى تأييد و حمايت احزاب ناسيوناليست کرد، که خود سهم مهمى در سوق دادن مردم کردستان به اين فاجعه داشته‌اند، نيست و هيچ نوع همبستگى و حمايت از اين نيروها موجه نیست.” (رئوس
نظر دفترسیاسی در مورد رویدادهای اخیر در کردستان عراق”-1991 )
* روزنامه تایمز اسرائیل بتاریخ 6 اوت 2026 طی مقاله ای خبر اخراج دو مقام عالیرتبۀ موساد را که یکی از آنها مسئول ایران است گزارش کرد. این مقاله بار دیگر از نقشۀ موساد برای بالکانیزه کردن ایران با کمک ناسیونالیست های کرد پرده بر می دارد.
16 اوت 2026 – 25 مرداد 1405