سردرگمی حزب دمکرات کردستان و مصطفی هجری یا استیصال جنبش ملی کرد
(بخش اول)
مصاحبه تلویزیون پرتو با رحمان حسین زاده
امیر عسگری: مسائل مربوط به کردستان در رسانه ها بازتاب زیادی دارد. مصاحبه اخیر مصطفی هجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران با برنامه “عمق میدان تلویزیون صدای آمریکا” به اذعان فعالین ناسیونالیست هم بیشتر منعکس کننده سردرگمی و تناقضات بود، نظر کلی شما در این رابطه چیست؟
رحمان حسین زاده: به نظر من هم مصاحبه دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران در برنامه یکساعته صدای آمریکا انباشته از سردرگمی، تناقضات و بی پاسخی در مورد سئوالات و مسائل گرهی مطرح شده بود. شما هم اشاره کردید، بخشی از فعالین ملی گرا و ناسیونالیست غیر متعصب همین مشاهده را داشتند. اما آنها این سردرگمی را مختص به حزب دمکرات کردستان و یا احزاب ناسیونالیست موجود میدانند. اما من میخواهم تأکید کنم این پدیده فقط مختص احزاب ملی گرا نیست، بلکه استیصال کل جنبش ملی کرد در منطقه و به ویژه در کردستان ایران است. با اندکی دقت در لابلای مصاحبه مصطفی هجری سطوح مختلف این استیصال و سردرگمی را می بینید. از جمله در سطح افق و استراتژی، در سطح ناتوانی در ایجاد اتحاد با نیروهای اپوزیسیون بورژوایی در ایران و کردستان، در سطح پارادوکسهای رابطه با آمریکا و اسرائیل و دولتهای منطقه و معضلات زیستن در شکاف دولتهای منطقه، در سطح ناکارآمدی نیروی پیشمرگ شان و اتفاقأ مخاطراتی که اردوگاه داری مسلح و فاقد کارکرد عملی برایشان ببار آورده است.
امیر عسگری: شما به سطوح مختلفی از تناقضات جنبش ملی و ناسیونالیستی کرد اشاره دارید، اگر ممکن است در این موارد بیشتر توضیح دهید؟
رحمان حسین زاده: سئوال شما چند وجه مسائل را مد نظر دارد. پاسخ به آن وقت بیشتری میخواهد. از استیصال استراتژیک جنبش ملی کرد شروع کنیم. پلاتفرم و شعار استراتژیک احزاب ناسیونالیست کرد، اکنون فدرالیسم و قبلتر و دوره های طولانی خودمختاری بوده است. معنای عملی این استراتژی یعنی شریک شدن در قدرت سیاسی با دولت مرکزی صرفنظر از ماهیت ستمگر دولتهای استبدادی حاکم. در چهارچوب این شعار و پلاتفرم مدوامأ به دنبال بند و بست و سازش با دولتهای ارتجاعی بوده و ناکام مانده اند. بارها و بارها همین خواست نیم بند و بیربط به رفع تبعیض ملی را تعدیل داده اند. در سال ١٣٥٨ حزب دمکرات کردستان تحت رهبری قاسملو، حاضر شد خودمختاری اسلامی را بپذیرد، اما جمهوری اسلامی همین را از آنها قبول نکرد. همانطور که در کردستان عراق دولتهای استبدادی پشت سرهم “حکم ذاتی” نیم بند را برنتافتند. دولتهای ستمگر سلطنتی و جمهوری اسلامی حاضر به سپردن اداره امور محلی به این احزاب نشدند. این به خصلت استبدادی دولتهای مرکزی مربوط است که لازمه بورژوازی به شدت استثمارگر متکی به کار ارزان است. در نتیجه واضح است در چهارچوب دولتهای مستبد مرکزی استراتژی فدرالیسم (صرفنظر از محتوای ارتجاعیش) و یا خودمختاری و شریک شدن در قدرت سیاسی تقریبأ غیر ممکن است. لازم است یادآوری کنم، حکومتهای استبدادی تاکنونی در ایران، حتی حاضر نشدند، قانون نیم بند مقطع مشروطیت به نام ایجاد “انجمنهای ایالتی و ولایتی” را که درجه ای از اختیار محلی را برای ادراه امور به رسمیت میشناخت، اجرایی کنند. واضح است به “فدرالیسم” ادعایی این جریانات تن نمیدهند. در آینده هم دولتهای ناسیونالیست بورژوایی اعم از سلطنتی یا جمهوریخواهی بورژوایی با چماق “تجزیه طلبی و تأکید بر تمامیت ارضی” حاضر نخواهند بود، در سطح محدود و محلی این جریانات را در قدرت سیاسی شریک کنند. اولین پاشنه آشیل این جریانات همین جا است. حزب دمکرات کردستان ایران، به عنوان حرکت تحزب یافته جنبش ملی کرد، چه در رژیم سلطنتی و چه در طول عمر جمهوری اسلامی در آرزوی تحقق این استراتژی بوده و به آن دست نیافته است.
به علاوه تناقض دیگر این استراتژی آنجا است، که بیشتر این احزاب از سر ناچاری شعار”سرنگونی رژیم مرکزی” را مطرح میکنند، که در اصل با مطالبه شریک شدن در قدرت سیاسی و به دست گرفتن اداره امور محلی در تناقض است. این تناقض را بخشهایی از فعالین و جریانات ناسیونالیست کرد هم گوشزد میکنند. براین اساس جریان پ.ک.ک و اقمارش همانند پژاک در کردستان ایران شعار سرنگونی رژیم را ندارند. طبعأ ما به عنوان جریان کمونیست سرنگونی طلب دوست داریم، دامنه سرنگونی طلبی در سطح اپوزیسیون حتی بورژوایی هم وسیع باشد، به جای اینکه بخواهند با حکومت مرکزی بسازند. اما اینجا میخواهم تناقض جریانات ناسیونالیست را نشان دهم. همین تناقض را مصطفی هجری در مصاحبه اخیر به این شکل بیان میکند؛ “ما کردها به تنهایی نمیتوانیم رژیم را سرنگون کنیم”. جریاناتی که خود اذعان دارند روی پای خود قدرت اجرای استراتژیشان را ندارند، برای رفع این تناقض به پروژه “همکاری واتحاد با جریانات اپوزیسیون سراسری پناه میبرند”. این حرکت آنها هم هیچ وقت به جایی نرسیده است. چرا؟
چون بخش اصلی جنبشها و اپوزیسیون سرنگونی طلب جدی، جنبش کارگری و جنبشهای اجتماعی رادیکال و مشخصا جنبش کمونیستی و سوسیالیستی است، که احزاب ناسیونالیست کرد، هیچ سنخیتی با این جنبشها در جامعه ندارند و نقطه مقابل اهداف و سیاسی جنبش کارگری و سوسیالیستی جامعه عمل میکنند. عمدتأ به احزاب ناسیونالیست و بورژوایی سراسر ایران روی میبرند،که تاکنون به “اتحاد و هم پیمانی جدی و ادامه کار” نرسیدند. دلیل پایه ای اینست با پلاتفرم و شعار ملی گرایانه و ناسیونالیستی که متکی به تفرقه و شکافهای ملی است، نمیتوانند اتحاد و همکاری را سازمان دهند. در مقابل خواست و شعارهای ناسیونالیسم کرد، ناسیونالیسم ایرانی هم با شعارهای خود، پافشاری بر “تمامیت ارضی” و مقابله با “تجزیه طلبی” در مقابل آنها ابراز وجود میکند، به جای اینکه به همگرایی برسند، تضادهایشان بروز میکند. از جمله حزب دمکرات کردستان در سالهای اول بعد از انقلاب ٥٧ به شورای ملی مقاومت مجاهدین پیوست. خیلی زود همکاریشان به هم ریخت. حزب دمکرات کردستان ایران مدعی بود، در مورد مسائل کردستان حق مذاکره با جمهوری اسلامی را دارد و مجاهدین و شورای ملی مقاومتش ادعا کردند، جریان سرنگونی طلب هستند و حق مذاکره با رژیم را ندارید و همکاریشان از هم پاشید. یا در جریان ماجرای جرج تاون، خیلی زود، اختلاف پیدا شد و ناکام ماند. نمونه آخر چند ماه قبل طیفهای مختلف جمهوریخواه و عناصری از مشروطه خواهان و بخش عمده احزاب ناسیونالیست کرد، ائتلافی را به نام “کنگره آزادی ایران” سرهم بندی کردند و همین روزها با بروز اختلافات اتفاقأ از جانب همین احزاب ناسیونالیست کرد، در آستانه فروپاشی است.
پروژه دیگر آنها سرهم بندی کردن “کنگره ملیتهای فدرال” است. در عالم واقع هیچ جایگاه سیاسی در فضای سیاسی ایران و در میان اپوزیسیون بورژوایی هم ندارد. دلیلش اینست که طرح و ایده فدرالیسم در ایران جایگاه جدی ندارد. منهای این احزاب ناسیونالیست کرد، جریانات دیگری که در دیگر مناطق مختلف به خواست فدرالیسم گرویدند، جریانات حاشیه ای و فرقه ای بی ریشه هستند. به علاوه همین الان چیزی نشده، فدرالیستها و ناسیونالیستهای کرد و آذری در مورد موقعیت شهرهایی مثل نقده و ارومیه جدال لفظی و خصمانه با هم دارند. این پروژه هم به گل نشسته است.
نکته آخر طرح فدرالیسم به رفع تبعیض و ستم ملی منجر نمیشود. بلکه شکاف و دسته بندی ملی بر اساس “ملت بالا دست” و “ملت پایین دست”، در واقع تبعه درجه اول و دوم شهروندی و در اساس تبعیض ملی را نهادینه میکند. در نتیجه هم طرح کارسازی نیست و مهمتر شکاف ملی و قومی و تفرقه و کشمکش بین شهروندان را تشدید کرده و ماهیت ارتجاعی دارد. مجموعه دلایلی که اشاره شد، استیصال و ناکارایی خواست استراتژیک جنبش ملی کرد را نشان میدهد.
سطح دیگر سردرگمی جریانات ناسیونالیست اتکا به حمایت آمریکا و اسرائیل و زیستن در شکاف دولتها است. این جریانات همانند بسیاری از جریانات بورژوایی سراسر ایران به تحریم اقتصادی و به گزینه نظامی آمریکا و اسرائیل امید بستند. تحریم اقتصادی جنایتکارانه عامل و بهانه ای شد که برای تحمیل شرایط سخت معیشتی بر مردم، اما آنطور که آمریکا و دولتهای غربی و ناسیونالیستها و دیگر جریانات ارتجاعی امید داشتتند، به جابجایی در ساختار سیاسی ایران و “براندازی” مورد نظرشان منجر نشد. این بار به جنگ ویرانگر امید بستند. در یکسال گذشته از جنگ دوازده روزه تا کنون سه، چهار دور جنگ اتفاق افتاد. در قبل و در دوره جنگ اعلام هم پیمانی سیاسی و عملی و نظامی کردند. همانطور که ما به عنوان کمونیسم کارگری پیش بینی میکردیم، این جنگ علاوه بر تحمیل مصائب فراوان آن، به اهداف ضد مردمی جمهوری اسلامی خدمت کرد. به “رژیم چنج” و “فروپاشی رژیم” مورد نظر حضرات نه تنها خدمت نکرد، بلکه دستاویزی شد، در دست رژیم برای ادامه عمر ننگین و سرکوب و اعدام. لذا سیاست ضد مردمی تبدیل شدن به “پیاده نظام” ارتش نسل کش اسرائیل و آمریکای پشتیبانش اساسأ به دلیل مخالفت دولت ترکیه ناکام ماند. در این مورد مصطفی هجری مثل اینکه حافظه جمعی مخاطبین خود را دست کم میگیرد. در پاسخ سئوال صدای آمریکا که “چرا در دوره وقوع جنگ نیروی نظامی تان را به داخل نفرستادید؟، فرصت طلبانه اینچنین میگوید که؛ “میخواستیم نشان دهیم مبارزه ما جدا از اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل است”. این وارونه گویی محض است. افکار عمومی در جریان ردوبدل شدن پیامها و قول و قرارهای آنها با آمریکا و اسرائیل هست. هم اکنون هم به جنگ ارتجاعی و هم پیمانی عملی با ارتشهای آمریکا و اسرائیل امید بستند. در این پروژه هم سرشان به سنگ خورده و برای پرده پوشی سیاست ارتجاعیشان، جعل میبافند.
بخش دیگر سردرگمی شان به سنت قدیمی ناسیونالیسم کرد، یعنی زیستن در شکاف دولتها مربوط است. برای دوره هایی از جمله در جنگ ایران و عراق مشروط از شکاف و جنگ این دو دولت استفاده شد، که سالها است منقبض شده و اکنون به انتها رسیده است. مشخصأ از چند سال قبل زیر سایه قرارداد امنیتی جمهوری اسلامی و دولتهای عراق و اقلیم کردستان اردوگاههای نظامی این احزاب زیر فشار هر روزه است. رهبری این جریانات در اوج بی تدبیری و بی مسئولیتی حتی برای حفظ نیروی مسلح شان و خانواده های مرتبط با آنها، این مجموعه را در بی آیندگی جدی قرار داده و متاسفانه در سالهای اخیر جمهوری اسلامی و نیابتی هایش در عراق آنها را با موشک و بمب کوبیده و عده قابل توجهی جان خود را از دست داده اند. بی پاسخی هجری در این زمینه هم شاهد بن بست و ناکامی سیاست دیرینه “زیستن در شکاف دولتها است”.
عرصه فعالیت مسلحانه که برای جریانات ملی کرد، یک عرصه هویتی است، از سالها قبل و به ویژه اکنون یک عرصه دیگر ناکامی و سردرگمی جدی آنها است. البته این را تأکید کنم، جمهوری اسلامی از دوره سرکار آمدن و مشخصأ از مقطع ٢٨ مرداد ١٣٥٨ به مردم کردستان اعلان جنگ کرد. در مقابل سیاست لشکرکشی و سرکوب رژیم مردم کردستان و احزاب سیاسی آن اعم از جریانات راست و یا چپ حق داشته و دارند، مسلحانه از زندگی و مبارزه و دستاوردهای خود دفاع کنند. در یک دهه اول عمر جمهوری اسلامی در قالب جنبش مقاومت مسلحانه و متکی به نیروی مسلح پیشمرگ احزاب این فعالیت ادامه پیدا کرد. با تسلط نظامی جمهوری اسلامی بر شهر و روستاهای کردستان ایران این شکل از فعالیت بتدریج با محدودیت زیاد روبرو شد. در دوره جنگ ایران و عراق و متکی به پشت جبهه در کردستان عراق این شکل فعالیت ادامه پیدا کرد. اما از مقطع آتش بس دولتهای ایران و عراق انقباض جدیتر براین بخش فعالیت تحمیل شد. سران این احزاب و در همین مصاحبه مصطفی هجری اذعان میکند، از ٣٠ سال قبل با محدودیت جدی روبرو شده و متعهد شده اند، فعالیت مسلحانه متکی به نیروی پیشمرگ مستقر در کردستان عراق را نداشته باشند. در نتیجه در عالم واقع پدیده مبارزه مسلحانه به شکل سابق را نداریم. سران این جریانات سه دهه است فعالیت مسلحانه را به “اردوگاه داری نظامی در حال انتظار” تنزل داده اند. سالها است ترکیبی از نیروی مسلح و خانواده های مرتبط و کودکان و سالخوردگان بی پناه را در کردستان عراق اسکان داده اند. مداومأ زیر تهدید و موشک باران و پهباد و امروز و آینده انسانهای زیادی در معرض خطر بوده و هستند. هجری اذعان میکند، “با نیروی نظامی آنها نمیشود منطقه را آزاد کرد” عملأ سردرگمی در این عرصه را منعکس میکند. منطقأ با واکنش تهیه کننده برنامه روبرو میشود، “پس چرا این نیرو را حفظ کرده اید” پاسخ هجری اینست این نیرو را میخواهند “برای فرصتی که کردستان آزاد شد” لابد توسط ارتش و اسرائیل و یا اتفاق دیگر خارج از اراده آنها، آنوقت نیروی مسلح آنها کنترل اوضاع کردستان را به دست میگیرد. یعنی در ظرفیت نیروی مسلح بالای سرمردم خود را به جامعه تحمیل میکنند. مشابه نمونه حاکمیت تحمیل شده میلیشیایی احزاب ناسیونالیست کردستان عراق را میخواهند در کردستان ایران هم بیازمایند. متوجه نیستند، اینجا به آسانی نمیتوانند این الگوی ضد مردمی از حاکمیت ارتجاعی را تکرار کنند. لذا عرصه نظامی و هویتی آنها در قالب “پیشمرگانه” که تاکنون آن را سازمان داده اند، عملأ در بن بست است. در پایان این بخش سئوالتان، با توجه به محورهایی که به شکل فشرده برشمردم،استیصال و سردرگمی کنونی این جریانات محدود به یک حزب و یک فرد رهبری آنها نیست، بلکه استیصال کل جنبش ملی کرد است.
در بخش بعدی به موضوعات دیگری در همین رابطه و سیاست کارگران و کمونیستها در تقابل و متمایز از جنبش ملی کرد در قبال این مسائل مورد بحث و تحولات کردستان میپردازیم.
ادامه دارد
٣١ ژوئیه ٢٠٢٦
مبارزان کمونیست