پاسخی به آقای شمال علی
آذر ماجدی
شمال علی یک نوشتۀ طولانی در نقد نظرات من منتشر کرده است. با خواندن مقاله حیرت زده شدم. یک مشت احکام بی پایه و اساس بطور اختیاری، بدون هیچ استدلال و منطقی بر صفحه سرازیر شده است. نوشته فاقد هر نوع انسجام منطقی است. مشتی تکرار مکررات برای دادن یک پیام به ناسیونالیسم راست کرد: “آذر ماجدی هیچ ربطی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی ندارد.”
می نویسد: “اما حقیقت این است که در مورد مسئله ملی و بهویژه مسئله کرد، آذر ماجدی چه از دور و چه از نزدیک، هیچ نسبتی با مواضع کمونیسم کارگری، برنامه «دنیای بهتر» و دیدگاه و روش برخورد منصور حکمت ندارد.”…
“مقایسهای ساده میان …تحلیلها و موضعگیریهای منصور حکمت با اظهارات و داوریهای آذر ماجدی نشان میدهد که آذر، دستکم در مورد این مسئله مهم که زندگی و سرنوشت دهها میلیون انسان را تحت تأثیر قرار داده است، بهکلی از کمونیسم کارگری فاصله گرفته است. موضع آذر ماجدی در قبال مسئله کرد، به جای آنکه بر دیدگاهها و اصول کمونیسم کارگری استوار باشد، تحت تأثیر نوع دیگری از ناسیونالیسم قرار دارد.”
این نتیجه پایانی مقاله است. 5000 کلمه نوشته شده، زمین و زمان بهم بافته شده است تا بقول ایشان “بی ربطی آذر ماجدی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و برنامه یک دنیای بهتر” را به مخاطب بخورانند. اما دریغ از یک استدلال مربوط و منطقی.
ضمنا باید اشاره کرد که ایشان بمحض آغاز هجمۀ ناسیونالیست ها علیه من، منصور حکمت و کمونیسم کارگری یک ویدیو به زبان کردی پخش کرد که در آن همین اتهامات را بشکل شورتری مطرح نمود. بنظر می رسد که ایشان شتاب بسیاری برای عذرخواهی به درگاه ناسیونالیست ها و اعلام جدایی کامل از آذر ماجدی، “شوونیست فارس” داشته است. این مسالۀ خود ایشان است. فعالیت سیاسی وی بیانگر اخلاص ایشان به ناسیونالیسم کرد است.
اما ایشان مجاز نیست که منصور حکمت و کمونیسم کارگری را به مسلخ ناسیونالیسم ببرد. پرنسیپ داشته باشید و همانگونه که من مسئولیت مواضع خویش را بعهده گرفتم و بر دوش منصور حکمت ننهادم، شما هم از جانب خود سخن گویید! شما کیلومترها از منصور حکمت، از نظریه های تئوریک و سیاسی، از احساس مسئولیت انسانی و وجدان انسانی او فاصله دارید. به زبان خود در برابر درگاه ناسیونالیسم کرد تعظیم کنید!
به نوشته بازگردیم. اگر از تکرار مکررات و آسمان و ریسمان بافتن ها عبورکنیم. تمام این حکم بر استفاده از یک عبارت در مصاحبه تلویزیونی استوار شده است: “تجزیه طلبی.” ایشان بر مبنای این عبارت سر به صحرای کربلا زده و چند پاراگراف دربارۀ “حفظ تمامیت ارضی” بعنوان یک حکم “ناسیونالیسم شوونیسم و عظمت طلب ایرانی” قلم زده است و بعد با یک چرخش قلم من متهم شده ام که دارم از “تمامیت ارضی” دفاع می کنم!
جلل الخالق! مثل شعبده بازی یک حکم وسط شلوغ بازی از کلاه بیرون آمد. با چه سند و مدرکی من خواهان “حفظ تمامیت ارضی” شده ام؟ کاملا اختیاری و بسیار غیر اخلاقی! طی مطلب برچسب های دیگری هم از کلاه درآمده است. به استالین نقب زده شده و تلویحا مرا استالینیست خوانده؛ از آنجا به روسیه رسیده و مرا طرفدار پوتین نامیده است.
تلاش برای پاسخگویی به کلیۀ این اتهامات پوچ و بی اساس، اتلاف وقت است. یک جواب کوتاه کفایت می کند. احکام، بی سر و ته تر و نامربوط تر از آنند که ارزش پرداخته شدن داشته باشند. فقط چند تا نکته را توضیح می دهم.
1- من عبارت “تجزیه طلبی”* را در نقل از نتانیاهو استفاده کردم. اگر در مصاحبۀ تلویزیونی بعلت کمبود وقت و فشرده بودن مباحث مستقیم به این نکته اشاره نشد (که البته گناه کبیره ای نیز رخ نداده است.) در مقالۀ “هجمه ناسیونالیسم کرد، از فحاشی رکیک و لمپنی تا اتهام محور مقاومت، از ناسیونالیسم راست تا ناسیونالیسم خجول” این نکته را صریح و روشن توضیح دادم. اگر کسی ریگی به کفش نداشت و خواهان روشن شدن حقیقت بود، این توضیح بسنده می کرد و باعث ختم بحث می شد. اما خیر، 2000 کلمه صرف این شده است که بر مبنای این عبارت مرا مدافع “حفظ تمامیت ارضی” و “ناسیونالیست شوونیست” خطاب کند. این برچسب ها هدفمند است.
2- یک اختلاف نظر تاریخی به زدن چند برچسب دیگر منتهی شده است. روایت ها و فاکت های تاریخی را می توان مورد بحث قرار داد. از دو انسان کمونیست بیش از هر کس دیگر چنین انتظاری می رود. ایشان بر این نظرند که روایت من از تاریخ پس از سقوط امپراطوری عثمانی و پروژه تقسیم منطقه توسط بریتانیا و فرانسه، تا آنجا که به مردم کرد بر می گردد اشتباه است. یک راه متمدن قابل انتظار اینست که دربارۀ این تاریخ و فاکت های آن بحث و مراجع تاریخی آورده شود. اما شمال علی راست بر ارابۀ برچسب زنی می پرد:
“برداشت آذر، برداشتی رایج در میان بخشی از چپ جهانی است. ریشه این برداشت در میان چپ به تز «تضاد اصلی در جهان، تضاد میان اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیسم است» بازمیگردد. تزّی از طرف استالین طرح شد و راه را برای آن نوع تحلیل گشود که به جای دیدن تضادهای طبقاتی، همه تحولات را بر اساس رقابتها، روابط و حتی نقشههای دولتها توضیح میدهد.”
فهم این جملات ساده نیست. برای اینکه فاقد یک منطق و استدلال است و بر یک تفکر و تحلیل منسجم استوار نیست. مغشوش است. اما لپ کلام ایشان اینست که مرا “استالینیست” بخواند و از استالینیسم به هواداری از پوتین و جمهوری اسلامی می رسد:
“منطقیترین نتیجه این روش آن است که برای مقابله با طرحها و نقشههای دولتهای امپریالیستی، به دولتهای قدرتمند دیگری نیاز داریم که بتوانند موازنهای در برابر آنها ایجاد کنند. دقیقاً همین روش فکری است که امروز منبع مواضع بخشی از مدافعان جمهوری اسلامی در میان چپ شده است. کسانی که در جنگ میان اسرائیل و آمریکا از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، پیروزی ایران را به منزله شکست امپریالیسم میدانند و آن را به سود بشریت می پندارند و بر توقف فوری و تمام جنگ ترجیح میدهند.”
برچسب ها و اتهامات در همینجا ختم نمی شود. ایشان مرا متهم به بی وجدانی در رابطه با ستمکشی مردم کرد کرده است. “موضعی کاملاً غیر کمونیستی در قبال مسئله ملی به طور عام و مسئله کرد به طور خاص، نادیده گرفتن و حتی تحقیر درد و رنج میلیونها انسان، ژست روشنفکرانه و برخورد قاضیمآبانه با احکام سیاسی…” این نمونۀ یک برخورد کاملا بی پرنسیپ است. برای اینکه حکم خود را به کرسی بنشاند از هیچ روش و دروغی فرو گذار نمی کند. اگر اتهامات دیگر را تا حدودی می شد به حساب بدفهمی و سوءتفاهم گذاشت، متهم کردن من به “تحقیر درد و رنج میلیون ها انسان” دیگر یک اتهام شنیع و مزورانه است. پا را از گلیم بیرون گذاشتن است.
شخصیت و سابقۀ تاریخی من مستند تر از آنست که چنین اتهام کثیفی به من بچسبد. فقط نگاهی به سه سال گذشته نشان می دهد که قلب من چگونه در هر لحظه با کلیۀ انسان های قربانی کشتار و زور و ستم و استثمار در تمام جهان می طپد، نه فقط با “ملت خودی.” آیا اینقدر عاجز شده اید که هر نوع پرنسیپ اخلاقی و انسانی را کنار نهاده اید؟ و تازه با این تبختر مرا بیگانه به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی نیز می خوانید؟
این نوشته پیامی عاجزانه است به ناسیونالیسم راست. “ناسیونالیسم نه چندان خجول” کرد دارد با تمام قوا خویشاوندی خویش را با کلیت جنبش ناسیونالیسم به اثبات می رساند؛ هر چند که نقدهایی به رگه راست آن دارد. دارد می گوید: “گناه آذر را به پای ما ننویسید!” این نوشته ضروری شده است تا حساب خود و همفکرانش را در مقابل ناسیونالیسم راست کرد از حساب آذر ماجدی جدا کند.
این نوشته سندی است بر خویشاوندی ناسیونالیسم باصطلاح “چپ” یا خجول با ناسیونالیسم راست. اگر تا کنون می شد ژست نقد و بی اعتنایی به ناسیونالیسم را گرفت، اکنون با تغییر شرایط ژئوپولتیک، موقعیت جدید مسالۀ کرد در این ژئوپولتیک و زد و بند هایی که دارد در روز روشن میان ناسیونالیسم کرد و اسرائیل و آمریکا انجام می گیرد، دینامیسم مناسبات و روابط درون جنبش ناسیونالیسم کرد تغییر کرده است. بنظر می رسد که اگر عبدالله مهتدی در سال 1991 بدنبال “دوستان حال و آینده” رفت، حمید تقوایی در سال 2025 در کنفرانس اسلو با مهتدی بسلامتی بمباران ایران و رژیم چنج شراب نوشید، فیل کسان دیگری هم یاد هندوستان کرده است. مشاهدۀ این رویداد عمیقا دردناک است. امیدوارم این سقوط پر شتاب تا دیر نشده متوقف گردد.
باید با هشیاری کامل منتظر تحولات جدی تر و عمیقتر باشیم.
* با این روش تعجب نباید کرد اگر آقای شمال علی روزی همین اتهام را به منصور حکمت نسبت دهد. به این نقل قول توجه کنید: “یک اصل عملی و تاکتیکی مارکسیسم در جهانی که فی الحال به کشورها و ملت ها تقسیم شده است، ترجیح دادن قالب های کشوری بزرگتر به کوچکتر و مخالفت با خرد شدن و تجزیه قالب های کشوری بزرگتر به آحاد کوچکتر، اعم از قومی و غیر قومی، است.” (از ملت، ناسیونالیسم و کمونیسم کارگری.)
9 ژوئن 2026- 19 خرداد 1405
مبارزان کمونیست