در خصوص تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد

شباهنگ راد

جهانِ سرمایه‌داری، برخلاف ادعاها و تبلیغات پرزرق‌وبرق خود، امروز با بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این نظام بیش‌ازپیش در پاسخ‌گویی به نیازهای واقعی جوامع انسانی ناتوان است. از یک‌سو، ظرفیت تولید از میزان مصرف فراتر رفته و از سوی دیگر، بخش بزرگی از نیروهای مولد و زحمت‌کش جامعه دیگر توان تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی، ازجمله تهیه نان و پرداخت هزینه‌های انرژی و سوخت را ندارند. این تناقض آشکار، نه یک خطای گذار، بلکه نتیجهٔ منطقی نظامی است که سود را بر انسان و سرمایه را بر زندگی ترجیح می‌دهد. در چنین وضعیتی، جنگ‌ها دیگر صرفاً منازعات سیاسی یا نظامی نیستند، بلکه به ابزاری برای بازتولید سلطه، گسترش بازارها، تصاحب منابع و به تعویق انداختن بحران‌های ساختاری بدل شده‌اند؛ به‌عبارت‌دیگر، هر جا پایه‌های این نظام لرزان‌تر می‌شود، آتش جنگ، تحریم و بی‌ثباتی برافروخته می‌گردد تا بقای صاحبان سرمایه و قدرت تضمین شود.

 

بر این اساس، دامن‌زدن به جنگ‌های ویرانگر و سپس امضای تفاهم‌نامه‌ها، توافق‌ها یا «صلح»های امپریالیستی یکی از ویژگی‌های سیاست در جهان سرمایه‌داریِ امروز به شمار می‌آید. جنگ‌ها با بهانه‌های گوناگونی نظیر «مبارزه با تروریسم» و در چارچوب رقابت میان قدرت‌ها سازمان‌دهی می‌شوند؛ اما در زمان و مکانی دیگر، همان قدرت‌ها با برافراشتن پرچم «انسان‌دوستی»، «همکاری» و «صلح»، توافق‌ها و تفاهم‌نامه‌هایی را به امضا می‌رسانند که بی‌شک تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد نیز ازجملهٔ آن‌هاست.

 

اما پیش از پرداختن به تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد و نگاهی گذرا به موضوعِ پایان جنگ، لازم است نکته‌ای را بی‌هیچ پرده‌پوشی مطرح کرد؛ برخلاف ادعاهای سازمان‌دهندگان جنگ و ویرانگران زندگی مردم، مبنی بر «برد – برد» بودن این درگیری‌ها، [موضوعی که پیش‌تر نیز تا حدودی در نوشته «برد بردِ» جنگ‌طلبان در روزگارِ آغاز سالِ جدیدِ ایران به آن پرداخته شده است]، بازندگان اصلی آن به‌روشنی قابل شناسایی‌اند. از همین رو، «دستاوردهای» این جنگ هم‌اکنون در برابر دیدگان جامعه قرار دارد؛ هزاران انسان درنتیجه سیاست‌های جنگ‌طلبانه قدرت‌های امپریالیستی جان خود را از دست داده‌اند، خانه و کاشانه‌شان ویران شده و هزینه‌های زندگی به طرز سرسام‌آور افزایش یافته است؛ به‌گونه‌ای که بهای برخی کالاهای ضروری، ازجمله نان تا 100 درصد رشد کرده است.

 

این ثمره و پیامد جنگ‌های امپریالیستی است. وضعیت کنونی جوامع جنگ‌زده نیز به‌روشنی نشان می‌دهد که این جنگ‌ها هیچ ارتباطی با تأمین منافع یا احقاق حقوق پایمال‌شدهٔ کارگران، زحمت‌کشان، زنان، دختران و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی ندارند. آنچه در پسِ این تحولات نهفته است، بازتعریف مناسبات و آرایش جدید قدرت در عرصهٔ جهانی و به‌تبع آن، در منطقهٔ خاورمیانه است؛ بازتعریفی که در یک‌سو چین و روسیه و در سوی دیگر امریکا و متحدان اروپایی آن قرار گرفته‌اند.

همهٔ جنگ‌ها در چارچوب مناسبات قدرت در نظام سرمایه‌داری و در راستای تأمین منافع راهبردی دولت‌های امپریالیستی سازمان‌دهی و هدایت می‌شوند. از این منظر، حملهٔ امریکا و اسرائیل به ایران و نیز امضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد را نمی‌توان رویدادهایی مستقل از این منطق و سیاست‌های کلان تلقی کرد. این تحولات بخشی از روند رقابت‌های جغرافیای سیاسی و بازآرایی موازنه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قابل بررسی‌اند. روندی که بسته به شرایط تاریخی و توازن قوای موجود، اشکال و نمودهای متفاوتی به خود می‌گیرد. نمونه‌های متعددی در این زمینه وجود دارد، ازجمله آغاز، توقف و ازسرگیری جنگ‌ها در دوره‌های مختلف. همچنین تجربه نشان داده است که جنگ‌هایی که با مداخله دولت‌ها یا نیروهای مسلح وابسته به قدرت‌های امپریالیستی آغاز شده‌اند، بسته به تغییر توازن قوا و شرایط سیاسی، گاه متوقف و گاه در اشکال و عرصه‌های متفاوت ادامه یافته‌اند. ازاین‌رو، با توجه به این تجربیات تاریخی و نیز اختلافات عمیق سیاسی و راهبردی میان قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، نمی‌توان توافق‌های اعلام‌شده، ازجمله تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را دارای ثبات و اعتبار بلندمدت دانست؛ زیرا دوام چنین توافق‌هایی همواره تابع تحول موازنه‌های قدرت و منافع متغیر بازیگران اصلی است. تداوم حملات نظامی و تنش‌های مستمر میان اسرائیل و لبنان، همراه با رویارویی‌های پیوسته میان دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، نشان می‌دهد که دستیابی به صلحی پایدار همچنان دور از دسترس است. در چنین شرایطی، نه‌تنها تنش‌های سیاسی و خشونت میان این دولت‌ها و نیروهای وابسته به آن‌ها در اشکال گوناگون ادامه خواهد یافت، بلکه پیامدهایی مانند گسترش فقر، آوارگی، سرکوب و بگیر و به بندها نیز ابعاد تازه‌ای خواهد یافت؛ ازاین‌رو، تصور پایان یافتن چرخهٔ جنگ و ویرانی زندگی مردم، بدون دگرگونی‌های بنیادین در مناسبات سیاسی و اقتصادی حاکم، دور از واقعیت به نظر می‌رسد.

 

دنیای سرمایه‌داری با بحرانی عمیق روبه‌رو است و هیچ نشانه‌ای از ثبات، به‌ویژه درزمینهٔ توافق‌ها یا تفاهم‌نامه‌هایی مانند تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد، از سوی طرف‌های درگیر مشاهده نمی‌شود. بی‌ثباتی سیاسی در امریکا که در مواضع متغیر و گاه متناقض ترامپ نمود پیدا می‌کند، نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که بحران کنونی نظام سرمایه‌داری کنونی فراتر از آن است که صرفاً با تلاش‌های دیپلماتیک و بی‌مایه برطرف کرد. تضادهای درونی در ساختار حاکمیت امریکا و ایران بر سر ادامه یا پایان جنگ، از یک‌سو و تعامل قدرت‌های بزرگ جهانی مانند امریکا، چین و روسیه درزمینهٔ بازآرایی نظم امپریالیستی جهان از سوی دیگر، نشانه‌هایی از ناپایداری و عدم تعادل در نظام جهانی است که جامعهٔ انسانی با آن روبه‌روست. به‌عبارت‌دیگر، درهم‌تنیدگی جنگ‌های جاری با تشدید رقابت‌ها و تضادهای راهبردی میان قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، نه‌تنها بی‌ثباتی در توافق‌ها، تفاهم‌نامه‌ها و سازوکارهای موجود را افزایش داده، بلکه به تعمیق بحران ساختاری نظم سرمایه‌داری جهانی نیز انجامیده است. درنتیجه، چشم‌انداز روشنی برای برقراری صلحی پایدار، دستیابی به ثبات اجتماعی و بهبود شرایط زندگی میلیاردها انسانِ کارگر، زحمت‌کش و ستمدیده در سراسر جهان دیده نمی‌شود. به‌عنوان نمونه، باوجود گذشت نزدیک به یک سال از اعلام آتش‌بس در غزه، این سرزمینِ ویران‌شده همچنان هدف حملات گسترده و ویرانگر دولت اسرائیل قرار دارد. مردم بی‌دفاع، به‌ویژه کودکان، همچنان با شرایطی فاجعه‌بار و رنجی عمیق دست‌وپنجه نرم می‌کنند. تداوم این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ، اشغال و بحران‌های انسانی همچنان یکی از مهم‌ترین جلوه‌های بی‌ثباتی نظم کنونی جهان به شمار می‌روند و دورنما پایان یافتن این چرخهٔ خشونت و ناامنی، همچنان مبهم است.

 

چکیده، اوضاع بحرانی جهان سرمایه‌داری و شرایط دشوار زندگی میلیاردها انسان در سراسر جهان، پیش‌تر از آن است که با امضای تفاهم‌نامه و توافق‌های دیپلماتیک، مانند تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد حل‌وفصل شود؛ زیرا ریشه‌های این بحران در ساختار نظام سرمایه‌داری جهانی نهفته است؛ نظامی که بر پایهٔ سودجویی، رقابت افسارگسیخته و سلطه‌جویی قدرت‌های بزرگ بر سرنوشت دیگر جوامع انسانی بناشده و امروز، بیش از هر زمان دیگری بی‌اعتباری خود را در پاسخ‌گویی به نیازها و مطالبات اکثریت مردم جهان آشکار کرده است. از این منظر، تلاش برای پنهان کردن این واقعیت از طریق برجسته‌سازی توافق‌های مقطعی و نمایش‌های دپبلماتیک یا عنوان‌هایی چون «صلح» و «ثبات»، چیزی جز ماله‌کشی بر بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود نیست. چنین اقداماتی نه‌تنها راه‌حلی برای مشکلات بنیادی ارائه نمی‌دهند، بلکه با حفظ مناسبات موجود، زمینه تداوم و تشدید بحران‌ها را نیز فراهم می‌کنند.

تشدید رقابت و اختلافات میان قدرت‌های بزرگ که در قالب جنگ‌ها، مداخلات نظامی و درگیری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، ازجمله در اوکراین، ایران و خاورمیانه، آشکار شده است، بیانگر ورود نظام سرمایه‌داری جهانی به مرحله‌ای از بی‌ثباتی و تعمیق تناقضات ساختاری است. در کنار این تحولات، تضاد روزافزون میان منافع میلیون‌ها کارگر، زحمت‌کش و فرودست با منافع قدرت‌های امپریالیستی، ابعاد واقعی این بحران را بیش‌ازپیش نمایان می‌کند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که جهانِ امروز نه با کمبود توافق و مذاکره، بلکه با بحران ساختاری نظامی روبروست که قادر به تأمین منافع اکثریت مردم نیست. ازاین‌رو، برای گذر از وضعیت کنونی، جهان نیازمند دگرگونی‌های بنیادین در ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است تا بتوان به نظمی دست یافت که بر پایهٔ عدالت اجتماعی، برابری و حاکمیت واقعی مردم در تعیین سرنوشت خود استوار باشد. تا زمانی که مناسبات نابرابر و سلطه‌گرانه در سطح جامعه جهانی ادامه داشته باشد، نمی‌توان انتظار پایان جنگ‌های مخرب یا کاهش آوارگی، فقر و بهره‌کشی از سازندگان اصلی جوامع بشری را داشت. بر این اساس، برگرداندن این وضعیت ناپایدار بر عهدهٔ سازمان‌هایی است که با ایده‌های کمونیستی، در جهت تحقق صلح پایدار و تقسیم عادلانه ثروت‌های جوامع گام برمی‌دارند.

 

26 ژوئن 2026

5 تیر 1405