شباهنگ راد
هشتم تیرماه 1355، [جانباختن حمید اشرف و یارانش] یادآور مقطعی سرنوشتساز در تاریخ مبارزاتی جنبش کمونیستی ایران است. در زمانی که جامعه از آزادیهای سیاسی، دمکراسی و اعتراض محروم بود و فضای اختناق و سرکوب نظام شاهنشاهی بر جامعۀ ایران سایه افکنده بود، تعدادی از جوانان آن نسل آگاهانه راهی را انتخاب نمودند و جان خود را فدا کردند تا جامعۀ به اسارت گرفته شده را از چنگال مخوفترین دستگاههای پلیسی رها سازند.
فارغ از داوریهای گوناگون درباره شیوههای مبارزه و نتایج آن، یاد و خاطره کسانی که در راه باورهای خود از جانشان گذشتند، بخشی از حافظه تاریخی ایران است و تأمل درباره آن، فرصتی برای بازخوانی تجربههای گذشته و اندیشیدن به آیندهای عادلانهتر به شمار میآید.
یقیناً درباره این روز و نقش برجسته حمید اشرف و دیگر یارانش تاکنون مطالب بسیاری گفته و نوشته شده است. آنچه در مقطع کنونی اهمیت بیشتری مییابد، بازخوانی و برجستهسازی باورها و عملکردِ عملی کسانی است که خود را مدافع آزادی طبقه کارگر، زحمتکشان و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی میدانستند. همچنین، حفظ و بازگوییِ حافظهٔ تاریخی دربارۀ رویکردها و سیاستهای نظام پهلوی، بهمنظور آگاهی نسل کنونی و نسلهای آینده، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بیتردید، نمیتوان برگهای تاریخ را ورق زد و آن حادثه دردناک و نیز تعرض به معیشت و زندگی میلیونها انسان رنجدیده را نادیده گرفت. نظام پهلوی، همچون بسیاری از نظامهای سرکوبگر، کارنامهای آکنده از تحمیل درد و رنج بر مردم، گسترش فضای رعب و وحشت در میان مخالفان و بهویژه دستگیری، شکنجه و اعدام فرزندان تودههای ستمدیده را در حافظهٔ تاریخی بر جای گذاشته است. تعقیب و مراقبت دائمی از کمونیستها و دیگر مبارزان و در پی آن سرکوب خونین اعتراضها، اعتصابهای کارگری و جنبشهای تودهای، بیانگر ماهیت نظامی بود که در پی برقراری جزیرهٔ ثبات و آرامش موردنظر امپریالیستها بود. به همین دلیل، نظام پهلوی حتی در برابر بدیهیترین مطالبات انسانی نیز تاب نمیآورد و بقای خود را در تأمین منافع طبقهٔ سرمایهداری وابسته و ظالم میدید.
علاوه بر اینها، رویدادهای خونین دوران حکومت شاهنشاهی خود گواهی روشن بر این ادعاست. اسناد و شواهد مربوط به اعتراضها و حرکتهای جمعیِ میلیونها انسان دردمند برای دستیابی به ابتداییترین مطالباتشان از یکسو و واکنش ارگانهای حافظ بقای سلطه امپریالیستی از سوی دیگر، فراوان است. بهاینترتیب، با هیچ توجیه یا روایتِ جایگزینی نمیتوان افکار عمومی را از واقعیتِ کارکردهای خشونتبار نظام گذشته و پیامدهای آن منحرف ساخت. فراخوانهای اعتراضی متعدد، بهویژه در سالهای پایانی نظام شاهنشاهی، از سوی ستمدیدگان و درنهایت برگزاری تجمعها و راهپیماییهای میلیونی و روزانۀ کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران، جوانان و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی، گویای آن است که نظام پهلوی، همانند دیگر نظامهای سرکوبگر، نمادی از سرکوب و بیاعتنایی به مطالبات پایهای مردم بود. از همین رو، شعار «مرگ بر شاه» سراسر جامعه ایران را درنوردید و درنهایت قدرتهای امپریالیستی را واداشت تا در برابر قدرت لایزال تودهها، نظام پهلوی را برکنار و نظامی مشابه را برای مهارِ خشم و نفرت مردم نسبت به ساختار و مناسبات امپریالیستی بر سرکار آورند.
درست است که شاه رفت، اما مناسبات امپریالیستی همچنان پابرجا ماند؛ همچنین صحیح است که نظام کنونی در ابعادی بهمراتب گستردهتر در برابر مطالبات پایهای کارگران، زحمتکشان و بهویژه زنان و دختران ایستاده و جنایاتی مرتکب شده که پرداختنِ همهجانبه به آنها کاری دشوار و همهگیر به نظر میرسد؛ اما هیچیک از این واقعیتها به معنای حقانیت نظام گذشته یا توصیف آن بهعنوان نظامی معتدل نیست. ارائهٔ چنین تفسیر و مقایسهای از دو شکل متفاوت حکومتی [شاهنشاهی و جمهوری اسلامی]، انحراف از درکِ ماهیتِ طبقهٔ سرمایهداری بهعنوان حافظ و حامی استثمارگران و ظالمان است. بر همین اساس، برخلاف برخی نظرات، هیچ تفاوت ماهوی میان نظام فعلی با نظام گذشته وجود ندارد. نظام کنونی امتداد نظام گذشته است و برای تداوم همان سیاستها در قالب و ابعادی متفاوت به قدرت رسیده است. ازاینرو، تلاش برای تطهیر نظام گذشته صرفاً یک خطای قیاسی و محاسباتی نیست، بلکه تحریفی از ماهیت آن نظام و مهمتر از آن، بیاعتنایی و توهین به آرمانها و مبارزات کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران و دیگر معترضان در سالهای اختناق و دیکتاتوری حکومت پهلوی به شمار میآید.
درهرصورت، رویداد هشتم تیرماه 1355، به حکومت شاهنشاهی مربوط است. هرچند تاریخ مبارزات جنبش روشنفکری و کمونیستی به این روز محدود نمیشود، بلکه در دهها و صدها روز دیگر نیز جامعه به اشکال گوناگون شاهد ایستادگی، مقاومت کمونیستها و مبارزان در بیدادگاهها، سیاهچالها و همچنین در میدانهای تولیدی، ساختمانی و آموزشی در برابر ارگانهای حافظ بقای نظام شاهنشاهی ایران بوده است. حمید اشرف و صدها کمونیست و مبارز، محصول این دوره تاریخی جنبشهای کارگری و تودهای ایران هستند. بیتردید هر یک با توجه به جایگاهِ نظری و تئوریک خود، شایستۀ بررسی و تقدیرند؛ بهعبارتدیگر، انتخاب درستِ جایگاه و عرصه مبارزه و بهویژه حضور و مقابله عملی در برابر ارگانهای سرکوبگر نظامهای امپریالیستی، ازجمله مفؤلههای بنیادین درک و عمل مدافعان راه رهایی انسانهای تحت ستم و استثمار به شمار میرود.
در این نگاه، آرمان کمونیستی بر این منطق پای میفشارد که نمیتوان تنها با ادعای ایستادن در سمت درست تاریخ سخن گفت، بیآنکه در متن واقعیت، کنشی برای دگرگونی آن از خود نشان داد. در این میان، تمایز ژرفی وجود دارد میان نیروی دگرگون ساز و گفتمان صرف؛ نیرویی که همزمان بر سازوکارهای سرکوبگر نظم حاکم چشم میدوزد و آنها را به چالش میکشد و هم جامعه را مورد خطاب قرار میدهد. کمونیستهای اواخر دههٔ چهل و یاران حمید اشرف، در چنین افق و موقعیتی بالیدهاند؛ موقعیتی که در آن، اندیشه و عمل درهمتنیده بود و کنش سیاسی بهای سنگین خویش را میطلبید. از هشتم تیر 1355 و پسازآن، این تجربه تاریخی در حافظه جمعی، علیرغم گذشت بیش از نیمقرن، همچنان در هالهای از احترام و تأمل بازخوانی میشود. میتوان با آرمان و افق فکری حمید اشرف از منظرهای گوناگون مخالفت کرد، اما بهدشواری میتوان و درواقع نمیتوان از کنارِ جسارت، ایستادگی و آمادگی آنان در برابر یکی از خشنترین و سهمگینترین دستگاههای امنیتی و پلیسی زمانه، بیاعتنا گذشت یا آن را بهسادگی انکار کرد؛ بهبیاندیگر، میتوان آنها را «جوانان کمحوصله» یا «ماجراجو» خواند، اما نمیتوان اصل اساسی آرمانِ کمونیستی را نادیده گرفت؛ اصلی که بر ضرورت حضور در میدانهای مبارزهٔ طبقاتی و پرهیز از فاصله گرفتن از آن تأکید دارد و بر سیاستهای منفعلانه تکیه نمیکند. تحقق مطالبات بنیادین کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران تنها درگرو حضور فعال، آگاهانه و جدی در این عرصههاست.
متأسفانه، جنبشهای اعتراضی ایران طی نزدیک به پنج دهه در حسرت کمونیستها و مبارزان عملگرا هستند و از هدایتگران سالم و مؤثر بیبهره ماندهاند. ازاینرو، کنارهگیری از میدانهای طبقاتی و اعتراضی، یا ردِ مقابلهٔ عملی با ارگانهای سرکوبگرِ نظام خشن و دیکتاتور به بهانهٔ فقدان دمکراسی در درون جامعه، نه از ویژگی کمونیستهای راستین، بلکه نشانهٔ گرایشها و سازمانهایی است که از ظرفیت و ارادهٔ لازم برای ایجاد تغییرات بنیادین برخوردار نیستند.
در پایان شایسته است که نهتنها یاد و خاطرهٔ حمید اشرف و یارانش، بلکه تمامی آنان که مرگ را به سُخره گرفتند تا جامعهای به بند کشیده را از چنگال ستمگران و جاهطلبان رهایی بخشند، گرامی بداریم و همزمان، پیامآور اندیشه و آرمانهایی باشیم که سزاوار ترویجاند و بیش از هر چیز، بر حقیقت استوارند.
28 ژوئن 2026
7 تیر 1405
مبارزان کمونیست