بی‌رحمی فاشیستی و حمله به همدلی در مقابل دیدگاه کمونیستی نوین از همدلی

 

نوشته باب آواکیان

۲۹ ژوئن ۲۰۲۶- ۸ تیر ۱۴۰۵

دونالد ترامپ در محوطه کاخ سفید نمایش «مبارزه در قفس» برگزار می‌کند (جایی که، نه به‌طور تصادفی، یکی از شرکت‌کنندگان اصلی با عباراتی نژادپرستانه، جنسیت‌زده و همجنس‌گراستیزانه به میشل اوباما حمله می‌کند). این همان دونالد ترامپی است که از پلیس خواست هنگام دستگیری مردم با خشونت بیشتری با آن‌ها رفتار کند. همان دونالد ترامپی که در اولین دوره رقابت‌های ریاست جمهوری خود، از هوادارانش خواست تا در تجمعاتش به معترضان حمله فیزیکی کنند- و کسی که به خود می‌بالید که اگر کسی را در شهر نیویورک در معرض دید عموم به قتل برساند، هوادارانش به حمایت از او ادامه خواهند داد.

 

در سطح وسیع‌تر، این دونالد ترامپی است که در نقش رئیس دولت، دستور داده است مهاجران جمع‌آوری شوند و بدون هیچ‌گونه تظاهر به روند قانونی، به یک زندان شکنجه در السالوادور منتقل شوند (و ترامپ تهدید کرده است که همین کار را با شهروندان آمریکایی انجام خواهد داد). این همان دونالد ترامپی است که از نیروی انتظامی برای سرکوب و قتل‌عام مردم استفاده کرده، گارد ملی را در تعدادی از ایالت‌ها فدرالیزه کرده و آن را علیه مردمی که به‌طور گسترده و مسالمت‌آمیز اعتراض می‌کردند، به کار گرفته است. همان دونالد ترامپی که از ارتش برای قتل مردم در دریا استفاده می‌کند… همان کسی که دستور حمله غیرقانونی به ونزوئلا را می‌دهد که رئیس دولت آن را می‌رباید… همان کسی که با آغاز جنگ علیه ایران، با نقض آشکار قوانین بین‌المللی، مرتکب جنایت جنگی آشکار می‌شود. همان دونالد ترامپی که پیت هگست را به‌عنوان «وزیر جنگ» منصوب می‌کند و آشکارا اعلام می‌کند که ارتش ایالات‌متحده دیگر حتی وانمود نمی‌کند که تابع قوانین بین‌المللی و قوانین درگیری که به گفته او، مانع از آن می‌شوند که ارتش ایالات‌متحده به‌طور کامل به ماشین کشتار بی‌رحمی که قرار است باشد، تبدیل شود.

 

بی‌رحمی جزء اساسی فاشیست‌هایی مانند ترامپ و حامیان ماگا او است

بی‌رحمی برای این فاشیست‌ها تصادفی یا فرعی نیست- همان‌طور که تعدادی از مردم مشاهده کرده‌اند، نکته اصلی، بی‌رحمی است. هواداران ترامپ و اعضای ماگا ( MAGA) تشویق می‌شوند که از اعمال بی‌رحمانه‌ی آشکار، به‌ویژه علیه کسانی که این فاشیست‌ها آن‌ها را پست‌تر از انسان می‌دانند، لذت ببرند و تجلیل کنند. همان‌طور که در «بشریت در آستانه» اشاره کردم:

فاشیسم وحشیانه‌ی ترامپ و حامیانش چنان آشکار و بی‌پرده شده است که یکی از بنیان‌گذاران میلیاردر شرکت فناوری پالانتیر آشکارا خواستار بازگشت اعدام‌های عمومی در ایالات‌متحده، به‌عنوان وسیله‌ای مهم برای برقراری مجدد «رهبری مردانه» شده است! (پالانتیر پیش‌ازاین به دلیل فناوری نظارتی خود در هماهنگی با آیس(ICE- اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده-م) و اقدامات سرکوبگرانه‌ی کلی رژیم ترامپ، بدنام بوده است.)۱

و، همان‌طور که در این بیانیه‌ی این مدیر اجرایی پالانتیر دیده می‌شود، بی‌رحمی- و نمایش‌های آیینی بی‌رحمی- ارتباط نزدیکی با مفهوم فاشیستی «مردانگی» دارد. کریستین کوبس دو مِز در کتاب خود با عنوان «عیسی و جان وین: چگونه انجیلی‌های سفیدپوست ایمان را فاسد و ملت را از هم پاشیدند»، این جمع‌بندی مهم و مختصر را در مورد بنیادگرایان مسیحی «انجیلی» سفیدپوست که ستون فقرات فاشیسم آمریکایی امروزی هستند، ارائه می‌دهد:

انجیلی‌های سفیدپوست این تکه‌پاره از مسائل را کنار هم گذاشته‌اند و تعهدی نوستالژیک به مردانگی سفیدپوست خشن، پرخاشگر و ستیزه‌جو دارند که همچون رشته‌ای آن‌ها را در یک کل منسجم به هم متصل می‌کند.

 

حمله فاشیستی به همدلی

به‌عنوان یک «توجیه فلسفی» قابل‌توجه برای این بی‌رحمی، تعدادی از هواداران فاشیست ترامپ، ازجمله ایلان ماسک و همچنین چارلی کرک، مستقیماً به‌کل مفهوم همدلی حمله کرده‌اند: مفهوم همدلی یعنی درک سرشت (یا توانایی) و احساسات دیگری( قرار دادن خود به‌جای آن‌ها و نگاه کردن به دنیا از دید طرف مقابل-م). آن‌ها اصرار دارند که چنین همدلی منجر به وضعیتی خواهد شد که در آن افرادی که (به گفته این فاشیست‌ها) هیچ جایگاه مشروعی در این کشور ندارند- افرادی که نماینده فرهنگ‌ها و شیوه‌های زندگی «بیگانه» هستند- مورد همدردی قرار می‌گیرند و اجازه داده می‌شوند در این کشور بمانند و شیوه زندگی سفید، مردانه و مسیحی و «تمدن برتر غربی» را که این کشور باید بر اساس آن بنا شود، نابود کنند. این شامل موارد زیر می‌شود:

Ÿمردمی همچون مهاجران همان‌طور که ترامپ کشورهای غیراروپایی را توصیف کرده از «کشورهای چاه مستراح»، هستند. (به یاد بیاورید که چگونه، در طول انتخابات ۲۰۲۴، ترامپ و ونس بارها ادعای ظالمانه‌ای مبنی بر اینکه مهاجران هائیتی حیوانات خانگی مردم «عادی» در اوهایو را می‌خورند، مطرح کردن.)

Ÿافرادی با باورهای مذهبی متفاوت، و به‌ویژه مسلمانان. (به ادعاهای غیرمنطقی دیوانه‌های فاشیست فکر کنید که چگونه چشم‌انداز تحمیل «قانون شریعت» توسط مسلمانان، خطری فوری و جدی را ایجاد می‌کند.)

همدلی با افرادی مانند این- برای کسانی که با «برتری تمدن و سنت غربی» «بیگانه» هستند، و درهرصورت افرادی که آن‌ها را پایین‌تر از بنیادگرایان مسیحی سفیدپوست و مردسالار می‌دانند- همدلی با چنین افرادی، طبق دیدگاه منحرف و فاسد فاشیست‌ها، منجر به نابودی هر چیزی می‌شود که این کشور باید در مورد آن باشد و هر چیزی که آن را به «ملت برگزیده خدا» تبدیل می‌کند، ملتی که باید به‌حق بر جهان تسلط یابد.

در مورد افرادی که در طول تاریخ در این کشور به‌طور سیستماتیک مورد تبعیض و ستم وحشیانه قرارگرفته‌اند – سیاه‌پوستان، بومیان آمریکا، لاتین تبارها و سایر رنگین‌پوستان، زنان و افراد ال‌جی بی تی(LGBT)- به گفته این فاشیست‌ها، همدلی با آن‌ها، از سوی جامعه بزرگ‌تر، منجر به وضعیتی خواهد شد که در آن به آن‌ها حقوق و «امتیازاتی» داده می‌شود که شایسته آن نیستند. (به‌عنوان‌مثال، به همین دلیل است که چارلی کرک اصرار داشت که قانون حقوق مدنی تصویب‌شده در دهه ۱۹۶۰ چیز بسیار بدی و یک اشتباه وحشتناک بود. به همین دلیل است که تعدادی از فاشیست‌های بانفوذ اصرار داشته‌اند که دادن حق رأی به زنان نیز یک عمل وحشتناک بوده و چیزی است که باید لغو شود. این موضوع حملات خام و وحشیانه ترامپ و فاشیست‌ها به افراد ترنس را توضیح می‌دهد.)

 

بی‌رحمی فاشیستی و سرمایه‌داری لجام‌گسیخته و درنده‌خو

یک ارتباط “فلسفی” قطعی بین حمله فاشیستی به همدلی و محکوم کردن نوع‌دوستی توسط نویسنده راست‌گرا، آین رند(Ayn Rand)، وجود دارد که (حتی پس از مرگش) همچنان نفوذ قابل‌توجهی به‌ویژه در میان تعدادی از غول‌های فناوری و دیگر مدیران میلیاردر دارد. به گفته آین رند، نوع‌دوستی- توجه به دیگران… نگرانی بی‌غرضانه برای رفاه دیگران- یک نیروی خورنده سمی است که جامعه را فاسد می‌کند و عملکرد ضروری سرمایه‌داری را به‌عنوان بهترین سیستم ممکن تضعیف می‌کند. درواقع، آین رند طرفدار سرمایه‌داری لجام‌گسیخته و درنده‌خو بود. این چیزی است که به‌شدت با بسیاری از میلیاردرهای فناوری و دیگران که خود را نوآوران درخشانی می‌دانند که بسیار برتر از بقیه جامعه هستند، طنین‌انداز می‌شود، اما درواقع ثروت آن‌ها وابسته به سرمایه‌داری-امپریالیسم به‌عنوان سیستمی از استثمار وحشیانه و فوق استثمار توده‌های مردم در سراسر جهان، ازجمله ۱۵۰میلیون کودک، به‌ویژه در جهان سوم آمریکای لاتین، آفریقا، خاورمیانه و آسیا است.۲

درحالی‌که آین رند خود یک خداناباور صریح بود، اکنون نوعی “اتحاد نامقدس” بین میلیاردرهای “آین رندیست” و “ملی‌گرایان مسیحی” بنیادگرا وجود دارد که ستون فقرات و نیروی محرکه فاشیسم ماگا(MAGA) هستند- فاشیست‌های مسیحی که برای توجیه نفرت انتقام‌جویانه خود از همه‌کسانی که آن‌ها را پست‌تر و “بیگانه” با بنیادگرایی مسیحی سفید و مردانه می‌دانند، به خدای عهد عتیق کتاب مقدس متوسل می‌شوند. این «اتحاد نامقدس»، به معنایی معنادار، در شخص دونالد ترامپ متمرکز است، کسی که مدافع و مجری بی‌شرمانه و پرخاشگر سرمایه‌داری درنده‌خو است و درعین‌حال، تشخیص داده است که برای دستیابی و حفظ موقعیت قدرت خود، باید به فاشیست‌های بنیادگرای مسیحی تکیه کند و از آن‌ها پذیرایی کند (حتی اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، باید گفت که باورهای شخصی خودش ازنظر تاریخی با بنیادگرایی مسیحی همسو نبوده است ، برای اینکه خیلی حقایق را کم‌اهمیت جلوه دهد).

در تمام این موارد، می‌توان دید که چرا حمله به همدلی، و همچنین نوع‌دوستی، یک اجبار قدرتمند و جزء مهمی از رژیم ترامپ و کل پدیده فاشیستی ماگا است.

 

دیدگاه جدید کمونیستی در مورد همدلی

توانایی همدلی- درک و همذات‌پنداری با احساسات دیگری- قابلیتی است که انسان‌ها در سنین نسبتاً پایین در خود پرورش می‌دهند و یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده انسان به‌عنوان یک گونه است. به‌طورکلی، همدلی یک ویژگی، یک خیر اخلاقی مثبت است که باید در هر جامعه‌ی مناسبی تشویق شود- و در هر جامعه‌ای که همدلی تشویق نشود، بلکه مورد بدگویی و حمله قرار گیرد، این امر منجر به وضعیتی خواهد شد که در آن انسانیت اساسی افراد درجایی که کاملاً فاسد نشده است، سرکوب می‌شود.

درعین‌حال، همدلی را نمی‌توان از روابط اجتماعی اساسی جدا کرد و در تضاد با آن قرار داد. به‌عنوان‌مثال، در نظامی مبتنی بر برده‌داری، نمی‌توان هم با برده‌داران و هم با بردگان همدلی کرد، به این دلیل اساسی که شرایط و منافع اساسی این دو در تضاد اساسی و خصمانه هستند. درک علمی دیدگاه و منافع برده‌داران، به‌منظور مبارزه مؤثر برای از بین بردن نظام برده‌داری، امکان‌پذیر و حتی مهم است. اما نمی‌توان برده‌داران را شناسایی و با آن‌ها همدردی کرد، بدون اینکه درواقع باکسانی که به بردگی گرفته‌شده‌اند- بدون خیانت واقعی- همدردی نکرد.

همین امر در مورد روابط بین استثمارگران و استثمارشوندگان، ستمگران و ستمدیدگان، در تمام نظام‌های مبتنی بر استثمار و ستم، ازجمله سرمایه‌داری، صادق است. تنها زمانی که هدف تاریخی انقلاب کمونیستی- لغو و ریشه‌کن کردن تمام روابط استثمار و ستم، در همه‌جا- محقق شده باشد، می‌توان همدلی را با مردم به‌طورکلی به کار برد.

 

رهایی، نه انتقام

درعین‌حال، یک اصل اساسی کمونیسم نوین که من توسعه داده‌ام این است که هدف و غایت انقلاب کمونیستی انتقام از استثمارگران و ستمگران (یا دیگران با موقعیت «ممتازتر») نیست، بلکه رهایی از تمام روابط استثمار و ستم، فراتر رفتن از تمام نابرابری‌های اجتماعی است. و ابزارها و روش‌های انقلاب کمونیستی باید با آن جهت‌گیری اساسی هماهنگ و بیانگر آن باشند.

همان‌طور که قویاً تأکید کرده‌ام:

کمونیسم نوین، این مفهوم و عمل مسموم را که «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» کاملاً رد می‌کند و مصمم است آن را از جنبش کمونیستی ریشه‌کن کند. این‌یک اصل اساسی کمونیسم نوین است که «ابزار» این جنبش باید از «اهداف» اساسی لغو تمام استثمار و ستم از طریق انقلابی که بر پایه علمی رهبری می‌شود، سرچشمه بگیرد و با آن سازگار باشد.۳

 

این جهت‌گیری اساسی در قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی، که من آن را نوشته‌ام، بیان‌شده است. برای مثال: درزمینه‌ی رعایت تشریفات قانونی، و تأکید واقعی بر اصل برائت، و حمایت از حقوق متهم، در دادرسی‌های کیفری، ازجمله در مورد افرادی که متهم به اعمال مجرمانه‌ی واقعی در مخالفت با جامعه‌ی سوسیالیستی نوین هستند… در این زمینه که اگرچه زندان‌ها در این جامعه‌ی سوسیالیستی ضروری باقی خواهند ماند، اما شرایط در آن زندان‌ها باید انسانی باشد و نه تحقیرآمیز، مانند آنچه در دیکتاتوری سرمایه‌داری کنونی وجود دارد… در ممنوعیت شکنجه… در لغو مجازات اعدام۴… و در بسیاری از ابعاد دیگر این جامعه‌ی نوین رهایی‌بخش.

این‌یک واقعیت است که برای دستیابی به هدف نهاییِ لغو و ریشه‌کن کردن هرگونه استثمار و ستم، در همه‌جا، سرنگونی قدرت دولتی – دیکتاتوری- نظام سرمایه‌داری-امپریالیستی که این استثمار و ستم را اعمال می‌کند، ضروری است. و در جای خود، به‌عنوان گذار به جامعه‌ای، جهانی، بدون هیچ نیاز یا مبنایی برای دیکتاتوری، از هر نوع، بسیار مهم است که قدرت دولتی سوسیالیستی وجود داشته باشد (دیکتاتوری پرولتاریا، طبقه استثمارشده تحت سرمایه‌داری، که رهایی آن مستلزم پایان دادن به هرگونه استثمار و ستم در سراسر جهان است).

همان‌طور که قبلاً نوشته‌ام:

همه این‌ها نشان می‌دهد که چرا ایجاد و حفظ قدرت دولتی سوسیالیستی بسیار مهم است، نه‌تنها برای جلوگیری از نابودی جامعه سوسیالیستی نوین و رهایی‌بخش، بلکه همچنین و اساسی‌تر از همه، برای پیشبرد پیشرفت به سمت ایجاد شرایطی (ازنظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی- و بین‌المللی) که دستیابی به کمونیسم را در سراسر جهان مشخص و ممکن می‌سازد.

تنها با دستیابی به کمونیسم در سراسر جهان- با پایان یافتن تمام روابط اقتصادی استثمارگرانه، تمام روابط اجتماعی و سیاسی ستمگرانه، و دگرگونی فرهنگ، ازجمله اخلاق حاکم، در راستای این تحولات اساسی، در سراسر جهان- تنها در آن زمان دیگر نیازی یا مبنایی برای دولت، به‌عنوان تجلی اختلافات طبقاتی و سایر شکاف‌های اجتماعی متخاصم بین انسان‌ها، و اعمال دیکتاتوری توسط طبقه‌ای که اساساً به دلیل سلطه‌اش بر اقتصاد، جایگاه برتر را اشغال کرده است، وجود نخواهد داشت.

 استقرار و اعمال مداوم قدرت دولتی سوسیالیستی، وسیله‌ای حیاتی و ضروری برای ایجاد شرایطی است که نابودی نهایی آن قدرت دولتی و هر نوع دولتی (دیکتاتوری) را ممکن می‌سازد.۵

و بار دیگر، همه این‌ها بیانگر این واقعیت است که هدف و غایت انقلابی که با کمونیسم نوین پیش‌بینی و به‌طور فعال برای آن تلاش شده است، انتقام نیست، بلکه رهایی است- رهایی بشریت به‌طورکلی از هزاران سال استثمار وحشیانه و ستم به معنای واقعی کلمه مرگبار- رهایی از و فراتر رفتن تاریخی از شب طولانی که در آن جامعه بشری به اربابان و بردگان تقسیم شده است و توده‌های بشریت شلاق‌خورده، کتک‌خورده، مورد تجاوز قرارگرفته، قتل‌عام شده، به زنجیر کشیده شده و در جهل و بدبختی فرورفته‌اند.

_______________

پا‌نوشت‌ها:

۱. بشریت در آستانه: راهپیمایی اجباری به‌سوی پرتگاه، یا ایجاد راهی برای خروج از جنون؟ در revcom.us موجود است.

ترجمه فارسی این نوشته رفیق آواکیان را اینجا بخوانید.(م)

۲. تحلیل مهم ماهیت انگلی نظام سرمایه‌داری-امپریالیستی و تغییرات عمده در اقتصاد جهانی و جامعه ایالات‌متحده، طی ۵۰ سال گذشته و بیشتر، در مقاله ریموند لوتا با عنوان «انگل‌گرایی امپریالیستی و تجدید ترکیب طبقاتی-اجتماعی در ایالات‌متحده از دهه ۱۹۷۰ تا امروز: کاوشی در روندها و تغییرات» آمده است که در revcom.us موجود است.

۳. این بیانیه در مورد اهداف و ابزارهای جنبش کمونیستی در کتاب « فراشکافت ها: فراشکافت تاریخی مارکس و فراشکافت پیشرفت بیشتر با کمونیسم نوین، خلاصه‌ای اساسی» آمده است که در revcom.us نیز موجود است.
ترجمه فارسی این نوشته رفیق آواکیان تحت عنوان «فراشکافت ها» در اینجا بخوانید(م).

۴. در مورد مجازات اعدام، قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی چنین بیان می‌کند:

جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی تأسیس‌شده و نهادهای حکومتی آن ازجمله دادگاه‌ها و سایر نهادهای مرتبط با عدالت، قانون و امنیت – فعال‌شده‌اند: از آن زمان به بعد، مجازات اعدام حذف و ممنوع خواهد شد، مگر در شرایط اضطراری فوق‌العاده… و هنگامی‌که چنین شرایط اضطراری فوق‌العاده‌ای برطرف شود و عملکرد عادی جامعه و دولت از سر گرفته شود، مجازات اعدام بار دیگر ممنوع خواهد شد. حتی در شرایط اضطراری فوق‌العاده، حکم مجازات اعدام فقط در موارد شدید صادر می‌شود و در صورت امکان، اجرای این حکم تا پایان شرایط اضطراری فوق‌العاده به حالت تعلیق درمی‌آید، که در آن زمان ممنوعیت مجازات اعدام بار دیگر اعمال می‌شود.

(“شرایط اضطراری فوق‌العاده” به “وضعیت جنگ، تهاجم یا شورش علیه دولت، یا سایر شرایط فوق‌العاده [که] تهدیدی مستقیم و فوری برای امنیت یا حتی موجودیت جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی محسوب می‌شود” اشاره دارد. درعین‌حال، به‌وضوح بیان‌شده است که حتی در شرایط اضطراری فوق‌العاده، “تحت هیچ شرایطی نمی‌توان شکنجه یا سایر روش‌های مجازات ظالمانه و غیرمعمول را اعمال کرد و باید اصل رفتار انسانی با زندانیان، از هر نوع، رعایت شود.”)

۵. بحث در موردنیاز به قدرت دولتی سوسیالیستی و ایجاد شرایط برای فراتر رفتن از آن، در مقاله من با عنوان «پاسخ به ایده‌های جاهلانه و احمقانه، بخش ۲: فقط با قدرت دولتی سوسیالیستی انقلابی می‌توان یک جامعه واقعاً رهایی‌بخش وجود داشت» آمده است.

*لینک این نوشته به زبان انگلیسی  در وب‌سایت نشریه انقلاب این هست:

https://revcom.us/en/bob_avakian/fascist-cruelty-and-attack-empathy-vs-new-communist-view-empathy#text2

 

ترجمه و تکثیر توسط:
گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران

۱۳ تیر ۱۴۰۵

کانال کمونیسم نوین
https://t.me/New_Communism/3518