نفرت مخالفان و جنبش‌های اعتراضی نسبت به سران حکومت

 

شباهنگ راد
نفرت و انزجار مخالفان و جنبش‌های اعتراضی نسبت به سران حکومت را می‌توان به‌عنوان پدیده‌ای سیاسی و اجتماعی در نظر گرفت که از انباشت نارضایتی‌های عمومی ناشی از بی‌عدالتی، فساد، سرکوب سیاسی و دیگر ناکامی‌های اقتصادی در جامعه شکل گرفته است. این مسئله نه‌تنها در درون جامعه فروکش نکرده، بلکه به‌مرور ریشه‌دارتر و فراگیرتر نیز شده است. این دریافت، نتیجه دهه‌ها تجربهٔ زندگی مردمی است که با انواعِ محدودیت‌ها، محرومیت‌ها و سرکوب‌های گوناگون روبرو بوده‌اند. در طول این سال‌ها، به‌واسطهٔ سلطهٔ ساختارهای اجتماعی ناعادلانه، هر صدای آزادیخواهانه با سرکوب و فشار مواجه شده و توده‌های ستمدیده نیز هزینه‌های سنگین و گاه جبران‌ناپذیری را متحمل شده‌اند.

توصیف وضعیت اقتصادی و سیاسی جامعه و نگرش نظام جمهوری اسلامی چندان پیچیده به نظر نمی‌رسد. کارکردها در حوزه‌های مختلف رو به افزایش هستند و آثار آن‌ها را به‌وضوح در سبکِ زندگی مردم و همچنین در اقتصاد نمایان است؛ اقتصادی که به نفع عده‌ای محدود، یعنی طبقه حاکمه و نهادها و ارگان‌های وابسته به آنان اختصاص یافته است. منظور این است که، سران حکومت هم‌زمان با زیاده‌خواهی‌هایشان، اقتصاد جامعه را درب‌وداغان کرده‌اند و کمترین مجالی برای زندگی تولیدکنندگان اصلی آن باقی نگذاشته‌اند. تصادفی نیست که تاریخچه اعتراضات کارگران، زحمت‌کشان، زنان و مردان، دانشجویان و جوانان در طول دهه‌های مختلف، مملو از واکنش‌ها و مقابله با سیاست‌های اقتصادی ناعادلانه و همچنین حملات گستاخانه و آشکار نهادها و ارگان‌هایی بوده است که حافظ بقای امپریالیستی هستند. به‌عبارت‌دیگر، ازآنجاکه غارتِ ثروت‌های جامعه و سرک ذاتی نظام شده است، مقاومت، پایداری، ایستادگی و تلاش برای بازپس‌گیری مطالبات سرکوب شده به نمادی از سیاست‌ها و آرمان‌های ستمدیدگان تبدیل شده است. این مقاومت‌ها و پایداری‌ها، صحن جامعه را برخلاف میل و امیال سران حکومت به‌گونه‌ای دیگر رقم‌زده و جنبش‌های اعتراضی را زنده نگه‌داشته است.

بدون شک این دو سیاست به‌طور مداوم بر فضای جامعهٔ ایران سایه افکنده‌اند و می‌توان شناخت و ارزش واقعی هر جامعه را با این دو مسئله ارزیابی و مورد وارسی قرار داد. سال‌هاست که نظام‌های سرمایه‌داری با غارت ثروت‌های اجتماعی، زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده‌اند و بسیاری را با فقر، نابرابری و مشکلات گسترده مواجه کرده‌اند. با توجه به شواهد و رویکردها، به‌ویژه در چهار یا پنج دههٔ گذشته، نیاز چندانی به شناختِ دو سوی جامعه، یعنی جامعهٔ سرمایه‌داری و جامعهٔ اجتماعی [مردمی] نیست. بدیهی است که روش‌ها و عملکردهای نظام در دوره‌های مختلف، چه در کوچه و خیابان‌ها، چه در عرصهٔ تولیدی، ساختمانی، آموزشی و پزشکی، به‌ویژه در سیاه‌چال‌های تنگ و تاریک و نمور، جلوه‌هایی از این واقعیت است که حاکمان ستمگر، خالق ناهنجاری‌های سیاسی و اجتماعی هستند. سرکوب هزاران اعتصاب و اعتراضات کارگری و توده‌ای، دستگیری و تعرض مداوم به دانشجویان معترض به بهانه‌های مختلف، قلع‌وقمع زنان و دختران به بهانهٔ بدحجابی و موارد مشابه، نشان‌دهندهٔ وضعیت سیاسی نابرابر و بی‌عدالتی در جامعهٔ به اسارت گرفته شده است. مردم در هیچ قسمت و حوزه‌ای دور از مشکلات و معضلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیستند. نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در ایرانِ زیر سلطهٔ سران حکومت ایران بیداد می‌کند. حق کارگران را نمی‌دهند، زندگی کودکان را به تباهی کشانده‌اند «تا جائیکه 40 درصد کودکان ایرانی یا اصلاً به مدرسه نرفته‌اند یا توانایی خواندن یک متن ساده را ندارند». به‌علاوه، میلیون‌ها تحصیل‌کرده را وارد بازارهای کار کاذب کرده و زنان و دختران را از موقعیت اجتماعی منع می‌کنند تا جامعهٔ موردنظر خود را سازمان دهند. آمارها در این زمینه تکان کننده است و روزبه‌روز بر تعداد آن‌ها اضافه می‌شود. متأسفانه، به دلایل آشکار، جامعهٔ ایران در وضعیت بس دردناکی قرار گرفته است. بروز تنش‌های سیاسی و وقوع جنگ‌های بیرونی، ازجمله دو جنگ میان دولت امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، این وضعیت را تشدید کرده است. در چنین شرایطی، سران حکومت این فرصت را غنیمت شمرده و بیش‌ازپیش، با توسل به بهانه‌هایی چون «مبارزه با جاسوسان» سیاست‌های امنیتی سازی جامعه را تشدید کرده‌اند. هم‌زمان دامنه فشار بر مخالفان و جنبش‌های اعتراضی نیز گسترش یافته است، گویی تهدیدهای بیرونی، بیش از هر زمان دیگری به‌عنوان ابزاری برای افزایش فشارهای داخلی و اعمال کنترل گسترده‌تر بر جامعه تبدیل شده‌اند.

اگرچه چنین راه و روش‌هایی در ایران بی‌سابقه نیست و سران حکومت از جنس اعدام مخالفان، کمونیست‌ها و مبارزان هستند؛ اگرچه تخطئهٔ هر صدای آزادیخواهی از ویژگی‌های شناخته شدهٔ کارنامهٔ جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. این نظام بدون اعمال فشار بر مخالفان و تعرض به جنبش‌های اعتراضی قادر به حفظ سلطهٔ سیاسی خود نبوده و نیست و متعاقباً استفاده از ابزارهای امنیتی همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از شیوهٔ حکمرانی آنان به شمار می‌رود؛ اما شرایط جنگ و صلح شکنندهٔ فعلی، زمینه‌ای شده است تا حاکمیت با سهولت بیشتری سیاست‌های سرکوبگرانهٔ خود را توجیه و تشدید کند.
پس بر اساس چنین حقایق دردناکی، نمی‌توان از جامعهٔ ایران سخن گفت و درعین‌حال از فقدان استانداردهای طبیعی و متعارف با جامعه‌ای که حقوق بنیادین انسان‌ها در آن به رسمیت شناخته می‌شود، یاد نکرد. مقولهٔ آزادی و به رسمیت شناختن حقوق ابتدایی کارگران، ازجمله بیکارسازی و پس‌ازآن کنترل «بازرسی‌های سازمان تأمین اجتماعی و قطع مقرری آنان» در صورت نبود در خانه، در نظام جمهوری اسلامی به یکی از دغدغه‌های کارگران بیکار تبدیل شده است. افسوس در ایرانِ پر از ثروت و منابع، نان برای خوردن و سقف برای خوابیدن وجود ندارد. تورم بیداد می‌کند و رسانه حکومتی ایلنا در «گزارشی به تاریخ 18 اردیبهشت، به بحران معیشتی کارکنان وزارت جهاد کشاورزی اعتراف کرد و نوشت که میانگین حقوق این کارکنان به حدود 24 میلیون تومان رسیده، در حالیکه خط فقر 70 تا 75 میلیون تومان شده است». این‌ها نمونه‌های کوچکی از موقعیت‌های زندگی تأسف‌بار انسان‌هایی است که حاکمان ایران مولد آن‌اند.

متأسفانه گستردگی نابرابری‌ها در عرصه‌های مختلف ازجمله زیستی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جامعهٔ ایران را به یکی جوامع دور از استانداردهای انسانی تبدیل کرده است. سخن گفتن از زندگی متعارف، آزادی بیان یا تلاش برای افزایش حقوق و مطالبات معوقه، جرمِ نابخشودنی به شمار می‌آید. بر اساس شواهد گسترده، نتیجهٔ چنین رویکردی، قطع و محدودتر شدن صداهای اعتراضی و تداومِ سرکوب به شیوه‌های مختلف و پیچیده از سوی نهادهای حافظ ساختار و مناسبات حاکم بر جامعهٔ ایران است. در یک نگاه جامعهٔ ایران انباشته از معضلات و مشکلات است و بارِ همهٔ این‌ها به دلیل ساختار حاکم بر دوشِ سازندگان اصلی جامعه قرار گرفته است، درحالی‌که سود آن، از آنِ افرادی است که بر ارکان مختلف جامعه حاکمیت دارند. ازاین‌رو، فراگیر شدن خشم و انزجار نسبت به عاملان و مسببان وضعیت کنونی، امری طبیعی و گریزناپذیر است. نیز نه‌تنها کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران، دانشجویان، جوانان، کودکان و دیگر اقشار ستمدیدهٔ ایران به دلیل انباشتِ ثروت‌ها و منابع طبیعی مستحق چنین زندگی دشوار و فلاکت‌باری نیستند، بلکه شایستهٔ برخورداری از زندگی‌ای همراه با رفاه، امنیت، آزادی و فرصت‌های برابر برای رشد و شکوفایی جامعه هستند.

فشرده، خشت نظام حاکم بر ایران با غارت و سرکوب پی ریخته شده است و حیات ثانیه‌ای آن، مترادف با ویرانی بیشتر زیرساخت‌ها و نابودی زندگی سازندگان اصلی آن است. حکومت فعلی، عامل بدبختی کارگران، زحمت‌کشان و دیگر محرومان است و تا زمانی که این نظام در مسند قدرت است، مسیر جامعه به سمت نابودی و زندگی مردم به تباهی کشیده خواهد شد. جامعهٔ ایران شایستهٔ حکومت و ساختاری است که منافع کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی را تأمین و تضمین کند. ساختاری که برآمده از آرمان‌های آنان باشد، نه متکی بر سرکوب، تبعیض و انحصار قدرت در دست عده‌ای سودجو و مفت‌خور.

7 جون 2026
17 خرداد 1405