اعلامیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
تقلایی گذراو ناکام برای نمایش قدرت
جمهوری اسلامی تنها علی خامنهای را به خاک نمیسپارد؛ میکوشد با دفن رهبر جنایتکارش، روایت شکست و بنبست خود را نیز دفن کند. تمام دستگاه مذهب، تبلیغات، سرکوب، بسیج، اتوبوس، بلندگو، دوربین و بخشنامه را به میدان آورده است تا از یک مراسم تدفین، نمایش قدرت بسازد؛ از یک تابوت، مشروعیت استخراج کند و از پایان زندگی رهبر یک حکومت جنایتکار، استمرار همان حکومت را اعلام کند. قرار نیست فقط جنازه خامنهای تشییع شود؛ قرار است این توهم نیز به جامعه القا شود که جمهوری اسلامی هنوز همان اقتدار سالهای نخست را دارد.
اما این صحنهآرایی حکومتی، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، اعتراف به بحران سیاسی، فلج اقتصادی و ترس حکومت از آینده است. حکومتی که برای اثبات بقای خود ناچار است سرمایه سیاسیاش را بر فراز یک تابوت به نمایش بگذارد، پیش از هر چیز درماندگی خود را آشکار میکند. حکومتی که برای اثبات قدرت خود به یک تابوت متوسل میشود، پیش از آنکه جامعه را بترساند، از جامعه ترسیده است.
در حالی که میلیونها نفر زیر بار فقر، گرانی و بیحقوقی کمر خم کردهاند، جمهوری اسلامی ثروت همان مردم را صرف این جسدچرخانی، بسیج حکومتی و صحنهآرایی سیاسی کرده است. این فقط هزینه یک مراسم نیست؛ تصویر عریان شکاف میان حکومت و جامعه است. حکومتی که برای نان مردم پول ندارد، برای خریدن تصویر اقتدار هیچ هزینهای را زیاد نمیداند
از مضحکه شیعی تا نمایش ارعاب: خامنهای تنها یک فرد نبود؛ نام مستعار نزدیک به پنج دهه حکومت اعدام، زندان، شکنجه، زنستیزی، تبعیض، خرافه، فساد، فقر، جنگافروزی و نابودی زندگی میلیونها انسان بود. اگر قرار باشد بر سنگ قبر او چیزی نوشته شود، فهرست قربانیانش از خود سنگ قبر بسیار بزرگتر خواهد بود.اما جمهوری اسلامی میخواهد این کارنامه را زیر کوهی از پرچمهای سیاه، نوحه، اشکهای حکومتی و تصاویر هوایی دفن کند. میخواهد واقعیت را با صحنهآرایی عوض کند.
این همان سیاستی است که همواره دنبال کرده است؛ جایگزین کردن نمایش به جای حقیقت. امروز نیز همان کالای کهنه را دوباره به ویترین آوردهاند: “جمعیت”. گویی حقیقت را با جمعیت در هر متر مربع خیابان اندازه میگیرند. گویی آزادی را باید با تعداد اتوبوسهای اعزامی سنجید. گویی جنایت، اگر میلیونها تماشاگر پیدا کند، دیگر جنایت نیست.
تقدیس جمعیت: کمونیسم کارگری هرگز تعداد جمعیت را معیار حقیقت ندانسته است. اگر تعداد معیار حقانیت بود، هیچ مستبدی در تاریخ شکست نمیخورد، هیچ فاشیسمی رسوا نمیشد و هیچ انقلابی هرگز آغاز نمیگردید.اگر جمعیت معیار حقانیت بود، تاریخ باید نخست به نفع مستبدان، فاتحان، پیامبران، سلطنتها، فاشیسم و حکومتهای مذهبی رأی میداد و شاید تازه در پایان نوبت آزادی و برابری میرسید. اما تاریخ را مبارزه طبقاتی و صفوف سازمانیافته انسانهای آزادیخواه و برابریطلب ساختهاند، نه جمعیتهایی که با مذهب، تبلیغات، ارعاب و سازماندهی حکومتی به میدان آورده شدهاند.
حتی اگر تمام یا بخشی از این جمعیت با میل خود نیز در این مراسم شرکت کرده باشند، حقیقت تغییر نمیکند؛ تنها ممکن است مبارزه ما را دشوارتر کند. حضور انسانها در یک مراسم، نه ماهیت رژیمی را که بر پایه سرکوب، تبعیض و جنایت بنا شده تغییر میدهد و نه عزم جامعه برای سرنگونی آن را.
تمام این مراسم چیزی جز صحنهآرایی حکومتی نیست که در متن واقعی جامعه هر روز منزویتر، شکنندهتر و ناتوانتر میشود. حکومت میتواند خیابانی را برای چند ساعت پر کند، اما نمیتواند شکاف میان خود و جامعه را پر کند. این حکومت محکوم به سرنگونی است؛ این حکم مبارزه جاری جامعه است.
مرعوبکنندگان و مرعوب شدگان: در کنار تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی، این روزها ارکستر دیگری نیز به گوش میرسد. از یک سو نیروهای موسوم به “محور مقاومت” و از سوی دیگر بخشی از جریان موسوم به “چپ ضد امپریالیست” تقریباً یک ملودی واحد را تکرار میکنند. سازها متفاوتاند، اما نت یکی است: “ببینید جمهوری اسلامی هنوز شکست نخورده است.”
یکی با زبان مذهب و دیگری با زبان ژئوپلیتیک، یک پیام واحد را تبلیغ میکنند. این دو صف، هرچند به دو جنبش اجتماعی متفاوت تعلق دارند؛ یکی به جنبش اسلام سیاسی و دیگری به سنت ملی ـ اسلامی و ضد امپریالیسم ملی، اما امروز در یک نقطه به هم میرسند: بزرگنمایی قدرت جمهوری اسلامی و عادیسازی بقای آن. هر دو، آگاهانه یا ناآگاهانه، یک پیام واحد را تکرار میکنند: “قدرت رژیم را بپذیرید.”
کودنانه، به قاب دوربینهای حکومتی خیره شدهاند. اما جامعه ایران را نمیتوان با رژه بر فراز یک تابوت مرعوب کرد. جامعه با دیدن این مضحکه، نه تاریخ خود را فراموش میکند و نه از آینده خود دست میکشد.
آینده توسط جنبش کارگری و جنبشهای اعتراضی رادیکال سازمانیافته در صحنه مبارزه نوشته میشود: این مراسم تا چند روز دیگر بیشتر دوام ندارد. بلندگوها خاموش میشوند. اتوبوسها به پارکینگها بازمیگردند. پرچمهای سیاه تا مراسم بعدی انبار میشوند.اما زندگی واقعی جامعه همانجا باقی میماند؛ در کارخانه، مدرسه، بیمارستان، دانشگاه، محله و خانههایی که زیر بار گرانی، بیکاری، جنگ، تبعیض، سرکوب، بیآیندگی و فقر نفس میکشند.
واقعیت این است که رژیم اسلامی میتواند مراسم برگزار کند؛ اما نمیتواند خشم انباشته میلیونها انسان را دفن کند. میتواند دوربینهای بیشتری مستقر کند؛ اما نمیتواند آینده را فیلمبرداری کند. آینده در جای دیگری نوشته میشود. در اعتصاب کارگری. در مبارزه زنان برای آزادی کامل و بیقید و شرط. در اعتراض بازنشستگان. در مبارزه معلمان، پرستاران، دانشجویان و جوانان. در تشکلهای مستقل محیط کار و زندگی. اساسأ توسط جنبش کارگری و جنبشهای اعتراضی رادیکال سازمانیافته در مبارزه برای نان، آزادی، برابری، رفاه و کرامت انسانی.
تاکیدات ما: تاکیدات ما روشن است. احدی نباید مرعوب این نمایش مضحک شود و نه حتی آن را برای یک لحظه نشانه قدرت جمهوری اسلامی بداند.ما تردید نداریم که پاسخ جامعه به این نمایش، انفعال نیست؛ سازماندهی است. پاسخ ما تماشای این مضحکه نیست؛ گسترش مبارزه سازمانیافته است. پاسخ ما انتظار کشیدن نیست؛ آماده کردن شرایط سرنگونی انقلابی آن است.
طبقه کارگر، زنان، جوانان، آزادیخواهان، فعالان محیط زیست، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و همه انسانهایی که برای جامعهای انسانی مبارزه میکنند، باید با اعتماد به نفس بیشتر، صفوف خود را متشکلتر، پیوندهای خود را گستردهتر و مبارزات خود را هماهنگتر کنند.
هر اعتصاب، هر تجمع، هر مجمع عمومی، هر تشکل مستقل، هر گام در دفاع از آزادیهای سیاسی و لغو اعدام، هر پیشروی در مبارزه علیه فقر، تبعیض و بیحقوقی، جامعه را یک گام به آزادی نزدیکتر میکند و طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی را در موقعیتی نیرومندتر برای دگرگونی انقلابی جامعه قرار میدهد.
جمهوری اسلامی میتواند آخرین رژه وفاداری خود را بر فراز یک تابوت برگزار کند؛ اما نمیتواند حقیقتی را دفن کند که هر روز در متن جامعه زندهتر میشود. آن حقیقت، خواست آزادی، برابری و رفاه، عزم جامعه برای پایان دادن به جمهوری اسلامی و ظرفیت عظیم طبقه کارگر، جنبش آزادیخواهی و همه جنبشهای برابریطلب برای سازمان دادن آیندهای است که بر نقد مذهب، افشای پروژههای ارتجاعی سلطنتطلبان و ناسیونالیستهای قومی و بر پایه آزادی انسان، برابری کامل، رفاه همگانی و حاکمیت مستقیم شوراهای مردم بر سرنوشت خویش بنا خواهد شد.
این مضحکه پایان خواهد یافت. اما با پایان این صحنهآرایی، جامعه به خانه نخواهد رفت؛ به متن مبارزه بازخواهد گشت. تابوت خامنهای را به خاک خواهند سپرد؛ اما بحران جمهوری اسلامی را نه. آینده نه بر فراز این تابوت، بلکه در مبارزه آگاهانه طبقه کارگر، جنبش آزادیخواهی، جنبشهای برابریطلب و میلیونها انسانی نوشته میشود که برای جامعهای آزاد، برابر، مرفه و سوسیالیستی به میدان آمدهاند.
این نمایش پایان مییابد، اما نبرد برای آزادی، برابری، رفاه همگانی ، سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار جامعهای سوسیالیستی، بدون تردید وارد فصل تعیین کننده و نیرومندتری خواهد شد. این را ما تضمین میکنیم!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، برابری، رفاه همگانی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
١٦تیر ١٤٠٥ – ٧ ژوئیه ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست