آخرین وضعیت انتگراسیون دموکراتیک در سوریه

برای آگاهی از آنچه امروز در سوریه و روژآوا می‌گذرد، مرور فشرده‌ی گزارش زیر ضروری است. این تحلیل بر پایه‌ی گزارش فرات‌نیوز/ANF فارسی تهیه شده و با پیش درآمد و جمع‌بندی سیاسی درباره‌ی روژآوا، خودمدیریتی و خطر بازگشت اشغال تکمیل شده است.
روژآوا، خودمدیریتی و خطر بازگشت اشغال
۱. موازنه‌ی آشوب در خاورمیانه و هجوم به روژآوا
در ژانویه‌ی سال کرشته )۲۰۲۵)، هم‌زمان با روزهای پرالتهاب جنگ و کشتار در ایران و منطقه، حکومت دمشق به پشتوانه‌ی دولت ترکیه و با چراغ سبز ایالات متحده و فرانسه، هجومی گسترده را علیه مناطق کُردنشین و محلات خودمدیریتی شیخ‌مقصود و اشرفیه در حلب آغاز کرد. این یورش، بنا بر شواهد موجود، با مهندسی دقیق تام باراک همراه بود؛ سوداگر و میلیاردر مشهور، دوست دیرینه‌ی دونالد ترامپ، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده‌ی ویژه‌ی ریاست‌جمهوری آمریکا در امور سوریه و عراق.
تام باراک، با هماهنگی میان آنکارا و دولت موقت احمد الشرع در دمشق، موازنه‌ی قدرت را علیه مناطق خودمدیریتی شمال و شرق سوریه، با جمعیتی نزدیک به چهار میلیون انسان، و علیه یگانهای مدافع زنان، خودمدیریتی، ‌شوراها، یگانهای مدافع خلق، نیروهای سوریه دموکراتیک، ق‌س‌د، وبه بیان دیگر در هم شکستن «زن، زندگی، آزادی» مهندسی کرد. از این منظر، او نه صرفاً یک میانجی، بلکه یکی از معماران توافق‌های تحمیلی و تهاجم اخیر علیه روژآوا به شمار می‌آید.
در این میان، ناتو همراهی کرد. نزدیک به صد هزار تن از نیروهای تندرو، بقایای داعش، القاعده و دیگر باندهای مسلح، زیر لوای «ارتش ملی سوریه» یا «تحریرالشام»، علیه نیروهای مدافع و غیرنظامیان بسیج شدند. مأموریت اولیه‌ی این نیروها، اشغال کوبانی، گشودن راه تصرف حسکه و قامشلو وسراسر روژآوا، رهاسازی داعشی‌ها از زندان‌ها و تسلیح دوباره‌ی آنان بود.
در پی این وضعیت بحرانی، نیروهای مقاومت برای پیشگیری از سقوط مناطق استراتژیک، در برخی جبهه‌ها دست به عقب‌نشینی تاکتیکی زدند. رقه، پایتخت پیشین داعش، که در سال‌های گذشته در چارچوب خودمدیریتی اداره می‌شد، دوباره اشغال شد و کوبانی و دهها روستا و شهرک، نزدیک به پنج ماه در محاصره‌ای بی‌رحمانه، بدون برق، اینترنت، نان و دارو قرار گرفت.
اما هنگامی که مقاومت سراسری و یکپارچه شکل گرفت، زنان، مردان، کودکان و سالخوردگان سلاح به دست گرفتند و نیروهایی از دیگر بخش‌های کردستان با شعار «خلق کُرد یکه، یکه، یکه» به سوی روژآوا روان شدند. این خیزش، دولت‌های منطقه، به‌ویژه ترکیه، ایران و عراق را در برابر واقعیتی تازه قرار داد: مسئله دیگر تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه سخن از استاتوی نوین خلق کُرد، حفظ دستاوردهای چهارده‌ساله‌ی خودمدیریتی، و جایگاه روژآوا در نقشه‌ی تازه‌ی خاورمیانه و بازتاب آن در جهان بود.
زیر فشار این مقاومت، مشاوران و پشتیبانان دولت دمشق ناچار به پذیرش آتش‌بس شدند؛ هرچند تا امروز، سنگرها همچنان در برابر هم ایستاده‌اند. پیروزی مقاومت در روژآوا، با ایستادگی یگان‌های مدافع زنان، یگان‌های مدافع خلق و نیروهای سوریه دموکراتیک حفظ شده است، اما همچنان زیر تهدید مستقیم دمشق، آنکارا و سازش‌گری قدرت‌های جهانی قرار دارد.
در چنین شرایطی که نقشه‌ی خاورمیانه‌ی جدید در حال ترسیم است و منطقه درگیر جنگی همه‌جانبه، موشک‌باران، پهپاد، تخریب زیرساخت‌ها، فرودگاه‌ها، مراکز انرژی و مناطق مسکونی است، حکومت دمشق نیز با وقت‌کشی عامدانه در انتظار فرصتی تازه نشسته است تا به خواست‌های مشروع اداره‌ی خودمدیریتی شمال و شرق سوریه پاسخ ندهد و در بزنگاهی دیگر به اشغالگری بازگردد.
۲. از انتگراسیون دموکراتیک تا تصفیه‌ی روژآوا
پیمان ۲۹ ژانویه‌ی ۲۰۲۶ میان حکومت موقت سوریه و نیروهای سوریه دموکراتیک قرار بود سرآغاز یک روند مردمی باشد: آتش‌بس، بازسازماندهی امنیتی، حفظ ساختارهای مدیریت محلی، بازگشت امن آوارگان، تضمین حقوق همه‌ی جامعه‌ها و ادغام برابر در ساختار آینده‌ی سوریه.
اما در عمل، دمشق این پیمان را به ابزاری برای تصفیه‌ی روژآوا تبدیل کرد. کاهش دستوری نیروهای مدافع در شهرهای کُردی از شش هزار نفر به هزار و سیصد نفر، تلاشی آشکار برای کوچک‌سازی یک‌جانبه‌ی توان دفاعی و بی‌دفاع گذاشتن منطقه بود.
در کنار این، دمشق با حضور یگان‌های مدافع زنان، ی‌پ‌ژ، در ساختار نظامی مخالفت کرد. این مخالفت صرفاً یک تصمیم اداری نیست؛ انکار اراده‌ی زنانی است که در شکست داعش و دفاع از جامعه نقشی بنیادین داشتند. حذف ی‌پ‌ژ یعنی حذف نیرویی که به نماد رهایی زنان، دفاع اجتماعی و خودمدیریتی دموکراتیک بدل شده است.
هم‌زمان، تشکیل «مجلس خلق» مهندسی‌شده از سوی احمد الشرع، بدون بازنمایی واقعی جامعه و بدون مشارکت نهادهای خودمدیریتی، نشان داد که دمشق به جای پذیرش اراده‌ی مردم، در پی بازتولید قدرت از بالا است. به همین دلیل، احزاب و نهادهای کُرد این روند را بایکوت کردند.
در مناطق اشغالی نیز غصب املاک، شکنجه، باج‌گیری، عدم تحویل پیکر شهدا، استفاده از پرونده‌ی اسیران جنگی به‌عنوان ابزار فشار، و جلوگیری از بازگشت امن آوارگان ادامه دارد. این‌ها نشانه‌های روشن آن‌اند که «انتگراسیون» در زبان دمشق، به معنای تسلیم‌سازی، تصفیه و تمرکز دوباره‌ی قدرت است.
۳. زنگ خطر جهانی؛ فرار داعش و تزلزل امنیتی
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای سیاست دمشق و آنکارا، فعال‌شدن دوباره‌ی باندهای داعش است. گزارش رسمی پنتاگون و بازرسی کل «عملیات عزم راسخ» نشان داده که در پی حملات نیروهای وابسته به دولت موقت و فروپاشی سازوکارهای نظارتی، بین پانزده تا بیست هزار عنصر وابسته به داعش فرار کرده یا ناپدید شده‌اند.
هم‌زمان، جمعیت کمپ الهول (خانواده داعشیان در نزدیکی حسکه) از ۲۳ هزار و ۴۰۰ نفر به کمتر از هزار و پانصد نفر کاهش یافته و بیش از هزار و پانصد زندانی خطرناک نیز از زندان «شداده» گریخته‌اند. این وضعیت، نه فقط برای شمال و شرق سوریه، بلکه برای کل خاورمیانه و حتی اروپا یک زنگ خطر جدی است.
خودمدیریتی شمال و شرق سوریه و نیروهای ق‌س‌د طی سال‌های گذشته، نه تنها از مردم منطقه، بلکه از جهان در برابر داعش دفاع کردند. تضعیف این ساختار، به معنای باز کردن دوباره‌ی دروازه‌های تروریسم است.
۴. پیام اوجالان و افق اتحاد دموکراتیک
در دل این تهدیدها، پیام مسئولانه و راهگشای عبدالله اوجالان از زندان امرالی به بیست‌وچهارمین مجمع عمومی کنگره ملی کردستان، در روزهای ۵ و ۶ ژوئن ۲۰۲۶، افقی راهبردی برای عبور از بحران پیش می‌گذارد.
اوجالان تأکید می‌کند که کُردها با پرداخت هزینه‌های سنگین، اراده‌ی آزادی‌خواهانه‌ی خود را حفظ کرده‌اند و امروز به یکی از مهم‌ترین دینامیک‌های اجتماعی خاورمیانه بدل شده‌اند. دیگر نمی‌توان در معادلات منطقه، کُردها را نادیده گرفت یا اراده‌ی آنان را حذف کرد.
محور دیگر پیام اوجالان، ضرورت اتحاد سراسری دموکراتیک است؛ اتحادی فراتر از منافع حزبی، با مشارکت زنان، جوانان، روشنفکران و نیروهای اجتماعی. این پیام، پاسخی مستقیم به سیاست دمشق و آنکارا برای استفاده از کُردها علیه یکدیگر است.
از نگاه اوجالان، راه‌حل بحران سوریه نه خشونت، نه تمرکزگرایی، نه تک‌صدایی فاشیستی، بلکه سیاست دموکراتیک، مذاکره، حقوق، دموکراسی محلی و زندگی مشترک خلق‌هاست.
۵. تقابل دو جهان‌بینی
پیمان ۲۹ ژانویه امروز عملاً روی کاغذ مانده است. ذهنیت حاکم بر دمشق، آمیزه‌ای از فاشیسم بعثی، رادیکالیسم سلفی و وابستگی به آنکاراست؛ ذهنیتی که با تکثرگرایی، خودمدیریتی و اراده‌ی زنان ناسازگار است.
دمشق به جای به رسمیت شناختن دستاوردهای چهارده‌ساله‌ی روژآوا، در پی پاک‌سازی ملیتی، جنسیتی و سیاسی است. هجوم به روژآوا و رهاسازی هزاران داعشی نشان می‌دهد که تضعیف خودمدیریتی شمال و شرق سوریه، مستقیماً به معنای بازگشت توحش داعشیسم به منطقه است.
در برابر این جهان‌بینی، به بیان خودمدیریتی، پارادایم جامعه‌ی دموکراتیک قرار دارد؛ پارادایمی که در اندیشه‌ی عبدالله اوجالان و در خیزش زنان و مردم روژآوا تجلی یافته است. مقاومت روژآوا فقط دفاع نظامی از مرزها نیست؛ دفاع از کرامت انسان، اراده‌ی زنان، همزیستی خلق‌ها و دموکراسی مستقیم در برابر تروریسم و فاشیسم دولتی است.
۶. جمع‌بندی
امروز پشتیبانی از دستاوردهای روژآوا، همگرایی مردمی و سازنده به سوی خودرهایی، و استاتوی سیاسی کُردها در شمال و شرق سوریه، دفاع از یک تجربه‌ی محلی صرف نیست؛ دفاع از یکی از مهم‌ترین سنگرهای خودرهایی، برابری جنسیتی، ‌دستاورد‌های انقلاب در این منطقه، جنبش زنان، و مقاومت ضد داعش در خاورمیانه است.
پشتیبانی از یگان‌های مدافع زنان، یگان‌های مدافع خلق، نیروهای سوریه دموکراتیک، خودمدیریتی شمال و شرق سوریه، زبان و فرهنگ کُردی، پاسداری از زیست بوم منطقه، بازگشت امن آوارگان، تقسیم عادلانه‌ی منابع و تضمین حقوق همه‌ی اتنیک‌ها و جامعه‌ها در قانون اساسی آینده، تنها راه پیشگیری از انفجار دوباره‌ی تروریسم در منطقه و جهان است.
ساختاری که امروز زیر نام «تحریرالشام» یا دولت موقت دمشق، با فرمول فاشیستی «یک پرچم، یک ملت، یک رهبر» در پی تحمیل دیکتاتوری‌ای خون‌بارتر و ویرانگرتر از گذشته است، هرگز صلح نخواهد آورد.
جامعه‌ای که چهارده سال در برابر اسد و داعش ایستاد، امروز نیز در برابر القاعده و داعشیسمی که با نام و آرایشی تازه بازگشته است، سر خم نخواهد کرد. روژآوا هنوز ایستاده است؛ و آینده‌ی سوریه، کردستان و خاورمیانه به این ایستادگی گره خورده است.
در همین حال، بقایای باندهای حکومت فاشیستی ایران در آستانه فروپاشی است و به تبع آن، نیروهای نیابتی این رژیم در عراق و دیگر کشورهای منطقه نیز در حال فروپاشی و اضمحلال هستند؛ از سوی دیگر، ترکیه نیز با بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و رهبری دست‌به‌گریبان است. در این میان، با آزادی ایران و تجلی منشور «زن، زندگی، آزادی»، بی‌گمان کوردستان در ایران به مرکز ثقل مقاومت و الگویی نوین تبدیل خواهد شد. این دگرگونی بنیادین با پیشتازی جنبش انقلابی کارگران، زنان و تمامی زحمت‌کشان در ایران، جغرافیای سیاسی خاورمیانه وچها رپارچه کوردتسان در همگرایی با تمامی خلق‌ها، به گونه‌ای دیگر ترسیم خواهد کرد.
عباس منصوران
ششم ژوئن ۲۰۲۶

https://farsi.anf-news.com/rwzhawa-swryh/akhryn-wdyt-antgrasywn-dmwkratyk-dr-swryh-103325