گفتوگوی پنجشنبهشب ۱۳ ژوئن با تلویزیون پیرامون توافق حکومت اسلامی و آمریکا….
تفاهم یا تعلیق بحران؟ آمریکا، بقایای جمهوری اسلامی و نیروی تعیینکنندهی جامعه
تفاهم احتمالی میان آمریکا و بقایای حکومت اسلامی نه نشانهی صلح پایدار است، نه راهحل بحران ایران؛ بلکه میتواند تعلیقی موقت میان جنگ، تسلیم، فروپاشی و خرید زمان باشد. اما تعیینکنندهی نهایی، نه قدرتهای بیرونی، بلکه جنبشهای اجتماعی درون ایراناند.
این تفاهم، نه نشانهی اعتماد آمریکا به رژیم است، نه نشانهی ثبات جمهوری اسلامی، و نه راهی برای رهایی مردم ایران.
من هنوز بر همان نظر ایستادهام: هیچ توافقی از بالا، هیچ مداخلهای از بیرون، و هیچ آلترناتیو وارداتی نمیتواند جایگزین نیروی واقعی دگرگونی در ایران شود.
تفاوت تفاهم و توافق
این تفاهم، اگر شکل گرفته باشد، بیش از آنکه توافقی پایدار باشد، ابزار مدیریت بحران است.
آمریکا به بقایای جمهوری اسلامی اعتماد ندارد؛ بلکه میخواهد میزان تسلیمپذیری آن را بسنجد.
مسئلهی اصلی این است که آیا اساساً در ساختار متلاشیشدهی جمهوری اسلامی مرکزی برای تصمیمگیری پایدار باقی مانده است یا نه.
تفاهم با حکومتی که خود در حال فروپاشی درونی است، بیش از آنکه توافق باشد، آزمایشِ بقایای قدرت است.
پیش از آنکه اعلام شود تفاهم مورد تأیید هر دو سوی ماجرا ــ بقایای رژیم
اسلامی و آمریکا ــ قرار گرفته است، پنجشنبهشب، ۱۳ ژوئن، در گفتوگویی با تلویزیون زاگرس ۲۴، همین دیدگاه را طرح کرده بودم. هنوز نیز بر همان نظر ایستادهام.
این نه «تفاهمنامه» است، نه «توافقنامه»، و نه راهی برای رهایی مردم ایران. هیچ دخالتگری از بیرون، هیچ مدیریت و رهبری وارداتی، و هیچ گزینهسازی بیرونی ــ چه از سوی شبهفاشیستهای سلطنتطلب، چه از سوی جمهوریخواهانِ خودگزینهپندار، و چه از سوی هر نیرویی که خود را آلترناتیو مردم جا میزند ــ نه توان رهبری انقلاب ایران را دارد و نه شایستگی آن را.
نیروی واقعی دگرگونی در ایران، همان جنبشهای اجتماعیاند که ۴۷ سال است در برابر این حکومت جنگیدهاند؛ جنبشهایی که با منشور «زن، زندگی، آزادی» و با افق خودرهایی، پایان این حکومت و آغاز جامعهای آزاد را رقم خواهند زد.
۱. ترامپ پرهیاهوست، اما بیاستراتژی نیست.
جنجالهای روزانه، اعلامهای ناگهانی و لحن متغیر ترامپ نباید ما را از خط اصلی سیاست آمریکا غافل کند. مسئلهی اصلی، اعتماد به بقایای جمهوری اسلامی نیست؛ هدف، واداشتن این بقایا به تسلیم، یا تبدیل آنها به ساختاری نیمهفلج، مهارشده و بیاثر است.
۲. تفاهم احتمالی، نشانهی اعتماد آمریکا به حکومت نیست.
این تفاهم، پیش از آنکه نشانهی صلح پایدار باشد، میتواند ابزار خرید وقت و سنجش میزان تسلیمپذیری بقایای حکومت باشد. پرسش اساسی این است: با کدام مرکز قدرت میتوان توافقی پایدار بست؟ با رهبری ولاییِ غایب؟ با باندهای درگیر و متلاشی؟ یا با دولتی سرگردان که رئیسجمهورش هر لحظه در آستانهی استعفا و فروپاشی سیاسی است؟
۳. این تفاهم، اگر شکل بگیرد، پایان بحران نیست؛ تعلیق موقت بحران است.
هدف میتواند کنترل بازارها، مهار تنگهی هرمز، آرامسازی افکار عمومی، خرید زمان، و آمادهسازی مرحلهی بعد فشار باشد. آمریکا ممکن است با امضای متن، نه به حکومت اعتماد کند، بلکه آن را بیازماید: آیا بقایای جمهوری اسلامی توان اجرای تعهدات را دارند؟ آیا باندهای قدرت تن به عقبنشینی میدهند؟ آیا ساختار متلاشیشده هنوز قابل مهار است؟
۴. مدل مطلوب آمریکا ممکن است حکومتی مهارشده و نیمهفلج باشد.
چیزی شبیه مدل ونزوئلا؛ اما در منطقهای بسیار خطرناکتر، با موشک، نیروهای نیابتی، اسرائیل، نفت، تنگهی هرمز و شبکههای مسلح فرامرزی. یعنی حکومتی باقی بماند، اما بدون توان مانور منطقهای، بدون ظرفیت تهدید مؤثر، و زیر فشار دائمی سیاسی، اقتصادی و امنیتی.
۵. این مدل با منافع باندهای باقیماندهی قدرت در ایران نمیخواند.
سپاه، نیروهای نیابتی، بنیادها، شبکههای امنیتی و اقتصاد پادگانی حاضر نیستند بهسادگی ابزار قدرت، ثروت و بقای خود را واگذار کنند. هر بند توافق میتواند با منافع یکی از این باندها در تضاد قرار گیرد و همان باند به عامل تخریب توافق تبدیل شود.
۶. هر دو طرف زمان میخرند.
آمریکا زمان میخرد تا فشار را تنظیم کند، بازارها را کنترل کند، تنگهی هرمز را مهار کند و پیامدهای اقتصادی و سیاسی بحران را مدیریت کند. بقایای جمهوری اسلامی نیز زمان میخرند تا خود را بازسازی کنند، سهمخواهی باندها را سامان دهند، بحران جانشینی را مهار کنند و جامعه را دوباره زیر کنترل بگیرند.
۷. جام جهانی، بازار سهام، قیمت نفت، تنگهی هرمز، انتخابات میاندورهای آمریکا و افکار عمومی جهانی حاشیه نیستند.
این عوامل در زمانبندی بحران اثر دارند. آمریکا نمیخواهد شوک ناگهانی، اقتصاد جهانی، بازار انرژی، فضای داخلی خود و افکار عمومی بینالمللی را بههم بریزد. از همین رو، تفاهم میتواند بخشی از مدیریت زمان باشد، نه نشانهی پایان تقابل.
۸. تفاهم میتواند سکوی فشار بعدی باشد.
اگر بقایای حکومت تن به خواستهای اصلی ندهند، همین تفاهمِ شکستخورده میتواند به توجیه مرحلهی بعدی فشار، محاصرهی شدیدتر، عملیات محدود، یا حتی هجوم نهایی تبدیل شود. یعنی توافق ممکن است نه پایان مسیر، بلکه صحنهآرایی برای مرحلهی بعد باشد.
۹. :
مسئله این نیست که ترامپ امروز چه گفت؛ مسئله این است که استراتژی آمریکا، تسلیم بقایای حکومت است، نه اعتماد به آن.
۱۰.
این تفاهم، اگر هم امضا شود، پایان بحران نیست؛ تعلیقی است میان جنگ و تسلیم، میان خرید وقت و فروپاشی، و شاید زمینهای برای مرحلهی بعدی فشار. اما تعیینکنندهی سرنوشت ایران، نه ترامپ است، نه میز مذاکره، نه سلطنتطلبانِ شبهفاشیست، نه جمهوریخواهانِ خودگزینهپندار؛ تعیینکننده، جنبشهای اجتماعیِ درون ایراناند: کارگران، زنان، جوانان، دادخواهان، معلمان، بازنشستگان، خلقهای تحت ستم، و نیرویی که از دل شعار «زن، زندگی، آزادی» به سوی خودرهایی و پایان نظم اسلامی ـ سرمایهداری پیش میرود.
Abbas Mansouran, 13 Jun 2026
مبارزان کمونیست