راهبردِ رهایی در کوردستانِ ایران
نوشتار پیشرو به پرسش تاریخی و برههی هویتیابی دوباره کُرد و کردستان و عملیشدن آرمانهایی میپردازد که در دل مقاومتهای تاریخی، جنبشهای رهاییبخش و تجربه «روژآوا» شکل گرفتهاند. این نوشتار، سیر تحولِ مبارزات را تا برآمد الگوی خودمدیریتی دنبال میکند؛ برآمدی که در زمستان گذشته، هنگام یورش بیش از یکصد هزار نیروی بسیجی-نیابتیِ حکومت موقت سوریه، ترکیه و قطر با چراغ سبزهای به ویژه دولت آمریکا و فرانسه و انگلستان برای محو خودمدیریتی شمال شرق سوریه، نویدبخشِ زایشِ استاتوس یک ملیتِ پارهپاره شده بود.
برآمدی که با شعار «یکه یکه یکه، گلِ کورد یکه» (یکیست، یکیست، یکیست- خلق کورد یکی است) و رویآوری هزاران نفرهی تودهای از دیگر بخشهای کوردستان، توطئهی ناتو-ترکیه و باندهای حاکم در سوریه را به واپس نشانید!
کورد و کردستان پس از سدهها انکار، تنها با حافظه رنج، سرکوب، مقاومت و گریلا تعریف نمیشود؛ بلکه امروز با بازسازی هویت، سازمانیابی از پایین، ارائهی الگوی خودمدیریتی و نفی عملی دولت-ملت در شمال شرق سوریه -که جداگانه به آن پرداخته می شود- مبارزه و مقاومت در چهار پارچهی کوردستان از جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد، کومهله، پ ک ک، پژاک، کودار، کژار(سازمان زنان آزاد شرق کوردستان)، نیروهای مدافع زنان شرق کردستان (HPJ) و دیگر سازمانهای منطقهای، رهایی زنان، همزیستی خلقها، شوراها، کمونها، تلاش برای عبور از مرکزگرایی و خودمدیریتی و آزادی و برابری نیز شناخته میشود.
۱. مقاومت برای برابری و رهایی؛ رمز زندگی
پیمانِ لوزان (۱۹۲۳) نقطهٔ عطفی در قانونیسازیِ انکارِ وجودی و سرکوبِ سیستماتیکِ ملت کُرد بود. عملکردِ امروزِ اردوغان و همراهانِ نظامی و سیاسی او در ترکیه، نقشِ فعالِ قطر در حمایت از جریاناتِ نیابتی، و همدستیِ دولتهای عراق و حکومتِ موقت سوریه در تداومِ این سیاستها، چیزی جز «بهروزرسانیِ همان منطقِ لوزان» در دورانِ هژمونیِ نئولیبرالیسم نیست. اشغالِ کوبانی، عفرین و سرکانی با استفاده از بمبهای شیمیایی، در کنارِ کشتارها و سرکوبهای جاری در شنگال، قندیل و مناطقِ شمال و شرق سوریه، با چراغِ سبزِ قدرتهای جهانی (آمریکا و روسیه) و به مددِ شبکهای از نیروهای نیابتی تحتِ فرمانِ قدرتهای منطقهای، همگی شکلهای نوینِ همان سیاستِ تحمیلی و استعماریاند.
در برابرِ این ستمِ چندلایه، مبارزه و مقاومت، تنها واکنشی علیه آسیمیلاسیون و نسلکشیِ اجتماعی و فرهنگی نیست؛ بلکه تلاشی برای گسست از منطقِ «دولت-ملت» است که ریشه در پیمانِ سایکس- پیکو (۱۹۱۶) و لوزان دارد. تجربه روژآوا، با تمامی کاستیها و هر نقدی، جنبش زنان، شوراها، کمونها، با محوریتِ جامعهی آزاد، زن، زیست بوم، همزیستی ملیتها و منشور ژین، ژیان، ئازادی، آزادی و ملت دمکراتیک- به بیان عبداله اوجالان در کتاب «مانیفست تمدن دمکراتیک»: «تنها به اشتراک ذهنیتی و فرهنگی بسنده نمیکند و تمامی اعضایش را در نهادهای اتونوم دمکراتیک گرد آورده و مدیریت میکند.» دراین نگرش، یک فاکتِ بنیادین به تجربه گذارده میشود: «ملتِ دمکراتیک» برخلافِ دولت-ملتِ اقتدارگرا، نه به اشتراکِ ذهنیتی و فرهنگی بسنده میکند و نه در پیِ قدرتگیریِ متمرکز است؛ بلکه تمامی اعضایش را در «نهادهای اتونومِ دمکراتیک» گرد آورده و با محوریتِ جامعهی آزاد، زن، زیستبوم و همزیستیِ ملیتها، مدیریتِ حیاتِ اجتماعی را به دستِ خودِ جامعه میسپارد.
تجربهٔ روژآوا، با تمامی کاستیها، با نفی و اثباتی عینی بر این است که چگونه ایدهها میتوانند در میدانِ عمل به «نهادهای اتونوم» بدل شوند و سدِ راهِ فرآیندِ استثمارِ نیروی کار و سلبِ مالکیت از جامعه شوند. بر این اساس، نقدِ وارد بر دولتهای منطقه و جریانهایی که توهمِ «استقلال در تعارض با جهان» یا «انحلال در بازارِ نئولیبرالی» را ترویج میکنند، این است که «فرمول و ریلِ» حکمرانی باید به کلی تغییر کند. آلترناتیوِ واقعی نه در بازگشت به انزواطلبیِ ناسیونالیستی است و نه در استحاله در نظمِ استثمارگرانهٔ جهانی؛ بلکه در تحققِ همان نگرش است که با «نهادهای اتونوم» بهسوی سوسیالیسم، فراتر از نظمِ استعماریِ لوزان، به صورت دِفاکتو تاریخی و «تحلیل خاص از شرایط خاص» به بیان لنین، راهی به سوی رهایی میگشاید.
این دیدگاه به عنوان یک «فاکتِ تجربی» در تجربهٔ روژآوا اثبات شده است؛ جایی که شعارِ «ژین، ژیان، ئازادی» از سطحِ شعار به نهادهای اجرایی (شوراها و کمونها) ارتقا یافته است. بر این اساس، نقد من به توهمی است که «استقلال در تعارض با جهان» یا «انحلال در بازارِ نئولیبرالی» را ترویج میکنند، از این جایگاهِ تئوریک نشأت میگیرد: اینکه باید «فرمول و ریلِ» حکمرانی را به کلی تغییر داد. آلترناتیوِ واقعی نه در بازگشت به انزواطلبیِ ناسیونالیستی است و نه در استحاله در نظمِ استثمارگرانهٔ جهانی؛ بلکه در تحققِ همان تمدنی است که با «نهادهای اتونوم»، فرآیندِ استثمارِ نیروی کار و سلبِ مالکیت از جامعه را بازدارنده میشود.
یکی از درخشانترین و کلیدیترین گفتمانهای نظری در تاریخِ اندیشهی سوسیالیستی، مکاتباتِ فریدریش انگلس با ورا زاسولیچ در آوریل ۱۸۸۵ است. این تبادل اندیشهها، نقطهی تقابلی بنیادین میان «مارکسیسمِ ارتدوکسِ مکانیکی» (نمایندهٔ آن گئورگی پلخانف بود) و «دیالکتیکِ زندهٔ تاریخی» (که انگلس بر آن تأکید داشت) را آشکار میکند.
نامهٔ انگلس به ورا زاسولیچ، دارای این پیام استراتژیکاست که: «تاریخ، ریلگذاریِ از پیش تعیینشدهای ندارد.» انگلس نشان داد که میتوان با تکیه بر نهادهای خودگردانِ دموکراتیک (مانند کمونها،آبشینهای اشتراکی) و پیوندِ هوشمندانه با دستاوردهای جهانی، ساختارهای کهنِ سرمایهداری را در هم میشکند و با حاکمیت شورایی بهسویِ سوسیالیسم ره میجوید، بدون آنکه نیاز باشد جامعه را در مسیرِ ویرانگرِ سرمایهداریِ بردگی قربانی کرد. این نامه در واقع نقدِ تندِ انگلس بر کسانی است که دگماتیسم ارتدکسی را آیه میخوانند و یا «رشد» را در گروِ استحاله در سازوکارهای انباشتِ جهانی تعریف میکنند.
۲. روژآوا؛ آغاز عملیشدن ایدهها
در روژآوا، بخشی از ایدهی «ملت دمکراتیک» از جمله، کنفدرالیسم دموکراتیک، آزادی زنان، زیستبوممحوری و سازمانیابی شورایی از سطح شعار فراتر رفتهاند و در قالب نهادهای اجتماعی، شوراها، آکادمیها، نیروهای دفاعی مردمی و ساختارهای محلی تجربه شدهاند. در این میان، یگانهای مدافع زنان، یگانهای مدافع خلق، نیروهای دموکراتیک سوریه، کنگره ستار و دیگر نهادهای خودجوش و مردمی، یگانهای این انقلاب، سیستم خودمدیریتی و جامعهی آزاد بهشمار میروند؛ نهادهایی که وجودشان برای دفاع از دستاوردهای انقلابی ضرورتی حیاتی است.
از همین زاویه، دولت-ملتها، بهویژه حاکمیت در ترکیه، با بسیج دهها گروه نیابتی اسلامگرا، از چچن تا چین، در تلاش برای نابودی این دستاوردها بودهاند؛ رویکردی خصمانه که در محاصره، اشغالگری، بمباران زیرساختها، کشتار زنان و کودکان، تخریب کشتزارها و بهکارگیری پهپادها، بمبافکنها، توپبارانهای مداوم و حتی تسلیحات ممنوعه عیان شده است تا این الگوی عینی جامعه و زندگی آزاد را از میان بردارد.
با این حال، این تجربه برای خاورمیانه اهمیتی تاریخی دارد؛ زیرا در منطقهای که هژمونی متمرکز همواره بر بنیان انکار، ارتش، مرز، زندان و جنگ بنا شدهاند، روژآوا افقی دگرگونکننده پیشاروی همگان گذاشته است: جامعهای پویا، متکی بر همگرایی خلقها و سازمانیابی از پایین و خودرهایی زنان از ستم تاریخی.
۳. تهاجم به روژآوا؛ بهروزرسانی لوزان در سال ۲۰۲۶
امروز در سال ۲۰۲۶، تهاجم نسل کشی سیستماتیک و ادامهدار از سال ۲۰۱۲ تاکنون به زیرساختهای حیاتی شمال و شرق سوریه، بازتولید عینی همان منطق اسارتبار لوزان است. حاکمیت ترکیه به همراه بازوهای منطقهای خود، سیاست سرکوب، انکار و اشغالگری را علیه دستاوردهای جامعهی دموکراتیک در شمال و شرق سوریه با شدت ادامه میدهد.
این تهاجم بیش از ۱۴ ساله، زمانی تشدید میشود که خلق کرد و نیروهای پیشرو آن همواره پرچمدار آشتی، دموکراتیزهکردن منطقه و پرهیز از جنگ بودهاند. با وجود فراخوان تاریخی ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ عبدالله اوجالان مبنی بر همگرایی ملیتها، صلح پایدار و فراروی از ساختارهای نظامی سنتی، دولت اردوغان و ارتش زیر فرمان او راه دیگری برگزیدهاند؛ آنان با کارشکنی، وقتگذرانی و مانورهای دیپلماتیک، پاسخ این ابتکارهای صلحطلبانه را با بمباران، زندان و تشدید محرومساختن اوجالان از حق امید و ایزولاسیون دادهاند.
۴. از نوروز ۲۰۱۳ تا فراخوان ۲۷ فوریه ۲۰۲۵
سیر فراخوانهای آشتی عبدالله اوجالان، رهبر آگاه و دربند جنبش، نشاندهنده تغییر مسیری تاریخی نیمسده مبارزه مسلحانه به آشتی و همگراییاست. نخستین گام جدی در ۲۱ مارس ۲۰۱۳، همزمان با نوروز، برداشته شد. پیام مکتوب او در آمِد (دیاربکر) خوانده شد و او اعلام کرد که دوران تفنگها به پایان رسیده و زمان سخن گفتن سیاست است. این پیام امید بزرگی آفرید، اما روند آشتی در سال ۲۰۱۵، زیر فشار جنگ سوریه، نقض تعهدات و سیاستهای امنیتی دولت ترکیه، شکست خورد.
نقطه عطف بعدی در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ رقم خورد؛ روزی که اوجالان با فراخوانی تاریخی، خواستار پایان کامل فاز نظامی و ورود به مرحلهای تازه از سیاست دموکراتیک شد. پیام شنیداری او اجازه پخش نیافت، اما نوشتار آن در استانبول با حضور صدها خبرنگار و نمایندگان سیاسی خوانده شد. اوج این رویکرد آشتیجویانه را میتوان در فراخوان تاریخی عبدالله اوجالان با عنوان «آشتی و جامعهٔ دموکراتیک» دید که از زندان امرالی منتشر شد و در آن، خواستار تشکیل کنگره، تصمیمگیری برای انحلال پکک و کنار گذاشتن سلاحها شد. او همزمان تأکید کرد که این گذار تنها در پرتو بهرسمیتشناختن سیاست دموکراتیک و ایجاد چارچوبی حقوقی میتواند معنا و دوام یابد.
این فراخوان، هم بر ضرورت پایان دادن به ستیزهای مسلحانه و گشودن راهحل سیاسی و دموکراتیک تأکید داشت و هم انحلال ساختار حزبی و کنار نهادن سلاح (نه تسلیم آن) را بهعنوان گامی در مسیر آشتی، همزیستی و دموکراتیزهکردن جامعه پیشِ رو نهاد. آتش زدن نمادین سلاحها و اعلام آمادگی برای گذار از مبارزهٔ مسلحانه به سیاست دموکراتیک، نقطهٔ اوج ارادهای بود که میکوشید پس از دههها جنگ، دریچهای به سوی آشتی و آزادی بگشاید. با این همه، رویکرد حکومت ترکیه نه پذیرش پایان دهی به جنگ، بلکه تداوم سیاستهای امنیتی، فشار و خرید زمان بود.
۵. بنبست کنونی و ضرورت آزادی اوجالان
بدنهی سیاسی جنبش، نیروهای اجتماعی و کنگره و نشستهای مرتبط با جنبش آزادیخواهی کوردستان به فراخوانهای عبدالله اوجالان پاسخ مثبت دادند؛ اما دولت، دچا ربحرانِ ترکیه، تاکنون از ارائه پاسخی حقوقی و سیاسی خودداری کرده است. بدینسان، تقابل میان جنبشی ریشهدار در کردستان، که بر راهحل سیاسی، همزیستی دموکراتیک و سازمانیابی اجتماعی پای میفشارد، با دولتی که همچنان بر فرسایش، وقتکشی و مدیریت امنیتی و نظامی بحران تکیه دارد، به یکی از محورهای اصلی درام سیاسی منطقه بدل شده است.
در چنین شرایطی، آزادی بیقیدوشرط عبدالله اوجالان و دیگر زندانیان سیاسی امرالی، همراه با آزادی صدها مبارزی که سالها و گاه بیش از سه دهه در زندانهای ترکیه مقاومت کردهاند، ضرورتی سیاسی و انسانی است. حضور آزادانه این کنشگران میتواند در پیشبرد آشتی واقعی، گسترش گفتوگو، سالمسازی فضای سیاسی و کاهش تنشها در ترکیه، کردستان و خاورمیانه نقشی تعیینکننده ایفا کند و راه حل سیاسی یکی از درازترین ستیزهای منطقه را هموار سازد.
پایان لوزان با سازمانیابی از پایین
بنابراین، آنچه امروز در ترکیه، ایران، سوریه و عراق جریان دارد، صرفاً اختلافی تاکتیکی بر سر اجرای چند بند اداری یا نظامی نیست. مسئله بر سر ماهیت و اهداف پیمان لوزان و سوریهی پس از جنگ است: آیا سوریه بار دیگر در قالب دولت متمرکز، انحصارگر و وارث منطق لوزان بازسازی خواهد شد، یا امکان گشایش به سوی نظمی نوین بر پایهی خودمدیریتی، برابری خلقها، حقوق زبانی و فرهنگی، مشارکت زنان، شوراهای محلی و توزیع عادلانه منابع فراهم میشود؟
پیمان لوزان را ترکیه نئوعثمانی و دولت-ملتهای منطقه ادامه دادهاند، موضوع پایان انکار هویت ملیتها و در این میان ملیت کورد در چهار پارچه کوردستان است. جنبش شورایی و تجربه روژآوا، مقاومت زنان، سازمانیابی کارگران و فرودستان، و خیزشهای تودهای در بخشهای مختلف کردستان، آغاز پایان آن را نوید میدهد. هویتیابی دوباره کردستان و کورد، بازگشت به ناسیونالیسم تنگ و مرکز گرایی نیست. این هویت نوین، خود را در منشور زن، زندگی، آزادی، همگرایی خلقها، اکولوژی، شوراها، کمونها، آموزش رهاییبخش و آزادی بازمییابد. حقیقتِ جامعه آزاد، جامعهای رها از استبداد دولتی و اقتصادی و رها از جامعهی زیستبوم محورِ سالم است؛ جامعهای سازمانیافته بر پایه مناسبات ضد استثماری، برابری زن و مرد، و مشارکت تمامی اتنیکها، شایسته انسان و زندگی فارغ از استثمار و هماهنگ با اکولوژی در حال نابودی.
سازمان یابی خودمدیریتی در شمال شرق سوریه، تحقق ایده «ملت دمکراتیک» برآمده از اندیشه اوجالان، مقاومت در برابر انحلال و آسیمیلیاسیون است. انقلاب روژآوا، تجربهی خودمدیریتی دموکراتیک خلاصه نمیشود. روژآوا، بهویژه از نبرد کوبانی و شکست خلافت داعش، در امنتر کردن خاورمیانه، اروپا و جهان نقشی تعیینکننده ایفا کرد. آزادسازی یا رهاشدن زندانیان خطرناک داعش، بحران اردوگاهها و خانوادههای وابسته به داعش به ویژه هوله، و تلاش برای عضوگیری دوباره از نیروهای افراطی، همچون بمبهایی سرگردان در جان منطقه رها شدهاند. این روند، اگر مهار نشود، نه تنها سراسر سوریه، خاورمیانه، بلکه اروپا و جهان را بار دیگر در برابر بازتولید تروریسم سازمانیافته قرار خواهد داد.
از اینرو، دفاع از روژآوا تنها دفاع از کوردستان نیست؛ دفاع از امنیت وکرامت انسانی، آزادی زنان از ستم تاریخی، و تلاش برای رهایی کارگران و زحمتکشان از بهرهکشی، همزیستی خلقها و جلوگیری از بازگشت داعش و فاشیسم دینی است. تهاج و تلا ضشبرای نابودی روژآوا، تهاجم علیه یک آرزوی در حال تحقق و تاریخی انترناسیونالیستی یکی از مهمترین دستاوردهای جنبش هویتیابی و ایستادگی تاریخیاست. روژآوا مظهر مبارزه علیه تبهکارترین بینشهای تباهی آفرین داعشیسم و الیگارشهای سرکوبگر در خاورمیانه خواهد بود.
امروز، یک سده پس از لوزان، کردستان همچنان در میانهی کشاکش دو منطق تاریخی ایستاده است: از یک سو منطق دولت-ملت، تمرکز قدرت، انکار هویتها و بازتولید مرزهای تحمیلی؛ و از سوی دیگر منطق خودمدیریتی، همگرایی خلقها، آزادی زنان، سازمانیابی شورایی و دموکراسی از پایین. این رویارویی نزدیک به۱۴ سال، شبانه روز در ستیز برای سلطهگری و در سوی دیگر برای زندگی آزاد با سرانجامی ناروشن ادامه داشته است؛ اما آنچه آشکار شده، فرسایش تدریجی مشروعیت نظم برآمده از لوزان و سربرآوردن اشکال نوینی از مقاومت و زندگی است.
نگاهی به گوشهای از این دستاوردها — آنهم در میان بمبارانهای مداوم، تهاجمهای سیستماتیک، اشغالگریها و ویرانگریهای ۱۴ سال گذشته — اهمیت و ابعاد بیبدیل این الگوی تاریخی را به نمایش میگذارد:
- برآیی و رهایی کارساز زنان: برآیی بنیادین زن از قعر قرونِ وسطاییِ بردگی و فاشیسم داعشی تا سازماندهی یگانهای مدافع زنان (YPJ)، کنگره استار، شوراها، کمونها و دستیابی به بالاترین سطح از سیستمِ رهبری مشترک (همریاستی زن و مرد) در تمامی شئون سیاسی، اداری و اجتماعی، روژآوا را به پیشاهنگ دگرگونی جنسیتمحور در جهان تبدیل کرده است.
- کالازدایی و مردمیسازی آموزش و بهداشت: تلاش سیستماتیک برای کالازدایی و مردمی کردن آموزش از کودکستان تا دانشگاه، در کنار پیافکنیِ یک سیستم بهداشت و درمان همگانی، رایگان و دردسترس، گامی اساسی در جهت پیوند زدن عدالت اجتماعی با ساختار خودمدیریتی دموکراتیک بوده است.
- نهادهای فرهنگی و آموزشی جایگزین: راهاندازی تعاونیهای اشتراکی، انجمنهای مستقل فرهنگ و هنر، و تأسیس آکادمیهای مردمی برای آموزشهای کوتاه، فشرده و عمومی پیرامون مفاهیم آزادی، سازمانیابی شورایی و چالشهای زیستبوممحوری (اکولوژیک)، به ابزار اصلی آگاهیبخشی و توانمندسازی تودهای بدل شدهاند.
- دگرگونی اساسی در سیستم حقوقی و دادگستری: با منسوخ کردن سیستم قضایی سنتی، بوروکراتیک و سلسلهمراتبِ سرکوبگر حکومت سوریه در سال ۲۰۱۲، روژآوا سیستم نوین دادگستری خود را بر پایه «پلاتفرمهای عدالت» و «کمیتههای آشتی محلی» بنا نهاد؛ ساختاری شورایی که هدف اصلیاش حل منازعات از پایین، تمرکز بر عدالت ترمیمی و بازآفرینی صلح اجتماعی است.
- ژنئولوژی (علم زنشناسی): این دانش نوین به عنوان ستون فقراتِ معرفتی انقلاب روژآوا، بنیانهای ذهنی و ساختارهای عینیِ مردسالاری را به چالش کشیده و علم، تاریخ، سیاست و جامعه را از منظر رهایی و پیشاهنگی زنان بازتعریف و بازسازی کرده است. بهاین گونه، منشور زن، زندگی، آزادی، از تاریخی اسارت زن تا جنبش جاری کشف میشود و همانند سمفونی بیکرانهای در سپهر جهان پژواک مییابد.
ما در آستانهی دورهای گذار قرار داریم؛ دورهای که در آن نه بازگشت به گذشته ممکن است و نه تداوم نظم کهنه بدون بحران. آیندهی شمال و شرق سوریه، ایزدی در شنگال، کردستانها، سوریه و خاورمیانه بیش از هر زمان دیگر به سرانجام این نبرد تاریخی میان انکار و آزادی گره خورده است.
پشتیبانی از پارادایم خودمدیریتی و جامعهی دموکراتیک، رهبری شوراها وکمونهای خودگردانِ زنان، کارگران و زحمتکشان، تنها پشتیبانی از پرسش تاریخی کورد و کوردستان نیست؛ بلکه دفاع از حق همهی خلقهای زیر ستم جهان، خاورمیانه، شمال و شرق سوریه و در هر بخش از کردستان برای دستیابی به هویت، موضوع تاریخی انسان، استاتوس سیاسی و اجتماعی و سازمانیابی آزادانهی خویش است.
عباس منصوران ـ ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست