یادداشت کارگری(بخش پایانی)
پرستاران؛ از سفرهی خالی تا تشکل مستقل
«حقوق ماهانه یک پرستار،حتی کفاف هزینههای ۱۰روزاول ماه را هم نمیدهد.»
امیرجواهری لنگرودی
a.javaher99@gmail.com
در بخش دوم یادداشتم آوردم: «مسئله پرستاری را نمیتوان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا به یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعهای درهمتنیده از مسائل کاری و معیشتی روبهرو هستیم که سالها روی هم انباشته شدهاند. به زبانی دیگر، مسئله کاملاً ساختاری و عمیقتر از این حرفهاست.
چرا که خود این مجموعه عوامل، مضمون اعتراضات دوره اخیر، بعد از سرریز شدن اعتراضات دیماه و آن سلسله جنایات فاجعهبار، ضدانسانی و تلخِ حادثشده در هیجدهم (۱۸) و نوزدهم (۱۹) دیماه ۱۴۰۴ و بحرانهای اقتصادی سرریزشده بعد از دو جنگ را وسعت میبخشد و پرسشهای جدیدی را در برابرمان قرار میدهد…» (۱)
باید دریافت که این پرسشهای جدید روی چه پایهای استوار است؟
سایه شوم جنگ؛ رشد تورم و گرانی و نداشتن امنیت شغلی و تشکل مستقل:
دو جنگ بهجامانده و حوادث منتج از آن و تازه امروز که هنوز در دوران «نه جنگ و نه صلحایم»، جنگ پیش از آنکه شهرها و سازههای موجود در آن و زیرساختها را ویران کند، نظم عادی زندگی انسانها را به هم میزنند و ویران میسازند. برای من روشن است که جنگ در هر جایی جاری بوده است، چون: عراق، افغانستان، غزه و فلسطین، لبنان و سوریه، کمی قبلتر لیبی، اکراین و… فجایع انسانی، همچون قتلعام مردم، ویرانی ساختمانها و زیرساختها، کمبودهای زیستی، معلولیت و رنج، فقر، غم و اندوه بهجا گذاشته است. یادمان نرود بعد از دو جنگ، جامعهی کارگری ما با نوعی عدم احساس امنیت شغلی و معیشتی و بهواقع از حق برخورداری از حداقلهای انسانی حذف شده و همین نیرو بهتدریج به فرسایش اعتماد عمومی در سطح جامعه و کاهش همبستگی و همگرایی اجتماعی میانجامد و اینان بهنوعی به گستردگی طردشدگی از جامعیت زندگی همراه میگردند؛ فرایندی که در دوران بحرانهای بزرگ میتواند ظرفیت ماندگاری اجتماعی و تحقق دمکراسی پایدار در جامعه و بنیانهای آن را تضعیف کند یا ادامه همین وضعیت میتواند با فرسایش عمومی جامعه، سلامت اجتماعی و اعتماد جمعی را با نوعی ورشکستگی مرتبط سازد.
در این بحث، باید پذیرفت امنیت شغلی در جامعه و برخورداری از عدالت اجتماعی و توزیع واقعی آن در دستیابی به نیازمندیهای اولیه زندگی، صرفاً مسائل اخلاقی یا رفاهی ناب یک نیروی اجتماعی خاص نبوده و نیست، بلکه به عموم مردم و خاصه به توده بیچیز جامعه مربوط است. باید گفت: شرایط جنگی بخش اساسی زیرساخت پایدار زندگی در هر جامعهای که مردم بدان نیازمندند را زیر میگیرد و ادامه این مسیرزندگی در اساس امنیت شغلی همه گروههای اجتماعی در عرصه تولید و بازتولید اقتصادی کشور را نیز مختل میسازد و میتواند با فرسایش عمومی جامعه، سلامت اجتماعی و اعتماد جمعی را با ورشکستگی روبهرو سازد؛ امری که ما امروز در ایران کنونی با آن روبهرو هستیم و میرود که جامعه ما را با خطر فلاکت و فقر عمومی روبهرو سازد.
جامعه ایران امروز از تورم مزمن، نقطه به نقطه گذشته و منتظر ابرتورم است که دردل موقعیت بحران اقتصادی، تداوم وضع بحرانزای موجود را نمایندگی میکند. در باب وارسی زندگی و دشواری حرفهی پرستاری و درمان در جامعه ایران، مشکل همان سطح خواستها و مطالباتی است که از سالهای ۴۲ و ۴۳، روی هم انباشت شده و بهدلیل پراکندگی این نیروی اجتماعی، علیرغم داشتن خواستهها و مطالبات مشترکشان ـ بهخاطر نداشتن تشکل مستقل خود ـ زخم بزرگی را بر تن خود حمل میکنند.
واقعیت وجودی مشکلات امروزین پرستاران، این نیروی عظیم مردمی، به ما نشان میدهد، چه میتوانست بشود، اگر این نیروی دوستداشتنی مردمی در کف خیابان و در دل مردم از پراکندگی بیرون میآمد و به نیروی پیوسته و سازمانیافته بدل میشد؟!
پرستاران در تمام این دورهی چندساله اعتراضات، بهدلیل نداشتن تشکل مستقل سازمانپذیر، گویی امروز روی همان مسیر تکرار بازتولید خواستهها و مطالبات بیپاسخمانده و افزودههای دوران پساجنگ قرار دارند!
چهارگانه غیرقابل حذف زندگی انسان ایرانی: اجاره، درمان، آموزش و سفره غذایی:
اگر در ایران زندگی میکنی و مسکن و چهاردیواری مستقلی نداری؛ اجارهنشینی، هیچکس نمیتواند از اجاره خانه فرار کند و آن را از فهرست هزینههای ماهانهی درآمدش حذف نماید. فرد نمیتواند بیماری خودش یا فرزندش را نادیده بگیرد؛ نمیتواند آموزش فرزند یا فرزندانش را کنار بگذارد و نمیتواند چند وعده غذا نخورد.
بنابراین، وقتی اجاره خانه، درمان، آموزش و مواد غذایی، همزمان در دل تورم و گرانی موجود افزایش قیمت پیدا میکنند، رابطهی درآمد و هزینه تغییر ماهیت میدهد. اگر دخل و خرج با هم نخوانند، خانواده به سمت حذف تدریجی نیازهای اساسی حرکت میکند و این همان نقطهی بحرانی زندگی است که چرخهی اقتصاد خانه را با مسائل اجتماعی و ساحت سیاسی شرایط موجود گره میزند.
در این زمینه آمده است: درآمد ماهانه یک پرستار حتی کفاف هزینههای ۱۰ روز نخست ماه را نیز نمیدهد.
خبرگزاری مهر، از قول لقمان شریفی نوشت: «با اشاره به شکاف عمیق میان حقوق پرستاران و نرخ تورم، واقعیت تلخ این است که حقوق ماهانهی یک پرستار، حتی کفاف هزینههای ۱۰ روز اول ماه را هم نمیدهد. در شرایطی که نرخ تورم هر سال با جهشهای سنگین افزایش مییابد، حقوق پرستاران با شیبی بسیارکند و نامتناسب رشد میکند؛ بهگونهای که عملاً قدرت خرید پرستار سالبهسال کمتر میشود.» وی اضافه کرد: «پرستاری که ۲۴ ساعته پای جان بیماران است، خودش در پایان ماه با چالش جدی تأمین معیشت روبهروست. این یعنی کسی که مسئولیت سلامت جامعه را برعهده دارد، خودش درگیر دغدغههای معیشتی است؛ تناقضی که دیگر قابل چشمپوشی نیست.» او با اشاره به نقش پرستاران در شرایط جنگ و بحرانهای اخیر گفت: «در هر بحرانی، چه جنگ، چه بیماری، چه کمبود انرژی، اولین و آخرین نیرویی که پای کار میماند، پرستار و کادر درمان است. در روزهایی که ادارات تعطیلاند و مردم در خانهاند، پرستار در بیمارستان است. ما ۲۴ ساعته بیداریم؛ اما متأسفانه صدایمان شنیده نمیشود.» وی مهمترین مطالبات جامعه پرستاری را چنین برشمرد: «بهرهمندی واقعی پرستاران از مزایای مشاغل حاکمیتی مطابق با قانون، جبران تبعیض در کاهش ساعت کاری و تعطیلیها، حل جدی مشکل کمبود نیرو که در شرایط بحرانی فشار مضاعفی بر پرستاران وارد میکند و توجه به معیشت و انگیزه ماندگاری پرستاران؛ چراکه تمایل به مهاجرت همچنان یکی از چالشهای جدی است.» (۲)
چنانچه گزارش میدانی مهر، با گزارشگری حبیب احسنیپور، نشان میدهد، با چنین دستمزدی، سفره غذایی پس از ده (۱۰) روز خالی میشود. در برابر چنین وضعیتی، باید فکراساسی صورت گیرد.
دررابطه با درآمد پرستار و جراح و در مقام مقایسه میان دریافتی هر عمل جراحی و کارکرد پرسنل اتاق عمل، در گزارشی از جانب خانه پرستار استان آذربایجان غربی با انتقاد از فاصله فاحش میان کارانه جراحان و سایر نیروهای دخیل در فرآیند درمان، این اختلاف را نمونهای از تبعیض در نظام پرداخت حوزه سلامت دانست و نوشت: «در فرآیند انجام هر عمل جراحی، حدود ۴۲ نفر از پرسنل اتاق عمل، گروه پرستاری و نیروهای خدماتی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در فرآیند درمان و ارائه خدمت به بیمار نقش دارند. براساس میانگین پرداختی مورد اشاره، مجموع کارانه این ۴۲ نفر در یک ماه حدود ۲۵۲ میلیون تومان است؛ این در حالی است که کارانه جراح همان بیمار، بهتنهایی در یک ماه به بیش از ۷۰۰ میلیون تومان میرسد…. اعتراض کارکنان حوزه درمان، متوجه اصل پرداخت عادلانه به هیچ گروهی نیست، بلکه مسئله اصلی، تبعیض و نبود تناسب در نظام پرداخت است؛ بهگونهای که کارانهی یک نفر میتواند بهتنهایی چندین برابر مجموع دریافتی دهها نیرویی باشد که در همان فرآیند درمان حضور دارند.
ازنگاه این کارکنان، عدالت در نظام سلامت زمانی محقق میشود که سهم هر یک ازنیروهای دخیل در فرآیند درمان، متناسب با نقش، مسئولیت، تخصص و میزان خدمتی باشد که در ارائه خدمات به بیمار برعهده دارند.» (۳)
در استمرار وضعیت موجود، روز سهشنبه ۳۱ شهریور، جمعی از کارکنان غیرهیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، در ادامهی اعتراضشان، بار دیگر تجمع کردند. در سلسلهی این اعتراضات مشخص شد که کارانهی کارکنان سه ماه عقب افتاده و مطالبات مربوط به خدمات پرستاری نیز حدود ۱۰ ماه پرداخت نشده است.
دربیانیهی اعتراضی این جمع، بر اجرای فوقالعادههای شغلی متناسب با شرایط کاری، اصلاح فرمول اضافهکاری، پرداخت کامل معوقات، پرداخت ماهانه و بدون تأخیر کارانه، حق فنی، تعرفه خدمات پرستاری، حق مسکن، حق لباس و حق مهد تأکید شده است.
همچنین کارکنان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در جریان این تجمع شعارهایی از جمله «عدالت در پرداخت / حق مسلم ماست»، «سختی کار کشیدیم / عدالتی ندیدیم»، «وعده و وعید کافیه / سفره ما خالیه» و «حقوق ما ریالیه / هزینهها دلاریه» سر دادند. نکته مرکزی در این اطلاعرسانی آن است که دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی ـ درمانی استان کرمانشاه در مجموع حدود ۱۸ هزار نفر پرسنل دارد.
نباید معضل پرستاران کشور را سادهسازی نمود:
روشن است بیمارستانها به پرستار نیاز دارند و مردم نیز از کیفیت خدمات گلایهمند هستند؛ اما از سوی دیگر، نیروی آماده به کار داریم که یا وارد حرفه نمیشود و ترجیح میدهد شغل دیگری انتخاب کند، یا اگر جذب سیستم شود، پس از یک یا دو سال به دلیل شرایط سخت کار و عدم تناسب پرداخت با سختی شغل، از ادامه کار منصرف میشود.
چرا چنین است؟
باید پذیرفت مشکلات دوران پساجنگ که درسیمای تحرکات این دوره خود را نشان میدهد، همچنان سویههای جنگ و دوران نهصلح را با خود حمل میکند؛ انگاراکنون دیگر جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه در اقتصاد روزانهی ما، در روابط اجتماعی، در زندگی جمعی و در تصویرسازی از آیندهای بلاتکلیف نیزحضور دارد.
باید دید پرستاران دراین دوره با چه مجموعهای از مشکلات روبهرو هستند. پیشتر روشن شد که حقوق ماهانه یک پرستار حتی هزینههای ۱۰ روز نخست ماه را پوشش نمیدهد. یعنی حقوق پرستاران با نرخ تورم لحظهبهلحظه تناسب ندارد و کاهش قدرت خرید، کمبود نیرو، فشار کاری بالا و مشکلات معیشتی، وضعیت این نیروی عظیم جامعه ما را تشدید کرده است.
احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری، نیز در مردادماه گفته بود سالانه حدود پنج هزارپرستار شاغل از چرخهی خدمت خارج میشوند و جمهوری اسلامی، باوجود هزینهای که برای آموزش آنان میپردازد، برنامهی مؤثری برای نگهداشت نیرو ندارد.
عباس عبادی، معاون پرستاری وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، خردادماه امسال اعلام کرد: «در سه تا چهار سال، بیش از دو هزار و ۱۵۰ پرستار ترک خدمت کردهاند. پژوهشهای مرتبط با منابع انسانی نظام سلامت نیز کمبود حدود ۱۰۰ هزار پرستار در سراسر کشور را برآورد کردهاند.» در شرایطی که پیشتر آوردم: «… ۶۰ تا ۷۰ هزار پرستار، خانهنشین شدهاند و حاضر نیستند به حرفه پرستاری بازگردند» (۵ (
دیگر چه باید گفت؟
بدون کمترین تردید، بخش مهمی از این بحران را باید در شرایط اقتصادی و نابرابری میان درآمد و هزینههای زندگی جستوجو کرد. وقتی حقوق دریافتی تنها برای تأمین نیازهای اولیه یک خانواده کافی نیست، امنیت شغلی و روانی افراد آسیب میبیند. در چنین شرایطی، فشار کار مضاعف و ناتوانی در تأمین هزینههای زندگی، نیروی کار را به نقطهای میرساند که دیگر عشق به آموزش یا وجدان کاری در درمان، پرستار در صورت داشتن مسکن، نمیتواند با پرداخت شصت تا هشتاد درصد درآمد، هزینههای اجارهخانه و سفرههای خالی را جبران کند.
حاصل کلام:
آنگاه که پرستاران، به مانند دیگر جنبشهای اجتماعی و مطالباتی موجود در جامعه، ازتشکل مستقل و سازمانگر خود برخوردار نیستند، در واقع فاقد صدا و تریبون مستقل خویشاند. انتظار از «خانه پرستار» یا «سازمان نظام پرستاری» و یا درپیوند با «سازمان نظام پزشکی» برای پوشش و دفاع از نیروی وسیع پرستاران، نمیتواند جای خالی تشکل مستقل پرستاران را پر کند.
مسئله دراینجا فقط دفاع از یک گروه شغلی نیست. آنچه در وضعیت پرستاران دیده میشود، به مسئلهای گستردهتر درباره رابطه میان کار، معیشت، امنیت شغلی، کیفیت خدمات درمانی و امکان سازمانیابی نیروی کار مربوط است.
ازاین منظر، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که مطالبات پرستاران با مطالبات بخشهای دیگری ازجامعه کاروزحمت، ازجمله زنان، دانشجویان، معلمان، گروههای مختلف بازنشستگان، فعالان محیط زیست، کارگران کشاورزی، لایههای مختلف کارگران، کارکنان درمان و دیگر ستمدیدگان شهری و روستایی، در نقاطی با یکدیگر تلاقی پیدا میکند.
شعارهایی همچون «جنگ و جدال کافیه، سفره ما خالیه» نیز در همین زمینه قابل توجهاند؛ شعاری که پیوند میان پیامدهای جنگ، وضعیت معیشتی و خواست زندگی انسانی را بیان میکند.
اما طرح مطالبات و حضور اعتراضی، بهتنهایی پاسخ همه این دشواریها نیست. نیازبه سازمانیابی مستقل،ایجاد شبکه های فعال درموقعیت شغلی و محل کارپرستاران، ارتباط میان بخشهای مختلف نیروی کار و ایجاد امکان بیان مستقل مطالبات،در این شرایط ممکن و برای طرح پیگیری مطالبات معوق ضروری است وهمچنان دربرابر نیروی کارجامعه و بهویژه در برابر پرستاران قراردارد.
پرسش اصلی این یادداشت نیز در همین نقطه به پایان نمیرسد: اگر پرستاران نیرویی چنین گسترده و حیاتی برای جامعهاند، چرا باید سالها خواستههای مشترک آنان در چرخهای از اعتراض، وعده، تأخیر و بازگشت دوباره به نقطه آغاز باقی بماند؟
پاسخ به این پرسش، تنها در سطح دستمزد یا یک قانون و تعرفه جستوجو نمیشود. مسئله، به مجموعهای از شرایط اقتصادی، شغلی، اجتماعی و سازمانی بازمیگردد که در طول سالها برهم انباشته شدهاند.
ازاین رو، آینده مطالبات پرستاران را باید در متن همین مجموعه بههمپیوسته دید: معیشت، امنیت شغلی، کمبود نیرو، مهاجرت ،خانه نشینی و ترک خدمت، عدالت در پرداخت و مهمتر از همه، امکان شکلگیری صدای مستقل و سازمانیافته این نیروی بزرگ اجتماعی. برای فائق آمدن به رفع این مجموعه کاستیها، لازم مینماید از هماکنون به ایجاد تشکلها و سازماندهی مبارزات مستقل همگانی پرستاران و ترسیم شبکهای آن درمحیط فعالیت اندیشید. میتوان به ایجاد ارتباط ارگانیک بخشهای مختلف و پایههای مادیت بخشیدن به اشل سراسری و سازمانیافته این تشکلات و متحقق کردن آنان اندیشه کرد.
این مجموعه همان سری مشکلاتی است که بحران امروز پرستاران پیش روی ما گذاشته است. یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ اکتبر ۲۰۲۶
منابع:
۱) امیرجواهری لنگرودی، یادداشت کارگری (بخش دوم)؛ پرستاران در متن بحرانهای عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات،سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۵
http://andishegbg.blogspot.com/2026/09/blog-post_22.html#more
۲) خبرگزاری مهر،«درآمد یک ماه پرستاران کفاف ۱۰ روز زندگی را هم نمی دهد»، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵
mehrnews.com/x3d9Hy
۳) خانه پرستار استان آذربایجان غربی،اگر این اسمش بی عدالتی نیست،پس بی عدالتی چیست؟
https://t.me/khaneparastarAzarbayjanGarbit
مبارزان کمونیست