روایت یک استیصال

 

ایرج خان فرزاد، تنهای تنها مثل همیشه، بر اساس استدلال‌هایی چون «من خودم قهرمان و همین است که همان»، با تکرار بخشی از نوشته‌ها و تبیین‌های چند رفیق در دوران جدایی‌ها و اختلافات درون حزب در سال ۱۹۹۹، با استناد به طنز «شورشیان آوریل»، با یک شمشیر چوبی برای چندمین بار به جنگ مستعفیون آوریل آمده است. ظاهرا اشاره من به این دو کلمه شاخکهای این قهرمان بعد از آوریل را دوباره تحریک کرده است. این بار البته مقصر من بودم، چون هر بار که دسته گلی در حزب کمونیست کارگری به آب داده شود یا پای کسی در خیابان بلغزد، از نظر ایشان این «شورشیان آوریل» هستند که مقصرند.

 

شخصا نماینده و سخنگوی هیچ کدام از مستعفیان آن تاریخ نبوده و نیستم. نامه انتقادی من بعنوان مسئول تشکیلات خارج کشور حزب به شیوه فعالیت حزب  به کمیته مرکزی حزب در تاریخ ۳ می ۱۹۹۸ حداقل یکسال قبل از استعفاها موجود است. اشاره ایرج خان فرزاد به استعفای من و «تحت تاثیر قرار گرفتن نوشته رفقای دیگری در آوریل ۹۹» یک شانتاژ و دروغ محض می باشد. اگر قبول داشته باشیم کل فعالیت حزب در آن دوره به فعالیت در خارج کشور محدود شده بود، آنگاه آن نوشته و نگاه من به موقعیت حزب در آن دوره روشن و سیاه بر سفید موجود است.

شخصا به دوره‌های فعالیت خود چه در حزب کمونیست ایران و چه در حزب کمونیست کارگری ایران می‌بالم و افتخار میکنم. اگر چه اشکالاتی در کار من یا تبیین حزب به سیاست و جامعه در بعضی عرصه ها وجود داشته است، اما درجه فهم من حداقل تا هنگام استعفا از این احزاب تا این حد بوده است.

اختلاف و کینه شخصی با و از کسی نداشته و ندارم. قبلا هم نوشته بودم که خواهان هیچ سهمی از حزب کمونیست کارگری ایران بویژه وقتی حزب کمونیست کارگری به این استیصال رسیده ندارم.

از کنفرانس کادرها، در روزهای اول تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران، چه در جایگاه مسئولیت تشکیلات خارج کشور، از بدو تشکیل این حزب بمدت ۹ سال تا هنگام استعفا از حزب، و چه با نام صلاح آبیدر (آزاد نسیم) در فدراسیون شوراهای پناهندگان،‌ و در عرصه‌های مختلف فعالیت حزب در خارج کشور، ایرج خان فرزاد را در هیچ فعالیت و وظیفه تشکیلاتی ندیده‌ام. با هم دوست و رفیق تشکیلاتی بوده‌ایم.

اما برخلاف نوشته ایرج من هیچگاه تنها و پاسیو نبودم. هنگامی که با بقیه رفقای دست‌اندرکار و فعال سالها مشغول پیشبرد فعالیتهای حزب کمونیست کارگری و فدراسیون شوراهای پناهندگان ایرانی بودیم. بجای انتخاب عضویت مادام العمر سوسیال و خوابیدن و خرناسه کردن تا پاسی از بعدازظهر، مشغول ساختن استراکتور همان حزبی بودیم که ایرج فرزاد بعد از استعفاها خود را تنها صاحب آن می‌داند.

«شورشیان آوریل» ریشه من نبود که دوباره بر آن رویش کنم، این «شعار» انحرافی، قلعه‌ای برای دفاع و لولو خُرخُره‌ و فرمولاسیونی بود برای انحراف افکار فعالین حزب و بازداشتن عده‌ای از استعفا و رفتن از حزب. به درجه‌ای هم کارکرد داشت، اما بعد چه شد؟

چه شد آن «حزب و قدرت سیاسی»، چه شد آن «حزب و شخصیتها»،« حزب و جامعه» چه شد؟

ایرج فرزاد اکنون باید روشن کند که توجیه «تئوریک» ماندن ایشان چه بود؟ بجای بحث های شخصی و حملات هیستریک به آنهایی که رفتند بیاید از دلایل  آنچه که باعث شد این حزب به «قدرت سیاسی» نرسد چه بود.

دستاوردهای این حزب بجز تبدیل آن به چند فرقه چه بود.

کدام شوراهای کارگری توسط این حزب شکل گرفت؟

کدام اعتصاب کارگری به فراخوان این حزب شکل گرفت؟

این حزب در کجای جامعه، در بطن کدام جنبش اجتماعی قرار گرفته است؟

به کدام یک از جنبشهای اجتماعی مترقی در خارج از ایران وصل شده است؟

چرا به جزیی از سیاستها و اعمال جریانها و دولتهای فاشیست، جنگ طلب، کودک‌کش و نسل کش اسرائیل و آمریکا تبدیل شده است.

چرا بعد از آن آوریل «منحوس» این حزب به چندی فرقه تبدیل شد؟

معلوم شد تا کنون هیچ کدام از این ناکامی‌ها و هیچ درجه از استیصال بر روحیه و تفکر و بینش این پهلوان قصه ما اثر نگذاشته است. من از این بابت هم متاسفم.

البته بهتر می‌بود بجای سه چهار لینک از نوشته های آوریل آن سال،  جزوه «زنده باد کمونیسم» را به خوانندگان پیشنهاد میکردی  تا استدلالهای متفاوت هر کدام از رفقا و پروسه توبیخ و اخراج ها هم در معرض دید همگان قرار بگیرد.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

                                                           

آزاد نسیم ۷ اکتبر ۲۶

alen51johil@gma