تایید یا فراموشی؟!

تایید یا فراموشی؟!

در حاشیه نوشته علی جوادی:
« بهمن شفیق، حمید تقوایی: دو، مسیر، یک مقصد از دوری از کمونیسم کارگری تا اردوی ارتجاع »

علی جوادی اخیرا بر یک واقعیت بدرستی صحه می گذارد و می نویسد «بهمن شفیق و حمید تقوایی امروز در دو سوی متضاد سیاست ایران ایستاده‌اند. یکی به نام مقابله با سیاستهای آمریکا و اسرائیل، عملا کنار جمهوری اسلامی و«محور مقاومت» قرار گرفته است؛ دیگری به نام سرنگونی، با جنگ طلب ترین نیروهای راست، اسرائیل و آمریکا هم جهت شده است. یکی به راس حکومت اسلامی نامه می نویسد تا «کشور» را نجات دهد، و دیگری از بمب های آمریکا و اسرائیل امکان سقوط رژیم را استخراج می‌کند».

در سیر رویدادهای حداقل یک دهه اخیر، دسته گلهای زیادی از طرف «کمونیسم کارگری» های ملون و فرقه‌های حاصله از آن به آب داده شده است که تکرار آنها به مثنوی هفتاد من کاغذ می ماند. حاشیه نرویم، موضع گیری جانانه، سردرگم و شلم شوربای رفیق بغل دستی علی جوادی، سیاوش دانشور در دفاع از «اپوزیسیون» بودن گروهها و فرقه‌های ناسیونالیست و فاشیستهای کرد یا واضحتر بگویم، سربازان با جیره و مواجب اسرائیل و آمریکا، و عاملین آموزش دیده برای اجرای یک سناریوی سیاه در ایران در این نوشته، مورد ایراد و نقد علی جوادی قرار نمی گیرد.

نه دو مسیر، بلکه حداقل سه مسیراز اعتراف و دور شدن و فاصله گرفتن از بنیادهای کمونیسم کارگری را میشود با فاکت و برهان در این یک دوره نشان داد. اما این تغییر مسیر از سر بدفهمی شفیق و تقوایی و دانشور آنطور که آنها در توضیح و تفسیر و دفاع از تفکر و اعمال خود سینه می‌درند، حاصل یک و دو دهه نبوده و نمی تواند باشد.
حاصل و نتیجه این تغییر مسیر و دوری از آنچه «صاحبان» دیروز و امروز کمونیسم کارگری را به این روزگار تاسف‌بار کشانده است، تعمد یا لجبازی و یا از سبقت گرفتن این با آن یکی هم نبوده و نیست. فهم و درک دیروز و امروز این «متفکرین» دنیای حاشیه سیاست تا همینجا قد میدهد.
یکی برای ابقا و نجات فرقه مربوطه از حضیض. بجای تلاش و پیشروی بجای تسخیر حزب توسط کارگران سوسیالیست، تلاش بی‌وقفه ای را با شانتاژ و اداهای مصنوعی، مضحک و بی اساس، برای رویای یک «رژیم چنج» به یاری هرکس و ناکسی از جمله لمپن فاشیستها و چاقو کشان رضا پهلوی، همراه با تایید سیاستها و اعمال جنایتکارانی امثال نتانیاهو و ترامپ به پروکسی رسمی و علنی این دو دولت کودک کش و جنایتکار در جنگهای اخیر خاورمیانه تبدیل شده است. نظرات و پراتیک تقوایی تا هم اکنون نشان داده است که، همانقدر به کمونیسم کارگری شبیه است که «قورباغه به بلبل».

یکی دیگر با ۴۸ سال عقب‌گرد، از تلاش برای تشکیل «انترناسیونال»، با استفاده از الگوی « فداکاریهای» فداییان اکثریت و حزب توده در همکاری و دفاع از جنایات رژیم اسلامی در سالهای بعد از انقلاب، به کمک عالیجنابان گردان حبیب و طائب و امام غایب شتافته، تا آنها را از سقوط احتمالی نجات دهد. «خیابان» و پرچمهای برافراشته و شعارهای ارتجاعی «جنگ جنگ تا …» بغضش را ترکانده و تصور میکند با کمک این عالیجنابان لاشخور، دزد و جنایتکار و ضد کارگر میشود به جنگ تراستها و الیگارش ها رفت. سوزناک و حزن انگیز به درد دل پرداخته تا ثابت نماید که از مبارزین و شکنجه شده‌هاست و زندان شده است، تا به عالیجنابان الیگارش به باوراند دلسوز گرسنگانی است که کاردستی همین عالیجنابان بوده اند.

سومی برای عقب نماندن از قافله، هر فرقه و سکتی را در پوشش نیروهای اپوزیسیون به مردم قالب می کند تا ثابت کند خود «اپوزیسیون» است. دفاع از فرقه‌ها و سکتهای ناسیونالیست کرد به هر بهانه‌ای. بویژه آنگاه که ثابت شده اینها جزوی از سناریوی سیاه و بخشی از پروکسی دولت جنایتکار اسرائیل و آمریکا شده‌اند. این یکی ر‌ا نمی‌شود با هیچ خرد و منطقی توضیح داد چه برسد به مغلطه و ادای «عدالت» خواهی.

قرار بود فعالین کمونیسم کارگری در هیات متفاوت تر، با نیازهای رهبران عملی جریانی با منطق دفاع از حقوق اکثریت گرسنگان جامعه در ایران ظاهر شوند. قرار بود بجای تبدیل شدن به اپوزیسیون‌‌«مودب، ارتدکس و حاشیه نشین»، مارکسی و کارگری و ماکسیمالیست ظاهر و ادعای صاحب جامعه را داشته باشند.
چپ پرو اسرائیلی و آمریکایی، چپ پرو رژیم اسلامی و ایرانی و چپ دلسوز سکتهای فاشیست کردی با این استدلال که «دشمن دشمن من دوست من است» سه مسیری است که تاکنون روی کاغذ و پای تریبونها خوانده و شنیده ایم. این بازار مکاره‌ای است که، اسرائیل را کشوری دموکراتیک، امام غایب را نجات دهنده فقرا و دردمندان و پناهنده را بجای «پیشمرگ» و گنجشک را بجای قناری به مردم می فروشند.
تفاوتهای ما را دوباره بخوانید تا متوجه شوید که چگونه دهه‌هاست انتقال اجتماعی در فرقه‌های کمونیسم کارگری از طبقه کارگر به طبقات دیگر شیفت نموده و چگونه و در چه پروسه و چه فرایندی به اندیشه و پرچمی برای تحقق اهداف طبقات دیگر تبدیل شده است.
ایراد و نقد اکثریت قریب به اتفاق «شورشیان آوریل» به موقعیت حزب در آندوره در دفاع از حرمت و حقانیت کمونیسم کارگری و در دفاع از برنامه و اهداف آن «طوفانی در فنجان» نبود. واقعیتی بود که انکار هیستریک آن پس مانده‌های آن حزب را به این فرجام کشانده است.

امروز اگر قرار است کاری صورت بگیرد، اگر قرار است دنیا از قاعده بر زمین گذاشته شود، اگر قرار است آزادی و انسانیت به جامعه باز گردد، اگر قرار است کودکان گرسنه در خواب لت و پار نشوند، اگر قرار است آزادی زن گارانتی آزادی جامعه باشد، اگر قرار است خرافات و ارتجاع جای خود را به مدنیت و تفکر مدرن انسانی بدهد، اگر میخواهیم فقر و فلاکت و وضعیت اسفبار و هشدار دهنده زندگی کارگر و مزد بگیر را با برابری و عدالت و یک زندگی مرفه و انسانی برای آنها جایگزین کنیم، اگر خواهان بیدرنگ قطع  جنگ هستیم، اگر…..
امر و وظیفه انسانی فعالین و کوشندگان راه آزادی طبقه کارگر و خلاصی جامعه از بردگی مزدی، و رهایی آنها از این گسل عمیق طبقاتی، مقدم بر هر چیز،
تلاش و دفاع از حقوق و دستمزد و حیات کارگران و خانواده‌های آنها و تحکیم خواست نان و کار و آزادی در کلیه شئون و حیات جامعه است.
سوسیالیسم تنها راه نجات این جامعه است
آزاد نسیم ۶ سپتامبر ۲۶ alen51johil@gmail.com