آرزوهای موهوم ورشکستگان میدان سیاست
http://www.mobarez-k.com/رزیم چنج/pdf
رژیم چنج در ایران به یکی از آرزوها، خواست و رویای موهوم بخشی از نیروهای راست و چپ بورژوا، احزاب، سازمانها و گروههایی که سالها خود را در هیات «اپوزیسیون» رژیم اسلامی ایران تعریف می کردند تبدیل شده است.علیرغم ناکامی و شکستهای پیدرپی، سر به آسمان در انتظار شروع دوباره جنگ و حمله به ایران برای رسیدن به آرزوهایشان هستند. تلاش چندین سالهای که نتیجه آن تثبیت بیشتر رژیم اسلامی و تشدید فقر و فلاکت و خفقان بیشتر برای مردم بوده است.
این نیروها که به مثابه نیروهای پروکسی و گروه فشار در خدمت دو دولت جنایتکار آمریکا و اسرائیل انجام وظیفه میکنند، تاریخی حداقل به شروع جنایات و نسل کشی رژیم بورژوا مذهبی اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در غزه را با خود یدک می کشند. تلاش جریانات سلطنتطلب، مجاهد، احزاب کرد و «حزب کمونیست کارگری» فرقه حمید تقوایی و بخشی از جریانات لیبرال، در تبدیل شدن به همکار آشکار و پنهان اسرائیل و آمریکا در جهت سرپوش گذاشتن بر جنایات اسرائیل در غزه، و تایید و تشویق این رژیم در نسلکشی فلسطینیان نیازی به تکرار ندارد.
متوهمین مذکور برای خوش خدمتی و گرفتن امکانات بیشتر از اسرائیل و آمریکا در تایید و همکاری با سیاستها و جنایات آنها از همدیگر سبقت گرفتند. سرسپردگی آنها تا جایی پیشرفت که به ابزار و امکانی برای تسهیل شروع یک جنگ ارتجاعی و ویرانگر در ایران و همچنین به وسیله و محرکی برای کشتار جمعی مردم معترض در ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه توسط جمهوری اسلامی شدند. کلیه این جریانات به شکلی و به درجهای در این جنایات با رژیم اسلامی، اسراییل و آمریکا سهیم شدند.
این خود فروشان میدان سیاست از سلطنت طلبان گرفته تا مجاهدین و «حزب کمونیست کارگری» فرقه تقوایی تا جریانات مرتجع و خاک پرست کرد و همه آنهایی که برای جایگزینی رژیم اسلامی با شکل دیگری از حکومت با همان ستروکتور سیاسی و اقتصادی تلاش میکردند، به ابزار و امکانی بدل شدند که نتیجهاش به بن بست کشاندن مبارزات مردم علیه رژیم اسلامی و وسیلهای در جهت سرکوب اعتراضات آنها شدند.
تغییر مواضع کنونی این گروههای واپسگرا/ زیر فشار، نقد و افشاگری جریانات ضد نسل کشی و ضد جنگ، ذرهای از قباحت مشارکت این گروهها در این جنایات کم نمیکند. ورود و شرکت این گروهها در جنگهای سالهای اخیر اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه و سهم هر کدام از اینها در همدستی با مسببین این جنایات، نوشته، ثبت شده و فراموش نخواهد شد.
آنها شریک و همدست پروژه تجاوز و جنگ اسرائیل و آمریکا در ایران شدند. جنگی که هیچگونه قرابتی با خواستها و امیال مردم فقیر، زحمتکش و در بند ایران نداشته است، بلکه نقش قابل توجهی در انسداد و به تاخیر انداختن مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان و بیکاران و آزادیخواهان در ایران ایفا کردهاست. این جنگ در واقع به تثبیت و تقویت بیشتر رژیم اسلامی در مقایسه با قبل از شروع جنگ دامن زد. جنگی نه بر سر تواناییهای اتمی ایران، نه دلیل وجود نیروهای نیابتی ایران در منطقه و نه برای تغییر رژیم انجام گرفته و میگیرد. چندمین بار است که طرفین درگیر، اسرائیل و آمریکا و رژیم اسلامی ایران تا هم اکنون بر سر نتایج و سهم بری ضد انسانی هر کدام از آنها بدون دخالت مردم در این مناقشه در حال مذاکره و بده بستان هستند.
گروههای رژیم چنج، این کاسبکاران میدان سیاست، از فرصت استفاده نموده و در جهت اجرای منویات و سیاستهای کثیف خود، از عربستان و اسرائیل و آمریکا امکانات و پولهای هنگفتی درخواست و تحویل گرفتند. همچنین با استفاده از مدیای خودفروش و با پخش اکاذیب و بزرگنمایی میتینگ و تظاهرات، قد و قواره و توان کذایی خود را به طرفداران متوهم و مرتجع و به بخشی از جامعه داخل و خارج از ایران فروختند تا مقبول دولت نژادپرست اسرائیل و آمریکا قرار بگیرند.
سلطنت طلبان
جریانی که با کمک و تحت نظارت مستقیم سازمانهای جاسوسی اسراییل و آمریکا و بعضی از کشورهای عربی در منطقه و به کمک مدیای مزدور وابسته در غیاب یک آلترناتیو سوسیالیستی و انسانی، با استفاده از دستگاههای جاسوسی سیا، موساد و ام آی 6، و آگراندیسمان موقعیت خود، همچنین با تهدید و ارعاب توانست خود را به فضای سیاسی بخش کوچکی از دیاسپورای ایرانی تحمیل کند. سلطنتطلبان با استفاده از کمکهای مالی، لجستیکی، و تبلیغات دروغین رسانههای در خدمت توانستند در مدت کوتاهی به عنوان یک جریان لمپن فاشیست خود را به ساحت سیاسی خارج از کشور تحمیل نمایند. روند اتفاقات بعد از جنگ دوازده و سی و نه روزه و نتایج منبعث از آن اما بار دیگر نشان داد که واقعیتها و آنچه در صحنه سیاسی ایران در جریان است، نه در خارج کشور، نه از بالا و یا به اتکای نیروی نظامی کشورهای دیگر، بلکه در داخل و توسط خود مردم رقم خواهد خورد. بجز درصد کوچکی از جمعیت ۹۵ میلیونی ایران که با نوستالژی والدین و اطرافیان خرفت و مفت خور محمد رضا شاه و به امید بازگشت ساواک و سلطنت روزگار میگذرانند، و آنهایی که در انتظار گرفتن مزد و مقامی به میلیشیای فاشیست پسر شاه تبدیل شدند. اکثریت قریب به اتفاق مردم اما در بگور سپردن ولایت شاه و سلطنت در انقلاب ۵۷ شک نکرده و در بگور سپردن ولایت اسلامی هم شک نخواهند کرد. پریود کوتاهی که سلطنت طلبان به رهبری فرزند محمد رضا شاه بازار مکاره، حرکات و آکسیونهای لمپنی و فاشیستی و تهدید و ترور براه انداخته بودند، بار دیگر به روشنی نشان داد که چرا اکثریت مردم ایران در سال ۵۷ رژیم سلطنت را به زباله دان تاریخ فرستادند. بار دیگر ثابت شد، کسی استفراغ خود را دوباره نمیبلعد. قباحت و عقبماندگی ناسیونالیسم ایرانی به ویژه هنگام اوهام و استیصال چیزی بهتر از یک کمدی با عقبه فاشیسم نخواهد بود. طولی نخواهد کشید که این بالماسکه ارتجاعی و فاشیست در میان حامیان بادکنکی خود جای خود را به پشیمانی و دوباره اندیشیدن خواهد داد. چشمانداز اینکه عدهای از این فاشیستها راهشان به آسایشگاههای روانی یا زندان بیفتد دور نیست. این آینده خوار و زبون و فلاکت بار از چهره و حرکات فرزند محمدرضا شاه و کارگزاران مزدور این فاشیست کوکی از هم اکنون به خوبی نمایان است. جریان راست افراطی و فاشیست و هویت محور رضا پهلوی هم در نطفه غروب کرده و طرفداران بیخرد و لمپن این تنبل مفتخور، در چشم انتظار جنگی دیگر در خلسه رها شدهاند.
گروهها و فرقههای ناسیونالیست کرد
این دوره از جنگ ارتجاعی، جنایات و فعل انفعالات منبعث از آن یک فرصت طلایی برای کسانی شد که در طول چند دهه گذشته از مبارزه علیه رژیم اسلامی کنار کشیده و در حالیکه در انتظار و چشم براه جلسهای دیگر با نمایندگان همین رژیم اسلامی بودند، با شروع جنگ و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل علیه رژیم اسلامی به تکاپو افتادند تا از راه دیگری موقعیت فسیل شده خود را جانی ببخشند. در این میان سر و کله عبداله مهتدی زودتر از بقیه سران این گروهها پیدا شد. نشان داد که از کانالها و دالانهای خرید و فروش سیاست از بقیه زبلتر است. به نمایندگی از گروهی که دههها پاسیو و در کما قرار گرفته بود، با گرفتن امکانات مالی، لجستیکی از عربستان، اسرائیل و آمریکا و با گردآوری یک نوع میلیشیای کردی، از Lego Soldat گرفته تا پناهندگان و بازنشستگان به مثابه یک «گروه نظامی جنگجو» و تلاش برای فروش آنها به مردم و جنایتکاران جنگی به صحنه سیاست بازگشت.
برای اجرای بخشی از این سناریو، مهتدی را همچون یک رهبر کرد بزک کردند. ایشان را به جامعه سیاسی و دیاسپورا و کشورهای عربی و غربی معرفی کردند. او را از این رادیو به آن تلویزیون بردند. امکانات مالی در اختیارش گذاشتند. برای این پسمانده مرتجع کرد مصاحبهها ترتیب دادند. روزی ایشان را بنام نماینده «تجزیه طلبان» و روز دیگر بنام عضوی از «مرزداران غیور کرد ایرانی» معرفی کردند، طوری که خودش هم باورش شده بود کسی شده است. آرزوی رهبری «اقلیم کردستان ایران» و تبدیل شدنش به قائم مقام بوکان یا رییس یکی از «چهار پارچه کردستان» که تاکنون یک نیم پارچه از آنها موجود است شب و روزش را یکی کرده بود. ایشان و رهبران حزب دمکرات و بقیه گروههای عضو ائتلاف را هم امثال رضا پهلوی برای یک دوره گروه فشاری عنتری کردند. در مورد مهتدی و سوابق سیاسی ایشان و فرقه مربوطه مطالب زیادی نوشته شده است.
هدف این نوشته نگاهی کوتاه به تشکیل ائتلاف چند گروه از جریانات کردی است که در هیئت گروه فشار و در مقام گروههای نیابتی و میلیشیای دو دولت نسلکش اسرائیل و آمریکا و در انتظار اجرای دستور خریداران سرباز کوکی بهخط شدند. مجری و قربانیان این سناریوی کثیف کسی جز پناهندگان و کسانی که از فقدان آزادی، فقر و فلاکت و سرکوب رژیم اسلامی به اقلیم کردستان عراق و خاصتا به این گروههای فشار پناه آوردهاند نیستند.
کردستان عراق، محل استقرار بخشی از پناهندگان از ایران، با حاکمیت دزدان سرگردنه و آزادیکش عشیره بارزانی و طالبانی با امکانات نفتی و گرفتن باج و خراج و عوارض مرزی، متاعی است که رهبران این گروههای «اپوزیسیون» کرد ایران، به مردم تشنه آزادی در کردستان ایران میفروشند. هدف این نوشته بررسی فعالیت این گروهها نیست. رهبران این گروهها با سرسپردگی به مافیای طالبانی و بارزانی و استفاده از پولهایی که حاصل دزدی و چپاول زندگی مردم توسط آنها در اقلیم کردستان عراق است، و یا با سو استفاده از امکانات رفاهی کشورهای اروپایی و اکنون با گرفتن و استفاده از امکانات مالی، لجستیکی و تسلیحاتی دولت نسلکش اسراییل و آمریکا تلاش دارند با به تصویر کشیدن و نشان دادن آینده و سرنوشتی پر از اوهام به مردم در کردستان ایران زمینه فدا کردن و به مسلخ بردن جوانانی که به آنها پناه می برند را فراهم آورند. زندگی آرام و بیخطر خود رهبران این گروهها در کردستان عراق و خارج از کشور را می توان نمونهای از شارلاتانیسم ویژه این رهبران فسیل شده به حساب آورد.
تشکیل سریع ائتلاف چند جریان کردی و اعلام آمادگی آنها به عنوان سربازان و مزدبگیران اسرائیل و آمریکا، یکی از پروژههای این خودفروختگان میدان سیاست از قبل و در ابتدای شروع جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران بوده و تاکنون ادامه داشته است. این بار با قول و قرارهای دونالد ترامپ و نتانیاهو جدی تر شد. امکانات مالی تحویل و مابین سران این گروهها تقسیم شد. با استفاد از این دلارها عدهای خریداری و در گروههای مورد علاقه نامنویسی شدند. در میان متقاضیان و فریب خوردگان، بجز تبلیغ و تهییج ناسیونالیسم کردی طوری تبلیغ شده بود که «مردم در کردستان ایران در انتظار شما قهرمانان رهایی صف کشیده اند». در این فاصله تسلیحات سبک و نیمه سنگینی که ترامپ قول آنها را داده بود هم به اقلیم کردستان عراق ارسال میشود. گروههای ائتلاف کردی در مناطقی از مرز حوالی «دربندیخان» بدون دریافت اسلحههایی که ترامپ فرستاده بود با همان اسلحههای قراضه و زنگ زده بخط شده و در انتظار میمانند. روز ششم جنگ با فرمان ترامپ و موساد این «عملیات» کنسل میشود و آنها را به پایگاههای قبلی بازمیگردانند. ماجرای دزدی این سلاحها توسط دونالد ترامپ برملا و مسئولین اقلیم کردستان عراق به دزدی متهم میشوند. در ابتدا ظاهرا سران اقلیم دریافت اسلحهها را انکار و تکذیب می کنند. ترامپ با شنیدن این ماجرا عصبانی و مسئولین اقلیم را به قطع کمکهایمالی نیروهای پیشمرگ که هر سال از آمریکا به کردستان عراق داده میشود تهدید میکند. راز سلاحهای ارسالی با اعتراف یکی پس از دیگری از مسئولین اقلیم کردستان عراق و پیدایش دم خروس آنها را مجبور به اعلام دریافت اسلحهها دریافتی میکنند.
دلایل توقف این پروژه:
دیدن و ارزیابی توان «جنگجویان» کرد ایران، بویژه وقتی از کانال بی بی سی نشان داده میشوند.
تهدید سران اقلیم کردستان عراق از طرف رژیم اسلامی ایران.
تهدید و ارعاب مردم کردستان ایران توسط رژیم اسلامی و آمادگی بیشتر آنها برای سرکوب مردم در داخل شهرها و تقویت نیروهای سرکوبگر در مرز.
ارزیابی ترامپ و نتانیاهو و مسئولین اقلیم کردستان عراق از شکست احتمالی این حرکت و در نتیجه کند کردن و تاثیرگذاری منفی در جبهه های دیگر جنگ، بعضی از فاکتورهای توقف نیروهای کرد ایران در مرز می شود.
رژیم اسلامی ایران با توجه به وجود رابطه دیرینه و تاریخی سران اقلیم از جمله خانواده بارزانی با موساد و اسرائیل و مقایسه اخیر اقلیم کردستان عراق با دبی (همکاری با اسرائیل)، تهدید کرده بود که در صورت هرگونه تعرض از کردستان عراق به ایران بشدت تلافی خواهد شد. تهدید رژیم اسلامی و دیدن تعدادی جوان فاقد آموزش نظامی منطبق با استانداردهای مدرن و بروز شده نظامی، مسئولین اقلیم کردستان عراق را هم متقاعد میکند که اسلحههای تحویل گرفته شده از طرف آمریکا را پخش نکرده و بلافاصله گروههایی را که در مرز مستقر شده بودند را به مناطق قبلی بازمیگردانند. یکی از دلایل حمله موشکی وپهپادی رژیم به اقلیم کردستان عراق از جمله موشک باران منزل نچیروان بارزانی «رئیس اقلیم کردستان عراق» در دهوک، پایگاههای پیشمرگان اقلیم و همچنین موشک باران «پیر مام» منطقه صدارت مسعود بارزانی رهبر حزب دمکرات کردستان عراق و پایگاههای گروههای کرد ایران در این منطقه و اهدافی دیگر ادامه تهدیدهای رژیم اسلامی علیه اقلیم کردستان عراق است که تاکنون ادامه دارد. پناهندگان و پیشمرگان اولین قربانیان این جنگ ارتجاعی خواهند بود.
لازم به یادآوری است که یکی از پایگاههای بزرگ آمریکا در منطقه و در هولیر «منطقه تحت سلطه بارزانی» قرار دارد. این حزب از دیرباز و از زمان صدارت ملا مصطفی بارزانی رابطه نزدیک و پیچیده ای با موساد و اسرائیل داشته است.
تکلیف آینده و زندگی سیاسی رهبران این گروههای فرصت طلب و مرتجع کردی به خود آنها مربوط است. اما حساسیت در سرنوشت این جوانان و افشاگری آنهایی که با تصویر دروغین، آنها را به سرابی دوردست امید میدهند، وظیفه هر انسان مسئول و آزادیخواه می باشد.
رهبران این گروهها نه از کار و شیوه جنگیدن در میدانهای جنگی امروز آشنایی دارند و نه از شیوه و کاربرد ادوات و جنگ افزارهای بروز و مدرن دنیای امروز. تحولات جنگهای نامتقارن و کلاسیک امروز، استفاده از هوش مصنوعی، استفاده از موشکهای بالستیک با کلاهک خوشهای و نقطه زن، ترورهای هدفمند، جنگ سایبری، استفاده از فنآوری چیپیتی و تاکتیکهای بروز شده و مرتبط در هر یک از این سلاح های مدرن، فاصله ۵۰ سال تکامل در تکنولوژی است. استفاده از تفنگ ژ۳، کلاشینکف و احتمالا تیربار کالیبر ۵۰ و آر پی جی ۷ و برنو(البته اگر زنگ نزده باشند) شوخی بنظر میرسد. این اسلحهها تقریبا مانند رهبران این گروهها دوران بازنشستگی خود را گذراندهاند.
خوابی که این سردمداران مرتجع کرد برای این جماعت مستاصل از زندگی و آینده دیدهاند، چیزی جز به مسلخ بردن و تبدیل کردن آنها به گوشت دم توپ رژیم اسلامی و اسراییل و آمریکا نیست. اینها در کردستان هم دقیقا کاری را می خواستند انجام دهند که رضا پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه انجام داد. فرستادن جوانان بدون آموزش جنگی و اسلحه، بدون شناخت و اطلاع از توانایی نیروهای آماده جنایت و سرکوب، گول زدن و فرستادن آنها به قتلگاه رژیم اسلامی. خود این رهبران بی کفایت و مرتجع نه از میدان جنگ می دانند، نه توانایی و شناختی از وسایلی جنگی امروز دارند. نه با جنگ پارتیزانی به معنای واقعی آن آشنا هستند و نه با جنگ منظم و بویژه اشکال امروزی آن آشنایی دارند. آنچه این رهبران کذایی میشناسند دلار و فقط دلار است و آن را با کس دیگری تقسیم نمیکنند. رهبران اقلیم کردستان عراق نمونههای واقعی از این معاملهگران جان انسانها هستند.
خطاب به پیشمرگان و پناهندگان!
راه رسیدن به آزادی و برابری از مسیر و مجرای دیگری میسر است. مردم در کردستان ایران همچون بقیه مردم در ایران برای سرنگونی و انقلاب نه نیاز به میلیشیای «کرد و بلوچ و عرب و ترک و فارس و مجاهد» دارند و نه دخالت از بالای دولتهای جنایتکار و نسلکش اسرائیل و آمریکا را میخواهند. ائتلاف با طبقه کارگر و آزادیخواهان سوسیالیست در هر کشور و تلاش برای سرنگونی هر دولت سرکوبگری وظیفه هر انقلابی و آزادیخواه است. این تلاش و این مبارزه نیازی به « مرز و ملیت و مذهب و زبان» ندارد.
«کردایهتی» مدتهاست سوت پایان خود را نواخته است. برای یک مبارز واقعی راه آزادی و سوسیالیسم رفتن و پیوستن به گروه و کسانی است که مرزهای کذایی را مدتهاست پشت سر گذاشتهاند. از جنس این انسانها و گروههای واقعی، زمینی، انسانی و سوسیالیستی چه در عراق یا ایران و در جای جای این کره خاکی موجود است. اگر لباس و تفکر ارتجاعی ناسیونالیسم و مذهب را به دور اندازید، اگر به رهایی بشر از مناسبات کثیف طبقاتی و ارتجاعی سرمایه داری اعتقاد دارید، این راه و این انتخاب در مقابل چشمان شما و در یک قدمی شما قرار گرفته است. از گروهها و دستههای ناسیونالیست و مذهبی مرتجع در منطقه دوری بجویید، از کسانی که بنام چپ و کمونیسم شما را همراه جنایتکارترین کشورهای متجاوز برای ورود به جنگی که با خواستههای بشریت مدرن و آزاد بیگانه است به قتلگاه می برند دوری بجویید. به جنبش و احزاب و گروههای سوسیالیستی در محل ملحق شوید.
این بالماسکه و پروژه در خدمت اهداف امپریالیستی در منطقه، قبل از اجرا مانند بادکنکی ترکید و بوی تعفن آن نه فقط در میان پناهندگان و «پیشمرگان» گول خورده موجود در این پناهگاهها، بلکه در شهرهای کردستان ایران هم به مشام رسید.
«کمونیسم کارگری» فرقه تقوایی
گرچه لاس زدن و نزدیکی این حزب از مدتها پیش با سلطنت طلبان و سیاستهای راست در جامعه خارج کشور آغاز شده بود. اما تلاش این نو راستهای بورژوا در سبقت گرفتن از سلطنت طلبان برای اظهار وجود نیرویی که تاندانس یک گروه راست میدان سیاست در پوشش چپ و کمونیسم را دارد به شیوه بارزی در این سالها خودنمایی کرده است. از دسته گلهای این فرقه در تبدیل شدن به یک گروه با نام چپی که از قید و بندهای کارگر و کمونیسماش خود را خلاص نموده است، از زبان و نوشتههای لیدر و رهبران دیگر آنها زیاد شنیده شده است. آنچه حمید تقوایی در مقام لیدر و سخنگو این گروه در موضع گیری نسبت به جنایات و نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل در غزه داشته به اندازه کافی چندش آور بوده است. موضعگیری و سکوت این گروه در مقابل تجاوزات دولت نژاد پرست، نسل کش و جنایتکار اسرائیل و آمریکا در غزه که منجر به یک پاکسازی قوی و هولوکاست قرن ۲۱ شد، نیازی به نقد و تفسیر مجدد ندارد. همراهی، همسویی و تشویق این گروه برای حمله نظامی اسرائیل و آمریکا و تایید یک جنگ امپریالیستی در خاورمیانه، از جمله در تایید و تشویق حمله به کشوری که خود خواهان تغییر نظام آن هستند، به اندازه کافی روشن و اخیرا به افتخارات این حزب تبدیل شده است. تا جایی که منتقدین ومعترضین به این شاهکار سیاسی را «دوستان نادان و یا دشمنانی که اشتباها به جنگ گروه آنها رفتهاند» می نامند. تقوایی رسوایی حاصل از پروژه «رژیم چنج» در ایران، کشتن کودکان میناب و ادای گرفتن قدرت بر پیکر و جنازه این معصومان و بی گناهان در میاورد. بمباران زیرساختهای ایران، مدارس، بیمارستانها و بیکاریهای دهها هزار نفری کارگران منبعث از این جنگ، و جنایات تروریستی، ایجاد و ازدیاد بیشتر تورم و گرانی و فقر سرسام آور و ازدیاد خفقان و اعدام و به حاشیه بردن اعتراضات کارگران و مردم معترض را با هوای معدهاش یکی گرفته و در خلوت گرم و نرم خود «مرغش ابوعطا می خواند». تقوایی در موقعیتی خارج از جایی که هزینه در آن تولید می شود دیگران را به کنشی پر هزینه تشویق کرده بدون اینکه خود هزینهای بپردازد. از «محاسبه چه باک». خود و اطرافیان «مبارز» ایشان در خارج از ایران در پوزیسیون سلامت و شکم سیر نظارهگر اوضاع اند. به این میگن لیدری ««ماشالله».
تقوایی در تلاش برای اثبات این چرخش ارتجاعی و ماندگاری چند نفری که اطرافش را گرفته اند، به هر نشست و کنفرانس و مهمانی که اینجا و آنجا، به نیابت و یاری لابی اسرائیل تشکیل میشود سرکی کشیده، امضا می دهد و یک پیک شراب Rose را هم به سلامتی بقیه مرتجعین میدان سیاست نوش جان میکند. پز اگر «قدرت بگیریم یا اگر نگیریم» چاشنی نوشتهاش میکند تا اطرافیان را در خلسه نگه دارد «موش ترا بخورتت»، با کدام نیرو و کدام سیاست و چگونه !
تقوایی اخیرا در نوشتهای بنام « جنگ، حزب، و جنگ با حزب! » که در سایت ایران تریبون منتشر شده است، با سرهم کردن یک سری جفنگیات خاص خود تلاش کرده نقدی به منتقدین سیاست پرو اسرائیلی آمریکایی خود داشته باشد و با این ترفند خواننده و احتمالا اطرافیان خود را با کلافی سر در گم مشغول کند تا از شاهکارهای تاکنونیاش در سرپوش گذاشتن بر جنایات و نسل کشی اسرائیل در غزه و شرکت مستقیم و تایید جنایات اسرائیل و آمریکا در جنگهای اخیر در ایران طفره برود. کافی است به چند نکته از این فرمایشات اشاره شود. مینویسد:
«این دوستان در واقع با پرچم نه به جنگ با جمهوری اسلامی، به جنگ حزب ما آمدهاند».
این یک دروغ و یک کلاشی تمام عیار است. کدام دوستان، چه کسانی گفته اند به جنگ جمهوری اسلامی نروید. دوست خطاب کردن با ریاکاری و برچسب به جنگ جمهوری اسلامی نروید، خطاب به کسانی که حداقل بیشتر از تو با جمهوری اسلامی جنگیده اند خود یک دروغ و شارلانتاریسم محض است. اینها دوستان تو نیستند. مخالفانی هستند که نه جنگ با جمهوری اسلامی بلکه همکاری و تایید جنایات و نسلکشی اسرائیل و آمریکا از جانب شما را به چالش کشیده اند. اعتراض این دوستان و من و خیلی های دیگر به شما و گروهتان و سلطنت طلبان و آنهایی که خواهان و مشوق این جنگ جنایتکارانه و ارتجاعی بودند، بر سر حقانیت جمهوری اسلامی نیست. اعتراض بر سر جنایاتی است که در این جنگ توسط اسرائیل و آمریکا و متحدان آنها از جمله شما بر مردم ایران وارد شده است. اعتراض به کشتار هزاران نفر از مردم، اعتراض به ویرانی، اعتراض به ازدیاد بیکاری میلیونی حاصل از جنگ، به ازدیاد فقر و فلاکت، اعتراض به کودک کشی، اعتراض به از بین بردن زیرساختهای یک کشور، اعتراض به تاخیر انداختن و عقب نشینی اعتراضات بر حق مردم. ایران و حاکمیت آن سرتان را بخورد، این کشتار در هر جا و مکان و کشوری رخ بدهد محکوم است. اما این جنگ نه در افغانستان در جغرافیای ایران رخ داد. قبول کنید که شما هم در این جنایات به درجهای مسیول هستید. شما به رژیم اسلامی، همان رژیمی که همکاری دوستان را به آن نسبت میدهید کمک رساندید. کمک کردید قوی تر از قبل از جنگ دوازده روزه و سی و نه روزه سرکوب و اعدام کند. امروز آسانتر می تواند بگوید جنگ شده، پول نیست نان نیست……. و چوبه دار بپا کند.
لیدر محترم! آیا میدانستی دنباله تحریم جنگ است و به دنبال جنگ هم تحریم. از تحریم سران رژیم و الیگارش های حاکم بر آن ضرر نمیکنند. این مردم و در درجه اول قشر فقر جامعه هستند که هم اکنون بنیانهای زندگی آنها آوار شده است.
می نویسد:،
«بحث بر سر ورژن چپ و نابودی «شیطان بزرگ» و به دریا ریختن «رژیم اشغالگر قدس است»
کدام یک از این «دوستان» این جملات را بکار گرفته اند. چرا به مفهومی که صهیونیستها مبنی بر از نیل تا فرات ایراد نمی گیرید. تفاوت این شعار با شعار مرتجعین اسلامی چه تفاوتی دارد، چون از آن هم جبهه هایتان است مجاز می باشد. سیاست تیتیله بازی نیست. واژه ها معنا و صاحب دارند. فاکت و استدلال می خواهند. در سیاست اما اشتباه عادی است فقط درایت و یک جو جربزه میخواهد. قرار نیست چون «لیدرت» کردهاند هر چه دلتنگت می خواهد بیرون بدهی.
اشاره شما به «گذار مسالمت آمیز» صرفا برای توجیه جنگ است.
می نویسد:« برخی از نیروهای سیاسی عل الاصول هر جنگی را عامل کشتار و خرابی میدانند و با نفس هر جنگی از جمله جنگ اخیر مخالفند».
از نظر این لیدر جنگ ندیده، جنگ عامل کشتار نیست، عامل شرب و طرب است. حلوا پخش میکنند و لیدران را به شامپاین دعوت میکنند. آنچه که من از شما می دانم نه قشونی دارید و نه جنگجویی. تازه اگر کسی در میان شما تیری در کرده، اگر به پای خود نزده باشد بیهوش شده است. چهل سال پیش با تفنگ ژ۳ یا کلاشینکف و برنو می جنگیدند. جنگی که شما لیدر باهوش و امروزی مد نظر داری قرنهاست تاریخش گذشته است.
یاد قدیما بخیر که رهبران در جنگ شمشیر صف اول نبرد بودند. کاش خود شما هم شخصا و فیزیکن در این جنگ اخیر شرکت میداشتی. تا متوجه می شدی که جنگ عامل کشتار است یا نه. لنگاش کن!
مینویسد: «اگر در ادبیات این نیروها کلمه آمریکا را با «شیطان بزرگ» و اسراییل را با رژیم «اشغالگر قدس» عوض کنید به ادبیات و تبلیغات نوع جمهوری اسلامی میرسید».
اگر در ادبیات شما کلمه آمریکا و اسرائیل را با «همکاران جنگی» و فلسطینیان و مردم غزه را با « عمالیق یا تروریستهایی که باید صغیر و کبیر آنها را از دم تیغ گذراند » عوض کنید چه ادبیات و فرمولاسیونی از توش در میاد!
در پاراگراف آخر میفرمایید:
«ما نه خواهان جنگ هستیم و نه خواهان صلح و نه خواهان مذاکره و سازش و معامله با جانیان»
شما نه فقط خواهان جنگ بودید و هستید بلکه مشوق جنگ و بدون رودرواسی شبها هم خواب شروع دوباره جنگ را میبینید.
یک طرفدار جنگ خواهان صلح حتما نیست چون فکر می کند، «جنگ عامل خرابی نیست»، خود صلح است . به این میگن خالی بند.
در جای دیگری می نویسد: « اکثریت مردم ایران خواهان جنگ و خواهان حمله نظامی اسرائیل و آمریکا آنچه از نظر مردم ایران مشروع است ضربه نظامی به این حکومت است».
کدام روزنامه، کدام تلویزیون یا کدام همه پرسی معتبر این آمار و ارقام را در اختیار شما گذاشته است؟
می فرمایند: «ما خواهان شکست جمهوری اسلامی در جنگ بین دولتها هستیم چون این امر جنگ مردم علیه جمهوری اسلامی را تقویت میکند».
سرنگونی طلبی یعنی این. منظور تقوایی بروشنی این است که، وقتی اسرائیل و آمریکا حمله می کنند فقط به جمهوری اسلامی حمله میکنند و کاری به مردم و بقیه ندارند. البته دولتهای «آزادیخواه و انسان دوستی» چون آمریکا و اسرائیل هنگام حمله از گونیا و خط کش و شابلون استفاده میکنند. چه در غزه و چه در ایران بخاطر گل روی حمید خان نقطه و فقط نقطه را هدف قرار دادند.هنگامی که بنی صدر در حمله به کردستان و اعتراض مردم به کشتارهای وسیع رژیم اسلامی میگفت «در جنگ که حلوا پخش نمی کنند» ظاهرا حمیدخان تقوایی در کوران این جنگ هم در خواب تشریف داشته اند.
فرمودهاند: «بمباران هر چه بیشتر ایران از طرف اسرائیل به نفع مردم و سرنگونی را تسریع میکند». این جمله را با شعار فدائیان اکثریت هنگام دستور خمینی در حمله به کردستان (سپاه پاسداران را به اسلحه سنگین مجهز کنید) را مقایسه کنید؟ تقوایی این سوال را جواب بدهد.
حمید تقوایی در دوره لیدری خود بجای منفعت کارگر و آزادیخواهی، همسویی با رژیمهای نسل کش اسرائیل و آمریکا را برگزید.« دشمن دشمن من دوست من است» به سر تیتر نوشته ها و مکالمات این رهبر قلابی تبدیل شد و اندک ناجیان خود را با در اختیار قرار دادن چند شو یوتیوبی به ارتجاع پیوند زد.
رضا پهلوی نوستالژی دورا بخور و بچاپ پدرش را خواب میبیند. حمید تقوایی در فکر نجات فرقه به گل نشستهاش است و احزاب کردی رویای صدارت برادران کرد در کردستان عراق می ٔدیدند. این خواب و خیالها سرابی بیش نبودند. تاریخ اما این کارنامه سیاه را فراموش نخواهد نمود. فردای بزیر کشیدن رژیم مرتجع و جنایتکار اسلامی در ایران توسط کارگران و مردم آزادیخواه ایران، فردایی همراه با آزادی و برابری و بازگرداندن حرمت و آزادگی به انسانها خواهد بود.
آزاد نسیم
۱۲ می ۲۶
رژیم چنج در ایران به یکی از آرزوها، خواست و رویای موهوم بخشی از نیروهای راست و چپ بورژوا، احزاب، سازمانها و گروههایی که سالها خود را در هیات «اپوزیسیون» رژیم اسلامی ایران تعریف می کردند تبدیل شده است.علیرغم ناکامی و شکستهای پیدرپی، سر به آسمان در انتظار شروع دوباره جنگ و حمله به ایران برای رسیدن به آرزوهایشان هستند. تلاش چندین سالهای که نتیجه آن تثبیت بیشتر رژیم اسلامی و تشدید فقر و فلاکت و خفقان بیشتر برای مردم بوده است.
این نیروها که به مثابه نیروهای پروکسی و گروه فشار در خدمت دو دولت جنایتکار آمریکا و اسرائیل انجام وظیفه میکنند، تاریخی حداقل به شروع جنایات و نسل کشی رژیم بورژوا مذهبی اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در غزه را با خود یدک می کشند. تلاش جریانات سلطنتطلب، مجاهد، احزاب کرد و «حزب کمونیست کارگری» فرقه حمید تقوایی و بخشی از جریانات لیبرال، در تبدیل شدن به همکار آشکار و پنهان اسرائیل و آمریکا در جهت سرپوش گذاشتن بر جنایات اسرائیل در غزه، و تایید و تشویق این رژیم در نسلکشی فلسطینیان نیازی به تکرار ندارد.
متوهمین مذکور برای خوش خدمتی و گرفتن امکانات بیشتر از اسرائیل و آمریکا در تایید و همکاری با سیاستها و جنایات آنها از همدیگر سبقت گرفتند. سرسپردگی آنها تا جایی پیشرفت که به ابزار و امکانی برای تسهیل شروع یک جنگ ارتجاعی و ویرانگر در ایران و همچنین به وسیله و محرکی برای کشتار جمعی مردم معترض در ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه توسط جمهوری اسلامی شدند. کلیه این جریانات به شکلی و به درجهای در این جنایات با رژیم اسلامی، اسراییل و آمریکا سهیم شدند.
این خود فروشان میدان سیاست از سلطنت طلبان گرفته تا مجاهدین و «حزب کمونیست کارگری» فرقه تقوایی تا جریانات مرتجع و خاک پرست کرد و همه آنهایی که برای جایگزینی رژیم اسلامی با شکل دیگری از حکومت با همان ستروکتور سیاسی و اقتصادی تلاش میکردند، به ابزار و امکانی بدل شدند که نتیجهاش به بن بست کشاندن مبارزات مردم علیه رژیم اسلامی و وسیلهای در جهت سرکوب اعتراضات آنها شدند.
تغییر مواضع کنونی این گروههای واپسگرا/ زیر فشار، نقد و افشاگری جریانات ضد نسل کشی و ضد جنگ، ذرهای از قباحت مشارکت این گروهها در این جنایات کم نمیکند. ورود و شرکت این گروهها در جنگهای سالهای اخیر اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه و سهم هر کدام از اینها در همدستی با مسببین این جنایات، نوشته، ثبت شده و فراموش نخواهد شد.
آنها شریک و همدست پروژه تجاوز و جنگ اسرائیل و آمریکا در ایران شدند. جنگی که هیچگونه قرابتی با خواستها و امیال مردم فقیر، زحمتکش و در بند ایران نداشته است، بلکه نقش قابل توجهی در انسداد و به تاخیر انداختن مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان و بیکاران و آزادیخواهان در ایران ایفا کردهاست. این جنگ در واقع به تثبیت و تقویت بیشتر رژیم اسلامی در مقایسه با قبل از شروع جنگ دامن زد. جنگی نه بر سر تواناییهای اتمی ایران، نه دلیل وجود نیروهای نیابتی ایران در منطقه و نه برای تغییر رژیم انجام گرفته و میگیرد. چندمین بار است که طرفین درگیر، اسرائیل و آمریکا و رژیم اسلامی ایران تا هم اکنون بر سر نتایج و سهم بری ضد انسانی هر کدام از آنها بدون دخالت مردم در این مناقشه در حال مذاکره و بده بستان هستند.
گروههای رژیم چنج، این کاسبکاران میدان سیاست، از فرصت استفاده نموده و در جهت اجرای منویات و سیاستهای کثیف خود، از عربستان و اسرائیل و آمریکا امکانات و پولهای هنگفتی درخواست و تحویل گرفتند. همچنین با استفاده از مدیای خودفروش و با پخش اکاذیب و بزرگنمایی میتینگ و تظاهرات، قد و قواره و توان کذایی خود را به طرفداران متوهم و مرتجع و به بخشی از جامعه داخل و خارج از ایران فروختند تا مقبول دولت نژادپرست اسرائیل و آمریکا قرار بگیرند.
سلطنت طلبان
جریانی که با کمک و تحت نظارت مستقیم سازمانهای جاسوسی اسراییل و آمریکا و بعضی از کشورهای عربی در منطقه و به کمک مدیای مزدور وابسته در غیاب یک آلترناتیو سوسیالیستی و انسانی، با استفاده از دستگاههای جاسوسی سیا، موساد و ام آی 6، و آگراندیسمان موقعیت خود، همچنین با تهدید و ارعاب توانست خود را به فضای سیاسی بخش کوچکی از دیاسپورای ایرانی تحمیل کند. سلطنتطلبان با استفاده از کمکهای مالی، لجستیکی، و تبلیغات دروغین رسانههای در خدمت توانستند در مدت کوتاهی به عنوان یک جریان لمپن فاشیست خود را به ساحت سیاسی خارج از کشور تحمیل نمایند. روند اتفاقات بعد از جنگ دوازده و سی و نه روزه و نتایج منبعث از آن اما بار دیگر نشان داد که واقعیتها و آنچه در صحنه سیاسی ایران در جریان است، نه در خارج کشور، نه از بالا و یا به اتکای نیروی نظامی کشورهای دیگر، بلکه در داخل و توسط خود مردم رقم خواهد خورد. بجز درصد کوچکی از جمعیت ۹۵ میلیونی ایران که با نوستالژی والدین و اطرافیان خرفت و مفت خور محمد رضا شاه و به امید بازگشت ساواک و سلطنت روزگار میگذرانند، و آنهایی که در انتظار گرفتن مزد و مقامی به میلیشیای فاشیست پسر شاه تبدیل شدند. اکثریت قریب به اتفاق مردم اما در بگور سپردن ولایت شاه و سلطنت در انقلاب ۵۷ شک نکرده و در بگور سپردن ولایت اسلامی هم شک نخواهند کرد. پریود کوتاهی که سلطنت طلبان به رهبری فرزند محمد رضا شاه بازار مکاره، حرکات و آکسیونهای لمپنی و فاشیستی و تهدید و ترور براه انداخته بودند، بار دیگر به روشنی نشان داد که چرا اکثریت مردم ایران در سال ۵۷ رژیم سلطنت را به زباله دان تاریخ فرستادند. بار دیگر ثابت شد، کسی استفراغ خود را دوباره نمیبلعد. قباحت و عقبماندگی ناسیونالیسم ایرانی به ویژه هنگام اوهام و استیصال چیزی بهتر از یک کمدی با عقبه فاشیسم نخواهد بود. طولی نخواهد کشید که این بالماسکه ارتجاعی و فاشیست در میان حامیان بادکنکی خود جای خود را به پشیمانی و دوباره اندیشیدن خواهد داد. چشمانداز اینکه عدهای از این فاشیستها راهشان به آسایشگاههای روانی یا زندان بیفتد دور نیست. این آینده خوار و زبون و فلاکت بار از چهره و حرکات فرزند محمدرضا شاه و کارگزاران مزدور این فاشیست کوکی از هم اکنون به خوبی نمایان است. جریان راست افراطی و فاشیست و هویت محور رضا پهلوی هم در نطفه غروب کرده و طرفداران بیخرد و لمپن این تنبل مفتخور، در چشم انتظار جنگی دیگر در خلسه رها شدهاند.
گروهها و فرقههای ناسیونالیست کرد
این دوره از جنگ ارتجاعی، جنایات و فعل انفعالات منبعث از آن یک فرصت طلایی برای کسانی شد که در طول چند دهه گذشته از مبارزه علیه رژیم اسلامی کنار کشیده و در حالیکه در انتظار و چشم براه جلسهای دیگر با نمایندگان همین رژیم اسلامی بودند، با شروع جنگ و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل علیه رژیم اسلامی به تکاپو افتادند تا از راه دیگری موقعیت فسیل شده خود را جانی ببخشند. در این میان سر و کله عبداله مهتدی زودتر از بقیه سران این گروهها پیدا شد. نشان داد که از کانالها و دالانهای خرید و فروش سیاست از بقیه زبلتر است. به نمایندگی از گروهی که دههها پاسیو و در کما قرار گرفته بود، با گرفتن امکانات مالی، لجستیکی از عربستان، اسرائیل و آمریکا و با گردآوری یک نوع میلیشیای کردی، از Lego Soldat گرفته تا پناهندگان و بازنشستگان به مثابه یک «گروه نظامی جنگجو» و تلاش برای فروش آنها به مردم و جنایتکاران جنگی به صحنه سیاست بازگشت.
برای اجرای بخشی از این سناریو، مهتدی را همچون یک رهبر کرد بزک کردند. ایشان را به جامعه سیاسی و دیاسپورا و کشورهای عربی و غربی معرفی کردند. او را از این رادیو به آن تلویزیون بردند. امکانات مالی در اختیارش گذاشتند. برای این پسمانده مرتجع کرد مصاحبهها ترتیب دادند. روزی ایشان را بنام نماینده «تجزیه طلبان» و روز دیگر بنام عضوی از «مرزداران غیور کرد ایرانی» معرفی کردند، طوری که خودش هم باورش شده بود کسی شده است. آرزوی رهبری «اقلیم کردستان ایران» و تبدیل شدنش به قائم مقام بوکان یا رییس یکی از «چهار پارچه کردستان» که تاکنون یک نیم پارچه از آنها موجود است شب و روزش را یکی کرده بود. ایشان و رهبران حزب دمکرات و بقیه گروههای عضو ائتلاف را هم امثال رضا پهلوی برای یک دوره گروه فشاری عنتری کردند. در مورد مهتدی و سوابق سیاسی ایشان و فرقه مربوطه مطالب زیادی نوشته شده است.
هدف این نوشته نگاهی کوتاه به تشکیل ائتلاف چند گروه از جریانات کردی است که در هیئت گروه فشار و در مقام گروههای نیابتی و میلیشیای دو دولت نسلکش اسرائیل و آمریکا و در انتظار اجرای دستور خریداران سرباز کوکی بهخط شدند. مجری و قربانیان این سناریوی کثیف کسی جز پناهندگان و کسانی که از فقدان آزادی، فقر و فلاکت و سرکوب رژیم اسلامی به اقلیم کردستان عراق و خاصتا به این گروههای فشار پناه آوردهاند نیستند.
کردستان عراق، محل استقرار بخشی از پناهندگان از ایران، با حاکمیت دزدان سرگردنه و آزادیکش عشیره بارزانی و طالبانی با امکانات نفتی و گرفتن باج و خراج و عوارض مرزی، متاعی است که رهبران این گروههای «اپوزیسیون» کرد ایران، به مردم تشنه آزادی در کردستان ایران میفروشند. هدف این نوشته بررسی فعالیت این گروهها نیست. رهبران این گروهها با سرسپردگی به مافیای طالبانی و بارزانی و استفاده از پولهایی که حاصل دزدی و چپاول زندگی مردم توسط آنها در اقلیم کردستان عراق است، و یا با سو استفاده از امکانات رفاهی کشورهای اروپایی و اکنون با گرفتن و استفاده از امکانات مالی، لجستیکی و تسلیحاتی دولت نسلکش اسراییل و آمریکا تلاش دارند با به تصویر کشیدن و نشان دادن آینده و سرنوشتی پر از اوهام به مردم در کردستان ایران زمینه فدا کردن و به مسلخ بردن جوانانی که به آنها پناه می برند را فراهم آورند. زندگی آرام و بیخطر خود رهبران این گروهها در کردستان عراق و خارج از کشور را می توان نمونهای از شارلاتانیسم ویژه این رهبران فسیل شده به حساب آورد.
تشکیل سریع ائتلاف چند جریان کردی و اعلام آمادگی آنها به عنوان سربازان و مزدبگیران اسرائیل و آمریکا، یکی از پروژههای این خودفروختگان میدان سیاست از قبل و در ابتدای شروع جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران بوده و تاکنون ادامه داشته است. این بار با قول و قرارهای دونالد ترامپ و نتانیاهو جدی تر شد. امکانات مالی تحویل و مابین سران این گروهها تقسیم شد. با استفاد از این دلارها عدهای خریداری و در گروههای مورد علاقه نامنویسی شدند. در میان متقاضیان و فریب خوردگان، بجز تبلیغ و تهییج ناسیونالیسم کردی طوری تبلیغ شده بود که «مردم در کردستان ایران در انتظار شما قهرمانان رهایی صف کشیده اند». در این فاصله تسلیحات سبک و نیمه سنگینی که ترامپ قول آنها را داده بود هم به اقلیم کردستان عراق ارسال میشود. گروههای ائتلاف کردی در مناطقی از مرز حوالی «دربندیخان» بدون دریافت اسلحههایی که ترامپ فرستاده بود با همان اسلحههای قراضه و زنگ زده بخط شده و در انتظار میمانند. روز ششم جنگ با فرمان ترامپ و موساد این «عملیات» کنسل میشود و آنها را به پایگاههای قبلی بازمیگردانند. ماجرای دزدی این سلاحها توسط دونالد ترامپ برملا و مسئولین اقلیم کردستان عراق به دزدی متهم میشوند. در ابتدا ظاهرا سران اقلیم دریافت اسلحهها را انکار و تکذیب می کنند. ترامپ با شنیدن این ماجرا عصبانی و مسئولین اقلیم را به قطع کمکهایمالی نیروهای پیشمرگ که هر سال از آمریکا به کردستان عراق داده میشود تهدید میکند. راز سلاحهای ارسالی با اعتراف یکی پس از دیگری از مسئولین اقلیم کردستان عراق و پیدایش دم خروس آنها را مجبور به اعلام دریافت اسلحهها دریافتی میکنند.
دلایل توقف این پروژه:
دیدن و ارزیابی توان «جنگجویان» کرد ایران، بویژه وقتی از کانال بی بی سی نشان داده میشوند.
تهدید سران اقلیم کردستان عراق از طرف رژیم اسلامی ایران.
تهدید و ارعاب مردم کردستان ایران توسط رژیم اسلامی و آمادگی بیشتر آنها برای سرکوب مردم در داخل شهرها و تقویت نیروهای سرکوبگر در مرز.
ارزیابی ترامپ و نتانیاهو و مسئولین اقلیم کردستان عراق از شکست احتمالی این حرکت و در نتیجه کند کردن و تاثیرگذاری منفی در جبهه های دیگر جنگ، بعضی از فاکتورهای توقف نیروهای کرد ایران در مرز می شود.
رژیم اسلامی ایران با توجه به وجود رابطه دیرینه و تاریخی سران اقلیم از جمله خانواده بارزانی با موساد و اسرائیل و مقایسه اخیر اقلیم کردستان عراق با دبی (همکاری با اسرائیل)، تهدید کرده بود که در صورت هرگونه تعرض از کردستان عراق به ایران بشدت تلافی خواهد شد. تهدید رژیم اسلامی و دیدن تعدادی جوان فاقد آموزش نظامی منطبق با استانداردهای مدرن و بروز شده نظامی، مسئولین اقلیم کردستان عراق را هم متقاعد میکند که اسلحههای تحویل گرفته شده از طرف آمریکا را پخش نکرده و بلافاصله گروههایی را که در مرز مستقر شده بودند را به مناطق قبلی بازمیگردانند. یکی از دلایل حمله موشکی وپهپادی رژیم به اقلیم کردستان عراق از جمله موشک باران منزل نچیروان بارزانی «رئیس اقلیم کردستان عراق» در دهوک، پایگاههای پیشمرگان اقلیم و همچنین موشک باران «پیر مام» منطقه صدارت مسعود بارزانی رهبر حزب دمکرات کردستان عراق و پایگاههای گروههای کرد ایران در این منطقه و اهدافی دیگر ادامه تهدیدهای رژیم اسلامی علیه اقلیم کردستان عراق است که تاکنون ادامه دارد. پناهندگان و پیشمرگان اولین قربانیان این جنگ ارتجاعی خواهند بود.
لازم به یادآوری است که یکی از پایگاههای بزرگ آمریکا در منطقه و در هولیر «منطقه تحت سلطه بارزانی» قرار دارد. این حزب از دیرباز و از زمان صدارت ملا مصطفی بارزانی رابطه نزدیک و پیچیده ای با موساد و اسرائیل داشته است.
تکلیف آینده و زندگی سیاسی رهبران این گروههای فرصت طلب و مرتجع کردی به خود آنها مربوط است. اما حساسیت در سرنوشت این جوانان و افشاگری آنهایی که با تصویر دروغین، آنها را به سرابی دوردست امید میدهند، وظیفه هر انسان مسئول و آزادیخواه می باشد.
رهبران این گروهها نه از کار و شیوه جنگیدن در میدانهای جنگی امروز آشنایی دارند و نه از شیوه و کاربرد ادوات و جنگ افزارهای بروز و مدرن دنیای امروز. تحولات جنگهای نامتقارن و کلاسیک امروز، استفاده از هوش مصنوعی، استفاده از موشکهای بالستیک با کلاهک خوشهای و نقطه زن، ترورهای هدفمند، جنگ سایبری، استفاده از فنآوری چیپیتی و تاکتیکهای بروز شده و مرتبط در هر یک از این سلاح های مدرن، فاصله ۵۰ سال تکامل در تکنولوژی است. استفاده از تفنگ ژ۳، کلاشینکف و احتمالا تیربار کالیبر ۵۰ و آر پی جی ۷ و برنو(البته اگر زنگ نزده باشند) شوخی بنظر میرسد. این اسلحهها تقریبا مانند رهبران این گروهها دوران بازنشستگی خود را گذراندهاند.
خوابی که این سردمداران مرتجع کرد برای این جماعت مستاصل از زندگی و آینده دیدهاند، چیزی جز به مسلخ بردن و تبدیل کردن آنها به گوشت دم توپ رژیم اسلامی و اسراییل و آمریکا نیست. اینها در کردستان هم دقیقا کاری را می خواستند انجام دهند که رضا پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه انجام داد. فرستادن جوانان بدون آموزش جنگی و اسلحه، بدون شناخت و اطلاع از توانایی نیروهای آماده جنایت و سرکوب، گول زدن و فرستادن آنها به قتلگاه رژیم اسلامی. خود این رهبران بی کفایت و مرتجع نه از میدان جنگ می دانند، نه توانایی و شناختی از وسایلی جنگی امروز دارند. نه با جنگ پارتیزانی به معنای واقعی آن آشنا هستند و نه با جنگ منظم و بویژه اشکال امروزی آن آشنایی دارند. آنچه این رهبران کذایی میشناسند دلار و فقط دلار است و آن را با کس دیگری تقسیم نمیکنند. رهبران اقلیم کردستان عراق نمونههای واقعی از این معاملهگران جان انسانها هستند.
خطاب به پیشمرگان و پناهندگان!
راه رسیدن به آزادی و برابری از مسیر و مجرای دیگری میسر است. مردم در کردستان ایران همچون بقیه مردم در ایران برای سرنگونی و انقلاب نه نیاز به میلیشیای «کرد و بلوچ و عرب و ترک و فارس و مجاهد» دارند و نه دخالت از بالای دولتهای جنایتکار و نسلکش اسرائیل و آمریکا را میخواهند. ائتلاف با طبقه کارگر و آزادیخواهان سوسیالیست در هر کشور و تلاش برای سرنگونی هر دولت سرکوبگری وظیفه هر انقلابی و آزادیخواه است. این تلاش و این مبارزه نیازی به « مرز و ملیت و مذهب و زبان» ندارد.
«کردایهتی» مدتهاست سوت پایان خود را نواخته است. برای یک مبارز واقعی راه آزادی و سوسیالیسم رفتن و پیوستن به گروه و کسانی است که مرزهای کذایی را مدتهاست پشت سر گذاشتهاند. از جنس این انسانها و گروههای واقعی، زمینی، انسانی و سوسیالیستی چه در عراق یا ایران و در جای جای این کره خاکی موجود است. اگر لباس و تفکر ارتجاعی ناسیونالیسم و مذهب را به دور اندازید، اگر به رهایی بشر از مناسبات کثیف طبقاتی و ارتجاعی سرمایه داری اعتقاد دارید، این راه و این انتخاب در مقابل چشمان شما و در یک قدمی شما قرار گرفته است. از گروهها و دستههای ناسیونالیست و مذهبی مرتجع در منطقه دوری بجویید، از کسانی که بنام چپ و کمونیسم شما را همراه جنایتکارترین کشورهای متجاوز برای ورود به جنگی که با خواستههای بشریت مدرن و آزاد بیگانه است به قتلگاه می برند دوری بجویید. به جنبش و احزاب و گروههای سوسیالیستی در محل ملحق شوید.
این بالماسکه و پروژه در خدمت اهداف امپریالیستی در منطقه، قبل از اجرا مانند بادکنکی ترکید و بوی تعفن آن نه فقط در میان پناهندگان و «پیشمرگان» گول خورده موجود در این پناهگاهها، بلکه در شهرهای کردستان ایران هم به مشام رسید.
«کمونیسم کارگری» فرقه تقوایی
گرچه لاس زدن و نزدیکی این حزب از مدتها پیش با سلطنت طلبان و سیاستهای راست در جامعه خارج کشور آغاز شده بود. اما تلاش این نو راستهای بورژوا در سبقت گرفتن از سلطنت طلبان برای اظهار وجود نیرویی که تاندانس یک گروه راست میدان سیاست در پوشش چپ و کمونیسم را دارد به شیوه بارزی در این سالها خودنمایی کرده است. از دسته گلهای این فرقه در تبدیل شدن به یک گروه با نام چپی که از قید و بندهای کارگر و کمونیسماش خود را خلاص نموده است، از زبان و نوشتههای لیدر و رهبران دیگر آنها زیاد شنیده شده است. آنچه حمید تقوایی در مقام لیدر و سخنگو این گروه در موضع گیری نسبت به جنایات و نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل در غزه داشته به اندازه کافی چندش آور بوده است. موضعگیری و سکوت این گروه در مقابل تجاوزات دولت نژاد پرست، نسل کش و جنایتکار اسرائیل و آمریکا در غزه که منجر به یک پاکسازی قوی و هولوکاست قرن ۲۱ شد، نیازی به نقد و تفسیر مجدد ندارد. همراهی، همسویی و تشویق این گروه برای حمله نظامی اسرائیل و آمریکا و تایید یک جنگ امپریالیستی در خاورمیانه، از جمله در تایید و تشویق حمله به کشوری که خود خواهان تغییر نظام آن هستند، به اندازه کافی روشن و اخیرا به افتخارات این حزب تبدیل شده است. تا جایی که منتقدین ومعترضین به این شاهکار سیاسی را «دوستان نادان و یا دشمنانی که اشتباها به جنگ گروه آنها رفتهاند» می نامند. تقوایی رسوایی حاصل از پروژه «رژیم چنج» در ایران، کشتن کودکان میناب و ادای گرفتن قدرت بر پیکر و جنازه این معصومان و بی گناهان در میاورد. بمباران زیرساختهای ایران، مدارس، بیمارستانها و بیکاریهای دهها هزار نفری کارگران منبعث از این جنگ، و جنایات تروریستی، ایجاد و ازدیاد بیشتر تورم و گرانی و فقر سرسام آور و ازدیاد خفقان و اعدام و به حاشیه بردن اعتراضات کارگران و مردم معترض را با هوای معدهاش یکی گرفته و در خلوت گرم و نرم خود «مرغش ابوعطا می خواند». تقوایی در موقعیتی خارج از جایی که هزینه در آن تولید می شود دیگران را به کنشی پر هزینه تشویق کرده بدون اینکه خود هزینهای بپردازد. از «محاسبه چه باک». خود و اطرافیان «مبارز» ایشان در خارج از ایران در پوزیسیون سلامت و شکم سیر نظارهگر اوضاع اند. به این میگن لیدری ««ماشالله».
تقوایی در تلاش برای اثبات این چرخش ارتجاعی و ماندگاری چند نفری که اطرافش را گرفته اند، به هر نشست و کنفرانس و مهمانی که اینجا و آنجا، به نیابت و یاری لابی اسرائیل تشکیل میشود سرکی کشیده، امضا می دهد و یک پیک شراب Rose را هم به سلامتی بقیه مرتجعین میدان سیاست نوش جان میکند. پز اگر «قدرت بگیریم یا اگر نگیریم» چاشنی نوشتهاش میکند تا اطرافیان را در خلسه نگه دارد «موش ترا بخورتت»، با کدام نیرو و کدام سیاست و چگونه !
تقوایی اخیرا در نوشتهای بنام « جنگ، حزب، و جنگ با حزب! » که در سایت ایران تریبون منتشر شده است، با سرهم کردن یک سری جفنگیات خاص خود تلاش کرده نقدی به منتقدین سیاست پرو اسرائیلی آمریکایی خود داشته باشد و با این ترفند خواننده و احتمالا اطرافیان خود را با کلافی سر در گم مشغول کند تا از شاهکارهای تاکنونیاش در سرپوش گذاشتن بر جنایات و نسل کشی اسرائیل در غزه و شرکت مستقیم و تایید جنایات اسرائیل و آمریکا در جنگهای اخیر در ایران طفره برود. کافی است به چند نکته از این فرمایشات اشاره شود. مینویسد:
«این دوستان در واقع با پرچم نه به جنگ با جمهوری اسلامی، به جنگ حزب ما آمدهاند».
این یک دروغ و یک کلاشی تمام عیار است. کدام دوستان، چه کسانی گفته اند به جنگ جمهوری اسلامی نروید. دوست خطاب کردن با ریاکاری و برچسب به جنگ جمهوری اسلامی نروید، خطاب به کسانی که حداقل بیشتر از تو با جمهوری اسلامی جنگیده اند خود یک دروغ و شارلانتاریسم محض است. اینها دوستان تو نیستند. مخالفانی هستند که نه جنگ با جمهوری اسلامی بلکه همکاری و تایید جنایات و نسلکشی اسرائیل و آمریکا از جانب شما را به چالش کشیده اند. اعتراض این دوستان و من و خیلی های دیگر به شما و گروهتان و سلطنت طلبان و آنهایی که خواهان و مشوق این جنگ جنایتکارانه و ارتجاعی بودند، بر سر حقانیت جمهوری اسلامی نیست. اعتراض بر سر جنایاتی است که در این جنگ توسط اسرائیل و آمریکا و متحدان آنها از جمله شما بر مردم ایران وارد شده است. اعتراض به کشتار هزاران نفر از مردم، اعتراض به ویرانی، اعتراض به ازدیاد بیکاری میلیونی حاصل از جنگ، به ازدیاد فقر و فلاکت، اعتراض به کودک کشی، اعتراض به از بین بردن زیرساختهای یک کشور، اعتراض به تاخیر انداختن و عقب نشینی اعتراضات بر حق مردم. ایران و حاکمیت آن سرتان را بخورد، این کشتار در هر جا و مکان و کشوری رخ بدهد محکوم است. اما این جنگ نه در افغانستان در جغرافیای ایران رخ داد. قبول کنید که شما هم در این جنایات به درجهای مسیول هستید. شما به رژیم اسلامی، همان رژیمی که همکاری دوستان را به آن نسبت میدهید کمک رساندید. کمک کردید قوی تر از قبل از جنگ دوازده روزه و سی و نه روزه سرکوب و اعدام کند. امروز آسانتر می تواند بگوید جنگ شده، پول نیست نان نیست……. و چوبه دار بپا کند.
لیدر محترم! آیا میدانستی دنباله تحریم جنگ است و به دنبال جنگ هم تحریم. از تحریم سران رژیم و الیگارش های حاکم بر آن ضرر نمیکنند. این مردم و در درجه اول قشر فقر جامعه هستند که هم اکنون بنیانهای زندگی آنها آوار شده است.
می نویسد:،
«بحث بر سر ورژن چپ و نابودی «شیطان بزرگ» و به دریا ریختن «رژیم اشغالگر قدس است»
کدام یک از این «دوستان» این جملات را بکار گرفته اند. چرا به مفهومی که صهیونیستها مبنی بر از نیل تا فرات ایراد نمی گیرید. تفاوت این شعار با شعار مرتجعین اسلامی چه تفاوتی دارد، چون از آن هم جبهه هایتان است مجاز می باشد. سیاست تیتیله بازی نیست. واژه ها معنا و صاحب دارند. فاکت و استدلال می خواهند. در سیاست اما اشتباه عادی است فقط درایت و یک جو جربزه میخواهد. قرار نیست چون «لیدرت» کردهاند هر چه دلتنگت می خواهد بیرون بدهی.
اشاره شما به «گذار مسالمت آمیز» صرفا برای توجیه جنگ است.
می نویسد:« برخی از نیروهای سیاسی عل الاصول هر جنگی را عامل کشتار و خرابی میدانند و با نفس هر جنگی از جمله جنگ اخیر مخالفند».
از نظر این لیدر جنگ ندیده، جنگ عامل کشتار نیست، عامل شرب و طرب است. حلوا پخش میکنند و لیدران را به شامپاین دعوت میکنند. آنچه که من از شما می دانم نه قشونی دارید و نه جنگجویی. تازه اگر کسی در میان شما تیری در کرده، اگر به پای خود نزده باشد بیهوش شده است. چهل سال پیش با تفنگ ژ۳ یا کلاشینکف و برنو می جنگیدند. جنگی که شما لیدر باهوش و امروزی مد نظر داری قرنهاست تاریخش گذشته است.
یاد قدیما بخیر که رهبران در جنگ شمشیر صف اول نبرد بودند. کاش خود شما هم شخصا و فیزیکن در این جنگ اخیر شرکت میداشتی. تا متوجه می شدی که جنگ عامل کشتار است یا نه. لنگاش کن!
مینویسد: «اگر در ادبیات این نیروها کلمه آمریکا را با «شیطان بزرگ» و اسراییل را با رژیم «اشغالگر قدس» عوض کنید به ادبیات و تبلیغات نوع جمهوری اسلامی میرسید».
اگر در ادبیات شما کلمه آمریکا و اسرائیل را با «همکاران جنگی» و فلسطینیان و مردم غزه را با « عمالیق یا تروریستهایی که باید صغیر و کبیر آنها را از دم تیغ گذراند » عوض کنید چه ادبیات و فرمولاسیونی از توش در میاد!
در پاراگراف آخر میفرمایید:
«ما نه خواهان جنگ هستیم و نه خواهان صلح و نه خواهان مذاکره و سازش و معامله با جانیان»
شما نه فقط خواهان جنگ بودید و هستید بلکه مشوق جنگ و بدون رودرواسی شبها هم خواب شروع دوباره جنگ را میبینید.
یک طرفدار جنگ خواهان صلح حتما نیست چون فکر می کند، «جنگ عامل خرابی نیست»، خود صلح است . به این میگن خالی بند.
در جای دیگری می نویسد: « اکثریت مردم ایران خواهان جنگ و خواهان حمله نظامی اسرائیل و آمریکا آنچه از نظر مردم ایران مشروع است ضربه نظامی به این حکومت است».
کدام روزنامه، کدام تلویزیون یا کدام همه پرسی معتبر این آمار و ارقام را در اختیار شما گذاشته است؟
می فرمایند: «ما خواهان شکست جمهوری اسلامی در جنگ بین دولتها هستیم چون این امر جنگ مردم علیه جمهوری اسلامی را تقویت میکند».
سرنگونی طلبی یعنی این. منظور تقوایی بروشنی این است که، وقتی اسرائیل و آمریکا حمله می کنند فقط به جمهوری اسلامی حمله میکنند و کاری به مردم و بقیه ندارند. البته دولتهای «آزادیخواه و انسان دوستی» چون آمریکا و اسرائیل هنگام حمله از گونیا و خط کش و شابلون استفاده میکنند. چه در غزه و چه در ایران بخاطر گل روی حمید خان نقطه و فقط نقطه را هدف قرار دادند.هنگامی که بنی صدر در حمله به کردستان و اعتراض مردم به کشتارهای وسیع رژیم اسلامی میگفت «در جنگ که حلوا پخش نمی کنند» ظاهرا حمیدخان تقوایی در کوران این جنگ هم در خواب تشریف داشته اند.
فرمودهاند: «بمباران هر چه بیشتر ایران از طرف اسرائیل به نفع مردم و سرنگونی را تسریع میکند». این جمله را با شعار فدائیان اکثریت هنگام دستور خمینی در حمله به کردستان (سپاه پاسداران را به اسلحه سنگین مجهز کنید) را مقایسه کنید؟ تقوایی این سوال را جواب بدهد.
حمید تقوایی در دوره لیدری خود بجای منفعت کارگر و آزادیخواهی، همسویی با رژیمهای نسل کش اسرائیل و آمریکا را برگزید.« دشمن دشمن من دوست من است» به سر تیتر نوشته ها و مکالمات این رهبر قلابی تبدیل شد و اندک ناجیان خود را با در اختیار قرار دادن چند شو یوتیوبی به ارتجاع پیوند زد.
رضا پهلوی نوستالژی دورا بخور و بچاپ پدرش را خواب میبیند. حمید تقوایی در فکر نجات فرقه به گل نشستهاش است و احزاب کردی رویای صدارت برادران کرد در کردستان عراق می ٔدیدند. این خواب و خیالها سرابی بیش نبودند. تاریخ اما این کارنامه سیاه را فراموش نخواهد نمود. فردای بزیر کشیدن رژیم مرتجع و جنایتکار اسلامی در ایران توسط کارگران و مردم آزادیخواه ایران، فردایی همراه با آزادی و برابری و بازگرداندن حرمت و آزادگی به انسانها خواهد بود.
آزاد نسیم
۱۲ می ۲۶
مبارزان کمونیست