وریا روشنفکر
هیچ جنگی از لحظهای که نخستین موشک شلیک میشود آغاز نمیشود و هیچ جنگی نیز با اعلام یک آتشبس پایان نمییابد. آنچه امروز از خلیج فارس تا دریای سرخ، از بابالمندب تا شرق مدیترانه و اکنون تا دریای خزر در جریان است، تنها مجموعهای از عملیاتهای نظامی نیست؛ این نبرد، کشمکش قدرتهایی است که هر یک میکوشند سهم بیشتری از بازارهای جهانی، مسیرهای انرژی، نفوذ سیاسی و آرایش آینده منطقه را به دست آورند. اما در میان تمام این محاسبات، یک حقیقت تغییر نکرده است؛ این مردم عادی، کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران و میلیونها انسان زحمتکشی هستند که هزینه واقعی این رقابت را با سفرههای خالی، بیکاری، گرانی، ناامنی و آیندهای نامعلوم میپردازند.
پس از هفتهها درگیری مستقیم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، منطقه وارد وضعیتی شده که نه میتوان آن را صلح نامید و نه جنگی پایانیافته. آتش توپخانه شاید برای مدتی فروکش کند، اما تضادهایی که این بحران را ساختهاند همچنان پابرجا هستند. هر دو طرف در حال بازسازی توان نظامی، تقویت آرایش نیروها و آماده شدن برای مرحله بعدی رویاروییاند. این وضعیت تعلیق، نه نشانه آرامش، بلکه فاصلهای کوتاه میان دو موج بحران است.
در چنین شرایطی، دیدار اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تنها یک ملاقات دیپلماتیک نبود؛ این دیدار نشان داد که پرونده ایران همچنان در مرکز محاسبات دولتهای واشنگتن و تلآویو قرار دارد. در کنار بحث درباره ادامه فشارهای اقتصادی، برنامه هستهای و وضعیت منطقه، مسئله حفظ برتری نظامی اسرائیل و محدود کردن نفوذ جمهوری اسلامی نیز از محورهای اصلی این رایزنیها بود. این دیدار پیامی روشن داشت: رقابت بر سر آینده خاورمیانه نه متوقف شده و نه به نتیجه رسیده است، بلکه وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است که در آن فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، تحرکات نظامی و چانهزنی سیاسی همزمان پیش میروند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز همچنان بر همان سیاستی پافشاری میکند که سالهاست نتیجهای جز انزوای بیشتر، تشدید تحریمها، گسترش نظامیگری و انتقال هزینهها به جامعه نداشته است. حکومتی که بقای خود را در بحران دائمی جستوجو میکند، ناگزیر هر روز مردم بیشتری را به قربانی این بحران تبدیل میکند. هر موشکی که شلیک میشود، هر پایگاه نظامی که گسترش مییابد و هر بودجهای که به ماشین جنگی اختصاص پیدا میکند، از جیب مردمی پرداخت میشود که زیر فشار تورم، بیکاری و سقوط قدرت خرید زندگی میکنند.
ورود حوثیهای یمن به معادله نیز دامنه این بحران را از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر برده است. دریای سرخ و تنگه بابالمندب امروز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ این آبراه به یکی از حساسترین شریانهای اقتصاد جهانی تبدیل شده است. بخش بزرگی از تجارت بینالمللی، انتقال انرژی و حملونقل کالا از این مسیر انجام میشود و هر حمله به یک کشتی تجاری یا نظامی، تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه زنجیره تأمین جهانی، قیمت انرژی، هزینه بیمه، بازارهای مالی و معیشت میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد. به همین دلیل است که بابالمندب، همانند تنگه هرمز، به یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهای جهانی تبدیل شده است.
اکنون حتی دریای خزر نیز از این آتش در امان نمانده است. حمله موشکی اوکراین به یک کشتی ایرانی نشان داد که دامنه این رویارویی دیگر تنها به خاورمیانه محدود نیست. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر در شبکه درگیریهای بینالمللی و همکاریهای نظامی با قدرتهای مختلف گره بخورد، احتمال آنکه منافع و داراییهایش در نقاط مختلف جهان به اهداف نظامی تبدیل شوند نیز افزایش مییابد. این رخداد هشداری است که بحران کنونی در حال پیوند خوردن با جنگهای دیگری است که هزاران کیلومتر دورتر جریان دارند و مرز میان جنگهای منطقهای و رقابتهای جهانی را هر روز کمرنگتر میکنند.
در همین حال، بازارهای جهانی با هر خبر از حمله به یک نفتکش، یک بندر یا یک مسیر کشتیرانی دچار تلاطم میشوند. شرکتهای حملونقل مسیرهای خود را تغییر میدهند، هزینههای بیمه افزایش پیدا میکند، سرمایهگذاران با نگرانی تحولات را دنبال میکنند و نتیجه همه اینها، افزایش قیمت کالاها و فشار بیشتر بر زندگی مردم است. جنگ امروز تنها با تانک و جنگنده پیش نمیرود؛ بنادر، خطوط انتقال انرژی، شبکههای مالی، زیرساختهای ارتباطی و حتی سفره خانوادهها نیز به بخشی از میدان نبرد تبدیل شدهاند.
اما آنچه در میان همه این تحلیلهای ژئوپلیتیک اغلب نادیده گرفته میشود، جایگاه انسان است. هیچیک از دولتهای درگیر، چه در تهران، چه در واشنگتن، چه در تلآویو و چه در دیگر پایتختهای منطقه، بار اصلی این بحران را بر دوش خود حمل نمیکنند. این مردم هستند که با کاهش دستمزد واقعی، افزایش مالیات، حذف خدمات عمومی، گسترش فقر، ناامنی شغلی و مهاجرت اجباری بهای این سیاستها را میپردازند. جنگ برای صاحبان قدرت، ابزاری برای چانهزنی و تثبیت موقعیت است؛ اما برای اکثریت جامعه، به معنای از دست رفتن امنیت، رفاه و آینده است.
تجربه نشان داده است که هیچ جنگی عدالت، آزادی یا رفاه را برای مردم به ارمغان نمیآورد، اگر خود مردم در تعیین سرنوشتشان نقشی نداشته باشند. قدرتهای بزرگ ممکن است مرزهای نفوذ خود را جابهجا کنند، حکومتها ممکن است بر سر میز مذاکره امتیاز بگیرند یا امتیاز بدهند، اما آنچه پس از پایان هر بحران باقی میماند، شهرهای ویران، اقتصادهای فرسوده و نسلی است که باید سالها هزینه تصمیمهایی را بپردازد که هرگز در اتخاذ آنها سهمی نداشته است.
امروز خاورمیانه در یکی از خطرناکترین مقاطع چند دهه اخیر ایستاده است. از بابالمندب تا تنگه هرمز، از غزه تا لبنان، از عراق تا سوریه و اکنون از دریای خزر تا شرق اروپا، رشتههای این بحران به یکدیگر گره خوردهاند. هر اشتباه محاسباتی میتواند آتش درگیری را به عرصهای گستردهتر بکشاند. تا زمانی که رقابت بر سر سلطه، سود و برتری نظامی بر نیازهای واقعی مردم حاکم باشد، هیچ آتشبسی پایدار نخواهد بود. آنچه امروز متوقف میشود، تنها صدای انفجارهاست؛ اما تا زمانی که منطق جنگ و قدرت بر زندگی انسانها سایه افکنده باشد، آرامش نیز چیزی جز فاصلهای کوتاه میان دو بحران نخواهد بود.
۳۱ جولای ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست