نه جنگ، نه صلح؛ جامعه میان ناسیونالیسم، سرکوب و خشم انباشته

 

وریا روشنفکر

 

ایران امروز در وضعیت پیچیده و متناقضی قرار گرفته است؛ نه جنگی تمام‌عیار در جریان است و نه صلحی واقعی برقرار شده. موشک‌ها شاید موقتاً خاموش شده باشند، اما فضای نظامی، اضطراب اجتماعی و سایه بحران همچنان بر زندگی مردم سنگینی می‌کند. حکومت تلاش می‌کند این وضعیت “نه جنگ، نه صلح” را به یک وضعیت دائمی تبدیل کند؛ زیرا بقای خود را دقیقاً در همین تعلیق می‌بیند. جامعه باید دائماً میان ترس از جنگ، فروپاشی اقتصادی، تهدید خارجی و سرکوب داخلی معلق بماند تا نتواند نیروی واقعی خود را به میدان بیاورد.

 

اما واقعیت سیاسی امروز ایران بسیار پیچیده‌تر از تصویری است که بخشی از اپوزیسیون خارج کشور ارائه می‌دهد. برخلاف تصور ساده‌انگارانه‌ای که جامعه را یکپارچه مخالف حکومت نشان می‌دهد، فضای جنگی و تنش‌های منطقه‌ای توانسته بخشی از احساسات ناسیونالیستی و ایران‌گرایانه را دوباره فعال کند. حکومت نیز دقیقاً روی همین موج سرمایه‌گذاری کرده است. جمهوری اسلامی که سال‌ها مشروعیت مذهبی و ایدئولوژیکش فروریخته، اکنون بیش از گذشته به ناسیونالیسم، “دفاع از ایران”، عظمت تاریخی و ادبیات ایرانشهری پناه برده است. دیگر حتی بسیاری از چهره‌های رسمی حکومت کمتر از “امت اسلامی” حرف می‌زنند و بیشتر از “وطن”، “خاک ایران” و “افتخار ملی” سخن می‌گویند.

 

هر شب خیابان‌ها و میدان‌هایی دیده می‌شود که بخشی از مردم با پرچم، سرود و فضای احساسی از حکومت حمایت می‌کنند. این واقعیتی است که نمی‌توان با شعار آن را انکار کرد. بخشی از جامعه، زیر فشار جنگ و تبلیغات سنگین رسانه‌ای، در فضای ناسیونالیستی و دفاع از “کشور در خطر” قرار گرفته است. حکومت نیز تلاش می‌کند هر مخالفتی را هم‌ردیف “خیانت به ایران” معرفی کند. در چنین فضایی، مرز میان دفاع از مردم و دفاع از حکومت عمداً مخدوش می‌شود تا جمهوری اسلامی خود را مترادف “ایران” جا بزند.

 

اما همین‌جا تضاد اصلی نهفته است. حکومتی که دهه‌ها زندگی مردم را نابود کرده، آزادی‌ها را سرکوب کرده، هزاران انسان را اعدام و زندانی کرده و میلیون‌ها نفر را به فقر کشانده، اکنون خود را ناجی “ملت” معرفی می‌کند. جمهوری اسلامی تلاش می‌کند زیر سایه جنگ و تهدید خارجی، حافظه جامعه را پاک کند؛ انگار نه انگار که همین حکومت عامل اصلی این حجم از فلاکت، انزوا و بحران است.

 

در چنین شرایطی، اپوزیسیون راست نه‌تنها راه‌حلی برای جامعه ندارد، بلکه خود بخشی از بحران است. این نیروها سال‌هاست سیاست را به انتظار دخالت خارجی، تحریم، حمله نظامی یا معامله قدرت‌های جهانی گره زده‌اند. نتیجه عملی این سیاست نیز چیزی جز تقویت فضای ناسیونالیستی حکومت نبوده است. هر بار که بخشی از اپوزیسیون راست از بمباران، فشار خارجی یا تشدید جنگ استقبال می‌کند، حکومت راحت‌تر می‌تواند خود را در جایگاه “مدافع وطن” بنشاند و بخشی از جامعه را پشت پرچم خود بسیج کند. راست پروغربی و سلطنت‌طلب عملاً به سوخت تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ زیرا به مردم انتخابی قلابی ارائه می‌دهد: یا جمهوری اسلامی، یا جنگ و ویرانی تحت حمایت قدرت‌های جهانی.

 

اما مسئله اساسی این است که ناسیونالیسم، چه در شکل حکومتی و چه در شکل اپوزیسیونی، هیچ پاسخی به زندگی واقعی مردم نمی‌دهد. کارگری که حقوقش چند ماه عقب افتاده، زنی که زیر فشار سرکوب زندگی می‌کند، جوانی که هیچ آینده‌ای برای خود نمی‌بیند و بازنشسته‌ای که زیر بار تورم خرد شده، با پرچم و سرود شکمش سیر نمی‌شود. حکومت شاید بتواند برای مدتی با فضای جنگی و احساسات ملی‌گرایانه بخشی از جامعه را پشت خود نگه دارد، اما نمی‌تواند واقعیت زندگی روزمره را تغییر دهد.

 

گرانی همچنان بیداد می‌کند. قیمت ارز، مسکن، دارو و مواد غذایی هر روز بالاتر می‌رود. بحث بستن تنگه هرمز و تهدیدهای منطقه‌ای شاید برای حکومت ابزار چانه‌زنی سیاسی باشد، اما برای مردم فقط به معنای تورم بیشتر، ناامنی بیشتر و آینده‌ای تاریک‌تر است. حکومت از “اقتدار منطقه‌ای” حرف می‌زند، اما جامعه با فقر، بیکاری و فروپاشی معیشت روبه‌روست.

 

حتی فوتبال و جام جهانی که زمانی می‌توانستند برای مدتی فضای جامعه را از بحران دور کنند، امروز به میدان شکاف و تناقض تبدیل شده‌اند. حکومت تلاش می‌کند از هر موفقیت ورزشی برای بازسازی “وحدت ملی” استفاده کند. پشت هر شادی خیابانی، شکاف‌های عمیق سیاسی و اجتماعی پنهان است. بخشی از جامعه در فضای ناسیونالیستی به حکومت نزدیک می‌شود و بخشی دیگر همان فضا را ادامه سرکوب و فریب می‌بیند.

 

ایران امروز جامعه‌ای دوپاره و پرتنش است؛ نه آن تصویر رؤیایی اپوزیسیون خارج کشور که حکومت را تمام‌شده می‌بیند واقعی است، و نه نمایش اقتدار حکومت. جمهوری اسلامی هنوز توان بسیج بخشی از جامعه را دارد، هنوز ابزار سرکوب عظیمی در اختیار دارد و هنوز می‌تواند روی ترس از جنگ و فروپاشی سوار شود. اما همزمان زیر پوست همین جامعه، خشم، فقر، فرسایش و نفرت عمیقی جریان دارد که هیچ پرچم و تبلیغاتی قادر به حذف آن نیست.

 

و دقیقاً همین تضاد است که وضعیت امروز ایران را انفجاری کرده است؛ جامعه‌ای که نه به حکومت اعتماد دارد، نه به اپوزیسیون راست امید بسته، نه جنگ می‌خواهد و نه ادامه این زندگی را قابل تحمل می‌بیند. سکوت امروز، سکوت یک جامعه آرام نیست؛ سکوت جامعه‌ای است که در میانه ترس، خشم، تبلیغات ناسیونالیستی و بن‌بست سیاسی، به‌دنبال راهی برای خروج از این جهنم می‌گردد.

 

۱۵ مه ۲۰۲۶