جنگ با روکش قانون

 

 

وریا روشنفکر

 

مهلت شصت‌روزه‌ای که رئیس‌جمهور آمریکا برای ادامه عملیات نظامی بدون مجوز رسمی تعیین کرده، نه صرفاً یک بند حقوقی در چارچوب War Powers Resolution بلکه انعکاس تضادهای عمیق‌تری در ساختار قدرت جهانی و منافع طبقاتی در دل آن است؛ تضادی که امروز در جنگ میان دولتهای ایران، آمریکا و اسرائیل به شکلی عریان‌تر از همیشه خود را نشان می‌دهد. بر اساس این قانون، رئیس‌جمهور تنها ۶۰ روز می‌تواند بدون مجوز کنگره وارد جنگ شود و پس از آن یا باید تأیید بگیرد یا نیروها را خارج کند. اکنون با رسیدن به این نقطه، مسئله صرفاً ادامه یا توقف جنگ نیست، بلکه تعیین شکل بعدی آن است.

 

واقعیت این است که این مهلت به‌جای آنکه ترمزی برای جنگ باشد، به ابزاری برای بازتوزیع مسئولیت در درون حاکمیت تبدیل شده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که کاخ سفید تلاش دارد یا با تفسیرهای حقوقی مثلاً “توقف موقت جنگ به‌دلیل آتش‌بس” این مهلت را دور بزند، یا فشار را به سنا منتقل کند تا مسئولیت سیاسی ادامه جنگ را تقسیم کند. در همین حال، سنا چندین بار تلاش برای محدود کردن جنگ را رد کرده و عملاً مسیر را برای ادامه عملیات باز گذاشته است. این کشمکش نه نشانه اختلافی بنیادین، بلکه بیانگر تقسیم کار درون ساختار قدرت است: بخشی نقش پیش‌برنده جنگ را بازی می‌کند و بخشی نقش منتقد، بدون آنکه مسیر کلی تغییر کند.

 

در سطح بین‌المللی، این مهلت همزمان با بن‌بست نظامی و سیاسی در میدان جنگ قرار گرفته است. حملات مشترک ارتش آمریکا و اسرائیل، پاسخ‌های رژیم ایران و انسداد تنگه هرمز، نشان داده که هیچ‌یک از طرفین به پیروزی قاطع دست نیافته‌اند و جنگ به وضعیتی فرسایشی رسیده است که هزینه‌های اقتصادی و انسانی آن به‌سرعت در حال افزایش است. افزایش قیمت انرژی، فشار اقتصادی بر مردم و شکاف‌های سیاسی در داخل آمریکا، همه نشانه‌هایی از این بن‌بست هستند.

 

در چنین شرایطی، چند سناریوی اصلی پیش رو قرار دارد:

سناریوی اول، ادامه جنگ با دور زدن یا بی‌اثر کردن نقش کنگره است. در این حالت، دولت با تفسیرهای حقوقی یا ایجاد وضعیت‌های خاکستری “مانند آتش‌بس‌های موقت” تلاش می‌کند عملیات را بدون مجوز رسمی ادامه دهد. این سناریو محتمل است، زیرا پیش‌تر نیز بارها نهادهای قانونی در برابر تصمیمات نظامی کنار زده شده‌اند و حتی اکنون نیز تلاش‌ها برای توقف جنگ در سنا ناکام مانده است.

 

سناریوی دوم، کشیده شدن تصمیم به کنگره و تصویب نوعی مجوز رسمی برای ادامه جنگ است. این مسیر به معنای تعمیق جنگ و تبدیل آن به یک درگیری بلندمدت‌تر خواهد بود، با مشارکت گسترده‌تر منابع مالی و نظامی. نشانه‌های این مسیر در درخواست‌های بودجه‌های کلان نظامی و بحث‌های جاری در سنا دیده می‌شود.

 

سناریوی سوم، حرکت به سمت آتش‌بس‌های موقت و مذاکرات فرسایشی است؛ وضعیتی که در آن جنگ نه پایان می‌یابد و نه به‌طور کامل تشدید می‌شود. چنین وضعیتی اکنون نیز در قالب آتش‌بس شکننده و مذاکرات غیرمستقیم دیده می‌شود. این سناریو بیش از هر چیز بیانگر ناتوانی طرفین در تحمیل اراده خود و تلاش برای خرید زمان است.

 

و نهایتاً سناریوی چهارم، تشدید ناگهانی جنگ در نتیجه شکست کامل مسیرهای سیاسی است؛ سناریویی که می‌تواند شامل حملات گسترده‌تر به زیرساخت‌ها یا گسترش جنگ به منطقه باشد. برنامه‌ریزی‌های نظامی برای حملات جدید و کنترل تنگه هرمز نشان می‌دهد این گزینه همچنان روی میز است. اما آنچه در تمام این سناریوها مشترک است، این است که تصمیم‌گیری درباره جنگ نه بر اساس نیازهای مردم، بلکه بر پایه منافع قدرت‌های حاکم و رقابت‌های ژئوپولیتیک شکل می‌گیرد. حتی بحث‌های حقوقی درباره مهلت ۶۰ روزه نیز در عمل به ابزاری برای مدیریت این رقابت‌ها تبدیل شده‌اند، نه محدود کردن آن‌ها. در این میان، آنچه نادیده گرفته می‌شود، زندگی میلیون‌ها انسانی است که زیر فشار جنگ، تحریم، گرانی و ناامنی له می‌شوند.

 

به همین دلیل، آینده این جنگ را نه باید صرفاً در اتاق‌های سنا یا کاخ سفید جستجو کرد، بلکه در توازن نیروهای اجتماعی و فشارهایی که از پایین به این ساختارها وارد می‌شود. بدون چنین فشاری، هر مهلت قانونی، هر بحث پارلمانی و هر آتش‌بس، صرفاً شکلی دیگر از تداوم همان منطق جنگ.

 

1 مه 2026