روایت هاآرتص از طرح موساد برای تغییر رژیم در ایران؛ از نفوذ در بازار تا جنگ مسلحانه داخلی و تلاش برای به قدرت رساندن احمدینژاد
از سایت اخبار روز
یادداشت مترجم
گزارش حاضر نوشته مایکل هاوزر توو، روزنامهنگار هاآرتص، روایتی مفصل از آنچه نویسنده آن را طرح موساد و دولت بنیامین نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران مینامد ارائه میکند. این گزارش بر پایه گفتوگو با بیش از ۳۰ منبع در میان مقامهای سیاسی، امنیتی، نظامی، دیپلماتیک و منابع خارجی تهیه شده و مدعی است که پس از جنگ ۱۲ روزه میان اسرائیل و ایران، طرحی برای بیثبات کردن جمهوری اسلامی، بهرهگیری از اعتراضات داخلی، همکاری با نیروهای کرد، و آمادهسازی محمود احمدینژاد بهعنوان چهرهای برای دوران پس از تغییر رژیم دنبال شده است.
هاآرتص از رسانههای اسرائیلی منتقد دولت بنیامین نتانیاهو است؛ رسانهای که با جنگ غزه مخالفت کرده و از جمله رسانههایی بوده که با انتشار گزارشهای انتقادی، ابعاد انسانی و حقوقی آن جنگ را بازتاب داده است. با این حال، موضع سیاسی یک رسانه بهخودیخود جایگزین ارزیابی مستقل محتوای گزارش نمیشود. گزارش حاضر نیز، با وجود جزئیات فراوان، عمدتاً بر روایت منابع امنیتی اسرائیلی و آمریکایی استوار است؛ منابعی که خود بخشی از ساختارهای درگیر در این رویدادها بودهاند و ارزیابیها و اطلاعات آنان، مانند هر منبع اطلاعاتی دیگر، نیازمند سنجش و راستیآزمایی مستقل است.
تجربه تاریخی نشان داده است که نهادهای اطلاعاتی، در کشورهای مختلف، گاه اطلاعات، ارزیابیها و حتی روایتهایی را از طریق رسانهها و با اهداف سیاسی یا عملیاتی منتشر میکنند. از این رو، ادعاهای مطرحشده در این گزارش، از جمله درباره ارتباط با محمود احمدینژاد، همکاری با گروههای کرد و میزان نقشآفرینی عوامل خارجی در اعتراضات ایران، نیازمند بررسی مستقل و توجه به منابع دیگر است.
همچنین باید توجه داشت که جمهوری اسلامی در طول پنج دهه گذشته بارها اعتراضات داخلی را به توطئه خارجی نسبت داده و مخالفان خود را عامل یا فریبخورده دشمنان خارجی معرفی کرده است. در عین حال، این گزارش نیز اگرچه به زمینههای اقتصادی و اجتماعی اعتراضات، از جمله بحران معیشتی و فروپاشی ارزش پول ملی اشاره میکند، تمرکز اصلی خود را بر امکان بهرهبرداری امنیتی از این اعتراضات قرار داده و درباره ریشههای داخلی نارضایتیها توضیح گستردهای ارائه نمیدهد.
در بخش مربوط به نیروهای کرد نیز گزارش از همکاری موساد با «گروههای مختلف کرد» سخن میگوید، اما نام و نقش دقیق این گروهها را بهطور کامل روشن نمیکند. همچنین احزاب مهم کرد تاکنون هرگونه ادعا درباره مشارکت در چنین طرحی را رد کردهاند. درباره ادعای تلاش برای به قدرت رساندن احمدینژاد نیز گزارش اطلاعاتی ارائه میکند که ارزیابی مستقل آن برای خواننده ممکن نیست.
انتشار این گزارش صرفاً با هدف اطلاعرسانی درباره روایتی است که هاآرتص از یک طرح امنیتی اسرائیل ارائه کرده است؛ سنجش اعتبار ادعاها و ارزیابی نهایی آنچه در این گزارش آمده، نیازمند بررسیهای مستقل و منابع متنوعتر است.
تحقیقات هاآرتص نشان میدهد مأموران موساد چگونه محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران را با خود همراه کردند؛ این موضوع چه شوکی در کابینه نتانیاهو ایجاد کرد؛ و چگونه همکارانی در داخل ایران به خدمت گرفته شدند.
در فرودگاهی بینالمللی در آن سوی جهان، هواپیمایی فرود میآید و گروهی از مأموران موساد بیدرنگ از آن خارج میشوند. تلفنهای خود را روشن میکنند و با ناباوری به آنچه میبینند خیره میمانند: صدها کشته در منطقه مرزی غزه، شمار نامعلومی از اسرائیلیهایی که به گروگان گرفته شدهاند، و منطقهای کامل که به دست حماس افتاده است.
آنان شوکه شدهاند، اما خیلی زود خود را جمعوجور میکنند. هیچچیز نباید مانع مأموریتشان شود: واداشتن محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران و یکی از بزرگترین دشمنان اسرائیل، به همکاری با موساد.
در واقع، این رابطه تصورناپذیر یک سال پیش از آن شروع به شکلگیری کرده بود؛ زمانی که موساد اطلاعاتی گرد آورد که از تغییرات شگفتانگیز در دیدگاههای احمدینژاد حکایت داشت. انکارکننده هولوکاست که زمانی اسرائیل را موجودیتی شیطانی و بیماریزا تصویر کرده بود، از زمان ترک قدرت در سال ۲۰۱۳ راهی طولانی پیموده و بهتدریج به یکی از برجستهترین منتقدان رژیم آیتاللهها تبدیل شده بود.
مقامهای اسرائیلی بهویژه به این باور احمدینژاد توجه کردند که ایران دیگر نمیتواند زیر رژیم تحریمها به حیات خود ادامه دهد و برنامه هستهای کشور بیش از آنکه دارایی باشد، به باری سنگین تبدیل شده است. کسانی که از نزدیک در روند شکلگیری این رابطه دخیل بودند، به این نتیجه رسیدند که مخالفت او با رژیم آنقدر شدید شده که حاضر است با موساد همکاری کند و سرنوشت خود را به آن بسپارد.
جنگ علیه حماس در آن زمان در اوج خود بود و هیچکس تصور نمیکرد اسرائیل بخواهد برای تغییر رژیم در تهران دست به اقدام بزند. با این حال، وقتی تماسها با احمدینژاد شدت گرفت، داوید بارنئا، رئیس موساد، ناگهان حاضران در دفتر خود را مرخص کرد، جلسه امنیتی برنامهریزیشده با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، را کنار گذاشت و تمام توجه خود را به رئیسجمهور پیشین ایران معطوف کرد. در ماههای بعد، او شخصاً بر این عملیات نظارت کرد.
تقریباً باورکردنی نبود: تماس با یک رهبر ارشد ایرانی که نهتنها واقعی بود، بلکه نتیجه هم میداد. تا اوایل سال ۲۰۲۶، زمانی که ایران به جبهه اصلی اسرائیل تبدیل شد، احمدینژاد به یکی از ارزشمندترین داراییهای این کشور بدل شده بود. هنگامی که اورشلیم تصمیم گرفت همهچیز را به میدان بیاورد و «عملیات گربه چکمهپوش» را ــ طرح خود برای سرنگونی رژیم ایران ــ آغاز کند، احمدینژاد بهعنوان کسی انتخاب شد که قرار بود روز بعد زمام امور را به دست گیرد. امید این بود که او کشور را به مسیری تازه ببرد، پیگیری ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را کنار بگذارد و ایرانی قدیمی-جدید به جهان عرضه کند.
در واقع، احمدینژاد فقط یکی از قطعات پروژه تغییر رژیم بود. این طرح شامل عملیات نفوذ در داخل ایران، برنامهای برای مسلح کردن و آموزش نیروهای کرد در عراق، فعالسازی دیگر گروههای اقلیت برای بیثبات کردن رژیم، و طرحهای نیروی هوایی برای ایجاد یک کریدور زمینی جهت جابهجایی شبهنظامیان نیز میشد.
اختلافنظرهای عمیقی هم وجود داشت
سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، به این نتیجه رسید که طرح شانس اندکی برای موفقیت دارد. سرتیپ اوفیر میزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات نظامی، سندی کامل نوشت و در آن درباره این عملیات بلندپروازانه پرسشهای جدی مطرح کرد. تزاچی هانگبی، مشاور امنیت ملی، پس از آنکه به این نتیجه رسید کل طرح چیزی بیش از خیالپردازیهای مهارنشدنی نیست، از برنامهریزی کنار کشید. سپس، سه روز پیش از ساعت آغاز عملیات، اختلافها چنان بالا گرفت که ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش، دستور توقف همهچیز را صادر کرد. اما نتانیاهو تصمیم گرفت پیش برود.
خانه پوشالیای که نتانیاهو و بارنئا ساخته بودند، پیش از آنکه کردها حتی یک گلوله شلیک کنند فرو ریخت.
نزدیک به شش ماه از آن زمان گذشته است، اما داستان کامل پشت این عملیات هرگز روایت نشده بود. هاآرتص در ماههای اخیر با بیش از ۳۰ منبع ارشد در رهبری سیاسی، دستگاه دفاعی، و میان دیپلماتها و مقامهای خارجی گفتوگو کرده است. روایت آنان نشان میدهد اسرائیل چگونه وارد یکی از بلندپروازانهترین اقدامات تاریخ خود شد و موساد چگونه در زمانی ناممکن و بسیار کوتاه به موفقیتهایی چشمگیر دست یافت.
با این حال، یک نتیجه تلخ را نمیتوان نادیده گرفت: عملیات گربه چکمهپوش از همان آغاز گربهای در کیسه بود.
گلیلوت، مه ۲۰۲۴
کمی بیش از دو سال پیش، در ۱۹ مه ۲۰۲۴، بالگرد حامل ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور وقت ایران، نزدیک مرز ایران و آذربایجان سقوط کرد. رئیسی، که به جلاد تهران معروف بود، در اعدام پنج هزار زندانی سیاسی در پایان جنگ ایران و عراق نقشی محوری داشت. انتظار نمیرفت مرگ او نقطه عطفی ایجاد کند. همانطور که هر ایرانی از دیرباز میدانست، رئیسجمهورها میآیند و میروند، اما تصمیمهای سرنوشتساز کشور را علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، میگیرد.
اما مرگ او چنین نقطه عطفی شد
وقتی خبر مرگ رئیسی به مقر موساد در گلیلوت رسید، مقامها متوجه واکنشی غیرمنتظره شدند: صحنههایی از شادی در خیابانهای تهران. موساد از پیش میدانست که رژیم نشانههایی از فرسودگی نشان میدهد. یک سال پیش از آن، اعتراضها پس از مرگ مهسا امینی، که بهاتهام نقض مقررات حجاب اجباری بازداشت شده بود، همچنان زیر پوست جامعه جریان داشت. گشت ارشاد حضور خود را کاهش داده بود و حکومت زیر بار تحریمهای بینالمللی دستوپا میزد.
با این حال، شادی عمومی از مرگ رئیسجمهور امری بسیار غیرمعمول بود. برای موساد، این نشانهای از آنچه در راه بود به شمار میرفت. آژانس به این نتیجه رسید که رژیم ضعیفتر از آن است که عموماً تصور میشود و فرصتی پیش آمده است.
تابستان ۲۰۲۴ همچنین نقطه عطفی در جهانبینی نتانیاهو بود. این ماهها زمانی بود که نخستوزیر از شوک هفتم اکتبر بیرون میآمد. احتیاط سنتی او در استفاده از زور جای خود را به رویکردی بسیار تهاجمیتر و تقریباً مهارنشدنی داد. همانگونه که در غزه، در مورد ایران نیز چنین شد.
در نگاه پسینی، احتمالاً او واقعاً از پیشرفت برنامه هستهای ایران نگران بود. احتمالاً از فرسایشی شدن جنگ در غزه نیز ناراحت بود و بهدنبال دستاوردی میگشت که بنبست نبرد با حماس را تحتالشعاع قرار دهد. به هر حال، در همین زمان بود که تصمیم خود را گرفت: اسرائیل باید برای سرنگونی رژیم تهران فشار بیاورد.
وقتی نتانیاهو بارنئا را فراخواند و به او دستور داد منابع را به مأموریت جدید منتقل کند، این کار گسستی شدید از سیاستی بود که تقریباً دو دهه جریان داشت. پیش از بازگشت نتانیاهو به قدرت در سال ۲۰۰۹، ایهود اولمرت، نخستوزیر وقت، از مئیر داگان، رئیس وقت موساد، خواسته بود بررسی کند آیا اسرائیل میتواند رژیم ایران را از ریشه هدف قرار دهد یا نه.
اولمرت میگوید: «پاسخ داگان منفی بود. ما انواع عملیات نفوذ را انجام دادیم و دیدیم ارزش واقعی ندارند.»
در اواخر دوره ریاست داگان بر موساد، پس از آنکه نتانیاهو به نخستوزیری بازگشته بود، این موضوع در جلسهای محرمانه در کمیسیون امور خارجی و دفاع کنست مطرح شد.
منبعی که در آن جلسه حضور داشت میگوید: «داگان گفت این کاری بیش از توان ماست. اما اضافه کرد اگر آمریکاییها آن را به عهده بگیرند، ما راههایی برای کمک خواهیم داشت.»
این سیاست در دوره تامیر پاردو، رئیس بعدی موساد، نیز تغییر نکرد. یکی از مقامهای ارشد پیشین موساد به یاد میآورد که وارد دفتر پاردو شد و از او خواست سرنگونی رژیم ایران را به هدفی راهبردی تبدیل کند. پاردو این ایده را رد کرد.
او میگوید: «منابعی برای آن وجود نداشت. نه پولی بود، نه نیروهای عملیاتی و نه برنامهای.»
در دوره یوسی کوهن، ایران همچنان اولویت اصلی موساد باقی ماند، اما هدف هنوز برنامه هستهای بود، نه تغییر رژیم. در آن زمان، دیدگاه غالب این بود که هدف ترورها باید دانشمندان هستهای ایران باشند، نه رهبران سیاسی آن.
دو سال پیش، زمانی که نتانیاهو به بارنئا دستور داد مسیر را تغییر دهد، از او خواست با هدفی محدودتر آغاز کند: نه سرنگونی رژیم، بلکه بیثبات کردن آن.
موساد طراحی عملیات نفوذ و فعالیتهایی را آغاز کرد که هدفشان تحریک افکار عمومی ایران بود. بخشی از پیشنهادها بر دامن زدن به اختلاف میان گروههای اقلیت متعدد کشور متمرکز بود. برخی دیگر میخواستند اعتراضهای واقعی مردم را با استفاده از ابزارهای فناورانه پیشرفته و همکاران محلی تقویت کنند؛ نسخهای بسیار پیچیدهتر از تلاشهای خود ایران برای تحریک ناآرامی در اسرائیل، از جمله ترغیب شهروندان به نوشتن شعارهای دیواری.
خود موساد چقدر به همه اینها باور داشت؟ بسیار اندک. بسیاری در داخل سازمان همان زمان هشدار دادند که این کار هدر دادن کامل منابع است. نتانیاهو و بارنئا گوش کردند، اما تصمیم گرفتند به ساختن تواناییهای لازم ادامه دهند.
این رویکرد شش ماه راهنمای موساد بود، تا روزهای نخست زمستان ۲۰۲۴. سپس، در یک لحظه، نتانیاهو نتیجه گرفت باید راه دیگری برود. باید همهچیز را به میدان بیاورد.
حلب، نوامبر ۲۰۲۴
در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، شورشیان سوری حملهای را در منطقه حلب آغاز کردند. پس از ۱۳ سال جنگ داخلی، در ابتدا به نظر میرسید این فقط یک شعلهور شدن محدود و محلی دیگر باشد. اما بهزودی روشن شد ارتش بشار اسد، که سوریها را با کشتارها و سلاحهای شیمیایی به وحشت انداخته بود، به ببر کاغذی تبدیل شده است.
شورشیان تقریباً بدون مقاومت از حلب به حما، از حما به حمص و از حمص به دمشق پیش رفتند. در طول مسیر، سربازان اسد یونیفورمهای خود را درآوردند، لباس غیرنظامی پوشیدند و پستهای خود را رها کردند. جهان با شگفتی فروپاشی رژیم را تماشا کرد. ظرف یک هفته و نیم، شورشیان به دروازههای دمشق رسیده بودند.
به گفته چند منبع، نخستوزیر مجذوب دستاوردهای شبهنظامیانی شد که رهبریشان با ابومحمد جولانی بود. ظرف چند هفته، این فرمانده سابق جهادی با نامی دیگر، احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه شد.
یکی از منابعی که در بحثهای امنیتی آن زمان شرکت داشت میگوید: «جولانی اساساً الهامبخش نخستوزیر شد. پس از آنچه در سوریه رخ داد، نتانیاهو به موساد گفت اگر میخواهند رژیم ایران را سرنگون کنند، به نیرو روی زمین نیاز دارند؛ چکمه روی زمین. به جنگجویان مسلحی نیاز دارند که بتوانند ناآرامی را شعلهور کنند.»
موفقیت جولانی طرح کردها را زاده کرد: مسلح کردن و آموزش شبهنظامیان در کردستان عراق و فراهم کردن پشتیبانی هوایی برای یورش به غرب ایران. اما حتی پیش از آنکه موساد شروع به پختن این نقشه کند، این طرح در سراسر دستگاه دفاعی ابروها را بالا برد. در خود موساد نیز نگرانی واقعی وجود داشت.
یکی از منابع یادآوری میکند: «همه اعضای کابینه امنیتی آنجا نشسته بودند و چهره همه انگار میگفت: این دیگر چه خبر است؟ همه مات و مبهوت بودند.»
چند منبع اشاره میکنند که سوریه پیش از جنگ داخلی هم کشوری ازهمگسیخته و فقیر بود. تا سال ۲۰۲۴، پس از ۱۳ سال جنگ، بهکلی ویران شده بود. آنان میگویند مقایسه سوریه با ایران تا مرز قطع رابطه با واقعیت پیش میرفت. ایران قدرتی اقتصادی با جمعیتی تقریباً چهار برابر سوریه است؛ کشوری ۹۰ میلیونی که حدود یکسوم جمعیت آن بهطور مستقیم یا غیرمستقیم برای دولت و دستگاه امنیتی کار میکنند.
یک منبع امنیتی میگوید: «ایران کشوری به اندازه نصف اروپاست. نهادهای دولتی پیچیده و ریشهدار دارد. میخواهید چنین رژیمی را با شبهنظامیان کرد فروبپاشید؟ این خودکار را میبینید؟ مثل این است که بخواهید با آن این ساختمان را خراب کنید. کاملاً ناممکن است.»
اما نتانیاهو اصرار کرد و بارنئا کاملاً خود را متعهد ساخت. وقتی تصمیم گرفته شد، شبهنظامیان کرد انتخاب طبیعی به نظر میرسیدند. کردها یکی از بزرگترین اقلیتهای ایراناند و روابط آنان با رژیم تهران از دیرباز پرتنش بوده است. دهها هزار فعال کرد از پایگاههایی در منطقه کردستان عراق فعالیت میکنند و با پشتیبانی سیا فعالانه با رژیم مخالفت میکنند. به همان اندازه مهم، موساد از دهه ۱۹۷۰ با گروههای کرد رابطه داشته و این روابط فقط عمیقتر شده است.
وقتی اسرائیل طرح را پیش برد، موساد گروههای مختلف کرد را نقشهبرداری کرد. شماری از گروههایی که موساد به سراغشان رفت، آمادگی خود را برای مشارکت اعلام کردند. گروههای دیگر عمداً کنار گذاشته شدند. موساد تصمیم گرفت جناحهایی را که با برنامهای صراحتاً ضدترکیه شناخته میشدند وارد نکند، از ترس آنکه این کار آنکارا را نگران و عملیات را پیچیده کند. این نگرانی بعدها بهجا از کار درآمد.
اورشلیم، ژانویه ۲۰۲۵
یک ماه و نیم پس از حمله موفق شورشیان سوری، رؤسای احزاب ائتلاف در اورشلیم برای جلسه کابینه امنیتی داخلی گرد آمدند؛ جمعی کوچکتر از کابینه کامل امنیتی که از وزیران ارشد تشکیل میشد و زیر نظر کابینه امنیتی فعالیت میکرد. نتانیاهو هنوز با وزیران درباره تغییر رژیم صحبت نکرده بود. موساد بحث را هدایت کرد و راههای ممکن برای اعمال نفوذ در داخل ایران را ارائه داد. پیام آن ساده بود: دستیابی به اهرم معنادار ــ آنقدر که بتواند رژیم را بیثبات کند ــ به حدود سه سال کار نیاز دارد.
یکی از حاضران یادآوری میکند: «کل موضوع با خمیازه روبهرو شد.» به گفته این منبع، موساد نه ابزار یا دارایی مهمی در داخل ایران ارائه داد و نه توان واقعی برای شکل دادن به رویدادها. برداشت بیشتر کسانی که در اتاق بودند این بود که ایده بیثبات کردن رژیم خیالپردازی است، شاید حتی جنون. اما چون نخستوزیر پشت این «جنون» ایستاده بود، موضوع مدام دوباره مطرح میشد.
در همین حال، در کنار آمادگیها در مسیر کردی، موساد به توسعه کارزار نفوذ خود ادامه داد.
موساد از همان آغاز فهمید اگر میخواهد بر افکار عمومی ایران اثر بگذارد، نخست به جای پایی معنادار در بازار بزرگ تهران نیاز دارد؛ شبکهای گسترده از کوچهها و مسیرهای سرپوشیده تجاری به طول حدود ۱۰ کیلومتر در قلب پایتخت، که همچون دستگاه سنجش نبض عمومی عمل میکند؛ نوعی میدان شهر در ابعادی عظیم.
بازار بزرگ سالها زادگاه مهمترین جنبشهای اعتراضی ایران بوده است. اعتراضهایی که از آنجا آغاز میشوند، معمولاً بیان واقعی دشواری اقتصادی دیده میشوند، نه تحریک سیاسی؛ و همین به آنها درجهای از مشروعیت عمومی میدهد. موساد میدانست آنچه در بازار رخ دهد، در سراسر تهران رخ میدهد، و آنچه در سراسر تهران رخ دهد، به همه ایران سرایت میکند.
در طول سال ۲۰۲۵، موساد منابع قابل توجهی را صرف گسترش نفوذ خود در بازار از طریق مأمورانی کرد که برای آن کار میکردند. هدف، پرورش فضایی عمومی بود که از پایین شکل بگیرد. آژانس باور داشت موج بزرگ بعدی اعتراضها از بازار آغاز خواهد شد ــ همانگونه که سرانجام آغاز شد ــ و میکوشید آن را شتاب دهد.
این تلاش به نیروهای سطح پایین محدود نماند. موساد همچنین کوشید رهبران محلیای را به خدمت بگیرد که اگر رژیم کنترل خود را از دست داد، بتوانند زمام امور را به دست گیرند. سازمان از مسیرهای گوناگون عمل میکرد. ابزارها متنوع بودند. اما در اوایل تابستان، هنگامی که جنگ ۲۰۲۵ با ایران آغاز شد، تأکید قاطعانه از نفوذ به زور تغییر کرد. طرحها بر همین اساس بازنویسی شدند. از آن زمان به بعد، تمرکز بر ترور رهبران، بمباران هوایی و یورش شبهنظامیان بود.
تلآویو، ژوئن ۲۰۲۵
موفقیت سریع جولانی در سوریه برای نتانیاهو چیزی بیش از یک انگیزه بود. در روزهای پس از سقوط رژیم اسد، نیروی هوایی اسرائیل سامانههای پدافند هوایی ساخت روسیه در سوریه را نابود کرد و یک کریدور هوایی امن به سمت ایران گشود. در ۱۳ ژوئن، جنگندههای اسرائیلی به سوی شرق رفتند و عملیات را آغاز کردند.
به مدت ۱۲ روز، آنان رژیم آیتاللهها را کوبیدند؛ رژیمی که خود را بیدفاع یافت. در مرکز فرماندهی زیرزمینی ارتش اسرائیل در کیریا، معروف به «گودال»، فرماندهان ارشد از نتایج خشنود بودند. اما نتانیاهو در سطحی کاملاً متفاوت عمل میکرد.
یکی از نزدیکان نتانیاهو میگوید: «نخستوزیر سرمست بود.» دیگر نزدیکانی که با هاآرتص صحبت کردند نیز همین برداشت را داشتند.
یکی از آنها میگوید: «ضربه آغازین موفق شد. بعد آمریکاییها هم پیوستند. احساسی وجود داشت که همهچیز بیش از حد خوب است که واقعی باشد. همان وقت بود که نتانیاهو شروع کرد باور کند رژیم واقعاً میتواند فروبپاشد.»
سرمستی از موفقیت اسرائیل در آسمان خطرات خود را داشت: غرور، سرگیجه. نتانیاهو احساس کرد زمان فشار آوردن بیشتر فرا رسیده است. از مقامهای ارشد نظامی پرسید آیا میتوانند «خامنهای را بزنند». پاسخ منفی بود و بحثی درباره پیامدهای ترور یک روحانی سالخورده که نمادی شیعی بود شکل گرفت. گفتوگو کوتاه بود. نزدیکان نخستوزیر با این برداشت بیرون آمدند که او به هدف خود وسواس پیدا کرده است.
یکی از افراد حلقه نزدیک او میگوید: «او شور و اشتیاقی برای سرنگونی رژیم پیدا کرد. ناگهان قانع شد که اگر ادامه دهیم، رژیم سرانجام فروخواهد ریخت.»
اعتقاد عمیق نتانیاهو بر پایه شواهد نبود. تا حد زیادی، تصویر اطلاعاتی که پس از جنگ ۱۲ روزه پدید آمد کاملاً متفاوت بود. اسرائیل و آمریکا تلاش گسترده و مهمی برای بازسازی در سراسر ایران شناسایی کردند. رژیم تهران بار دیگر نشان داد تا رژیم دمشق فاصلهای بسیار دارد. در حالی که رژیم اسد کاملاً به روسیه وابسته بود، ایران در موقعیت معکوس قرار داشت: به مسکو موشک و پهپاد میداد. صنایع دفاعی ایران دوباره با تمام توان تولید میکرد. نتانیاهو، در مقابل، تصمیم گرفت دنده را بالاتر ببرد.
از آنجا که کابینه داخلی مرجع رسمی تصمیمگیری نیست، رأیگیری لازم نبود. در نتیجه، تصمیم برای پیشبرد یکی از دراماتیکترین عملیاتهای تاریخ اسرائیل عملاً توسط یک نفر گرفته شد: نتانیاهو.
به گفته دو منبع، همینجا بود که نخستوزیر تصمیم گرفت سر رهبری ایران باید قطع شود. او به دستگاه دفاعی دستور داد نظارت دائمی بر مجموعه رهبری ایران را حفظ کند؛ شبکهای از پناهگاههای زیرزمینی زیر محلهای مرفه در مرکز تهران. این آغاز تلاشی اطلاعاتی فشرده برای دستیابی به اطلاعات دقیق بود؛ اطلاعاتی که امکان دهد بدانند چه کسی در کدام پناهگاه است و چه زمانی. از جمله علی خامنهای.
همزمان، نتانیاهو به رؤسای دستگاه دفاعی اطلاع داد که نشستهای هفتگی به تلاشها برای بیثبات کردن رژیم ایران اختصاص خواهد یافت.
هر جمعه ساعت ۱۰ صبح، نخستوزیر در اورشلیم با رئیس موساد و معاون او، رئیس بخش نفوذ سازمان، و نمایندگان ارشد ارتش و اطلاعات نظامی دیدار میکرد. نشستها با گزارش پیشرفت کارزار سرنگونی رژیم آغاز میشد و با جلسات ایدهپردازی پایان مییافت.
فضا آرام بود. رئیس موساد معمولاً تنها کسی بود که کتوشلوار میپوشید. نتانیاهو همان لباس معمول خود برای بازدید از پایگاههای نظامی را میپوشید: پیراهن پولو مشکی و شلوار خاکی. در کنار ایدههای نظامی، حاضران درباره راههای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران گفتوگو میکردند. یکی از موضوعات تکرارشونده، توسعه سامانههایی برای انتشار پیام در داخل ایران بود.
اما اطرافیان میز درباره طرح بلندپروازانهای که شکل میگرفت چه فکر میکردند؟
میان مقامهای ارشد اطلاعات نظامی، تردیدها آزاردهنده بود. برخی آنها را آشکارتر بیان میکردند و برخی کمتر. تزاچی هانگبی، مشاور امنیت ملی، نیز در نشستها شرکت میکرد، اما پس از چند هفته حضورش را متوقف کرد. در موقعیتی دیگر، یکی از شرکتکنندگان از او پرسید چرا.
هانگبی پاسخ داد: «این طرحها به نظرم شبیه داستان علمی-تخیلیاند. ارزشی ندارند.»
تهران، دسامبر ۲۰۲۵
شش ماه پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ با ایران، دو تحول اسرائیل را قانع کرد که رویدادها شتاب گرفتهاند. نخستین تحول در اوایل زمستان رخ داد، هنگامی که اطلاعات اسرائیل نتیجه گرفت تلاش ایران برای بازسازی برنامه موشکهای بالستیک خود تقویت جدی شده است. ارزیابی در اورشلیم این بود که یک کارزار نظامی دیگر تا تابستان بعدی اجتنابناپذیر خواهد شد.
سپس، در ۲۸ دسامبر، نقطه عطف دوم فرا رسید. در بازار بزرگ تهران، با اوجگیری تورم و فروپاشی ریال، اعتراضها آغاز شد و هزاران نفر به خیابان آمدند. تظاهرات بهسرعت گسترش یافت.
رژیم با سرکوبی بیسابقه پاسخ داد. در ۸ ژانویه، پس از قطع اینترنت و اعمال خاموشی کامل ارتباطات، سپاه پاسداران شروع به کشتار معترضان کرد. ظرف ۴۸ ساعت، هزاران نفر کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به ایرانیان وعده داد کمک در راه است و آمادگی خود را برای آغاز عملیات نظامی نشان داد.
نتانیاهو فهمید جدول زمانی ناگهان شتاب گرفته است. او ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش، و داوید بارنئا، رئیس موساد، را برای ارزیابی وضعیت فراخواند. از زامیر پرسید آیا ارتش میتواند در زمانی کوتاه طرح حمله آماده کند؟ از بارنئا پرسید آیا اگر کارزار همان زمستان آغاز شود، رژیم واقعاً قابل سرنگونی است؟
موساد هنوز فاصله زیادی تا داشتن طرح عملیاتی قابل ارائه داشت. اما زامیر قاطع بود. او در یک مشورت شبانه در ژانویه گفت: «ما فرصت را بر آمادگی مقدم میدانیم.»
یک مقام ارشد موساد به یاد میآورد: «میدانستیم آماده نیستیم. اما وقتی ترامپ میخواست وارد جنگ شود، روشن بود که ما هم میرویم.»
نتانیاهو جلسه را با خطاب به رؤسای دستگاه امنیتی جمعبندی کرد. به زامیر گفت: «بهترین طرحهای حملهای را که میتوانید تدوین کنید برای من بیاورید.» رو به بارنئا کرد و گفت: «تو هم بهترین طرحی را که میتوانی برای سرنگونی رژیم تهیه کنی بیاور.»
او گفتوگو را با این کلمات پایان داد: «هر کاری بتوانیم انجام میدهیم.»
کردستان، ژانویه ۲۰۲۶
آمادگی آمریکا برای جنگ با ایران، آمادهسازیها در منطقه کردستان عراق را شتاب داد.
در هفتههای منتهی به درگیری، مأموران موساد و فرماندهان ارشد شبهنظامیان کرد عملیات را با هم برنامهریزی کردند. مقامهای اسرائیلی از میزان سازمانیافتگی نیروهای کرد، با وجود چریکی بودنشان، شگفتزده شدند. آنان با فرماندهانی کتوشلواری روبهرو شدند که در دانشگاههای معتبر آمریکا و بریتانیا درس خوانده بودند، با زنان زیادی که در واحدهای رزمی خدمت میکردند، و با سازمانی که در مجموع ساختاری منظم از خود نشان میداد.
یکی از منابع میگوید: «پایگاههای کردها از هر نظر شبیه اردوگاههای نظامیاند. حصار پیرامونی، برجهای نگهبانی، گشت، میدانهای آموزشی و محلهای تجمع دارند. مثل پایگاههای ارتش اسرائیلاند، فقط تمیزتر و منظمتر.»
مرحله برنامهریزی همزمان با تلاشی برای مسلح کردن کردها با سلاحهایی پیش رفت که در جنگ لبنان از حزبالله به غنیمت گرفته شده بود. مأموران موساد به فرماندهان کرد آموزش دادند چگونه از این سامانهها استفاده کنند و پس از چند روز آموزش سخت و فرساینده، ویدئویی برای ثبت آمادگیها فیلمبرداری کردند.
منبعی که فیلم را دیده است میگوید: «آشیانههای عظیمی پر از سلاح و تجهیزات دیدیم. صفهایی از سربازان کاملاً مرتب، کامیونهایی پر از تدارکات. معلوم بود همهچیز با دقت سازماندهی شده است.»
طبق طرح، نیروهای کرد باید زیر پوشش حملات نیروی هوایی اسرائیل به غرب ایران یورش میبردند؛ حملاتی که قرار بود کریدوری عاری از نیروهای ایرانی ایجاد کند. هدف نخست آنان تصرف دو شهر در منطقه کردنشین ایران بود: کرمانشاه و مریوان، هر دو نزدیک مرز عراق. در آنجا قرار بود با ساکنان محلی همسو و جنگجویان کرد محلی پیوند برقرار کنند.
همزمان، دیگر گروههای اقلیت که با موساد کار میکردند، قرار بود در نقاط دیگر کشور عملیات آغاز کنند. ایده این بود که نیروهای ایران از مرکز به سوی پیرامون کشیده شوند و یک کارزار هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به رهبری رژیم و دستگاه امنیتی آن آغاز شود. سپس، وقتی نیروهای ایرانی کوبیده و پراکنده شدند، مرحله بعدی بیثبات کردن تهران و دیگر شهرهای بزرگ بود؛ ارسال این پیام به مردم ایران که رژیم از همه سو زیر حمله است، و تشویق آنان به آنکه در میانه هرجومرج پیشآمده زمام امور را به دست گیرند.
موساد قصد داشت آن مرحله از اعتراضها و آشوب را با مجموعهای از عملیات ترکیب کند که هدفشان تثبیت نظم حکومتی جدید به شکلی کنترلشده و مهندسیشده بود. مرحله نهایی، عملیات نفوذی را در نظر داشت که احمدینژاد را بهعنوان جانشین طبیعی برجسته کند.
در اسرائیل، احمدینژاد اغلب چهرهای سیاسی تلقی میشد که زمانش گذشته است. اما در داخل ایران، او همچنان محبوبیت گسترده داشت. مقامهای اسرائیلی باور دارند همین محبوبیت نیز دلیل آن است که رژیم با وجود آگاهی از ارتباط او با اسرائیل، از آسیب رساندن به او خودداری کرده است.
اما آیا یک یورش محدود کردی واقعاً میتوانست راه را برای پرتاب احمدینژاد به قدرت هموار کند؟
افراد موساد اصرار دارند که یورش چندان محدود نبود. برآورد موساد این بود که حدود ۱۶ هزار جنگجوی کرد در حمله اولیه شرکت خواهند کرد و با پیشرفت کارزار، شمارشان افزایش خواهد یافت. مانند نتانیاهو، بارنئا و افرادش نیز به نمونه جولانی چسبیده بودند؛ کسی که با چند هزار جنگجو آغاز کرد و سپس نیروی او به دهها هزار نفر رسید. موساد همچنین انبارهای سلاح ایرانی را که با گسترش یورش قابل تصرف بودند شناسایی کرده بود تا تأمین مداوم مهمات برای شبهنظامیان تضمین شود.
اسرائیل برای سناریویی بسیار خوشبینانه نیز طرح اضطراری آماده کرد؛ سناریویی که در آن کردها بهسرعت پیشروی میکردند و با مقاومت اندکی روبهرو میشدند. در این حالت، انتظار میرفت بخشی از نیروهای خود را به تهران بفرستند، در حالی که موساد ــ همچون مرحله نخست یورش ــ با حملات نیروی هوایی اسرائیل مسیر آنان را پاک میکرد. موساد امید داشت کردها به چند محله کلیدی پایتخت برسند؛ محلههایی که سنگرهای مخالفان شناخته شده بودند؛ و به شعلهور شدن قیامی گستردهتر کمک کنند.
با نزدیک شدن زمان حمله، نیروهای موساد و فرماندهان کرد طرحهای مفصل را مرور کردند، مسیرهای یورش را روی نقشهها علامت زدند و حملات پوششی برنامهریزیشده نیروی هوایی را بررسی کردند. با نزدیک شدن ساعت عملیات، خود رئیس موساد در دیداری رودررو با رهبران گروههای کرد شرکت کرد. همهچیز آماده به نظر میرسید. فقط باید منتظر چراغ سبز کاخ سفید میماندند.
واشنگتن، فوریه ۲۰۲۶
زمستانی سخت واشنگتن را در بر گرفته بود. این سردترین فوریهای بود که پایتخت آمریکا در بیش از یک دهه تجربه کرده بود. اما در ۱۱ فوریه، هنگامی که نتانیاهو به کاخ سفید رسید، نسیمی ملایم به استقبال او آمد. دما از نقطه انجماد بالاتر رفته بود، برف قطع شده بود، و رئیسجمهوری خوشآمدگو در دفتر بیضی منتظر او بود.
برنامههای جنگ در دستور کار بود. نتانیاهو باور داشت عملیات نباید به آسیب زدن به برنامه هستهای ایران محدود بماند و بیشتر وقت جلسه را صرف تلاش برای قانع کردن ترامپ کرد که طرح موساد میتواند به تغییر رژیم در ایران بینجامد. بارنئا از مقر موساد در گلیلوت از طریق ویدئو به جلسه پیوست. نتیجه فریبنده بود: به نظر میرسید ترامپ قانع شده که زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده است. اما وقتی روز بعد مشاوران خود را گرد آورد، فضا کاملاً متفاوت بود.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، نسبت به طرح اسرائیل بدبین بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه، صریحتر بود و آن را «مزخرف» خواند. جان رتکلیف، رئیس سیا، خندید و آن را «نمایشی مضحک» رد کرد. مقامهای ارشد اطلاعاتی حاضر در اتاق ارزیابی کردند که انتظار اینکه یک یورش کردی به تغییر رژیم بینجامد «جدا از واقعیت» است. ترامپ که ظاهراً با مشاورانش قانع شده بود، در پایان گفت تغییر رژیم «مشکل خودشان» خواهد بود.
این فقط در واشنگتن نبود که طرح با مخالفت شدید روبهرو شد. طبق ارزیابی اطلاعاتی مفصلی که سرتیپ میزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات نظامی، و سرهنگ ن.، رئیس میز ایران در این بخش، تهیه کرده بودند، شانس موفقیت پایین بود. ارزیابی جداگانه سرلشکر بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، نیز به همین نتیجه رسید: احتمال فروپاشی رژیم پایین است.
در واقع، مقامهای ارشد اطلاعات نظامی باور داشتند تغییر رژیم در کوتاهمدت اصلاً عملی نیست. آنان استدلال میکردند عملیات موساد کار را تمام نخواهد کرد؛ تنها تلاشهای پایدار و بلندمدت شاید نتیجه بدهد. بیشترین بدبینی آنان به مرحله نهایی مربوط میشد: نصب احمدینژاد. رؤسای اطلاعات معتقد بودند تلاش برای پیشبینی تحولات سیاسی پیچیده در میان چند روز آشوب، ذاتاً بیهوده است.
بیندر همچنین استدلال کرد که ارزیابی میزان تعهد کردها و دیگر گروههای اقلیت دشوار است و بنابراین نمیتوان پیشبینی کرد در لحظه حقیقت چگونه رفتار خواهند کرد. او همچنین یادآور شد که میزان حمایت آمریکا روشن نیست و این موضع تأثیری تعیینکننده بر کل عملیات دارد.
اطلاعات نظامی بهدنبال نمونهای موفق از نصب حکومتی جدید در کشوری منطقهای از بیرون گشت. در دهه ۱۹۸۰، اسرائیل قبلاً در تلاش برای شکل دادن به رویدادها در لبنان سوخته بود. در عرصه فلسطینی، تلاشها برای تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین راه را برای برآمدن حماس بهعنوان نیرویی نظامی هموار کرد، در حالی که تلاش برای سرنگونی حماس و جایگزینی آن با نظامی مبتنی بر حکومت طایفهای پس از جنگی طولانی در غزه به ناامیدی انجامید. آمریکا توانست در افغانستان تغییر رژیم ایجاد کند، اما آن نیز در نهایت شکست خورد. بهمحض خروج نیروهای آمریکایی، طالبان دوباره زمام امور را به دست گرفت.
نتانیاهو اما مصمم بود. برخلاف رویکرد معمول خود، این بار بر فرصتها تمرکز داشت نه بر خطرها. کردها آشوب خواهند کاشت، نیروی هوایی سپاه پاسداران و صنایع نظامی ایران را فلج خواهد کرد، بمبهای سنگرشکن آمریکا برنامه هستهای را از بین خواهد برد، و آمریکاییها مسئله تنگه هرمز را حل خواهند کرد. دیری نگذشت که او دریافت هیچیک از اینها اتفاق نخواهد افتاد.
اطلاعات نظامی در مقابل کوشید بر خطرها تأکید کند و سناریوهایی ارائه داد که در آنها عملیات اسرائیل را در وضعیتی بدتر باقی میگذاشت. رهبران اطلاعات هشدار دادند که سقوط رژیم خامنهای میتواند راه را برای یک حکومت نظامی باز کند، بیآنکه نهادهای غیرنظامیای باقی بمانند که سپاه پاسداران را مهار کنند. آنان استدلال میکردند حتی عملیاتی موفق هم شاید کوتاهمدت باشد اگر رهبر جدید ترور شود. این اتفاق در لبنان رخ داد، جایی که بشیر جمیل در سال ۱۹۸۲ ترور شد، و اخیراً نیز در غزه، جایی که یاسر ابوشباب، رهبر شبهنظامی مورد حمایت اسرائیل که کنترل حماس بر نوار غزه را به چالش میکشید، در دسامبر ۲۰۲۵ پس از درگیری میان شبهنظامیان رقیب بر اثر جراحات خود جان داد.
مجموعه گفتوگوهای هاآرتص با مقامهای ارشد دفاعی چنین تصویری ترسیم میکند: کردها مسلح و آماده بودند. نیروی هوایی آماده پرواز بود. اما چراغ سبز نهایی از واشنگتن هرگز نیامد. کردها حاضر نشدند به چراغ زرد بسنده کنند.
چشمانداز دیکتاتوری نظامی در ایران نتانیاهو را چندان نگران نمیکرد. برعکس. چند منبع گفتند نخستوزیر سالها باور داشت حکومت نظامی بر حکومت روحانیان ترجیح دارد. به گفته مقامهای ارشدی که در این باره با او گفتوگو کرده بودند، نتانیاهو معتقد بود رژیم نظامی بر اساس منافع عمل میکند و بنابراین میتوان بر آن اثر گذاشت، در حالی که حاکمان روحانی در بند ایدئولوژی متعصباند. مقامهای ارشدی که این حرف را شنیده بودند قانع نشدند. آنان معتقد بودند نیروهای دستگاه امنیتی میتوانند به همان اندازه تندرو باشند، شاید حتی بیشتر.
ارزیابیهای بدبینانه اطلاعاتی نتانیاهو را به بازنگری وادار نکرد. با نزدیک شدن کارزار، او کابینه امنیتی را تشکیل داد و از بارنئا خواست مرحله نهایی طرح را ارائه کند. وقتی وزیران شنیدند اسرائیل قصد دارد احمدینژاد را بر سر کار بیاورد، چهرههایشان ناگهان فرو ریخت.
یکی از حاضران در جلسه یادآوری میکند: «همه اعضای کابینه امنیتی آنجا نشسته بودند و قیافه همه انگار میگفت: این دیگر چه خبر است؟ همه مات و مبهوت بودند.»
رابطه میان موساد و احمدینژاد مدتها در پنهانی پرورش یافته بود و حتی میان اندک کسانی که از آن خبر داشتند، فقط با نامهای رمزی به او اشاره میشد. وقتی بارنئا این اطلاعات را برای وزیران فاش کرد، تنها پس از آن بود که آنان توافقنامههای محرمانگی را امضا کرده بودند.
واکنشها تند بود. وزیران با جزئیاتی از گذشته احمدینژاد با بارنئا روبهرو شدند و مخالفت شدید خود را با طرح بیان کردند. یکی از حاضران پرسید: «اگر جایگزین هم به همان بدی است، اصلاً چرا زحمت تغییر رژیم را بکشیم؟» بارنئا انتظار این واکنش را داشت. او با حوصله توضیح داد رابطه با رئیسجمهور پیشین چگونه شکل گرفته، ضعفهای او را برشمرد، ارزشهایی را که میتواند برای اسرائیل داشته باشد شرح داد و اصرار کرد که تکمیل عملیات میتواند برای اسرائیل سود بزرگی داشته باشد.
دقایق طولانی و پرسشهای فراوان لازم بود تا رنگ به چهره وزیران بازگردد.
یکی از کسانی که در جلسه بود به یاد میآورد: «بهتدریج این فهم جا افتاد که چیزی برای کار کردن وجود دارد.» وزیران آموختند که احمدینژاد پس از نزاع طولانی با رهبری رژیم و متهم کردن آن به فساد، در حصر خانگی است. به آنان گفته شد سه بار از نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری منع شده و دستیارانش بازداشت شدهاند. این توضیحات جای تردید باقی نگذاشت: رئیسجمهوری که زمانی وعده محو اسرائیل از نقشه را داده بود، به چهرهای مخالف تبدیل شده بود.
منابع آمریکایی که با هاآرتص صحبت کردند گفتند مقامهای واشنگتن از رابطه با احمدینژاد آگاه بودند. به گفته یک منبع، رئیس سیا چراغ سبز داد تا همکاری با موساد در این طرح گسترش یابد. خود ترامپ چندین گفتوگو با بارنئا انجام داد تا روند آمادگیها را دنبال کند. او میخواست نبض کار را در دست داشته باشد.
در اواخر فوریه، همهچیز آماده بود. نتانیاهو پیش تاخت. دیگر به تأیید هیچکس نیاز نداشت. کابینه امنیتی به کابینه داخلی اجازه مدیریت جنگ را داده بود. نتانیاهو تشخیص داد عملیات موساد زیر همان مجوز گسترده موجود قرار میگیرد و بدون آنکه طرح را در هیچ نهادی به رأی بگذارد پیش رفت.
از آنجا که کابینه داخلی مرجع رسمی تصمیمگیری نیست، رأیگیری لازم نبود. در نتیجه، تصمیم برای پیشبرد یکی از دراماتیکترین عملیاتهای تاریخ اسرائیل عملاً توسط یک نفر گرفته شد: نتانیاهو. او با نخستوزیران پیشین مشورت نکرد و رؤسای بازنشسته اطلاعات را فرا نخواند. زیرکمیته اطلاعات و سرویسهای محرمانه کنست را نیز توجیه نکرد. نتانیاهو بهتنهایی پرواز کرد؛ و در هر حال، هیچیک از وزیران مخالفت نکردند.
به گفته منبعی که بخشی از حلقه تصمیمگیری بود، «نتانیاهو بهطرز باورنکردنی مصمم بود طرح را تا پایان پیش ببرد و مردم احساس نمیکردند استدلال قاطعی دارند که توجیه کند محکم روی میز بکوبند و مخالفت کنند. نگاه غالب این بود که در بدترین حالت، طرح فقط کار نخواهد کرد. بعضیها واقعاً کل ایده را مسخره میکردند. در جلسات، افسران ارشدی بودند که پشت صحنه شوخی میکردند کردها قرار است ضربهای سنگین بخورند. میپرسیدند کی تیراندازی به سیبلها شروع میشود. اما در خود جلسات مقاومت نمیکردند؛ احتمالاً چون نمیخواستند مقابل نخستوزیر بایستند و نقش خرابکننده مهمانی را بازی کنند.»
سه روز پیش از آغاز حمله، زامیر، رئیس ستاد ارتش، تهدید کرد همان کسی باشد که مهمانی را خراب میکند. در یکی از آخرین ارزیابیهای وضعیت که کابینه امنیتی داخلی و مقامهای ارشد دفاعی در آن حضور داشتند، بارنئا جزئیات نهایی عملیات را مرور کرد و سپس رئیس ستاد را غافلگیر کرد: موفقیت طرح، به گفته او، به ترور خامنهای بستگی داشت.
زامیر مبهوت شد. ارتش اسرائیل واقعاً طرحی برای ترور رهبر ایران آماده کرده بود، اما چنین عملیاتهایی ذاتاً همیشه طبق برنامه پیش نمیروند. فقط چند ماه پیش، عملیات مشابهی علیه رهبران حماس در قطر با شکستی مفتضحانه پایان یافته بود. رئیس ستاد گفت: «اگر اینطور است، همهچیز را متوقف کنید.»
خلبانان نیروی هوایی اسرائیل در آستانه برخاستن برای مأموریتی در عمق خاک دشمن، حدود ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از اسرائیل، بودند. مسئولیت زیادی بر دوش زامیر بود و آخرین چیزی که نیاز داشت این بود که بارنئا مسئولیت عملیات موساد را بر دوش او بیندازد. تنش بالا بود. به گفته منابع حاضر در جلسه، زامیر منفجر شد و گفت اگر حذف خامنهای شرط موفقیت طرح موساد است، کل عملیات باید زیر سؤال برود. چند دقیقه طول کشید تا خشمها فروکش کند. نتانیاهو روشن کرد که به هر حال پیش خواهند رفت.
باکو، مارس ۲۰۲۶
پایان ماجرا روشن است. اسرائیل و ایالات متحده حمله مشترکی را در ایران آغاز کردند. ضربه نخست فراتر از انتظار موفق شد. خامنهای حذف شد. ایرانیها بهشدت آسیب دیدند. نیروی هوایی نگهبانانی را که حصر خانگی احمدینژاد را اجرا میکردند کشت و راه آزادی او را گشود. اما یورش کردی هرگز رخ نداد. دیگر گروههای اقلیت نیز شورش نکردند. طرح عظیم موساد انگار اصلاً وجود نداشت.
در هفتههای بعد، اسرائیل همچنان به تغییر موضع دولت باکو امید داشت. به گزارش سیانان، آذربایجان، همسایه شمالی ایران، به موساد اجازه داده بود پایگاهی در خاک خود ایجاد کند تا در صورت اضطرار، تیمهای مداخله از آن استفاده کنند. بعدها نقش این پایگاه گسترش یافت و عملیات پهپادی و جمعآوری اطلاعات را نیز در بر گرفت. در ۱۸ مارس، در اوج جنگ، اسرائیل همچنین حملهای نادر و یکباره به اهدافی در دریای خزر انجام داد. در نهایت اما امیدهایی که به این مسیر بسته شده بود نیز بینتیجه ماند. آذربایجان در حاشیه ماند و دخالت خود را در جنگ عمیقتر نکرد.
چه چیزی باعث فروپاشی طرحی شد که نتانیاهو و بارنئا طراحی کرده بودند؟ چرا کردها در پایگاههای خود ماندند؟
در ۷ مارس، ترامپ علناً روشن کرد که به عملیات چراغ سبز نخواهد داد.
ترامپ در جمع خبرنگاران در هواپیمای ریاستجمهوری گفت: «ما دنبال ورود کردها نیستیم. بله، من آن را منتفی کردهام. نمیخواهم کردها وارد شوند. آنها آمادهاند وارد شوند، اما من به آنها گفتهام نمیخواهم وارد شوند. جنگ به اندازه کافی پیچیده هست، بدون اینکه کردها را هم درگیر کنیم.»
ترامپ شاید حکم مرگ عملیات را امضا کرده باشد، اما در واقع طرحهای موساد حتی پیش از آن هم به مشکل خورده بودند.
یک منبع سیاسی ارشد میگوید: «لحظهای که جنگ شروع میشود و هیچ اتفاقی از سوی موساد نمیافتد، میفهمی مشکلی هست. حدود ۱۰ روز از جنگ گذشته بود که قضیه جا افتاد؛ میفهمی اصلاً قرار نیست اتفاق بیفتد. و بعد ناگهان کسانی که بارنئا با آنها صحبت میکرد دیگر جواب نمیدهند.»
بارنئا شکست عملیات را به دو عامل نسبت میدهد. نخست تماس تلفنی میان ترامپ و رجب طیب اردوغان بود که طی آن رئیسجمهور ترکیه از او خواست با کردها همکاری نکند. اردوغان نگران بود موفقیت اقلیتهای کرد در ایران و عراق، اقلیت کرد ترکیه را نیز الهامبخش شود. عامل دوم، به گفته بارنئا، سخنرانی ترامپ در آغاز جنگ بود که در آن از شهروندان ایرانی خواست تا پایان حمله در خانههای خود بمانند.
یک مقام ارشد پیشین موساد به هاآرتص میگوید: «این توضیح را باور نکنید. بارنئا از گفتوگوی اردوغان و ترامپ بهعنوان نردبان استفاده میکند»؛ یعنی راهی برای حفظ آبرو و پایین آمدن. «وقتی سیا عملیات تو را چرند میخواند، دنبال راهی برای عقبنشینی میگردی.»
به گفته منبعی که در بحثهای کابینه امنیتی داخلی شرکت داشت، «موساد چند نقطه عطف برای پیشرفت عملیات تعیین کرده بود و هر بار نتوانست به آنها برسد. گفت کردها را وارد میکند، موفق نشد؛ گفت دیگر اقلیتها را وارد میکند، موفق نشد؛ گفت عملیات نفوذ مختلفی انجام میدهد، موفق نشد. هر بار تأخیر دیگری پیش آمد.»
در واقع، تحقیقات هاآرتص نشان میدهد عملیات کردی پیش از آنکه ترامپ نهایتاً آن را لغو کند، دو بار به تعویق افتاده بود. طرح اولیه این بود که یورش در روز ششم جنگ آغاز شود. پس از ضربه آغازین، تصمیم گرفته شد کردها دو روز زودتر حرکت کنند. اما با نزدیک شدن زمان جدید، روشن شد نیروی هوایی در جدول زمانی اصلاحشده برای تأمین پوشش هوایی آماده نیست و عملیات چند روز به تعویق افتاد.
پیش از زمان جدید، بارنئا به «گودال» در کیریا رفت تا از نزدیک بر آمادهسازی نهایی برای ایجاد کریدوری پاک برای شبهنظامیان نظارت کند. نیروی هوایی آماده بود. اما این بار، کردها از حرکت خودداری کردند. ابتدا درباره تأخیر ۴۸ ساعته صحبت شد. اما پس از یک روز، همه فهمیدند یورش لغو شده است.
مجموعه گفتوگوهای هاآرتص با مقامهای ارشد دفاعی چنین تصویری ارائه میکند: کردها مسلح و آماده بودند. نیروی هوایی آماده پرواز بود. اما چراغ سبز نهایی از واشنگتن هرگز نیامد. کردها حاضر نشدند به چراغ زرد بسنده کنند.
رهبران شبهنظامیان از ابتدا روشن کرده بودند که تأیید آمریکا برایشان حیاتی است. در دیدارها با نیروهای موساد، آنان تجربه همکاریهای پیشین میان گروههای کرد و آمریکا را یادآوری کردند؛ همکاریهایی که پس از عقب کشیدن حمایت واشنگتن به فاجعه انجامیده بود. مردان قتلعام شدند، زنان مورد تجاوز قرار گرفتند. در حالی که برخی افسران ارشد اسرائیلی حاضر بودند احتمال تبدیل شدن کردها به هدف تیراندازی را بپذیرند، با این فرض که «در بدترین حالت، طرح فقط کار نخواهد کرد»، کردها هیچ قصدی نداشتند سیبل آماده شلیک شوند.
وقتی بارنئا فهمید تلاش شکست خورده است، به نیروهای موساد دستور داد ظرف ۴۸ ساعت طرح جایگزینی برای تغییر رژیم آماده کنند. آنان مبهوت شدند. عملیاتهایی از این نوع سالها برنامهریزی میخواهد. با این حال، دو روز بعد طرحی تازه به بارنئا ارائه کردند؛ هرچند بسیار محدودتر از طرح کردی.
عملیات جایگزین بر چهارشنبهسوری متمرکز بود؛ جشن پیشااسلامی ایرانی که با مخالفت با رژیم پیوند خورده است. در این روز، که آن سال در ۱۷ آوریل افتاده بود، آتش روشن میشود و ترقه و آتشبازی به راه میافتد. موساد باور داشت این مناسبت میتواند فرصتی برای شعلهور کردن اعتراضها فراهم کند و پیشنهاد کرد چند دارایی کلیدی سازمان برای همین هدف فعال شوند. در سال منتهی به جنگ، مأموران اسرائیلی با رهبران محلی در داخل ایران تماسهایی برقرار کرده بودند که توانایی بسیج مردم برای حضور در خیابان را داشتند.
اطلاعات نظامی مخالفت کرد و استدلال آورد که هیچ امکان واقعبینانهای برای برانگیختن اعتراض قابل توجه در زمان جنگ وجود ندارد. مقامها هشدار دادند فعال کردن این داراییها باعث افشای آنها میشود و عملیات احتمالاً بیش از آنکه سود داشته باشد، زیان خواهد داشت. نتانیاهو ارزیابی آنان را پذیرفت و طرح به همان سرعتی که پدید آمده بود کنار گذاشته شد.
رویای نشاندن احمدینژاد بر قدرت بخار شد. در روزهای بعد، موساد تمرکز خود را به حمله به پایگاهها و ایستهای بسیج با پهپادهای مستقر در خاک ایران، در کنار حملات نیروی هوایی اسرائیل، منتقل کرد. در اسرائیل، مقامها از «سرکوب سرکوبگران» سخن میگفتند و امید داشتند تضعیف بسیج به اعتراضها دامن بزند؛ اگر نه در خود جنگ، پس پس از پایان آن. پس از چند روز، این تلاش هم کنار گذاشته شد.
روشنترین نشانه تیرگی اوضاع از خود بارنئا آمد. رئیس موساد بهسادگی دیگر در ارزیابیهای روزانه وضعیت شرکت نکرد. در روزهای نخست جنگ، او در کیریا میخوابید. وقتی دیگر چیزی برای گزارش نداشت، معاون خود را میفرستاد. در برخی نشستها، رؤسای بخشها نماینده موساد بودند. حاضران فهمیدند کار تمام شده است.
پسگفتار؛ روایتی از شکست
در طرح موساد چیزی فریبنده وجود دارد. از یک سو، دستاوردها چشمگیر بود: بارنئا و مأمورانش توانستند رئیسجمهور پیشینی را که از حمایت واقعی مردمی برخوردار بود قانع کنند در خدمت منافع اسرائیل قرار گیرد. آنان همکاری شماری از گروههای کرد را برای حمله زمینی به دست آوردند، آنان را مسلح و آموزش دادند، شبکهای از همکاران در تهران پرورش دادند، پهپادهایی را در سراسر کشور مستقر کردند و پایگاهی در آذربایجان ایجاد کردند. با این حال، در لحظه حقیقت، هیچچیز کار نکرد. از آن طرح بزرگ، فقط قلعههایی در هوا باقی ماند.
یک منبع امنیتی ارشد میگوید: «این شکست موساد است و از این باور ناشی میشود که میتوانستند با چنین تواناییهای محدودی یک رژیم را سرنگون کنند.» منابع دیگر نیز دیدگاه مشابهی داشتند. آنان اشاره کردند که این طرح بلندپروازانه، که باید محصول سالها کار میبود، در واقع ظرف چند ماه پدید آمده بود.
تامیر پاردو، رئیس پیشین موساد، میگوید: «وقتی من ریاست بخشی از واحدهای عملیاتی ویژه را بر عهده داشتم، همیشه یک عملیات راهبردی فعال داشتم. برای رسیدن به نتیجه، دو سال کار میکردیم. اگر به من میگفتید شاید در ۱۰ سال بتوانیم چیزی در ایران ایجاد کنیم، خب، قابل بحث بود. اما در نهایت، آدمها باید بروند و با سلاح بجنگند، غیرنظامیان باید با دست خالی به خیابان بیایند. نمیدانم در آینده در ایران چه خواهد شد، اما هر کس بگوید فروپاشی رژیم را رقم زده، اصلاً نمیداند از چه حرف میزند.»
رام بن باراک، معاون پیشین رئیس موساد و عضو کمیسیون امور خارجی و دفاع، استدلال میکند: «نمیتوان طرح تغییر رژیم را در چند ماه اجرا کرد. برآورد من این بود که چنین طرحی دستکم یک دهه زمان میبرد. شناسایی رهبری جایگزین، انتخاب رهبر، جذب نیرو، وارد کردن سلاح ــ این کاری عظیم است، با شکستهای بیشمار در طول مسیر.»
منبع دیگری در موساد میگوید: «این پروژهای بسیار بزرگ است که باید حدود ۱۵ سال طول بکشد. باید از یک رئیس موساد به رئیس بعدی منتقل شود؛ اینگونه نمیشود انجامش داد. موساد کشتی عظیمی است و چرخاندنش زمان میبرد.»
منبع چهارمی، رئیس پیشین یکی از بخشهای موساد، میگوید: «عملیاتی مثل این به تلاش عظیمی نیاز دارد. باید دستگاهی بزرگ بسازی، و حتی پس از ساختن آن، باید صادقانه بپذیری که موفقیت تضمینشده نیست.»
به گفته منبعی آشنا با طرح، مشکل این بود که هر مرحله به مرحله پیش از خود وابسته بود. «سنگ بنا عملیات کردی بود و بدون آن، پیشرفت ناممکن بود. عملیات خوب اینطور ساخته نمیشود که همهچیز با یک حلقه از زنجیر بالا و پایین شود.»
عامل دیگری که منابع به آن اشاره میکنند، غرور است؛ همراه با ارادهای برای رسیدن به هدف به هر قیمت، تا حدی که انسان را نسبت به خطرها کور میکند. همانگونه که نتانیاهو با پیشینیان خود مشورت نکرد و هشدارهای اطلاعات نظامی بر او اثر نگذاشت، رهبری موساد نیز کموبیش همانگونه رفتار کرد.
یک منبع امنیتی میگوید: «وسط آمادگیها، از موساد با من تماس گرفتند و خواستند با رئیس بخش نفوذ دیدار کنم. او کسی بود که طرح را جلو میبرد. گفتم خوشحال میشوم بیایم. رفتم، سلاموعلیک کردیم، اما خیلی زود روشن شد او فکر نمیکند به کمک کسی نیاز دارد و از قبل میداند باید چه کار کند. تشکر کردم و بیرون آمدم.»
یک افسر ارشد ارتش تجربه مشابهی را توصیف میکند: «اواخر ۲۰۲۵، برای جلسهای در موساد با رئیس بخش نفوذ دعوت شدم. خیلی زود فهمیدم گفتوگو به جایی نمیرسد. پس از چند دقیقه بلند شدم و رفتم.»
یک منبع امنیتی میپرسد: «همه آنهایی که باید میایستادند و میگفتند این حرفها بیمعناست کجا بودند؟ حرفهایها باید میگفتند: بس است. توقف کنید. دارید ایدههایی میسازید که هیچ پایهای ندارند. این همه آدم، و هیچکس نمیگوید پادشاه برهنه است؟»
در بحثهایی که این روزها جریان دارد، برخی معتقدند کل طرح اشتباهی راهبردی از درجه اول بود. یک منبع امنیتی میگوید: «دنبال یک خیال رفتید و به ایرانیها روایت پیروزی دادید. موساد مسئولیت سنگینی در این شکست دارد، چون این تصور را ایجاد کرد که احتمال موفقیت بالاست. و این شکست نتانیاهو هم هست. او از آغاز آن را پیش برد و حتی وقتی به او گفته شد طرح امکان عملی واقعی ندارد، باز هم جلو رفت.»
برخی دیگر استدلال میکنند که برای داوری نهایی هنوز زود است. طرح شاید تحقق نیافته باشد، اما پیامدهای کارزار گستردهتر شاید سالها بعد روشن شود. آنان یادآوری میکنند که اسرائیل از جنگ دوم لبنان نیز با طعمی تلخ بیرون آمد، اما پس از آن ۱۷ سال آرامش را تجربه کرد.
خود بارنئا هنوز باور دارد رژیم سرانجام فروخواهد پاشید و پیشبینی میکند این اتفاق ظرف یک تا سه سال رخ دهد. با این حال، او همچنین میپذیرد که در صورت توافق میان آمریکا و ایران که به آزادسازی داراییها و لغو تحریمها بینجامد، احتمال بقای رژیم بالاست. و نه فقط بقا؛ رژیمی خواهد بود که اعتراضهای گسترده را از سر گذرانده، حمله بزرگترین قدرت جهان را تاب آورده و در برابر کارزار فشار طولانی بر سر تنگه هرمز تسلیم نشده است. پول سرازیر خواهد شد. تولیدات دفاعی جهش خواهد کرد. قمار نتانیاهو هنوز میتواند برای اسرائیل هزینهای سنگین داشته باشد.
منبع: هآرتض
مبارزان کمونیست