دزدی که به عمل خود افتخار می‌کند

 

شباهنگ راد
ترامپ در مصاحبه‌ای در فلوریدا با اشاره به توقیف نفت‌کش ایرانی توسط ارتش امریکا گفت: «ما کشتی را تصرف کردیم، ما محموله را تصرف کردیم. ما نفت را تصرف کردیم، این تجارت بسیار سودآور است. چه کسی فکر می‌کرد ما چنین کاری انجام می‌دهیم؟ ما مثل دزدان دریایی هستیم».
وی در ادامه تأکید کرد: امریکا بلافاصله کوبا را تصرف خواهد کرد. کوبا مشکلات دارد. ما اول یکی از آن‌ها را تمام خواهیم کرد. من می‌خواهم این کار را تمام کنم.

هیچ بیانی رساتر از افکار این دزدِ جنایتکاری نیست که با وقاحت به اعمالش می‌نازد. جهانِ پر از ناامن را بیش‌ازپیش ناامن‌تر کرده، جان هزاران انسان را از زمان بازگشت دوباره‌اش به قدرت گرفته، میلیون‌ها نفر را آواره و میلیاردها دلار خسارت به زیرساخت‌های جوامع مختلف وارد کرده است تا «عظمت» امریکا را بازگرداند. سیاست در ذهن این عنصر بی‌ثبات، دمدمی‌مزاج و خودشیفته، چیزی جز معامله و دزدی از ثروت‌ها و منابع دیگر جوامع نیست. فاقد پایین‌ترین منطق سیاسی است و همواره از زبان تهدید و ارعاب به‌عنوان ابزار اصلی خود استفاده می‌کند. البته هر چه بحران‌های اقتصادی و سیاسی در جهانِ سرمایه‌داری شدت می‌یابد، کلمات و شخصیت‌ها، بی‌شرمانه‌تر، بی‌پرواتر و «بی‌باک‌تر» ظاهر می‌شوند. دریغا که در غیابِ حضور مؤثر و علنی مدافعان راستین جنبش‌های اعتراضی، واژه‌هایی چون «امنیت» و «آسایش» نیز در این جهان نابرابر، تهی از معنا و اعتبار شده‌اند؛ گویی بارو به عدالتِ ابتدایی، سال‌هاست که از حافظهٔ این روزگار رخت بربسته است. گرانی بیداد می‌کند، فقر رو به گسترش است و شمار کودکان خیابانی و کار به دلیل ناتوانی خانواده‌ها در تأمین زندگی، روزبه‌روز افزایش می‌یابد و متعاقباً جنگ‌های ویرانگر، در ابعادی هولناک، مردم را بیش‌ازپیش در تنگنا قرار داده‌اند؛ چنان‌که برای میلیاردها انسان رنج‌دیده مجالی برای یک زندگی آرام باقی نمانده است. بی‌علت نیست که جوامع انسانی از دست حاکمان کنونی به تنگ آمده‌اند و خواهان دگرگونی اساسی در نظم ناعادلانهٔ موجود هستند.

در جهانی که ثروت و منابع انسانی و طبیعی آن می‌تواند زندگی بی‌دغدغه‌ای برای همه فراهم کند، شکاف طبقاتی هرروز عمیق‌تر می‌شود. اکثریت مردم تحت‌فشار فقر، تورم و بی‌ثباتی اقتصادی فرسوده می‌شوند، درحالی‌که اقلیتی صاحب قدرت و سرمایه، پیوسته بر ثروت و نفوذ خود می‌افزایند. روشن است که تداوم چنین شرایطی برای مردم و سازندگان واقعی جوامع بشری قابل‌قبول نیست. گسترش هزاران اعتراض، اعتصاب و خیزش‌های خیابانی علیه سیاست‌های سلطه‌طلبانه و امپریالیستی، بازتاب خشم و مطالبات سیاسیِ طبقه و اقشاری است که منافع و آیندهٔ آنان با ماهیت استثمارگرِ نظام سرمایه‌داری در تضاد قرار گرفته است. امروز بخش بزرگی از مردم جهان، از کارگران و زحمت‌کشان گرفته تا جوانان، معلمان، بازنشستگان و اقشار فرودست، بیش از هر زمان دیگری دریافته‌اند که استمرار وضع موجود، جز تعمیق فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاوردی برای آنان نخواهد داشت. از همین رو، اعتراضات اجتماعی و سیاسیِ گسترده در نقاط مختلف جهان، نه رخدادهایی مقطعی، بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق در ساختار نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان امروزی است. به‌بیان‌دیگر، هر چه طبقهٔ سرمایه‌داری با گستاخی و بی‌پروایی بیشتری عمل می‌کند، جنبش‌های اعتراضی و حق‌طلبانه نیز در ابعادی گسترده‌تر، رادیکال‌تر و آگاهانه‌تر ظاهر می‌شوند. ترس و وحشتِ طبقه سرمایه‌داری در دوران افول و آزمندی سیری‌ناپذیرش نسبت به ثروتِ جوامع سرشار از منابع طبیعی، حقیقتی انکارناپذیر است. تقابل و رویارویی روزمره مردم با حاکمان و دار و دسته‌های سرکوبگر و منفعت‌طلب وابسته به آنان، پویایی و التهابِ صحنهٔ جوامع مختلف را دوچندان کرده است و نظام‌های سرمایه‌داری در برابر نافرمانی و گسترش جنبش‌های اعتراضی، ناتوان و ناخشنودند. راه‌اندازی جنگ‌های خانمان‌سوز بر سر شیوه‌های راهبردی جهان سرمایه‌داری، مزید بر علت شده است و طبقهٔ سرمایه‌داری، باوجود اختلافات جزئی و صوری، از یک‌سو در پی کنترل و مهار مردم از سوی دیگر در تلاش برای تحکیمِ ثبات و امنیت هر چه بیشتر مناسباتِ ناعادلانه نظامِ سرمایه‌داری جهانی است. درواقع، بازگشت دوبارهٔ ترامپ به صحنهٔ سیاست جهانی را می‌توان نه نشانه‌ای از احیای نظم فرسودهٔ سرمایه‌داری، بلکه بیانگر تعمیق بحران تاریخی آن دانست؛ بحرانی که از دل آن، گرایش‌های راست افراطی سر برمی‌آورند و به انحای گوناگون می‌کوشند ریشه‌های آشفتگی و نابسامانی کنونی را نه در ساختار بحران‌زدهٔ نظام سرمایه‌داری، بلکه در ناکارآمدی این یا آن فرد، جناح، نهاد یا بخشی از طبقهٔ حاکم توضیح دهند. ترامپ در بستر چنین اوضاع آشفته و هرج‌ومرج سیاسی بر سرکار آمد و برخلاف ادعاها و هیاهوهای تبلیغاتی‌اش، نشان داد که جهان‌بینی او در اساس تفاوتی با دیگر چهره‌ها و احزاب وابسته به‌نظام امپریالیستی ندارد. حمایت بی‌دریغ از دولت اسرائیل در جنگ‌های غزه، لبنان، سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه، طرح ادعاهای توسعه‌طلبانه دربارهٔ پاناما، مکزیک و گرینلند، سخن گفتن از الحاق کانادا به‌عنوان «ایالت پنجاه‌ویکم» امریکا و نیز دزدی رئیس‌جمهور ونزوئلا و تصاحب ثروت اصلی این کشور یعنی نفت، حمله به ایران و دزدی کشتی‌های نفتی، همگی بازتاب همان ماهیت سلطه‌جویانه نظام امپریالیستی‌اند؛ نظامی که ترامپ نیز، همچون دیگر نمایندگانش، برای حفظ و تداوم آن می‌کوشد.

طنز تاریخ در این است که ثروت‌های عمومیِ جامعه را به یغما می‌برند، حقِ و کار و دسترنجِ کارگران و مردم را نمی‌پردازند، سرزمین‌هایشان را غصب می‌کنند و بر سرِ بی‌پناه‌ترین انسان‌ها و کودکان، به نامِ برقراری صلح، بمب‌های چند تُنی فرومی‌ریزند تا به پندارِ خویش، جهان را از سلطه و فشارِ حکومت‌های مطیع و سرسپرده «آزاد» کنند. وارونگی مسئله در آنجاست که افرادی به کمپ مدافعان زندگی، حقوق کودکان و آزادی پیوسته‌اند که خود از عواملِ اصلی شکل‌گیری این جهانِ آکنده از درد و رنج به شمار می‌روند. در حقیقت، همهٔ نظام‌ها، باوجودِ برخی اختلافات ظاهری، در یک مدار و یک اردوگاه قرار دارند و هر یک به سهمِ خود نقشی اساسی در شکل‌دهی به وضعیت کنونی ایفا کرده‌اند. غارت، ترور، ارعاب، دستگیری، شکنجه، اعدام، جنگ و تخریبِ زیرساخت‌های جامعه به روالی تکرارشونده و ساختاری بدل شده است. در چنین وضعیتی، طرح‌ها و برنامه‌ها یکی پس از دیگری، به دلایل آشکار، بر پیکرهٔ جوامع سایه می‌افکنند و در عمل، امکانِ زیست انسانی و هستی را از سازندگان اصلی آن‌ها سلب می‌کنند. قدرت‌های حاکم در پیِ تثبیت و گسترشِ سلطهٔ خود، به چنان جنایاتی دست می‌زنند که هر یک در نوعِ خود بی‌نظیر و گاه بی‌سابقه‌اند. از همین روست که گستاخی و به‌کارگیری زبانِ تهدید در فرهنگ آنان به امری عادی تبدیل شده است تا آنجا که آشکارا از چپاول منابع عمومی و تصاحب سرزمین‌های دیگر جوامع سخن می‌گویند و در همان حال، با نام «دفاع از حقوق بشر»، حیات و کرامت انسانی را در معرضِ خشونت و نابودی قرار می‌دهند. چگونه می‌توان از دفاع از بشریت حرف زد، اما هم‌زمان بر سر همان انسان‌ها، بمب ریخت؟ چگونه می‌توان از مشارکت مردمی در سازندگی جامعه سخن گفت، اما در عمل زیرساخت‌های همان جامعه را ویران کرد؟ کسانی در رأس جامعه قرار گرفته‌اند که خود ازجمله مخالفان سرسخت و عملی عدالت اجتماعی و حق‌وحقوق پایه‌ای کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران، جوانان و نوجوانان و کودکان هستند. ترامپ نماد و بازتاب آشکار نظام امپریالیستی‌ای است که جهان امروز با آن مواجه است. او نمایندهٔ سیستمِ زورگو و دزدِ سرزمین‌ها، منابع طبیعی، کشتار مردم و کودکان است. ادعای مالکیت یا حق مداخله در سرزمین‌های دیگر کشورها و نیز طرح زمینه‌هایی برای ورود به کوبا با بهانهٔ حل‌وفصل مشکلات داخلی این کشور، همه نشانهٔ ماهیت امپریالیسم امریکا در برابر جهان انسانی است.

محرز شده است که ترامپ، برخلاف وعده‌ها و لاف‌زنی‌های پیش از انتخابات دربارهٔ پایانِ مشکلات زندگی مردم و جنگ‌ها، آمده است تا مردم را بیش‌ازپیش سرکیسه کند و پس‌ازاین، سیاست جنگی امپریالیست‌ها و تخریب زیرساخت‌ها و غارت منابع طبیعی جوامع مختلف را پی گیرد. عملکرد کوتاه‌مدت او نشان داده است که حتی ابتدایی‌ترین ملاحظات انسانی نیز در سیاست‌هایش جایگاهی ندارد. پافشاری بر ادامه کشتار کودکان در غزه و نگاه سودجویانه به جوامع دارای منابع طبیعی، نشانهٔ ماهیت نظام امپریالیستی و ترامپ دنیای بحران‌زدهٔ کنونی است.
خلاصه اینکه، علاج کار نه در دنباله‌روی و چاکرمنشیِ نیروهایی چون سلطنت‌طلبان و دیگر جریان‌های وابسته، بلکه در دگرگونی بنیادین مناسبات حاکم بر جهان سرمایه‌داری نهفته است؛ نظمی که سود و قدرت را بر زندگی انسان‌ها ترجیح می‌دهد. راه برون‌رفت، در برقراری نظامی استوار بر به‌رسمیت شناختن حقوق پایه‌ای کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران و به‌طورکلی همهٔ سازندگان اصلی جوامع بشری است. ترامپ و دیگر رؤسای دولت‌ها، علیرغم ادعاها و هیاهوهای سیاسی، در سوی مخالفِ تاریخ و منافع میلیاردها انسان دردمند و رنج‌دیده قرار دارند. وجود ثانیه‌ای‌شان چیزی جز دزدی هر چه بیشتر ثروت‌های جوامع، تخریب گسترده‌تر زیرساخت‌ها، گسترش آوارگی، سرکوب و تحمیل خشونت بر مردم و لت‌وپار شدن بدن‌های نحیف کودکان نیست. ازاین‌رو، وضعیت کنونی بیش از هر چیز در خدمت منافع اقلیتی بسیار کوچک است؛ اقلیتی که منافعش در تقابلِ آشکار با زندگی و خواستِ نودونه درصدی جامعه قرار دارد.

10 مه 2026
20 اردیبهشت 1405