بهرام رحمانی
انجمن قلم آمریکا در تازهترین گزارش سالانه خود درباره وضعیت آزادی بیان در جهان اعلام کرد شمار نویسندگان زندانی در سال ۲۰۲۵ برای نخستین بار از سال ۲۰۱۹ که این شاخص منتشر میشود، از مرز ۴۰۰ نفر عبور کرده است.
این گزارش از افزایش چشمگیر بازداشت نویسندگان و فعالان فرهنگی در ایران نیز خبر میدهد. همچنین این گزارش که روز سهشنبه ۲۲ اردیبهشت 1405 منتشر شد، میگوید در سال ۲۰۲۵ میلادی در مجموع ۴۰۱ نویسنده در ۴۴ کشور زندانی بودهاند، در حالیکه این رقم در سال پیش ۳۷۵ نفر در ۴۰ کشور بود.
انجمن قلم آمریکا در شاخص «آزادی نوشتن» خود تاکید کرده است که طی هفت سال گذشته شمار نویسندگان زندانی در جهان ۶۸ درصد افزایش یافته و این روند نشاندهنده تشدید مداوم سرکوب آزادی بیان و خاموشکردن صداهای منتقد در کشورهای مختلف است.
بر اساس این گزارش، چین همچنان بزرگترین زندان نویسندگان در جهان است و با ۱۱۹ مورد در صدر فهرست قرار دارد. ایران با ۵۳ نویسنده زندانی در رتبه دوم ایستاده و بهگفته پن آمریکا، شدیدترین افزایش بازداشتها در ایران طی سال گذشته رخ داده است.
این نهاد فرهنگی میگوید مقامهای جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ دستکم ۱۷ بازداشت تازه انجام دادند و شمار نویسندگان زندانی را بار دیگر به سطح دوران اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ نزدیک کردهاند.
کارین دویچ کارلکار، مدیر برنامه نویسندگان در معرض خطر در پن آمریکا، در اینباره گفت مقامهای جمهوری اسلامی در میان کشورهای جهان «کارزاری بهویژه خشن علیه صداهای مستقل» به راه انداختهاند.
او افزود شاعران، مترجمان، پژوهشگران، ترانهسرایان، تحلیلگران آنلاین، مدافعان حقوق بشر و ستوننویسان همگی هدف بازداشت و سرکوب قرار گرفتهاند، زیرا حکومت ایران در تلاش است «بحث و مخالفت» را خاموش کند.
این گزارش میگوید موج تازه سرکوبها در ایران پس از جنگ ۱۲ روزه خرداد و تیر ۱۴۰۴ میان ایران و اسرائیل، شدت گرفت و علاوه بر چهرههای شناختهشدۀ منتقد، دامان گروهی از پژوهشگران و مترجمان را هم گرفت.
در میان افرادی که نام آنها در گزارش آمده، از حسین رونقی، فعال مدنی و تحلیلگر آنلاین، پرویز صداقت و محمد مالجو، اقتصاددان، مهسا اسداللهنژاد، جامعهشناس، و شیرین کریمی، نویسنده و مترجم، نام برده شده است.
پن آمریکا، همچنین به بازداشت دوباره نرگس محمدی، برنده جایه نوبل صلح، و سپیده قلیان اشاره کرده که بهگفته این نهاد در جریان یک مراسم یادبود در آذر پارسال بهطور خشونتآمیز بازداشت شدند.
در بخش دیگری از گزارش آمده که ایران یکی از سه کشوری است که همزمان درگیر جنگ بوده و در فهرست ۱۰ زندانبان اصلی نویسندگان نیز قرار داشته است. دو کشور دیگر روسیه و «اسرائیل/سرزمینهای اشغالی فلسطینی» هستند.
پن آمریکا میگوید در هر سه کشور، نویسندگانی که در آثار، نوشتهها یا اظهارنظرهای خود مواضع ضدجنگ بیان کردهاند، هدف بازداشت و پیگرد قرار گرفتهاند.
بر اساس این گزارش، اسرائیل در سال ۲۰۲۵ دستکم شش نویسنده و روزنامهنگار را بهدلیل مواضع ضدجنگ بازداشت کرده و روسیه نیز ۱۸ نویسنده را بهدلیل مخالفت با جنگ اوکراین زندانی یا بازداشت کرده است.
این گزارش، همچنین از ورود نام ایالات متحده به شاخص آزادی نوشتن برای نخستین بار خبر داده است.
پن آمریکا بازداشت چندهفتهای سامی حمدی، تحلیلگر و ستوننویس بریتانیایی منتقد اسرائیل، توسط ماموران ادارۀ مهاجرت آمریکا را نمونهای از «استفاده ابزاری» از سازوکارهای مهاجرتی برای «خاموشکردن صداهای مستقل» توصیف کرده است.
بر اساس این گزارش، پس از چین و ایران، عربستان سعودی، ویتنام، ترکیه، اسرائیل و سرزمینهای فلسطینی اشغالی، روسیه، بلاروس، مصر و میانمار در ردههای بعدی زندانبانان نویسندگان قرار دارند.
پن آمریکا همزمان اعلام کرد پایگاه داده «نویسندگان در معرض خطر» این سازمان امسال برای نخستین بار از هزار پرونده فعال عبور کرده است.
این پایگاه، ۱۰۵۹ مورد آزار و پیگرد نویسندگان در ۸۳ کشور را ثبت کرده که شامل ۵۳ مورد قتل، ۱۳ مورد ناپدیدسازی اجباری و ۱۷۰ مورد تبعید یا مهاجرت اجباری نویسندگان است.
کارین دویچ کارلکار، در پایان این گزارش هشدار داده که حمله به نویسندگان تنها محدود به یک فرد یا یک کشور نیست، بلکه نشانهای از تهدید گستردهتر علیه آزادی اندیشه، خلاقیت و حق مخالفت در سراسر جهان است.
نویسندگانی که به مرگ تهدید شدهاند؟
در ایران نیز، پس از استقرار جمهوری اسلامی، قوه قضاییه این کشور از چنین اتهامی برای اعمال سرکوب مخالفان و دگراندیشان استفاده کرده است.
دو سال پیش، سازمان گزارشگران بدون مرز، با اشاره به مورد سهیل عربی، عکاس و وبنگار، اعلام کرد از سال ۱۳۵۷ به این سو، «صدها روشنفکر ایرانی از این میان شماری زیادی از روزنامهنگاران و شهروند-خبرنگاران برای اتهامهایی چون «توهین به مقدسات مذهبی»، «توهین به امامان شیعه و پیامبر اسلام» و «توهین به قرآن» بازداشت، زندانی و برخی نیز اعدام شدهاند.»
سهیل عربی که با اتهامهایی از جمله «توهین به مقدسات» محکوم شده بود، سال گذشته، پس از هشت سال حبس برای تحمل دو سال تبعید به شهر برازجان، هزار کیلومتر دورتر از خانه خود، فرستاده شد. در همین سالهای اخیر، امیرحسین میراسماعیلی، یک روزنامهنگار به دلیل نوشتن مطلبی در حساب توییترش به اتهام «توهین» به امام هشتم شیعیان بازداشت شد.
اما شاید یکی از جنجالیترین موارد «کفرگویی» در جمهوری اسلامی، صدور حکم اعدام برای هاشم آقاجری، فعال سیاسی و استاد دانشگاه بود که پس از یک سخنرانی در همدان در سال ۱۳۷۹ به «توهین به اسلام» متهم شد. صدور حکم اعدام علیه او، موجی از واکنشها و همچنین اعتراضات دانشجویی را برانگیخت.
در کشورهای اسلامی، اتهامزنیها و قتلهای مربوط به «توهین به اسلام»، همیشه از مسیر دستگاه قضایی صورت نگرفته است. بخش عمده اتهامزنیها و سوءقصدها در این زمینه بهطور ناشناس است، یا مسلمانان افراطی خارج از روندهای قضایی کشورشان، خود دست به کار میشوند.
نمونه بارز این دسته از موارد در تاریخ معاصر ایران، قتل احمد کسروی، حقوقدان و مورخ است که به دست افراطیون «فدائیان اسلام» در اواخر سال ۱۳۲۴، در حکومت پهلوی انجام شد.
در جهان عرب هم، قتل فرج فوده در سال ۱۹۹۲ یکی از موارد مشهور است. پنج روز پس از آن که مفتی الازهر این نویسنده مصری را «دشمن اسلام» خواند، او به دست اسلامگرایان افراطی ترور شد. سه سال قبل از آن هم، به نجیب محفوظ تنها نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات به دلیل «توهین به پیامبر» با چاقو حمله شده بود که او اما از این حمله جان به در برد.
در لبنان نیز، کمتر از دو سال پیش، جسد لقمان سلیم نویسنده و ناشر مخالف گروه شبهنظامی حزبالله در حالی که گلوله به سرش اصابت کرده بود، در یک خودرو در منطقه العدوسیه در جنوب لبنان پیدا شد.
همچنین اتهامزنیها و تهدیدها به مرگ و حتی صدور حکمهای مرگ از سوی اسلامگرایان، محدود به افرادی نیست که در داخل مرزهای کشورهای اسلامی زندگی میکنند و حتی محدود به افراد مسلمان یا زاده شده در خانوادهای مسلمان نیست.
یکی از نمونههای دیگر، مربوط به یک خواننده نیجریایی است. دادگاه تجدیدنظر شمال نیجریه روز چهارشنبه ۲۶ مرداد درخواست تجدیدنظر یحیی امینو شریف، خواننده ۲۴ ساله این کشور را که دو سال پیش به اتهام «توهین به پیامبر در یکی از ترانههایش» به اعدام محکوم شده بود، رد کرد.
از سال ۲۰۰۰، قوانین اسلامی در ۱۲ ایالت شمالی نیجریه به اجرا درمیآمد و بر اساس این قوانین، مجازات چنین اتهامی، اعدام است.
علاوه بر این، اقدامات خودسرانه دیگری هم علیه افرادی که به «کفرگویی» متهم میشوند، صورت میگیرد. در مورد همین خواننده نیجریایی، پس از انتشار ترانه جنجالی او، خانهاش به آتش کشیده شد.
چند سال پیش در همین نیجریه، عبدالنیاس، یک شیخ صوفی، به اتهام «توهین به مقدسات» به اعدام محکوم شده بود و چند ماه پیش هم یک فعال نیجریایی به اتهام «توهین به پیامبر اسلام» در فیسبوک به ۲۴ سال زندان محکوم شد.
مورد آسیه بیبی، زن مسیحی پاکستانی که به اتهام «توهین به پیامبر اسلام» به اعدام محکوم شد هم یکی دیگر از موارد جنجالی سالهای اخیر است. حتی در تونس، که شاید بتوان آن را لائیکترین حکومت در میان کشورهای اسلامی دانست، برای افراد با چنین اتهامی حکمهای قضایی صادر میشود.
نمونه صدور حکم ارتداد علیه سلمان رشدی، نویسنده رمان «آیات شیطانی» به خوبی نشان داد که فرد میتواند در یک کشور آزاد زندگی کند، اما از تهدید افراد و گروههای افراطی در دیگر کشورها در امان نباشد.
بریده شدن سر یک معلم تاریخ در فرانسه یا چند سال قبل از آن، حمله به دفتر نشریه شارلی ابدو در پاریس، همگی تهدیدهایی بودند که مسلمانان افراطی آنان را در خارج از مرزهای کشورهای اسلامی و علیه کسانی که مسلمان نبودند به اجرا گذاشتند.
چه نویسندگانی تهدید به مرگ شدهاند؟
روزنامه لوموند در گزارشی که در سال 2022 منتشر کرده، تاکید کرده که حتی پس از فروپاشی گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه، تهدیدهای این گروه علیه افراد به ویژه کسانی که در زمینه تروریسم و گروههای افراطی تحقیق میکنند، در شبکههای اجتماعی افزایش یافته است.
اساسا به دلیل پنهانی بودن بسیاری از تهدیدها به مرگ، به درستی نمیتوان از تعداد افرادی که اکنون در معرض تهدید گروههای افراطی و تروریستی یا حتی نیروهای وابسته به دولتها از جمله دولت جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند، آماری ارائه کرد.
اما حمله هفته گذشته به سلمان رشدی نشان داد این تهدیدها حتی ممکن است سالها و دههها بعد از طرحشان، به اجرا درآید.
شاید اقدام علیه سلمان رشدی که یک مورد استثنایی و نمادین در میان دیگر موارد است، حتی برخی دولتها، گروهها و افراد را به اجرای دیگر تهدیدها یا احکام مربوط به «کفرگویی» در سراسر جهان تشویق کرده باشد.
از نشانههای این ترغیب، تهدیدی است که علیه جی.کی رولینگ، نویسنده مطرح بریتانیایی و خالق «هری پاتر» شده است.
پلیس بریتانیا، روز یکشنبه ۱۴ اوت 2022، اعلام کرد در حال بررسی اظهارات رولینگ است که گفته پس از حمله به سلمان رشدی، در توئیتر هدف تهدید قرار گرفته است.
رولینگ در واکنش به حمله علیه نویسنده «آیات شیطانی»، «انزجار» خود نسبت به این حمله را در شبکههای اجتماعی ابراز کرده و افزوده بود که به بهبودی سلمان رشدی امیدوار است.
اما پس از چندی، کاربری که در پروفایلش، خود را یک دانشجو و فعال سیاسی مستقر در کراچی پاکستان معرفی کرده، پاسخ داد: «نگران نباشید شما نفر بعدی هستید.» این توئیت بعدا حذف شد، اما رولینگ تصویری از آن را منتشر کرد و آن را خلاف قوانین توئیتر دانست.
رولینگ سال گذشته گفته بود که پس از یک اظهارنظر کنایهآمیزش، از سوی فعالان حقوق تراجنسیتی بارها تهدید به مرگ شده است: «آنقدر تهدید به مرگ شدهام که میتوانم خانهام را با آنها فرش کنم.»
اورهان پاموک، نویسنده اهل ترکیه برنده جایزه نوبل ادبیات، یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر است که جانش در خطر تهدیدهای تروریستی است؛ به طوری که به طور مداوم تحت محافظت پلیس قرار دارد.
این نویسنده در مقالهای که در سال 2022 منتشر شده، نوشته است: «در بیست سال گذشته با نویسندگانی که زیر سایه تهدید به مرگ زندگی کردهاند به ویژه تهدید از سوی گروههای اسلامگرا، گفتوگوهای طولانی داشتهام. من یکی از آنها هستم.»
پاموک که در سال ۱۹۹۸ عنوان «هنرمند دولتی» را رد کرد، هم به دلیل حمایتش از ارامنه از سوی ملیگرایان افراطی کشورش تهدید به مرگ شده و هم به دلیل موضعگیریهایش از سوی مسلمانان افراطی مورد اعتراض قرار گرفته است.
زمانی که هرانت دینک، روزنامهنگار ارمنیتبار ترکیه در ژانویه سال ۲۰۰۷ به دست یک ملیگرای ترک به ضرب گلوله در استانبول کشته شد، پاموک سفرش به آلمان را لغو کرد؛ کشوری که میزبان بیشترین مهاجر اهل ترکیه است.
یک سازمان مخفی به نام ارگنهکن(ادعا) متهم شده که ترور او را طرحریزی کرده بود.
پاموک جزو معدود نویسندگان بزرگ در کشورهای اسلامی بود که علنا فتوای صادر شده از سوی خمینی علیه سلمان رشدی را رد کرد.
او که ظهور اسلامگرایی و بیعدالتیهای اجتماعی و نبود آزادی بیان در کشور را محکوم کرده، درباره جایگاه نویسنده مستقل در ترکیه گفته است: «نویسنده به دشمن محافظهکاران ترکیه تبدیل شده است.»
تسلیمه نسرین، نویسنده زن بنگلادشی که در کشورش به کار پزشکی مشغول بود، به دلیل نوشتههایش در انتقاد از اسلام و مسلمانان در سال ۱۹۹۳ از سوی بنیادگرایان اسلامی تکفیر شد.
تجربیات نسرین چه در زندگی خصوصی خودش چه در مقام پزشک، از سوءاستفادههای جنسی مردان علیه زنان، موجب شد او در نوشتههایش به نقد جوامع اسلامی از نظر وضعیت زنان بپردازد.
حکم علیه او پس از آن صادر شد که او رمانی را با عنوان «شرم» منتشر کرد که در آن اقدامات تلافیجویانه از سوی مسلمانان علیه اقلیت هندو بنگلادشی را محکوم میکند.
این نویسنده سپس به هند پناه برد، اما سال ۲۰۰۷ پس از آن که در کنفرانسی شرکت کرد، یک گروه اسلامگرا جایزهای ۵۰۰ هزار روپیهای برای قتل او در نظر گرفت. در اواخر نوامبر همان سال، پس از آن که در کلکته تظاهرات خشونتآمیزی به دلیل حضور او برگزار شد، از این شهر فرار کرد.
با وجود آوارگی و سکونتهای ناپایدار، او توانسته آثاری را خلق کند که تحسین منتقدان را برانگیزد. تسلیمه نسرین اکنون در اروپا و تحت حفاظت است. او در سال ۲۰۱۸ به یک نشریه فرانسوی گفت: «با نوشتن و سخن گفتن، زنان را تشویق میکنم تا برای آزادی خود قیام کنند و بسیج شوند.»
لاله گل، یک نویسنده زن جوان هلندی ترکتبار است که پس از انتشار اولین رمان خود با عنوان «میخواهم زندگی کنم» از سوی اسلامگرایان افراطی به مرگ تهدید شد.
او این رمان را که مشکلات زندگی یک زن در جامعه ترکتباران مسلمان هلند را روایت میکند، از زندگی خود الهام گرفته است.
این نویسنده گفته است که وقتی کودک بود در تعطیلات آخر هفته به کلاس قرآنی که توسط مهاجران مسلمان در هلند برپا شده بود میرفت، اما این کلاسها ظاهرا برای آموزش قرآن بود و در عمل «نفرتورزی از آمریکا و اسرائیل» در آنها ترویج میشد.
همچنین «بصری»، راوی رمان «میخواهم زندگی کنم»، مادرش را یک «خمینی با آلت زنانه» توصیف کرده است.
تهدیدها علیه این نویسنده جوان به حدی بوده که نه تنها او به زندگی نسبتا مخفی روی آورده بلکه پلیس هم برخی از تهدیدکنندگان را بازداشت کرده است.
اساسا نوشتن از مشکلات درونی خانوادههای مهاجر در غرب، به ویژه مهاجرانی که از کشورهای «مسلمان» آمدهاند، خطرزاست.
علاوه بر لاله گل، سارا عمر، نویسنده دانمارکی کردتبار هم که تابوهای زندگی مهاجران مسلمان در اروپا را شکسته بود، با اعتراضهایی مواجه شد.
فراخوان برای قتل کمال داوود، نویسنده الجزایری فرانسویزبان از سوی رهبر یک گروه سلفی در کشورش زادگاهش، از دیگر نمونههای تکفیر در جوامع اسلامی است.
رمان «مورسو چه کسی را کشت؟» نوشته این نویسنده که در سال 2013 انتشار یافت و به چند زبان از جمله فارسی هم ترجمه شده، موجب شهرت او شد.
داوود در سال 2015 در یک برنامه تلویزیونی در فرانسه گفت: «اگر ما مسئله خدا را در جهان به اصطلاح عرب حل نکنیم، انسان را احیا نخواهیم کرد و به جلو پیش نخواهیم رفت.»
او همچنین به این موضوع اشاره کرد که یک جوان در جوامع اسلامی از جمله الجزایر، اسلام را انتخاب نمیکند، بلکه این دین را از خانواده خود به ارث میبرد.
چند روز بعد، عبدالفتاح زیراوی حمداش، یک امام سلفی در پیامی در فیسبوک، کمال داوود را تکفیر کرد و خواستار اعدام او شد. او نوشت: «اگر شریعت اسلام در الجزایر اعمال میشد، مجازات برای ارتداد و بدعت مرگ میبود.»
در همان زمان، یک انجمن فرهنگی گزارش داد که اسلامگرایان سلفی با همین ابزار تکفیر تعداد زیادی از روشنفکران سکولار الجزایر را به قتل رساندهاند.
در سال ۲۰۱۶، انتشارات گالیمار در پاریس اعلام کرد عثمان دیارا، نویسنده مالیایی از سوی یک نظامی به مرگ تهدید شده است. دو سال قبل از آن، عثمان دیارا رمانی را با عنوان «جاده فریادها» منتشر کرد که در آن خشونتهای اسلامگرایان در آفریقا و به ویژه کشور مالی به تصویر کشیده شده است.
این نویسنده با این حال اعلام کرد که مرعوب تهدید علیه خود نمیشود. به نظر او، اسلام بنیادگرایان در قرون گذشته هم موجب جنگ و نسلکشی شده بود و وضعیت کنونی امروز ناشی از عدم انتقال خاطره آن جنایات به نسلهای امروز است.
همچنین در فرانسه در سالهای اخیر گزارشهایی از تهدید به مرگ علیه میشل ولبک و اریک زمور دو نویسنده جنجالی منتشر شده است.
میشل ولبک در رمان «تسلیم» نسبت به خطر افزایش اسلامگرایی در اروپا هشدار میدهد و اریک زمور هم که یکی از نامزدهای انتخابات اخیر ریاست جمهوری فرانسه بود، از مخالفان جدی مهاجران مسلمان در اروپاست.
در جوامع و کشورها غیراسلامی، نویسندگان به دلایل دیگر غیر از مذهب هم به مرگ تهدید میشوند. مثلا در سالهای اخیر یک نویسنده اهل اوگاندا، کاکوئنزا روکیراباشایا، به دلیل آن که در توئیتهایی، پسر رییسجمهور اوگاندا را تمسخر و از او انتقاد کرد، تهدید شده است.
او که چندین بار بازداشت و شکنجه شده، اکنون از کشورش فرار کرده و ساکن آلمان است اما خانوادهاش در اوگاندا ماندهاند. این نویسنده، به گفته خودش، از سوی فرزند رئیسجمهور اوگاندا تهدید شده که اگر علیه حکومت کشورش با رسانهها صحبت کند، اعضای خانوادهاش کشته خواهند شد.
این نویسنده که در آثارش فساد در اوگاندا را به تصویر کشیده، به دلیل جسارت سیاسیاش از سوی جایزه «پن پینتر» مورد تقدیر قرار گرفته است.
در سالهای قبل نیز روبرتو ساویانو، نویسنده ایتالیایی به دلیل افشاگریهایش درباره گروههای مافیایی کشورش به مرگ تهدید شد.
«گومورا» مهمترین کتاب اوست که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و در آن فساد و جرمهای کامورا، مافیای ناپل، به تصویر کشیده شده است.
روبرتو ساویانو، نویسنده و روزنامهنگار ایتالیایی در سال ۲۰۲۱، کتاب مصوری را با عنوان «من هنوز زندهام» منتشر کرد که در آن از «زندگی مطرود» خود نوشت: «شکلی از مقاومت. در این شرایط، شما نمردهاید، اما اجازه ندارید زندگی کنید.»
با این حال، سرنوشت نویسندگانی که از سوی افراطگرایان، دولتها یا گروههای مختلف تهدید میشوند نشان میدهد این تهدیدها گرچه زندگی روزمره، به ویژه ترددها و ارتباطاتشان را مختل و محدود میکند، اما هرگز نمیتواند قدرت بیان و نویسندگی را از آنان بگیرد.
۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور: دعوت کانون نویسندگان ایران به مقاومت و بزرگداشت این روز
کانون نویسندگان ایران، روز ۱۳ آذر را به یاد دهمین سال وقوع قتلهای زنجیرهای، روز مبارزه با سانسور اعلام کرده است. کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیهای اعلام کرد «در پانزده سالی که از این نامگذاری میگذرد، بر شدت و ابعاد سانسور افزوده شده است و نیز بر مقاومت و مبارزه در برابر آن. واقعیتها نشان میدهند سانسور حکومتی بر همهی عرصههای زندگی روزمره اثر مخرب میگذارد اما در عین حال مقاومت نیز برمیانگیزد.»
کانون نویسندگان ایران در ادامه اهل قلم، هنرمندان و همه مخالفان سانسور را به بزرگداشت این روز فراخوانده است.
بیانیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت ۱۳ آذر
پانزده سال پیش در آبان سال ۱۳۸۷ کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیهای روز ۱۳ آذر را به یاد دو جانباخته راه آزادی اندیشه و بیان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، روز مبارزه با سانسور نامید و از همه افراد و تشکلهای فعال در عرصههای مختلف اجتماعی خواست که این روز را به رسمیت بشناسند و از آن حمایت کنند. اگرچه در همان زمان نیز قرار دادن یک روز برای جلب توجه جامعه نسبت به سانسور ضرورت و اهمیت بسیار داشت، گذشت زمان و بروز اتفاقهای گوناگون در حیات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بر این اهمیت تاکید گذاشت و نشان داد که سانسور به عنوان یکی از صورتهای اساسی نقض آزادی بیان در زندگی انسانها چه نقش ویرانگری ایفا میکند. این نقش در ایران از یک و نیم قرن پیش بهطور رسمی با اعتمادالسلطنه و ناصرالدین شاه آغاز شد و هرچه پیشتر آمد بر دامنه و سیطره خود افزود تا آنجاکه در چهار دههی اخیر یکی از ابزارهای تعیینکننده در دست حاکمیت برای سرکوب جنبشهای اجتماعی، برای مقابله با اعتلای فرهنگی، برای تحمیل تکصدایی، برای فریب و مهندسی افکار، … بوده است. راست آنکه سانسور مکمل همهی شیوههای سرکوب است. حاکمیت با استفاده از این ابزار بود که اخبار و اطلاعات واقعی دههی سراسر سرکوبِ ۶۰ را از دسترس مردم دور کرد؛
با همین ابزار به قلب ماهیت اتفاقها و پدیدهها و شخصیتها دست زد و از آنها «هویت» جعلی ساخت، «چراغ»های دروغین برافروخت و به وارونه کردن ارزشهای انسانی پرداخت؛
با همین ابزار بر فساد گستردهی نهادها و دستاندرکارانش و بر فقر روزافزون مردم و تبعات غیرانسانی آن پرده کشید، کشتار ۱۷۶ سرنشین هواپیمای اوکراینی را، پس از سه روز دروغ و انکار، «حادثه» وانمود، بر هر معترض و مخالف و منتقد انگ «جاسوس» و «امنیتی» و «بیمار» زد؛
با همین ابزار تیراژ کتاب را در جامعهای هشتادوپنج میلیونی به ۲۰۰ نسخه رساند، تئاتر را از صحنه خارج کرد، سینمای رسمی را به ابتذال کشاند، سازها را پشت پرده نشاند، بسیاری از هنرمندان را تاراند یا منزوی ساخت، توصیف و گزارش واقعیتهای اجتماع را توطئهی خبرنگار و گزارشگر و عکاس نمایاند و چیزی به نام روزنامه مستقل باقی نگذاشت، اینترنت را برای مردم به گرانترین و آزاردهندهترین اینترنت جهان بدل کرد، امواج پارازیت را به جای تصاویر ماهواره پراکند تا چشم مردم را بر روی جهان ببندد؛
با بهکارگیری همین ابزار نیمی از مردم جامعه را، زنان را، از پرداختن به برخی هنرها، از زندگی بهمثابه انسان صاحباختیار بازداشت؛
با همین ابزار پیرامون اخبار دستگیرشدگان اعتراضات خیابانی و زندانیان سیاسی و عقیدتی دیوار کشید و بر خون جاری معترضان در خیابانهای سراسر کشور خاک پاشید و آن را «هزینهی جراحی» رمزگذاری کرد.
و در تازهترین اقدام، نهاد متولی سانسور یعنی وزارت ارشاد سامانهی «نظارت پسینی» را طراحی کرد تا با قرار دادن شیوههای غیررسمی در کنار روشهای رسمی و قانونی به اعمال هرچه بیشتر سانسور بپردازد.
اگر همه این واقعیتها اهمیت آزادی بیان و کارکرد سانسور را و تعیین یک روز برای پرداختن ویژه به آن را نشان نداده باشد، جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سالی که گذشت بهخوبی آن را عیان کرد. زیرا در این جنبش بود که «آزادی» با پای مردم معترض به خیابانهای شهر آمد، با صدایی رسا فریاد زده شد و به پرچم مردم بهجانآمده بدل گشت؛ در این جنبش بود که خواست «آزادی بیان» بر سرِ دست مردم بلوچستان و خواست «آزادی عقیده» بر سرِ دست مردم گالیکش بالا رفت. این فریادها پیامی نداشت جز مخالفت جدی و آشکار با سانسور و سرکوب آزادی بیان.
آنچه تا اینجا برشمرده شد مشتی از خروارِ نقش سانسور در ایجاد خفقان و ممانعت از دسترسی مردم به اطلاعات و ابراز وجود آنهاست که جملگی نشان میدهند سانسور را نباید محدود به کتاب و نشریه و فیلم و به طور کلی موقوف به ادبیات و هنر پنداشت. این کار تقلیل دادن نقش سانسور در دورهای است که به آن «عصر اطلاعات» میگویند.
در پانزده سالی که از این نامگذاری میگذرد، بر شدت و ابعاد سانسور افزوده شده است و نیز بر مقاومت و مبارزه در برابر آن. واقعیتها نشان میدهند سانسور حکومتی بر همهی عرصههای زندگی روزمره اثر مخرب میگذارد اما در عین حال مقاومت نیز برمیانگیزد. کما اینکه بهموازات تحمیل سانسور از سوی نهادهای مختلف، در تمام این سالها بودهاند جریانها، تشکلها و افرادی که دست به مقاومت زدهاند، از جمله کانون نویسندگان ایران؛ کوششی جانفرسا به بهای عمر و جانِ خواستاران آزادی بیان. نام بکتاش آبتین یادآور این واقعیت است. مقاومت در برابر سانسور، عمل به حقِ آزادی بیان است و آنها که چنین میکنند حق آزادی خود را به جا میآورند. این یعنی آزادانه زیستن در شرایط استبدادی. تعیین یک روز برای بزرگداشت مبارزه با سانسور بخشی از مقاومت در برابر اختناق است.
روزی است که باید این مقاومت و مبارزه را پیش چشم جامعه آورد، درباره آن به گفتوگو نشست، رهروانش را بزرگ داشت و بر شمار آنها افزود، جانباختگانش را یاد و هدفهایش را یادآوری کرد؛ از جامعهی بدون سانسور و تلالو رنگهای گوناگون انسانی و پژواک آهنگ صداهای متفاوت در آن سخن گفت. ۱۳ آذر به همین منظور روز مبارزه با سانسور نامگذاری شده است.
کانون نویسندگان ایران ۱۳ آذر روز مبارزه با سانسور را که امسال مصادف با بیستوپنجمین سال دادخواهی قتل سیاسی محمد مختاری و محمدجعفر پوینده است گرامی میدارد و اهل قلم، هنرمندان و همه مخالفان سانسور را به بزرگداشت این روز فرا میخواند.
کانون نویسندگان ایران
۱۱ آذر ۱۴۰۲
اوج سانسور
اگرچه سابقه سانسور در ایران به پیدایش انتشارات دولتی در ایران در زمان ناصرالدین شاه و انتشار «وقایع اتفاقیه» نخستین روزنامه دولتی بازمیگردد، اما وضعیت سانسور در سالهای پس از انقلاب شکلی متفاوت و گاه بسیار گسترده داشته است.
هرچند آنچه از سانسور در ذهن متبادر میشود، در درجه اول به آثار چاپی و به طور کلی به صنعت نشر مربوط است، اما دامنه سانسور بسیاری از اقدامات حکومت را شامل میشود.
شاید در تاریخ سی و چند ساله جمهوری اسلامی سال 1358 را بتوان نخستین گام بزرگ حکومت برای اعمال سانسور دانست؛ اقداماتی چون پاکسازی مدارس و اخراج معلمان در تابستان 1358 و اجرای انقلاب فرهنگی در خرداد همان سال به قصد اصلاح نظام آموزشی منطبق بر «آرمانهای انقلاب» که به پاکسازی دانشجویان و اساتید در طی سی ماه انجامید.
همچنین صدور فرمان تعطیلی 41 روزنامه و نشریه در بیست و نهم مرداد همان سال از سوی آیتالله خمینی و تصفیه کتابخانههای عمومی از کتابهای مخالف پسند حکومت را میتوان به وقایع آن سال افزود.
قانون صدور مجوز کتاب و بررسی آن پیش از انتشار از سوی اداره ممیزی و ممیزان هم از مصوبات جمهوری اسلامی در سال 1364 بوده است.
سانسور گسترده در حوزه چاپ و نشر و ندادن مجوز به کتابهای نویسندگان ایرانی نه تنها به خودسانسوری و انزوای نویسندگان منجر شد و آمار کتابهای تالیفی و آثار نویسندههای ایرانی کاهش یافت بلکه بازار ترجمه هم که بهعنوان جایگزین ادبیات تولیدی و خلاقه در آن دوره رو به رونق گذاشته بود با موانع بسیار برای چاپ مواجه شد.
در دوره ریاست جمهوری خاتمی، سانسور کمی شلتر شد اما با روی کارآمدن احمدینژاد، محمد حسین صفار هرندی وزیر ارشاد دولت او یکی از اولویتها و برنامههایش را بررسی کتابهایی قرار داد که در دوره خاتمی مجوز انتشار گرفته بودند.
بر این اساس بیش از نیمی از آثاری که در زمان اصلاحات منتشر شده بود، در زمان احمدینژاد اجازه نشر دوباره نیافت.
بر اساس برخی آمار اکنون تقریبا بیست درصد از کتابهایی که از سوی ناشران برای بررسی به ارشاد سپرده میشود، مجوز نشر نمیگیرد که از این تعداد تقریبا 15 درصد آنها کتابهای ادبی است. هرچند به دلیل سانسور گسترده، هیچ آمار دقیقی هم در زمینه کتابهایی که سانسور میشود یا اجازه نشر نمیگیرد وجود ندارد.
بر طبق آئین ممیزی، کتاب پیش از چاپ باید در اختیار اداره ممیزی وزارت ارشاد قرار گیرد تا ممیزان آن را بررسی و نظر خود را در مورد اصلاح یا عدم چاپ آن اعلام کنند. هیچ قانون و دستور مشخصی هم در زمینه ممیزی آثار وجود ندارد و ممیزان به سلیقه خود آثار را بررسی میکنند.
هرچند برخی موارد وجود دارد که ممیزان همواره نسبت به آن حساسیت دارند. این موارد تنها شامل لغات و اصطلاحاتی که از دید آنان مغایر با اسلام و ارزشهای عمومی است نمیشود بلکه دامنه گستردگی آن گاه حتی به نام نویسندگان و اندیشههای آنان هم کشیده میشود.
هرچند کلماتی چون بار، میخانه و شراب، گوشت خوک، عشقبازی و پستان به صورتی از پیش اعلام شده از سوی نویسنده یا مترجم باید به پیشخوان، کافه، نوشابه، گوشت گاو، دوستی و بالاتنه تغییر یابند اما گاه ماجرا به همین ختم نمیشود و جز این موارد نویسندهها هم از تیغ تیز سانسور در امان نمیمانند.
بهعنوان مثال، در کتاب «ممیزی کتاب» نوشته احمد رجبزاده، آمده که عدم صدور مجوز در دورهای برای رمان «مسخ» کافکا و همچنین داستان «دیوار» وی به دلیل مخالفت با افکار این نویسنده اشاره کرد، یا عدم صدور مجوز برای کتاب پابلو نرودا به دلیل کمونیست بودن او.
همچنین در این دوره، حتی کتابهای آموزشی و فرهنگهای لغت هم از تیغ سانسور در امان نماندهاند. در کتابهای آموزش زبان تصاویری چون زن و مرد در حال شنا، پسر بچه با شورت، زن اسب سوار یا دوچرخه سوار، رقص و دست دادن غیر قابل چاپ اعلام شده است.
در فرهنگ لغات هم برای کلماتی چون «حرامزاده»، «سینه بزرگ»، «همخوابگی» و «شاشیدن» نه واژه فارسی و نه معادل خارجی آن وجود دارد.
تاکید آیتالله خامنهای بر سانسور کتاب
از سویی با وجود تلاش بسیار مترجمان و نویسندگان ایرانی و استفاده از واژهها و تعابیر مورد پسند ممیزان، گاه باز هم نویسندهها شانس دیدن انتشار کتاب خود را ندارند.
پس از گذشت چند روز از سخنرانی آیتالله خامنهای و حمایت وی از سانسور، یک نویسنده در پیامی از سانسور کتابهایش سپاسگزاری کرد.
جواد مجابی ضمن اعلام این امر که 6 هزار صفحه از آثارش منتظر دریافت مجوز هستند، از این موضوع تشکر و اعلام کرد که باز هم آثارش را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد خواهد فرستاد.
وی به ایسنا گفته بود که میخواهد از مسئولان كتاب وزارت ارشاد بابت چند سال معطلی براي جواب انتشار ششهزار صفحه شعر، رمان، داستان و مقالههايش تشكر کند و مژده داد كه به زودی همين ميزان نوشته را که شامل تاریخ طنز ایران، تاریخ نقاشی مدرن ایران، مجموعه مقالات و چند کتاب شعر جدید است به دست آنان خواهد رساند.
با وجود تشدید سانسور کتاب در سالهای اخیر، آیتالله خامنهای با تاکید بر صحیح بودن ممیزی کتابها گفته بود که نمیتوان بازار کتاب را آزاد گذاشت.
همچنین پوران فرخزاد، شاعر، نویسنده و خواهر فروغ فرخزاد، به بخش فارسی رادیو بینالمللی فرانسه گفت از زمان روی کار آمدن محمود احمدینژاد نه تنها انتشار آثار فروغ متوقف شده است بلکه دیگر از برگزاری آیینهای گرامیداشت این شاعر در سالروز تولد و مرگش نیز خبری نیست.
براساس خبرهای آن روزها، وزارت ارشاد صدور مجوز چاپ مجموعه شعر سید علی صالحی را مشروط به حذف ۱۲۰ صفحه از ۱۵۰ صفحه اعلام کرد. با این حال، او این شرط وزارت ارشاد را قبول نکرده است.
این شاعر در گفتوگو با خبرگزاری ایلنا، گفته است: «من از این بابت بسیار متاسفم كه یک مجموعه شعر كه نهایتا در ۲ تا ۳ هزار نسخه تیراژ میخورد، اینگونه مسئولان را به واكنش وا میدارد. حال آنكه در شرایط كنونی چاپ یک مجموعه شعر در این تیراژ نمیتواند زیانی به كسی برساند.»
سانسور دولتی یا سانسور «مردمی؟
اما در این شرایط، دولت نه تنها ممیزی را امری عادی و حتی لازم میداند بلکه محمد حسینی، وزیر ارشاد، زمستان سال 1389 با اعتراف به کاهش چاپ کتاب و ابراز نگرانی از ادامه این روند، از نویسندگان گلایه کرده بود که کتابهای نامناسب مینویسند.
محسن پرویز هم زمانی که معاون فرهنگی وزارت ارشاد بود در پاسخ به اعتراضات نسبت به سانسور کتاب در ایران گفته بود کسانی که با ممیزی مشکل دارند در واقع با اصل نظام مشکل دارند.
همچنین در هفته کتاب، مدیر اداره کتاب گفت: «آنچه باعث منتشر نشدن بخشهایی از کتاب میشود، در قانون آمده و خواسته خود مردم است.»
اکنون ایران تنها کشوریست که همه آثار قبل از چاپ باید خط به خط خوانده شود.
سازمان گزارشگران بدون مرز در سال 2009 ایران را صد و هفتاد و دومین کشور جهان در فهرست آزادی بیان اعلام کرد و تنها سه کشور ترکمنستان، کرهشمالی و اریتره در وضعیتی بدتر از ایران قرار داشتند.
این در حالی بود که ایران سال 2005 رتبه 146 را به دست آورده بود؛ یعنی طی چهار سال دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدینژاد، ایران از نظر رعایت آزادی بیان 26 پله پایینتر رفت.
گزارش تازه سازمان گزارشگران بدون مرز نشان میدهد ایران همچنان یکی از سرکوبگرترین کشورهای جهان برای روزنامهنگاران و رسانههاست. جمهوری اسلامی در میان ۱۸۰ کشور، در رتبه ۱۷۷ قرار گرفته است.
این نهاد میگوید جمهوری اسلامی، همچنان در زمره سرکوبگرترین حکومتهای جهان در حوزه آزادی رسانه است و از سال ۲۰۲۲، همزمان با اعتراضات سراسری و سپس جنگ ۲۰۲۶، فشار بر رسانهها، روزنامهنگاران و جریان آزاد اطلاعات را باز هم تشدید کرده است.
گزارشگران بدون مرز، یادآوری میکند که اصل ۲۴ قانون اساسی ایران در ظاهر از آزادی مطبوعات سخن میگوید، اما قانون مطبوعات مصوب ۱۹۸۶ که بعدتر در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۹ برای رسانههای آنلاین هم گسترش یافت، در عمل دست حکومت را برای سرکوب باز گذاشته است.
بر پایه این قانون، مقامها میتوانند به بهانههایی مانند آسیب نزدن به جمهوری اسلامی، توهین نکردن به روحانیت و رهبر، یا انتشار «اطلاعات نادرست» علیه رسانهها و روزنامهنگاران اقدام کنند. همین چارچوب حقوقی باعث شده قانون، بهجای تضمین آزادی رسانه، به یکی از مهمترین ابزارهای مهار و حذف آن تبدیل شود.
این گزارش فقط به سرکوب سیاسی و قضایی محدود نمیشود و به بحران اقتصادی رسانهها هم میپردازد. گزارشگران بدون مرز میگوید ایران زیر فشار تحریمهای بیسابقه و فساد گسترده، در وضعیتی اقتصادی نگرانکننده قرار دارد و حملات سال ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل نیز این شرایط را بدتر کرده است.
پیامد این وضعیت برای رسانهها روشن بوده است: چندین رسانه در سالهای اخیر تعطیل شدهاند و حدود ۱۰۰ نفر از فعالان این حوزه شغل خود را از دست دادهاند. به این ترتیب، بحران رسانه در ایران فقط محصول سانسور نیست، بلکه از همزمانی سرکوب سیاسی و فرسایش اقتصادی نیز تغذیه میکند.
جامعهای پویا، حکومتی بسته
گزارشگران بدون مرز در بخش اجتماعی و فرهنگی گزارش خود، تاکید میکند که جامعه مدنی ایران، بهویژه به اتکای جوانان و زنان، جامعهای پویا و مطالبهگر است و خواهان آزادی بیشتر و احترام به حقوق بنیادین، از جمله آزادی اطلاعات، است.
با این حال، موضوعهایی مانند دین و حقوق زنان همچنان از حساسترین حوزهها برای پوشش رسانهای هستند و پرداختن به آنها برای روزنامهنگاران میتواند پیامدهای سنگین امنیتی و قضایی داشته باشد.
بخش امنیتی این گزارش تصویری تیرهتر از وضعیت روزنامهنگاران در ایران ارائه میدهد. بازداشت، بازجویی، زندان، نظارت، آزار، تهدید و فشار، پیش از این هم وجود داشت، اما از زمان اعتراضات پس از کشته شدن مهسا امینی در سال ۲۰۲۲ و سپس در جریان جنگ ۲۰۲۶، شدت آن بهمراتب بیشتر شده است.
گزارشگران بدون مرز میگوید چندین روزنامهنگار ناچار شدهاند برای نجات جان خود از شهر محل زندگیشان فرار کنند. این نهاد، همچنین هشدار میدهد حتی صحبت کردن با رسانههای خارجی، ولو بهصورت ناشناس، میتواند به تهدید به مرگ یا بازداشت منجر شود.
از سال ۲۰۲۲ تاکنون، بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار بازداشت شدهاند که بخش قابل توجهی از آنها را زنان تشکیل میدهند. فشار بر فعالان رسانهای حتی در خارج از ایران نیز متوقف نشده و از آزار آنلاین تا تهدید جانی ادامه یافته است.
قرار گرفتن ایران در رتبه ۱۷۷ از میان ۱۸۰ کشور، جایگاه جمهوری اسلامی را در کنار بستهترین و سرکوبگرترین حکومتهای جهان تثبیت میکند. این رتبه نشان میدهد از نگاه یکی از معتبرترین نهادهای مدافع آزادی رسانه، فقط چین، کره شمالی و اریتره وضعیتی بدتر از ایران دارند.
سانسور در تاریخ بشر
با کوچکتر شدن دنیای ما و کاهش حوزههای انتخاب، موضوع سانسور مهمتر میشود، حتی وقتی پاسخهای ما خستهکننده و بلاتکلیف میشوند. تاریخ، که در دهههای اخیر به شدت شتاب گرفته است، توجه ما را پراکنده کرده است و ما تمایل داریم که فوریترین تهدیدها را برای خودمان نادیده بگیریم.
کلمه «سانسور» از کلمه لاتین سنسته مشتق شده است، «ارزیابی یا تخمین زدن»، که به نوبه خود از فعل یونانی «برآوردن» مشتق شده است. در روم باستان، مربوط به حدود 443 قبل از میلاد، سانسورچیان دو مقامی بودند که برای ریاست سرشماری یا ثبت نام شهروندان برای تعیین وظایفی که در قبال جامعه دارند، منصوب میشدند.
از نقطه نظر اهمیت اخلاقی آن، سانسور تجلی رومی آن کنترل دولتی بر رفتار بود که ویژگی غیرمعمول جوامع باستانی بود. ریشه شناسی باستانی کلمه «سانسور»، همراه با پیشنهاد نهفته در تخصیص خودسرانه بارها، به ما یادآوری میکند که پدیده سانسور از جامعه قبیلهای سرچشمه میگیرد و حداقل به اندازه خود اقتدار قدمت دارد.
منبع باستانی از نظر تاریخی، قبل از واقعیت تکنولوژیکی اختراع و انتشار چاپ و آشفتگی فکری اصلاحات، هیچ بحث واقعی درباره سانسور وجود نداشت. عدم چالش با نهاد سانسور قبل از رنسانس نشاندهنده وضعیت آزادی انسان در سازمان قبیلهای باستانی دولت شهر است. به نقل از فوستل دو کولانژ: شهروندان دولت شهر باستانی «نه آزادی در زندگی خصوصی، آزادی در آموزش، و نه آزادی مذهبی را میشناختند. انسان در برابر آن مقام مقدس و تقریبا الهی که کشور یا دولت نامیده میشد، بسیار حقیر بود… گذشتگان، به ویژه یونانیان، همواره در مورد اهمیت و بالاتر از همه حقوق جامعه اغراق میکردند. این امر تا حد زیادی به دلیل شخصیت مقدس و مذهبی بود که جامعه در آغاز به آن ملبس بود.»
سانسور غیرارادی یونانیان یا رومیان اولیه تابعی از اعتقاد او بود، نه تنها در مفهوم الهیاتی، بلکه از نظر تجربی، زیرا به ذهن او خطور نمیکرد که جامعه میتواند به جز از طریق برتری یک هدف اجتماعی، زنده بماند. با این حال، آزادی بحث همزمان با این باور وجود داشت، همانطور که از ستایش هرودوت از آتن و گزارش افلاطون از سقراط میدانیم که بدون آزادی بیان، او ترجیح میدهد بمیرد. با این حال، همیشه صداهای معتبری وجود داشته اند که خواستار محدود کردن مجوز عمومی بودند و اجازه می دادند حداکثر بحث آزاد در یک نخبگان، برای نخبگانی که توسط آن شکل از خودسانسوری مبتنی بر ارادت به یک منفعت مشترک در محدوده خود قرار دارند، وجود داشته باشد.
سیاست بهعنوان یک هنر تا رنسانس از دستیابی به هیچ اهمیتی جلوگیری شد. بنابراین، اگرچه دانته به دلایل سیاسی کلیسا را به شدت مورد انتقاد قرار داد، اما کمدی الهی سانسور نشد. اعمال سانسور به غیر از دلایل بدعت غیرعادی بود.
هنگامی که کشف متون یونانی بحثهای مربوط به یک دولت قانونی و منظم در اینجا روی زمین را احیا کرد، موضوعات فکری شروع به تغییر کردند و تردیدهایی در مورد ماهیت آزادی مدنی به وجود آمد. نظم ثابت اشیا، همچنین توسط نظریههای کوپرنیک مبنی بر اینکه زمین مرکز جهان نیست و با کشف جهان جدید زیر سئوال رفت. اما اینکه آیا این نظریهها را میتوان با مشاهده و گزارش تایید کرد یا خیر؛ و پروفسور فلسفه در پادوآ از نگاه کردن به تلسکوپ گالیله امتناع کرد. مشکل ترس از حقیقت نبود، زیرا از قبل به خوبی در دست بود، بلکه آشتی با متون مقدس بود. و سیستم منطقی که قبلا داشت، گمان میرفت، ساختار جهان را آشکار میکرد. و همیشه پشت حملات ظاهری کلیسا به آزادی بیان، میل به نجات ارواح وسوسه شده به بدعت از آتش جهنم ابدی نهفته است.
در تاریخ بشر، مبارزان راه آزادی اندیشه و آزادی برای همگان کم نبودند. نهاد و سازمانها و شخصیتهایی که زندگی خود را وقفه مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم دولتها کردند.
کارل مارکس، یکی از چهرههای برجسته بنیانگذار سوسیالیسم علمی و مبارزه جدی علیه هرگونه استثمار و ستم، سرکوب و سانسور بود.
در 18 مارس 1843، روزنامه «راین» متن استعفای مارکس را منتشر میکند:
«امضاکننده اعلام میکند كه وی بهدلیل شرایط سانسور كنونی، از امروز هیات تحریریه روزنامه راین را ترك كرده است. کلن، 17 مارس 1843.»
با اینحال، این استعفا کمکی به ادامه انتشار روزنامه نکرد و روزنامه راین چند روز بعد، اول آوریل 1843، توسط اداره سانسور توقیف شد. پس از توقیف راین، مارکس و آرنولد روگه برای ادامه فعالیتشان به پاریس رفتند(1843) و در آنجا سالنامه فرانسوی- آلمانی را منتشر کردند. این سالنامه قادر به انتشار دو شماره در سال 1844 شد که در آن مارکس برای اولین بار اصول اساسی فلسفه و جهانبینی آیندهاش علیه سیستم سرمایهداری را تنظیم نمود.
مارکس تاکید دارد: «آزادی، ذات انسان است تا بدان حد که حتی دشمنانش نیز آن را تحقق میبخشند. البته در عین پیکار با واقعیت آن: آنان میخواهند چیزی را که بهعنوان زیور طبیعت بشری به دور افکندهاند، در مقام ارزشمندترین زیور از آن خود سازند.
هیچکس با آزادی بهطورکلی پیکار نمیکند، افراد حداکثر با آزادی دیگران پیکار میکنند. بنابراین همه انواع آزادی همواره وجود داشته است،فقط گاهی بهصورت امتیازی خاص و گاهی بهصورت حق عام.
مسئله این نیست که آیا آزادی مطبوعات باید وجود داشته باشد، چراکه این آزادی همواره وجود دارد. مسئله این است که آیا آزادی مطبوعات، امتیاز خاص چند فرد است یا امتیاز ذهن بشر بهطورعام، مسئله این است که آیا آنچه برای عدهای ناحق است ممکن است برای دیگران، حق بهحساب آید؟ سانسور درونی حقیقتی آزادی مطبوعات، انتقاد است. انتقاد آگاهی است که آزادی مطبوعات، خود، برپا میدارد.
خودسانسور هم قبول دارد که هدفی در خود نیست و فینفسه، هیچچیز خوبی ندارد و درنتیجه بر اصل «هدف وسیله را توجیه میکند» استوار است. اما هدفی که به وسایل نادرست نیاز دارد، هدفی درست نیست.
برای دفاع از آزادی در هر عرصهای و نیز برای درک آن باید سرشت ذاتی آزادی را، بیتوجه به مناسبات خارجیش در نظر گرفت. ولی آیا مطبوعاتی که خود را به سطح یک حرفه پایین میآورد، به سرشت خود وفادار است و بر اساس شرافت طبیعت خود عمل میکند و آزاد است؟البته تردیدی نیست که نویسنده باید برای زیستن و نوشتن، پول و درآمد داشته باشد، اما بههیچوجه نباید برای به دست آوردن پول زندگی کند و بنویسد. پرانژه در یکی از ترانههای خود میخواند:
من برای ترانهسرایی زندگی نمیکنم/حضرت آقا اگر شما جایم را بگیرید/برای زیستن ترانه میسرایم.
تهدید نهفته در ترانه بالا دربرگیرنده این اقرار ریشخندآمیز است که شاعر بهمحض اینکه شعر برایش وسیله شود به خودفروشی تن در میدهد.
نویسنده بههیچوجه کارهای خود را وسیله نمیداند.کارهایش هدفی در خودند. وی آثارش را برای خود و دیگران تا بدان حد از وسیله دور میداند که در صورت لزوم، موجودیت خویش را هم برای وجود کارهایش قربانی میکند و این سخن واعظ دینی را -البته به شیوهای بهکلی متفاوت- سرلوحه کار خویش قرار میدهد: از خداوند اطاعت کن نه از انسانها. خود نویسنده نیز جزو این انسانهاست، با نیازها و امیال بشری خویش. نخستین آزادی مطبوعات آن است که حرفه نباشد. نویسندهای که مطبوعات را تا حد وسیلهای مادی پایین میآورد سزاوار آن است که این بردگی درونی او با بردگی بیرونی یا سانسور مجازات شود؛ بهعبارتدیگر مجازات او، همانا سانسور است.»(سانسور و آزادی مطبوعات «کارل مارکس»، ترجمه: زندهیاد محمدجعفر پوینده)
سانسور در دوران مدرن سرمایهداری
تداوم و شدت سانسور در ایران، آثار عمیقی بر کیفیت ادبیات معاصر گذاشته است. بسیاری از نویسندگان بهدلیل وجود محدودیتهای گسترده در بیان اندیشه و احساسات خود، ناچار به استفاده از زبان نمادین، استعاری و چندلایه میشوند. گرچه این شیوه در ظاهر میتواند به غنای ادبی کمک کند، اما در واقع اغلب موجب ابهام در پیام، کاهش دسترسی مخاطب عام و سردرگمی در دریافت معنا میگردد. نتیجه چنین شرایطی، شکلگیری نوعی ادبیات محدود و محافظهکارانه است که به جای صداقت و صراحت، بر ابهام و احتیاط بنا شده است.
برخی نویسندگان و اندیشمندان نیز به سبب این محدودیتها، ترجیح میدهند سکوت اختیار کنند یا از مسیر مهاجرت برای انتشار آزادانه آثار خود بهره گیرند. این مسئله به خروج نیروهای فکری و خلاق از کشور انجامیده و سبب تضعیف سرمایه فرهنگی ملی شده است.
حذف کتاب؛ حذف تاریخ فکری یک جامعه
بخشی از آثار ممنوعشده در ایران، حامل روایتها و نگاههایی هستند که به دلایل سیاسی، مذهبی یا فرهنگی با گفتمان رسمی همخوانی ندارند. حذف این آثار از چرخه نشر، در واقع بهمعنای حذف تاریخ فکری، نقدهای اندیشهورزانه و تجربیات زیسته بخشهایی از جامعه است. سانسور، به این ترتیب، نه تنها مانع از دسترسی نسل جدید به روایتهای متکثر میشود، بلکه روند طبیعی فهم و بازخوانی تاریخ فرهنگی را نیز مختل میسازد.
سانسور بهمثابه نظام کنترل ذهن و فرهنگ
سانسور در جمهوری اسلامی ایران، صرفا محدود به حذف برخی واژگان یا مفاهیم نیست؛ بلکه کارکرد آن فراتر از یک ابزار اجرایی ساده است. در عمل، سانسور به مثابه سازوکاری برای مهندسی فرهنگی عمل میکند؛ سازوکاری که هدف آن شکلدهی به ذائقه، تفکر و حتی حافظه جمعی جامعه است. حذف، تعدیل یا تغییر آثار مکتوب نهتنها واقعیتهای موجود را انکار میکند، بلکه امکان مواجهه مستقیم با پرسشهای بنیادین، نقدهای اجتماعی و روایتهای آلترناتیو را نیز سلب مینماید.
این وضعیت، جامعهای را پدید میآورد که در آن، امکان رشد فکری بهصورت ارگانیک محدود میشود و تولید فرهنگی، تابعی از ملاحظات ایدئولوژیک و سیاسی میگردد. بدیهی است در چنین فضایی، ادبیات و اندیشه از کارکرد انتقادی و تحولآفرین خود دور شده و به ابزاری برای بازتولید نظم رسمی بدل میگردند.
اثرات روانی و اجتماعی سانسور بر نویسنده و خواننده
در فضای سانسورزده، نویسنده همواره با نوعی «اضطراب از ممیزی» مواجه است. این اضطراب، نهفقط محدود به حذف احتمالی اثر او، بلکه شامل پیامدهای حقوقی، حرفهای و حتی امنیتی نیز میشود. این امر، منجر به پدیدهای به نام خودسانسوری میشود؛ یعنی فرد، پیش از آنکه ممیز رسمی وارد عمل شود، خود آگاهانه یا ناخودآگاه، محتوای ذهنیاش را تعدیل میکند.
از سوی دیگر، خوانندگان نیز در بلندمدت، اعتماد خود را به آثار رسمی از دست میدهند. آنان بهدرستی درمییابند که آنچه منتشر میشود، الزاما «تمام حقیقت» نیست. در نتیجه، تمایل جامعه به منابع غیررسمی و زیرزمینی افزایش یافته و شکاف میان مردم و نظام رسمی دانایی بیشتر میگردد.
حذف کتاب، بازنویسی تاریخ است
یکی از پیامدهای خطرناک سانسور در بلندمدت، تحریف یا حذف تاریخ فکری یک ملت است. بسیاری از کتابهای ممنوعه، چه آثاری در حوزه فلسفه و دین، و چه متون ادبی و سیاسی، حامل روایتهایی هستند که برای فهم بهتر گذشته و تحلیل وضعیت حال ضروریاند. با حذف این آثار، نوعی «حافظه گزینشی» شکل میگیرد که در آن، بخشهای آزاردهنده یا ناهمخوان با روایت رسمی، عمدا نادیده گرفته میشوند.
تاریخ نشان داده است که در هر جامعهای که تولید فرهنگی از بالا مهندسی شده، دیر یا زود با بحران مشروعیت فرهنگی و بیاعتمادی عمومی مواجه شده است.
آینده سانسور در عصر ارتباطات
با گسترش روزافزون تکنولوژی اطلاعات و ظهور پلتفرمهایی مانند تلگرام، اینستاگرام، سایتهای دانلود کتاب و فروشگاههای بینالمللی مانند آمازون و گودریدز، ساختار سنتی سانسور بیش از پیش با چالشهای اساسی مواجه شده است. بسیاری از آثار ممنوعه اکنون بهراحتی در قالب نسخههای دیجیتال در اختیار مخاطبان قرار میگیرند. این تغییر پارادایم، نشاندهنده یک واقعیت است: کنترل مطلق بر جریان اندیشه، در عصر دیجیتال، عملا ناممکن است.
با توجه به این روند، بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که استمرار سیاستهای سختگیرانه سانسور، نهتنها ناکارآمد، بلکه ضدتوسعه و خطرناک است. زیرا هم منابع انسانی را فراری میدهد، هم مخاطبان را از نهادهای رسمی فرهنگی دور میسازد، و هم کشور را از مشارکت در فضای جهانی اندیشه بازمیدارد.
جمعبندی
طرح اتهام «توهین به مقدسات» و «کفرگویی» برای سرکوب آزادی بیان دگراندیشان، به ویژه نویسندگان، سکه رایج در نظامهای اسلامی از جمله جمهوری اسلامی ایران است و بهطور مداوم، خبرهایی درباره محکوم شدن افراد، از فعالان مدنی و سیاسی، تا ورزشکاران، هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران و حتی کاربران عادی شبکههای اجتماعی، از سوی دستگاه قضایی کشورهای اسلامی منتشر میشود.
در حالی که سقوط نام ایران در فهرست آزادی بیان در جهان، در دوره ریاست جمهوری محمود احمدینژاد و با تاکید ویژه آیتالله خامنهای نسبت به سانسور کتاب، شدت بیشتری گرفته، مدیر اداره کتاب وزارت ارشاد میگوید سانسوری که در ایران اعمال میشود، در قانون آمده و «خواسته خود مردم» است.
در واقع هر ملتی به میزان تلاشها و مبارزاتش، از اندازه مشخصی از آزادی سهم میبرد. چنانچه «مارتین لوتر کینگ» بهخاطر تعمیم حقوق مدنی در آمریکا تلاش به خرج داد و به میزان همان تلاشهایش، دستآورد ماندگاری را در بهدست آوردن آزادی از آن خود ساخت.
«نیلسون ماندلا» در آفریقای جنوبی، با تلاشهای نستوهانه و چندین دهه ماندن در زندان، ساختارهای پوسیده آپارتاید را از ریشه برکند و سبب بهوجود آمدن قوانین مدنی در آن کشور گردید. کشورهای مختلف بهخاطر بهدست آوردن میزان معینی از آزادی جد و جهد فراوانی نمودهاند و مراحل مختلفی را پشت سر گذاشتهاند.
براي گسترش آزادیها در جامعه باز، ناگزير از جنگيدن در ميدان افکار عمومی هستيم؛ اما در يک جامعه بسته باید در دو جبهه به نبرد پرداخت: در قسمت گسترش آزادی میان افکار عمومی باید سعی ورزید و تلاشهای را علیه دولت مستبد بهکار بست. حکومت مستبد را ميتوان يک شبه از راه جنگ، کودتا يا انقلاب سرنگون کرد(چنانچه حاکمیت سیاه طالبان یک شبه از میان برداشته شد و یک شبه نیز مجددا به جامعه افغاستان حاکم شد) و آزادیهای نامحدود را هم میتوان برای دورهای کوتاه بهدست آورد؛ اما در تغییر بخشیدن اذهان مستبد باید برای درازمدت سعی ورزید، که فقط با کار پیگیر و متعهدانه در عرصه فرهنگ و سیاست ميسر است.
کانون نویسندگان ایران، مهمترین و جدیترین نهاد فرهنگی مدافع آزادی بیان هم در حکومت پهلوی و هم جمهوری اسلامی است. کانون در بیانیههای خود در مقابل سرکوبهای هولناک حکومت، همواره بر «تداوم ایستادگی» مردمی، تاکید کرده که آنها با وجود سالها سرکوب نظاممند، ممنوعیتها و تبعیضهای نهادینه و زیرپاگذاشتن ابتداییترین حقوقشان، هرگز از حضور در عرصههای اجتماعی و مطالبه خواستههایشان عقب ننشستهاند و درباره مبارزه پیگیر زنان نیز تاکید دارد هر زنی که با پوشش اختیاری قدم به کوچهها و خیابانها میگذارد نماد مقاومت و پایداری است.
کانون نویسندگان ایران، در بیانیه اخیر خود به پادگانیشدن بیش از پیش فضای دانشگاهها و تصفیهها و اخراجها هم پرداخته و گفته حکومت با رفتارهایی همچون حبس زنان دانشجویی که به حجاب اجباری تن نمیدهند، دانشگاه را برای این زنان به زندان بدل کرده است.
کانون به تشدید سرکوب کاربران شبکههای اجتماعی هم اشاره کرده و یادآور شده که به اینها باید تعقیب و آزار مداوم فعالان صنفی و مدنی و آزار زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانوادههای آنان را که همه خبر از خفقانی روزافزون میدهد را باید افزود.
کانون نویسندگان ایران در باینههای خود، با اشاره به این سرکوبها به مسئله اعدامها در ایران پرداخته و از جمله با بیان اینکه «در این سرزمین هر اعدامی، سیاسی است، حتی هنگامیکه مجرمان عادی را بر دار میکنند» در یکی از بیانیههای خود یادآور شده بود: «میخواهند بر زبانها قفل سکوت بزنند و بر دستوپاها بندِ بندگی ببندند؛ اینگونه سلب حیات از افراد، به سلب حق اعتراض و حق آزادی بیان مردم گره میخورد.»
کانون نویسندگان ایران، همواره با تاکید بر پای فشردنش بر حق آزادی بیان بیهیچ حصر و استثنا برای همگان، گفته بر اساس همین اصل بنیادین منشور کانون، از خواستههای زنان، کارگران، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و عموم مردم پشتیبانی میکند، سرکوب آزادی بیان از سوی حکومت را محکوم میکند و تمامی نویسندگان، روزنامهنگاران و هنرمندان آزادیخواه را فرامیخواند تا هرچه بیشتر پژواک صدای مردم معترض و زیر سرکوب باشند.
سانسور کتاب در ایران، صرفا یک مانع اداری یا حقوقی نیست، بلکه بخشی از یک ساختار وسیعتر فرهنگی-سیاسی است که هدف آن کنترل جریان اطلاعات و اندیشه در جامعه است. این رویکرد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت برای تثبیت نظم موجود کارآمد بهنظر برسد، اما در بلندمدت پیامدهای بسیار مخربی در حوزه اعتماد عمومی، توسعه فرهنگی و پویایی فکری جامعه بر جای میگذارد.
راه برونرفت از این وضعیت، مبارزه پیگیر مرد و در پیشاپیش همه جنبشهای اجتماعی و نویسندگان و هنرمندان مترقی و پذیرش اصول بنیادین آزادی بیان، تحمل اندیشههای متفاوت و گشودگی نسبت به تنوع فرهنگی است.
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1450-شانزدهم مه 2026
مبارزان کمونیست