در سیر تاریخ جوامع، ما با یک سری تغییر و تحول های بنیادی مواجه هستیم. این تغییر و تحولات، مستقل و صرفنظر از تغییرات بعدی، هم عینی و واقعی اند و هم تاثیر گذار؛ و منشاء آرمانها و سیاستهای قابل تحققِ “جهانشمول”. جنگ استقلال آمریکا(آوریل ۱۷۷۵ – سپتامبر ۱۷۸۳)، انقلاب کبیر فرانسه مُهلم از آن(۱۷۸۹)، جنگ داخلی آمریکا و الغاء برده داری(۱۸۶۱ –۱۸۶۵)، کمون پاریس(۱۸۷۱) و انقلاب اکتبر(۱۹۱۷) از آن موارد بودند.
اما در عین حال ما شاهد دورانهائی در تاریخ نیز بوده ایم، که من با قدری اغماز آنها را دورانهای ابری و مه آلود مینامم. دورانهائی که با غبار آلود بودن فضای سیاسی و اجتماعی حالتی “ژله” مانند و ناپایدار، زائل شدن فاصله بین طبقات اجتماعی و به حاشیه رفتن جنگ طبقات را به ذهن متبادر میکنند. با اینحال چنین دورانهای غبار آلود، مانع این نشده اند که طبقات مختلف و گرایشهای طبقاتی؛ آرمانهای سیاسی خود را درست بر این ایام غبار گونه، بنا کنند. برای اینکه منظور خود را توضیح بدهم به چند دوره زمانی از این مقاطع اشاره میکنم:
دوران پس از خاتمه جنگ جهانی اول و تجزیه قلمرو امپراطوری عثمانی به شکل ایجاد دولتها با خط کش و گونیا، مثل عراق، اردن، عربستان سعودی. در عین حال در طرح ایجاد دولتهای جدید در حوزه قلمرو امپراطوری عثمانی که در جنگ شکست خورده بود، طبق معاهده سِوِر(اوت ۱۹۲۰) قرار بود در کنار تقسیم قلمرو سابق امپراطوری عثمانی:
نواحی کُردنشین شمال موصل با شرط دریافت خودمختاری در قلمرو امپراتوری باقی بماند و حق آن برای ارجاع تقاضای “استقلال” به جامعهٔ ملل طی یک سال به رسمیت شناخته شد.
این بند از معاهده سِوِر، دقیقا دوره مه آلود مورد نظر من را توضیح میدهد. چه، در “پیمان لوزان”، که در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۳ میلادی در شهر لوزان، سوئیس به امضا رسید تا به مناقشهای که از جنگ جهانی اول میان نیروهای متفقین و متحدین آغاز شده بود، پایان دهد، معاهده سِوِر را چون یک “اشتباه لُپی”، بدون هیچ توضیح باطل ساخت. این پیمان میان جمهوری سوم فرانسه، امپراتوری بریتانیا، امپراتوری ژاپن، پادشاهی ایتالیا، پادشاهی یونان، پادشاهی رومانی و پادشاهی یوگسلاوی منعقد شد.
متن اصلی پیمان به زبان انگلیسی و فرانسوی تدوین شد و اجرای آن از ۲۳ اوت ۱۹۲۳ الزامی گردید. تا ۶ اوت ۱۹۲۴، تمامی شرایط صلح از سوی کشورهای امضاکننده به اجرا درآمد و اسناد رسمی در پاریس به دولت فرانسه تحویل داده شد. این پیمان در ۲۳ اوت ۱۹۲۳ از سوی ترکیه و در ۱۶ ژوئیه ۱۹۲۴ از سوی دیگر امضاکنندگان تصویب شد و در ۶ اوت ۱۹۲۴، با تحویل رسمی اسناد تصویب شده به پاریس، لازمالاجرا گردید.
به این معنی بحث “حق مناطق کرد نشین شمال موصل” برای خودمختاری و ارجاع تقاضای “استقلال” به جامعه ملل، در معادلات و معاملات بزرگتر بین امپراطوری ها و پادشاهی های مذکور، بایگانی شد. اما قرار گرفتن این فاصله ۴ ساله بین دو پیمان سِوِر و لوزان در فضای مه آلود و در حاشیه روابط بین المللی وسیع تر، مانع این نشد که ناسیونالیسم کُرد، در سودای آن دوران پرچم “استقلال چهار پارچه” را بر آن ایام از کف رفته یک”توهم”؛ تاکنون نیز بر زمین بگذارد. “مادر کردستان چهار بار به عزای دلبندان خود می نشیند و گریه میکند”؛ موضوع و سوژه شعر شاعران پس از گذشت یک قرن از تصویب پیمان لوزان است. “استقلال” کردستان به این معنی، آرزو و خیال ناسیونالیسم کُرد در جهت نوعی بازسازی آن ایام مه آلود و تنگ نظری محلی گریِ محدود و محصور در حاشیه رویدادهای بزرگ، فرا ملی و جهانی است.
نمونه دیگر اعلام جمهوری مهاباد است در فاصله:
۲ بهمن ۱۳۲۴(۲۲ ژانویه ۱۹۴۶) تا ۲۴ آذر ۱۳۲۵
اما دو سال قبل از اعلام جمهوری مهاباد توسط قاضی محمد، یعنی در کنفرانس تهران و نشست سرّی بین استالین، روزولت و چرچیل، از ۶ تا ۹ آذرماه ۱۳۲۲ (۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳)، و در کنفرانس “یالتا”-چند ماه پیش از پایان جنگ جهانی دوم(از چهارم تا یازدهم فوریه سال ۱۹۴۵)- یعنی تقریبا یک سال قبل از اعلام جمهوری مهاباد- شخص استالین به حفظ تمامیت ارضی ایران متعهد شده و پذیرفته بود که قوای شوروی ناحیه شمال غربی ایران را که سران جمهوری مهاباد به آن دل بسته بودند، ترک کنند.
این دوران یک ساله نیز نمائی از آن دوران مه آلود را نشان میدهد که میدانداران آن، نسبت به معادلات بسیار فرا منطقه ای تر و غیرمحلی تر، در توهمی باورنکردنی غرق شدند. در اینجا هم مثل وعده پس گرفته پیمان سِوِر، ناسیونالیسم کُرد، باز هم تاکنون نیز بر توهمات و خیالات این دوره مُعّلق یکساله، استوار است و در آرزوی فراهم شدن تکرار مجدد شرایط آن. “پیشوا قاضی محمد”، کماکان سمُبل مُجسّم آرزوهای ناسیونالیسم کرد برای تشکیل “جمهوری کردستان” است.
یک دوره در تاریخ معاصر ایران و کردستان در همین رابطه بسیار جای تامل است:
دوره پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا اوائل سال ۱۳۶۰
یعنی دقیقا دوره ای که جمهوری اسلامی بویژه در سطح جامعه کردستان حاکمیت خود را هنوز تثبیت نکرده است.
در این دوره “کردستان سنگر آزادگان” نام گرفت، تحت فشار مقاومت مردم “شورای انقلاب” رژیم، به سپردن حاکمیت سنندج در شورای منتخب، تسلیم شد. در اکثر شهرهای کردستان مردم سرنوشت خود را در ارگانهائی مثل شورا و “بنکه”(نهادهای خود جوش محلات) در دست گرفتند، و در یک دوره چند ماهه تقریبا کنترل تمام شهرهای کردستان به دست مردم و نیروهای مسلح احزاب افتاد و در تجمعات مختلف، از جمله در سنندج، مقرهای سپاه پاسداران با تحصن برچیده شدند. این دوران، دوران نور و آتش بود و بخش اعظم تحصیلکردگان شهری حول سازمانی چپ که محصول این دوران بود، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومه له- گرد آمدند و متشکل شدند.
اما این دوران، در عین حال نشان دهنده یک فضای غبار آلود دیگری است. مرزها بین ناسیونالیسم و سوسیالیسم کَدر است، شیخ عزالدین حسینی، یک چهره مورد اعتماد کومه له وقت است، شعار “کومه له، دمکرات، ماموستا، فدائی، متحد شوید” طنین انداز است. علیرغم اینکه در اوائل سال ۱۳۵۹ و مشخصا در خرداد ماه این سال بخش “اکثریت” فدائی، سلاحهای خود را به جمهوری اسلامی تحویل داده و به دفاع از “شکوفائی” رژیم برخاسته بودند. درست در این ایام است که کومه له وقت، هنوز برنامه ندارد و در آن فضای ژله گونه، نیروهای مسلح اتحادیه میهنی جلال طالبانی، یکه تازی میکنند و فضای سیاسی را به سوی کیش اسلحه و حاکم کردن سنت های ناسیونالیستی پیشمرگایه تی بر اذهان سوق میدهند. کومه له وقت، چندان هم بی میل نبود، که در رقابت با “قیاده موقت” آنزمان و پارتی بارزانی فعلی، خود را مدافع “دیرین” جریان “جلالی” معرفی کند و همسو و هم تبار “کومه له ره نجده ران” در کردستان عراق. جریانی که واقعا یک سکت شبیه به طلبه های اسلامی بودند. به تاریخ مکتوب آنها که اکنون در دسترس است نگاه کنید. اینها “طویله” را به محل بازداشت و زندان ناراضیان و منتقدان خود تبدیل کردند و به اقرار صریح مرحوم نوشیروان مصطفی* “قانون محاکمات شورش کرد”(داداگاههای انقلاب کرد) در کردستان عراق و محاکمات، متکی بر سه رکن: “شریعت اسلام، قوانین حکومت بعث و عُرف و سنت های رایج در میان مردم” بود. که آن سنتهای “کُردی”؛ مردسالار، زن ستیز، اسلامی، عشیره ای و ارتجاعی بودند.
نکته بسیار با اهمیت این است که همه طیفهای کومه له باقیمانده، وقتی از “اجتماعی” بودن آن سازمان نام میبرند و مُترصد “بازسازی” آن، بر این دوره مه آلود و آرزوی اعاده و تکرار آن سرمایه گذاری میکنند. در این دوره کومه له وقت، زیر سیطره مصوبات جلسه ۳۷ روزه موسوم به کنگره اول است. “قرار” در پیش گرفتن زندگی حرفه ای در دهات، در دو ماه مانده به روز انقلاب، در این جلسات صادر شد. محمد حسین کریمی، به دلیل اینکه در یک سفر به شهر سقز، از محل زندگی “حرفه ای” خود در روستاهای عقب مانده سردشت، شیفته تظاهرات و متینگهای شهر شده بود و “هوس” پیوستن به مردم بپاخاسته به او دست میدهد، مورد انتقاد تند قرار گرفت. یحیی خاتونی چهره برجسته سیاسی شهر سقز برای جنگ با خوانین “کرفتو” در دفاع از دهقانان که خود مطلقا خواهان چنان تقابلی نبودند، کشته شد. کومه له “اجتماعی” آن دوره مجسمه و بناء یادبود اسطوره ناسیونالیسم کرد، اسماعیل شریفزاده، را در سنندج به نام خود “مصادره” کرد. این دوره، دوره توهمات و شیوع ناسیونالیسم کرد در پوششی “چپ” و خلقی بر اذهان مردم بود.
این دوره، پس از تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی و انحلال عملی آن ائتلاف وسیع مورد اشاره، به پایان میرسد. دوره ای که از نظر شفاف شدن خطوط طبقات، و با کنگره دوم کومه له، فروردین سال ۱۳۶۰، آغاز میشود.
در کنگره سوم کومه له، که شیخ عزالدین و جلال طالبانی نیز چون مهمان دعوت شده بودند، اینها پنهان نکردند که با تصویب برنامه حزب کمونیست در این کنگره، آنها “فاتحه”، “کومه له صادق” را خواندند.
روزی”ماموستا”، پس از کنگره موسس می بیند که چند نفر از پیشمرگان کومه له، در محل کنگره آتش برپا کرده اند. سراسیمه از آنها میپرسد این کار را چرا میکنید!؟ میشنود که چون حزب کمونیست ایران تشکیل شده است! ماموستا، نمیتواند جلو خشم و غضب خود را بگیرد داد میزند: بخاطر خُدا کردستان را به آتش نکشید!
آن دوره توهمات متقابل طبقات نسبت به هم، با اعلام جنگ سراسری علیه کومه له توسط حزب دمکرات به پایان خونینی رسید. با اینحال چون دیگر دورانهای مشابه که به چند نمونه آن اشاره کردم، توهمات آن ایام به گشت و گذار در اذهان بسیاری هنوز ادامه میدهد. منظور از تحبیب و تمجید؛ و در همان حال حسرت از یک پدیده از دست رفته با تعبیر: “کومه له حه یاته که”(کومه له مایه زندگی) است. و وقتی من و بسیاری دیگر شاهدان زنده تحقیر و شخصیت شکنی انسانهای انقلابی و محترم درست در آن دوران تاخت و تاز “حه یاته که” توسط تنی چند بی پرنسیپ و لومپن مسلک بوده ایم، شنیدن چنین قضاوتی آن هم از زبان کسانی که حیثیت سیاسی شان مورد یک هجمه نفرت آور، درست در آن سالها، قرار گرفت، واقعا درد آور است.
اما این “به روی خود نیاوردن ها”، از نظر مادی و اجتماعی بر متن آن سالهای مه آلود و آکنده از انواع توهمات استوار است. و مادام و تا زمانی که مبنای عینی و اجتماعی این دوره مورد یک انتقاد مارکسیستی، بازبینی و گسست جدی قرار نگیرد، اعاده و بازسازی آن گیج سری ها و آلوده کردن اذهان مردم قابل تکرار است. برخی این دوره را دوره “اتنیستیه کُردی” کومه له؛ و برخی تازه به دوران رسیده ها جدال “دیسکورس کردی” با دیگر گرایشات سیاسی، بویژه علیه کمونیسم و مارکسیسم نام گذاشته اند. میداندار شدن آن ذهنیات، صرفا یک اعاده ساده گذشته های سپری شده نیست. ضد کمونیسم پشت این شیون و واویلا تصادفا صریح و “بی ابهام” است و مطلقا “ابری” نیست.
همه این دورانها در حاشیه و در سایه روندها و تحولات بسیار بزرگتر، سراسری تر، جهانی تر و غیر محلی تر، باز میشوند. در مقیاس تاریخی و در مقایسه با تحولات عظیمی که در ابتدای این نوشته به آنها اشاره کردم، این دورانهای مه آلود، “رویدادهای کوچک”اند و تفکر و تعقل و فعالیت سیاسی در چهارچوب چنین دورانهای غبارآلود، به همان درجه مارژینال؛ و در سایه روندهای بستر اصلی تحولات اجتماعی و مبارزه طبقاتی. نکته، اما، این است که در طول تاریخ خوانده ایم و شاهد بوده ایم که حاشیه ای ترین و مارژینال ترین عقاید، میتوانند به نیرو تبدیل شوند و سر کوچه را علیه عقاید بستر اصلی و مدافعان آنها، قُرُق کنند.
خطر سرایت سطحی نگری و رواج عقاید محدودنگر و “خودی پسند” بویژه در دورانهای بحرانی، کم نیست. و این، وظیفه ای خطیر و عاجل در مقابل مبارزین سیاسی، شخصیتها و مراکزی که بر این باوراند که سرنوشت جامعه را باید اراده و عزم مدافعان افکار و عقاید بزرگ و اصول جهانشمول رقم بزنند، قرار میدهد.
ایرج فرزاد
iraj.farzad@gmail.com
۷ مارس ۲۰۲۶
*. به اسناد پيوست، که يکي کتابي دوجلدي از داستان محاکمه و زنداني شدن تحت قوانين “دادگاه انقلاب کرد” و ديگري حاوي فکت هائي از جنايات غير قابل تصور شخص نوشيروان مصطفي، بويژه” و اتحاديه ميهني جلال طالباني علي العموم است، مراجعه کنيد. کتاب 2 جلدي “پشکو نجم الدين”، به زبان کردي است و من متاسفانه ترجمه آنها را به زبان هاي ديگر و از جمله فارسي، نديده ام.
مبارزان کمونیست