دو ترجمه سایۀ خامنه‌ای بر سر ایران

سایۀ خامنه‌ای بر سر ایران

والری بورت (Valery BURT) – روزنامه‌نگار، مورخ، نویسنده
ا. م. شیری- زمانی، در سال‌های دور مقاله‌ای نوشتم زیر عنوان :«کاش پدرم زنده بود». در آن مقاله با ذکر ناملایماتی که در فقدان پدر در دورۀ کودکی مواجه می‌شدم، بی‌تکیه‌گاه می‌ماندم، سایۀ پدر را بر سرم آرزو می‌کردم…
ایدۀ آن مقالۀ از اوباشگری دنیای غرب به سردمداری امپریالیم آمریکا و حکمرانی بی‌قانونی بر جهان پس از تجزیۀ اتحاد جماهیر شوروی نشأت گرفت. یادم آمد سال‌ها زیادی پیش، در ۶ اکتبر ١٩٧٣، ارتش‌های مصر و سوریه به اسرائیل حمله کردند. جنگ یوم کیپور آغاز شد. ارتش اسرائیل به وضعیت بحرانی گرفتار شد. گلدا مایر، نخست وزیر اسرائیل تصمیم گرفت از سلاح هسته‌ای علیه قاهره و دمشق استفاده کند. اطلاعات اتحاد شوروی از تصمیم مایر مطلع شد. پس از آن، در آسمان تل‌آویو هواپیمایی ظاهر شد که نه موشک‌های زمین به هوا و نه جنگنده‌های مافوق صوت امکان دسترسی به آن را نداشتند. اسرائیل «موضوع» را فهمید و فکر حملۀ هسته‌ای را از سر بیرون کرد (سایۀ گلدامایر بر سر اسرائیل).
همچنین به خاطر آوردم حادثۀ طبس را، زمانی که نیروی دلتای نیروی زمینی آمریکا به دستور جیمی کارتر، در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ با ۶ هواپیما و ۸ بالگرد برای آزادسازی ۵۳ گروگان آمریکایی در تهران، وارد حریم هوایی ایران شد. نیروهای اتحاد شوروی از خاک افغانستان با سلاح لیزری آن‌ها را هدف قرار دادند… در نهایت، این عملیات با ۸ کشته، باقی‌ماندن یک هواپیما و ۵ بالگرد آمریکایی در نزدیکی طبس، شکست خورد.
چقدر گواراست یادآوری خاطرۀ ستوان ارتش سرخ، یاکوف تیخونویچ نویچنکو که در سال ١٩۴۶ در جریان تجمع میدان مقابل راه‌اهن پیونگ‌یانگ به بهای از دست دادن دست راست و چشم چپ خود، جان کیم ایل سونگ، رهبر جمهوری دموکراتیک خلق کره را نجات داد. ایضاً، بسیار دل‌انگیز است یاد جاوید نام، یوری تروشچکین، افسر ارتش سرخ که در جنگ آمریکا علیه ویتنام، جنگندۀ جون مک‌کین، سناتور بعدی را ساقط کرد. در نتیجه، او دستگیر و ۵ سال در اسارت ویتنامی‌‌ها به سر برد.
آخرین شاهکار اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های آخر حیات خود، کمک به آزادی جمهوری آفریقای جنوبی از زیر ستم رژیم نژادپرست یان اسمیت بود (یاران الیور تامبو).
حالا که نیست آن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی؛ حالا که نیست آن رزمندگان انترناسیونالیست؛ حالا که نیست ولادیمیر گنادی‌اویچ شوبین، قهرمان آزادی جمهوری آفریقای جنوبی و دیگر عصاره‌های ‌انسانیت، رژیم تروریستی آمریکا تحت مدیریت دولت پنهان کودک‌خواران و تولۀ هارشان- اسرائیل، بدون سایۀ ترس بر بالاس سر، همچون سگ هار به هر رهروی حمله می‌کند؛ جهان را به جهنم بشریت تبدیل کرده است. آری، هاری رژیم آمریکا تشدید شده، اما اکنون مهم این است که چه کسی جلوی آن را خواهد گرفت؟
کاش امروز اتحاد شوروی زنده بود و کاش امروز اخلاف آن‌ رزمندگان انترناسیونالیست در ویتنام، کره‌… و آن پارتیزان‌های قهرمان جنگ‌های داخلی اسپانیا، به کمک مادروطن ما می‌شتافتند.
مزید بر همۀ این‌ها، من که در سال ١٣٩٣ نوشتم: «آمریکا خواستار تسلیم ایران است نه مصالحه با آن». اما…
*-*-*
جمهوری اسلامی برای جنگ طولانی آماده است.
با اعلام خبر انتخاب مجتبی خامنه‌ای ۵۶ ساله به عنوان رهبر ایران توسط مجلس خبرگان، جمعیت عظیمی در میدان انقلاب تهران به وجد آمدند. تا همین اواخر، او زیر سایۀ پدرش، آیت‌الله علی خامنه‌ای، قرار داشت. آیت‌الله خامنه‌ای پس از نزدیک به ۴۰ سال در دست داشتن قدرت با مشت آهنین، در نخستین روز حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران کشته شد.
پس از این، پسرش به قدرت رسید. او نیز مانند پدرش، الهیات اسلامی و امور نظامی را در حوزۀ علمیۀ قم خوانده، عنوان «سید» دارد و از نوادگان مستقیم پیامبر اسلام، حضرت محمد محسوب می‌شود.
حتی در زمان حیات آیت‌الله علی خامنه‌ایِ سالخورده و سخت بیمار، صحبت از جانشینی او بود. نام پسرش در میان سایر نامزدها مطرح می‌شد، اما او گزینۀ مورد علاقه نبود. این امر به‌ویژه در زمان حیات ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور متوفی ایران، که جانشین شایسته برای رهبر محسوب می‌شد، صادق بود. با این حال، در ماه مه ۲۰۲۴، او در یک سانحه‌ی هوایی مرموز درگذشت.
در پی این حادثه، شانس مجتبی خامنه‌ای افزایش یافت و پس از مرگ پدرش، با وجود اعتراضات منتقدانی که احساس می‌کردند او به اندازۀ کافی اعتبار کسب نکرده است، تقریباً قطعی شد. اما عوامل دیگری نیز امروز مهم هستند.
اولاً- این نمادین است که این فرزند، قدرت را از پدر کشته شده در جنگ مقدس به ارث می‌برد. به گفتۀ محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، او «سایۀ رهبر شهید ماست و با اطمینان کشتی انقلاب را در مسیر امامان انقلاب به سمت ایرانی آباد، توسعه‌یافته و متحد هدایت خواهد کرد».
ثانیاً- مجتبی خامنه‌ای به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، قدرتمندترین نیرو در ایران، نزدیک است. نفوذ این سازمان از زمان حمله به جمهوری اسلامی حتی بیشتر هم شده است.
این می‌تواند بدین معنی باشد، و خیلی‌ها تردید ندارند که رهبر عالی، سیاست‌های سختگیرانۀ سلف خود، پدرش، را ادامه خواهد داد. در این زمینه، گفتۀ الکس واتانکا، عضو دانشکدۀ مطالعات خاورمیانۀ واشنگتن، جالب توجه است: «برای آمریکا تحقیر بزرگی است که عملیاتی در این مقیاس انجام داد، چنین مخاطره‌ای را پذیرفت و در نهایت یک مرد ۸۶ ساله را تنها به این دلیل کشت، که پسر تندروش جای او را بگیرد».
در واقع، چرا اسرائیل و آمریکا به ترور رهبر بیمار لاعلاج که روزهایش به شمارش افتاده بود، اقدام کردند؟ آن‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، علی خامنه‌ای را تجلیل کردند. زیرا، کسی که در ماه رمضان بمیرد، شهید محسوب می‌شود. شهید به کسی گفته می‌شود که به خاطر ایمانش کشته شود. علاوه بر این، این جنایت باعث اتحاد در جامعۀ ایران شد و نفرت از شیاطین بزرگ و کوچک – ایالات متحده و اسرائیل را تشدید کرد.
نمایندگان دیدگاه‌های سیاسی مختلف، از جمله محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، بیانیه‌هایی در حمایت از رهبری صادر کردند. علیرغم نارضایتی شدید از نظام جمهوری اسلامی، همانطور که ناآرامی‌های گستردۀ اخیر نشان داد، میلیون‌ها نفر همچنان به دلایل مذهبی و ایدئولوژیک از دولت حمایت می‌کنند.
عجیب به نظر می‌رسید که خامنه‌ای جدید سکوت کرده است. سی‌ان‌ان می‌نویسد: «او برای جمعیت هوادارانی که در سراسر ایران برای اعلام وفاداری به او به خیابان‌ها آمده بودند، سخنرانی ویدیویی نکرد و حتی یک بیانیۀ کتبی از طرف خود یا دولتش صادر نشد. رسانه‌های دولتی از تصاویر آرشیوی برای معرفی او به مردم استفاده کردند، در حالی که شبکه‌های تبلیغاتی به طور فعال از ویدیوها و عکس‌های ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی برای ایجاد تصویری از یک رهبر خردمند که به حق زمام قدرت را به دست گرفته است، استفاده کردند».
طبق برخی گزارش‌ها، مجتبی خامنه‌ای در روز اول درگیری زخمی شده و وضعیت او مشخص نیست. اما سکوت رهبر عالی ممکن است نه تنها به دلیل مشکلات سلامتی، بلکه به این دلیل باشد که «هرگونه ارتباطی می‌تواند محل او را فاش کند و او را در معرض خطر قرار دهد». گذشته از این، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، هر کسی را که روی صندلی رهبر بنشیند، به مرگ تهدید کرد و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، گفت که خامنه‌ای پسر «برای من غیرقابل قبول است». مستأجر کاخ سفید احتمال ارتباط با وی را در آینده رد نکرد. او گفت: «به نظر می‌رسد که ما چیزی برای بحث نداریم، اما این… ممکن است».
آیا این به معنای «آشفتگی روانی» است که او را فراگرفته است؟ ترامپ در ابتدا گفت که این درگیری چهار تا شش هفته طول خواهد کشید، سپس در بارۀ احتمال حملۀ زمینی به ایران صحبت کرد. اخیراً، او حتی اعلام کرد که «عملاً هیچ هدفی» در آنجا باقی نمانده است و جنگ به زودی پایان خواهد یافت. او افزود که هر زمان که بخواهد، جنگ را متوقف خواهد کرد.
اما آیا ایران که «طعم» این درگیری را چشیده و چپ و راست موشک و پهپاد شلیک می‌کند و نه تنها خسارات جدی به دشمنان خود وارد می‌آورد، بلکه رژیم‌های بی‌طرف را نیز مرعوب می‌کند، با این امر موافقت خواهد کرد؟ جمهوری اسلامی از حملات آمریکا و اسرائیل متحمل خسارات سنگینی شده و بسیاری از تأسیسات نظامی و صنعتی آن نابود گردیده است، با این حال پرچم سیاه انتقام که بر فراز مرقد امام رضا در مشهد برافراشته شده، با شدت بیشتری در اهتزاز است.
خبر «بیدار شدن» هسته‌های خفتۀ ایرانی در سراسر جهان، زنگ خطر را به صدا درآورده است. تقریباً بلافاصله، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اظهار داشت که ترامپ باید مراقب باشد «تا از حذف شدن جلوگیری کند».
در ادامه چه اتفاقی خواهد ‌افتاد؟
آمریکا و اسرائیل به حملات مرگبار و مخرب خود به شهرهای ایران ادامه خواهند داد و ژنرال‌های آن‌ها در مورد موفقیت‌هایشان گزارش خواهند داد. روزنامۀ تایمز اسرائیل می‌نویسد: «با این حال، تاریخ رژیم‌های اقتدارگرا در سراسر جهان نشان می‌دهد که آرزو و خیال همیشه به نتیجه مطلوب منجر نمی‌شود، حتی در سخت‌ترین شرایط. نمونه‌های عراق و سوریه نشان می‌دهد که حتی یک وضعیت اقتصادی فاجعه‌بار، سرکوب وحشیانه و حملات نظامی گسترده لزوماً منجر به سقوط رژیم‌ها نمی‌شود، حداقل نه بلافاصله».
فارغ از نتیجۀ این درگیری، این امر روشن است: ترامپ تا حد زیادی اشتباه کرد. از همه مهم‌تر، او تصور کرده بود که کارت‌هایش قوی‌تر خواهند بود. اما این در تجارت صادق است، جایی که او بسیاری را شکست داده است. جنگ موضوع متفاوتی است. ترامپ در آنجا تازه‌کار است و بیش از حد به خودش مطمئن است. او اغلب حتی تحلیل‌های عاقلانه را اگر با برنامه‌هایش در تضاد باشند، رد می‌کند.
…یک هفته پیش از حمله به ایران، رئیس‌جمهور آمریکا، به گفتهٔ استیو ویتکاف، نمایندهٔ ویژهٔ خودش، از این تعجب می‌کرد که چرا ایران با وجود تهدیدات آمریکا و ناوگان عظیم و بی‌شمار آن، در برابر خواسته‌های واشنگتن عقب‌نشینی نکرد.
اکنون ترامپ، ظاهراً از اینکه چرا جمهوری اسلامی، علیرغم خواسته‌های او، تسلیم نشده، گیج شده است. به نوشتۀ بلومبرگ، ایران از اواخر دهۀ ۱۹۸۰ برای این جنگ آماده می‌شد: «این کشور روی برتری هوایی دشمن حساب می‌کرد. انتظار حملات به اهداف کلیدی را داشت و برنامه‌هایی برای جایگزینی و تمرکززدایی تدوین کرده بود. بعید است چنین رژیمی سقوط کند و کشور تجزیه شود. این کشور برای یک جنگ طولانی آماده است».
اما ممکن است لحظه‌ای فرابرسد که نظام حاکم، که از تناقض‌ها، اعتراض‌ها و دیگر بحران‌ها از هم گسیخته، غیرقابل مدیریت شود. در آن صورت فاجعه‌ای با ابعادی بی‌سابقه، نه تنها در ایران، بلکه در سراسر خاورمیانه روی خواهد داد.
بنیاد فرهنگ راهبردی
مطلب مرتبط:
هرج و مرج لازمۀ بقاء امپریالیسم

همۀ آن‌ها را بکشید. شیطان خودی‌هایش را خواهد شناخت!


٢۴ اسفند – حوت ١۴٠۴

سایۀ خامنه‌ای بر سر ایران
پلاتون [افلاطون] بسدین (Platon BESEDIN)، تحلیلگر سیاسی، نویسندۀ کتاب‌های داستانی و روزنامه‌نگاری
ا. م. شیری- تمامی ادیان به اصطلاح آسمانی، بلااستثاء محصول دهشتناک دوران آغازین زندگی اجتماعی انسان و حاصل جهالت آن است. بگونه‌ای که علم و عقل، شعور و منطق بشر هرگز ثابت نکرده است که دنیا را یک نیروی ماوراءالطبیعه آفریده و اداره می‌کند. بعد از رشد نسبی علم و عقل و اندیشۀ بشر، هرگز هیچ پیامبری مبعوث نشد؛ هیچ معجزه‌ای رخ نداد؛ هیچ یدبیضا و عصای جادویی ظاهر نشد؛ خدا عقیم شد و دیگر فرزندی از آن به دنیا نیامد. و اما حریصان مزور قدرت و ثروت از همان ابتدا از هولناک‌ترین دستاورد دوران جاهلیت بشر به نحو احسن بهره ‌بردند؛ در طول تاریخ، به تدریج و گام به گام، ادیان و مذاهب مختلف ساختند؛ پیامبران و ائمۀ خیالی برای هدایت بشر فرستادند؛ کتاب‌های آسمانی نازل کردند؛ اصول و احکامشان را تدوین نمودند؛ آیات و احادیث و روایات برایشان آوردند؛ تاریخ برایشان جعل کردند و از همۀ این‌ها بعنوان ابزار بسیار قدرتمندی برای تحمیق توده‌ها، تاراج و به بردگی کشیدن آن‌ها بهره بردند؛ برای تسهیل تحمل ظلم و ستم، موعودگرایی را به اذهان توده‌ها حقنه کردند؛ جنت ساختند تا دنیای‌شان را جهنم کنند؛ کلیۀ نوع بشر را که به تعبیر صاحبان قدرت ثروت از یک زوج صاحب دو فرزند پسر- یکی قاتل دیگری- زاده شده است، به بهانۀ اختلافات دینی و مذهبی به جان همدیگر انداختند؛ به قتل و کشتار یکدیگر واداشتند و خود در میان خون می‌رقصند؛ خوش می‌خورند و خوش عیش می‌کنند حتی با طفلان بی‌هیچ گناه!
*-*-*
جنگ‌های مذهبی فقط شدت خواهند گرفت.
به ما می‌گفتند که دین آن نقشی را که در گذشته داشت، دیگر ایفا نمی‌کند. جهان به‌طور برگشت‌ناپذیر تغییر کرده است. چه دینی، چه ایمانی به خدا، وقتی که هوش مصنوعی، فناوری‌های پیشرفته و فرا‌فناوری‌ها بر جهان فرمان می‌رانند؟ پیتر تیل و ایلان ماسک به جای بودا و زرتشت نشسته‌اند. تقریباً رسانه‌ها اینگونه استدلال می‌کردند و تودۀ مردم نیز اینگونه از رهبران جدید پیروی کردند. اما زمانی بود که کاتولیک‌ها با ارتدوکس‌ها بحث می‌کردند که نان عشای ربانی (پروسفورا) با چه خمیری باید درست شود؟ با خمیر فطیر یا خمیرمایه؟ آیا امروز می‌توان چنین مناظره‌هایی را تصور کرد؟ و در همان نزدیکی، بحث همیشگی دربارهٔ «فیلیوکوه» (نوعی نان هندی) جریان داشت.
بی‌تردید، همینطور است. زیرا آنچه در ایران اتفاق می‌افتد، این‌که چگونه این کشور را درهم می‌کوبند، گواهی بر وجود درگیری‌های دینی در زمان ماست. آن‌ها از بین نرفته‌اند. حداقل، دین همچنان پوشش ایده‌آلی برای حل مشکلات اقتصادی و سیاسی خود است. گفتن به یک سرباز، «برو و بکش»، با گفتن اینکه «برو و آن شرور را بکش و ناجی باش» یکسان نیست. مردم همیشه برای اعمال خود به توجیه نیاز دارند. به همین دلیل است که به سربازان آمریکایی آرمان‌های مسیحایی القا می‌شود، و آن‌ها را وادار می‌کنند که باور کنند ناجی و شوالیۀ سفید هستند.
ایران اغلب به عنوان یک کشور متعصب مذهبی توصیف می‌شود. اما دربارهٔ اسرائیل، جایی که هستهٔ دینی، ماهیت و عامل پیونددهندهٔ کل جامعه است، چه باید گفت؟ بدون هیچ گونه تئوری توطئه، مشخص است که حس برگزیده بودن قوم یهود در درگیری‌ها چقدر مهم است. ده سال پیش، نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، گفته بود که هیتلر در ابتدا قصد کشتن یهودیان را نداشت و مسلمانان او را به این کار ترغیب کردند. آمریکا نیز کمابیش در همان چارچوب فکری عمل می‌کند. سخنرانی‌های ترامپ و همراهانش همانند سخنرانی بوش در آستانۀ حمله به عراق، رنگ و بوی مسیحایی دارد. اکنون نیز سربازان و شهروندان آمریکایی با روایت‌هایی دربارهٔ «جنگ مقدس علیه شرّ»، علیه «هیولای شرق» تغذیه می‌شوند.
ما همۀ این‌ها را دیده‌ایم. مارکو روبیو با صلیبی کشیده‌شده از خاکستر روی پیشانی‌اش در برابر دوربین ظاهر می‌شود. جمعی از کشیشان حلقه‌زده در اطراف رهبران آمریکایی دعا می‌کنند که معلوم نیست دقیقاً چیست. اصلاً برای چه دعا می‌کنند؟ و سخنرانی‌های دیگر شخصیت‌های آمریکایی چطور؟ می‌دانید، بعد از تجزیۀ دولت شوروی من به طور رسمی در اوکراین بزرگ شدم، این روشن است که سواستوپول همیشه روسی باقی مانده بود. با این حال، در آنجا هم کانال‌های روسی پخش می‌شد و هم اوکراینی. مثلاً در شبکه‌های UT-1 (این‌ها اوکراینی هستند) برای ما موعظه‌های کشیش‌های آمریکایی را پخش می‌کردند. این یک نوع پردازش و تأثیرگذاری کامل بر جمعیت بود. آن‌ها حتی به مدارس هم می‌آمدند. اما در سطوح و جایگاه پائین‌تر.
من احساس می‌کنم که این دقیقاً همان چیزی است که امروز اتفاق می‌افتد. اما آیا خدا خود را خواهد شناخت؟ وقتی کشیشان آمریکایی و چهره‌های به ظاهر رسمی مشت‌های خود را تکان می‌دهند و فریاد می‌زنند: “بکش! بجنگ! به نام ایمان! به نام نور!”، آنها برای چه کسی می‌جنگند؟ برای خدا؟ یا برای شیطان؟ « در آخرالزمان، بسیاری از گرگ‌ها جامهٔ گوسفندان بر تن خواهند کرد». این را آپوکریفا می‌گوید. من مطمئنم که این همان چیزی است که امروز می‌بینیم.
من آن موعظه‌ها را خوب به یاد دارم. می‌توان آن‌ها را پرشور و هیجان‌زده، یا حتی دیوانه‌وار نامید. اما به هر حال، آن‌ها کاملاً نامتناسب با واقعیت و بسیار تهاجمی به نظر می‌رسیدند. این جملهٔ نمایندهٔ پاپ (یا خود پاپ) معروف است که گفته می‌شود هنگام نابودی کاتارها بیان شده است: «همه را بکشید! خداوند خودی‌هایش را خواهد شناخت». من احساس می‌کنم امروز دقیقاً همان اتفاق در حال رخ دادن است. اما آیا خدا خود را خواهد شناخت؟ وقتی کشیشان آمریکایی و چهره‌های به ظاهر رسمی مشت‌های خود را تکان می‌دهند و فریاد می‌زنند: «بکش! بجنگ! به نام ایمان! به نام نور!»، آن‌ها در راه چه کسی می‌جنگند؟ برای خدا؟ یا برای شیطان؟ « در آخرالزمان، بسیاری از گرگ‌ها جامهٔ گوسفندان بر تن خواهند کرد». این در یکی از متون آپوکریف آمده است. من مطمئنم که امروز دقیقاً شاهد همین صحنه هستیم.
[کاتارها- جنبش مذهبی مسیحی در قرن‌های ۱۲ و ۱۳ در اروپای غربی؛ کتاب‌های آپوکریف اغلب حاوی افسانه‌ها، معجزات و جزئیاتی از زندگی قدیسان هستند که به عنوان متون رسمی شناخته نشده و گاهی اوقات تابو محسوب می‌شدند. مترجم].
سال‌هاست من می‌نویسم که در آمریکا و به‌طور کلی در دنیا غرب، نوعی دین جدید یا شبه‌دین شکل گرفته است که در آن آخرت‌شناسی مسیحی، اخلاقِ لیبرالِ بازارمحور و فناوری‌های پیشرو با یکدیگر درآمیخته‌اند. همهٔ این‌ها بر پایهٔ شیوه‌های کهنِ غیبی استوار است. البته، این لزوماً به معنای قربانی کردن کودکان در روزهای معین نیست (هرچند همان‌طور که پروندهٔ اپستین نشان داد، گاهی چنین اعمالی نیز رخ می‌دهد). در درجهٔ اول سخن از آن است که نوعی آگاهی و ذهنیت ویژه، ذهنیتی که در آن «برگزیدگان» وجود دارند و «بردگان»، در حال شکل‌گیری است و بردگان را می‌توان به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن استثمار کرد یا از میان برد. دقیقاً همین چیزی است که امروز شاهد آن هستیم.
بنابراین، بله، می‌توان نسبت به ایران دیدگاه‌های متفاوتی داشت: آن را اهریمنی جلوه داد، تندرو نشان داد و گفت که در آن یک حکومت دینی تمامیت‌خواه حاکم است. اما آیا کسانی که به تهران و دیگر شهرهای ایران حمله می‌کنند، خودشان تا حدی (یا شاید هم نه فقط تا حدی) دیوانگان متعصبی نیستند که در اصل در خدمت نیروهای باستانی قرار دارند؟ از همین‌جاست این تکبر، از همین‌جاست این دروغ بی‌پایان. نیروهای کهن از بین نرفته‌اند! آن‌ها بازگشته‌اند تا از رنج و درد انسان‌ها تغذیه کنند. از این نظر همه‌چیز کاملاً ثابت مانده است. اما ما جهانی کاملاً متفاوت می‌خواهیم. در اصل ما خواهان صلح هستیم. حداقل من چنین احساس می‌کنم و چنین می‌اندیشم.
بنیاد فرهنگ راهبردی

همۀ آن‌ها را بکشید. شیطان خودی‌هایش را خواهد شناخت!


٢۴ اسفند – حوت ١۴٠۴