در نقد دو تز بغایت راست با پیشینه تاریخی طولانی!

در نقد دو تز بغایت راست با پیشینه تاریخی طولانی!

 

ناصر بابامیری

علی جوادی در «کمونیست هفتگی»* شماره 876  نشریه ارگانی حزب در تیتری تحت عنوان:«از شورش مدارس تا میدان مبارزه طبقاتی در فرانسه» به آینده ای که سرمایه داری برای جوانان تدارک دیده است می پردازد. نقد کوتاه پیشارو قصد دارد بطور موجز به تزهایی که نوشته جوادی بر آن استوار میباشد بپردازد نه به انحرافاتی که اینجا و آنجا در جزئیات نوشته خوابیده است. علی عزیز نظریه کمونیسم کارگری پیرامون شناخت از سرمایه داری را در این پاراگراف که یک تز محوری نوشته میباشد را اینگونه بیان میکند:«کمونیسم کارگری بر این نظرست که تحقق مطالبات فوری را به فردای انقلاب موکول نمی‌کند. هر مدرسه بهتر، هر معلم بیشتر، هر قدم در جهت آموزش برابر و هر عقب‌نشینی تحمیل شده به دولت، دستاوردی واقعی برای مردم است. اما مبارزه برای این دستاوردها نباید در افق اصلاح دائمی مناسبات موجود محبوس بماند. مسئله تنها گرفتن سهم بیشتری از ثروت اجتماعی نیست؛ پایان دادن به مناسباتی است که تولیدکنندگان ثروت را از اختیار بر حاصل کار و سرنوشت جامعه محروم کرده است.» این پارگراف کوتاه توضیحات اولیه اش نکات ظاهرا میلیتانتی در آن عنوان شده است و جای نقد آنچنانی نیست وقتی می گوید کمونیسم کارگری تحقق مطالبات فوری را به فردای انقلاب موکول نمی کند. هر مدرسه بهتر…..

اما پشت بند آن می نویسد:«مسئله تنها گرفتن سهم بیشتری از ثروت اجتماعی نیست، پایان دادن به مناسباتی که تولید کنندگان ثروت را از اختیار بر حاصل کار و سرنوشت جامعه محروم کرده است.». اینجا علی جواد از “ثروت اجتماعی و تولید کنندگان ثروت!” اسم می برد نه از تولید سرمایه و خلق ارزش و ارزش اضافی و سود. این شیوه فرموله کردن مطلب بعید است سهوا یا از روی اشتباه معرفتی باشد که علی جوادی متوجه تمایزات ماهوی ثروت و تولید کنندگان ثروت با سرمایه و ارزش اضافی و سود اندوزی نباشد و سخن از ثروت بجای سرمایه و ارزش ترجیحش باشد!

تز بعدی در نوشته علیه جوادی بحث مبارزه با سرمایه داری را منوط به مبارزه با «فقر» می کند که این مناسبات در اشاعه آن نقش دارد. به این اعتبار می نویسد :« ناسیونالیسم و مهاجرستیزی نیز می‌توانند نارضایتی از سیاست‌های اقتصادی را از مناسبات طبقاتی منحرف کنند و کارگران و جوانان را بر اساس ملیت، محل تولد و مذهب در برابر یکدیگر قرار دهند. راست افراطی می‌خواهد خشم علیه نابرابری را حفظ کند، اما جهت آن را تغییر دهد؛ به جای نقد مناسبات اقتصادی، دشمنی با مهاجران و اقلیت‌ها را بنشاند. این همان سیاست ضد انسانی است که به جای مبارزه با فقر، فقرا را به جان یکدیگر می‌اندازد!».

در حالیکه علی جوادی می داند کمونیستها در نقد مناسبات سرمایه داری صرفا از سر وجود فقر که قدمتی طولانی تر از نظام سرمایه داری دارد وارد نقد و نفی مناسبات موجود نمی شوند بلکه از سر مناسباتی که مبتنی براستثمار نیروی کار و بردگی مزدی میباشد و فقر از تبعات آنست به نقد و نفی این نظام انگلی می پردازند.

علی جوادی عزیز می داند«فقر و ثروت» در اعصار قبل از سرمایه داری هم پدیده ها و مقولات رایجی بوده اند. اقتصاددانان کلاسیک سرمایه داری نظیر آدام اسمیت و ریکاردو تمایزات مناسبات سرمایه داری را با مناسبات پیشا سرمایه داری تا حدود زیادی روشن کردند. مثلا در دوران پیشا سرمایه داری اقتصاددان عمدتا زمین و کشتزار و کشاورزی را منشا ثروت و بعدها در دوره مرکانتالیستها صنعت مانوفاکتور را منشاء ثروت می دانستند….اما سالها بعد روی دوش اقتصاددانان کلاسیک سرمایه داری نظیر «ویلیام پتی» و بعدا «آدام اسمیت و ریکاردو» مبانی شناخت از مناسبات سرمایه داری دگرگون شد و از این قالبهای رمانتیسم اقتصاددانان پیشا سرمایه داری عبور کرد. همین تئوری پردازان با کلیشه های قدیمی و درک و تبیین آغاز پیدایش انباشت اولیه تماما مرزبندی کردند و برای اولین بار کار و ارزشی که نیروی کار خلق میکند را بعنوان منشا سرمایه کشف نمودند. و مارکس این سطح از کشف ارزش آدام و اقتصاددانان کلاسیک سرمایه داری را بسیار ارزشمند دانست و ارج نهاد. ولی گفت هنور این تبیین و شناخت از ارزش و وجوه آن بر پایه یک شناخت جامع و علمی از آناتومی سرمایه داری مبتنی نیست. به این اعتبار قادر نیست بطور ریشه ای و مشرف بر همه وجوه آن کالبد مناسبات سرمایه داری و پدیده ارزش را به شیوه علمی و دیالکتیکی بشکافد و در همان سطح کشف «ارزش کار منشا سرمایه است نه ثروت» محصور مانده است. مارکس در حین اینکه کشف ارزش را از سوی این طیف اقتصاددانان کلاسیک سرمایه داری ارج می نهد به طور علمی و جامع با اشراف به دانش طبقاتی و کمونیسم آنرا تکوین داد. میخواهم بگویم دوران پیش از آدام اسمیت و ریکاردو و حتی بعدا از آنها هم بخشی از اقتصاددانان بورژوازی صنعت را منشا ثروت می شناختند و چیزی به اسم اردوی کار و سرمایه و کشف ارزش نزدشان اساسا موضوعیت نداشت. و این رویکرد رومانتیک مبنایی بود برای تبیین و شناخت از جامعه نوپای سرمایه داری. در بیان واقع یک تئوری شناختی پیشا سرمایه داری که جامعه را به «ثروتمندان و فقرا!» تقسیم می کرد، پدیده اردوی کار و اردوی سرمایه و وجود ارزش برایشان تماما بیگانه بود . در این نوشته علی جوادی هم هر چند از اردوی کار و مبارزه طبقاتی بارها سخن بمیان آمده است اما نوشته آگاهانه یا ناآگاهانه مرز بین این دو تبیین تئوری پردازان پیشا سرمایه داری و پسا سرمایه داری با دانش تئوری مارکس از تئوری ارزش که اساسا منشاء سرمایه میباشد را مخدوش کرده است یا بگونه ای هنوز اسیر آن تزهای تئورپردازان کلاسیک پیشاسرمایه داری و پسا سرمایه داریست. یعنی علی جوادی اگر چه از خاستگاه تاریخی «ثروت و فقر» دوران پیشا سرمایه داری با خبرند، که حتما هستند، با بیان این دکترین بورژوازی بنوعی شناخت کمونیستی از زاویه مارکس از پدیده ارزش و فراتر رفتن از تئوری پردازان اقتصادی سیاسی را به سطح مناسبات پیشین همان “شکاف میان ثروتمندان و فقرا” تقلیل می دهد. در دهه شصت هم بخشی از ایدئولوگهای بورژوازی در ایران مبنای تحلیلشان از سرمایه داری متکی به این نوع شناخت و تبیین بود و بر اساس آن استدلال میکردند،  جامعه ایران هنوز سرمایه داری نیست! چرا که از نظر آنها هنوز جامعه ایران سرمایه داری نبود و لابد در این جامعه از نظرشان سرمایه داری وجود ندارد و آنچه هست ثروتمند و فقیر است، یعنی علنا وجود اردوی کار و سرمایه را انکار می کردند. البته منظورم این نیست این نوشته علی جوادی هم چنین کرده است. اما آاهانه یا ناآگاهانه  وجود تولید ثروت و پدیده فقر در این نوشته سایه بر دیدگاه ایشان بعنوان مدعی کمونیسم انداخته است.

18.10.2026

 

پ.ن: لینک نشریه حزب حکمتیست که مقاله علی جواد در آن چاپ شده است

Communist-weekly-nr-876.pdf