روایت عشق و اعدام

 

بهرام رحمانی
bahram.rehmani@gmail.com

سخن آغازین
علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی، یک «بله» در فاصله دو زندان.
گاهی یک واقعه انسانی چنان ساده آغاز می‌شود که در نگاه نخست ممکن است هیچ نشانی از یک رویداد تاریخی در آن دیده نشود: دو انسان جوان که یکدیگر را دوست دارند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند.
اما اگر این دو انسان در دو زندان جداگانه باشند، اگر هر دو در ارتباط با اعتراضات اجتماعی بازداشت شده باشند، اگر یکی از آنان با حکم اعدام روبه‌رو باشد و دیگری محکوم به سال‌ها زندان، و اگر مراسم ازدواج آنان نه در خانه، تالار یا کنار خانواده، بلکه از طریق یک تماس تلفنی در میان دیوارهای زندان برگزار شود، آن «بله» دیگر تنها یک پاسخ عاشقانه نیست.
این «بله» به یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌های انسانی زندان‌های جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر تبدیل می‌شود.
علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی، دو جوان بازداشت‌شده در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، پیش از بازداشت نامزد یکدیگر بودند. روز یک‌شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، در حالی که هر دو زندانی بودند، خطبه عقد آنان از طریق تلفن خوانده شد. آنان حتی فرصت یک دیدار حضوری به عنوان زن و شوهر را پیدا نکردند. گزارش‌ها حاکی بود که تنها یک روز پس از این ازدواج، حکم اعدام علیرضا اجرا شد.
بامداد دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، علیرضا سپاهی در زندان دستگرد اصفهان اعدام شد. قوه قضاییه نیز اجرای حکم او را تایید کرد.
امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری، با انتشار صدای ضبط شده از خطبه عقد علیرضا سپاهی، معترض بازداشت شده محکوم به اعدام، و مهشاد کشانی در اینستاگرام، از ازدواج این دو نفر خبر داد. علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی پیش از بازداشت نامزد بودند. مهشاد کشانی نیز از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است که به پنج سال زندان محکوم شده است. علیرضا سپاهی، متولد سال ۱۳۸۰، روز ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان انقلاب ملی ایرانیان بازداشت و به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد. او یکی از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی» است. در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند که حکم یکی از آن‌ها در مرجع عالی قضایی نقض و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر تایید شد.
بدین ترتیب، فاصله میان «بله» ازدواج و مرگ، تنها یک شب بود. و این‌جاست که داستان علیرضا و مهشاد از یک روایت شخصی فراتر می‌رود: این داستان درباره عشق و مرگ، زندان و آزادی، حق انتخاب و اجبار، کرامت انسانی و سیاست مجازات مرگ است.

 

عشق در جایی که حکومت می‌خواهد زندگی را متوقف کند
زندان اساسا مکانی برای محدود کردن آزادی انسان است. زندانی از آزادی رفت‌وآمد، ارتباط آزادانه با دیگران و بسیاری از انتخاب‌های روزمره محروم می‌شود.
اما حکومت‌های سرکوبگر گاه فراتر از محدود کردن آزادی جسمانی، تلاش می‌کنند حوزه عاطفی و خصوصی انسان را نیز کنترل کنند.
در چنین شرایطی، تصمیم علیرضا و مهشاد برای ازدواج معنایی فراتر از تشکیل یک خانواده پیدا می‌کند. آن‌ها در شرایطی تصمیم گرفتند «زندگی مشترک» خود را آغاز کنند که یکی از آنان در آستانه مرگ قرار داشت و دیگری نیز پشت میله‌های زندان بود.
این انتخاب را نباید رمانتیک و شاعرانه و جدا از واقعیت سیاسی آن زمان فهمید. آنان می‌دانستند که شرایط عادی زندگی برایشان وجود ندارد. با این حال، به جای پذیرفتن این‌که زندان و حکم اعدام می‌تواند تمام آینده آنان را تعریف کند، تصمیم گرفتند رابطه خود را به رسمیت بشناسند.
ازدواج آنان در حقیقت انتخاب آینده در شرایطی بود که قدرت سیاسی می‌خواست آینده را از آنان بگیرد.

یک ازدواج بدون دیدار
یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های این داستان آن است که علیرضا و مهشاد حتی فرصت یک دیدار حضوری پس از ازدواج را پیدا نکردند.
خطبه عقد آنان از طریق تلفن و در حالی خوانده شد که هر دو در زندان بودند. گزارش‌های منتشرشده تایید می‌کنند که این زوج جوان خواهان دیدار حضوری بودند؛ اما این دیدار پیش از اجرای حکم اعدام علیرضا تحقق نیافت.
در زندگی معمولی، ازدواج اغلب با حضور خانواده‌ها، جشن، عکس، سفر، خانه مشترک و برنامه‌ریزی برای آینده همراه است.
برای علیرضا و مهشاد اما «ازدواج» در شکل دیگری اتفاق افتاد:
یک تماس تلفنی؛ دو زندان؛ دو انسان جوان؛ یک «بله»؛ و سایه مرگ.
این تفاوت، عمق تراژدی را نشان می‌دهد. اما در عین حال، نشان می‌دهد که حتی در شرایط سرکوب نیز انسان می‌تواند بر بخشی از زندگی خویش اصرار کند.

روزی که «زندگی» و «مرگ» کنار هم قرار گرفتند
در ۱۲ مهر ۱۴۰۵، علیرضا و مهشاد ازدواج کردند.
در ۱۳ مهر ۱۴۰۵، علیرضا اعدام شد.
این تقارن زمانی، بیش از هر چیز نشان‌دهنده تضاد میان دو منطق است: منطق زندگی و منطق مرگ.
ازدواج نماد پیوند، تداوم، آینده و امکان است؛ اعدام نماد قطع زندگی، پایان امکان‌ها و تحمیل مرگ از سوی قدرت سیاسی. به همین دلیل، داستان این دو جوان را نمی‌توان فقط یک داستان عاشقانه دانست.
این داستان درباره تقابل دو تصور از انسان است:
انسان به‌عنوان موجودی صاحب حق انتخاب، عشق، خانواده و آینده؛ و انسان به‌عنوان موضوع مجازات و تصمیم قدرت.

علیرضا سپاهی چه شد؟
علیرضا سپاهی، متولد سال ۱۳۸۰، در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و پرونده موسوم به «میدان علیخانی» بازداشت شد. گزارش‌های منتشرشده می‌گویند او در جریان بازداشت زخمی شده بود و پرونده او به اتهام‌های سنگین امنیتی و مرتبط با کشته‌شدن نیروهای حکومتی در جریان درگیری‌های اصفهان به صدور حکم اعدام منجر شد. روایت دستگاه قضایی با روایت خانواده، وکیل و سازمان‌های حقوق بشری درباره پرونده تفاوت‌های جدی دارد.
مقام‌های جمهوری اسلامی اعلام کرده‌اند که حکم اعدام او پس از رسیدگی قضایی و تایید دیوان عالی اجرا شده است. در مقابل، وکیل او گفته است که شعبه‌ای از دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی موافقت کرده بود، اما شعبه هم‌عرض بدون تشکیل جلسه رسیدگی، درخواست اعاده دادرسی را رد کرد و پرونده برای اجرای حکم ارسال شد.
همین اختلاف درباره روند دادرسی، یکی از مهم‌ترین مسائل پرونده است. در پرونده‌ای که مجازات آن مرگ است، استاندارد دادرسی باید در بالاترین سطح ممکن باشد؛ زیرا اشتباه قضایی در چنین پرونده‌ای قابل جبران نیست.

سایه اعدام پیش از ازدواج
تراژدی علیرضا از روز اعدام آغاز نشد. او پیش از آن نیز یک بار در آستانه اجرای حکم قرار گرفته بود.
گزارش‌ها حاکی است که علیرضا در ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶ قرار بود همراه چند متهم دیگر اعدام شود، اما پیش از اجرای حکم دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان منتقل شد. پس از درمان، دوباره به زندان بازگردانده شد.
این جزئیات، معنای ازدواج او و مهشاد را عمیق‌تر می‌کند. آن‌ها با یک خطر فرضی روبه‌رو نبودند. خطر مرگ برای علیرضا واقعی و فوری بود. بنابراین، وقتی در چنین شرایطی تصمیم به ازدواج گرفتند، در واقع در برابر آینده‌ای که هر لحظه می‌توانست پایان یابد، گفتند:
ما هنوز زندگی را انتخاب می‌کنیم.

مهشاد کشانی؛ کسی که اکنون با خاطره‌ای ناتمام زندگی می‌کند
با اعدام علیرضا، داستان تمام نشده است. برای مهشاد کشانی، اکنون مسئله تازه‌ای آغاز شده است. او نه تنها همسر جوانی را از دست داده که فرصت زندگی مشترک با او را تقریبا نداشته است، بلکه خود نیز در زندان به سر می‌برد و بنا بر گزارش‌های منتشرشده به پنج سال زندان محکوم شده است.
در این‌جا یکی از عمیق‌ترین ابعاد انسانی ماجرا آشکار می‌شود: مهشاد همسر شد، اما زندگی مشترک آغاز نشد. او ازدواج کرد، اما فرصت همسر بودن در معنای معمول کلمه را نیافت. او «بله» گفت، اما یک روز بعد همسرش را از دست داد. به همین دلیل، داستان مهشاد را نیز باید در مرکز این روایت قرار داد. اگر علیرضا قربانی اجرای حکم اعدام شد، مهشاد با پیامدهای آن زندگی خواهد کرد.

از عشق شخصی تا معنای اجتماعی
عشق معمولا خصوصی‌ترین بخش زندگی انسان تلقی می‌شود. اما در جوامعی که دولت در زندگی خصوصی افراد مداخله گسترده دارد، حتی عشق نیز می‌تواند معنای اجتماعی و سیاسی پیدا کند. این بدان معنا نیست که علیرضا و مهشاد با هدف انجام یک اقدام سیاسی ازدواج کردند. هیچ دلیلی برای چنین ادعایی وجود ندارد.
اما نتیجه تاریخی و اجتماعی انتخاب آنان می‌تواند سیاسی باشد. آن‌ها در شرایطی که حکومت می‌خواست یکی از آنان را به مرگ محکوم کند و دیگری را زندانی نگه دارد، بر رابطه انسانی خود تاکید کردند. این همان نقطه‌ای است که امر خصوصی و امر عمومی به یکدیگر می‌رسند.

نمونه‌های تاریخی؛ عشق در برابر زندان و مجازات
داستان عشق در شرایط زندان و محکومیت به مرگ، تنها به ایران امروز محدود نیست. در تاریخ معاصر، نمونه‌هایی وجود داشته است که زندانیان سیاسی یا محکومان به اعدام در شرایطی استثنایی ازدواج کرده‌اند یا تلاش کرده‌اند رابطه عاطفی خود را حفظ کنند.
در برخی موارد در ایران نیز رابطه عاطفی زندانیان سیاسی به بخشی از تاریخ اجتماعی مبارزه با سرکوب تبدیل شده است.
در کشورهای دیگر نیز مسئله حق ازدواج زندانیان موضوع بحث‌های حقوقی جدی بوده است. در ایالات متحده، دیوان عالی در پرونده Turner v. Safley در سال ۱۹۸۷ محدودیت‌های گسترده بر حق ازدواج زندانیان را بررسی کرد و اصل برخورداری زندانیان از حق ازدواج را به رسمیت شناخت، هرچند این حق مطلق نیست.
این تجربه‌ها یک نکته مهم را نشان می‌دهند: زندانی بودن به‌معنای از دست دادن تمام حقوق انسانی نیست.
انسانی که آزادی‌اش محدود شده، همچنان انسان است؛ حق کرامت، رابطه عاطفی، ارتباط خانوادگی و بسیاری از حقوق بنیادین او باقی می‌ماند.

چرا اعدام با حق زندگی در تضاد است؟
مجازات اعدام یکی از بنیادی‌ترین موضوعات مناقشه‌برانگیز در فلسفه حقوق و حقوق بشر است.
موافقان اعدام معمولا آن را مجازاتی برای شدیدترین جرائم و ابزاری برای بازدارندگی معرفی می‌کنند.
اما مخالفان می‌گویند دولت نباید همان کاری را انجام دهد که از شهروندان به عنوان جنایت منع می‌کند: گرفتن عمدی جان یک انسان.
در پرونده‌های سیاسی، مسئله حتی پیچیده‌تر است. زیرا اگر فردی در ارتباط با اعتراض سیاسی، مشارکت در تظاهرات یا اتهام‌های امنیتی به مرگ محکوم شود، پرسش اساسی این است که آیا مجازات اعدام در چنین شرایطی می‌تواند از یک مجازات کیفری معمولی تفکیک شود یا نه.
در مورد علیرضا سپاهی نیز اختلاف جدی درباره روایت پرونده و روند دادرسی وجود دارد. بنابراین، بحث تنها بر سر اصل مجازات اعدام نیست؛ بلکه درباره ضرورت دادرسی عادلانه، حق دفاع، امکان اعتراض مؤثر و ضرورت جلوگیری از اجرای حکم تا روشن شدن همه جوانب پرونده نیز هست.

اعدام به‌عنوان سیاست؛ نه فقط یک حکم قضایی
در ایران، اعدام‌های مرتبط با اعتراضات اجتماعی همواره فراتر از یک مجازات فردی معنا پیدا کرده‌اند. اعدام یک معترض می‌تواند پیام هراس به جامعه بفرستد: اگر اعتراض کنید، ممکن است زندان بروید؛
اگر ادامه دهید، ممکن است حکم مرگ بگیرید؛ و حتی اگر هنوز راه‌های حقوقی پرونده باز باشد، ممکن است مرگ زودتر از عدالت فرا برسد.
از این منظر، اعدام می‌تواند به ابزار سیاست ترس تبدیل شود. اما تاریخ نشان داده است که سیاست ترس همیشه نتیجه مورد انتظار حکومت‌ها را به وجود نمی‌آورد.
گاهی نام اعدام‌شده به حافظه جمعی تبدیل می‌شود. گاهی یک انسان که حکومت می‌خواست از جامعه حذف کند، به نمادی از پرسش درباره عدالت تبدیل می‌شود.

علیرضا سپاهی، متولد سال ۱۳۸۰، روز ۲۰ دی‌ ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه و پرونده موسوم به «میدان علیخانی» بازداشت و به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد.
خبرگزاری هرانا نیز روز سه‌شنبه ۲۰ مرداد به نقل از «دانشجویان متحد» اعلام کرد حکم پنج سال حبس مهشاد کشانی، دانشجو و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ ۱۴۰۴ محبوس در زندان دولت‌آباد اصفهان، توسط دادگاه تجدیدنظر استان عینا تایید شد.
پرونده «میدان علیخانی» مربوط به درگیری‌های ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴ در میدان علیخانی منطقه ملک‌شهر است. مقامات جمهوری اسلامی مدعی هستند که طی یک درگیری در این منطقه چهار مامور یگان ویژه و بسیج کشته شدند. برخی گزارش‌های حکومتی نیز ادعا می‌کنند مأموران محاصره شده و با چوب و چماق و سلاح سرد هدف حمله قرار گرفتند.
خبرگزاری هرانا به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده سپاهی تاکید کرد تصاویر دوربین‌های مداربسته و مستندات دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد علیرضا سپاهی هنگام وقوع حادثه مورد ادعای جمهوری اسلامی در میدان علیخانی حضور نداشته و در محل دیگری بوده است. با این حال مرتضی براتی، قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده، بدون بررسی این شواهد علیرضا را به چهار بار اعدام محکوم کرده است.

«یک روز زندگی» در برابر «یک عمر فراموشی»
شاید مهم‌ترین معنای ازدواج علیرضا و مهشاد همین باشد: آن‌ها می‌دانستند که ممکن است فرصت زیادی نداشته باشند. با این حال، خواستند یک تصمیم انسانی بگیرند.
در این معنا، ازدواج آنان نه ستایش مرگ بود و نه تسلیم در برابر آن. برعکس، ازدواج، انتخاب زندگی بود.
علیرضا نمی‌دانست دقیقا چه زمانی اعدام خواهد شد. اما می‌دانست که حکم اعدام بالای سرش است.
او و مهشاد به جای این‌که رابطه خود را در انتظار مرگ متوقف کنند، آن را به رسمیت شناختند.
این شاید یکی از انسانی‌ترین بخش‌های این داستان باشد: در برابر حکمی که می‌گفت «زندگی تو پایان یافته است»، آنان گفتند «ما هنوز زندگی مشترک خود را انتخاب می‌کنیم.»

اما صبح ۱۳ مهر فرا رسید
صبح ۱۳ مهر ۱۴۰۵، حکومت همان کاری را کرد که هفته‌ها و ماه‌ها بیم آن می‌رفت.
علیرضا سپاهی اعدام شد.
خبرگزاری میزان، رسانه وابسته به قوه قضاییه‌(ماشین کشتار جمهوری اسلامی)، اجرای حکم او و علیرضا رئیسی را تایید کرد و اتهام‌هایی از جمله «عضویت در گروه باغی»، «محاربه» و «افساد فی‌الارض» را مطرح کرد.
سازمان‌های حقوق بشری و منابع مستقل، اما درباره روند پرونده، ادعاهای شکنجه و اعترافات اجباری و نقض حقوق متهمان پرسش‌های جدی مطرح کرده‌اند.
بدین ترتیب، فاصله میان ازدواج و اعدام به یک شب محدود شد. این شاید یکی از دردناک‌ترین تناقض‌های این پرونده باشد: شب، زندگی مشترک آغاز شد؛ صبح، زندگی یکی از دو انسان به پایان رسید.

حتی پس از مرگ نیز آرامش داده نشد
گزارش‌های امروز هم‌چنین حاکی است که خانواده علیرضا برای خاکسپاری پیکر او در اصفهان با مشکل مواجه شده‌اند و به آنان گفته شده پیکر برای خاکسپاری به کاشان منتقل خواهد شد. اگر این گزارش درست باشد، تراژدی خانواده پس از اجرای حکم نیز ادامه یافته است.
در بسیاری از نظام‌های سرکوبگر، کنترل بدن انسان حتی پس از مرگ نیز به ابزار فشار بر خانواده تبدیل می‌شود. اما مرگ نمی‌تواند خاطره را از بین ببرد. پیکر را می‌توان به شهری دیگر منتقل کرد؛ اما نمی‌توان یک «بله» را از حافظه پاک کرد. نمی‌توان عشق کوتاهی را که در فاصله دو زندان شکل گرفت، از تاریخ حذف کرد.

عشق، مقاومت و کرامت انسانی
نباید از داستان علیرضا و مهشاد تصویری اسطوره‌ای ساخت که واقعیت انسانی آنان را بپوشاند. آن‌ها پیش از هر چیز دو انسان جوان بودند؛ با آرزوها، ترس‌ها، عشق‌ها و امیدهای خود. ارزش داستان آنان دقیقاً در همین انسان‌بودن است.
علیرضا قهرمان افسانه‌ای نبود؛ یک انسان جوان بود که زندگی‌اش در جریان یک بحران سیاسی و اجتماعی به زندان و اعدام ختم شد.
مهشاد نیز نماد انتزاعی «مقاومت» نیست؛ زنی جوان است که همسرش را تقریبا بلافاصله پس از ازدواج از دست داده و خود هم‌چنان در زندان است. از این زاویه، نباید رنج آن‌ها را به یک شعار سیاسی تقلیل داد.
باید آن را به‌عنوان رنج انسان‌هایی دید که حق داشتن یک زندگی معمولی از آنان گرفته شد.

پرسش بزرگ‌تر: جامعه با اعدام چه می‌کند؟
پس از هر اعدام، جامعه با یک پرسش دشوار روبه‌رو می‌شود: آیا باید تنها سوگواری کرد و به زندگی روزمره بازگشت؟
یا باید پرسید چرا یک حکومت حق دارد زندگی انسان را به نام قانون پایان دهد؟
داستان علیرضا و مهشاد ما را وادار می‌کند پرسش دوم را جدی‌تر مطرح کنیم.
مسئله تنها علیرضا نیست. مسئله همه کسانی است که در معرض حکم اعدام قرار دارند. مسئله خانواده‌هایی است که شب‌ها با ترس از تلفن زندان می‌خوابند. مسئله مادرانی است که نمی‌دانند صبح فردا فرزندشان زنده خواهد بود یا نه. و مسئله جامعه‌ای است که باید تصمیم بگیرد آیا مجازات مرگ را به عنوان ابزار حل اختلافات سیاسی و اجتماعی می‌پذیرد یا نه.

از «زندگی در برابر مرگ» تا مبارزه برای لغو اعدام
اگر قرار باشد از داستان علیرضا و مهشاد یک نتیجه عمومی استخراج کنیم، آن نتیجه نباید انتقام باشد.
نباید مرگ را با مرگ پاسخ داد. نباید چرخه خشونت را بازتولید کرد. پاسخ انسانی‌تر و پایدارتر، دفاع از حق زندگی، آزادی، دادرسی عادلانه و لغو مجازات اعدام است.
جامعه‌ای که می‌خواهد آزاد و عادلانه باشد، باید بتواند حتی در مورد کسانی که به سنگین‌ترین جرائم متهم شده‌اند، دادرسی عادلانه را تضمین کند. و در پرونده‌های سیاسی، این ضرورت دوچندان است.
هیچ حکومتی نباید بتواند مخالف سیاسی خود را با یک اتهام امنیتی از حق حیات محروم کند.

سخن پایانی
«بله»ای که از مرگ طولانی‌تر است
علیرضا سپاهی امروز دیگر زنده نیست.
اما داستان او با اعدام پایان نمی‌یابد.
در فاصله دو زندان، علیرضا و مهشاد یکدیگر را انتخاب کردند. آن‌ها در شرایطی که مرگ بر زندگی سایه انداخته بود، «بله» گفتند.
یک روز بعد، حکومت طناب دار را جایگزین آن «بله» کرد.
اما این دو اتفاق ارزش اخلاقی یک‌سانی ندارند.
اعدام پایان یک زندگی بود؛ ازدواج، انتخاب زندگی بود. اعدام امکان آینده را از علیرضا گرفت؛
اما ازدواج نشان داد که انسان حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها نیز می‌تواند آینده را تصور کند.
علیرضا سپاهی را می‌توان اعدام کرد؛ اما نمی‌توان این پرسش را اعدام کرد:
چرا یک انسان باید به خاطر سرنوشتی سیاسی و در روندی که درباره عدالت آن پرسش‌های جدی مطرح شده است، جان خود را از دست بدهد؟
نمی‌توان عشق مهشاد و علیرضا را زندانی کرد. نمی‌توان خاطره آنان را به دار کشید. و نمی‌توان با اجرای حکم اعدام، پرسش درباره عدالت را خاموش کرد.
شاید به همین دلیل است که داستان این دو جوان، بیش از آنکه داستان مرگ باشد، داستان انتخاب زندگی است.
یک «بله» در فاصله دو زندان. یک شب امید. و صبحی که مرگ آمد.
اما حتی پس از آن صبح نیز، پرسش باقی ماند:
آیا جامعه‌ای انسانی می‌تواند بر پایه ترس، زندان و اعدام آینده‌ای آزاد و عادلانه بسازد؟
پاسخ تاریخ، حقوق انسان و تجربه جوامع مختلف روشن است: آینده انسانی نه با مجازات مرگ، بلکه با دفاع از زندگی، آزادی، عدالت، برابری و کرامت انسان ساخته می‌شود.
و شاید آخرین معنای داستان علیرضا و مهشاد همین باشد:
آن‌ها فرصت زندگی مشترک پیدا نکردند؛ اما انتخاب کردند که پیش از مرگ، زندگی را انتخاب کنند.
دوشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۵-پنجم اکتبر ۲۰۲۶