برگی از تاریخ برگرفته از: پیام نشریه صدای انقلاب ایران، در شهریور ماه ۱۳۶۹.
به یاد رفیق جانباخته غلام حق بیان و همه زندانیان سیاسی اعدام شده در شهریور ماه ۱۳۶۷.
شمس الدین – امانتی.
مقاومت قهرمانانه رفیق غلام حق بیان در سال ۱۳۶۶ در سیاه چالهای رژیم در شهر سنندج، زبانزد همه مردم بود. فشار و شکنجه رژیم و مزدورانش نتوانست روحیه، انقلابی این مبارز کمونیست را در زندان در هم بشکند. او علیرغم شکنجه و آزار، چند حرکت اعتراضی زندانیان را نسبت به وضع زندان سازماندهی نمود و به این ترتیب نفرت و بیزاری عمیقش را نسبت به این نظام پُر از محنت و حاکمان اسلامی آن و عشق و اعتقادش به کمونیسم و حکومت کارگر را به نمایش گذاشت.
چهرهٔ غلام نمونهٔ عزم راسخ یک نسل از انسانهائی است که سر تا پا ی وجودشان اعتراض به این نظام و کوشش و مبارزه برای برپائی حکومت کارگری و آزادی و برابری است.
آری غلام جزو این نسل از انسانها بود و زندگیش مبارزه برای رهایی بود. اگر بخواهیم یادی از این رفیق عزیزمان بکنیم، باید به زندگی وی بنگریم و زمینه های رزمندگی و مبارزه را در جریان زندگی او ببینیم.
غلام فرزند یک خانواده کارگری شهر سنندج بود. ۲۶ سال پیش متولد شد و فقر و نداری وی را از سن ۶ سالگی روانه بازار کار نمود و تحت عنوان شاگرد به گچکاری و جگر فروشی پرداخت.
علیرغم علاقه زیادی که به مدرسه و تحصیل علم و دانش داشت، فقط موفق شد تا سوم راهنمایی درس بخواند و تعطیلات سالهای تحصیلی را هم ناچارآ کار میکرد. وی سپس به استخدام ارتش در آمد و چند سال در آنجا کار کرد. وقتی که او به مرور دنیای پیرامونش را بیشتر شناخت، در مقابل دستورات و قوانین سرکوبگرانه ارتش شروع به سرپیچی نمود، در این رابطه چند بار بازداشت و زندانی گردید. بخصوص وقتی که ارتش رژیم پهلوی برای دفاع از حاکمیت استعمارگران به ظفار حرکت نمود، غلام حاضر نشد به آنجا برود و در سرکوب انقلابیون شرکت نکرد.
رفتار متین و آرام غلام، دلسوز بودنش نسبت به هم طبقه ای هایش و معترض بودنش در ارتش، وی را به رفیقی عزیز و با اتوریته در میان دوستان و آشنایانش تبدیل کرده بود.
سال ۵۷ هنگامیکه اعتراضات و مبارزات کارگران و مردم محروم، رژیم شاه را به لرزه درآورده بود، غلام صف ارتش را ترک کرد و در شهر سنندج به مبارزات وسیع توده های مردم پیوست.
غلام از آن هنگام به بعد بیش از بیش به فعالیت سیاسی پرداخته و در مبارزات فعالانه شرکت میکرد.
پیروزی قیام ۵۷ برای او نیز مثل هر انسان زحمتکش و آزادیخواهی درس و تجربه زیادی در بر داشت و زمینه مناسبی برای ادامه فعالیت مبارزاتی او فراهم کرده بود و در این راستا بود که به جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب شهر سنندج پیوست و در فعالیت آن شرکت کرد.
او از فعالین یکی از بنکه های شهر برای اعمال حاکمیت مردم بر شهر بود و همچنین مسئول آموزش نظامی بنکه های «گله خان» و «بردشت» بود.
سال ۵۹ هنگام یورش رژیم اسلامی سرمایه به شهر سنندج، غلام همراه با مردم و نیروی پیشمرگ در جبهه های مختلف جنگید. بعد از اشغال شهر توسط نیروهای رژیم، او به پیشمرگان پیوست و بعد از مدت کوتاهی، به تهران رفت و برای چند ماه در آنجا به فعالیت سیاسی پرداخت.
غلام در پاییز ۵۹ مجددا به صفوف تشکیلات علنی کومه له پیوست و در ناحیه سنندج سازماندهی گردید. در این دوران او در چندین عملیات علیه نیروهای رژیم جمهوری اسلامی و در گشت های سیاسی – تبلیغی پیشمرگان فعالانه شرکت کرد.
در زمستان سال ۶۰ برای مدت یکسال جهت ماموریت به منطقه پیرانشهر رفت و در آنجا هم
وظایفش را بخوبی انجام داد. در سال ۶۲ مجددا به ناحیه سنندج برگشت و در گردان شوان
سازماندهی گردید و در اکثر فعالیتهای این گردان در مناطق سارال و چم شار فعالانه شرکت کرد.
پاییز ۶۲ به مدت ۵ ماه همراه یکی از واحدها در اطراف شهر سنندج به ماموریت رفت و سپس در سالهای ۶۳ و ۶۴ فرماندهی یک دسته از پیشمرگان کومه له را به عهده گرفت.
غلام تابستان ۶۴ به عضویت حزب کمونیست ایران در آمد. دلسوزی و جدیت غلام در انجام وظایف محوله، پُرکاری و خستگی ناپذیری و برخورد مسئولانه به رفقایش، او را محبوب و مورد اعتماد ساخته بود. همچنین صمیمی بودن با مردم و تبلیغ و فعالیت کمونیستی، رفیق غلام را به چهره ای آشنا و یاوری عزیز در میان زحمتکشان مردم سنندج و مناطق اطراف آن از جمله چم شار و سارال تبدیل کرده بود.
وی در سال ۶۶ در گُردان آریز و مناطق ژاورود، کلاترزان و کوماسی فعالیت میکرد. در این دوره در چند درگیری و عملیات شرکت کرد و نقش خوبی را ایفا نمود. در تابستان ۶۶ در گُردان آریز و در منطقه ژاورود دستش به شدت زخمی شد و بعد از مدتی برای معالجه به شهر سنندج رفت که مزدوران محل استراحتش را کشف و وی را دستگیر کردند. علیرغم اینکه دست غلام به شدت صدمه دیده بود، اما او در برابر شکنجه و اذیت و آزار مأموران زندان مقاومت نمود و اقدامات وحشیانه آنها را به منظور در هم شکستن روحیهٔ انقلابی خنثی نمود و مایهٔ دلگرمی سایر زندانیان شد.
غلام پاییز ۶۶ هنگام اعزام به بیمارستان با هوشیاری و شجاعت از چنگ مزدوران فرار کرد که متاسفانه بعد از گذشت ۱۵ روز دشمن مجددا او را دستگیر نمود و سرانجام از آنجا که رژیم به هیچ طریقی موفق نشد وی را به تسلیم وادارد، زبونانه در شهریور ماه سال ۱۳۶۷ او را اعدام نمود.
گر چه با اعدام غلام، کارگران و زحمتکشان شهر سنندج و روستاهای اطراف، یار و همدم عزیزی را از دست دادند و حزب ما هم از وجود رفیق و توانایی هایش محروم شد، اما خاطرهٔ سالهای فعالیت و مبارزهٔ غلام، انسان دوستی و مقاومت سرسختانه اش در زندان، یاد عزیزش را در دلهایمان زنده نگه میدارد و ما را تا رسیدن به آرزوی غلام و تمام جانباختگان کمونیست. تا رسیدن به حکومت کارگری و سوسیالیسم یاری خواهد داد.
یادش عزیز است و راهش بردوام!
مبارزان کمونیست