رهایی از ستم ملی یا سهمی از قدرت؟

پ‌ک‌ک، پژاک، نیروهای دموکراتیک سوریه؛ خیانت یا سیاست؟

اسد گلچینی

بانگ رسای “خیانت” و هدر دادن “خون شهیدان” و ناله های “سرنوشت محتوم مردم بیچاره کرد همین بوده است” از هر طرف  در طیف مختلف ناسیونالیست های کرد به گوش می‌رسد و فضای سنگینی در جنبش آنها درهمه مناطق جاری است. این “آش بتال جدید” آنطور که میگویند چیست؟

تحولات اخیر در سوریه و ترکیه و مسیر سیاسی پ‌ک‌ک و پژاک، و گرفتار بودن حزب دموکرات کردستان ایران در باتلاق نقشه‌های موساد و سیا در جنگ آنها علیه ایران و جکهوری اسلامی، یک واقعیت مهم را بیش از هر زمان دیگری در برابر ما قرار داده است: باید میان آن چیزی که بخش بزرگی از مردم و هواداران این سازمان‌ها از مفهوم “رهایی کرد” فهمیده‌اند و آن چیزی که خود این سازمان‌ها در استراتژی سیاسی‌شان دنبال کرده‌اند، تفاوت گذاشت.

انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه، “ه‌ س‌د”، به‌عنوان یک نیروی نظامی مستقل و ادغام آن در ساختار ارتش سوریه، در ادامه توافقات این نیرو با دولت سوریه، نقطه مهمی برای بررسی این مسئله است. همین‌طور روند خلع سلاح و انحلال پ‌ک‌ک بعنوان سازمان مادر نشان می‌دهد که مسیر سیاسی این سازمان دیگر با تصویری که از مبارزه مسلحانه در دهه‌های گذشته در ذهن بسیاری باقی مانده است، قابل توضیح نیست.

برای بسیاری از هواداران، این تحولات شوک‌آور است. درز اخبار این واقعیت‌ها ابتدا با پرخاش و اتهام رد پاسخ می گرفت و بعداً با سکوت بدون نقد همراه می شد. آنها سال‌ها تصور کرده بودند و تبلیغ و ترویج می کردند که جنگ، مقاومت و مبارزه مسلحانه سرانجام باید به یک دستاورد بزرگ ملی منجر شود؛ شاید استقلال، شاید تشکیل دولت کردی و یا دست‌کم یک ساختار سیاسی مستقل و قدرتمند.

اما اکنون سؤال دیگری در برابر آنها قرار گرفته است:

اگر هدف تشکیل دولت مستقل کرد نبود، اگر حتی حفظ موقعیت نیروهای دموکراتیک سوریه نبود، پس این همه مبارزه و چند ده هزار کشته و “خون دادن” که ظاهراً قرار است عامل خفه کردن هر منتقدی هم باشد، برای چه بود و کجا رفت؟

پاسخ به این سؤال را نمی‌توان با کلمه “خیانت” داد. این ساده‌ترین و احساسی‌ترین پاسخ رهروان و هواداران این جریانات است. مرثیه‌خوانی به رسم آخوندها از سوی به‌اصطلاح “روشنفکران و پیشروان کرد”، بازی در میدان خودفریبی مجدد سیاسی است که نگران فرو ریختن توهمات و باور به جنبش ناسیونالیسم کرد و راه‌حل‌های سیاسی احزاب و جریانات مختلف آن است.

در کردستان، بنا به سوابق تاریخی، حتی بحث از “آش بتال” (تسلیم شدن) اینها می‌شود. اوج شکست‌های سیاسی را دارند به مردم تحمیل می‌کنند که چاره‌ای جز تن دادن و همراهی کردن با آنها باقی نماند. اما کمونیست‌ها دقیقاً در چنین دوران‌هایی که جریانات ناسیونالیست همیشه منافع طبقاتی جنبش خود را به‌عنوان منفعت عمومی همه مردم در کردستان به آنها فروخته‌اند، باید ماهیت اهداف و سیاست‌هایشان را برای کارگران و مردم مبارز بیش از همیشه نشان بدهند.

باید نشان داد که چگونه یک رهبر یا جریان، با سوار شدن بر بحران‌ها، احساسات ملی، فداکاری‌های بسیار و قهرمانی‌ها، منافع طبقاتی جنبش ناسیونالیسم کرد را پنهان می‌کند.

باید به استراتژی واقعی این سازمان‌ها نگاه کرد.

از استقلال کردستان تا کنفدرالیسم دموکراتیک

پ‌ک‌ک در آغاز موجودیت خود با گرایش چپِ متأثر از اردوگاه شوروی و هدف ایجاد کردستان مستقل وارد عرصه سیاسی و نظامی شد. اما این سیاست در طول زمان دستخوش تغییر اساسی گردید.

عبدالله اوجالان بعدها مفهوم “کنفدرالیسم دموکراتیک” را مطرح کرد؛ پروژه‌ای که تشکیل دولت-ملت مستقل کرد را کنار گذاشت و به جای آن بر سازماندهی محلی، شوراها، خودمدیریتی، دموکراسی مستقیم، برابری جنسیتی و نوعی سازماندهی اجتماعی در چارچوب کشورهای ترکیه، سوریه، عراق و ایران تأکید کرد و سازمان های متناسب با این استراتژی را هم ایجاد کردند. داستان ایجاد پژاک و عدم شعار سرنگونی جمهوری اسلامی در این سازمان هم ناشی از این سیاست بوده است.

این آغاز یک تغییر بسیار جدی بود و به همین اعتبار باید جدی گرفته شود.

زیرا وقتی هدف تشکیل دولت مستقل کنار گذاشته می‌شود، مذاکره با دولت‌های مرکزی دیگر الزاماً شکست یا خیانت نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از مسیر رسیدن به همان هدف سیاسی جدید باشد.

به عبارت دیگر، اگر هدف “استقلال کردستان” نباشد، چرا باید توافق با دولت سوریه یا مذاکره با دولت ترکیه و ایران را شکست استراتژیک تلقی کرد؟

مسئله دقیقاً اینجاست که بسیاری از منتقدان امروز پ‌ک‌ک و “ه‌س‌د” در واقع با استراتژی واقعی این سازمان‌ها مخالف نیستند؛ آنها از این ناراحت‌اند که استراتژی‌ای که تصور می‌کردند وجود دارد، وجود نداشته است.

“خیانت” به چه چیزی؟

وقتی گفته می‌شود “ه‌س‌د به مردم کرد خیانت کرد”، باید پرسید:خیانت به کدام هدف؟

اگر منظور تشکیل دولت مستقل کرد است، چنین انتقادی قابل فهم است؛ اما باید ابتدا ثابت کرد که این هدف، استراتژی کنونی “ه‌س‌د” و جریان سیاسی‌ای بوده که آن را رهبری می‌کند.

اگر هدف، خودمدیریتی و حقوق سیاسی و فرهنگی در چارچوب سوریه بوده است، آنگاه مذاکره با دمشق و حتی ادغام در ساختارهای دولتی را باید به‌عنوان یک نتیجه سیاسی ارزیابی کرد، نه خیانت.

بنابراین، نقد درست نباید بر اساس آرزوهای هواداران و حتی پروپاگاندای جوانان تحصیل‌کرده و “رادیکال” با عشق به کردایتی صورت بگیرد؛ جوانانی که استراتژی کنفدرالیسم دموکراتیک را در ده‌ها نسخه پیچیده بازتولید و عرضه می‌کنند، بلکه باید بر اساس برنامه و استراتژی واقعی خودِ سازمان‌ها انجام شود.

سؤال ما کمونیست‌ها اینجاست که نقد باید یک قدم جلوتر برود.

حتی اگر بپذیریم که “کنفدرالیسم دموکراتیک” یک پروژه متفاوت از ناسیونالیسم کلاسیک و تشکیل دولت مستقل است، باز هم سؤال اساسی این است که این پروژه از نظر طبقاتی و تغییرات اجتماعی چه معنایی دارد؟

در هر جامعه‌ای، “ملت” یک واحد طبقاتی یکدست نیست

در کردستان، کارگر و سرمایه‌دار هر دو کرد هستند؛ اما منافع طبقاتی آنها یکی نیست.

کارگر در کردستان نیروی کار خود را می‌فروشد. سرمایه‌دار در همین منطقه از نیروی کار دیگران سود می‌برد.

کارگر از تبعیض ملی رنج می‌برد و سرمایه‌دار نیز ممکن است تحت تبعیض ملی قرار داشته باشد.

اما وقتی مسئله تبعیض ملی حل شود، تضاد میان کارگر و سرمایه‌دار از بین نمی‌رود.

برعکس، ممکن است سرمایه‌دار کرد اکنون آزادتر بتواند سرمایه‌گذاری کند، بازار به دست آورد و در ساختار سیاسی، قدرت بیشتری پیدا کند.

پس سؤال ما این نیست که:”آیا کردها باید آزاد شوند؟”

بلکه سؤال این است: کدام کردها، از چه چیزی و برای چه هدفی باید آزاد شوند؟

یکی از مهم‌ترین مشکلات مباحثات ناسیونالیستی این است که تضادهای طبقاتی درون ملت را پشت مفهوم “ملت” پنهان می‌کنند.

در این بحث‌ها، در کردستان سرمایه‌دار و کارگر در مقابل “دشمن ملی” در یک صف قرار می‌گیرند.

اما این اتحاد تا کجا ادامه پیدا می‌کند؟ تا زمانی که دشمن مشترک وجود دارد.

پس از رسیدن به قدرت چه اتفاقی می‌افتد؟ تجربه کردستان عراق پاسخ مهمی به این سؤال می‌دهد.

در کردستان عراق قالب سیاسی کردی، حکومت، پارلمان، نیروهای نظامی و نهادهای اداری ایجاد شده‌اند.

این را نمی‌توان انکار کرد. حتی اگر بخشی از زیر و رو کردن خونین جامعه عراق به وسیله آمریکا صورت گرفته باشد، نمی‌توان اهمیت تاریخی آن را نادیده گرفت.

اما آیا کارگر در کردستان عراق در نتیجه این تحولات از استثمار سرمایه‌داری رها شده است؟ آیا شکاف طبقاتی از بین رفته است؟ آیا مالکیت خصوصی بر ابزار تولید صدمه‌ای دیده است؟

مطلقاً نه. و تحت حاکمیت و قالب سیاسی “کردی”، حتی آموزش و پرورش عمومی و مجانی دوران حزب بعث، فروشی  شده است در حالی که اکثریت مردم از ستم ملی رها یافته و “آزاد ” شده اند که برده و خدمتکار یک قشر سرمایه داری بزرگ با قدرت سیاسی حاکم” اما کرد زبان” بشوند.

آیا کارگر دیگر مجبور نیست نیروی کار خود را برای تأمین زندگی بفروشد؟ پاسخ بسیار روشن است: خیر.

بنابراین، تشکیل قالب و شکل سیاسی کردی، حتی اگر دستاورد مهمی از نظر ملی باشد، الزاماً به معنی تأمین رفاه و امنیت عمومی نیست.

این دقیقاً همان تفاوتی است که ما کمونیست‌ها همیشه بر آن پافشاری کرده‌ایم.

اقلیم کردستان عراق، نمونه‌ای برای آینده؟

اقلیم کردستان عراق را می‌توان آزمایشگاه مهمی برای فهم رابطه ناسیونالیسم و طبقات اجتماعی دانست.

جنبش ملی توانسته است به ساختار سیاسی و حکومتی دست پیدا کند.

اما وقتی جنبش ملی وارد دولت می‌شود، دیگر یک جنبش اعتراضی نیست بلکه بخشی از رهبران آن تبدیل به حاکم، مدیر، صاحب قدرت و صاحب منابع شده اند.

بخشی از طبقه اقتصادی نیز از شرایط جدید بهره می‌برد و این طبقه حاکم، کارگر و مردم زحمتکش را تحت انقیاد و کنترل قرار می‌دهد.

این تجربه نشان می‌دهد که حتی اگر ناسیونالیسم به پیروزی سیاسی برسد، هنوز مسئله استثمار طبقاتی باقی است.

پس چرا باید تصور کنیم که همان مسیر، در شکل دیگری، الزاماً در سوریه نتیجه‌ای متفاوت خواهد داشت؛ مسیری که از کوبانی، که نماد مقاومت شد، به دمشق و ادغام نیروها با دولت مرکزی ختم شد؟

مقاومت در برابر داعش، سازماندهی نیروهای نظامی، تشکیل ساختارهای سیاسی و اداره بخش‌هایی از شمال و شرق سوریه، بدون تردید رویدادهایی مهم بودند.

اما باید میان مقاومت نظامی و هدف نهایی سیاسی تفاوت گذاشت.

مقاومت علیه داعش به معنای آن نبود که “ه‌س‌د” باید یک دولت مستقل کرد تشکیل دهد.

ساختار خودمدیریتی نیز الزاماً به معنای جدایی از سوریه نبود.

از ابتدا، یکی از ویژگی‌های این پروژه، تلاش برای ایجاد نوعی ساختار خودمدیریتی در چارچوب سوریه بود.

بنابراین، حرکت از خودمدیریتی به مذاکره با دمشق، از نظر منطقی الزاماً جهشی ناگهانی نیست.

و امروز که نیروی نظامی مستقل “ه‌س‌د” منحل شده و روند ادغام در ساختار دولت سوریه صورت گرفته، باید پرسید: آیا چیزی غیر از این را می‌توان از چنین استراتژی‌ای انتظار داشت؟

عفرین نیز بخش مهمی از این تاریخ است

عفرین نشان داد که حتی یک ساختار سیاسی و نظامی قدرتمند محلی، در خاورمیانه نمی‌تواند با آویزان و سرگردان شدن به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی عمل کند.

در سال ۲۰۱۸، ترکیه و نیروهای هم‌پیمانش وارد عفرین شدند و نیروهای کرد کنترل منطقه را از دست دادند.

این اتفاق فقط یک شکست نظامی نبود. عفرین نشان داد که مسئله کردستان سوریه در خلأ سیاسی اتفاق نمی‌افتد. آمریکا، روسیه، ترکیه، دولت سوریه و دیگر بازیگران منطقه‌ای، همگی در تعیین سرنوشت این مناطق نقش دارند.

بنابراین، از نظر جنبش ناسیونالیسم کرد، هر پروژه‌ای که به دنبال خودمدیریتی و توافق سیاسی در این شرایط است، ناگزیر با قدرت‌های منطقه‌ای و دولت مرکزی وارد معامله می‌شود.این واقعیت باید در ارزیابی سیاسی “ه‌س‌د” دیده شود.

آمریکا ناجی مردم کرد نیست

یکی از توهمات خطرناک در جنبش ناسیونالیستی و در میان أحزاب و سازمان های این جنبش این است که می‌توان آزادی مردم را از طریق آویزان شدن به قدرت‌های بزرگ خارجی به دست آورد.

آمریکا زمانی که منافعش ایجاب می‌کرد از نیروهای کرد حمایت و استفاده کرد و زمانی که موازنه سیاسی تغییر کند، سیاست دیگری که منفعتش را تأمین کند اتخاذ می‌کند.

این را تجربه سوریه بارها نشان داده است. همین ماه سپتامبر آینده و خروج نیروهای آمریکایی از عراق (با حفظ مراکز و تأسیسات نیروهای امنیتی موساد و سیا و بزرگترین کنسولگری امریکا در اربیل) تکرار همین روال عادی برای آمریکاست.

همکاری آمریکا با نیروهای کرد در جنگ علیه داعش، به معنای تعهد آمریکا به استقلال یا رهایی مردم کرد نبود. ناسیونالیست ها توهمات خود را به مردم فروختند. دولت‌های آمریکا و اسرائیل و مجموعاً همه دولت‌ها از منافع دائمی خود برای دوستان موقت چشم‌پوشی نمی‌کنند.

پژاک در ایران

پژاک را هم نمی‌توان جدا از تحولات استراتژیک پ‌ک‌ک بررسی کرد.

اگر پ‌ک‌ک از استراتژی جنگ مسلحانه برای تشکیل دولت مستقل فاصله گرفته و به سمت توافق سیاسی، خلع سلاح و نوعی راه‌حل دموکراتیک در چارچوب دولت‌های موجود حرکت می‌کند، پژاک نیز در انتظار چنین رویدادی است و دیر یا زود با همین مسئله روبرو خواهد شد.

در نتیجه، سؤال درباره آینده پژاک و همچنین حزب دموکرات، فقط این نیست که:

“آیا آنها هم با جمهوری اسلامی مذاکره خواهند کرد یا نه؟”

سؤال واقعی این است که برای چه چیزی مذاکره خواهند کرد؟

همان مدل در سوریه؛ یعنی حقوق فرهنگی؟ خودگردانی؟ مشارکت سیاسی؟

بدیهی است که مذاکره و توافق آنها با جمهوری اسلامی در همین چهارچوب است و نمی‌تواند شامل رهایی مردم از تبعیض و ستم ملی و رفاه عمومی در کردستان باشد؛ و نه‌تنها این، بلکه خودگردانی‌ای که آنها دریافت خواهند کرد شامل ادغام و همراهی با جمهوری اسلامی، کمک به دوام بیشتر این رژیم و دریافت سهمی از بازار و قدرت دولتی در قبال ادامه محکم کردن بندهای سرکوب و استثمار و اعدام در یک جامعه ۹۰ میلیونی ایران است.

جنبش ناسیونالیسم کرد نیز برای رسیدن به اهداف طبقه سرمایه‌دار در کردستان، به تجربه و تاریخ سراسر خونباری که مردم کردستان و سراسر ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی داشته‌اند، همان‌گونه می‌نگرد که در عراق، سوریه و ترکیه در جریان است و علیرغم پیچیدگی‌های ناشی از جنگ، باید بیشتر بجنبد که جا نماند.

پس آلترناتیو چیست؟

آلترناتیو، انکار ستم ملی نیست  .آلترناتیو، پیوند زدن مبارزه علیه تبعیض و ستم ملی با مبارزه علیه استثمار طبقاتی است.

کارگران در کردستان باید بتوانند هم علیه تبعیض ملی مبارزه کنند و هم علیه استثمار و سرکوب از طرف سرمایه‌دار کرد و غیرکرد.

زنان در کردستان علیه ستم ملی و علیه ستم جنسیتی مبارزه می‌کنند.

جوانان باید بتوانند هم علیه سرکوب دولتی و هم علیه بیکاری و فقر در محل های کار و زندگی خود مبارزه کنند.

نسخه ناسیونالیست‌ها اساساً سکوت در مقابل تمامی این عرصه‌های واقعی مبارزه تحت عنوان “اول ملت را آزاد کنیم، بعد درباره طبقه کارگر و دیگر ستم‌ها صحبت کنیم” است و این “بعد” هیچ‌گاه فرا نمی‌رسد همانطور که در کردستان عراق می بینیم.

سیاست و اهداف کمونیستی و کارگری در ایران و کردستان برای رسیدن به یک جمهوری سوسیالیستی، لنگرگاه افق نجات تمامی مردم با هر نوع تنوعی است.

مبارزه طبقه کارگر و کمونیست‌هایش در ایران و کردستان تنها ضامن این رهایی و رفع تمامی تبعیض‌هاست. به چنین فضایی باید پرداخت و اهداف این جنبش و توهمات بین مردم را نشان بدهیم. کردستان ایران، به یمن حضور کمونیست‌ها و چپ‌ها  اگر که باز هم دچار  سرگیجه جنبشی نشوند و هیچ قدمی با جریانات ناسیونالیستی در کمک به تحقق استراتژی و سیاست هایشان نکنند، می‌توانند سرنوشت دیگری از آنچه در بقیه مناطق کردنشین  در منطقه در جریان است داشته باشد.

8 شهریور 1405

30 اوت 2026