مباحثه ای مستدل و منطقی یا تلاشی مذبوحانه برای توجیه تروریسم دولتی؟

اکس- مسلم، پاسخ با تاخیر یا کنترل به موقع خسارت؟

آذر ماجدی و هما ارجمند

مریم نمازی پس از نزدیک به دو سال به مقاله آذر ماجدی و هما ارجمند با عنوان «ماسک‌ها پاره شده‌اند! مسلمان سابق از چاله به چاه»، که در پاسخ به مقاله او با عنوان «تبلیغات و اخلاق اسلامی آذر ماجدی و هما ارجمند» نوشته شده بود، پاسخ داده است.

اولین سوالی که به ذهن می‌رسد این است که چرا پاسخ به نقدی از دو سال پیش ضروری شده است، جدلی که بر سر مسالۀ نسل‌کشی فلسطینیان طرح و داغ شد؟ به یک دلیل ساده که اگر 8 ماه پس از نسل‌کشی (زمان انتشار مقاله ما) بسیاری، مانند سازمان اکس مسلم، سکولاریست‌ها، اومانیست‌ها و فمینیست‌های بستر اصلی می‌توانستند بدون آنکه شهرت خود را به عنوان «مترقی و انسان‌دوست» بخطر بیاندازند، در مورد نسل‌کشی اسرائیل در غزه سکوت کنند، اکنون دیگر قادر به اینکار نیستند. فاجعه آنچنان رو شده است که حتی برخی از کشورهای اروپایی نیز نسل‌کشی را برسمیت شناخته اند و به دلیل مشارکت اسرائیل، یوروویژن را تحریم کرده اند.

قتل و خونریزی که توسط اسرائیل با حمایت کامل آمریکا و غرب انجام شده، آشکار و غیرقابل چشم‌پوشی است. عبارت “آنتی سمیت”* که برای تحت فشار قرار دادن مخالفان نسل‌کشی و اسرائیل استفاده می‌شود، دیگرقدرت خود را از دست داده است. این عبارت اکنون فقط واکنش‌های منفی ایجاد می‌کند.

پاسخ ضرورت یافته، زیرا مسئله کنترل خسارت حیاتی شده است؛ آبروی مریم نمازی، سازمان او و جنبش اش در خطر است. آبروی آنها با ریاکاری، استاندارد دوگانه، نژادپرستی و گرایش پرو اسرائیل/صهیونیسم لکه‌دار شده است. بنابراین، برای اینکه مؤثر باقی بماند/بمانند، باید آبروی خود را به عنوان یک “چپ مترقی”بازسازی و آرایش کند.

این سه سال خونین جهان را تغییر داده است. جهان در حال بیدار شدن است، چشم‌ها باز می‌شوند. دنیا با فلسطین همدردی می‌کند و مردم در همبستگی با فلسطینی‌ها و همه قربانیان اسرائیل/آمریکا به خیابان‌ها آمده‌اند. مردم ریشۀ واقعی همه این جنایات، ویرانی و بدبختی را در کل منطقه می‌بینند. بنابراین، برای باقی ماندن در زمرۀ «چپ مترقی»، باید از نسل‌کشی، اسرائیل و آمریکا فاصله گرفت. دو سال پیش، وقتی مریم اولین مقاله خود را نوشت و ما را «اسلام‌گرا» خواند، هنوز لزومی نمی‌دید که آشکارا نسل‌کشی و اسرائیل را محکوم کند.

یک رویداد دیگر وجود دارد که مقاله او را حتی ضروری‌تر می‌کند، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران. از مریم انتظار می‌رود که موضع‌گیری کند؛ ایران زادگاه اوست؛ این موقعیتی است دشوار. اما در اینجا نیز، او از «اسلام‌گرایی» و «راست مذهبی»  برای کاهش تقصیر و توجیه آمریکا و اسرائیل استفاده می‌کند.

جنگ علیه ایران

مریم به جنگ «نه» می‌گوید، اما بحث پیرامون موضوع را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که این «نه»، مشروط به «نه» به جمهوری اسلامی شود. بنابراین، این شعار زمانی قابل اجرا می‌گردد که یا جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد یا همزمان جمهوری اسلامی نیز مورد حمله قرار گیرد. هر فرد شریف، آزادی‌خواه و مترقی با «نه» به جنگ و جمهوری اسلامی موافق است. با این حال، نکته مورد بحث اینست که این دو «نه» به یکدیگر وابسته نیستند و هرگونه تلاشی برای نشان دادن آنها به این شکل، تلاشی برای توجیه جنگ و تطهیر جنگ‌طلبان است. این نکته اصلی است که مریم سعی در مبهم کردن آن دارد. این یک معما نیست؛ بلکه راهی هوشمندانه برای تلطیف سرزنش و انتقاد نسبت به اسرائیل و آمریکا است.

گروه «اکس مسلم و شرکاء» در دو دهه گذشته از این تکنیک استفاده کرده‌اند: وارونه کردن روایت به نفع تروریسم دولتی، با انگشت اتهام گرفتن به سوی اسلام‌گرایان. روایت بگونه ای ارائه می شود که این تصور را ایجاد کند که اگر اسرائیل مرتکب نسل‌کشی می‌شود، کل یک ملت را پاکسازی می‌کند، اگر دائماً در حال گسترش است، به دلیل حماس و جمهوری اسلامی است. همان ذهنیت «همیشه قربانی» که صهیونیسم بر آن بنا شده است.

این ادعا که رژیم اسلامی مسبب جنگ است، یا تبلیغات است یا حماقت. جمهوری اسلامی مسئول جنایات بیشمار، جنایت علیه بشریت، استثمار وحشیانه و رنج‌های عظیم تحمیل شده بر مردم است، اما مسبب این جنگ نیست. رژیم اسلامی نمی‌تواند هم آنقدر هوشمند باشد که رهبرجنبش  تروریسم اسلامی باشد، جریانی که مریم و جنبش او آن را خطرناک‌تر از تروریسم دولتی می‌دانند و هم آنقدر احمق باشد که جنگی را ایجاد کند که تهدیدی واقعی برای بقایش است. “هم خدا، هم خرما نمی شود!”

می‌توانید ببینید که چگونه این هیولای «راست مذهبی» و اسلام‌گرایی به نجات اسرائیل و آمریکا در جنایات آشکارشان علیه بشریت می‌آید؟ فقط باید به مریم نمازی یادآوری کرد که نفرت بحق شما از جمهوری اسلامی نمی‌تواند و نباید برای تخفیف یا توجیه جنایت دیگری مورد استفاده قرار گیرد. لازم نیست هر زمان که تروریسم دولتی، یعنی امپریالیسم آمریکا با جلو داری اسرائیل را محکوم می‌کنید، اسلام‌گرایی را نیز محکوم کنید.

تلاشی برای بی‌اعتبار کردن ما!

اولین تلاش مریم نمازی، دو سال پیش، برای برچسب «اسلام‌گرا» زدن به ما هدفمند بود؛ هدف بی‌اعتبار کردن دو سوسیالیست شناخته‌شده، فعال حقوق زنان و سکولار/آتئیست بود که در طول تاریخ سیاسی خود از فلسطینی‌ها دفاع کرده اند و قتل عام و نسل‌کشی فلسطینی‌ها را محکوم نموده و به درستی از جنبش‌های سکولار/اومانیستی/فمینیستی به دلیل سکوت کرکننده‌شان انتقاد ‌کرده اند. مریم نمازی ما را «اسلام‌گرا» نامید.

ما تمام استدلال‌ها و تبلیغات او را در مقاله فوق‌الذکر رد کردیم. اما از آنجا که مریم قادر نبود درآن مقطع نسل کشی اسرائیل در غزه را بدون اما و اگر محکوم کند، دو سال طول کشید تا اقدام به پاسخ دادن نمود. در آن زمان هنوز تبلیغات پرو اسرائیلی در دنیای غرب آنچنان مه آلود و عمیق بود که این جنبش ها می توانستند بدون چندان صدمه ای به اعتبارشان سکوت کنند. اما اکنون جهان بیدار شده است و این دروغ ها و تبلیغات تاثیر خود را به میزان زیادی از دست داده است. ما وضعیت مریم را در مقاله خود با عنوان «از چاله به چاه» توصیف کردیم. فقط برای ذکر یک مثال: در یک کنفرانس سکولار در پاریس، ماه‌ها پس از شروع نسل‌کشی، آنها اسلام را راست و چپ مورد انتقاد قرار دادند، اما یک کلام دربارۀ یهودیت نگفتند و هیچ اشاره‌ای به جنایت و خونریزی در غزه که می‌توانستند همانجا روی صفحه تلفن شان مشاهده بکنند،  نکردند. این انتظار طولانی تصادفی نیست، بلکه یک تاکتیک تبلیغاتی محسوب می شود.

تز اصلی مقالۀ:

این مقاله یک دوگانۀ کاذب و من درآوردی ارائه می‌دهد: “سیاست رهایی‌بخش باید هم با امپریالیسم و ​​هم با راست مذهبی مقابله کند. تلاش برای مسلط کردن یکی بر دیگری، نوعی حذف سیاسی است.” (ترجمه از ماست.) منظور او از “راست مذهبی”چیست؟ هیچ توضیحی داده نشده است. آیا چپ مذهبی نیز وجود دارد؟ اگر بله، کدام مذهب؟ آیا او با چپ مذهبی مشکلی ندارد؟

می‌توان فرض کرد که منظور او از این اصطلاح، اسلام‌گرایی است. زیرا تنها مذهبی که او مورد انتقاد قرار می‌دهد اسلام است و تنها جنبش سیاسیِ مذهبی که او به آن اشاره می‌کند، اسلام‌گرایی است. او حتی یک بار هم به طور مشخص از یهودیت یا اسرائیل به عنوان یک دولت یهودیِ آپارتاید نقد ننموده و هیچ اشاره‌ای به صهیونیسم به عنوان یک جنبش تروریستی که هدفش تشکیل دولت اسرائیل بوده و هنوز هم یکی از قدرتمندترین جریانات سیاسی-ایدئولوژیک در سطح جهان است، نکرده.

کل مقاله نامنسجم، سطحی و پر از الفاظ پر طمطراق وِ بی محتواست. چپ و راست این الفاظ برای متقاعد کردن مخاطب به اسلامیست بودن آذر و هما پرتاب می شود. استدلال‌ها بی‌هدف، خودسرانه و متناقض اند. به نظر می‌رسد هدف، ایجاد مِه و غبار است تا روشن کردن یک حقیقت سیاسی و فلسفی، آنطور که ادعا می‌شود. این تبلیغات است، نه استدلال و برهان. بنظر می رسد که او طبق یک دستورالعمل معین پیش می رود.

مریم هیچ استدلال محکمی برای اثبات ادعایش ارائه نمی دهد. او همان روش متداول و حاکم که ما در دو سال و نیم گذشته مشاهده کرده‌ایم را بکار می بندد: هر منتقد اسرائیل و مدافع مردم فلسطین را “آنتی سمیت” یا طرفدار حماس بنام! اما، باید اذعان کرد که این روش دیگر جوابگو نیست. قدرت خود را از دست داده، افشا شده است.

موضع ما این است که یک سوسیالیست، یک انسان پیشرو، یک فرد آزادیخواه و با وجدان باید هر نوع ارتجاع، وحشیگری و ستم را محکوم کند. ما جنبش اسلام‌گرا را به خاطر همه جنایات و روش‌های سرکوبگرانه‌اش محکوم و افشاء کرده ایم. از همان لحظه قدرت گیری جمهوری اسلامی علیه آن مبارزه کرده‌ایم. اما ما بصیرت و قدرت تحلیل و ارزیابی خود ر از دست نمی‌دهیم. ما یک دیدگاه روشن بر اساس تحلیل دقیق از وضعیت سیاسی منطقه و جهان داریم. این امپریالیسم آمریکا به جلو داری اسرائیل بود که جنبش اسلامی را ایجاد کرد و در حین «مبارزه» با آن، از آن حمایت سیاسی-لجستیکی و مالی کرده است. این یک سناریوی هوشمندانه برای ایجاد جنگ و ویرانی در منطقه برای دستیابی به خاورمیانه جدید و اسرائیل بزرگ بوده است. آنها خودشان به این موضوع اعتراف می‌کنند؛ اما کو گوش شنوا؟ بنظر می رسد در نفرت از صدای اذان گوش هایشان را بسته اند.

جمهوری اسلامی از طریق یک رژیم چنج آمریکایی تحمیل شده بر انقلاب 1357 در ایران به قدرت رسید. همه سازمان‌های تروریستی اسلامی، القاعده، طالبان و داعش توسط آمریکا و اسرائیل و همکاری بریتانیا (سازمان سیا، موساد و ام.آی.6) ایجاد شده اند. حماس توسط اسرائیل در سال 1987 ایجاد شد. (ویدئوهایی از مقامات آمریکایی، از جمله هیلاری کلینتون، و افسران اطلاعاتی سابق وجود دارد که به این موضوع اعتراف کرده‌اند.) بله، ما هر دو را محکوم می‌کنیم، اما از یکی برای توجیه طرف دیگر استفاده نمی‌کنیم.

مریم می‌نویسد: «اسلام‌گرایی در شرایط تاریخی خاصی مانند استراتژی جنگ سرد ایالات متحده برای ایجاد یک کمربند اسلامی به دور اتحاد جماهیر شوروی و نقش غرب در مصادره انقلاب ایران توسط اسلام‌گرایی پرورش یافت. (به زبان ساده: غرب با استفاده از اسلامیست ها رژیم چنجی برای سقط انقلاب ایران سازمان داد.) این ریشه‌ها مرتبط هستند. اما علیت، تبرئه نیست.”

منظور از این جملۀ پر طمطراق چیست: «علیت، تبرئه نیست؟» بنظر می رسد که تلویحا مدعی می شود که ما  جنبش اسلامی را مبتنی بر خالقانش «تبرئه» می کنیم؛ اما این ادعا بر چه پایه ای استوار است؟ بر هیچ. او بدون هیچ مدرکی ادامه می‌دهد که «سیاست آنها روشن است: مواضع سیاسی باید با یکی از دو اردوگاه مخالف همسو باشد؛ اگر انتقاد به نفع دیگری باشد، نامشروع می‌شود.» درک استدلال‌های او دشوار است؛ ادعاهای بی‌ پایه و اساس یکی پس از دیگری!

نمونۀ دیگری از یک عبارت مبهم و دلبخواه: «حماس، که توسط اسرائیل به عنوان وزنه تعادلی در برابر سازمان آزادیبخش فلسطینِ سکولار فعال شده است، قابل تقلیل به استراتژی اسرائیل نیست. توضیح آنها به عنوان یک نیروی فرعی، روابط اجتماعی را که از طریق آن سلطه اعمال می‌شود، جابجا می‌کند.» این نمونه دیگری از استدلال پرطمطراق و توخالی است. منظور او از «قابل تقلیل به استراتژی اسرائیل نیست» چیست؟

حماس در سال ۱۹۸۷ توسط اسرائیل به عنوان ابزاری برای تفرقه و تضعیف جنبش مقاومت فلسطین، که عمدتاً سکولار با گرایش‌های چپ بود، ایجاد شد؛ «تفرقه بینداز و حکومت کن!» بعلاوه، اسرائیل از حماس برای اشغال کامل غزه و ایجاد یک کانسنتریشن کمپ در آنجا استفاده کرده است. اسرائیل از حماس به عنوان ابزار اصلی برای توجیه قتل، نسل‌کشی، اشغال و پاکسازی قومی استفاده کرده است. حماس کارت برندۀ اسرائیل است و نقش مهمی در سیاست توسعه‌طلبی و اشغال اسرائیل، یعنی استراتژی سیاسی آن ایفاء کرده است. به همین دلیل حماس  به درخواست یا دستور اسرائیل/آمریکا تا 7 اکتبر 2023 و پس از آن توسط قطر تأمین مالی ‌شده است. (باید توجه داشت که قطر مزدور آمریکاست، پس بدون اجازۀ آن آب نمی خورد و همچنین یک ویدیو از نتانیاهو از سال 2019 موجود است که در آن قاطعانه از تأمین مالی حماس دفاع می‌کند.)

جمله شگفت‌انگیز و سرگرم‌کنندۀ دیگر:

“مخالفت نه بر اساس حقیقت آن، بلکه بر اساس تراز ژئوپلیتیکی آن قضاوت می‌شود. این سیاست دوگانه‌های تحمیلی است. همچنین اروپامحور است. با قرار دادن قدرت غربی به عنوان محور سازماندهی، همه اشکال دیگر سلطه فرعی می‌شوند.”

این تلاشی است برای هوشمند و پیچده بنظر رسیدن. این یک تز دلبخواه برای غبارآلود کردن بحث است؛ بی معنا و تهی است. بر استدلال معتبری متکی نیست. استفاده از اصطلاح اروپامحور در این متنِ وارونه واقعا حیرت آور است. هدف مریم ارائه و فرموله کردن یک بحث مستدل برای رسیدن به نتایج روشنگرانه نیست. هدف، مغشوش کردن فضا برای دفاع از آبروی برباد رفته است. یک شیطان اسلامی اختراع شده است تا تمام جنایات اسرائیل، آمریکا و غرب را توجیه کند. طنز اینجاست که این شیطان اسلامی توسط آمریکا/اسرائیل و غرب ساخته شده است. یک سناریوی هوشمندانه برای اشغال و ویرانی و نسل کشی.

اکس مسلم، موزائیکی در افسانۀ «برخورد تمدن‌ها» است؛ روایتی که آفریده شد تا فضا را برای نابودی کامل منطقه آماده کند. روایتی که بر متن آن میلیون‌ها نفر کشته شدند، کل خاورمیانه عملا به ویرانه بدل شده و هرگونه یادگاری از تمدن‌های باستانی نابود شده اند؛ این روایت برای گسترش پروژه استعماری که پس از جنگ جهانی اول چیده شد، ضروری بود. از ایجاد اسرائیل تا رسیدن به اسرائیل بزرگ و تشکیل خاورمیانه جدید.

لازم نیست زیاد به ریشه‌های اکس مسلم بپردازیم، قبلاً در مورد آن توضیح داده‌ایم. کافی است بگوییم که حامی اصلی اکس مسلم- بریتانیا ریچارد داوکینز، آتئیست مشهور است که در بحبوحه نسل‌کشی و فعال شدن راست افراطی و ضد اسلامی در یک مصاحبه با ال بی سی در انگلستان خود را از نظر “فرهنگی”یک مسیحی خواند، از ساختن مسجد در اروپا ابراز تاسف کرد و “زوال فرهنگ مسیحی”را “وحشتناک”نامید و خاطرنشان کرد که در مکان‌هایی مانند آفریقا، اگر میسیونر های مسیحی علیه میسونرهای مسلمان می جنگند، او “در تیم مسیحیت”است. (تماشای این ویدیو را به خوانندگان توصیه می کنیم.)

رابطه با اپستین!

نام ریچارد داوکینز وتعدادی دیگر از فیلسوفان ملبغ آتئیسم در پرونده های افشاء شده از اپستین ذکر شده است. اپستین از او و برخی دیگر از «فیلسوفان آتئیست» حمایت می‌کرد. جای تعجب است که چرا اپستین، یکی از اعضای عالی‌رتبۀ طبقه حاکم آمریکا که به هر کسی در هر کجای ساختار قدرت دسترسی داشت، کسی که برای بنیاد روچیلد کار می کرد (توافق بالفور، بخشیدن فلسطین برای تشکیل کشور یهودیان، در سال 1917، از طرف نخست وزیر بریتانیا خطاب به لرد روچیلد نوشته شده است.)  مردی که در رأس عملیات اطلاعاتی/باج‌گیری موساد (به نام تله عسل) قرار داشت و آنقدر یهودی «متعصبی» بود که در مکاتباتش هر غیریهودی را «گویم»** می‌نامید، به آتئیسم و فیلسوفان آتئیست علاقمند بود؟ باید سعی کرد سطح را خراش داد و عمیق‌تر نگاه کرد.

نقشی که برخی از آتئیست های مشهور در تحقیر و وحشی جلوه دادن مسلمانان ایفاء کرده اند غیرقابل انکار است. آنها در ایجاد یک فضای بشدت نژاد پرستانه نسبت به مسلمانان و مردم عرب و آفریقایی نقش بسزایی داشته اند. نقش مهمی در تبلیغات جنگی علیه افغانستان، عراق، لیبی، لبنان، سوریه و اکنون ایران، اما در درجه اول فلسطین داشته اند. وقتی این واقعیت را می‌بینیم، همه چیز سر جای خود قرار می‌گیرد. آمریکا، غرب با جلوداری اسرائیل، این سناریو و روایت را اکنون نزدیک به یک قرن است به اشکال مختلف به پیش برده اند. نتانیاهو در کنفرانسی در واشنگتن در سال ۱۹۸۴ در مورد تروریسم اسلامی هشدار داد و بقیه‌اش دیگر تاریخ است.

سکولاریسم و ​​اومانیسم به عنوان یک جنبش عمدتاً بر اسلام متمرکز بوده‌اند، نقدی قابل توجه در مورد یهودیت ارائه نداده اند. نهاد سکولاریسم/آتئیسم نقش مهمی در پست، خشن و وحشی جلوه دادن مسلمانان ایفاء کرده است.

مریم این به اصطلاح نقد را بسوی ما پرتاب می‌کند: “همان منطقی که مخالفت را به ابزار امپریالیستی تقلیل می‌دهد، مخالفان را نیز به یک بلوک همگن که در خدمت یک عملکرد ژئوپلیتیکی واحد است، تقلیل می‌دهد.”صادقانه بگوییم، ما مفهوم این تز را متوجه نمی شویم.

اعتراض یا عدم اعتراض، مسئله این نیست!

مریم می‌نویسد: “اگر مشروعیت سیاسی بر مبنای تعلق به یک اردوگاه (معین) قضاوت شود، اشکال مقاومتی که با آن خوانایی نداشته باشد، نامشروع تلقی می‌شوند.”یک ادعای متکبرانه دیگر! ادعایی من درآوردی!

ما مریم و «اکس مسلم» را به خاطر اقدامات تحریک‌آمیزشان مورد نقد قرار داده‌ایم. این به معنای انکار حق اعتراض و آزادی بیان آنها نیست؛ اینها مفاهیم حقوقی هستند. ما روش‌ها و اقدامات آنها را از نظر اجتماعی-سیاسی مضرتشخیص می دهیم. ما نوشیدن الکل و کشیدن سیگار را در مقابل مکان‌هایی که با اسلام یا مسلمانان تداعی می شود، بمنظور ریشخند و تحقیر مراسم مذهبی مسلمانان، در ماه رمضان، تحریک‌آمیز می‌دانیم؛ اقداماتی که فضای مسلمان ستیزی و خصومت در غرب را تشدید می‌کند. این کاری تحقیرآمیز نسبت به مسلمانان است. بعلاوه، این روش مغایر “دکترین”سکولاریسم است که ظاهرا بر منطق و خِرد تاکید دارد. پیام این روش تحریک امیز چیست؟ آیا روزه گرفتن بد است، الکل و سیگار خوب؟ آیا الکل و سیگار انتخاب های بهتر و عقلایی تر از روزه اند؟ فرضیه ای که برای رد آن لازم نیست پزشک باشید، کافیست از عقل روزمره برخوردار باشید. ممکن است گفته شود: هدف مقایسۀ این دو عمل نیست، بلکه مسخره کردن روزه و قوانین اسلامی است. این بازی در زمین راست افراطی است. از ترس اسلام‌گرایی به آغوش راست افراطی، حزب رفرم و تامی رابینسون می‌روید.

انتقاد ما از اقدامات تحریک‌آمیز اکس مسلم هیچ ارتباطی با این ندارد که به کدام اردوگاه تعلق دارند. ما نگران تأثیرات اقدامات آنها بر جامعه هستیم، از جمله تشدید خصومت علیه مسلمانان، اهریمنی جلوه دادن مسلمانان، آزار و اذیت آنها و تقویت جنبش فاشیستی (راست افراطی) که به طرز باورنکردنی رشد کرده و خشن شده است.

اقدامات آنها علیه «راست مذهبی» به «راست افراطی» کمک می‌کند. در بریتانیا، حزب رفرم و تامی رابینسون بیشترین سود را از تمسخر اسلام و مسلمانان می‌برند. روش‌های «سرپیچی از روزه» شما، در بحبوحه نژادپرستی نگران‌کننده علیه مسلمان، در شرایطی که خشونت علیه مسلمانان افزایش چشمگیری داشته، سمّی است***. اکس مسلم همچنان به این شیوه‌های تحریک‌آمیز تظاهرات می‌کند. نوشیدن الکل و سیگار کشیدن در مقابل مکان‌هایی که با اسلام و مسلمانان تداعی می‌شوند، آگاهگرانه نیست، اذهان را باز نمی کند؛ خِرد و پیشرفت به ارمغان نمی آورد. خطرناک، متعصبانه، راسیستی و با آموزش بسیار منفی است. تصور کنید که برخی از کودکان خردسال و نوجوانان توصیه آنها را در مورد الکل و سیگار جدی بگیرند!

جالب اینجاست که تمسخر مسلمانان توسط نوشیدن الکل در محل عبادت، اختراع «اکس مسلم» نیست، بلکه یک رویداد شناخته شدۀ تاریخی است. افسران ارتش استعمارگر فرانسه در الجزایر و شمال آفریقا بمنظور تحقیر و سرکوب، سوار بر اسب وارد مساجد می‌شدند و شراب می‌نوشیدند؛ عملی نژادپرستانه و بسیار تحقیرآمیز. بنظر می رسد که مریم از تاریخ آموخته است. تاریخ را مدرنیزه کرده است. شاید به همین دلیل دولت فرانسه به او مدال داده است. این نشان از قدردانی آنها برای زنده کردن تاریخ فرانسه به “مدرن‌ترین”شکل ممکن است!

اعتراض برهنه، بیگانگی نه رهایی!

آذر ماجدی مقاله‌ای نوشته است که در آن این ایده نادرست را که اعتراض برهنه زنان ابزاری برای رهایی است، نقد می کند. ما در اینجا قصد نداریم که به نقد این روش بپردازیم. این بحث را به فرصتی دیگر می‌سپاریم. اما ذکر یک واقعیت حائز اهمیت است و کل پازل “اکس مسلم”و اقدامات آن را تکمیل می‌کند.

اعتراض برهنه در این شکل مدرن توسط یک سازمان اوکراینی بنام فِمِن آغاز شد. فمن در سال ۲۰۰۸ توسط یک مرد در اوکراین تشکیل و سپس در سال ۲۰۱۳ به فرانسه منتقل شد. فمن یک سازمان “رژیم چنجی”است که نقش بسیار فعالی در “انقلاب رنگی”۲۰۱۱-۲۰۱۳ در اوکراین داشت. فمن از ابتدا برخوردار از کمک های مالی بسیار از نهادهای غربی بوده است. معاون وقت فمن، اینا شوچنکو (چون رهبرشان هنوز یک مرد بود) به فرانسه نقل مکان کرد و مدت کوتاهی پس از ورود، در ژوئیه ۲۰۱۳، فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه، از تمبر پست ملی با تصویر ماریان (نماد جمهوری فرانسه) که از روی اینا شوچنکو طراحی شده بود، رونمایی کرد. این تمبر در روز باستیل (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۳) رونمایی شد تا نمایانگر جوانان فرانسه باشد. این جایزۀ بسیار معتبر ملی فرانسه است که برای اولین بار از طرف دولت به یک خارجی اهداء می‌شود. سپس امانوئل والس، نخست وزیر اولاند، جایزه بین‌المللی سکولاریسم ۲۰۱۶ را به مریم نمازی اهدا کرد.

اعطای یکی از معتبرترین نمادهای ملی به یک تبعه خارجی اقدامی بسیار مهم است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. باید عمیق‌تر نگاه کرد. فمن توسط غرب با هدف رژیم چنج در اوکراین بوجود آمد و مورد حمایت کامل و تبلیغ قرار گرفته است. فمن یک ابزار ایدئولوژیک- تبلیغاتی غرب با رابطۀ بسیار نزدیک با دولت فرانسه است. از زمان نقل مکان به فرانسه، فمن به یک ابزار مهم مسلمان ستیزی بدل شده است. مریم نمازی ارتباط بسیار نزدیکی با فمن دارد؛ در واقع، اکس مسلم و فمن دو سازمان خواهراند. جوایز بدون دلیل و بلاعوض اهداء نمی‌شوند. از جوایز ملی گرفته تا جایزه صلح نوبل، ابزار سیاسی اند. کمی تعمق کنید نقش این دو سازمان را بعنوان ابزار امپریالیستی مشاهده می کنید.

کلام آخر:

همانطور که قبلاً گفتیم، مقاله مریم نمازی خالی از هرگونه محتوای جدی یا استدلال منطقی است. ما تمام تلاش خود را کردیم تا ابهامات را رفع کنیم و به نکات مطرح شده پاسخ دهیم. باید به مریم بگوییم که این روش اگر زمانی کارساز بود، دیگر کارساز نیست. شما باید نسل‌کشی فلسطینیان توسط اسرائیل با حمایت کامل آمریکا و غرب، یعنی تروریسم دولتی را به وضوح، قویاً و بدون ابهام محکوم کنید. اظهارات سست و لیبرال که بطور فرمال نسل کشی اسرائیل را محکوم می کند و سریعا به  محکوم کردن همیشگی اسلام‌گرایان می رسد تا با اتکاء به تروریسم اسلامی جنایات مرتکب شده توسط اسرائیل/آمریکا را توجیه کند، مانند آنچه در زیر آمده است، آبروی شما را حفظ نمی‌کند. اعتبار شما به شدت لکه‌دار شده است. شما ارزش مصرف خود را از دست داده اید.

مریم می‌گوید: «مخالفت با نسل‌کشی دولت اسرائیل در غزه یک ضرورت اخلاقی و سیاسی است. اما سیاست مترقی با محکوم کردن یک قطب قدرت به پایان نمی‌رسد. این سیاست تمام نیروهای مسلط، از جمله نیروهای درون جوامعی که با امپریالیسم و ​​اشغال روبرو هستند را زیر سوال می‌برد.»

حتی در اینجا او آماده نیست که نسل‌کشی اسرائیل را قاطعانه محکوم کند. او با یک لحن سردِ “آکادمیک”با نسل‌کشی مخالفت می‌کند و بلافاصله یک «اما»، همان «اما»ی معروف، را اضافه می‌کند. در حالی که او با بی‌تفاوتی در یک جمله کوتاه به یک نسل‌کشی تاریخی که هزاران نفر، از جمله هزاران کودک را به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسانده، اشاره می‌کند؛ در ادامۀ مقاله اش یک توصیف پُر حرارت و دلخراش از واقعۀ هفت اکتبر ارائه می دهد و با نفرت زائدالوصفی حماس را محکوم می کند. عدم توازن در این دو تصویرانسان را به حیرت می اندازد. (بعلاوه، حقیقت اتفاقات هفت اکتبر را رسانه های اسرائیلی و بسیاری از ژورنالیست های غیر بستر اصلی افشاء کرده اند. نشان داده اند که چگونه اسرائیل برای دستیابی به هدف سیاسی اش قادر به کشتار شهروندان خود است؛ رسانه‌های اسرائیلی، از جمله هاآرتص، نقش ارتش اسرائیل را در کشتن بسیاری از «گروگان‌ها» طبق آنچه «دستورالعمل هانیبال» نامیده می‌شود، افشاء کرده‌اند. اتهامات تجاوز و سر بریدن کودکان توسط هیچ نهاد معتبری اثبات یا تأیید نشده است. برخی از شهادت گروگان‌های آزاد شده کاملاً با روایت اسرائیلی‌ها از نحوه برخورد با گروگان‌ها در تضاد است.)

اگر می‌خواهید در سمت درست تاریخ بایستید، باید اشتباه خود را بپذیرید و صادقانه تغییر مسیر دهید. نمی‌توانید سکوت و همدستی خود را با پرتاب اصطلاحات توخالی به منتقدان تطهیر کنید. این اصطلاحات هیچ معنایی ندارند. آنها به هدفی که شما در نظر دارید، خدمت نمی‌کنند. شما این را می‌دانید و ما هم می‌دانیم. اکنون زمان آن رسیده است که مردم نیز آن را ببینند.

*در اسرائیل و غرب آنتی سمیت را بعنوان یهودی‌ستیزی استفاده می کنند. در حالیکه سمیت یا سامی نام مردمی است که تاریخا در آن منطقه زندگی کرده اند و یهودی های اروپای شرقی، بطور مثال نتانیاهو که اهل لهستان است، سامی محسوب نمی شوند.

**گویُم یا گوییم (مفرد: گوی) اصطلاحی عبری و ییدیش برای شخص یا قوم غیریهودی است که به معنای واقعی کلمه به «ملت‌ها» یا «مردم» ترجمه می‌شود. اگرچه در برخی جوامع یهودی به طور خنثی استفاده می‌شود، اما اغلب بسته به زمینه و لحن، تحقیرآمیز تلقی می‌شود. گاهی اوقات توسط گروه‌های یهودستیز به عنوان یک اصطلاح تحقیرآمیز یا در نظریه‌های توطئه مورد استفاده قرار می‌گیرد

*** طبق اطلاعات منتشره در فوریه 2025، طی سال 2023-2024، حملات خشن نسبت به مسلمانان 73 درصد افزایش داشته است. این اطلاعات توسط یک سازمان تحت نام تِلماما که جنایت بر مبنای نفرت را دنبال می کند منتشر شده است. با این وجود اکس مسلم هنوز به رفتار تحریک آمیز و تحقیر آمیز خود ادامه می دهد.

زمان پایان ترجمۀ این مقاله یک خبر حیرت انگیز در بریتانیا منتشر شد. رسانه ها با آب و تاب و تبلیغات کر کننده از حملات “آنتی سمیت”در لندن خبر دادند. مردی با چاقو دو مرد یهودی را زخمی کرده بود. روز بعد از طریق رسانه های اجتماعی منتشر شد که ضارت یک مرد با بیماری روانی شدید بوده که اخیرا از بیمارستان مرخص شده بود. و حیرت آور تر اینکه وی پیش از حمله به دو مرد یهودی یک مرد مسمان را زخمی کرده بود. نه رسانه ها، نه دولت، نه پلیس به این واقعه اشاره نمی کنند. و ما هنوز از اکس مسلم روضه های عزادارانه درباره فضا و تهدیدات “آنتی سمیتزم”می شنویم.

26 آوریل 2026