ههژار علیپور:
هفتم تیر، سالگرد یک بمباران ساده نیست؛ روزی است که سردشت بهعنوان سند زنده تروریسم دولتی و ماشین تجارت مرگ در حافظه تاریخ ثبت شد. شهری که هدف حمله گسترده با سلاحهای شیمیایی علیه مردم غیرنظامی قرار گرفت و تا امروز، هنوز با ریههای زخمیاش نفس میکشد.
زنانی با سرفههای ابدی، کودکانی با ریههای سوخته و انسانهایی که دهههاست با مرگ تدریجی دستوپنجه نرم میکنند، شاهدان زنده جنایتی هستند که هرگز به گذشته تعلق ندارد؛ این فاجعه هنوز در بدن بازماندگان ادامه دارد و سند زنده رسوایی نظمی است که بر پایه جنگ، سود و معامله بنا شده است.
جنایت شیمیایی سردشت، تکنمایی از جنون یک دیکتاتور نبود، بلکه محصول کارکرد یک شبکه سازمانیافته و بینالمللی از دولتها، صنایع جنگ و سازوکارهای قدرت بود که مواد اولیه، فناوری و تجهیزات تولید سلاحهای شیمیایی را در اختیار رژیم بعث عراق قرار دادند.
همان مدعیان دروغین حقوق بشر که از ابعاد این فاجعه آگاه بودند، اما سکوت را بر عدالت ترجیح دادند، اسناد را پنهان کردند، مسئولیت را انکار کردند و منافع ژئوپلیتیک خود را بر جان مردم سردشت مقدم دانستند. صدام سالهاست در گور است، اما سازوکارهای واقعی آن جنایت هنوز از پاسخگویی گریختهاند.
صدام تنها ماشه را کشید؛ اما باروت این ماشه را کارخانههای صنایع نظامی و شیمیایی، دولتهای صادرکننده فناوری و ساختارهای مالی جهانی تأمین کردند؛ و قدرتهای بزرگ، آگاهانه چشم بر این جنایت بستند.
تا زمانی که این نظم جهانی بر پایه جنگ، سلطه و سود بنا شده است، هر سردشت نه پایان یک جنایت، بلکه پیشدرآمد جنایتی دیگر است.
در سوی دیگر این جنایت سازمانیافته، جمهوری اسلامی نیز نه مدافع مردم سردشت، بلکه شریک استمرار رنج آنان بود. این رژیم، فاجعه سردشت را به ابزار تبلیغات سیاسی، جنگافروزی و مشروعیتسازی بدل کرد، اما بازماندگان را با بیماری، فقر، تبعیض و فراموشی رها ساخت.
حاکمان جمهوری اسلامی، بهجای دفاع از دادخواهی مستقل قربانیان، صدای آنان را مصادره کردند، رنجشان را به سرمایه سیاسی تبدیل کردند و با سانسور و بیاعتنایی، زخمهای این جنایت را عمیقتر ساختند.
مردم سردشت، نهتنها قربانی گازهای شیمیایی رژیم بعث عراق، بلکه قربانی دههها سرکوب، محرومیت، تبعیض و بیعدالتی ساختاری نیز هستند.
اگر عدالت جهانی معنایی داشت، صندلی اتهام تنها جایگاه یک دیکتاتور نبود؛ بلکه دولتها، شرکتها و بانکهایی که در تولید، انتقال و پشتیبانی این ماشین کشتار نقش داشتند نیز باید محاکمه میشدند.
اما ماشین جهانی مصلحت و مماشات، این پرونده را به سود قدرت و سرمایه مختومه کرد؛ نه دولتهای تأمینکننده پاسخگو شدند، نه شرکتهای سودبر از تجارت مرگ، و نه سازوکارهایی که راه تکرار این فجایع را هموار کردند.
سردشت فقط نام یک شهر نیست؛ کیفرخواستی است علیه نظمی که جنگ را تولید میکند، دیکتاتورها را مسلح میسازد و پس از هر جنایت، عدالت را دفن میکند.
یادآوری هفتم تیر، سوگواری نیست؛ اعلام جرم علیه ساختاری است که انسان را به ابزار سود و قدرت فرو میکاهد.
ما فراموش نمیکنیم که جنایت سردشت حاصل یک جلاد تنها نبود، بلکه نتیجه ائتلاف قدرتها، صنایع جنگ و سرمایه جهانی بود. دادخواهی سردشت، دادخواهی همه قربانیان تروریسم دولتی و تجارت مرگ است.
ما نه فراموش میکنیم، نه میبخشیم، و نه اجازه میدهیم حقیقت در میان معاملات سیاسی دفن شود.
سردشت با ریههای زخمیاش هنوز نفس میکشد؛ و تا روزی که آخرین آمران، عاملان، تأمینکنندگان، شرکا و مماشاتگران این جنایت پاسخگو نشوند، این کیفرخواست بسته نخواهد شد. این زخم، نه یاد گذشته، بلکه فریاد جاری یک جنایت زنده است.
دادخواهی برای قربانیان سردشت، بخشی از خشم سازمانیافته علیه نظم جهانیِ مبتنی بر جنگ، سلطه و سود است؛ و در پیوند با مبارزه آزادیخواهانه و برابریطلبانه مردم ایران، تا درهمشکستن ساختاری ادامه خواهد یافت که جنایت را تولید میکند، جنگ را به تجارت بدل میسازد و انسان را به کالا فرو میکاهد.
زیرا جنایت با گذر زمان پاک نمیشود، خون قربانیان فراموش نخواهد شد، و هیچ قدرتی نمیتواند حقیقت را زیر آوار سکوت و معامله دفن کند.
اما سردشت تمام نشده است؛ سردشت هنوز ادامه دارد…
ههژار علیپور
مبارزان کمونیست