ههژار علیپور—
شکلگیری جنبش انقلابی و سراسری با پرچم «ژن، ژیان، ئازادی / زن، زندگی، آزادی» لرزه بر اندام تمامی نیروهای استبدادی، ارتجاعی و کُهنهپرست انداخت. این شعار رهاییبخش و برابریطلب، که در کوتاهترین زمان به زبان مشترک میلیونها انسان در داخل و خارج از ایران تبدیل شد، نهتنها مشروعیت جمهوری اسلامی، بلکه تمامی پروژههای بازتولید استبداد را به چالش کشید.
از همان نخستین روزهای خیزش ژینا، فرقه سلطنتطلب با رونمایی از شعارهای مهندسیشده، مردسالارانه و باستانگرایانهای چون «مرد، میهن، آبادی» در برابر «زن، زندگی، آزادی» صفآرایی کرد. این صرفاً یک اختلاف شعاری نبود؛ تلاشی آگاهانه برای منحرف کردن مسیر جنبش، مصادره انقلاب مردم و جایگزین کردن افق آزادی و برابری با پروژه بازگشت به استبداد سلطنتی بود.
کارنامه این جریان در سالهای گذشته نشان داده است که تقریباً در هر بزنگاه سیاسی و اجتماعی، در نقطهای ایستاده که حاصل عملی آن، تضعیف جنبش انقلابی مردم و کاستن از فشار بر جمهوری اسلامی بوده است.
هرگاه جنایات حکومت موجی از خشم و انزجار عمومی را برانگیخته، این فرقه با پروژههای تبلیغاتی، نمایشهای رسانهای و طرحهای انحرافی کوشیده است افکار عمومی را از عامل اصلی جنایت منحرف کند و مبارزه مردم را به بیراهه بکشاند. در مقابل، هر زمان جامعه با اعتصاب، اعتراض و سازمانیابی تودهای به میدان آمده، این جریان با آلترناتیوسازیهای پوشالی، هیاهوی رسانهای و دوقطبیسازیهای کاذب، تلاش کرده است مبارزات واقعی را به حاشیه براند.
همزمان، تلاش برای تطهیر و بازسازی نهادهای سرکوب سلطنت و ارسال پیامهای اطمینانبخش به بخشهایی از نیروهای سرکوبگر کنونی، از جمله سپاه پاسداران، نشان میدهد که مسئله این جریان نه برچیدن ماشین سرکوب، بلکه انتقال قدرت از یک شکل استبداد به شکلی دیگر و حفظ همان ساختارهای سلطه است.
این فرقه همچنین با تکیه بر پروپاگاندای رسانهای، ارتشهای مجازی، روایتهای ساختگی و ادعاهای اغراقآمیز درباره نفوذ و سازمانیافتگی خود در داخل کشور ــ از جمله لافهای مضحک درباره «پنجاه هزار نیروی فیک» ــ کوشیده است تصویری جعلی از جایگاه اجتماعی خود ارائه دهد؛ حال آنکه واقعیت خیابان، اعتصابات، مبارزات کارگران، زنان، جوانان، بازنشستگان و دیگر معترضان، هیچ نسبتی با این نمایشهای تبلیغاتی ندارد.
سیاستهای کثیف، ضدانسانی و رژیممآبانه این جریان شبهفالانژ و فاشیستی، بهویژه در برخورد با هویتها و مطالبات مردم در بخشهای مختلف ایران، آشکارتر میشود. آنان با کوبیدن بر طبل امنیتی و هراسافکنانه «تجزیهطلبی» ــ که رونوشتی آشکار از ادبیات جمهوری اسلامی است ــ میکوشند مطالبات برحق مردم را امنیتی کرده، منزوی سازند و هر صدای آزادیخواهانهای را با برچسبهای حکومتی سرکوب کنند.
در خارج از کشور نیز نقاب دموکراسیخواهی این فرقه بارها فرو افتاده است. حملات سازمانیافته، رفتارهای سکسیستی و فاشیستی، همسویی آشکار با جریانهای نژادپرست در اروپا و آمریکای شمالی، تهدید، ارعاب و خشونت علیه فعالان سیاسی، احزاب و چهرههای آزادیخواه و برابریطلب، بخشی از کارنامه این جریان است. این رفتارها، همراه با رویدادهایی که در سالهای اخیر در شهرهایی چون ونکوور رخ داده، تصویری روشن از ماهیت اقتدارگرا و خشونتطلب این جریان ترسیم کرده است.
در جریان جنگ اخیر و تشدید فضای امنیتی نیز این جریان با موجسواری بر بحران، تمام توان خود را برای به حاشیه راندن اعتراضات، اعتصابات و مبارزات جاری مردم به کار گرفت. درست در زمانی که طبقه کارگر، معلمان، بازنشستگان و بهویژه کردستان به یکی از کانونهای اصلی مقاومت و اعتصاب علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده بودند، پروژههای تبلیغاتی این فرقه با هدف منحرف کردن افکار عمومی، فریب جامعه و کمرنگ کردن نقش این مبارزات واقعی به میدان آورده شد.
فرقه سلطنت در تمام این سالها نشان داده است که نه نماینده انقلاب مردم، بلکه یکی از موانع اصلی آن است؛ جریانی ارتجاعی که هر بار جامعه گامی به سوی آزادی، برابری و رهایی برداشته، با آلترناتیوسازیهای جعلی، ناسیونالیسم افراطی، تفرقهافکنی و تلاش برای مصادره مبارزات مردم، در برابر اراده اکثریت جامعه ایستاده است.
مردم ایران یکبار سلطنت را به زبالهدان تاریخ سپردند و امروز نیز اجازه نخواهند داد استبداد گذشته با چهرهای تازه و شعارهایی نو بر آینده آنان تحمیل شود. جامعهای که پرچم «زن، زندگی، آزادی» را برافراشته است، نه به جمهوری اسلامی بازخواهد گشت و نه به سلطنت. آینده ایران را نه تاج رقم خواهد زد و نه عمامه؛ بلکه آن را مبارزه آگاهانه میلیونها انسان آزادیخواه، برابریطلب و انقلابی رقم خواهد زد؛ انسانهایی که برای پایان دادن به هر شکل از استبداد، تبعیض و بهرهکشی به میدان آمدهاند.
ههژار علیپور
۲۷ ژوئن ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست