مترسکی بر تخت!

اعلامیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
انتخاب مجتبی خامنه ای و آغاز فصل تازه بحران و شکاف در رأس رژیم اسلامی
تعیین مجتبی خامنه ای به عنوان “رهبر” نظام بر خلاف ظاهر آن نه انتقال آرام قدرت،نه محصول اجماع درون حکومت و نه نشانه ثبات در جمهوری اسلامی است. این انتصاب در واقع محصول دخالت مستقیم دستگاه مافیایی سپاه پاسداران و تحمیل آن به مجلس خبرگان و کل رژیم اوباش اسلامی است. خبرگان رهبری نه تصمیم گیرنده اند و نه حتی داور، آنان تنها مهر تأیید بر تصمیمی زدند که پیشتر در اتاقهای امنیتی سپاه گرفته شده بود. به بیان روشن: سپاه رهبر را تعیین کرد و خبرگان آن را اعلام کرد.
این انتصاب در واقع نقطه عطفی در آرایش قدرت در رژیم اسلامی است. در دوران علی خامنه ای هنوز نوعی توازن میان باندهای مختلف حکومت وجود داشت، اما اکنون سپاه در بطن جنگ ارتجاعی در مقابله با رقیبان به حاشیه رانده شده و ضعیف، میکوشد قدرت واقعی همیشگی اش را مستقیمأ در دست بگیرد و “رهبر” را به نقابی سیاسی تبدیل کند، چیزی شبیه حکومت سپاه با پوشش ولایت فقیه و حاشیه ای شدن دیگر باندهای حکومتی!
اما این تمرکز قدرت نشانه اقتدار نیست، بلکه علامت تشدید بحران فزاینده درونی رژیم است. سپاه خود مجموعه ای از شبکه های اقتصادی، امنیتی و نظامی متعارض است و تبدیل آن به قدرت مستقیم سیاسی تنها شکافها را عمیق تر خواهد کرد. به همین دلیل رژیم با بهره گیری از شرایط جنگی و برپایی نمایشهای بیعت، مراسمهای حکومتی و بسیج جمعیتهای کرایه ای میکوشد تصویری از “اجماع” بسازد، حال آنکه این نمایشها بیش از هر چیز نشان هراس از آینده و گسترش اعتراض و نفرت مردم و تشدید شکاف در درون حاکمیت است.
علی خامنه ای بیش از سه دهه نقش “چسب” درونی رژیم را ایفا میکرد. او نخ تسبیح مجموعه ای از باندهای مافیایی، اقتصادی و امنیتی بود که رژیم اسلامی را تشکیل میدهند و در بسیاری از بحرانها امکان مهار کشمکشهای درونی را فراهم میکرد. با کشته شدن او در جریان جنگ ارتجاعی جاری، این چسب از میان رفته است و مجتبی خامنه ای هرگز چنین جایگاهی ندارد.او نه مرجع اقتدار، و نه فصل الخطاب باندهای قدرت است. آنچه به نام “انتخاب رهبر” اعلام شده در واقع آغاز دوره تازه ای از رقابت و کشمکش در بالای حکومت است. با انتخاب مجتبی خامنه ای از این پس آرایش سیاسی در بالای حکومت دستخوش تغییرات مداوم خواهد شد و باندهای مختلف برای سهم خود از قدرت وارد رقابت شدیدتری خواهند شد. “رهبر” تازه بیش از آنکه عامل وحدت باشد، به محور اختلافات تازه تبدیل خواهد شد.
وارث یک تاریخ جنایت
اما مسئله تنها تشدید بحران حکومتی نیست. مجتبی خامنه ای وارث تمام کارنامه جنایت رژیم اسلامی به سرکردگی خمینی جنایتکارو پدر جلادش از جمله سرکوب خونین جنبشهای انقلابی سالهای نخست، تا اعدامهای گسترده دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی، تا سرکوب اعتراضات اجتماعی و کشتار و اعدام معترضان در خیابانها و زندانها و مورد هولناک اخیر،قتل عام دی ماه ١٤٠٤ است. به این معنا تاجی که امروز بر سر او گذاشته اند تاج اقتدار نیست. تاجی است که بر آن تاریخی انباشته از خون و جنایت نشسته است.
رژیم میتواند بچرخد، اما نمیتواند نجات یابد!
در برابر این بحران ها رژیم اسلامی ممکن است به هر سو بچرخد: ممکن است زیر فشار جنگ ارتجاعی اخیر در برابر آمریکا و اسرائیل عقب نشینی کند، و خامنه ای پسر برخلاف خامنه ای پدر با فرمان سران سپاه “جام زهر” را بنوشد و یا کماکان بر طبل جنگ بکوبد، هر دو روند محتمل است. در هر حالت جنگ اصلی اینها با جامعه و مردم است. با تشدید سرکوبگری و تحمیل تباهی بر مردم،میخواهند نظام ورشکسته را حفظ کنند. اما هر یک از این سیاستها تنها تلاشی برای خرید زمان است و هیچ کدام قادر نیستند ثبات واقعی برای این نظام ایجاد کنند. مردم حکم به سرنگونی رژیم اسلامی داده اند! جامعه تشنه آزادی که سالها زیر بار سرکوب، جنگ، فقر و کشتار به ستوه آمده، قد علم میکند و با اراده کارگران، زنان و نسل جوان و مردم آگاه و سازمانیافته با جمهوری اسلامی تعیین تکلیف میکند. جنگ میتواند برای مدتی مبارزه مردم را عقب براند و آن را قیچی کند، اما نمیتواند مسیر تاریخ را متوقف کند. آن روز که جامعه دوباره با تمام نیرو به میدان بازگردد، مسئله نه “رهبر” تازه خواهد بود و نه آرایش تازه باندهای قدرت. مسئله برچیدن کل این دستگاه جنایت خواهد بود. نفرت انباشته از دهه ها سرکوب، اعدام، فقر و جنگ دیر یا زود دوباره راه خود را به خیابانها باز خواهد کرد. مردمی که زیر بار این نظم پوسیده اسلام و سرمایه داری ایستاده اند، مترسک تازه و نقابهای جدید را نخواهند پذیرفت.
آنچه در افق دیده میشود نه دوام این رژیم، بلکه لحظه ای است که جامعه با قدرت خود تمام این دستگاه استبداد، استثمار و خرافه اسلامی را از ریشه برکند. آن روز نه سپاه، نه ولایت فقیه و نه وارثان خونین این نظام قادر نخواهند بود در برابر اراده مردمی که برای آزادی و برابری برخاسته اند، بایستند. آینده از آن جامعه ای است که این نظم را با رهبری کارگر و کمونیست به زیر میکشد و راه را برای آزادی، برابری و رفاه همگان، یک زندگی انسانی و یک جمهوری سوسیالیستی هموار میکند.
مرگ بر جمهوری اسلامی!
آزادی، برابری، رفاه همگانی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
١٩ اسفند ١٤٠٤ – ۱۰ مارس ۲۰۲۶