اعلامیه حزب حکمتیست
از مدرسهای در میناب آغاز کنیم. از کلاسی که باید پر از خنده و شیطنت کودکانه میبود و اکنون بوی دود و خون میدهد. از نیمکتهایی که قرار بود دفتر و مداد بر آن باشد و امروز آوار و خاکستر را در آغوش گرفتهاند. از دخترانی که هیچ نسبتی با “راکت” و “پدافند” و “ژئوپلیتیک” نداشتند، اما نامشان با بیرحمی در فهرست کشتههای جنگ ثبت شد. جنگی که با جسد کودک و دانشآموز شروع میشود، هر نامی بر خود بگذارد، ارتجاعی و ضد انسانی است.
اما میناب تنها نیست. در تهران، در شهرهای دیگر، در بیمارستانها و محلههای مسکونی، و در اسرائیل در میان مردمی که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای جنگی ندارند، انسانهای عادی به خاک افتادهاند. این جنگی میان دولتهای تروریست است، اما بر پیکر مردم فرود میآید. تودههای مردمی که نه سودی در آن دارند و نه صدایی در آغازش داشتند، اکنون با جان و آینده خود هزینه آن را می پردازند.
و این فقط آغاز فاجعه است. هر روز ادامه این جنگ، جانهای بیشتری را خواهد گرفت. هر ساعت آن، خانهای دیگر را به ماتم مینشاند. ادامه این وضعیت سناریویی خونین و سیاه را پیش چشم ما میگستراند: جامعهای که زیر بار بمباران و ناامنی و فروپاشی اقتصادی خرد میشود، بیمارستانهایی که از کار میافتند، مدرسههایی که خاموش میشوند، کارگرانی که بیکار میشوند، کودکانی که آیندهشان پیش از آنکه آغاز شود، دفن میشود. در برابر ما جامعهای در حال فروپاشی است و رژیمهایی در هر دو سوی این جنگ که برای تثبیت قدرت خود، آمادهاند هر انسانی را قربانی کنند. برای آنان مردم نه شهروند که سپرند، نه انسان که عدد.
این جنگ “نجاتبخش” نیست
این جنگ برای آزادی نیست. حتی به اذعان خود مقامات آمریکا، این عملیات پروژهای برای “دموکراسی” یا آنگونه که سلطنتطلبان تبلیغ میکنند، برای “آزادی مردم” نیست. وزیر جنگ آمریکا صریح گفته است که هدف، تغییر رژیم به نام آزادی نیست. چه اعترافی روشنتر ـ و چه بیشرمیای آشکارتر ـ از این؟ آیا هنوز میتوان باور کرد که همان ماشین جنگی که بغداد، طرابلس و حلب و غزه را به ویرانه بدل کرد، این بار پیامآور رهایی است؟ آیا آزادی از لوله موشک کروز بیرون میآید؟ تجربه تاریخی با صدای بلند فریاد میزند: بمب نان نمیآورد. موشک آزادی نمیزاید. بمباران جامعهای آزاد نمیسازد. این جنگ ادامه همان منطق کهنه هژمونی و تقسیم حوزههای نفوذ و قدرت است. در این منطق، مردم چیزی جز “تلفات جانبی”، یا صریحتر، “تلفات جنگی” نیستند.
در این میان، اپوزیسیون سلطنتطلب و جنگطلب با وقاحتی خیرهکننده بر این خونریزی کف میزند. دیروز مردم را “مستاصل” و “ناتوان” نامیدند تا حمله نظامی را توجیه کنند؛ امروز میگویند: “آنها میزنند و بعد کار شماست.” چه تحقیر آشکاری! گویی مردم فقط پیادهنظام ویرانهای هستند که باید بر خاکسترشان تاجی نو گذاشت. اما تاریخ نشان داده است که جنگ این دولتهای تا مغز استخوان مرتجع نه راه سرنگونی مردمی، بلکه راه انسداد، امنیتیکردن جامعه و خفهکردن مبارزه است. بمباران، سازمانیابی را میشکند. ویرانی، امید جمعی را فرسوده میکند. و آنان که امروز بر خون کودکان و بیماران رقص شادی برپا کردهاند و این فاجعه را “فرصت تاریخی” مینامند، باید بدانند: فردا، وقتی حقیقت این جنگ عریانتر شود، همین مردم، همین بازماندگان، پرچمداران محاکمه سیاسی و تاریخی رهبران این جنبش ارتجاعی سلطنتپرستی، و در راس آن رضا پهلوی، خواهند شد. تاریخ بسیار بیرحمتر از خیالهای کودنانه آنان است.
جنایت جنگی، با هر پرچمی
حمله به مدرسه، حمله به بیمارستان، هدف قرار دادن مناطق مسکونی،ـ چه در ایران و چه در اسرائیل، جنایت جنگی است. خون کودک در میناب همانقدر خون است که خون کودک در هر شهر اسرائیل. هیچ پرچمی حق ندارد بر پیکر غیرنظامیان توجیه بکشد. هیچ دولت و هیچ ارتشی مصون از پاسخگویی نیست.
قربانیان این جنگ مردم عادیاند: کارگران، دانشآموزان، پرستاران، رانندگان، بازنشستگان. کسانی که نه این جنگ را آغاز کردند و نه از آن سودی میبرند. ما خواهان محاکمه همه عاملان این جنایتها هستیم: چه در هیات حاکمه آمریکا، چه در دولت اسرائیل، چه در ساختار قدرت جمهوری اسلامی. جنایت علیه بشریت با هیچ توجیه امنیتی یا سیاسی پاک نمیشود.
و خطاب به تمام مشوقان این خونریزی، خطاب به رهبران صفوف رضا پهلوی و همه آنان که از دور بر آتش میدمند و بر جسد کودکان و خونهای ریختهشده رقص پیروزی میکنند: دادگاه تاریخ برقرار است. ما نام قربانیان را حفظ میکنیم. حقیقت این جنگ ارتجاعی را فریاد میزنیم. از میناب تا هر شهر دیگر، این خونها سند محکومیت جنگی است که نه برای آزادی، که علیه مردم است. و ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم!
قطع جنگ، بیدرنگ!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
۱۲ اسفند ۱۴۰۴- ۳ مارس ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست