در ستایش سقوط

جناب “آزاد نسیم”، حاشیه ای نوشته است بر یک مطلب رفیق علی جوادی. عنوان نوشته ایشان: “تایید یا فراموشی؟! است.
اصطلاحی هست که میگوید: “گیاه بر ریشه خود میروید”. آزاد نسیم رویش دگر باره بر آن ریشه خود را با افتخار چنین بیان کرده است:
[ایراد و نقد اکثریت قریب به اتفاق «شورشیان آوریل» به موقعیت حزب در آندوره در دفاع از حرمت و حقانیت کمونیسم کارگری و در دفاع از برنامه و اهداف آن «طوفانی در فنجان» نبود. واقعیتی بود که انکار هیستریک آن پس مانده‌های آن حزب را به این فرجام کشانده است.]
برای کسانی که داستان “شورشیان آوریل” را نمیدانند، چند فکت را در باره “ماکت” آن قلعه ای که آن شورشیان در آن پناه گرفته بودند، را به خاطره ها یادآوری میکنم:
داستان آن شورش و براه انداختن موج استعفا از کمونیسم، نه بحث “حزب و قدت سیاسی”، بود و نه دست کشیدن حزب کمونیست کارگری در “آوریل بیادماندنی” سال ۱۹۹۹ از “انترناسیونالیسم”.
جناب آزاد نسیم چنان در “ریشه” خود ریشه دوانده است که حتی بهانه های کتبی راس های آن طغیان و شورش را، به سبک آن یارو که عکس مار را برای اهالی دهات دورافتاده میکشید، به اوراد و حدیث های خودفریبانه تغییر داده است.
“ایرج آذرین”، که “تزها”یش در آن ایام، توجیه “تئوریک” رفتن امثال همین آزاد نسیم بود، خیلی صریح نوشت که داستان “طوفانی در فنجان”، مطلقا بر سر “دفاع از حرمت و حقانیت کمونیسم کارگری و دفاع از برنامه و اهداف آن” نبود. جوهر “رساله” چشم انداز و تکالیف آذرین، این چند جمله است:
“مشخصه اصلی وضعیت حاضر در ایران ظهور جنبش دو خرداد است، و بدیهی است که تحلیل از دولت و ماهیت تغییراتی که جنبش اصلاحات سیاسی میخواهد در آن ایجاد کند، باید در مرکز تحلیل باشد”(فصل ۴ – دسامبر ۱۹۹۹ )
اینجا باید به روایت “کارگر کارگری” رضا مقدم از جنبش دوخرداد نیز اشاره ای داشته باشم:
“همه جنبشهای اجتماعی در ایران، جنبش زنان، جوانان و… به هژمونی دوخرداد گردن گذاشته اند، جنبش کارگری و “جنبش خلق کرد” نیز دیر یا زود باید به این هژمونی گردن بگذارند”
جالب این بود که “بهمن شفیق” قبل از پناه بردن به قلعه شورشیان آوریل، صورت مساله را رّندانه عوض کرد و نوشت که “مرکز تحلیل” نه جنبش دوخرداد ،که اصلا فاصله گرفتن کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت از “انترناسیونالیسم” بود. در هر حال جهاد حضرات با “کارگر کارگر” و “انترناسیونال” گفتن برای تشکیل یک فراکسیون دوخردادی در حزب کمونیست کارگری وقت، به شکست مفتضحانه ای کشیده شد.
جالب تر آنکه، در حال حاضر نه آذرین و نه شفیق نه تنها آن توجیهات را برای “رفتن” خود بکار نمیبرند، بلکه اولی کلا سیاست را کنار گذاشته؛ و دومی با نوشتن نامه سرگشاده به “عالیجناب مجتبی خامنه ای”، عملا به میدان دوائر امنیتی، گام نهاده است. اکثر قریب به اتفاق مستعفیون آن روزها رفتند دنیال بیزینس . و بعضا از نوع “سیاه” آن.
داستان رجعت آقای آزاد نسیم به “ریشه” خویش، خیلی شبیه به آن “تک” سرباز ژاپنی سرگردان در جنگل است که از “پایان” جنگ دوم خیر نداشت.
برای ایشان در این تعهد و تعصب به انزوا و تجاهل، آن هم البته در ایام فراغت از “بیزینس” و در روزهای پایان هفته، آرزوی عقل سلیم دارم.
برای کسانی که علاقمند اند خاستگاه و ریشه زعیم های “شورشیان آوریل” را بازشناسی کنند، لینک به چند مطلب را اینجا ضمیمه کرده ام:
به کميته ها و فعالين حزب در خارج کشور – درباره نحوه برخورد به اطلاعيه هاى رفقاى مستعفى
به اعضا و فعالين حزب کمونيست کارگرى ايران – موضوع: استعفاى رفيق رضا مقدم از حزب
به اعضا و فعالين – در مورد استعفاى رفيق رضا مقدم از حزب
محکم، به محکمى حزب
ايست! ترمزهاى خود را چک کنيد
نامه به فاتح شیخ – اپوزیسیون و مکانیسمهای بحث در حزب
بی انصافی، ریا و ضوابط سازمانی – یک نامه
خداحافظ رفيق
از منظر اژدها
ناقهرمانان
ایرج فرزاد
۶ سپتامبر ۲۰۲۶
بعدالتحریر:
این جناب به خیال خود در مقام برائت از “شورشیان آوریل” برآمده و در پاسخ از من خواسته است که به جای لینک به مباحث دوره مربوطه میبایست “جزوه زنده باد کمونیسم” را به خوانندگان معرفی میکردم. جهت اطلاع خوانندگان این جزوه با یک “مقدمه” از “بهمن شفیق” دو بخش است. بخش اول مباحثات قبل از شروع “شورش” آورریل ۱۹۹۹ و بخش دوم بعد از آغاز استعفاهاست. در بخش اول عین نوشته جناب آزاد نسیم وجود دارد که آنها را “اسناد سیاه” نام گذاشته است. بخش دوم دیگر بیرون از اختلاف نظرهای سیاسی و سرشار از لعن و نفرین حزبی است که آنها علیه اش سر به شورش استعفا برداشتند. بخش دوم سرتا پا “ترور شخصیت” است. طبیعی بود که من به این لجن پراکنی رجعت نمیدادم. “مقدمه” بهمن شفیق بر این جزوه در واقع “مانیفست” کنونی آقای آزاد نسیم است. ایشان برعکس ادعای کنونی که به “گذشته اش” افتخار میکند، با ارجاع به آن جزوه و مقدمه “سیاسی” و “مودبانه”اش، به خواننده یادآور شده است که در این ادعا نه صادق است و نه منصف. چه، آن مقدمه بخش اول مباحثات سیاسی جزوه را نه تنها “اسناد سیاه”، که در بخش دوم کل تاریخی که آزاد نسیم به آن ظاهرا و سالوسانه افتخار میکند به لجن کشیده است. خواننده با نگاهی به وضعیت امروز بهمن شفیق و قرار گرفتن او در مدار دوائر جاسوسی و امنیتی رژیم، باید با مرجعیت او نزد آزاد نسیم، به ادعای ریاکارانه و عوامفریبانه ایشان پی ببرد. به نظر من به این ترتیب باید حتی در سلامت اخلاقی و سیاسی او شک کرد.
من وارد “جدل آنلاین” با موجوداتی از این جنس نمیشوم ، اینها محصول واقعی براه انداختن شورش علیه کمونیسم اند و پس از آن هزیمت، مطلقا قابل اعتماد نیستند. نمونه فعلی مِنتور جناب آزاد نسیم، بهمن شفیق، به اندازه بیش از حد کافی به ما میگوید باید از هر نظر، چه از نظر حفظ حرمت شخصی و رعایت اخلاق سالم در جدل؛ و چه بویژه از نظر مواضع خنثی و اغلب جانبدارانه این تیپ موجودات مذبذب در قبال ادبیات جنگ سردی و دوائر جاسوسی و امنیتی رژیم: “از این موجودات، باید برحذر بود “.
هدف من از نوشته اول دعوتی بود برای بازخوانی یک دوره حاد در جدال کمونیسم کارگری با منشویسم در ایران و اینکه چگونه با ماجرای دوخرداد به موج استعفا از کمونیسم در شورشیان آوریل ۱۹۹۹ انجامید. نوشته اول آزاد نسیم برای من فقط فرصتی بود در این رابطه. من علیرغم هتاکی های شوالیه های آن سقوط سیاسی، به بازخوانی دقیق تر بازتاب ترکش دوخرداد در درون حزب کمونیست کارگری آن دوره، ادامه خواهم داد، و مواضع و بحث هایم را با اجتناب از “دهن به دهن” شدن با چنین آدمک هائی پی خواهم گرفت.

۷ سپتامبر ۲۰۲۶