آذر ماجدی
بسیاری از مفسرین سیاسی از راست تا چپ از حاکمیت فضای آشوب، ناهماهنگی و حتی ناآمادگی بر کابینۀ ترامپ در رابطه با جنگ ایران سخن می گویند و بعضا شکوه دارند. آیا این تحلیل صحت دارد؟ این تصویری است که دنیا از رفتارها و سخنان ضد و نقیض ترامپ و دولت آمریکا می گیرد. اما سوال اینجاست که آیا این یک تصویر حقیقی است یا نمایشی است که باجراء در می آید. در پاسخ قبل از هر چیز ضروری است اعلام کنیم که رئیس جمهور، علیرغم ادعاهای حکومتی و قانون اساسی، تصمیم گیرندۀ اصلی نیست. اینکه تصور شود کشوری با قدرت آمریکا توسط یک نفر اینور آنور شود، سطحی نگری است. کابینه و رئیس جمهور بخشی از هیات حاکمه ای هستند که تصمیمات اصلی، مهم و تعیین کننده و روند سیاست را تعیین می کند. از اینرو، این آشوب و ضد و نقیض گویی برنامه ریزی شده است، البته با تائید این نکته که ممکن است آمریکا و اسرائیل از قدرت نظامی یا اقتصادی و انسجام سیاسی درونی جمهوری اسلامی اطلاع یا تحلیل دقیقی نداشته اند و این مساله برخی تصمیمات را نقض کرده و تغییر داده است.
آمریکا-اسرائیل کاملا آگاهی داشته اند که پروژۀ نابودی ایران آسان نیست. بسیار از پروژۀ عراق، افغانستان، لیبی و سوریه پیچیده تر است و طولانی تر خواهد بود. و اینجاست که سیرک این جنایتکاران را مشاهده می کنیم. نوسان میان مذاکرات بدون نتیجه، شکستن بلافاصلۀ آتش بس، بمباران، تهدیدهای نابود کننده ای چون بمب اتم و محاصرۀ کامل اقتصادی و بعد یک اشاره به مذاکره. این فقط یک بازی است. نمایش را برقرار نگاه می دارد تا حقایق این جنگ و ویرانی پرده پوشی شود.
شصت روز از امضای تفاهمنامۀ پر هیاهو می گذرد. در این مدت بارها آمریکا و اسرائیل آتش بس را شکستند و به ایران حمله کردند. نابودی زیر ساخت های جامعه، مایحتاج روزمره و پایه ای مردم از آب آشامیدنی، منبع تغذیه و اکسیژن. اکنون آمریکا دارد وقیحانه از ویران سازی شهرها، حملۀ اتمی و محاصره اقتصادی سخن می گوید.
اکنون دیگر بر متوهّم ترین ناظرین نیز روشن شده است که مذاکرات برای آمریکا واسرائیل یک سلاح جنگی است و نه تلاشی برای پایان دادن به کشتار و ویرانی. هدف مذاکرات نه پایان دادن به جنگ و رسیدن به راه حلی برای صلح، بلکه تلاشی تبلیغاتی برای پذیرش و تسلیم به روایت جنگی ای است که هدفش نابودی کامل منطقه است: یک جنگ پایان ناپذیر، کشتار، نسل کشی، نابودی طبیعت، ویرانی آثار تمدن و فرهنگ بومی کهن توسط اسرائیل/ آمریکا در منطقه.
مذاکرات برای صلح و پایان کشتار انجام نمی گیرد؛ یک جنگ تبلیغاتی است. همانگونه که شاهد بودیم ظرف نزدیک به سه سال از آغاز نسل کشی اخیر در فلسطین، چندین بار مذاکره و بر آتش بس توافق شد. اما بمباران و کشتار حتی یک روز قطع نشده است. همینطور در رابطه با لبنان. مذاکرات پر سر و صدا میان آمریکا با جمهوری اسلامی وامضای “تفاهمنامه” یک مذاکرات وقرارداد پوچ بیش نبود. یک بند آن نیز متحقق نشد. دل بستن به این مذاکرات یک توهم ساده لوحانه است.
وزیر خزانه داری آمریکا، اسکات بِسِنت، کسی که برخی مفسرین سیاسی آمریکایی “گانگستر اقتصادی” می نامند، در مقاله ای در فایننشیال تایمز قول یک محاصرۀ اقتصادی را می دهد که گلوگاه جامعه را تا مرگ بفشارد و شریان های حیات را کاملا قطع کند. البته آنها از خفه کردن جمهوری اسلامی سخن می گویند و آزادی مردم از 47 سال سرکوب و فقر را نوید می دهند. هنوز این وقاحت را دارند که جنگ را جنگ با رژیم و برای آزادی مردم قلمداد کنند. اراجیفی که جریانات راست “رژیم چنجی” تکرار می کنند. مردم در میان دو نیروی جنایتکار و شیطانی منگنه شده اند. تحریم اقتصادی زندگی مردم را بسیار سخت تر و مشقت بار تر کرده است. تحریم اقتصادی یک سلاح کشتار جمعی است که آمریکا علیه میلیون ها انسان در جهان استفاده کرده است. اکنون آمریکا قول تحریم حتی وحشیانه تری می دهد و تمام کشورهایی که تلاش برای شکستن آن بکنند را با تحریم تهدید کرده است.
جنگ علیه جمهوری اسلامی یا جامعه؟
جنگ علیه ایران ربطی به ادعاهای آمریکا و اسرائیل یا جمهوری اسلامی ندارد. این جنگ ربطی به سلاح هسته ای، کنترل موشک ها، رام کردن جمهوری اسلامی یا باصطلاح “نیروهای نیابتی” آن ندارد. این روایت رسمی آمریکا و اسرائیل از جنگ است که بخشی از نیروهای “اپوزیسیون” و نه فقط دست راستی حتی بخشی از چپ نیز تکرار می کنند. گویی اگر جمهوری اسلامی را مسبب جنگ ندانیم، رژیم پاکشویی می شود! اولاٌ باید توضیح داده شود که رژیم اسلامی چرا باید به جنگ نابودی خود دامن بزند؟ این جنگ رژیم را به مرگ نزدیک کرده است؛ اگر به همین صورت پیش برود، سقوط جمهوری اسلامی قطعی است، پس چرا باید جمهوری اسلامی خواهان و مسبب جنگی برای نابودی خود باشد؟ چرا جمهوری اسلامی باید دست به خودکشی بزند؟ دوماٌ، چرا حذف یک گناه، لیست گناهان 47 سالۀ رژیم را پاک می کند؟ چگونه حذف یک تقصیر، کشتار و گورهای دستجمعی، اعدام ها و شکنجه و گرسنگی دادن به مردم و سرکوب خونین 47 ساله را پاکشویی می کند؟ اینها سوالاتی پایه ای و ساده اند و هیچ ربطی به پاکشویی جمهوری آدمکش اسلامی ندارد. با هیچ منطقی جور در نمی آید. جمهوری اسلامی مسبب جنگ نیست، اما قاتل و جنایتکار و سرکوبگر هست.
ریشۀ این جنگ در طرح های کولونیالیستی/امپریالیستی است که به تشکیل اسرائیل منجرشد و از آن پس به ویرانی و اشغال کل منطقه انجامیده است. پس از پایان جنگ جهانی اول و تقسیم منطقه میان بریتانیا و فرانسه و تشکیل اسرائیل تا به امروز، آنچه به خاورمیانه معروف شده یا آسیای غربی یک شب خواب آرام بخود ندیده است. میلیون ها نفر طی این دوره به وحشیانه ترین شکل جان داده اند. کل منطقه به ویرانی کامل رسیده است. هر نوع نشانۀ تمدن و مدنیت در منطقه کاملا نابود شده است. تروریسم و برده داری زندگی مردم را به کام خود کشیده است. موجودیت اسرائیل ومسالۀ فلسطین محور نقشۀ ویرانی منطقه و تحمیل مناسبات جدیدی است که تحت نام “خاورمیانۀ جدید” فرموله شده است.
نابودی ایران پردۀ آخر یک نبرد تاریخی
اجازه دهید برای روشن شدن بحث یک نگاه کوتاه به تاریخ چند دهۀ اخیر بیاندازیم، به پایان جنگ سرد. جنگ سرد یک نقطۀ مهم و تعیین کنندۀ سیاسی در مناسبات جهانی امپریالیستی است که پایان آن مترادف است با آغاز نظم نوین جهانی که با جنگ خونین “خلیج” و حمله به عراق جشن گرفته شد؛ جنگی که از آن زمان تمام منطقه را به کام خود گرفته است. “نظم نوینی” که آمریکا نوید داد، هیچ نبود جز ویرانی واشغال کامل منطقه توسط امپریالیسم آمریکا بجلوداری اسرائیل و حمایت غرب.
هنگام حمله به عراق جرج بوش اعلام کرد که “تهاجم وتجاوز عراق {به کویت} نباید تحمل شود.” و با پرتاب چندین تُن بمب از آسمان عراق، کشتار بیش از صد هزار انسان، ویرانی بخش وسیعی از زیر ساخت ها و ایجاد یک سناریوی سیاه از جنگ و آشوب، نوید داد که یک جهان “مبتنی بر حاکمیت قانون”، “همکاری جهانی ملت ها”، “حل صلح آمیز جدال ها” و “بازسازی سازمان ملل بمنظور حل نزاع ها در پایان جنگ سرد”، شکل خواهد گرفت. اعلام شد که منبع آشوب و جنگ، یعنی شوروی نابود شده و جنگ سرد پایان یافته است و از این پس شاهد صلح و تمدن خواهیم بود. ساده لوحان دنیای سیاست کف زدند و شادی کردند که از آن پس یک “دنیای دموکراتیک و صلح آمیز” برقرار خواهد شد. نصفۀ اصلی پیام جرج بوش را یا نشنیدند یا خود را به نشنیدن زدند.
منصور حکمت اعلام کرد که این نه پایان جنگ و نزاع، بلکه “طلوع خونین یک نظم نوین جهانی” است. “اين جنگ بر سر دموکراسى و ديکتاتورى نيست. کشتن و معلول کردن هزاران تن از مردم عراق و خراب کردن خانه و مدرسه و کارخانهشان بر سرشان براستى روش مهوّعى براى نجات آنها از ستم سياسى است. اين جنگ ربطى به جلوگيرى از محروم شدن غرب از نفت ندارد. تملک نفت بازهم بيشتر براى کسى که قصد فروش آن را نداشته باشد بيمعناست. اين جنگ برسر حراست از قوانين بين المللى نيست. با علم به پيشينه خود اين مجريان قانون، از هيروشيما و ويتنام تا گرانادا و نيکاراگوئه، چنين ادعايى را نمى توان جدى گرفت. اينها معضلات واقعى اين جنگ نيستند. اينها درست همانند که هستند: تبليغات جنگى. سرنخهاى کليدى براى درک علل واقعى اين درگيرى را بايد در اشارات بظاهر بى آزار جرج بوش به يک “نظم نوين جهانى” و خواست پذيرفته نشده صدام حسين مبنى بر ايجاد “پيوند” (ميان عاقبت کويت با حل مساله فلسطين) جستجو کرد.”
“جرج بوش در سخنرانى … خود در اجتماع خبرگزاران مذهبى نيات آمريکا در جنگ را با شفافيت حيرتانگيزى بيان کرد. بگفته بوش، هدف از اين جنگ “اعاده رهبرى” و “قابل اتکاء بودن” آمريکاست. وقتى اين هدف متحقق شود، آنگاه مسائل بينالمللى نظير مساله فلسطين مىتواند در سايه “نقش رهبرى کننده آمريکا” حل و فصل شود.” (منصور حکمت، طلوع خونین نظم نوین)
جنگ خلیج سوت آغاز یک سلسله جنگ های اشعالگرانه، نسل کشی و پاکسازی انسانی در منطقه برای رسیدن به نقشه ای بود که اکنون با عنوان “خاورمیانۀ جدید” و “اسرائیل بزرگ” علنا، صریحا و رسما از جانب نتانیاهو سخنگوی هیات حاکمۀ آمریکا- اسرائیل اعلام و پیگیری می شود. هدف جنگ خلیج تثبیت رهبری بلامنازع یا “هژمونیک” آمریکا بر جهان بود. در شرایط فروپاشی قدرت دوم جهانی، شوروی و پیمان ورشو و ضعف چین، و فقدان یک نیروی قوی اقتصادی- نظامی، آمریکا موفق شد موقعیت هژمونیک خود را اعمال کند. اما این مقام بطور جدی به چالش کشیده شده است. لذا ابعاد جنگ کنونی حتی وحشیانه تر و دیوانه وار تر گشته است.
کولونیالیسم و امپریالیسم یک آن از کشتار و شکنجه انسان های “زیر دست” غفلت نکرده است. جنگ جهانی دوم منجر به کشته شدن 85 میلیون انسان شد؛ جنگی که آغاز کننده اش فاشیسم اروپایی بود بیشترین قربانیانش را از غیراروپایی ها گرفت. اولین بمب اتم در انتهای این جنگ توسط آمریکا بر سر مردم ژاپن ریخته شد. طی جنگ سرد فقط آمریکا علاوه بر دو جنگ خونین در ویتنام و کره، 72 کودتا سازمان داده است. اما پایان جنگ سرد و آغاز نظم نوین دوره ای خونین تر و بمراتب تاریک تر از جنگ سرد بود. آمریکا فقط از طریق جنگ و کودتا و حمایت از دیکتاتوری های خونین کشتار نکرده است. طی پنجاه سال از 1970 تا 2020 حدود 38 میلیون انسان بعلت تحریم اقتصادی آمریکا جان داده اند، که نیمی از آن کودک و سالمند اند. بخاطر داریم که مادلین اولبرایت، وزیر امور خارجۀ کلینتون در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد که کشته شدن نیم میلیون از مردم عراق بعلت تحریم اقتصادی “ارزش داشت.”
بیش از سه دهه جنگ و کشتار و نسل کشی نه فقط در خاورمیانه، در آفریقا، آمریکای لاتین و حتی اروپا (جنگ بالکان یکی از لحظات سیاه و خونین تاریخ مدرن است. جلوه هایی از آن: بمباران بلگراد با بمب های اورانیوم ضعیف شده بمدت بیش از 90 روز و سازماندهی نسل کشی و قاچاق و به بردگی جنسی کشاندن زنان و کودکان توسط نیروهای صلح سازمان ملل) اکنون دارد به آخرین پردۀ خود در منطقه نزدیک می شود.
تولید تروریسم اسلامی در منطقه و انداختن این هیولا به جان مردم و سپس بمباران و کشتار مردم به بهانۀ جنگ با تروریسم اسلامی یک ترفند بسیار موفق برای پیشبرد نسل کشی و پاکسازی منطقه بوده است. اکنون دیگر همه (بجز آنهایی که آنقدر شستشوی مغزی داده شده اند که حاضر نیستند حقایق را بپذیرند) می دانند که این جریانات تروریست ساختۀ سازمان سیا، موساد و ام آی 6 اند؛ از طالبان و القاعده تا حماس و داعش محصولات اسلامی –غربی اند. خود جمهوری اسلامی حاصل رژیم چنج آمریکایی است. تروریسم اسلامی فرزند نامشروع تروریسم دولتی است. منصور حکمت در سال 2001، سالها پیش از درز پیدا کردن فاکت ها و توطئه های پنتاگون و سازمان سیا، تروریسم اسلامی را “مخلوق آمریکا و غرب” نامید:
“اسلام سياسى بعنوان جنبش تبهکارانهاى با اين دامنه وسيع قدرت، مخلوق آمريکا و غرب است. اين هيولا را خود اينها ساختند و به جان مردم منطقه و امروز سراسر جهان انداختند. اسلام سياسى ابزار غرب در جنگ سرد عليه شوروى و ابزار در هم شکستن جنبشها و انقلابات چپ و کارگرى در کل کشورهاى منطقه بود. اين ابزارى بود که پس از بنبست حکومتهاى ناسيوناليستى در خاورميانه براى جلوگيرى از قدرتگيرى چپ به ميدان آوردند. مسأله فلسطين و وجود حکومتهاى اسلامى در خاورميانه ارکان تروريسم اسلامى است. و هر سياست فعال و پيشرو مردمى براى مقابله با تروريسم اسلامى بايد از همينجا شروع کند.” (منصور حکمت، دنیا پس از یازده سپتامبر، بخش سوم افول اسلام سیاسی، 2001 سپتامبر.)
به بهانۀ مقابله با تروریسم اسلامی، افغانستان، لیبی و سوریه با خاک یکسان شده اند. داعش را با پوشاندن کت شلوار و کراوات در سوریه به ریاست جمهوری رساندند، القاعده هنوزمشغول کشتار و ایجاد آشوب است؛ طالبان اکنون تمایل به برقراری رابطۀ دیپلماتیک و بازرگانی با آمریکا را علنا اعلام کرده است؛ حماس دست ساز و بازیچۀ اسرائیل است. دیگر حتی در تلویزیون های بستر اصلی در آمریکا این نکته علنا اعلام می شود. تا همین لحظه قطر با دستور آمریکا و اسرائیل هر سال میلیون ها دلار به حماس پول داده است. مقر حماس در قطر است. اکنون دیگر رسانه ها در اسرائیل صحنه سازی 7 اکتبر توسط اسرائیل و کشتار عمدۀ اسرائیلی ها توسط ارتش، تحت قانون هانیبال را افشاء کرده اند. تروریسمی که به توجیه ای برای نسل کشی وحشیانۀ اخیر و قتل عام صدها هزار فلسطینی بدل شد. (اما هنوز هستند کسانی که نمی توانند نسل کشی اسرائیل را بدون محکوم کردن حماس و 7 اکتبر محکوم کنند.)
پروژۀ خونین خاورمیانۀ جدید به انتها نزدیک می شود. اشغال و پاکسازی مردم فلسطین در حال تکمیل، اشغال لبنان در حال انجام و جنگ ویران کننده علیه ایران در جریان است: نابودی کلیه زیرساخت های جامعه، ایجاد قحطی از طریق محاصرۀ اقتصادی و نابودی منابع غذایی و اقتصادی مردم، احتمال حملۀ اتمی، اشغال و بالکانیزه کردن ایران، سناریوی سیاهی است که آمریکا و اسرائیل برای ایران در نظر دارند. و آنگونه که بنظر می رسد این طرح را دارند به پیش می برند. نابودی هر گونه جلوه ای از تمدن و مدنیت، رها کردن گروه های تروریستی اسلامی و قومپرست و فاشیست بجان مردم، آینده ای است که به مردم ایران نوید می دهند. باصطلاح اپوزیسیون دست راستی از هر نوع برای این سناریوی سیاه کف می زنند. سقوط رژیم اسلامی را هلهله می کشند، غافل از آنکه سقوط رژیم فقط زمانی برای مردم آزادی و سعادت به ارمغان می آورد که توسط خود مردم انجام گیرد؛ یک سرنگونی انقلابی.
“صلح” در فلسطین و خلع سلاح حماس؟!
هر چند سال یکبار طرحی از کشوی سازمان ملل و نیروهای”بین المللی” بیرون می آید، برای دوره ای کمی امید و توّهم ایجاد می کند و چیزی نمی گذرد که بایگانی می شود. مهمترین این طرح ها طرح دو دولت مستقل اسرائیل و فلسطین در پایان جنگ سرد، در طلوع نظم نوین، است که فضایی از هیجان و امید بر منطقه حاکم کرد. امروز فقط خام ترین، متوهّم ترین و سحطی ترین نیروهای سیاسی هستند که هنوز این طرح را بعنوان پاسخ مساله فلسطین طرح می کنند. هیچ نیروی تعیین کننده، منجمله اسرائیل، آمریکا، دولت های غربی یا آنچه از نیروهای سیاسی فلسطینی بجا مانده، دیگر این طرح را جدی نمی گیرند. این طرح در چشم جهانیان به چند کاغذپارۀ فریب تاریخی بدل شده است. معلوم شد که این طرح هیچ چیز جز یک دروغ بزرگ و یک فریب تبلیغاتی نبوده است. اسرائیل با تائید کامل آمریکا اکنون از طرح “اسرائیل بزرگ و خاورمیانۀ جدید” سخن می گوید.
فلسطین قرار است به ریویرای خاورمیانه بدل شود. یک مکان فوق مدرن توریستی، تکنولوژیک و بیزنس. تعدادی آدمکش سیاستمدار و بیزنس من در یک هیات صلح گرد آمده اند تا این پروژه یعنی پاکسازی کامل مردم فلسطین و سایر مردم سر راه و ساختن ریویرا بر گورهای دستجمعی تلمبار شده از تکه پاره های بدن نوزادان، کودکان و زنان و مردان فلسطینی، لبنانی، عرب، مسلمان و مسیحی به پیش رود. این پروژه به مراحل پایانی رسیده است. آنچه بعنوان مذاکره دربارۀ صلح اسرائیل و حماس در رسانه ها طرح می شود یک جنگ تبلیغاتی بیش نیست. تاریخ مصرف حماس به سر رسیده است.
کش دادن این پروسه تا پاکسازی کامل، بخشی از سناریو است. مذاکره و تبلیغات بر سر خلع سلاح حماس بمنظور پایان جنگ در فلسطین یک جوک تلخ تاریخی است که متاسفانه هنوزعده ای از دیدن آن عاجزند. پایان جنگ در فلسطین تا آنجا که به اسرائیل و آمریکا بر می گردد پایان زیست حتی یک فلسطینی در فلسطین و اشغال کامل و پاکسازی کامل آنست. نقشه شان اشغال لبنان و ویرانی کامل ایران است. اینکه پروژۀ ویرانی ایران چقدر زمان لازم دارد و آیا امکان توقف آن وجود دارد یا خیر، پیش بینی اش دشوار است.
نقشۀ جنگ گسترش می یابد
اکنون شرایط جنگی در منطقه در حال گسترش است. تهدیدات به ترکیه و پاکستان نیز تعمیم یافته است. گفته می شود که حملۀ اخیر اسرائیل به سوریه بعنوان اولتیماتومی به ترکیه بوده است. تحرکاتی چون مذاکره و معاهده میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی گواهی است برای پیچیده شدن شرایط و تدارکات کشورهای منطقه برای حفظ خود. آینده نامعلوم و تاریک است. تنها یک جنبش وسیع چپ، رادیکال و انقلابی می تواند این هیولاهای سیاه را به عقب بنشاند. دنیا در یک دورۀ تاریخساز و تعیین کننده قرار گرفته است.
24 اوت 2026-