ژینا سنندجی
زندانی و فعال سیاسی
مردی که هرچقدرهم نامش بزرگتر باشد، ناگفتههای پیرامون او از گفتههایش بیشتر میشود. او انقدر محبوب بود که رژیم جمهوری اسلامی تا روزقبل مرگش نامش را حتی در رسانه های ورزشی ممنوع کرده بود اما خبر مرگش درروز دو خردادماه 1405 توسط یار همراهش خانم نجمه موسوی چون بمبی در اخبار ایران در داخل و خارج کشور پیچید و حتی پاچه خواران حکومتی چون علی پروین هم ناجارشدند از بزرگی و مردانگی و قدرت مدیریت او در زمین داد سخن دهند. شاید بهترین تعبیر در ستایش پرویز همان شعر معروف باشد که :«
آوازه خوان می گذرد ، اما ترانه اش گل می کند به دامن کوهسارها ».
چه رسم بدی داریم ما ؛ اینکه باید یک نفر از میان ما پر بکشد که تازه یادش کنیم و یادآوری که چقدر بزرگ بود. شاعر چه خوب گفته که :«مائیم همه مردمی مرده پرست ، هرزنده بود به نزد ما قدرش پست ،بر زنده اگرچه دستگیر نکنیم ، چون مرد ، بریم مرده اش دست به دست.»
از زمانی که خبر رفتن پرویز قلیچخانی رسانهای شد، تمام رسانههای ورزشی و غیرورزشی پر شده از ناگفتهها در مورد او یا گفتهها از زبان همبازی او ، خیلی از این حرفها برای فوتبالدوستان پیگیر، تکراری و شاید برای نسلی که هرگز او را ندیده و درک نکردهاند، اغراقآمیز به نظر برسد که این هم نمودی دیگر از فرهنگ ماست. تعارف، که استفاده از کلمات برای افراد عادی، باعث پوشاندن ارزش شایستههای واقعی آن کلمات میشود.به ویژه برای بازماندگان سازمانی که پرویز مدتها درآن سازمان فعالیت داشت و برخلاف برخی یا بسیاری از آنها نه به محور مقاومت پیوست و نه با بارگاه تاج وتخت همراه شد تا ثابت کند هستندکسانی که نوکر پادشاه و هوادار بادمجان نیستند .
در ورزش خیلیها به آمار و اعداد و رکوردها برای شناسایی جایگاه افراد استناد میکنند. در این صورت تکلیف همه با کسانی که از گذشته دور میآیند نیز مشخص است. یعنی آن زمان که نه تصویر و نه نوشتهای از بزرگی افراد بود. در روزگاری که نه تلویزیونی برای پخش مستقیم فوتبال وجود داشت و نه لیگ باشگاهی یا حتی مسابقات منظم بین منتخب استانها، در آن روزگار که پولی در فوتبال نبود و علمی در ساختن بازیکنان، ظهور برای بازیکنان جوان در میان غولها کاری غیرممکن بود. جوانانی که گاه باید با پای پیاده خود را به محل تمرین تیمها میرساندند.
کسی که متولد آذر ۱۳۲۴ بود، در آستانه نخستین حضور بینالمللی فوتبال ایران در تاریخ -آن هم میدانی به بزرگی المپیک ۱۹۶۴ توکیو- خود را به مربی سختگیری مثل حسین فکری تحمیل و نخستینبازی ملی خود را در دور نهایی المپیک -نه مقدماتی- ۹ مهر ۱۳۴۳ مقابل آلمان شرقی تجربه میکند. او در یم خانواده رحمتکش کارگری بدنیا آمد و به خانواده و زبقه اش تا اخرین روز زندگیش وفادار بود و مثل خیلی ورزشکاران بی هویت دیگر که حتی از طبقه و خانواده خود فراری شدند نبود. اودر دفاع از زندانیان سیاسی با هرگرایشی و در حمایت از جنبش «زن – زندگی- آزادی» حز فعالان سیسی خارج کشور بود که هیچگاه از پای ننشست تا ثابت کند برای او، خود مبارزه و اهداف براندازی دیکتاتوری درشرایط فعلی اولویت دارد.
قلیچخانی تا امروز تنها بازیکنی است که با تیم ملی کشورش سه بار قهرمانی جام ملتهای آسیا را تجربه کرده است و از این نظر در آسیا رکورددار است. قلیچخانی ۶۶ بازی به همراه ۱۴ گل ملی در کارنامه دارد که تا قبل از انقلاب دومین بازیکن از لحاظ تعداد بازی ملی بعد از علی پروین بوده است. آ« چه سردار قلیچ خانی ررا ازدیگرا ورزشکارت مستثنی کرد این بود که او در حالی که شنل سرداری را بردوش داشت تا آخر عمر به عنوان یک فعال سیاسی حامی مردم باقی ماند. او بین سالهای ۱۳۶۹ و ۱۳۹۲ در پاریس گردانندهٔ یک مجله سیاسی با عنوان آرش بود که گرایش سیاسی چپ داشت. در این نشریه، وی به رویدادهای روز ایران، مسائل زندانیان سیاسی و نویسندگان میپرداخت.
جوانی که در ۱۹ سالگی، بدون هیچ تجربه بازی دوستانه، و در روزگاری که تیم ملی هر از چند سال یکبار برای مناسبتی تشکیل میشد، از اولین بازی ملی خود در ترکیب اصلی فیکس به میدان میرود! او که هرگز نیمکتنشین نشد و در کمال تعجب، سهشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۵۵ -۱۲ سال پس از اولین بازی- برای آخرین بار پیراهن ایران را بار دیگر برابر تیمی از اروپای شرقی -این بار مقابل مجارستان و در ایران- تجربه و بازهم شکست میخورد. یعنی پیراهن تیم ملی را در ۳۱ سالگی به اجبار از تن قلیچخانی درآورده و او را به دلایل غیرفوتبالی کنار گذاشتند. آن هم مردی که آقای اولینها بود؛ از اولین کسی که تمرین اختصاصی را به فوتبال آورد تا اولین نمونه از فوتبالیست هائی که به جز دروازهبان توانست در همه پست ها عالی بدرخشد .او تنها فوتبالیستی بود که در بازیهای رسمی تیم ملی در تمام پستها برای ایران بازی کرد! کسی که در آستانه ۴۰ سالگی وقتی کنار تیمهای دیگر تمرین میکرد، آشکارا از همه بهتر بود و راحت میتوانست تا آن سن برای تیم ملی در دفاع آخر بازی کند.
بزرگ مردی که در بازی فینال جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) توانست داغ مادران عرب و میلیونها ایرانی را با شوت سنگینی که چون تیرآرش مرزها را پست سر نهاد، دروازه تیم ملی اسرائیل را فتح کند تا شادی پنهان و درونی ملت ایران و ملت های عرب را در پیروزی بر تیم اسرائیل به ارمغان آورد. پرویز بنا به اظهار خودش از همان اوان جوانی چپ بود و طرفدارزنده یاد مصطفی شعاعیان چهره پرآوازه چپ ایران در ده پنجاه که بعدها به سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پیوست .
برای بسیاری ازمبارزان ایران پرویز قلیچخانی صرفاً یک ستاره ورزش نبود. او یکی از چهرههای کم نظیری بود که محبوبیت اجتماعی را با تعهد سیاسی و شرافت انسانی پیوند زد. انسانی که در اوج شهرت، از رنج مردم و سرنوشت جامعه خود فاصله نگرفت و سکوت را به بهای آسایش شخصی نپذیرفت.مدتها با فاطمه صفا قهرمان شنای کشور زندگی کرد و پس از جدائی، با نجمه موسوی باقی عمرش را سپری کرد که این دو زن در دوره هائی خاص یارو همراه پرویز بودند.
قلیچخانی از دل نسلی برخاسته بود که سیاست را نه ابزار قدرت، بلکه شکلی از مسئولیت اخلاقی میدانست. نسلی که زندان، تبعید، سانسور و شکست را تجربه کرد اما همچنان به عدالت اجتماعی و آزادی انسان باور داشت . نام او برای بسیاری یادآور سالهایی است که مبارزه سیاسی با نوعی ایمان انسانی، همبستگی جمعی و امید به تغییر همراه بود. سالهایی که هنوز واژههایی چون «رفاقت»، «مردم» و «آزادی» معنایی عمیق و زیسته داشتند. در حافظه جمعی چپ مستقل ایران پرویز قلیچخانی تنها یک ورزشکار محبوب نبود بلکه او نماد پیوند میان مردمیبودن و ایستادگی است که تا اخرین روزها و آخرین مصاحبه ها در اوج شهرت ، با فروتنی به طبقه خودو زحمتکشان وفادار بود . اگرچه از همان اوان از ورزشکاران تحصیلکره و با سواد ودارای اندیشه بود با مناعت سیاسی و شخصیت مستقل از خودشیفتگی پرهیزداشت
فقدان پرویز پیام آور تداوم زندگی نسل بزرگی از مبارزان، روشنفکران و تبعیدیان به مثابه نسلی که شکست خورده ، پراکنده شده و به تبعید رانده شده که تا هنوز با مبارزه با دیکتاتوری داخل کشور ، سودای عدالت و آزادی دارد. زندگی پرویز بیش از آن که در محدوده ورزش و سیاست گره بخورد در آرمانی که بستر آن شرافت ، انسانیت ، اخلاق و مردانگی بود واز سوداگری سیاسی و ابتذال اندیشه پرهیزداشت . به طوری که دوست و دشمن و همه رسانه های اپوزیسیون متحدالقول بودند که سردار دل ها تا پایان عمر کرامت ن انسانی و استقلال اخلاقی خود را حفظ کرد.
امروز نام پرویز قلیچخانی در حافظه جمعی ایران، نه فقط بهعنوان کاپیتان فوتبال، بلکه بهعنوان یکی از فرزندان شریف و آرمانخواه چپ این سرزمین باقی خواهد ماند. چهرهای که حتی در غربت و شکست وقار خود را حفظ کرد و به بخشی از تاریخ مبارزه و امید مردم ایران بدل شد.
پرویز راه و رسم پهلوانی را از مرادش جهان پهلوان تختی آموخته بود و در هنگام شرفیابی در مقابل محمدرضا شاه نیز به سان تختی از بوسیدن دست پادشاه اجتناب کرد تا نشان دهد در برهت قدرت هم می توان به دست بوسی نرفت.
پرویز قلیچ خانی در ترکیب تیم ملی صاحب رکوردهایی است که نه قبل و نه بعد از خودش دیگر تکرار نشدند. در طول تاریخ، ایران فقط ۳ بار به المپیک رسیده که او در هر سه حاضر و و در دو دوره متوالی ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال، بازوبند کاپیتانی ایران را بر بازو داشت و برای ایران گل هم زد.
کاپیتان و ستاره ایران در اولین تلاش برای رسیدن به جام جهانی، در نخستین طلای بازیهای آسیایی نیز بازوبند بر بازو داشت. اما شاید مهمترین رکورد او که در تاریخ یگانه و محال است دیگر در ایران و آسیا تکرار شود، قهرمانی در سه دوره متوالی جام ملتهای آسیاست. ایران در سه دوره ۱۹۶۸ تهران، ۱۹۷۲ بانکوک و ۱۹۷۶ تهران، به صورت متوالی قهرمان آسیا شد و پس از آن دیگر حتی رنگ فینال را هم ندید.
قلیچخانی به عنوان زننده گل قهرمانی اول، به عنوان کاپیتان، جام سوم را بالای سر برد. هیچ بازیکنی نه در ایران و نه در آسیا، رکورد سه قهرمانی متوالی را ندارد و میبینیم که در آسیا نیز هیچ قدرتی به حسرت سه قهرمانی متوالی پایان نداده است. زمین محصور و تنگ فوتبال نمی توانس روح سرکش پرویز را تحمل کند و او به میدان رزم مبارزان ضد ستم شاهی پیوست و همیشه می گفت امثال من به مردم بدهکارند و باید بدهی خودرا با وفاداری به مردم جبران کنیم. او از معدود فوتبالیست هائی بود که علیرغم آن که می توانست در اوج شهرت و خوش نامی آرام زندگی کند به ورزش متعهد وابسته بود و تاوان این وابستگی را در غربت ومهاجرت پس داد.
چرا پرویز شایسته سردار شد؟!
فوتبال یک ورزش تیمی است و اگرچه هر گروه از افراد تشکیل شده، اما هستند کسانی که نامشان در ادوار مختلف مسابقات مهم در فهرست تیمها آمده اما تاثیری در مسابقات نداشته و در کوتاهترین مدت خیلیها فراموش کردهاند که آنها در آن تورنمنت حاضر بودند. اما بالعکس، هستند کسانی که یک دوره از یک تورنومنت مهم را به نام خود سند زده و تا ابد نام خود را در دل فوتبالدوستان و تاریخ فوتبال حک کردهاند. مهمترین نمونه در فوتبال ما شخص پرویز قلیچخانی است که اولین صاحب لقب در تاریخ فوتبال ایران بود.
او نه تنها یک ورزشکار نمونه مردمی که نویسنده و فعال سیاسی توانائی بود که پس از تبعید تلاش نمود با راه اندازی مجله آرش چپ پراکنده و آسیب دیده را به زیر یک پرچم اتحادسراسری درآورد .توانائی پرویز در برقراری ارتباطات با هر نحله فکری اورا با شجریان و بهرام بیضائی پیوند داده بود. در فوتبال نیز در همه تیم ها از دارائی – کیان -عقاب- پاس – تاچ و پرسپولیس بازی کرد تا ثابت کند پرویز به همه تیم ها و همه ایرانیان تعلق دارد 0
او به مثابه یک سرداردرهرتیمی که بود جایگاهی را داشت که همه بازیکنان تیم به او نگاه میکردند و از او فرمان می بردند .چون اورا چون کوهی استوار درزمین می نداشتند که می تواند درآن واحد در نقش های مختلف راهبری تیم را برعهده گیرد. آچار فرانسه ای که ۱۲ سال در سطح بینالمللی در ۱۰ پست بازی و تمام صفات لازم برای درخشش در هر پست را داشت. از شوتزنی و سرزنی تا رهبری، از تکنیک تا بازیخوانی، از دفاع تا گلزنی.
میراث مردی که فراموش نمیشود
در تاریخ ورزش ایران، اسطوره کم نیست، اما همه اسطورهها ماندگار نمیشوند. ماندگاری پرویز قلیچخانی فقط به دلیل جامها و افتخاراتش نیست، بلکه به خاطر شخصیتی است که در ذهن جامعه باقی گذاشت. او فوتبالیستی بود که از ستارهبودن فراتر رفت و به یک چهره اجتماعی تبدیل شد؛ شخصیتی که موافقان و مخالفان زیادی داشت، اما هیچوقت بیاهمیت نشد. امروز که فوتبال ایران دهههاست در حسرت قهرمانی آسیا مانده، ارزش نسل قلیچخانی بیش از همیشه به چشم میآید. نسلی که نهفقط جام میبرد، بلکه شخصیت، اقتدار و اعتمادبهنفس خاصی هم داشت. در میان تمام آن ستارهها، نام پرویز قلیچخانی همچنان جایگاهی ویژه دارد؛ مردی که گل قهرمانی ایران را در امجدیه زد، سه بار بر بام آسیا ایستاد و بعدتر، زندگیاش را در مسیری کاملا متفاوت ادامه داد. شاید به همین دلیل است که مرگ او فقط پایان زندگی یک فوتبالیست نیست و پایان بخشی از تاریخ فوتبال ایران است. وجود سردار قلیچ خانی در آسمان ورزش سیایت ایران تودهنی محکمی بود به چپ ستیزانی که بسیاری ازآنان بی هویت و یا هویت خودرا بازنهاده اند تا بدانند چپ اسطوره های بسیاری دراین آب و خاک دارد کهه علیرغم سیاست حذفی سلطنت طلبان و رژیم جمهوری اسلامی ، چون تک ستاره های نورانی در آسمان تاریخ ایران می درخشند
مبارزان کمونیست