(سمیناربازخوانی سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد)
رحمان حسین زاده
توضیح:
انتشار مجدد نوشته من به عنوان “منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مسئله کرد” و چند مقاله و سخنرانی منصور حکمت که مجموعأ در ضمیمه ویژه کمونیست هفتگی شماره ٦٣٣ نشریه حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست به تاریخ ١٧ بهمن ١٤٠٠ – ٦ فوریه ٢٠٢٢ منتشر شده اند، از آنجا ضروری است، که در روزهای اخیر بار دیگر بحث و اظهار نظر در مورد دیدگاه و سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد و راه حل اصولی و کار ساز پایان دادن به ستم ملی در کردستان در فضای سیاسی و شبکه های اجتماعی برجسته شده است. موضوع از آنجا شروع شد که آذر ماجدی در یک میزگرد تلویزیونی در مورد احزاب ناسیونالیست کردستان و مسئله ملی در کردستان نظراتش را مطرح کرده است. اظهار نظراو دستاویزی شد، بار دیگر طیفی از ناسیونالیستهای متعصب، به جای نقد و اظهار نظرسیاسی، کمپین نفرت پراکنی علیه منصور حکمت و آذر ماجدی و جنبش کمونیسم کارگری و فعالین آن راه اندازی کنند. حزب کمونیست کارگری – حکمتیست و بخش قابل توجهی از فعالین آزادیخواه و سوسیالیست فضاسازی ناسالم سیاسی و خصمانه توسط افراد و جریانات ناسیونالیست را محکوم کردند.
اما لازم شد این مجموعه نوشته و مطالب را مجددأ برای فعالین سیاسی و انسانهای علاقمند و منصف صرفنطر از مخالفت و یا موافقت، دوری یا نزدیکی آنها با کمونیسم کارگری قابل دسترس کنیم، تا مستقیمأ با پیشینه و محتوای سیاسی و راه حلهای کارساز ارائه شده توسط منصور حکمت در قبال مسئله ملی در کردستان ایران و عراق و منطقه در طول ٢٥ سال فعالیت مؤثرش در رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له و سپس حزب کمونیست کارگری ایران و عراق بیشترآشنا شوند. در مقاطعی که منصور حکمت در رأس رهبری این احزاب بود، دیدگاه و سیاستهای ارائه شده او در قبال مسئله ملی و راه حل آن به خط مشی مصوب سیاسی و عملی این احزاب و جریانات تبدیل شده است.
لازمست این نکته را هم تأکید کنم،به نظر من بحث و اظهارنظر آذر ماجدی در میزگرد تلویزیونی “رمز پیروزی” با مدیریت حسن اعتمادی در اواسط ماه مه امسال، متأسفانه غیر مارکسیستی، نادرست و سنخیتی با متد و سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسئله ملی در کردستان و راه حل اصولی و کارساز آن نداشت. مضافأ تبیین درستی از دلایل همسویی و همگامی سیاسی نظامی احزاب و گروههای ناسیونالیست و فدرالیست کردستان با جنگ ویرانگر دولتهای فاشیست اسرائیل و آمریکا ارائه نکرد. در آن میزگرد کمونیسم کارگری نمایندگی نشد. وظیفه خود میدانم، جهت روشنگری و در توضیح و دفاع از نگرش انسانی و شفاف منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد و مباحث پیش آمده، در اولین فرصت ممکن نظرات متفاوت و انتقادیم را در برخورد به بحث ارائه شده آذر ماجدی طرح کنم. به امید اینکه در فضای سالم سیاسی و با سعه صدر نقد و بحثهای ضروری طرح شوند و به تقویت سیاست کمونیستی کارگری در تحولات سرنوشت سازجاری منطقه منجر شود.
٢٧ مه ٢٠٢٦
***
مقدمه
به بهانه جدایی اخیر در حزب کمونیست ایران و کومه له، بار دیگر طیف ناسیونالیست درون و بیرون کومه له به پروپاگاند خصمانه و دروغین علیه کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت دامن زده اند. یکی از عرصه هایی که ادعاهای بی پایه و وارونه خود را ظاهرأ به آن متکی کرده اند، نحوه برخورد منصور حکمت و کمونیسم کارگری به رفع ستم ملی و ارائه راه حل سیاسی و عملی در قبال مسئله کرد است. در نوشته بلند زیر که قبلا در چهار بخش منتشر شده و اساسأ نسخه کتبی شده سمیناری به زبانهای کردی و فارسی است، که در مناسبت روز حکمت سال ١٣٩٩ ارائه شده است، به متد و پیشینه چهاردهه اخیر ارائه سیاست مارکسیستی و کارساز پایان دادن قطعی به ستم ملی و راه حل کار ساز حل مسئله کرد در منطقه و به ویژه در کردستان ایران و عراق از جانب منصور حکمت پرداخته ام. منصورحکمت با نقد قطعنامه های کنگره دوم کومه له در بهار سال ١٣٦٠ که خط مشی غیر خالتگرانه و سیاست پاسیفیستی “منزه طلبانه چپ” را درقبال “جنبش مقاومت مردم کردستان ایران” و حواله دادن “حل مسئله ملی به تحقق سوسیالیسم” را در پیش گرفته بود، به داد کومه له رسید و مانع حاشیه ای شدنش در تحولات سیاسی آن دوره و در یک بزنگاه تاریخی مهم شد. علاقمندان جویای حقیقت و کنجکاو را به مطالعه مجدد مطلب زیر دعوت میکنم.
بهمن ماه ١٤٠٠
با درود به حضارو بینندگان و شنوندگان عزیز این سمینار!
در این سمینار مشخص قصد ندارم، کل دیدگاه منصور حکمت در بر خورد به ناسیونالیسم و ملی گرایی و مسئله ملی را تکرار کنم. سلسله مباحث، “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” و فشرده سیاسی آن در برنامه دنیای بهتر، متاخرترین دیدگاههای حکمت را در برخورد به ناسیونالیسم و ملت و مساله ملی به لحاظ تئوریک، سیاسی و استنتاجات عملی مطرح میکند. این مباحث در سایت منصور حکمت و در جلد هشتم مجموعه آثار او موجود است و علاقمندان را به مطالعه این مباحث فرامیخوانم. به سهم خودم سه سال قبل در کنگره سوم منصور حکمت ناسیونالیسم و ملی گرایی را از دید حکمت بازخوانی کرده و همانوقت و هفته گذشته هم متن کتبی آن را منتشر کردم. لذا بحث زیر را در اینجا به طور مشخص به نحوه برخورد منصور حکمت به مسئله کرد، و راه حلش برای مسئله کرد در کردستان ایران و بعد کردستان عراق اختصاص میدهم. سابقه مساله و مسیرسیاسی که طی شد را بازخوانی میکنم.
به لحاظ تاریخی اولین جایی که دیدگاه منصور حکمت در برخورد به جنبش رفع ستم ملی و حل مسئله ملی در کردستان بروز پیدا می کند، در برنامه سازمان اتحاد مبارزان کمونیست منتشر شده در فروردین ۱۳۶۰ است. آن برنامه به قلم منصور حکمت نوشته شده و آنجا سیاست شناخته شده کمونیست ها در آن دوره یعنی مبارزه علیه ستم ملی و دفاع از “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” طرح شده است. ترجمه عملی اش در آن زمان در رابطه با مسئله کرد یعنی به رسمیت شناسی حق ملل در تعیین سرنوشت تا سرحد اینکه مردم کردستان حق جدائی و تشکیل دولت مستقل را دارند. یا اینکه اگر در چهارچوب کشور ایران باقی میمانند تاکید شده ستم ملی تماماٌ بر چیده شود و مسئله ملی حل شود و حق مردم در یک نظام سیاسی متعهد به تامین حقوق برابر شهروندی در قانون و در اجرای عملی آن بی اما و اگر تامین و تضمین شده باشد. نتیجتا هم سرنوشت و هم جهت با کل کارگر و زحمتکش و مردم در سراسر ایران سرنوشت خود را به دست بگیرند. به این شکل علیه سیاست شوونیستی و یا ناسیونالیستی سیاست انقلابی و کمونیستی اتخاذ میشود. مقطع مهم دیگردر مهر سال ۱۳۵۸ بعد از اینکه یک ماه و چند روز از یورش نظامی جمهوری اسلامی به کردستان گذشته و جنبش مقاوت مردم کردستان شکل میگیرد و نیروهای سیاسی و نظامی از جمله کومه له در آن درگیر است، سازمان اتحاد مبارزان کمونیست در نوشته ای به اسم “عرصه های اصلی نبرد طبقاتی”، دو عرصه ی محوری و اصلی نبرد طبقاتی را چنین فرموله میکنند. الف- مبارزات کارگران و زحمتکشان سراسر کشور برعلیه فلاکتی که نظام سرمایه داری وابسته و بحران ریشه ای آن بر آنان تحمیل میکند. ب- مبارزات انقلابی زحمتکشان کردستان در دفاع و بسط دستاوردهای دمکراتیک انقلاب در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم کنونی. این را زمانی مطرح میکنند که هنوز هیچ ارتباطی با کومه له به وجود نیامده بود.
اما مقطع مهم و تعیین کننده، که نقش تحول بخش و تغییر دهنده منصور حکمت در برخورد با مسئله کرد و جنبش سیاسی و توده ای در جامعه کردستان خودش را نشان میدهد برمیگردد به دوره بعد از برگزاری کنگره دوم کومه له . کومه له در فروردین ۱۳۶۰ کنگره دوم خودش برگزار کرد. برای کسانی که به موضوع آشنا هستند، آن کنگره به کنگره مارکسیسم انقلابی در تجربه کومه له و کمونیسم در ایران مشهوراست و اتفاق بسیار مهمی بود. در آستانه کنگره دوم کومه له و در خود آن کنگره دو دیدگاه سیاسی در رهبری وقت کومه له که به دیدگاه یک و دو موسوم بودند، وجود داشت. دیدگاه دوکه سمت گیری مارکسیسم انقلابی را داشت، به تأ ثیر از مارکسیسم انقلابی که اتحاد مبارزان کمونیست مطرح کرده بود با آمادگی سیاسی روشن تر با اسناد و قطعنامه ها و پلاتفرم و سیاست خودش در کنگره دوم کومه له ظاهر شد. مارکسیسم انقلابی آنجا دست پیدا کرد. تا آنجایی که من اطلاع دارم نمایندگان دیدگاه یک هم در آن کنگره متقاعد می شوند، که جهت گیری دیدگاه دوم درست است. جهت گیری و قطعنامه های کنگره دوم که چکیده افق سیاسی مارکسیسم انقلابی بود به تصویب عمومی کنگره می رسد. در آن کنگره از تلاشهای اتحاد مبارزان کمونیست در تدوین و ارائه خط مشی مارکسیسم انقلابی قدردانی میشود. در مقدمه جزوه قطعنامه های مصوب کنگره دوم کومه له که در اول اردیبهشت ۱۳۶۰ منتشر شده چنین آمده است. “در پایان لازم می دانیم کوشش های ارزنده ای را که از جانب “اتحاد مبارزان کمونیست” در راه مبارزه با پوپولیسم و اکونومیسم و تثبیت تئوریک بینش پرولتری در جنبش کمونیستی ایران به عمل آمده و ما را نیز در طرد بینش های انحرافی مساعدت کرده است، خاطرنشان کنیم”. بعد از این انتخاب سیاسی کنگره دوم کومه له، زمینه برای ارتباط مستقیم بین رهبری کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست فراهم میشود. به دنبال دیدار هیئت نمایندگی رهبری کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست در تهران اتفاق میافتد. از طرف کومه له یادش بخیر سعید یزدیان عضو دفتر سیاسی وقت کومه له که بعدا به دست جمهوری جنایتکار اسلامی اعدام شد و عمر ایلخانی زاده شرکت داشتند. از طرف اتحاد مبارزان کمونیست هم هیئتی حضور داشته، نمیدانم چند نفر بودند، اما آنچه روشن است یکی از آنها منصور حکمت بود. نشست برگزار میشود. به نظرمن و نه تنها من همه اعضای رهبری وقت کومه له و کادرهایش که همانوقت در جریان نتایج این دیدار بودند، مهم ترین تحول سیاسی در برخورد با مسئله کرد و مارکسیسم انقلابی و کومه در این دیدار اتفاق میافتد. لذا توجه تان به روایتی که اینجا و امانتدارانه بیان میکنم جلب میکنم. شخصا مستقیماً مباحث آن جلسه را در این رابطه گوش کردم. داستان به این شکل بود هیئت دو سازمان دیدار میکنند. بحث ها ضبط شده بود. تا آنجایی که من اطلاع دارم همراه نواربحث ها یک نوشته مفصل از جانب منصور حکمت برای رهبری کومه له ارسال شده بود. (آنوقت هنوز با این نام مشهور نبود، به کردستان آمد، ما با اسم نادر او را شناختیم) آن نوار موقعی که به دست رهبری کومه له میرسد، فوری متقاعد میشوند بحثهایش خیلی راهگشا و مهم است. رهبری کومه له در سطح اعضا و پیش عضوهای آن وقت کومه له پخش کرد که گوش دهیم. ما جمعی از اعضا و پیش عضوهای کومه له در شهر و منطقه بوکان به دستمان رسید و گوش کردیم. در بخشی از صحبتها منصور حکمت این را مطرح کرد و گفت، “کنگره دوم، تحول مهمی است. سیاست چپ و مارکسیسم انقلابی را در پیش گرفته و این خیلی مهم است. همانجا گفت اما فرمول بندی های قطعنامه هایتان و اسنادتان بعضی جا ها نادقیق، چپ روانه و اشتباه است. از جمله مشخصاً در “قطعنامه جنبش مقاوت خلق کرد” و در برخورد با مسئله رفع ستم ملی اشتباهات جدی دارد. برای کومه له مثل “تیر به پای خود زدن” است. این جمله را به دقیقی یادم است، چنین گفت. ادامه داد و گفت در قبال “جنبش مقاومت خلق کرد و مسئله ملی” شما سیاستی اتخاذ کردید و فرموله کردید که عملا یعنی عرصه را سپردن به حزب بورژوازی کرد، حزب دمکرات کردستان و به این معنی، جا خالی دادن به آنها و این برای کومه له مثل تیر به پای خود زدن است. آن بخش از قطعنامه کنگره دوم کومه له که مورد نقد حکمت بود من اینجا نقل می کنم. نوشته شده، “تا آنجا که به سازمان ما مربوط می شود بایستی اهمیت بزرگی را که جنبش مقاومت در امر کسب دموکراسی و مبارزه طبقاتی پرولتاریای ایران و در صحنه کنونی دارد درک کنیم. از آن پشتیبانی نموده وفعالانه در آن شرکت کنیم و بکوشیم تا صف مستقل دمکراسی پیگیر را هرچه بیشتر تقویت نماییم. در همان حال باید محدودیتهای آن را بشناسیم. پرولتاریای آگاه نمیتواند سرنوشت خود را به یکی از مقاطع وعرصه های انقلاب دموکراتیک وابسته کند. ما نبایستی جنبش مقاومت را به مثابه عرصه نبرد مرگ و زندگی برای خود درآوریم، بلکه باید در هر حال ادامه کاری خود را به مثابه سازمان پرولتاریایی در نظر داشته باشیم“. منصور حکمت نتیجه گرفته بود، این فرمولبندیها حاوی سیاست غیر دخالتگر و به پاسیفیسم منجر میشود! واقعیت اینست این نوع فرمولبندی های افراطی و نوعی مرزبندی سطحی با پوپولیسم عملا به پاسیفیسم منجر شده بود. به طور عینی برای کادرها و اعضایی مثل ما که آن وقت درگیر بودیم، بعد از کنگره دوم کومه له با نوعی بی عملی تحت نام اینکه جنبش مقاومت تمام عرصه زندگی ما نیست! ما با پوپولیسم مرزبندی کردیم، اتفاق افتاده بود. اعضای امانتدار و شاهدان زنده آن وقت میتوانند، گواهی بدهند که چنین شده بود. زمانی که این شنیده شد، آن جمعی که گوش میدادیم به حدی برایمان جالب و بحثهای مهم و تغییر دهنده ای بود که سراپا گوش شدیم و یکی دوبار نوار را تکرار کرده و این تکه بحث را گوش کردیم و فوری با آن توافق داشتیم. قطعنامه های کنگره دوم در یکجای دیگر هم یک ایراد اساسی داشت. در برخورد به رفع ستم ملی که اینجا نقل می کنم. در تکه پایانی این سند یا آن قطعنامه در بند ج این را میگوید. “ایران کشوری است کثیرالمله . رفع ستم ملی به طور نهایی به صورت حق تعیین سرنوشت برای خلقهای تحت ستم ایران فقط با تحقق برنامه سوسیالیستی پرولتاریا امکان پذیراست”. یک نقد جدی تر منصور حکمت این بود گفته بود که شما هیچ راه حلی برای رفع ستم ملی ندارید. و حواله اش دادید به تحقق سوسیالیسم. تاکید کرده بود این حکم به لحاظ تئوریک غلط است. چون در چهارچوب همین نظم سرمایه داری اتفاقا مسئله ملی به قول ادبیات آن دوره مثل خیلی از مسائل دموکراتیک دیگر می تواند جواب بگیرد و می تواند راه حل برایش وجود داشته باشد. گفته بود شما که این را حواله میدهید به سوسیالیسم، یعنی الان برنامه ای برایش ندارید. پاسیفیسم و بی عملی پیشنهاد می کنید. میدان را خالی می کنید ، تا حزب بورژوازی کرد با طرح خود مختاری یا هرچیز دیگر مردم را حول طرحش بسیج کند. این نقدها و نوار و نوشته آن وقتی به دست رهبری کومه له میرسد، با استقبال روبروشد. با سمپاتی در میان اعضا و پیش عضوها پخشش کردند. این مسئله آنقدر برایشان مهم بود، فراخوان یک کنفراس ویژه را دادند . سه یا چهار ماه بعدترش به هر حال در شهریور ۱۳۶۰ کنفرانس ششم کومه له تحت تأثیر این نوع نقد و پیشنهادات منصور حکمت برگزار شد این اسناد در آن کنفرانس اصلاح شدند و حتی اسناد کاملتر و جامع تری من یادم هست ارائه کردند. این مساله را هم حسین مرادبیگی (حمه سور) و هم ابراهیم علیزاده از رهبران وقت کومه له در کتابهایی که منتشر کردند، اشاره کردند. که از هر کدام نقل قول میاورم.
رفیق حسین مراد بیگی (حمه سور) به این شکل نوشته “منصور حکمت نگرش ما را نسبت به جنبش دموکراتیک از موضوع پرولتاریای سوسیالیست نقد کرد. و گفت طبقه کارگر و سازمان سیاسی او به عرصه مبارزه دموکراتیک بی ربط نیست. زیرا مبارزه برای آزادی های دموکراتیک بخشی جدایی ناپذیر ازمبارزه پرولتاریا برای رسیدن به قدرت سیاسی است. میگفت طبقه کارگر باید پیشتاز مبارزات دموکراتیک نیز باشد و کومه له با کم رنگ کردن آن در قطع نامه های خود مرتکب اشتباه می شود و به لحاظ سیاسی ضرر می کند. نقد اصلی تر منصور حکمت در این قطع نامه سر مساله ملی بود که کنگره دوم گفته بود، مسئله ملی در سوسیالیسم حل می شود. منصور حکمت آن را نقد کرد و می گفت این موضع هم به لحاظ تئوریک غلط است هم به لحاظ عملی کومه له را غیر دخالت گر می کند”. ابراهیم علیزاده (دبیر اول کومه له) در کتابش دوجلدیش که نزدم هست، در صفحه ۱۶۶ که به زبان کردی است و من مستقیما ترجمه اش می کنم اینجوری نوشته است. “جوهر نقد منصور حکمت این بود که کنگره دوم کومه له تا جایی که خودش را از افکار مائوئیستی و پوپولیستی نجات داده، کنگره ای پیشروبوده، اما در عین حال نتوانسته راه حلی برای محکم کردن رابطه بین کومه له و جنبش توده ای در کردستان را پیشنهاد کند. منصور حکمت از ما که در کردستان بودیم بیشتر به مسئله ملی اهمیت داده بود و از ما بیشتر حتی بازمانده های عقب ماندگیهای نظام فئودالی را برای حل مسئله زمین دیده بود و برای مساله ارضی هم راه حل نشان داده بود و او به این شکل کمیته مرکزی کومه له را از یک مخاطره ای که نوعی چپ روی را دامن میزد برحذرکرده بود. ما را مطلع کرد و هشدارد داد ما با آن نقد ها قانع شدیم و با عجله کنفرانس ششم کومه له را چند ماه بعد برگزار کردیم و اسنادمان را تدقیق کردیم” این هم قضاوت دبیر اول کنونی کومه له در این مورد. همینجا بگویم اما کتاب عبدالله مهتدی را هم که مراجعه کردم، در مورد این اتفاقات تاریخی مربوط به کنگره دوم، نقش اتحاد مبارزان کمونیست و این برخورد انتقادی حکمت به مسئله قطعنامه های کنگره دوم، و غیره، لام تا کام چیزی نگفته است. در کتابش به ویژه تا آنجا که به جنگ حزب دمکرات علیه کومه له برمیگرده، فاکت های خیلی دروغینی گفته است. در بعضی جاها برخورد منصورحکمت به مسئله ملی را تحریف کرده است. میخواهم بگویم، تا چه اندازه کتاب عبدالله مهتدی بی اعتبار است. در مباحث مربوط به جنگ حزب دمکرات علیه کومه له به این کتابها بیشتر برمیگردم.
نتیجه گیری من این است منصور حکمت با این برخورد تیزبینانه، واقعیتش اینست هشداربزرگی را به سازمان کومه له داد و مانع شد این سیاستهای غلط به لحاظ تئوریک و نظری و پاسفیستی وغیر دخالت گر به لحاظ عملی در پیش گرفته شود. برای کومه له که درگیر در یک جنبش سیاسی توده ای و درگیر جنبش رفع ستم ملی بود، اگر آن سیاستها که در کنگره دوم کومه له فرموله شده بود، جنبه اجرایی پیدا میکرد، به نظرم ضربه سنگینی به سازمان چپ و کمونیستی و کومه له وارد میشد. آن سازمان به طرف حاشیه ای رفتن می رفت و به نظرم به آسانی نمی توانست جای پای خود را در جنبش سیاسی و اعتراضی کردستان محکم کند. شاید گفته شود، عاقبت این سیاستهای اشتباه اصلاح میشد، به نظرم در غیاب نقدهای حکمت بسرعت این اتفاق نمی افتاد و ضربه خود را میزد. این را هم اینجا تاکید کنم، اینطوری نبود که بقیه اعضای رهبری اتحاد مبارزان این تیزبینی را داشتند و این نوع نقد حکمت را مطرح میکردند. تجربه آنوقت و بعدا هم نشان داد، بخش عمده سیاستهای تحول بخش که بنام اتحاد مبارزان کمونیست مطرح میشد، طرح و سیاست منصور حکمت بود. به نظرم چنانکه نقدها و سیاستهای منصور حکمت مطرح نمیشد، آن سیاستهای غیر دخالت گر، بی پاسخی برای مساله ملی و نهایتا منزوی شدن کومه له در کردستان پیش می رفت و بقول منصور حکمت صحنه به تمام معنای برای حزب بورژوازی کرد خالی می شد. برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان منصورحکمت حتی سر مسئله ملی منصور حکمت به داد کومه له رسید و نقش نجات هنده و منحصر بفردی را ایفا کرد. در ادامه و در بخش دوم به مقاطع دیگر طرح سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد میپردازم.
***
بخش اول را به این شیوه جمع بندی کردم، که منصور حکمت قطعنامه های کنگره دوم کومه له را مورد نقد قرار داد. فرمولبندیهای نادقیق و غلط که منجر به نوعی عدم دخالت گری و پاسیفیسم برای سازمان کومه له در جنبش مقاومت کردستان یا جنبش رفع ستم ملی میشد، بیان کرد و علاوه بر نقد، راه حل پیشنهادی اش را مطرح کرد. بحثهای او چنان کار ساز بود که بسرعت رهبر وقت کومه له فراخوان کنفرانس ششم را داد. دیدگاه واسنادش را تدقیق و قطعنامه های جدیدی مبنی بر دخالت گری صددرصدی در جنبش مقاومت کردستان و جنبش برای رفع ستم ملی و ارائه راه حل موثر حل مسئله ملی را در خود داشت. این تحول مهمی بود. به نظرم چنانکه نقدها و سیاستهای منصور حکمت مطرح نمیشد، آن سیاستهای غیر دخالت گر، بی پاسخی برای مسئله ملی و نهایتا در جهت منزوی شدن کومه له در جنبش سیاسی کردستان پیش می رفت و بقول منصور حکمت صحنه به تمام معنای برای حزب بورژوازی کرد یعنی حزب دمکرات کردستان خالی میشد. برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان منصورحکمت حتی سر مسئله ملی هم منصور حکمت به داد کومه له رسید و نقش نجات هنده و منحصر بفردی را ایفا کرد. در ادامه و در بخش دوم به مقاطع دیگر طرح سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد میپردازم.
ایده آلیزه کردن طرح خودمختاری، کنار گذاشتن طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع
در ادامه این وضعیت مقطع دیگری که منصور حکمت با نقد تیز و روشن بینانه در تدقیق سیاستهای کومه له در برخورد به مسئله ملی کمک کرد، وقتی است که طرحی به اسم طرح خود مختاری دمکراتیک و وسیع در ادبیات کومه له بعد از کنگره دوم کومه له سر برآورد. مسئله به این شکل بود، فکر میکنم درپرتوهمین نقد و بحثهای منصور حکمت که در بخش اول اشاره کردیم، در نشریه پیشروشماره یک که در بهار سال ۱۳۶۰ منتشر شد،مقاله ای با عنوان کومه له و مسئله ملی، که در مجموع مقاله منسجم و مفصلی هم بود، آنوقت امضا نداشت، ولی بعدها در باز تکثیرش متوجه شدیم، عبدالله مهتدی آن را نوشته بود، این طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع طرح شده بود. مقاله در سطح تحلیل و تبیین در برخورد به مسئله ملی در مجموع دیدگاه آن وقت مارکسیسم انقلابی را نمایندگی میکرد و من شنیدم که منصور حکمت هم از جمله در کنگره سوم کومه له تاییدش کرده بود. اما آنجایی که به استنتاجات عملی و تدقیق پلاتفرم عملی نوشته برمیگشت، طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع را به عنوان طرح کومه له نتیجه گرفته بود. یعنی خودمختاری را ایده آلیزه کرده بود . نقط عزیمتش این بود که خود مختاری مورد نظر کومه له، رادیکال تر از طرح خود مختاری حزب دمکرات کردستان باشد. منصور حکمت طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع را نقد کرد. تاکید کرد که خودمختاری کارگری یا بوروژوایی نداریم. دو نوع خودمختاری نداریم. خودمختاری یک طرح سیاسی ویک طرح در قلمرو تاکتیک سیاسی است. بنا به دیدگاه پذیرفته شده آن وقت مارکسیسم انقلابی یکی از طرحها و یا یکی از پاسخها در قبال مسئله ملی بود. طبق درک آن وقت جریان ما، طرح خود مختاری یعنی طرح آن خواسته ها و مطالبات که از طرف نیروهای سیاسی درگیر در جنبش رفع ستم ملی در مقابل دولت مرکزی مطرح میشد. معنی عملی اش این بود که در جامعه کردستان و در مقابل دولت مرکزی و بنا به تناسب قوای موجود اداره داخلی آن منطقه در اختیار نیروهای محلی باشد. در نتیجه منصور حکمت مطرح کرد، مطالبه خواست اداره محلی از دولت مرکزی به نام خودمختاری دیگر رادیکال و غیر رادیکال ندارد، کارگری و بورژوایی ندارد. بلکه طرحی در چهارچوب همین نظم بورژوایی و توسط جریانات بورژوایی و جریانات ملی گرا، میتواند مطرح شود. اتفاقا بحثش این بود، طرح خود مختاری میتواند، نقطه اشتراک پرولتاریا و بورژوازی و نیروی چپ و راست و نیروی کمونیست و یا ناسیونالیست باشد که هر دو طرف به طور مشترک در قبال دولت مرکزی میتوانند مطرحش کنند. همانطورکه مثلا طرح استقلال و تشکیل دولت مستقل هم میتواند طرح مشترک نیروی بورژوایی و یا کمونیست در قبال مسئله ملی باشد. در نتیجه منصور حکمت تاکید کرد، طرح خود مختاری را درست نیست ایده آلیزه و رادیکالیزه کنید. اگربحث و هدف به درست اینست تمایز رادیکال و چپ کومه له با حزب بورژوازی کرد، حزب دمکرات کردستان در آن جامعه ترسیم شود، این در عرصه جدال طبقاتی روزمره و مشخصا اداره جامعه، از جمله آنجایی که اگر مثلا “خودمختاری” حاکم و جاری بود، آنوقت در درون جامعه کردستان، نحوه اداره جامعه، ساختار قدرت و قوانین و موازین چه جوری باید باشد، حقوق کارگر ومردم و زن و جوان و شهروندان جامعه چه جوری تامین شود، آنجا دیگر مورد اختلاف پرولتاریا و بورژوازی است. آنجا مورد اختلاف چپ و راست است. آنجا و در این عرصه اداره جامعه و موازین و قوانین و مناسبات جامعه بنا به تناسب قوای بین پرولتاریا وبورژوازی، دیگر سازمان کمونیستی نباید و نمیتواند سر سازش با بورژوازی را داشته باشد. بلکه برنامه متمایزش را باید طرح کند. تمایز رادیکال آنجا باید خود را نشان دهد. در نتیجه اگر در قالب خودمختاری بخواهیم رادیکالیسم مان بیان بکنیم، اسمش را بگذاریم، خودمختاری دمکراتیک و وسیع یک التقاط و گمراه کننده است. سر طرح خود مختاری میشود با بورژوازی سازش کرد، اما سر نحوه اداره جامعه اینکه ساختار شورایی باشد یا پارلمانی نمیتوانید سازش بکنید. در عرصه اداره امور جامعه باید تمایزات را ترسیم کنید. در نتیجه این بحث را مطرح کرد و پذیرفته شد. طرح خودمختاری با عنوان و پسوند “دمکراتیک و وسیع” کنار گذاشته شد. در کنگره سوم کومه له برنامه کومه له برای خودمختاری کردستان تصویب شد. البته خود آن برنامه خودمختاری مصوب کنگره سوم هم کماکان التقاط داشت که بعدأ در مباحث کنگره های پنجم و ششم به نتیجه نهائی رسید. لذا در پرتو همین بحثهای راهگشا زمانی که هنوز رهبری اتحاد مبارزان کمونیست و شخص منصور حکمت به کردستان نیامده بودند، از همان زمانی که رهبری کومه له آن نقدها و راه حل های راهگشا را شنید و فراخوان کنفرانس ششم را داد، اتوریته سیاسی این دیدگاه سیاسی و شخص خلاق و مبتکرش که منصور حکمت بود، در رهبری کومه له جا افتاد. اگر کسی میپرسد، اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت چگونه در کومه له نفوذ سیاسی و معنوی را پیدا کردند، من میگویم با ارائه چنین راه حل های سیاسی موثر درعرصه جدال طبقاتی و نه فقط در عرصه مسئله ملی اتوریته پیدا کردند.
کنگره سوم کومه له و نقش منصور حکمت!
کنگره سوم کومه له هم مقطع مهمی از ارائه دیدگاه های سیاسی و پراتیکی منصور حکمت است .کنگره سوم کومه له در اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در مناطق آزاده شده کردستان در منطقه کوهستانی و جنگلی و خوش آب و هوایی به نام “به رده سور” (سنگ سرخ) در نزدیکی شهر سردشت برگزارشد. شخصا برای اولین بار از طرف اعضای تشکیلات ناحیه بوکان به عنوان یکی از دو نفر نماینده برای این کنگره انتخاب شدم و در آن حضور داشتم. کنگره سوم کومه له در سطح ماکروی سیاسی با دومسئله محوری روبرو بود، که لازم بود به آن پاسخ دهد. اولی تسهیل پروسه تشکیل حزب کمونیست ایران و در قدم اول تصویب برنامه حزب کمونیست و دوم پاسخ گویی به مسائل مهم و گرهی در جنبش سیاسی و توده ای در کردستان و ارائه خط مشی و پلاتفرم های منطبق با مبارزات گسترده در قبال آنها در کنگره سوم. بقول منصور حکمت که در بحث تاریخ شفاهی اتحاد مبارزان اشاره کرده ، آن کنگره مهمانان مختلفی داشت. از جمله دبیر کل اتحادیه میهنی کردستان جلال طالبانی، نمایندگان کومه له ره نجدران کردستان عراق، از جمله یکی از اعضای هیئت آنها ملابختیار، شیخ عزالدین حسینی شخصیت سیاسی و مذهبی مطرح در آن دوره جنبش مقاومت کردستان، آلای رزگاری کردستان ترکیه و هیئت رهبری اتحاد مبارزان کمونیست و شخص منصور حکمت. هریک از اینها مهمانی عادی و تشریفاتی نبودند. هر کدام دستور کار و جهت سیاسی خاصی برای تاثیر گذاری در آن کنگره داشتند. واقعیتش اینست به ویژه جلال طالبانی و شیخ عزالدین حسینی جهت سیاسی شان این بود که رهبری کومه له را قانع کنند، هر چند چپ و کمونیست هستند، اما به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران نروند و پای تصویب برنامه حزب کمونیست ایران نروند وقبل از کنگره این فشار سیاسی را در آن دوره داشتند و به این معنی رهبری کومه له زیر این فشار بود. در طرف مقابل اتحاد مبارزان کمونیست از قبل و در آن کنگره جهتش این بود، رهبری کومه له سریعتر به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران و تصویب برنامه کمونیستی برود. طبعا هر کدام استدلالات خود را داشتند. پخته بحث طالبانی و شیخ عزالدین حسینی این بود، پیوستن کومه له به یک حزب سراسری کمونیست، کومه له را از جنبش ناسیونالیستی و ملی دور میکند و نگرانیشان واقعی بود.منصور حکمت در نوبت خودش در آن کنگره سخنرانی بسیار موثر و کارسازی را ارائه کرد. متن آن سخنرانی هم اکنون در سایت منصور حکمت منتشر شده و علاقمندان را به مطالعه آن توجه میدهم. در اینجا من به مواردی از آن سخنرانی بر می گردم. از آن نقل میکنم و بعدأً توضیح بیشتری در موردشان میدهم . منصور حکمت در شروع صحبتهایش از جانب اتحاد مبارزان کمونیست این را گفت “ما معتقدیم کنگره سوم بطور کلی باید دو سمت گیری مهم داشته باشد. اول در قبال جنبش مقاومت کردستان و پاسخ به مسائل مبرم این جنبش. دوم در مقابل جنبش کمونیستی و انقلاب ایران بطور کلی. به نظر ما موفقیت کنگره سوم کومه له با توجه به پاسخگویی به این دو سمت گیری اساسی قضاوت می شود”.
در مورد مسائل مبرم جنبش مقاومت کردستان یک تکه بحثش مفصل به مسئله حاکمیت در مناطق آزاد کردستان و دخالت دادن شهروندان در سرنوشت خودشان در مناطق آزاد شده بود که عمدتا روستاها و مناطق آزاد شده روستایی بود، چون شهرها همه به کنترل رژیم در آمده بود. بر حاکمیت شوراها درآن مناطق در جهت بهتر کردن شرایط زندگی مردم تاکید داشت. این بحث مفصلتر است، علاقمندان میتوانند به آن مراجعه کنند. بخش دوم بحثش که در آن کنگره بیشتر تأثیر گذاشت و توجه را جلب کرد، ارائه نظراتش در قبال جنبش رفع ستم و حل مسئله ملی در کردستان بود. اینجا پاراگرافی که خیلی گویاست، نقل میکنم “لازم است یکبار دیگر بر موضع کمونیست های انقلابی ایران بطور کلی و به ویژه به موضعی که کمونیست های خارج کردستان باید در قبال مسئله ملی در کردستان داشته باشند، تاکید کنم. ما بعنوان یک سازمان و همه لنینیستها بعنوان یک وظیفه همیشه از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش به آزادانه ترین وجه از جمله با جدائی و تشکیل دولت مستقل دفاع کرده ایم. ما میگوییم این حق ملت تحت ستم است که آزادانه تصمیم بگیرد که چگونه می خواهد زندگی کند، حتی اگر خواهان جدائی باشد ما از این حق دفاع می کنیم. از این حق دفاع می کنیم معنی مشخصی دارد. معنایش اینست که مادر مقابل هر نیرویی که بخواهد این حق را از ملت کرد سلب کند، عملا می ایستیم. جنبش کمونیستی ایران موظف است با رژیمی که جنبش انقلابی خلق کرد را در مبارزه برای رفع ستم ملی و تعیین سرنوشت خویش در کردستان سرکوب می کند، مبارزه عملی بکند و نه صرفا لفظی” در این سخنرانی خیلی روشن و با تاکید بالا، دیدگاه سیاسی و راه حلی را که در برخورد با مسئله ملی و برای پایان دادن به ستم ملی از جانب کمونیستها لازمست، بیان میکند.
درست بیاد دارم بعد از سخنرانی حکمت بازتاب موثر آن در همان سالن کنگره قابل مشاهده بود. همه حضار و حتی همین مهمانان ملی گرا و ناسیونالیست از جمله طالبانی و شیخ عزالدین حسینی نمی توانستند با این بحثها مخالفت داشته باشند. تازه کسی مثل طالبانی بحث های حکمت را در برخورد به مسائل کردستان و ملی تایید کرد. در این رابطه منصور حکمت نقل می کرد پس از پایان سخنرانی که استراحتی به جلسه داده شد، در همان فرصت علاوه بر احوالپرسی، طالبانی البته با ادبیات خودش به او گفته بود “برای اولین بار است که می بینم کمونیست ملت بالا دست اینچنین از حقوق ملت تحت ستم دفاع میکند و صحبتهایت خیلی خوب بود”. (نقل به معنی) در راستای تایید این دیالوگ طالبانی با منصور حکمت، اینجا به کتاب ابراهیم علیزاده در صفحه ۱۶۷ مراجعه میکنم که اینجوری نوشته است. ” طالبانی که در آن کنگره شرکت داشت با وجود آنکه با پیوستن کومه له به حزب کمونیست ایران توافق نداشت و مخالف بود، اما بعد از شنیدن سخنرانی منصور حکمت قضاوتش این بود و گفت صحبتهای این رفیقتان که در کنگره ارائه کرد، منسجم و پخته است و راه نشان میدهد برای پیشبرد جنبش مقاومت کردستان طرف شما” (منظورش کردستان ایران). در نتیجه خط مشی و سخنرانی که حکمت ارائه کرد، اینچنین کارساز بود. واقعیتش اینست کنگره سوم کومه له دقیقا بر مبنای همان جهت گیری پیش رفت که منصور حکمت ارائه کرد. یعنی با تصویب برنامه حزب کمونیست گام مهمی به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران برداشت و در جوابگویی به مسئله ملی و حاکمیت کردستان فرموله ترین بیان و کارسازترین راه حل از دل سخنرانی منصور حکمت در آمد. برنامه کومه له برای خودمختاری در کردستان در کنگره سوم تائید و تصویب شد. طبعا قبل از کنگره دیالوگها و مشورتها بین رهبری اتحاد مبارزان و رهبری کومه له وجود داشته و این طور نبوده، رهبری کومه له فی البداهه با آن بحث ها در کنگره روبرو شود و این زمینه را برای تفاهم و توافق ایجاد کرده بود. بعدها منصور حکمت بارها این را بیان می کرد و میگفت، “موقعی که به طرف کنگره سوم کومه له می رفتیم و میدانستم که رهبری کومه له با فشاری از جانب ملی گراهای کرد و جریانات ناسیونالیست روبرو است، که به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران نرود و آنهم با این بهانه و توجیه که گویا با پیوستن به حزب کمونیست ایران دیگر پاسخگوی مسئله ملی نمیشوند؟!، برای خود این را گذاشتم که در آن کنگره طوری صحبت کنم که بتواند راه حل موثر نشان بدهد. بتواند رهبری کومه له را از زیر این فشارهای ملی گراها بیرون بیاورد و با دست پر و با اعتماد به نفس به طرف ایجاد حزب کمونیست و همچنین جوابگویی به مسائل جنبش سیاسی در کردستان گام بردارد. میبایست راه حلی نشان بدهم که در عین حال با اصول وپرنسیبم، با دیدگاه سیاسی و کمونیستی ام منطبق باشد”. نقل به معنی. میخواهم بگویم کاراکترسیاستمدار کمونیست که علاوه بر نقد، آلتوناتیو و ابتکار در شرایط مشخص را ارائه میکند، برای معضلات پیچیده و بعضا غیر روتین راه حل کارساز نشان میدهد، حکمت از خود نشان میداد. در ۲۵ سال عمر سیاسی منصورحکمت از جمله در مقاطع حساس این چنین ابتکارات و خلاقیت ازاو دیدیم. به نظرم منصور حکمت به این معنی صرفا یک فعال سیاسی کمونیست نبود، یک سیاستمدار کمونیست بود. به نظرم فرق است بین یک سیاستمدار کمونیست که راه حل و خلاقیت نشان میدهد، تا یک فعال سیاسی کمونیست هر چند با نیت خوب. بسیاری از فعالین سیاسی کمونیست و انقلابی و انساندوست، بیشتر اعلام موضع میکنند و کمتر راه حل ابتکارات و خلاقیت و تاکتیک از خود ارائه میکنند. این مشکل در چپ رادیکال به وفور وجود داشته است و بعد از درگذشت منصور حکمت در جنبش کمونیسم کارگری وحتی حزب خود ما معتقدم خصلت سیاستمدار کمونیست بودن به شدت کمرنگ شده است. منصور حکمت بحث جالبی داشت و میگفت چپ رادیکال که به مسائل گرهی جدال سیاسی و طبقاتی برخورد میکند، آنجا که میخواهد با پرنسیب برخورد کند و بر اصولش پافشاری کند، به تکرار مواضع اصولیش میپردازد و خود را درگیر مبارزات جاری و ارائه راه حل و تاکتیک نمیکند و راه حل پراتیکی ندارد و به حاشیه رانده می شود. بخش دیگری از چپ، برعکس می خواهند دخالتگر باشند، نقش ایفا کنند، به شکل نامناسبی پرنسیب ها و اصولشان کمرنگ میشود و به دنباله رو اوضاع تبدیل میشوند و به راست می چرخند. به نظرم هر دوی این تجربه منفی در چپ رادیکال ایران و حتی بعد از درگذشت منصور حکمت در جنبش موسوم به کمونیسم کارگری شاهدش بوده و هستیم.منصور حکمت و خط مشی کمونیستی او جزو هیچکدام از این دو ترند نبود و به این معنی یک سیاستمدار کمونیست، آگاه و روشن بین و خلاق بود، که میدانست و میتوانست اصول و استراتژی و تاکتیک و ابتکارات و خلاقیت را با هم منطبق و به نحو موثر بکار گیرد.
***
کنگره های پنجم و ششم کومه له
مقطع دیگر دخالت گری موثر منصور حکمت در کنگره پنجم کومه له (زمستان ۱۳۶۴) است. در آن کنگره علاوه بر تاکید دوباره بر راه حل کارساز حل مسئله ملی، دیدگاههای شفاف تری از جانب منصور حکمت در قبال عرصه های اصلی مبارزه انقلابی در کردستان مطرح شد. بحث این بود در جامعه کردستان جنبش اقتصادی، سیاسی و نظامی بعنوان عرصه های مهم مبارزاتی در یک استراتژی هماهنگ و در هم تنیده تدوین و مبنای پراتیک قرار گیرد و کومه له آن جهت گیری را مبنای کار و فعالیت خود قرار دهد. جمع بندی بحثهای کنگره پنجم بر این اساس در جزوه ای منتشر شد. در قدم مهم بعدی، در کنگره ششم کومه له در پرتو دیدگاههای خودش و مباحثی که به نام کمونیسم کارگری مطرح کرده بود، سند استراتژی کمونیستی در جنبش کردستان را نوشت. اسناد تاکتیکی دیگر و از جمله طرح آتش بس یک جانبه با حزب دمکرات کردستان ایران را آماده کرد. به این ترتیب دیدگاه کامل و شفاف کمونیستی در قبال بخشهای متنوع مبارزه در جنبش سیاسی کردستان و باردیگر ارائه راه حل کارساز حل ملی تاکید میشود. در کنگره ششم بر راه حل کارگران برای حل مسئله ملی تاکید شد. تا آنجایی که من حضور ذهن دارم برای اولین بار طرح برگزاری رفراندومی که مردم کردستان خودشان مستقیما به قول ادبیات آن وقت در یک روز آفتابی به میدان بیایند و بدون هیچ فشاری به استقلال وجدایی و یا ماندن با حقوق مساوی در چهارچوب یک نظام سیاسی مترقی، سکولار و به طرحهای موجود در قبال مسئله ملی مستقیما رای بدهند مطرح و تایید شد. تا زمانی که در حزب کمونیست ایران و کومه له بودیم، آخرین مقطعی که منصور حکمت در رابطه با مسئله کرد نوشت و نظر داد به سال ۱۳۷۰ و یا ۱۹۹۱ میلادی برمیگردد.
بعد از اینکه حزب دمکرات کردستان ایران که در آن وقت تحت رهبری صادق شرف کندی یا دکتر سعید بود، با تاخیر دو ساله و عاقبت در تابستان ۱۳۶۹ شمسی یا ۱۹۹۰ میلادی آتش بس با کومه له را پذیرفت، پروسه سیاسی نرمال کردن رابطه دو طرف شروع شد. شخصا در آن پروسه در هیئت های رهبری کومه له به همراه دبیر اول کومه له در مذاکره با هیئت رهبری حزب دمکرات حضور داشتم. ما برای این دیدارها طرح پیشنهادی داشتیم که به اطلاع دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران رساندیم. منصور حکمت از طرف دفتر سیاسی این پیام را برای دبیراول کومه له و من فرستاد که در اینجا آن را منتشر میکنم.
پيام شماره ٥ – از: دفتر سياسى
به: ابراهيم عليزاده و رحمان حسين زاده
در مورد: برخورد به دو حزب دمکرات
١- اقدامات اخير شما در رابطه با حزب دمکرات را گامى جدى به پيش ميدانيم و جهتگيرىها و اولويتهاى شما در اين مورد را تائيد ميکنيم.
٢- صرفنظر از اقدامات عملى براى عادىسازى روابط، بنظر ما توجه و ابتکار عمل ما بايد به تهيه و به امضاء رساندن متن بيانيهاى در مورد خودمختارى کردستان، که مضمون اصلى آن را مطالبات عمومى از دولت مرکزى در قبال مساله ملى تشکيل ميدهد، معطوف شود. ما انتشار يک سند پايهاى تحت عنوان بيانيه خودمختارى يا چيزى شبيه آن توسط نيروهاى دخيل در جنبش ملى را ضرورى و عملى ميدانيم و فکر ميکنيم تنها با وجود چنين سندى پايهاى خواهد بود که اولا جنبش براى رفع ستم ملى در کردستان قالب اصولى بخود ميگيرد و ثانيا مناسبات نيروهاى درگير در اين جنبش، که در عرصههاى ديگر مبارزه اجتماعى در برابر يکديگر قرار ميگيرند، بر مبنائى اصولى و سياسى استوار خواهد شد. مضمون چنين بيانيهاى ميتواند نکات زير باشد:
الف- دادن يک تعبير عامه فهم و قابل قبول از مقوله خودمختارى، بعنوان نيروئى که خواهان جدائى و استقلال کردستان نيست و اهداف طبقاتى خود را هم نميخواهد از مجراى خواست خودمختارى و راديکاليزه کردن صورى اين مطالبه مطرح کند، امضاء کردن چنين سندى براى ما مقدور است.
ب- اعلام شرايطى که تحت آن نيروهاى کرد حاضرند به وضعيت جنگى با دولت مرکزى خاتمه دهند.
ج- خواست رفراندوم بر سر خودمختارى و اعلام شرايط آن.
ساير مسائل مورد بحث، مانند نظر آنها و ما در مورد دموکراسى در ايران، محتواى عملى رژيم خودمختار، مناسبات شورائى، آزادى عمل احزاب در کردستان، رفع اختلافات مشخص، اتحاد عملهاى اطلاعاتى و نظامى و غيره به اين سند عمومى و پايهاى در مورد خودمختارى مربوط نيست. اينها ميتواند موضوع اسناد مشترک و يا جداگانه بعدى باشد که در روند فعاليت احزاب مختلف در کردستان تنظيم خواهند شد. ما بايد اهميت سند خودمختارى براى آينده کردستان ايران را براى حزب دموکرات توضيح بدهيم و انرژىمان را در مناسبات متقابل روى جلب آنها به اين ايده بگذاريم. دفتر سياسى در تبادل نظر با همه رفقاى صاحب نظر ميتواند پيش نويس اين سند را تهيه کند. حتى بسيار مفيد است اگر ارگان مرکزى حزب مقالاتى در مورد ضرورت و مقدور بودن اين کار چاپ کند. در عين حال بايد تلاش کنيم که خود حزب دموکرات از ابتدا در تهيه و تنظيم اين سند شريک شود و به موضع امضاء سند پيشنهادى کومهله سوق داده نشود.
٣- در غياب اين سند بنيادى و در شرايط حاضر با سياستهاى جارى احزاب بورژوائى در ايران در قبال مسائل اجتماعى و اوضاع سياسى کشور، امضاء اسناد مشترک، طرح مساله اتحاد عملها، دادن اين تلقى که حزب دموکرات ممکن است با مطالبات کارگرى و دموکراتيک ما بدرجهاى نزديک شود و غيره نه فقط مفيد نيست بلکه اغتشاش و توهم ايجاد ميکند. اگر فشارى براى امضاء اينگونه اسناد از طرف ميانجيگران روى ما هست بايد با تاکيد بر تمايل ما به امضاء يک سند تاريخى و پايهاى در مورد خودمختارى جواب بگيرد و با توضيح اين واقعيت که در غير اينصورت هر گونه توافق عملى و عرصهاى به سادگى ميتواند تحت تاثير رويدادهاى کوچک نقص و بى اعتبار شود.
٤- ما با برخورد از نظر محتوائى نزديکتر شما به جريان رهبرى انقلابى موافق نيستيم. ما طرفدار برخورد مشابه به هر دو جريان هستيم. گرمى و سردى روابط روزمره ميان ما با اين دو جريان نبايد جايگاه متفاوت آنها را نزد ما معنى بدهد.
٥- از نظر ما، با توجه به اساسنامه داخلى و روند انشعاب در حزب دموکرات و سنتهاى مشابه کار تشکيلاتى و حزبى در دنيا، جريان سعيد بدل در استفاده از نام حزب دموکرات مشروعيت دارد. اعلام مخالفت با زورگوئى حزب دموکرات به جريانات ديگر کاملا ضرورى است. اما ذکر فشار آنها به رهبرى انقلابى بر سر تغيير نام بعنوان نمونه روش غير دموکراتيک آنها نه براى ما موضوعيت دارد و نه در باره خصلت غير دموکراتيک اين حزب آموزش و اطلاعى به کسى ميدهد. خواست ما اينست که کومهله کلا وارد دعواى اينها بر سر اسم نشود و هر سازمانى را با اسمى که خود روى خود گذاشته مورد اشاره قرار بدهد.
به نقل از، کتاب “بحران خليج و رويدادهاى کردستان عراق”
اسناد مباحثات و اختلافات درونى جناحهاى حزب کمونيست ايران
چاپ دوم: مجموعه يک جلدى دسامبر ١٩٩٣
این پیام را اگر وارسی کنید، درسهای مهمی در عرصه اتخاذ تاکتیک سیاسی و برخورد سیاسی زنده به وقایع را دارد. از موضع کمونیستی دخالتگر، چهارچوب سیاسی مناسبات با یک جریان بورژوا ناسیونالیست و راست که چند سالی هم در حال جنگ بوده ایم، تعیین میکند. سیاست تاکتیکی مشترک را در قبال مسئله کرد، در چهارچوب سیاست آندوره مان تعیین میکند و حتی برخورد زنده سیاسی به احتمال مذاکره در شرایط و تناسب قوای آن دوره بین نیروهای سیاسی در کردستان با جمهوری اسلامی را پیش بینی و شرایط و پرنسیپهای چنین کار احتمالی را پیشنهاد میکند. اینها درسهای مهمی برای ما دارد. اینجا یک مسئله را تاکید کنم. اگر بیاد بیاورید، سال قبل (۲۰۱۹) بحث مذاکره این چهارتا حزب ناسیونالیست کرد (مرکز همکاری) با دولت مرکزی و جمهوری اسلامی مطرح بود. معلوم است در این تناسب قوا و این شرایط که کل مردم ایران قصد جارو کردن جمهوری اسلامی را دارند، معلوم است این عمل جریانات ناسیونالیست از سر در یوزگی شان در مقابل بورژوازی سراسری و جمهوری اسلامی برای شریک شدن در قدرت سیاسی جنایتکارانه رژیم حاکم، تماما از سر استیصالشان بود. از سر یأس و ناامیدیشان بود و در این تناسب قوا بین مردم ایران و جمهوری اسلامی مذاکره و احتمال توافق و سازش مذموم و مردود و محکوم است. همانموقع ما بسیاری از جریانات چپ و کمونیست این ترفند دو طرف را افشاء و مردود اعلام کردیم. یعنی در تناسب قوا و شرایط مشخص تاکتیک مناسب را درآن مقطع اتخاذ کردیم.
اما از طرف دیگر در مقابل این سیاست دریوزگی جریانات ناسیونالیست کرد، عده ای به آن ور بام افتاده بودند، که گویا هیچ وقت و در هیچ شرایطی یک حزب چپی و کمونیست یا رادیکال با دولتهای مرکزی بورژوایی و ارتجاعی نباید مذاکره داشته باشد. همانوقع به سهم خود بارها در این مورد یاد آوری کردم، این روش یک بعدی و دگماتیسم غلط است. بلکه یک نیروی سیاسی چپ و کمونیست، در شرایط مشخص و تناسب قوای کنکرت میتواند و لازم میشود، حتی با دولت مرکزی بورژوایی و ارتجاعی بر سر مسائل مشخصی مذاکره داشته باشد. این را در کنگره نهم حزب حکمتیست که در آنجا این بحث مطرح شد، تاکید کردم و تجربه خودمان را دوباره یادآوری کردم.
در نتیجه تا آخرین لحظه ها که ما و شخص منصور حکمت دررهبری حزب کمونیست ایران و کومه له حضور داشت و نفوذ کلام داشت، یک راه حل منسجم سیاسی و به هم پیوسته را برای حل مسئله کرد نشان داد. آن وقت رهبری وقت حزب کمونیست و کومه له از جمله کسی مثل عبدالله مهتدی هم ظاهرأ با این راه حل کمونیسم کارگری و منصور حکمت مشکل نداشت. اما بعد از جدایی ما شما حجم بالایی از پروپاگاند سی سال گذشته ناسیونالیسم کرد و از جمله از درون کومه له و همین کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) علیه نقش موثر سیاسی منصور حکمت در رهبری و هدایت آن جریان و از جمله با شانتاژهایی در مورد برخورد منصور حکمت در قبال مسئله کرد را شاهد هستید. در پایان بحث به این موضوع برمیگردم.
برنامه دنیای بهتر و راه حل مسئله کرد!
بعد از جدایی از حزب کمونیست ایران و تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران، سلسله بحثهای نظری و پایه ای “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” از جانب منصور حکمت ارائه شد. تدوین برنامه حزب کمونیست کارگری در دستور بود. کماکان مسئله کرد به عنوان واقعه سیاسی مهم در کردستان ایران و در منطقه مطرح بود و در قبال آن میبایست سیاستمان را دوباره اعلام کنیم.
در سلسله مقالات “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” که در سه بخش تدوین شده و در سایت منصورحکمت هم اکنون در دسترس است و در جلد هشتم مجموعه آثارش وجود دارد، (دوستان را به مطالعه و مراجعه به آن دعوت میکنم) به یک بازبینی انتقادی مارکسیستی در برخورد با ناسیونالیسم و برخورد به هویت ملی و مسئله ملی پرداخته شد. همانطور که خیلی های دیگر از میان سوسیالیستها و مارکسیستها به عام و در بین روشنفکران لیبرال و حتی در میان ناسیونالیستهای کرد آکادمیک بحث ملت و مسئله ملی را دوباره بازبینی کردند. این مسئله یک ضرورت مهم بود. فروپاشی بلوک شرق اتفاق افتاده بود. سیمای دنیا تغییرکرده بود. در جمهوریهای سابق شوروی و گوشه وکناردنیا انواع جریانات قوم پرست و ملی گرای تماما ارتجاعی و ضد انسانی سربلند کرده بودند. ملی گرایی خیلی جاها کاراکترش به نسبت اوایل قرون بیستم فرق کرده بود. اینها بررسی و پاسخ جدید مارکسیستی میخواست. هر مارکسیست تیز بینی میبایست نگاه مجددی به این مسئله داشته باشد. میبایست خلاقانه دوران ویژه ای که در آن به سر می بردیم مورد بررسی و ارزیابی و انتقاد قرار داد. در این چهار چوب این بررسی لازم بود و در پرتو مسائل جهان معاصر، از جمله فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش”از جانب منصورحکمت مورد بررسی انتقادی و مارکسیستی قرارگرفت. حاصلش این نتیجه گیری شفاف مارکسیستی بود که گفته شد. در بطن اوضاع کنونی این فرمول ظاهرا پذیرفته شده نزد مارکسیستها، سرراست و غیر انتقادی نمیشود، آن را تعمیم داد و بکار گرفت. آنطور که مثلا در مقطع انقلاب اکتبر به عنوان یک تاکتیک سیاسی کار ساز از جانب لنین و بلشویکها در جواب به مسئله ملی و برای رفع ستم ملی در روسیه تزاری بکار گرفته شد. منصور حکمت وقتی که بحثهای “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” را نوشت، در همان شروع بحثش نوشت. “در مقطع تصویب برنامه حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۱ با این فرمول هیچ مشکلی وجود نداشت و پذیرفته شد و در برنامه گنجانده شد. اما الان دوران فرق کرده است. در این دوره جدید با دید شفاف ترمارکسیستی نسبت به مسئله ملی و هویت ملی باید نگاه کرد. بر این اساس آن فرمول حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را بی اما و اگر و بدون قید و شرط در هرکشوری و موردی تحت نام وجود ستم ملی نمیشود، بکار برد. کاربستش عوض شده و باید دقت کرد. از جمله بسیاری از اتفاقاتی که به ویژه در اتحاد شوری بهم ریخته تحت نام ملی گرایی سربلند کردند، حرکتهای ارتجاعی محض بودند. برعکس ملی گرایی مقطع انقلاب اکتبر که مثلا پایه اقتصادی، گذراز فئودالیسم به سرمایه داری را داشتند. در مقابل ارتجاع تزاری روسیه قرار میگرفت. درکشورهای دیگری مقابل ارتجاع استعماری و یا امپریالیستی قرار میگرفتند و جنبه های مترقی داشتند. آن وقتها از آن حرکتها طبق فرمول حق ملل در تعیین سرنوشت خویش میشد دفاع میشد. هرچند همان دوران هم ملی گرایی و ناسیونالیسم نهایتا در مقابل کارگر و حق طلبی کارگری هم بود. در دوره انقلاب 57 در جامعه ایران با یک مورد مسئله ملی که آن هم مسئله کرد بود، روبرو بودیم که سابقه و پیشینه داشت. کشمکش سیاسی و نظامی حول آن وجود داشت. خواست رفع ستم ملی در کردستان حق طلبانه بود. می بایست جواب اصولی و سر راست بگیرد. همان پاسخی که در چهارچوب مبحث “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” قبل تر و در بخش اول این بحث اشاره کردم و در کنفرانس ششم کومه له در شهریور ۱۳۶۰ تدوین و ارائه شد. اما چهارده سال بعد از آن دوره و در بررسی انتقادی ملت و مسئله ملی آن هم در بطن تحولات جهانی و کاربست ارتجاعی که بسیاری از حرکتها تحت نام ملی گرایی پیدا کرده اند، در نتیجه فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” تفسیربردار و مشکل ساز است. نتیجه گیری این بود، این فرمول را مثل گذشته بی اما و اگر نمیشود هر جا به کار بست. یک نکته را هم تاکید کنم، خیلی از سوسیالیستها و کمونیستها این فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” را در سطح پرنسیب اصولی و پایه ای کمونیستی میدانند، در صورتی که اینطور نیست. این یک سیاست تاکتیکی است. جهت گیری تاکتیکی در قلمرو سیاست است. مادام که تاکتیک است، قابل تدقیق و تکمیل و بازنگری و نتیجتا قابل تغییر است.
یک نتیجه مهم دیگر این بررسی انتقادی این بود که مسائل ملی جهان معاصر، در هر جا هست، لازمست کنکرت و مشخص مورد بررسی قرار گیرد. منصور حکمت در مبحث “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” اشاره میکند، در جهان معاصر ما، مسئله فلسطین، مسئله کرد و مسئله ایرلند (مسئله ایرلند بعدها پاسخ گرفت و الان موضوعیت ندارد) مواردی از مسئله ملی حل نشده در جهان است و با راه حل کار ساز و موثر باید پاسخ درست بگیرند. لذا تا آنجا که به وارسی انتقادی فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” این بررسی انتقادی صورت گرفته و واضح است تغییر جدی در نگاه ما نسبت به آن به وجود آمده و اکنون دید انتقادی و مارکسیستی روشن نسبت به ناسیونالیسم و هویت ملی داریم. اما تا آنجا که به کاربست “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” در موارد مشخصی مثل مسئله فلسطین و کرد، کماکان آن فرمولبندی میتواند کار بست داده باشد. در پرتو همین بحثها ما به طرف تصویب برنامه دنیای بهتر در مارس ۹۵ میلادی رفتیم. قبل از تصویب برنامه خط مشی کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد در قطعنامه ای تدوین شد. بعد در برنامه دنیای بهتر، برنامه حزبی ما گنجانده شد. در بحث شفاهی ام گوشه ای از این بخش برنامه را نقل کردم. اینجا امکان هست و کل آن بخش از برنامه منتشر میکنم.
مساله کرد
نظر به سابقه طولانى ستم ملى بر مردم کرد در همه کشورهاى منطقه و سرکوب خونين خواست هاى حق طلبانه و جنبش هاى اعتراضى و خودمختارى طلبانه در کردستان ايران در رژيم هاى سلطنتى و اسلامى، حزب کمونيست کارگرى بعنوان يک اصل، حق جدايى از ايران و تشکيل دولت مستقل از طريق يک پروسه انتخاب آزاد و عمومى را براى مردم کردستان به رسميت ميشناسد و هر نوع اقدام قهرآميز و نظامى براى جلوگيرى از اين انتخاب آزادانه را قويا محکوم ميکند. حزب کمونيست کارگرى خواهان حل فورى مساله کرد در ايران از طريق برگزارى يک رفراندم آزاد در مناطق کردنشين غرب ايران ، زير نظارت مراجع رسمى بين المللى است. اين رفراندم بايد با خروج نيروهاى نظامى دولت مرکزى و تضمين يک دوره فعاليت آزادانه کليه احزاب سياسى در کردستان به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سياست و نظرشان در رفراندم، انجام شود.
حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع تنها در صورتى به جدايى کردستان راى موافق ميدهد که قويا محتمل باشد چنين مسيرى کارگران و زحمتکشان در کردستان را از حقوق مدنى پيشرو تر و موقعيت اقتصادى و مناسبات اجتماعى برابرتر و ايمن ترى برخوردار خواهد ساخت. موضع رسمى حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع بر مبناى يک بررسى مشخص از موقعيت موجود و مصالح و منافع کل طبقه کارگر و مردم کارگر و زحمتکش در کردستان بطور اخص تعيين خواهد شد
حزب کمونيست کارگرى طرح هاى مختلف خودمختارى کردستان را که از جانب نيروهاى خودمختارى طلب در کردستان ارائه ميشود را نه فقط گامى به پيش در امر حل مساله ملى کرد تلقى نميکند، بلکه آنها را نسخه اى براى دائمى کردن هويت هاى ملى کرد و غير کرد در يک چهارچوب کشورى واحد، ابدى کردن و قانونيت بخشيدن به جدايى هاى ملى و زمينه اى براى تداوم تخاصمات و کشمکش هاى ملى در آينده ارزيابى ميکند
حزب کمونيست کارگرى هر نوع ترتيباتى در مورد آينده سياسى کردستان را که بدون مراجعه به آراء عمومى خود مردم کردستان و صرفا بر مبناى تصميمات دولت مرکزى و يا توافقات از بالا ميان دولت و احزاب محلى به اجراء گذاشته شود، فاقد مشروعيت و غيرقانونى ميداند.
به نقل از دنیای بهتر، برنامه کمونیسم کارگری
هر ناظرمنصفی در مورد این سیاست ما میتواند قضاوت کند. پرسش اینجا است، کدام جریان سیاسی حتی ملی گراهایی که سنگ مسئله کرد را به سینه می زنند اینچنین روشن و سرراست راه حل برای مسئله کرد را مطرح کرده است؟. همین جا علاقمندان را به مطالعه بیشتر دیدگاهها و اسناد حزب ما در برخورد به ناسیونالیسم و ملی گرایی و راه حل ما برای حل مسئله کرد فرامیخوانم.
***
طرح استقلال کردستان عراق: زمینه و دلایل آن!
در ادامه برخورد کارساز و دخالت گرانه منصور حکمت در قبال مسئله ملی در کردستان به مورد ارائه راه حل در قبال مسئله کرد در کردستان عراق می رسیم. علاقمندان میدانند، کمونیسم کارگری و منصور حکمت اولین رهبر سیاسی در میان نیروهای چپ و کمونیست درایران و عراق و منطقه است که برای اولین بار سال ۹۵ میلادی بحث استقلال کردستان عراق را مطرح کرد. ماجرا به این شکل بود سرآغاز بحث و ایده او از اینجا شروع شد، در سال ۹۴ میلادی جنگ اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دمکرات کردستان عراق به اوج رسیده بود. مصائب زیاد معیشتی و اقتصادی و اجتماعی و ناامنی به مردم کردستان عراق تحمیل شده بود. حزب کمونیست کارگری عراق هم از اواسط تابستان ۱۹۹۳ به عنوان یک قطب متفاوت و متمایز از جریانات ناسیونالیست و بورژوایی فعالیتش را شروع کرده بود. میبایست حزب ما سیاست خود را در قبال آن جنگ مطرح میکرد. بنا به این ضرورت من به سهم خود مطلب تحلیلی تا حدودی مفصل تحت عنوان “جنگ احزاب دولتی در کردستان عراق و رئوس یک خط مشی کمونیستی کارگری” برای نشریه مرکزی حزب به نام انترناسیونال نوشتم. منصور حکمت که خود سردبیر نشریه بود، مطلبم را مطالعه کرده و تماس تلفنی گرفت و گفت مطلبت را در نشریه منتشر میکنم. چون تبیین و تحلیلت از علل و ماهیت جنگ این دو حزب حاکم درست است، اما راه حلی که برای پایان دادن به این وضع پیشنهاد کردی، در شرایط حاضر کارسازنیست، قانع کننده نیست، مگر رفقای هم حزبی خودت را قانع کند. توضیح داد اینکه شما نوشتی “انقلاب کارگری در عراق و کردستان عراق تنها راه نجات این جامعه از مصائبی است که بورژوازی عرب و کرد برآن تحمیل کرده اند. امروز انقلاب کارگران را باید رساتر از هر زمان فراخوان داد” غلط نیست، و جزو اهداف ما است، اما پاسخ عملی برای معضلات همین امروزجامعه کردستان نیست. گفت خیلی جاها یادآور شدم باید چهار چوب مشخص امروز کردستان عراق را در نظر گرفت، تحلیل مشخص برای شرایط مشخص اینجا به درد میخورد. ادامه داد که کردستان عراق الان در یک بن بست بسر می برد، احزاب حاکمند و به معنایی دولت ندارد. زیر سیطره دولت مرکزی عراق نمانده و و بهترهم که زیر کنترل دولت بعث صدام نیست. خودش هم به دولت مستقل تبدیل نشده و دوتا حزب آنجا را کنترل کرده و الان هم جنگ را تحمیل کرده اند. پارلمان و دولتی هم که درست کردند، کارتونی است و در سازمان ملل و در سطح بین المللی رسمیت ندارد. در نتیجه اولین مسئله در آن جغرافیای معلق و بی آینده، باید دولت به رسمیت شناخته شده بین المللی ایجاد شود. به دو منظوراولا پایان دهد، به این حالت معلق و سرگردانی و بی دولتی در جامعه کردستان عراق. دولت باید وجود داشته باشد، تا بتوانی در مقابلش مطالبه و اعتراض داشته باشی و بتوانی سرنگونش کنی و حاکمیت شورایی به جایش بنشانید. و ثانیا مسئله کرد یک مسئله قدیمی حل نشده است و باید در کردستان عراق حل شود. راه حلش هم بازگشت به زیر حاکمیت دولت مرکزی عراق نیست. این حالت سرگردان کنونی هم که اتحادیه میهنی و پارتی اسمش را گذاشتند فدرالی، این هم راه حل نیست. گفت به نظرم استقلال کردستان عراق و تشکیل دولت مستقل یک جواب قطعی به مسئله تاریخی حل مسئله کرد و در عین حال راه پایان دادن به سرگردانی و بی دولتی فعلی است. بعد از صحبتهایش پرسید چه فکر می کنید؟ گفتم این بحث خیلی جدید است. لازمه به آن فکر کنم و الان نمیتوانم نظربدهم. پرسید فکر میکنی رفقای حزب کمونیست کارگری عراق چه بگویند. گفتم در وهله اول مخالفت میکنند. چون چپ رادیکال عراق سالهای سال در مرزبندی با ناسیونالیسم چپ در کردستان طرفدار مبارزه سراسری در عراق و به “عراقچیه تی” موسوم شده اند. الان این بحث را بشنوند فکر میکنند، دید محلی و ناسیونالیستی است و مخالفت میکنند. گفت ایراد ندارد. آنها را دعوت کنیم. این موضوع را در دستوربگذاریم، سمیناربگیریم و صحبت کنیم. ما به طرف برگزاری پلنوم سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران در آوریل ۹۵ میلادی رفتیم. رفقای رهبری حزب کمونیست کارگری عراق که در اروپا بودند و امکان سفر را داشتند، در پلنوم شرکت کردند. با وقت کافی این مبحث مهم طرح شد. بحثهای مفصلی شد. دقیقا همان طور که پیش بینی میکردم در وهله اول رفقای رهبری حزب کمونیست کارگری عراق توافقی با این بحث نداشتند. به آسانی قانع نمیشدند. جدل و بحث گرمی درگرفت . ساعتها طول کشید، تا نهایتا قانع شدند و بعد از این پروسه از بحث و نهایتا توافق بود، که بعدأ منصور حکمت در تیر ۱۳۷۴ – ژوئن ۱۹۹۵ میلادی در انترناسیونال شماره ۱۸ آن مطلب مشهور”در دفاع از خواست استقلا کردستان عراق” را نوشت. این سیاست به مصوبه حزب کمونیست کارگری ایران تبدیل شد. اتفاقا تدارک پلنوم سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق در تابستان ۹۵ میلادی در دستور بود. این مبحث در دستور آن پلنوم قرار گرفت. بر اساس آن بحث ها از قبل دو قطعنامه در تایید خواست استقلال کردستان عراق برای تصویب در پلنوم سوم حزب کمونیست کارگری عراق که در شهر سلیمانیه برگزار شد، آماده شد. من هم در ظرفیت عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق و هم نماینده حزب کمونیست کارگری ایران، در آن پلنوم شرکت داشتم. بعد از بحثهای جدی هر دو سند را تصویب کردیم و به سیاست حزب کمونیست کارگری عراق هم تبدیل شد. اساس طرح این بود برای حل مسئله کرد در کردستان عراق و پایان دادن به سرگردانی سیاسی، لازم است کردستان عراق مستقل شود و دولت مستقل داشته باشد. از نظرکمونیسم کارگری و منصور حکمت ایجاد دولت مستقل فی البداهه به معنای تشکیل دولت بورژوا – ناسیونالیستی و دولت طبقه استثمارگر جامعه کردستان نبود. بحث اینست دولتی که تشکیل میشود، دولت مستقل از حکومت مرکزی عراق و به رسمیت شناخته شده در سطح بین المللی است. اینکه چه جنبش و جریانی و با کدام ساختار دولت را تشکیل میدهد، به تناسب قوای مبارزه سیاسی در داخل جامعه کردستان برمیگردد. واضح است اگر کارگران و کمونیستها و اراده شورایی آنها دست بالا را پیدا کند، آنطور که ما برای آن میکوشیم، ماهیت آن دولت انقلابی و متکی به اعمال اراده مستقیم توده طبقه کارگر و مردم محروم و ساختار اداره شورایی خواهد بود. اگر تناسب قوا مثل شرایط کنونی به نفع جریانات بورژواناسیونالیست و احزابی مثل حزب دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی باشد، دولت مافوق مردم استثمارگرو فاسد و بی مسئولیت در مقابل زندگی مردم و متکی به هویت ملی و “کردایه تی” تشکیل میدهند که خود منشأ مصائب و رنج و محرومیت در جامعه خواهند بود. شرایطی که امروز تحت نام دولت فدرالی به مردم تحمیل کرده اند. از نظر جنبش ما و منصور حکمت مکانیسم عملی کردن این طرح برگزاری رفراندوم است. آنطور که خود تاکید میکرد، به مردم کردستان این فرصت داده شود،به دور از هر نوع فشار اقتصادی و سیاسی و نظامی دولت مرکزی عراق و یا احزاب حاکم همه شهروندان ساکن کردستان عراق در یک روز به پای صندوق رأی بروند و به استقلال کردستان و یا ماندن در چهارچوب حکومت سراسری عراق رأی بدهند. نتیجه چنین رفراندومی باید به رسمیت شناخته شود. از سال ۹۵ کمونیسم کارگری و احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان و حزب ما این سیاست را تعقیب کردیم. بعد از درگذشت منصور حکمت مواردی نوسان و ناپیگیری در جهت پیشبرد این سیاست پیش آمد، اما عمدتا همین جهت گیری پیگیری شده است. از جمله درسال ۲۰۱۷ وقتی حزب دمکرات کردستان عراق (پارتی) فراخوان به برگزاری رفراندوم داد، تقریبا همه احزاب موسوم به کمونیست کارگری با برگزاری آن رفراندوم و رأی به استقلال کردستان موافقت داشتند. اینجا لازم است این واقعیت را تاکید کنم، راه حل برپایی رفراندوم و رأی به استقلال کردستان در قبال مسئله کرد، در صحنه سیاسی عراق و کردستان عراق برای اولین بار توسط منصور حکمت و کمونیسم کارگری مطرح شد. در تاریخ چندین دهه جدال وکشمکش سیاسی و نظامی بین دولت مرکزی عراق و ناسیونالیسم کرد، هیچ جریانی چه راست یا چپ چنین طرحی را مطرح نکرده و در فرهنگ سیاسی آن جامعه وجود نداشت. اولین بار در سال ۹۵ جنبش ما آن را مطرح کرد. به تدریج به عنوان راه حل مسئله کرد در فرهنگ سیاسی آن جامعه جابازکرد. قبلتر احزاب ناسیونالیست و حاکم مثل اتحادیه میهنی کردستان و پارتی مخالفش بودند. در سال ۲۰۰۰ یکی از دلایل حمله نظامی اتحادیه میهنی کردستان در شهر سلیمانیه به مقرات حزب کمونیست کارگری عراق، در ادعا نامه کذایی دادستانشان ارائه شده به دادگاه دست سازشان، به زعم آنها این “جرم” قید شده بود، که حزب کمونیست کارگری عراق خواستار استقلال کردستان است. این حزب تجزیه طلب است و با طرح فدرالیسم آنها نمی خورد. بر اساس این ادعاهای ارتجاعی به مقررات حزب کمونیست کارگری عراق هجوم بردند و پنج رفیق عزیز ما را وسط شهر سلیمانیه به قتل رساندند.
بعدها با الهام از طرح ما بخشهایی از چهره ها و فعالین سیاسی ناسیونالیسم کرد، در رأس آنها شاعر شناخته شده “شیرکو بیکه س” در سال ۲۰۰۳ کمپین میلیونها امضا برای برپایی رفراندوم و استقلال کردستان را سازمان دادند. در سال ۲۰۱۷ در کردستان عراق رفراندوم را برگزار کردند. اکثریت قاطع و بالای مردم کردستان عراق رأی به استقلال دادند. اینکه چرا نتیجه آن رفراندوم زیر فشار دولتهای منطقه و هجوم ارتش دولت مرکزی عراق و سپاه قدس جمهوری اسلامی در همکاری با شاخه ای از اتحادیه میهنی به سرانجام نرسید، به بحث کنونی ما مربوط نیست. خواستم تاکید کنم این طرح، ابتکار شخص منصور حکمت و کمونیسم کارگری بود. نهایتا در بازخوانی نگرش و سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد، برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان ناسیونالیستش، در مقاطع مختلف از مقطع کنگره دوم کومه له تا زمانی که در قید حیات بود، در کردستان ایران و عراق و هرجا این مسئله مطرح شد، سر راست ترین، روشنترین و کارساز ترین راه حل حق طلبانه را پیشنهاد کرده است. اتفاقا در خیلی جاها در تمایز و متفاوت با راه حل غیر کارساز و غیر موثر و حتی عقب مانده احزاب ناسیونالیست کرد. نگاه کنید، شاخه های مختلف ناسیونالیسم کرد، به قول خودشان در چهار بخش کردستان که ظاهرأ سنگ “حقوق ملت کرد” را به سینه میزنند، پلاتفرمشان متکی به طرحهایی چون “خودمختاری، اتونومی، حکم ذاتی، در سالهای اخیر فدرالیسم و کنفدرالیسم و …” بوده است. این طرحها صرفنظر از عنوان و تفسیری که از آن دارند، در مضمون فرقی با هم ندارند. فصل مشترک همه آنها تلاش برای شریک شدن در قدرت سیاسی با دولتهای مرکزی استبدادی و شوونیست و سرکوبگر است. مادام اداره امور امور داخلی کردستان را به این احزاب بسپارند، همانطور که اکنون در کردستان عراق تحت نام فدرالیسم محول شده است، دیگر رفع قطعی و کامل ستم ملی مسئله شان نیست. طرحهای تاکنونی این احزاب و شریک شدن آنها در قدرت سیاسی مطلقا به حل کارساز و دایمی مسئله کرد کمکی نمیکند. خودمختاری و یا اکنون فدرالیسم و کنفدرالیسم مبتنی برقبول دسته بندی ناسیونالیستی “ملت بالادست و پایین دست و ملت درجه یک ودر جه دوم” و در اساس خودش مبتنی بر تبعیض و نابربری براساس دسته بندی تفرقه افکنانه ملی است. اجرایی شدن این طرحها یعنی قبول موقعیت تبعیض آمیز درجه یکم و درجه دوم که در مناسبات بین شهروندان و جاری شدن قوانین و موازین تبعیض آمیز خود را نشان میدهد. این مناسبات تبعیض آمیز نهادینه میشود. احزاب ناسیونالیست باقی ماندن این شکاف و تبعیض را خواهانند. چون براساس آن استمرار بزنس سیاسی خود را تحت نام “حزب سیاسی” تامین میکنند. از این زاویه است با راه حل قطعی و قاطع استقلال کردستان عراق که برای همیشه راه حل بازگشت ناپذیر کردن ستم ملی و حل قطعی مسئله ملی در کردستان عراق است مخالفت میکنند. یا در بخشهای دیگرکردستان با جدایی و استقلال و یا ماندن در چهارچوب کشوری با تضمین حقوق متساوی شهروندی همه جانبه در میان همه شهروندان ساکن کشور مخالفت میکنند. از این سر ملی گرایان کرد و ناسیونالیستهای درون کومه له و به ویژه قوم پرستان دوشاخه زحمتکشان تحت مسئولیت ایلخانی زاده- مهتدی در همه این سالها علیه منصور حکمت پروپاگاند دشمنانه راه انداخته و ادامه داده اند. علت اینست پایان قطعی رفع ستم ملی و حل مسئله ملی، فلسفه وجودی و پایه های تحرک سیاسی و موجودیت جریان سیاسی آنها را زیرسئوال میبرد.کمپین نفرت پراکنی ناسیونالیستها علیه منصور حکمت و راه حل کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد بخشأ ریشه در این واقعیت جدی سیاسی دارد.
***
با قدردانی از رفقا آزاده بارزاده و وریا روشنفکرکه فایلهای صوتی این سمینار را پیاده کرده اند. تدقیق و تصحیح نهایی متن توسط من صورت گرفته است.
***
سخنان نماینده سازمان اتحاد مبارزان کمونیست، (منصور حکمت) در کنگره سوم کومه له!
سخنرانى در جلسه افتتاحيه کنگره سوم کومهله
ارديبهشت ١٣٦١
سخنم را با درود به شهامت و از خود گذشتگى هزاران رفيق کمونيست و انقلابيون مبارزى که قهرمانانه در برابر جوخههاى اعدام رژيم جمهورى اسلامى، يا در سنگرهاى مبارزه مسلحانه در کردستان به شهادت رسيدهاند و با درود به استقامت و پايدارى رفقايى که هم اکنون در سياهچالهاى رژيم جمهورى اسلامى تحت شکنجههاى قرون وسطائى قرار دارند، آغاز ميکنم.
2
براى ما مايه افتخار است که به اين کنگره دعوت شدهايم و در آن شرکت ميکنيم، و من از طرف کميته مرکزى و کليه اعضا و هواداران اتحاد مبارزان کمونيست براى کومهله در کنگره سوم آرزوى موفقيت ميکنم.
3با توجه به يک سال تجربه مشترکمان و بخصوص با توجه به بحثهايى که در زمينه برنامه مشترک، شيوههاى کار تشکيلاتى و تاکتيکى داشتهايم، نکات زيادى براى مطرح کردن هست، و من به هر حال بايد از ميان آنها مهمترين را انتخاب کنم. بنابراين کلا ميخواهم درباره انتظارات و اميدهاى ما از کنگره سوم سخن بگويم و بطور فشرده درباره جايگاهى که به اعتقاد ما کنگره سوم کومهله براى جنبش مقاومت بطور اخص و جنبش کمونيستى و انقلاب ايران به طور کلى احراز ميکند، توضيحاتى بدهم.
4ما معتقديم کنگره سوم بطور کلى بايد دو سمتگيرى اساسى بکند. اول در قبال جنبش مقاومت و مسائل اين جنبش، و دوم در قبال جنبش کمونيستى و انقلاب ايران بطور کلى. به نظر ما موفقيت کنگره سوم با توجه به اين دو سمتگيرى اساسى قضاوت ميشود. اين ملاک موفقيت کنگره است.
از نقطه نظر جنبش انقلابى خلق کرد، نکاتى که ميخواهم متذکر شوم همين امروز در گزارش هيات مرکزى بيان شد و لذا من به تفصيل به آن نميپردازم و به ذکر چند نکته راجع به آن اکتفا ميکنم. مساله اين است که جنبش مقاومت در کردستان با مسائل جديدى روبروست. مسائلى که آنرا از سطح يک جنبش مقاومت به معنى اخص کلمه فراتر ميبرد و آن را به صورت يک جنبش ملى تمام عيار، يک جنبش ملى رهايى بخش تمام عيار با تمام ابعاد اقتصادى، سياسى و فرهنگىاش مطرح ميکند. محور اين مساله، اداره کردستان آزاد شده است؛ به عبارت ديگر مساله حاکميت در کردستان. از عبارت جنبش مقاومت به معنى اخص ميتواند چنين برداشت شود که منظور جنبشى است که درمقابل نيروهاى سرکوبگر رژيم اسلامى مقاومت ميکند. از اين عبارت بخودى خود اين نکته روشن نميشود که در اين منطقهاى که تحت پوشش امنيت انقلابى حاصل از اين مقاومت به زندگى خود ادامه ميدهد، چه مناسبات و روابطى برقرار است. من با اطلاق “جنبش ملى تمام عيار” به اين جنبش (که البته اصرارى روى اين عبارت ندارم) ميخواهم اين را برسانم که مسائل امروز جنبش انقلابى در کردستان عمدتا مسائلى است مربوط به اينکه در اين مناطق آزاد شده و در مناطقى که بعدا آزاد خواهد شد، چه مناسباتى از نقطه نظر اقتصادى و سياسى و فرهنگى بايد برقرار بشود. اين مساله جديدى نيست. اين همان مسائل قديم است که امروز در سطح عالىترى مطرح شده است. و اين واقعيت که اين مسائل توانسته است در اين مقطع براى جنبش مقاومت و کومهله عملا مطرح شود، خود گواه رشد جنبش در اين سه سال است. مطرح شدن مسائلى در اين سطح نشاندهنده دستآورهايى است که جنبش مقاومت و کومهله در اين مدت داشتهاند. سه سال قبل اين مسائل اصولا نميتوانست از نظر تاريخى مطرح شود. اما امروز ميتواند. و وقتى مسالهاى ميتواند طرح شود، منطقا ابزار جوابگويى به آن دارد مهيا ميشود.
6
مساله حاکميت: بگذاريد از اينجا شروع کنم که ما از حاکميت چه تعبيرى ميکنيم. قاعدتا مطابق برنامهاى که داريم، برنامه حداقلى که داريم، حاکميت يعنى حق حاکميت مردم در بهترين و انقلابىترين شکل اعمال آن. ما از حاکميت حزبى و سازمانى و جايگزين کردن ماشين دولتى به وسيله دستگاه تشکيلاتى سخن نميگوئيم. بلکه از حاکميت مردم بر سرنوشت خودشان صحبت ميکنيم. و امروز سؤال اصلى ما، ما که چنين برنامهاى را براى ايران به طور کلى تدوين کردهايم، بر آن پافشارى ميکنيم و ميکوشيم تا وسيعا آن را تبليغ کنيم، براى کردستانى که هم اکنون آزاد شده است چه برنامهاى داريم؟ اين که ميگويم “هم اکنون آزاد شده” منظور اين نيست که حدود و ثغور کردستان آزاد شده به همين ترتيب ميماند و يا الزاما بايد بماند. بحث من اساسا بر سر اين است که به درجهاى که منطقهاى آزاد ميشود، شيوه معينى از اداره امور آن منطقه هم در دستور کار تشکيلات انقلابىاى که نماينده منافع زحمتکشان و کارگران آن منطقه است و سعى ميکند رهبرى جنبش را در دست بگيرد، قرار ميگيرد.
8
به نظر من ابعاد اين اداره امور روشن است. و فکر ميکنم کومهله بايد رهبر پياده کردن اين برنامه براى اداره کردستان به شيوهاى دمکراتيک و آزاد باشد. محتواى اين برنامه چيزى جز گوشههايى از همان برنامه حداقلى که براى کل کشور مطرح ميکنيم، نيست. تودهها بايد بر سرنوشت خود حاکم بشوند و به شيوه دمکراسى مستقيم، دمکراسىاى بالاتر از دمکراسى پارلمانى، اداره امور خود را بدست بگيرند؛ از حقوق سياسى و اقتصادى معينى برخوردار باشند و شاهد باشند که در پرتو اين دمکراسى انقلابى سطح زندگى مادى و معنوىشان بالا ميرود و يا حداقل شاهد اين باشند که ميتوانند، اگر بخواهند، سطح زندگى خود را بالا ببرند. استنباط من اين است که تا امروز خصلت اساسى مناطق آزاد شده اين نبوده است. منطقه آزاد شده امروز اصولا بيشتر مترادف با منطقه “آزادى عمل پيشمرگه” است تا با منطقهاى که در آن تودهها آزادند و آزادانه اعمال اراده ميکنند. اين را به عنوان انتقاد مطرح نميکنم، زيرا همانطور که گفتم طرح شدن مساله خود مستلزم رشد و تکامل جنبش و رسيدن آن به مرحله معينى بوده است. بلکه ميخواهم تفاوت بين مساله استقرار حاکميت دمکراتيک در منطقه، با صرف آزاد کردن مناطق از نظر نظامى، درک بشود. اينجا منطقه آزاد شده براى پيشمرگان وسعت زيادى دارد، اما زندگى براى روستاهاى متعددى که در اين منطقه قرار دارند و براى شايد چند صد هزار نفر جمعيتى که در اين مناطق زندگى ميکنند، در قياس با اهداف و آرمانهاى ما، تفاوت چندانى نکرده است. تفاوت جزئى قطعا وجود دارد؛ نفس اين که اين دولت بر سر مردم مسلط نيست، نفس اين که اين مردم ميتوانند آزادانه به زندگى که تا اين زمان به آن مشغول بودهاند ادامه دهند، و يا شايد نفس اينکه توانستهاند برخى از دستآورهاى قيام بهمن مانند آزادى احزاب سياسى و آزادى بيان را حفظ کنند… اما اين صرفا در قياس با آنچه در کل کشور جريان دارد ميتواند پيشرفت محسوب شود. بحث بر سر اين است که چگونه نيروى خود اين تودهها بايد در جهت ارتقاء زندگى مادى و معنوىشان به کار گرفته شود، زنده و فعال بشود. بـُـعدِ سياسى اين مساله به نظر من در اين مقطع اهميت بيشترى دارد. يعنى اين مساله که دمکراسى انقلابى به چه شيوهاى ميتواند در مناطق آزاد شده پياده شود. آيا ما طرح روشنى براى تحقق و اعمال دمکراسى انقلابى و دادن حق حاکميت به مردم محروم کردستان داريم و در جريان پياده کردن آن هستيم يا نه؟ اين آن سمتگيرى اساسى است که کومهله بايد در اين کنگره اتخاذ کند و آن هم نه صرفا به صورت قطعنامهها، بلکه به صورت يک جهتگيرى در کليه وجوه کار، در شيوه برخورد به مسائل تشکيلاتى، در شيوه برخورد به مسائل تاکتيکى و در شيوه برخورد به کار سياسى تودهاى و تبليغ و ترويج.
9
مساله استقرار دمکراسى انقلابى به طور حتم ما را از احزاب غير پرولترى در کردستان متمايز خواهد کرد و خود مبنايى خواهد شد براى رشد کومهله به عنوان مدافع پيگير منافع کارگران و زحمتکشانى که اکثريت عظيم جمعيت مناطق آزاد شده را تشکيل ميدهند.
10
استقرار حاکميت دمکراتيک به اعتبار خود امر بسيار مهمى است. اما بايد يک مابهازاء اقتصادى، رفاهى و فرهنگى داشته باشد. آزادى بايد يک معنى مادى و اقتصادى هم پيدا کند. آزادى، به اين معنى که مردم آزادند اما از آزاديشان هيچ نتيجه ملموس در زندگى عملى خود نميگيرند، براى عموم مردم انگيزه ضعيفى براى مبارزه است. انگيزهاى که شايد براى انقلابيون کافى باشد اما براى تداوم مبارزه تودههاى وسيع مردم کافى نيست. لذا فکر ميکنم جنبه سياسى و جنبه اقتصادى، رفاهى و فرهنگى همه بايد مد نظر باشند. آموزش و پرورش، بهداشت و درمان ارتقاء آگاهى تودههاى مردم از دستآوردهاى تمدنى که به هر حال در خارج کردستان رشد ميکند و… اينها جنبههايى از محتواى واقعى اداره امور کردستان است. بحث ابدا بر سر اين نيست که کومهله خود دست بکار شود و رأسا يک سلسله خواستها و يک سلسله حدنصابهاى اقتصاى و رفاهى را براى مردم متحقق بکند.
11
اولا اين از کومهله بر نميآيد و قرار هم نيست برآيد، و ثانيا نکته اصلى بحث من ابدا اين نيست. بحث من اساسا بر سر آزاد کردن نيروى خود تودههاى مردمى است که نميدانند ميتوانند از زندگى فعلى خود بهتر زندگى کنند، نميدانند که ميتوانند در سرنوشت خود آزادانه دخالت کنند و آينده خود را آزادانه بسازند. اين هدف برنامه ما است. هدفى که گاه در لابلاى مبارزات طولانى و شديد نظامى و سياسى و بحثهاى تئوريک و سياسى کمرنگ و فراموش ميشود. فراموش ميشود که هدف از اين همه تلاش و مبارزه بالارفتن سطح زندگى مادى و معنوى تودههاست.
اما چرا ميگويم اينها مسائل جديدى نيست، بلکه همان مسائل قديم است که با سطح بالاترى ارتقاء پيدا کرده است؟ زيرا مساله حاکميت دمکراتيک و اداره امور به معنايى که گفته شد، چهارچوب کلى حل ريشهاىتر مسائل قديمى ما را تشکيل ميدهد. مسائلى نظير رشد نفوذ تودهاى، پيشروىهاى نظامى، گسترش نيروى پيشمرگه، تقويت نيروهاى مسلح هوادار و نيروهاى مقاومت محلى، اينها همه مسائل قديمند که در پرتو درک اهميت مساله حاکميت دمکراتيک ميتوان به طرز ريشهاىترى به آن برخورد نمود. توده زحمتکش کرد آنگاه به معنى واقعى کلمه برميخيزد و به نيروى پيشمرگ ميپيوندد و در مقياس دهها هزار – از اين چندين صدهزار نفرى که در کردستان زندگى ميکنند – دست به اسلحه ميبرند و نه تنها در مقابل رژيم ميايستد، بلکه يک ارتش وسيع تودهاى تشکيل ميدهد، که بداند مشخصا از چه چيز دفاع ميکند و براى چه چيز ميجنگد. و اين دانستن صرفا يک دانستن نظرى و تئوريک نيست، بلکه بايد بداند که از دستآورهاى ملموس معينى دفاع ميکند. بايد بداند که حاکميت رژيم مترادف با از دست رفتن چه چيز است. بايد بداند که حاکميت ارتش يعنى لغو شوراها. حاکميت ارتش يعنى بسته شدن مدارس انقلابى و درمانگاهها. حاکميت ارتش يعنى سرکوب و از کف رفتن دستآوردهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى که دمکراسى انقلابى با خود ببار آورده است. لااقل بايد بداند که حاکم شدن رژيم جمهورى اسلامى در کردستان و يا آزاد نشدن کردستان مترادف با از دست رفتن حق او براى تغيير زندگى خودش است. اين به نظر من کليد اساسى حل قطعى مسائل قديم، حتى مسائل نظامى است. اگر توده محروم کرد معنى واقعى آزادى و مبارزه براى بهبود سطح زندگى و فرهنگ و رفاهش در چهارچوب اين آزادى را به چشم ببيند، و اگر نمونه و گوشههايى از آن جمهورى انقلابى که مورد نظر ما است را تجربه کند، آنگاه ما به آن ارتش تودهاى که شرط آزاد کردن شهرها هم هست نزديک شدهايم.
13
قطعا نميخواهم خوشبينى و ذهنىگرايى به خرج بدهم. همانطور که گفتم من اينجا از لزوم جهتگيرى کومهله صحبت ميکنم. در شرايط محاصره اقتصادى و حملات مداوم ارتش (ارتشى که زرادخانه شاه را به ارث برده است و از هر سو کمکش ميکنند) و در مقابل خونريزترين رژيم و ارتش که اين کشور در چندين سال اخير تجربه کرده است، رژيمى که قساوت را به حد اعلا رسانده است، در اين شرايط طبعا تحقق حتى دو بند از سى چهل بند برنامه حداقل ما کار بينهايت دشوارى است. اما مساله، همانطور که اشاره شد، بر سر آزاد کردن نيروى بالقوه عظيم خود تودهها است. مساله بر سر فعال کردن ابتکار خود تودهها به رهبرى کومهله است. اين شايد از کومهله انرژى بيشترى بطلبد، قطعا ميطلبد. اين احتياج به وجود کادرهايى دارد که از نظر سياسى پرحوصلهاند، در بيدار کردن مردم ذيعلاقهاند و به مسائل آنها بىتفاوت برخورد نميکنند. اين همچنين ميتواند زمينهاى براى رشد مجدد اکونوميسم و دنبالهروى باشد. اما کومهله ميتواند بر اينها فائق بيايد. بويژه خطر اکونوميسم را با توجه به سه سال تجربه مبارزه آشکار در کردستان، ميتوان پاسخ گفت. کومهله امروز برنامه دارد، و اين بار براى دنبالهروى از تودهها به سوى آنها نميرود و به آنها برخورد نميکند. کومهله امروز برنامه دارد و لذا براى بيدار کردن تودهها به سوى آنها ميرود و ميداند بايد آنها را در چه جهت معينى به حرکت درآورد.
14
به هر حال من اين بخش گفتههايم را جمعبندى ميکنم. من از يک سمتگيرى در کومهله صحبت کردم. اين يک جهتگيرى در جهت منحصر نکردن مبارزه در کردستان به مبارزه تشکيلاتى- سياسى و تشکيلاتى- نظامى و بعضا کار در ميان هواداران تشکيلاتى، در جهت فراتر رفتن از اين مبارزه و تلاش براى تحقق حق حاکميت مردم در کردستان، بيدار کردن ابتکار آنان در بهبود بخشيدن به زندگيشان است. امروز وقتى ارتش دهى را به اصطلاح پاکسازى ميکند و يا در آنجا مستقر ميشود، بايد از خود بپرسيم که فرداى آن روز اهالى محروم روستا مشخصا چه چيز را از دست دادهاند. اگر صرفا احساسات ملىشان جريحهدار نشده باشد، چه چيز ديگرى دارند که به آن اعتراض کنند. ظلمهايى که ارتش خواهد کرد؟ اما اين ترس از بدتر شدن اوضاع است و نه نگرانى براى آنچه از دست خواهند داد. در روستاهايى که کومهله زياد کار کرده، در روستاهايى که بهترين روشنفکران انقلابى کردستان مدتها در آنجا متمرکز بوده و زندگى کردهاند و با تودهها جوشيدهاند، طبعا تغييراتى که گفتيم انجام آن بايد جهتگيرى کومهله را تشکيل بدهد، خودبخود و يا به همت و ابتکار بخشى از تشکيلات کومهله بوجود آمده است. بــِـنــکهها بوجود آمده اند، در بعضى موارد شوراها تشکيل شدهاند و يا مدارس دائر شدهاند. اما اين ناکافى است. يعنى مثلا بهترين صد نفر کرد انقلابى اين کشور در درهاى مستقر باشند و زندگى و کار کنند و در نهايت بعد از دو يا سه سال جامعه مقدار معينى تکان بخورد. اين تغييرات نبايد در اين مقياس انجام بشوند، بلکه بايد هر پــَــل و دسته پيشمرگه عنصر فعالى باشد براى آگاه کردن مردم روستا به جامعه و زندگى نوينى که بايد بخواهند و براى آن مبارزه کنند. اين آن جهتگيرى است که به نظر من در گزارش سياسى هيات مرکزى وجود داشت و نشان ميدهد که کومهله خود به اين ضرورت رسيده است و من صرفا براى طرح کلىتر مساله بر آن تاکيد کردم. دستور جلسات کنگره نشان ميدهد که کنگره نيز ميکوشد اين جهتگيرى را داشته باشد. بحث طرح خودمختارى، بحث شوراها و مساله حاکميت و بحث بنکهها و تشکلهاى تودهاى، محتواى اين مباحث چيزى جز روشن کردن خواستهاى ما در قبال کردستان و چگونگى اداره آن نيست. ما به سهم خود با اشتياق منتظر نتيجهگيرى از اين بحثها هستيم. به چند دليل: اول اينکه معتقديم روشن شدن اين مسائل جنبش را در کردستان به سرعت رشد ميدهد. و ما طبعا به عنوان کمونيستهاى اين کشور مشتاقيم که جنبش انقلابى در کردستان رشد کند. ديگر اينکه ما – به عنوان کمونيستهاى ملت ستمگر – امکان مييابيم به تبليغاتمان در دفاع از جنبش انقلابى خلق کرد خصلت مشخصترى بدهيم و بتوانيم در برابر مواضع متزلزل خرده بورژوازى روشنتر بگوييم که چه چيز بايد در کردستان مستقر شود و ما از چه چيز دفاع ميکنيم. بطور کلى اين به ما ابزار بهترى براى سازماندهى حمايت از جنبش انقلابى خلق کرد ميدهد. تبليغاتى که در خارج کردستان ميشود، حول اين مساله دور ميزند که “کردها تجزيه طلبند” و پاسخ ميگيرد که “نخير نيستند!” تبليغات کاذبى که پاسخ درستى هم نميگيرد. اين بحثها به ما امکان ميدهد که نه تنها به روشنى بگوييم که از حق تعيين سرنوشت بدون قيد و شرط دفاع ميکنيم، بلکه توضيح بدهيم که خلق کرد دقيقا چه ميخواهد و بخصوص کارگران و زحمتکشان کرد چه ميخواهند و چرا مبارزه ميکنند. اگر فردا در کردستان رفراندوم آزادى انجام شود، خلق کرد چه چيز را مستقر ميکند؟ چه نمونههايى از خواست خود بدست داده و چه چيز راضىاش ميکند. اين بر تودههاى کارگر و زحمتکش در خارج کردستان اثر مثبتى ميگذارد.
15
قبل از آن که بحث درباره سمتگيرى کومهله در جنبش مقاومت را تمام کنم، لازم است يکبار ديگر بر موضع کمونيستهاى انقلابى ايران بطور کلى و بويژه به موضعى که کمونيستهاى خارج کردستان بايد در قبال جنبش در کردستان داشته باشند، تاکيد کنم. ما به عنوان يک سازمان و همه لنينيستها به عنوان يک وظيفه، هميشه از حق ملل در تعيين سرنوشت خويش، به آزادانهترين وجه از جمله با جدايى و تشکيل دولت مستقل دفاع کردهايم. ما ميگوييم اين حق ملت تحت ستم است که آزادانه تصميم بگيرد که چگونه ميخواهد زندگى کند. حتى اگر خواهان جدايى باشد، ما از اين حق دفاع ميکنيم. “از اين حق دفاع ميکنيم” معنى مشخصى دارد. معنايش اين است که ما در مقابل هر نيرويى که بخواهد اين حق را از ملت کرد سلب کند، عملا ميايستيم. جنبش کمونيستى ايران موظف است با رژيمى که جنبش انقلابى خلق کرد و مبارزه براى حق تعيين سرنوشت را در کردستان سرکوب ميکند مبارزه عملى بکند و نه صرفا لفظى.
16
دفاع ما از حق تعيين سرنوشت يک موضع اخلاقى، انسان دوستانه و يا تاکتيکى نيست. ما از حق تعيين سرنوشت دفاع ميکنيم زيرا معتقديم اين به منافع دراز مدت طبقه کارگر بيشتر کمک ميکند. کمونيستها ناسيوناليست نيستند، ولى از ناسيوناليسمِ ملت تحت ستم حمايت ميکنند، زيرا معتقدند تنها با رفع اين ستم ملى – با تحقق حق تعيين سرنوشت – ميتوان شرايطى را فراهم آورد که کارگران و زحمتکشان آن ملت به منافع دراز مدت خود پى ببرند و دست بکار تحقق آن بشوند. بنابراين دفاع ما، دفاعى انسان دوستانه نيست، از روى رفاقت انقلابى نيست، از روى آگاهى به منافع دراز مدت طبقه کارگر است و اين همواره جزء لايتجزاى موضع لنينى در مورد حق تعيين سرنوشت بوده است.
17
اما اين در عين حال معنايش اين نيست که خودمان خواستار جدايى هستيم (اين بحث براى کومهله روشن است و نشريه پيشرو مقاله خيلى دقيقى درباره اين مساله داشت). ما خواستار جدايى نيستيم، ما از حق خلق کرد براى تعيين سرنوشت براى تعيين سرنوشت خود، حتى جدايى، دفاع ميکنيم. ولى خودمان به او جدايى را توصيه نميکنيم. بر عکس ما خواستار اتحاد داوطلبانه ملل ساکن ايران با يکديگر هستيم و اين را هم از نقطه نظر منافع طبقه کارگر استنتاج کردهايم. ما ميخواهيم طبقه کارگر ايران شکافهاى درونىاش را از بين ببرد و يک کل يکپارچه شود که بتواند انقلاب خود را بر عليه بورژوازى کل کشور به ثمر برساند. شکافهاى قومى، مذهبى و ملى طبقه کارگر را تضعيف ميکنند. از اين رو ما از يکسو خواستار آنيم که مبانى تاريخى و بورژوايى اين شکافها از بين برود و اين ستمها رفع شود، و از سوى ديگر در عين حال ميخواهيم اتحاد داوطلبانه ملل تامين شود. طبقه کارگر هيچ نفعى در ستمگرى ملى ندارد و هيچ علاقهاى به تداوم ستمگرى ملى که بورژوازى براى او به ارث گذاشته است نخواهد داشت. بنابراين جاى هيچ شکى نيست که کمونيستهاى ايران از حق تعيين سرنوشت خلق کرد بدون قيد و شرط دفاع ميکنند. اين را ما در برنامه خود که يکسال قبل منتشر شده است، و در پلميکهاى سياسى که قبل از آن با نيروهاى جنبش کمونيستى ايران بطور کلى داشتهايم، بيان کردهايم. اين ما را در برابر جنبشى که در مقابل تهديدهاى بورژوازى عقب نشسته بود و از به اصطلاح اتهام تجزبه طلبى ترسيده بود، و تمام دفاعى که ميکرد اين بود که بگويد “خير کردها تجزيه طلب نيستند”، بيان کرديم. ما گفتيم حتى اگر تجزيه طلب باشند نيز ما از آنها دفاع ميکنيم. اين در پلميکهاى ما هست و جنبش کمونيستى بايد اين موضع را اتخاذ کند. امروز جنبش کمونيستى تا حدود زيادى گرايشهاى سوسيال شووينيستى خود را کنار گذاشته است. نميتواند نگذارد – وقتى که نبض انقلاب براى دورهاى طولانى در کردستان ميطپيده است. دورهاى که سازمانهاى پوپوليست، سازمانهاى راديکال خرده بورژوايى تحت نام سوسياليسم فعاليت ميکردند، از تهران براى خلق کرد تصميم ميگرفتند، به وضوح گذشته است. به دلائل متعدد، امروز جنبش کمونيستى کاملا اين استعداد را دارد که بر روى موضع لنينى حق ملل استوار بايستد و در برنامه و پراتيکش به آن پايبند باشد.
18
نکته ديگر اينکه برسميت شناختن حق تعيين سرنوشت به معنى لاقيدى نسبت به اينکه خلق کرد چه سرنوشتى براى خود انتخاب ميکند نيست. ما، به عنوان کمونيستهاى ايران علاقه داريم که خلق کرد در پرتو حقى که کسب ميکند بهترين سرنوشت را براى خود انتخاب کند. به اين منظور و علاوه بر تبليغات عمومىمان (که بايد تابع تبليغات بخش پرولترى جنبش انقلابى در کردستان باشد) تماس ارگانيک و مستقيمى نيز با پرولتارياى ملت تحت ستم – در اين مورد کردستان – داشته باشيم. مبارزه ايدئولوژيک در اين چهارچوب به نظر ما مجاز است. ما ميتوانيم مدتها بحث کنيم که مثلا اين يا آن گوشه بحث شما درباره محتواى حق تعيين سرنوشت نادرست است. اين حق ما است که در درون جنبش کمونيستى با بخش کمونيست جنبش مقاومت براى دقيقتر کردن مواضع انقلابى در مورد محتواى حق تعيين سرنوشت مبارزه ايدئولوژيک بکنيم. و در اين مبارزه ايدئولوژيک همواره صدق نميکند که مثلا بخش کردستان (پرولتارياى انقلابى کردستان، بخش کمونيست جنبش انقلابى در کردستان) از فرمولبندى درست مساله دفاع ميکند و کمونيستهاى خارج از کردستان از فرمولبندى غلط. يا مثلا بخش کرد (کمونيستهاى کرد) ميکوشند مبارزه ملى را بر مبارزه طبقاتى سراسرى ارجحيت بدهند و بخش غير کرد (کمونيستهاى غير کرد) مبارزه ملى را تحت الشعاع مبارزه طبقاتى سراسرى قرار ميدهد و سعى ميکند مبارزه ملى را در نزد کمونيستهاى کرد کمرنگ کند. ابدا چنين نيست. نمونه ملموسى وجود دارد. اين از قطعنامه کنگره دوم کومهله پيداست. خود ما – که واضح است کمونيستهاى غير کرد هستيم – در مقابل قطعنامههاى کنگره دوم کومهله در مورد مساله ملى هشدار داديم که اين موضع به بى تفاوتى در قبال جنبش خلق کرد و تضعيف مبارزه ملى در کردستان ميانجامد. ما اين را در مقابل مصوبات کنگره دوم کومهله، که بخش انقلابى و پيگير جنبش مقاومت است، هشدار داديم. بنابراين اين خود يک نگرش ناسيوناليستى است که فکر کنيم الزاما بهترين مباحثات و درستترين مواضع در قبال جنبش ملى، اتوماتيک از خود کردستان بيرون ميآيد و جنبش کمونيستى در اين زمينه حرفى براى گفتن ندارد.
19
موضع لنينى حق ملل در تعيين سرنوشت تنها موضع اصولى است. تبليغات جنبش کمونيستى سراسرى و همينطور رابطهاش با سازمانهاى سياسى در کردستان، حساس و ظريف است. بخصوص از اين نظر که تبليغات ما در خارج کردستان نبايد در جنبش مقاومت تفرقه انگيزى کند. بخش کمونيستى جنبش مقاومت حق دارد که به هر اپوزيسيونى در کردستان بتازد. اما ما الزاما اين حق را نداريم، و اگر داشته باشيم تنها با تاييد بخش کمونيستى اين جنبش، کومهله، ميتوانيم در مقابل جريانات بورژوايى در کردستان سهم خود را ادا کنيم. اين موضع پيشرفت جنبش ملى، رفع ستم ملى و همينطور همبستگى طبقه کارگر ايران را تضمين ميکند. در عين حال شرايط کردستان شرايط ويژهاى است. يکى از مهمترين ويژگىها شايد اين باشد که در اينجا يک ملت تمام عيار توسط يک ملت تمام عيار ديگر تحت ستم قرار نگرفته است. بلکه ما با ملتى روبرو هستيم که چند پاره شده است. مسائلش با مسائل کشورهاى مختلف گره خورده است و بايد که در چهارچوب مسائل کشورهاى مختلف به پيش برده شود. ما معتقديم که جنبش کمونيستى در کردستان قطعا بايد به حزب کمونيست ايران تعلق داشته باشد. اين به اعتقاد ما براى پرولتارياى انقلابى بهتر است. اما ويژگى فوق الذکر به اين معنى است که بخش کردستان جنبش کمونيستى ايران بايد تا حدود زيادى در تصميمگيرىهايش، در قبال احزاب غير پرولترى در منطقه فعاليتش و با احزاب کرد در کشورهاى ديگر، خودمختار باشد. ما اعتقاد نداريم که سياست حزبى در کردستان بتواند صرفا از بالا از جانب مرکزيت حزب کمونيست ايران به بخش کردستان حزب ديکته گردد. اين هم گوشه ديگرى از موضع لنينى در مورد حق ملل است.
20
من سخنم را اينجا کوتاه ميکنم و فکر ميکنم با توجه به بحثهايى که در پيشرو منتشر شده و با توجه به برنامه مشترک، موضع کمونيستى در قبال حق تعيين سرنوشت روشن باشد. ما مشتاقيم که بحثهاى شما به نتيجه انقلابى و پربارى برسد و به ويژه محتواى خواست حق تعيين سرنوشت را که امروز به صورت خودمختارى بيان ميشود، بدقت روشن کند تا ما و همه نيروهاى جنبش کمونيستى بدانيم که پرولتارياى کردستان و نماينده او، محتواى حق تعيين سرنوشت را چگونه تعيين ميکند و بتوانيم تبليغات خود را در کشور بر مبناى آن قرار دهيم.
21
در مورد سمتگيرى اول صحبت کردم و صحبت بيش از اين را در صورت لزوم به بحثهاى حاشيه کنگره واگذار ميکنم. اما سمت گيرى دوم، که به همان درجه اولى حياتى است، جهت گيرى کومهله براى احراز جايگاه واقعى خود در جنبش کمونيستى و اداى سهم واقعى خود در رهبرى طبقه کارگر سراسر ايران و انقلاب در کل کشور است. ما ميگوييم کومهله بايد نقش ويژهاى در اين زمينه بر عهده بگيرد و شيوه برخوردش به مسائل مبارزه نشان ميدهد که قابليت ايفاى اين نقش را دارد. اين بحث را بازتر کنيم:
22
انقلاب ايران از همان پيش از قيام از نقطه نظر کار کمونيستها يک ويژگى خاص داشت. آن ويژگى اين بود که در حالى که چه از نظر نظرى و چه از نظر عملى، چه از نظر تئوريک و چه از لحاظ شرايط عينى، انقلابى بود که نميتوانست بدون رهبرى طبقه کارگر به پيروزى رسد، طبقه کارگر خود طبقهاى متشکل نبود و حزب کمونيستى که منافع او را در اين انقلاب نمايندگى کند وجود نداشت – و هنوز وجود ندارد. انقلاب زنده است و براى حياتش نياز به تشکيل حزب کمونيست دارد، نياز به تشديد مبارزه کمونيستها براى کسب رهبرى جنبش انقلابى دارد و در عين حال از همه اينها محروم است. بايد فکرى به حال مساله کرد. بايد در عين حال به مسائل يک انقلاب زنده و موجود پاسخگو بود و هم ابزار پاسخگويى به مسائل اين انقلاب به معنى واقعى کلمه، يعنى حزب کمونيست، را بوجود آورد. اين آن ويژگى است که مهر خود را به تمام فعاليتهاى ما در سه سال گذشته کوبيده است. داشتن حزب لازمه پاسخگويى به مسائل انقلاب است، اما انقلاب خود بدون پرولتارياى متشکل به پيش ميرود و نيازمند رهبرى است. چه بايد کرد؟ پاسخ واضح است. بايد اين دو وظيفه، يعنى پاسخگويى به مسائل موجود انقلاب و وظيفه ساختن حزب را همزمان و در پروسههاى متکى به هم به پيش برد و از دستآورهاى هر فعاليت در هر يک از اين عرصهها براى پيشبرد مبارزه در عرصه ديگر استفاده کرد. مساله حزب مشکل ما بوده است و به اعتقاد ما تا اين مساله را به معنى واقعى کلمه حل نکنيم، نميتوانيم از پيروزى کامل و تمام عيار اين انقلاب صحبت کنيم.
23
در اين سه سال موانع مهمى بر سر راه حزب وجود داشته است که همه به سهم خود سعى کردهايم با آنها مبارزه کنيم و از سر راهمان برداريم. بطور کلى ميتوان گفت اين موانع عبارت بودند از: اول موانع ايدئولوژيک و برنامهاى – حاکميت رويزيونيسم در اشکال مختلف بر جنبش کمونيستى؛ دوم فقدان سنتهاى مبارزه متشکل در درون جنبش کارگرى (طبعا وقتى از فقدان صحبت ميکنيم، نسبى ميگوييم). نبود طبقه کارگرى که سنتهاى پايهاى مبارزه متشکل را در درون خود به وجود آورده باشد و بتواند در صحنه انقلاب مستقل ظاهر شود. و بالاخره تأثير متقابل اين دو عامل، خود را به صورت وجود يک جنبش کمونيستى نشان ميداد که در واقع از جريانات سياسى متشکل از روشنفکران انقلابىِ عمدتا متفرق و بدون پيوند واقعى با بخش پيشتاز جنبش کارگرى، تشکيل شده بود. بايد با اين موانع مبارزه ميشد و در عرصههاى معينى اين مبارزه انجام شده است.
24
ما از ابتدا گفتهايم شرط لازم فائق آمدن بر اين مشکلات، قبل از هر چيز برافراشتن يک برنامه لنينى است. برنامهاى که حاصل مبارزه ايدئولوژيک خلاق ما بر عليه اشکال مختلف رويزيونيسم در جنبش کمونيستى ايران باشد. برنامهاى که دستآوردهاى اين مبارزه را تثبيت کند و پرچم آن را بصورت يک برنامه عمل بلند کند. بايد پرچم اين برنامه را، بويژه در برابر رويزيونيسم پوپوليستى که بخش پيگيرتر جنبش کمونيستى را در خودش اسير کرده بود بلند ميکرديم (اشکال ديگر رويزيونيسم به موقع خودش اهميتى حياتى پيدا ميکند).و با کمک و به اتکاء اين برنامه (يا درستتر بگوييم اين ديدگاههاى برنامهاى – چرا که هدف ما نبايد به تدوين يک جزوه منحصر شود) مبارزه مستقل براى سازماندهى جنبش کارگرى را چه در شکل تودهاى و در شکل حزبى و کمونيستى به پيش ببريم. حزب حاصل چنين برنامهاى خواهد بود، بعلاوه پيوند ايدههاى اين برنامه، و نيروهاى مدافع اين برنامه با بخش مؤثرى از جنبش کارگرى ايران و رهبران عملى طبقه کارگر – امرى که خود حاصل مبارزه تبليغى، ترويجى و تشکيلاتى معينى است.
25
امروز همه ميدانيم که مبارزه براى اين برنامه به چه نتيجهاى رسيده است: برنامه مشترک کومهله و ما. ما اعتقاد راسخ داريم که اين برنامه ميتواند متن برنامه حزبى باشد. و اميدواريم کنگره به اتفاق آراء اين برنامه را تصويب کند. اما در عين حال اعلام ميکنيم که تصويب اين برنامه نه تنها پيايان کار نيست، بلکه کار ما تازه شروع ميشود. ما براى پيشبرد مبارزه ابزارى لازم داشتيم و اکنون تازه اين ابزار را ساختهايم و تازه بکار گرفتنش را شروع ميکنيم. بنابراين مساله بر سر استفاده از آن به عنوان يک ابزار انقلابى براى سازماندهى طبقه کارگر، بردن ايدههاى کمونيستى به درون جنبش کارگرى و بر مبناى آن احراز رهبرى طبقه کارگر در جنبش انقلابى است. پس سمتگيرى که ما از کنگره کومهله انتظار داريم، صرفا تصويب اين برنامه نيست. پس فردا نتيجه کار معلوم ميشود که آيا برنامه تصويب شده است يا خير. سمتگيرى مورد نظر ما اينست که کومهله اين برنامه را پس از تصويب به عنوان يک ابزار بنگرد، و نه به عنوان سندى براى تزيين اتاق مبارزه و يا جام پيروزى در يک مسابقه. اين سمتگيرى بايد خود را در تمام عرصههاى فعاليت ما نشان بدهد. اين برنامه بايد ابزارى بشود براى تبليغ ما، براى ترويج ما، براى سازماندهى ما، براى فراتر رفتن ما از جنبش انقلابى خلق کرد و پاسخگويى به نيازهاى کل طبقه کارگر، براى سازماندهى مبارزه ايدئولوژيک خلاق با انحرافاتى که هنوز پس از تدوين و تصويب اين برنامه در جنبش کمونيستى و حتى در درون دو سازمان وجود خواهد داشت. اين سمتگيرى صرفا با تصويب برنامه خود را نشان نميدهد، بلکه با داشتن ديد روشن از کاربرد اين برنامه خود را نشان ميدهد. ما مطمئنيم کومهله به برنامه چنين برخوردى دارد و مشتاقانه خواستار اين هستيم که کنگره نيز اين سمتگيرى را در کومهله تثبيت کند.
26
بر مبناى اين برنامه بايد قبل از هر چيز (نه الزاما از نظر زمانى) مبارزه عليه اشکال مختلف رويزيونيسم را به پيش برد و به ثمر رساند. رويزيونيسم پوپوليستى اکنون در ايران بشدت ضعيف شده است، اما به نظر ما کارش تمام نشده است. اولا از نظر تئوريک و از نظر پلميک تئوريک- سياسى، احتياج به يک تير خلاص دارد و بايد برنامه يکبار ديگر و اين بار از موضع قدرت خود را به تمام جريانات پوپوليست تحميل کند. اما نسبت به يک نکته بايد هوشيار بود. اختناقى که اکنون در ايران حاکم است، زمينههاى رشد مجدد رويزيونيسم پوپوليستى را در اشکال جديد و حتى در قالب تشکيلاتى جديد بوجود ميآورد. چرا؟ زيرا اختناق و سرکوب ديکتاتورى مرز آرمانهاى دمکراتيک طبقاتى طبقه کارگر را با آرمانهاى دمکراتيک اقشار ديگر مخدوش ميکند. اگر به ياد داشته باشيد، بعد از قيام بهمن دمکراسى انقلابى معناى خاصى به خود گرفته بود. معنايش اين شده بود که آيا تودههاى مردم اسلحهها را پس بدهند يا نه (تسليح عمومى، به آن صورت خودبخودى که بوجود آمده بود، برقرار باشد يا نه)، معنايش اين شده بود که آيا شوراها ارگانهاى تعيين کننده جامعه هستند يا بايد قدرت خود را به شوراى انقلاب و مجلس خبرگان بسپارند. در آن زمان بحثهايى اين چنين پايهاى درباره محتواى دمکراسىاى که بايد در ايران برقرار باشد بين طبقات مختلف و نمايندگان فکرىشان در جريان بود. امروز را نگاه کنيم، امروز مساله دمکراسى به چه چيز تبديل شده: اين که آيا ميشود بالاخره جمهورى اسلامى را سرنگون کرد – حال هر چه ميخواهد جاى آن را بگيرد، رژيمى بيايد که لااقل آخوندى نباشد، رژيمى بيايد که لااقل حجاب را اجبارى نکند، رژيمى بيايد که لااقل هر روز ٥٠٠ نفر را نکشد، ٥ نفر از رهبران را بکشد! خيلىها به اين ميگويند آزاديخواهى! در نظر توده وسيعى از مردم مسائل دمکراسى، آن مسائل پايهاى که دمکراسى کارگرى، دمکراسى پيگير پرولترى و دمکراسى انقلابى را از ليبراليسم بورژوايى تفکيک ميکرد – و دو سه ماه پس از قيام شاهد طرح اين مسائل بود – دوباره مخدوش شده است. پوپوليسم هم چيزى جز اين نيست. پوپوليسم يعنى از زاويه منافع عموم خلق پا به مبارزه گذاشتن و وقتى واقعيت عينى منافع عموم خلق را در نظر خود عموم خلق شديدا به هم نزديک ميکند، پوپوليسم مبنايى براى رشد پيدا ميکند. ما معتقديم اشکال پوپوليستى جديد حتما و بطور اجتناب ناپذير بوجود خواهد آمد. اما اين بار مانند بار قبل نيست. ما بايد تضمين کنيم که پوپوليسم اين بار با يک جريان مارکسيسم انقلابى که استقلال طبقه کارگر را در قبال همه اين گرايشاتى که ميل به مخدوش کردن مسائل مبارزات دمکراتيک دارند، حفظ ميکند، مواجه باشد. ما به ابزار اين کار مسلحيم، و اولين استفاده استفاده ابزارى برنامه، حفظ استقلال طبقه کارگر در دوره جديدى از مبارزه احتمالا آشکارى است که در انتظار ماست.
27
گذشته از رويزيونيسم پوپوليستى، ما اکنون عملا ميرويم تا با رويزيونيسم مدرن (خروشچفى) در عرصه عملى مبارزه روبرو شويم. زيرا با در دست داشتن برنامه به مقياس وسيع به جنبش کارگرى روى ميآوريم و نفوذ اين دومىها در اينجا کمتر از پوپوليستها نيست. و اين تازه در شرايطى است که تودهاىها و اکثريتىها بالفعل و بلافاصله مواضع خيانت آميز ضد انقلابى و ضد کارگرى دارند. آنها با شوراهاى اسلامى و زرد و با انجمنهاى اسلامى و غيره پيوند دارند. آنها تا حدود زيادى در کارخانهها منزوىاند اما به هر حال ايدههايى را در درون طبقه کارگر بسط و نشر ميدهند (مانند آنکه در مقابل جنگ بيشتر بايد کار کنيم…) که وجود اين عناصر و ايدهها در درون طبقه کارگر بزودى براى ما عملا مساله ميشود. بايد پاسخگوى اين باشيم. بخصوص اين که به نظر ما جرياناتى مانند اقليت و راه کارگر هرگز از اين رويزيونيسم نبريدهاند، اينها هم در عرصه فعاليت کارگرى ما هستند. پس مبارزه عليه رويزيونيسم، با اتکاء به برنامه، بايد در جبهههاى جديدى نيز متمرکز شود.
28
به دنبال برنامه، لازم است که نيروهاى وابسته به اين برنامه نزديکى متقابل خود را از نظر تاکتيکى و از نظر سبک کار تشکيلاتى بيشتر کنند. برنامه خود زمينه مساعدى براى اين امر فراهم ميکند. وقتى نيروهاى مختلفى که به اين برنامه تعلق دارند، يک بستر واحد فکرى و برنامهاى را در جامعه تشکيل دادند (و اين نيروها فقط به دو تشکيلات منحصر نميشود، و نفس اعلام برنامه، بخشهايى از سازمان پيکار و سازمان رزمندگان را به خود جلب خواهد کرد) آنگاه بسيارى از مسائلى را که قبلا قابل حل و فصل نبود، ميتوان حل و فصل کرد. مسائل تاکتيکى و تشکيلاتى را بايد به سرعت حل کرد و رهنمودهاى روشنى براى سازماندهى نيروهاى هوادار برنامه مشترک ارائه داد.
29
به همين ترتيب بايد بر مبناى اين برنامه، و اين نيروهاى سازمان يافته، در درون طبقه کارگر کار تشکيلاتى، تبليغى و ترويجى را به شيوهاى منظم و بلشويکى به پيش برد. مساله حزب از مساله درجه نفوذ ما در پيشروان طبقه و درجه تأثير ما در جنبش کارگرى به معناى اخص و هدايت آن، جدا نيست. اين در بطن خود مسائل تشکيلاتى مهمى دارد: مساله سازماندهى کمونيستى و تودهاى طبقه کارگر و متکى کردن جنبش کمونيستى به پيشروان سازمان يافته پرولتاريا.
30
و بالاخره بايد بر مبناى اين برنامه پاسخگوى انقلاب بود. به اعتقاد ما برنامه حداقل، يا بخش حداقل برنامه ميتواند مبناى سازماندهى آن اردوگاه دمکراسى انقلابى در جامعه باشد که بايد جايگزين جمهورى اسلامى شود. همه رفقا و دوستانى که قبلا صحبت کردند به اين نکته اشاره کردند که بايد بديلى در مقابل جمهورى اسلامى قرار داد. اين بايد دمکراسى انقلابى باشد. و اين دمکراسى انقلابى امروز بايد پرچمش را در برنامه حداقل ما پيدا کند. به همان درجهاى که ما از نظر برنامهاى مستقل ميشويم، به همان درجه امکان پيدا ميکنيم به سمت تودههاى غير پرولتر بياييم. امروز که مشخصا روى پاى خود ايستادهايم، برنامهمان و مبانى استقلال هويتمان روشن است، ميتوانيم با استحکام بيشترى تودههاى غير پرولتر را بسوى خود فرابخوانيم، و دمکراتهاى انقلابى را بسيج کنيم، بى آنکه نگران رشد انحرافات خرده بورژوايى در صفوف خود باشيم. بايد اردوگاه دمکراسى انقلابى را حول خواست جمهورى انقلابى و نکات اصلى برنامه حداقل خود سازماندهى کنيم. و اين برنامه ابزار اين کار نيز هست.
31
خلاصه کنم. واضح است که چرا اين سمتگيرى دوم، به سوى جنبش کمونيستى و مسائل سراسرى انقلاب ايران، از جانب کومهله ضرورى است. زيرا کومهله مهمترين و با اعتبارترين نيروى کمونيستى در کشور و در نزد تودهها است. تنها سازمان کمونيستى است که داراى پايگاه تودهاى است. تجربه فراوان و اعتبار زيادى در بين زحمتکشان اين کشور دارد و دوما فکر ميکنيم وجود کومهله براى پيشبرد اين برنامه شديدا ضرورى است. کومهله نميتواند فعالترين عنصر پيشبرد اين برنامه نباشد. بدون کومهله و حتى در صورت کم سهم ادا کردن کومهله، تحقق آنچه که گفتم قطعا فوق العاده دشوار است.
32
لازم است چند کلمه راجع به دورنماى کار جنبش کمونيستى بگويم. به نظر ما، عليرغم اين فشار و سرکوب و اختناقى که اکنون در ايران حکمفرما است؛ عليرغم اين که هر روز بهترين رفقاى ما، رفقاى همه ما را دستگير، زندان و اعدام ميکنند و از مبارزه فعال انقلابى دور ميسازند، دورنماى جنبش کمونيستى بسيار مثبت است. اين درست است که ضربات زيادى به نيروهاى سياسى خارج از کردستان و به ويژه به نيروهاى کمونيستى وارد آمده است. واقعا دوران سياهى است. اما بقاى نيروهاى کمونيست در اين دوران و ادامه مبارزه آنها خود گواه زنده بودن انقلاب ما است، زنده بودن و دورنما داشتن جنبش کمونيستى ما است. ما اعتقاد داريم که دورنماى جنبش کمونيستى روشن است. نه اين معنى که در طالع ما سعادت نوشته شده و حتما موفق ميشويم، بلکه به اين معنى که زمينه براى موفقيت ما آماده است، و حتى مصالح لازم براى اينکه راهمان را بشناسيم، قدمهايمان را تعريف کنيم، سازماندهى و سبک کارمان را تصحيح کنيم و پيش ببريم، اينها همه فراهم است. جنبش کمونيستى ايران دوران سختى را ميگذراند. ولى اين دوران سختى از مبارزه است، نه دوران انهدام، نه دوران عقب نشينى، نه دوران شکست. دوران سختى از مبارزه. مبارزه چيزى جز اين نيست. مواجهه با مشکلات هر دوره و حل کردن مشکلات همان دوره. من فکر نميکنم بتوان گفت جنبش کمونيستى ما رو به رکود است، رو به ضعف است، کاملا برعکس. تقويت شده و کنگره سوم کومهله، برنامه مشترک و دستور جلسات کنگره، خود گواه اين است که ما جلو رفتهايم. حتى اگر پليس سياسى و رژيم جمهورى اسلامى ده بار بيش از اين به ما ضربه بزند، امروز ديگر دارد بذر حزب کاشته ميشود. اين قابل برگشت نيست و به نظر من همين دورنماى کار همه ما را روشن ميکند.
33
ما از موفقيت کنگره در صورتى که دو سمتگيرى اساسى بکند صحبت کرديم. ولى مستقل از اينها يک نکته به هر حال روشن است، و ما اين را هميشه گفتهايم. کومهله تا همينجا، به عنوان يک سازمان، يک دستآورد عظيم براى جنبش کمونيستى ايران است. نه صرفا به اين خاطر که سازمانى وسيع است، بلکه به خاطر اين که پايگاه تودهاىاش و نفوذ و اعتبارش را تا سر حد امکان به شيوهاى لنينى به دست آورده است. به خاطر اينکه متکى به انتقاد از خود لنينى بوده، به خاطر اينکه از سکتاريسم برى بوده، به خاطر اينکه به اپورتونيسم تشکيلاتى در نغلطيده، به خاطر اينکه در اتکاء به تودهها پيشتاز بوده و ضمن تلاش در اتکاء به سنتهاى بلشويکى، در يک جنبش تودهاى پيشاهنگ بوده است. ما در برنامه خود، و نيز در برنامه مشترک، مدخلى داريم که در آن گفته شده است ما کمونيستها توطئه نميکنيم، ما به طبقه تکيه ميکنيم و وجود مختلف مبارزه طبقه را سازمان ميدهيم. ما معتقديم طبقه کارگر به نيروى خود آزاد ميشود. اين روح کمونيسم است. به نظر من کومهله از اين روح دور نبوده و اگر ما به کومهله و کنگره سوم اميدواريم، نه فقط به خاطر وضعيت جنبش انقلابى در کردستان، بلکه به خاطر اين است که کومهله سمبل عملى و بالفعل آن شيوه برخوردى است که ما در سطح نظرى سه سال است در مقابل تفالههاى تفکر و شيوههاى کار توطئهگرانه و سکتاريستى خرده بورژوايى، تبليغ کردهايم. صداقت انقلابى همين است. شيوههاى لنينى را در همه عرصههاى مبارزه از تئورى تا تشکيلات، جستجو کردن و قدم به قدم آنها را يافتن.
34
پس کومهله تا همينجا يک دستآورد است، و اگر به کنگره سوم اميدواريم به اين خاطر است که کنگره سوم سازمانى اينچنين است و ميتواند بر اين مبنا دستآوردهاى جديدى را استوار کند. ما ميخواهيم دستآوردهاى کومهله به جنبش کمونيستى ايران تعميم داده شود. کومهله تا بحال چنين سازمانى بوده است و اگر پس از اين هم نباشد، چيزى از اهميت اين دوره کم نميکند. فقط ملامتى را بر ما اضافه ميکند که چرا بعد از اين صد سال، بعد از اين دستآوردها در شيوه برخورد لنينى به امر مبارزه، ما نتوانستيم حزبى را پايه بگذاريم که از اين دستآوردها در مقياس وسيع استفاده کند و تاريخ بلشويسم را يکبار ديگر در ايران زنده کند.
35
رفقا!
من بار ديگر از طرف کليه رفقاى سازمانى خود، به شما درود ميفرستم و موفقيت کنگره را آرزو ميکنم.
* * *
اين سخنرانى در مجموعه ”سرى اسناد کنگره سوم سازمان انقلابى زحمتکشان کردستان (کومهله) تحت عنوان “متن سخنان نماينده اتحاد مبارزان کمونيست در جلسه افتتاحيه” در ارديبهشت ماه ١٣٦١ بصورت داخلى منتشر شده است.
از دنیای بهتر، برنامه کمونیسم کارگری، تدوین شده توسط منصور حکمت
رفع ستم ملى
حزب کمونيست کارگرى براى رفع کامل هر نوع ستم ملى و هر نوع تبعيض برحسب مليت در قوانين کشور و عملکردهاى دولت مبارزه ميکند. حزب کمونيست کارگرى هويت ملى، عرق ملى و ناسيوناليسم را افکار و تمايلاتى بسيار عقب مانده، مخرب، و مغاير با اصالت انسان و آزادى و برابرى انسان ها ميداند و با هر نوع تقسيم بندى ملى ساکنين کشور و هر نوع تعريف هويت ملى براى مردم قاطعانه مخالف است. حزب کمونيست کارگرى خواهان برقرارى نظامى است که در آن کليه ساکنين کشور مستقل از مليت يا احساس تعلق ملى خويش، اعضاى متساوى الحقوق جامعه باشند و هيچ نوع تبعيضى چه مثبت و چه منفى در قبال مردم منتسب به مليت هاى خاص معمول داشته نشود. حزب کمونيست کارگرى تلاش براى جايگزين کردن هويت طبقاتى و انسانى عام و جهانى کارگران بجاى هويت ملى را يک وظيفه حياتى خود ميداند
172
بعنوان يک اصل عمومى، حزب کمونيست کارگرى خواهان زندگى مردم منتسب به مليت هاى مختلف بعنوان شهروندان آزاد و متساوى الحقوق در چهارچوب هاى کشورى بزرگتر است که سازمانيابى صف هاى قدرتمند کارگرى را در عرصه مبارزه طبقاتى تسهيل ميکند. با اين حال در مواردى که پيشينه ستم ملى و تخاصمات ميان مردم منتسب به مليت هاى مختلف همزيستى ميان آنها را در چهارچوب هاى کشورى موجود دشوار و مشقت بار ساخته باشد، حزب کمونيست کارگرى حق جدايى ملل تحت ستم و تشکيل دولت مستقل از طريق مراجعه مستقيم به آراء خود آن مردم را، به رسميت ميشناسد
173
مسأله کرد
نظر به سابقه طولانى ستم ملى بر مردم کرد در همه کشورهاى منطقه و سرکوب خونين خواست هاى حق طلبانه و جنبش هاى اعتراضى و خودمختارى طلبانه در کردستان ايران در رژيم هاى سلطنتى و اسلامى، حزب کمونيست کارگرى بعنوان يک اصل، حق جدايى از ايران و تشکيل دولت مستقل از طريق يک پروسه انتخاب آزاد و عمومى را براى مردم کردستان به رسميت ميشناسد و هر نوع اقدام قهرآميز و نظامى براى جلوگيرى از اين انتخاب آزادانه را قويا محکوم ميکند. حزب کمونيست کارگرى خواهان حل فورى مساله کرد در ايران از طريق برگزارى يک رفراندم آزاد در مناطق کردنشين غرب ايران، زير نظارت مراجع رسمى بين المللى است. اين رفراندم بايد با خروج نيروهاى نظامى دولت مرکزى و تضمين يک دوره فعاليت آزادانه کليه احزاب سياسى در کردستان به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سياست و نظرشان در رفراندم، انجام شود.
175
حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع تنها در صورتى به جدايى کردستان راى موافق ميدهد که قويا محتمل باشد چنين مسيرى کارگران و زحمتکشان در کردستان را از حقوق مدنى پيشرو تر و موقعيت اقتصادى و مناسبات اجتماعى برابرتر و ايمن ترى برخوردار خواهد ساخت. موضع رسمى حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع بر مبناى يک بررسى مشخص از موقعيت موجود و مصالح و منافع کل طبقه کارگر و مردم کارگر و زحمتکش در کردستان بطور اخص تعيين خواهد شد.
176
حزب کمونيست کارگرى طرح هاى مختلف خودمختارى کردستان را که از جانب نيروهاى خودمختارى طلب در کردستان ارائه ميشود را نه فقط گامى به پيش در امر حل مساله ملى کرد تلقى نميکند، بلکه آنها را نسخه اى براى دائمى کردن هويت هاى ملى کرد و غير کرد در يک چهارچوب کشورى واحد، ابدى کردن و قانونيت بخشيدن به جدايى هاى ملى و زمينه اى براى تداوم تخاصمات و کشمکش هاى ملى در آينده ارزيابى ميکند.
177
حزب کمونيست کارگرى هر نوع ترتيباتى در مورد آينده سياسى کردستان را که بدون مراجعه به آراء عمومى خود مردم کردستان و صرفا بر مبناى تصميمات دولت مرکزى و يا توافقات از بالا ميان دولت و احزاب محلى به اجراء گذاشته شود، فاقد مشروعيت و غيرقانونى ميداند.
يک دنياى بهتر – بخش ٢ – فصل پنجم
مصاحبه با منصور حکمت درباره شعار فدراليسم:
فدراليسم شعارى ارتجاعى است
انترناسيونال: در بيانيه آمده است که طرح شعار فدراليسم توسط برخى احزاب ابدا انعکاسى از وجود چنين مطالبه اى در ميان مردم نيست. در اين صورت انتشار اين بيانيه چه لزومى داشت؟
منصور حکمت: نه فقط شعار فدراليسم جايى در ذهنيت و زندگى مردم ندارد، بلکه هويت قومى و قوميگرى بطور کلى هم در بين ميليونها مردم ساکن ايران محلى از اعراب ندارد. اما اين متاسفانه براى مصون داشتن مردم از فجايع و تراژدى هايى که قوم پرستى و قوم پرستان ميتوانند ببار بياورند کافى نيست. به دنياى اطراف خود نگاه کنيد و رويدادهاى اين دو سه دهه اخير را مرور کنيد. حکومت شرع و دولت آخوندى چه زمينه اى در ايران قرن بيستم داشت؟ ظاهرا هيچ. اين مردمى بودند که هشتاد سال پيش تر مشروعه چيان را به روزى انداختند که ميدانيم. آخوند يک قشر انگل بى آبرو و اسباب مضحکه مردم در شهر و ده بود. دختران دو نسل قبل از ما بى حجاب مدرسه ميرفتند. موسيقى و سينما جزء لايتجزاى زندگى مردم بود. با اينحال، امروز در آن جامعه جنون الهى و جهالت دينى و جانوران اسلامى حکم ميرانند. يوگسلاوى، يک جامعه مدرن صنعتى و با هر استاندارد امروزى جامعه اى متمدن بود. يوگسلاوها از اين صحبت ميکنند که چگونه قبل از اين ماجراها قوميت و مليتشان يادشان نبود. تصور چنين اوضاعى برايشان ممکن نبود. که هنوز هم باورشان نميشود و نميدانند چه شد که چنين شد.
اينکه قوميت و قوم پرستى در جامعه ايران ريشه و زمينه قوى ندارد و اينکه خواست فدراليسم جايى ميان مردم ندارد، به اين معناست که روندها و جريانات و جنبشهاى اصلى در جامعه به اين سمت سير نميکنند. اما سوال اينست که چقدر جامعه در برابر تحرکات قوم پرستانه مصونيت دارد و چقدر از پيش در مقابل هجوم آتى اين واپسگرايى و ارتجاع قومى آمادگى دفاع از خودش را دارد. بقول نادر بکتاش ناسيوناليسم و قوم پرستى مانند ويروسهايى هستند که در حالت خفته به حيات خودشان ادامه ميدهند و تحت شرايط خاصى فعال ميشوند و حتى گاه اپيدمى ايجاد ميکنند. ناسيوناليسم و قوم پرستى در جامعه امروز ايران يک بيمارى سياسى – فرهنگى رايج نيست. اما نه ريشه کن شده و نه جامعه در برابر آن واکسينه است. وجود همين فدراليست ها و جماعات عقب مانده اى که از هم اکنون در اوج وقاحت و سفاهت صدور شناسنامه هاى قومى براى مردم در ايران را شروع کرده اند، گواه اين است که اين ويروس ريشه کن نشده است و ميتواند، بخصوص در يک شرايط متحول و متلاطم سياسى، مصائب زيادى ببار بياورد. صدور اين بيانيه براى ايجاد آمادگى و مصونيت در جامعه است. صدور اين بيانيه همچنين اعلام بى شبهه اين واقعيت به ناسيوناليستها و قوم پرستان و مليون و روشنفکران ناقص العقل پيرامونى شان است که کمونيسم کارگرى قاطعانه جلوى اين واپسگرايى ميايستد و اين جماعات و اين تمايلات ضد انسانى و ضد کارگرى را ميان مردم رسوا ميکند. نميشود مردم را بيست سال با مذهب اسير کنند و بکوبند و بعد بيست سال ديگر هم با قوميت و مليت. ما اجازه نميدهيم.
انترناسيونال: بيانيه ظهور شعار فدراليسم را مستقيما به مساله کرد ربط داده است. در اين مورد توضيح بيشترى لازم است.
منصور حکمت: همانطور که گفتم اسم گذارى ملى و قومى مردم، تا چه رسد به کشمکشهاى ملى و قومى ميان بخشهاى مختلف جامعه يک پديده دير پا، رايج و همه گير در کشور نيست. واضح است که در فولکلور عقب مانده اقوام (هر قومى)، خودپسندى قومى و شووينيسم و بيگانه ترسى و غيره هست. در همه کشورها، حتى در يکپارچه ترين “ملل” هم اين هست، و ظاهرا تا وقتى سرمايه و سرمايه دارى هست اين نوع شکاف انداختن ميان مردم هم باقى خواهد بود. ايران هم استثناء نيست. اما، هر ناظرى که ريگى به کفش و دستور کار پنهانى ديگرى نداشته باشد، اذعان ميکند که جامعه ايران جامعه اى نيست که چنان در چنگال کشمکش و عدم تحمل قومى و ملى عاجز شده باشد که حکيمى بخواهد با نوشداروى فدراليسم سراغش بيايد.
وقتى دقت ميکنيد ميبيند پيدا شدن سر و کله اين مقوله در دور اخير مستقيما به مساله کرد و معاملات و مذاکرات حزب دموکرات با اپوزيسيون ملى مربوط ميشود که به زعم دموکراتها فردا قرار است دولت مرکزى را در ايران بدست بگيرند. تمام مساله حزب دموکرات اينست که برچسب تجزيه طلب نخورد، بخصوص چون توحش ناسيوناليستهاى عظمت طلب ايرانى و جناياتى که حاضرند تحت لواى دفاع از “تماميت ارضى” بکنند را ميشناسد. خود حزب دموکرات لاجرم در صف مقدم “ايرانيت” و دفاع از “تماميت ارضى” قرار گرفته است. وقتى عفت داداش پور در نشريه نيمروز از دبيرکل حزب دموکرات، آقاى ملا عبدالله حسن زاده، نظرش را درباره موضع حزب کمونيست کارگرى ميپرسد (برسميت شناسى حق جدايى کردستان، مراجعه به آراء خود مردم کردستان در يک رفراندوم بر سر جدايى يا باقى ماندن بعنوان شهروندان متساوى الحقوق در چهارچوب ايران)، جناب حسن زاده برآشفته ميشود که: “خير ما تجزيه طلب نيستيم” و براى اطمينان خاطر دولت مرکزى بعدى مرزبندى آتشينى با ما بعمل مياورد. حزب دموکرات خودمختارى ميخواهد و به اين نتيجه رسيده است که با تعميم دادن خواست خود به کل کشور، با بدست دادن فرمولى که در آن ناسيوناليسم کرد در برابر يک دولت ناسيوناليست مرکزى تک نباشد، بهتر به اين نتيجه ميرسد. فرمول فدراليسم کمک ميکند حزب دموکرات خودمختارى بخواهد بدون اينکه کردستان موردى استثنايى تلقى شود. فدراليسم يعنى “به همه ملل متشکله ايران” خودمختارى بدهيد، از جمله به ملت کرد به رهبرى حزب دموکرات. حال اگر بقيه مردم در ايران، و از جمله بخش وسيعى در خود کردستان لزوما خود را با برچسب هاى قومى فارس و لر و گيلک و افغانى و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن تعريف نميکنند، چه باک.
در آنسوى اين بده بستان ارتجاعى، جريانات ناسيوناليست ايرانى قرار دارند که خود را با مساله کرد روبرو ميبينند و اين را يکى از گره گاههاى اصلى تثبيت حکومت آتى شان تلقى ميکنند. اينها در شعار فدراليسم دريچه اى براى لاپوشانى مساله کرد، اجتناب از مراجعه به آراء خود مردم و بند و بست با حزب دموکرات ميبينند.
منشاء بحث فدراليسم محاسبات فرصت طلبانه و پا درهواى چند حزب سياسى درباره مساله کرد است، اين بخودى خود نه چندان نگران کننده است و نه پاسخگويى به آن از مجراى تبليغات روزمره کمونيستى و ضد ناسيوناليستى دشوار است. اما در کنار طرفين اصلى اين بحث، که هرکدام منافع مادى شان را دنبال ميکنند، مطابق معمول يک صف کامل از کسانى را پيدا ميکنيم که ميپندارند بنا به شغل شريف روشنفکرى و مطبوعاتى، يا بنا به نيازهاى گروه دارى خود، بايد حتما بدون تعمق و بنا به مد روز چيزى بگويند و خود شيرينى کنند، و اينها به شهادت سرنوشت تلخ مردم يوگسلاوى و شوروى، خطرناک ترين عناصر در چنين شرايطى هستند. واقعا باور نکردنى است که کسى از پنجره خانه اش بازى بچه اش و بچه هاى همسايه را نگاه کند، سپس آهى بکشد و قلمش را دست بگيرد و جاهلانه مردم يک کشور ٦٠ ميليونى را به ٩ مليت و ١٣ قوميت و ٥ گروه زبانى و قس عليهذا تقسيم کند و نسخه بپيچد که اينها بايد شهرها و محلات را مطابق جدول ايشان بين خود تقسيم کنند و روبروى هم بايستند. اگر اينگونه افکار سفيهانه نتايجى اينچنين خونبار در پى نداشت، شايد حتى مايه خنده مستمعين ميشد. اما اينها دانسته و ندانسته جاده صاف کن پاکسازى هاى قومى و اعدامهاى جمعى فردا هستند. اينها دارند عليه زندگى و جان آن بچه هاى بيرون پنجره توطئه ميکنند و حساسيت مساله اينجاست.
اين دنياى ٣٠ سال قبل نيست. انقلاب الکترونيک و انفورماتيک و پيدايش رسانه هاى سمعى و بصرى جهانى، ژورناليسم نوکر و مهندسى افکار را به يک فاکتور تعيين کننده در معادلات قدرت و سير اوضاع سياسى در کشورهاى مختلف تبديل کرده است. حتى ابلهانه ترين و دور از ذهن ترين تمايلات سياسى و نسخه هاى اجتماعى، اگر در چهارچوب وسيع تر طبقاتى و جهانى بدرد بخشهايى از طبقه حاکمه بخورد به موقع پر و بال داده ميشود و به اذهان مردم تحميل ميشود. مساله از محاسبات خرد حزب دمکرات و تتمه احزاب ملى و جمهوريخواه و آريامهرى بسيار فراتر است. اينها بازيچه اند. ما بايد کل بازى را غير ممکن کنيم.
اين را هم بگويم که تا آنجا که به مساله کرد مربوط ميشود اين خود مردم کردستانند که بايد در يک رفراندم آزاد درباره جدايى و يا باقى ماندن بعنوان شهروندان با حقوق برابر در چهارچوب ايران تصميم بگيرند. فقط اين تصميم، هرچه که باشد، اصوليت و مشروعيت دارد. مساله کرد بر سر سهم گرفتن حزب دموکرات و ساير احزاب خودمختارى طلب در ساختار قدرت و سپرده شدن “حاکميت کردستان” به آنها، از بالاى سر مردم، نيست. بند و بست و مذاکرات و معاملات احزاب بر سر کردستان فاقد هرنوع مشروعيت است.
انترناسيونال: برخى سازمانهاى چپ گفتند که حزب ما در مخاطراتى که در مقاله “سناريوى سياه و سفيد” بيان شده اغراق کرده است. فکر نميکنيد به اين بيانيه هم چنين برخوردى بشود؟
منصور حکمت: بين خودمان باشد، من ضمن بيشترين احترام به تک تک اعضا و فعالين و رهبران خانواده چپ ضد سلطنتى و سنتى ايران بعنوان انسانهايى که بالاخره با هر زبانى خير مردم زحمتکش را ميخواهند، بايد بگويم بعنوان احزاب و سازمانهاى سياسى نه اينها را سوسياليست ميدانم و نه باورى به قدرت تشخيص آنها و قابليت آنها در ايفاى نقش کارسازى در دنياى پس از جنگ سرد دارم. اين يک طيف سپرى شده و بى افق است. جوانان جبهه ملى و حزب توده اند که اکنون خود ديگر پير شده اند. برخورد اين طيف با اين بيانيه فاکتور مهمى نيست. مهم تر شايد، برخورد بيانيه به آنهاست.
اما بيانيه اصولا خطاب به اينها نيست. خطاب به مردم و بويژه به طبقه کارگر است، که به معنى اجتماعى و سياسى و تاريخى اين کلمات و شعارها توجه کنند و به دام ملى گرايى و قوم پرستى نيفتند، که براى مقابله با آن آماده باشند. بر خلاف بحث سناريوى سياه و سفيد، ما اينجا تاکيد کرده ايم که احتمال تحميل شعار فدراليسم به جامعه امروز ايران بسيار ضعيف است. بنابراين بحث اغراق بر سر سير اوضاع عينى نيست. بحث بر سر کثافت نهفته در خود شعارها و تبيين هاى ملى و از جمله شعار فدراليسم است. در اين اساسا نميشود اغراق کرد و هرچه گفته شود هنوز کم است.
انترناسيونال: آيا ميشود گفت اين شعار خصلت نماى احزاب و جريانات مطرح کننده آن است و به اين اعتبار بايد درباره آنها قضاوت کرد؟ آيا با اين بيانيه نحوه برخورد و رابطه حزب با جرياناتى که مدافع فدراليسم هستند تغيير ميکند؟
منصور حکمت: بنظر من در سطح نظرى ميشود احزاب را بر مبناى اين شعار قضاوت کرد. همانطور که مذهبى بودن، شوينيست ملى بودن، سلطنت طلب بودن و يا مخالفت با برابرى زن و مرد، در متن تاريخ سياسى معاصر ايران براى ارتجاعى ناميده شدن يک جريان کافى است، اعتقاد به صدور شناسنامه قومى براى مردم و تشکيل دولت مبتنى بر مليت و قوميت نيز براى ارتجاعى خوانده شدن يک جريان کافى است. اگر سوالى هست اينست که آيا عمق کثافت شعار فدراليسم و معانى ضد اجتماعى و ضد انسانى و ضد کارگرى آن در سطح وسيع شناخته شده هست يا خير. شايد هنوز خير. اين ايجاب ميکند که بدوا براى يک دوره تلاش کنيم اين فرمول از برنامه و تبليغات احزاب اپوزيسيون حذف بشود. البته واضح است که از هم اکنون هر جريانى را که آگاهانه و مصرانه از فدراليسم و سازمان قومى جامعه دفاع کند بايد يک جريان ارتجاعى به حساب آورد.
انترناسيونال: اين بيانيه چه فعاليتهايى را در برابر فعالين حزب ميگذارد؟ فعالين حزب در برابر جرياناتى که شعار فدراليسم را مطرح ميکنند چه بايد بکنند؟
منصور حکمت: واضح است که نميشود و لازم هم نيست که اينجا ليستى از اقدامات بدهيم. اصل قضيه اين است که ما محتواى واقعى اين شعار را، با تمام وجود و با پشتکار براى مردم روشن کنيم. احزابى که اين شعار را طرح ميکنند بايد فشار نقد ما را هرجا هستند و هرجا ميروند روى خودشان حس کنند. بايد تفکر و سياست قومى و ملى را بى آبرو کرد، همانطور که تفکر و سياست مذهبى امروزه بى آبرو و منفور است. بايد اگر نه کل مردم زحمتکش، لااقل بخش هاى پرتحرک و فعال طبقه کارگر در ايران آنچنان آگاهانه از ارتجاع ملى و قوم پرستى، که شعار فدراليسم صرفا يک بسته بندى لوکس تر آن است، بيزار و متنفر و نسبت به آن حساس باشند که هيچ نيرويى نتواند فردا جلوى پيشروى کارگر و کمونيسم کارگرى را با علم کردن کشمکش ها و فجايع قومى سد کند و مردم را به روزى بياندازد که در يوگسلاوى ديديم. تبليغات و آکسيونهاى ما بايد ظهور توجمان ها و ايزت بگويچ ها و کاراديچ ها و ملاديچ ها و ميلوسويچ ها و ژيرينفکسى هاى وطنى را غير ممکن کند. در يک جمله، هم بايد حضور ذهن مردم را بالا برد و هم به قوم پرستان و اسپانسورهاى فردايشان فهماند که با يک نيروى کمونيستى کارگرى سازش ناپذير و بدون توهم روبرو هستند.
٭ ٭ ٭
اولين بار در خرداد ١٣٧٥، ژوئن ١٩٩٦، در شماره ٢١ انترناسيونال منتشر شد.
مجموعه آثار منصور حکمت جلد هشتم صفحات ٣٢٥ تا ٣٣٠
در دفاع از خواست استقلال کردستان عراق
طرح مقدماتى بحث
منصور حکمت
3
نيروى سوم، نيروى اول
امروز در کردستان عراق از ضرورت پيدا شدن يک نيروى سوم صحبت ميشود. ورشکستگى سياسى و بى افقى دو جريان اصلى ناسيوناليسم کرد در عراق، اتحاديه ميهنى و حزب دموکرات، به توده وسيع مردم آشکار شده و نصيب مردم از “دولت” و بعد جنگ قدرت اين احزاب جز فقر و محروميت و نا امنى و بى حقوقى نبوده است. در چشم بسيارى از مردم، و حتى از نظر خود دو حزب ناسيوناليستى اصلى، يک نيروى سوم فى الحال در ميدان حضور دارد و آن حزب کمونيست کارگرى عراق است.اما عبارت نيروى سوم ميتواند گمراه کننده باشد. اين توصيف براى حزب ليبرال – دموکرات انگلستان يا جريان راس پرو در آمريکا مناسب است. اما در کردستان عراق يک وضعيت پارلمانى و يا يک جامعه ثبات يافته و متعارف پلوراليستى برقرار نيست. نيروى سوم قرار نيست بخشى از کرسى هاى اين يا آن پارلمان را از دست دوتاى ديگر در آورد. مساله بر سر تبديل يک نظام دو حزبى به نظامى چند حزبى نيست. کردستان عراق جامعه اى در يک موقعيت بى ثبات و انتقالى است. رويدادهاى سياسى مهمى در انتظار اين جامعه و اين مردم است که کل اين تصوير را بسرعت در هم خواهد ريخت. مبارزه اى که ميان نيروهاى سياسى در جريان است مبارزه اى بر سر اين آينده است. بر سر پاسخى است که به اوضاع مبهم امروز داده ميشود و راهى که جلوى مردم گذاشته ميشود. با هر آينده اساسا فقط يک نيرو پيروز ميشود و با پيروزى هر نيرو فقط يک آينده شکل ميگيرد. نيروى سوم يا بايد به نيروى اول تبديل شود، يا ناظر اين باشد که سرنوشت کردستان عراق را، لااقل در اين دور، بورژواها رقم بزنند. صورت مساله براى حزب کمونيست کارگرى عراق اين است. حزب کمونيست کارگرى عراق بايد راه خروج از اوضاع امروز را نشان بدهد و نيروى مردم و در راس آنها طبقه کارگر را براى تحقق آن بسيج کند.
دو معضل گرهى
اوضاع حساس و خطير امروز کردستان عراق در پايه اى ترين سطح معلول دو واقعيت اساسى است. اول، مساله کرد، بعنوان يک مساله ملى حل نشده نه فقط در عراق بلکه در کل منطقه و دوم، جنگ عراق و آمريکا و بدنبال آن مبهم شدن موقعيت حقوقى – سياسى و هويت کشورى کردستان عراق. اين دو معضل به طرز تفکيک ناپذيرى در کردستان امروز به هم گره خورده اند. پاسخ واقعى و کارساز هم بايد پاسخى همزمان به هر دو معضل باشد. درشرايط امروز، بنظر من يکى از نکات محورى پلاتفرم سياسى کمونيسم کارگرى بايد خواست تبديل کردستان عراق به يک کشور مستقل باشد . تنها اين خواست پاسخ مساله ملى و بلاتکليفى سياسى و ادارى امروز کردستان را در بر دارد. تنها اين خواست ميتواند در متن اين آشفتگى و تخريب اقتصادى و اجتماعى، يک دورنماى عقلايى براى خروج از اين وضعيت جلوى مردم کردستان بگذارد. و تنها اين شعار امکان ميدهد که کمونيسم کارگرى جريانات ناسيوناليستى را در ميان مردم منزوى کند، بعنوان نيروى اول ظاهر بشود و برنامه کارگرى و سوسياليستى خود را به قدرتمند ترين آلترناتيو در کل جامعه بدل کند. قصد من از اين نوشته کوتاه طرح اين مبحث و برخورد به برخى جوانب مهم آن است.
7
مساله کرد
مساله کرد يکى از مهمترين مسائل ملى حل نشده در جهان امروز است. خصلت منطقه اى اين مساله و در ميان بودن پاى سه کشور ايران و عراق و ترکيه، اولا به مساله کرد برجستگى و جان سختى خاصى داده است، و ثانيا حل آن را حتى در محدوده هر يک از اين کشورها بشدت دشوار و پيچيده کرده است. محتواى عملى مساله کرد در هر سه کشور تماما يکى نيست. دامنه و ابعاد ستم ملى، موقعيت حقوقى اهالى کردستان در چهارچوب هر کشور و رابطه آنها با بقيه اهالى کشور و با دولت مرکزى، اوضاع سياسى و اقتصادى کردستان، نوع رژيمهاى سياسى و غيره در هريک از اين سه کشور ويژگى هاى خودش را دارد. در اين مختصر امکان ورود به بحث ميان تفاوتهاى مهم ميان جوانب مختلف مساله کرد در سه کشور نيست. در مورد عراق بايد به چند نکته اشاره کرد. در عراق ستم ملى و موقعيت فرودست مردم کردستان امرى نهادى و رسميت يافته است. هويت قومى کرد در قوانين عراق نه فقط انکار نميشود، بلکه بعنوان يکى از ارکان جامعه عراق برسميت شناخته ميشود. اما اين برسميت شناسى در کشورى که رسما و علنا يک کشور عربى و جزئى از جهان وسيعتر “عرب” تعريف ميشود، مترادف با تعريف کرد بعنوان يک مليت درجه دوم و دائمى کردن و گريز ناپذير کردن اين موقعيت درجه دوم براى کسانى است که “کرد” زاده ميشوند. کرد بنا به تعريف در عراق شهروند درجه دو است. حتى بر خلاف ترکيه، که در آن هويت قومى کرد اساسا انکار ميشود و اتباع کشور بنا به تعريف ترک محسوب ميشوند، در عراق حتى يک راه نجات فردى از اين فرودستى قومى براى کسى که مهر “کرد” به پيشانى اش زده شده وجود ندارد. يک “کرد” در ترکيه مجبور است “ترک” باشد، در عراق، اما، حتى اگر بخواهد نميتواند “عرب” باشد. مرزهاى هويت قومى در عراق قابل حذف نيست، قابل پشت سر گذاشتن يا فراموش کردن نيست. مساله کرد به حکم عربى بودن عراق و قومى بودن تعريف مقوله “عرب”، در چهارچوب عراق موجود لاينحل است.
9
رژيم عراق يک رژيم ناسيوناليست عرب است و نسبت به کليه اتباع اين کشور اعم از عرب و کرد فوق العاده سرکوبگر و خشن است. مردم کردستان بطور اخص به دفعات و به فجيع ترين اشکال اين سرکوب و خشونت را تجربه کرده اند. عليرغم همه مشقات و مشکلات امروزى، يکى از کابوسهاى مردم کردستان عراق اعاده حاکميت رژيم بعث است. اما حتى تعديل در رفتار سياسى رژيم عراق صورت مساله را چندان براى مردم کردستان تغيير نميدهد. مادام که عنوان “کرد” به معناى انتساب فرد به يک قشر “اقليت” و “درجه دو” در جامعه است، مساله کرد برجاى ميماند. اين نتيجه اجتناب ناپذير عربى تعريف شدن عراق است. در چنين نظامى مستقل از خلق و خوى دولت مرکزى در بغداد، بخش عظيمى از جامعه عراق همواره تحقير شده، بيحقوق، ناامن و آسيب پذير باقى ميمانند.
10
پاسخ عمومى، پاسخ مشخص
مساله کرد در عراق بايد پاسخ بگيرد. استقلال کردستان عراق قطعا از نظر کمونيسم کارگرى اولين انتخاب نيست. پاسخ اول ما به مساله ملى در کل منطقه انقلاب کارگرى است. يک انقلاب کمونيستى که مرزهايى را که انسانها را از هم جدا ميکند، به کشورها و اقوام و ملل و اديان مختلف تقسيمشان ميکند و در مقابل هم قرارشان ميدهد از ميان برميدارد. انقلابى که انسانها را از خرافه ملى و از طوق هويت ملى رها ميکند و به معنى واقعى انسان شان ميکند. استقلال کردستان عراق حتى دومين انتخاب ما هم نيست. يک عراق غير قومى، يک عراق آزاد که در آن شهروندان مستقل از قوميت و مليت از حقوق مدنى برابر برخوردار باشند، عراقى که در آن قوميت شهروندان نه پرسيده شود و نه ثبت گردد و نه در هيچ قانون و مقرراتى ذکر شود، قطعا بر جدايى کردستان ارجحيت دارد. هر دوى اين اهداف، چه سازماندهى و تحقق يک انقلاب کارگرى در عراق و در کل منطقه و چه ايجاد يک رژيم سياسى آزاد، سکولار و غير قومى در عراق که در آن “کرد” و “عرب” و همه کسانى که ديگر حاضر نيستند با اين القاب قومى دسته بندى شوند بعنوان شهروندان متساوى الحقوق برسميت شناخته شوند، اهداف اعلام شده حزب کمونيست کارگرى عراق است. موضع حزب کمونيست کارگرى عراق بعنوان يک حزب سراسرى در قبال مساله کرد به درست بر دو رکن اساسى متکى است. اول، انقلاب در کل عراق، ايجاد يک جامعه غير قومى و رفع ستم ملى، و دوم، برسميت شناسى حق مردم کردستان عراق به جدايى و تاکيد بر اصل رفراندم. اما اين موضع عمومى اگرچه از نقطه نظر حزب سراسرى کافى و اصولى است، از نقطه نظر کمونيسم کارگرى در خود کردستان عراق هنوز بايد مشخص تر شود. سوال اينست: آيا زمان آن نرسيده که مردم کردستان عراق نظر خود را، در يک رفراندم، در مورد جدايى يا ماندن در چهارچوب عراق ابراز کنند؟ و اگر پاسخ مثبت است، حزب کمونيست کارگرى چه بعنوان بخشى از اين مردم و چه بعنوان نماينده منافع طبقه کارگر در اين جامعه کدام انتخاب را توصيه ميکند؟ بنظر من پاسخ سوال اول قطعا مثبت است. بدون تعيين تکليف حقوقى عاجل کردستان عراق گريز از مصائب و مشقات امروز و برون رفت از بن بست کنونى ممکن نيست. اين تعيين تکليف بايد به راى و انتخاب خود مردم کردستان عراق صورت بگيرد. ثانيا، موضع حزب کمونيست کارگرى عراق بايد انتخاب جدايى و تشکيل يک دولت مستقل در کردستان عراق باشد. تنها اين موضع بنظر من با اوضاع مشخص امروز، چه در منطقه و چه در صحنه بين المللى، تناسب دارد. و اين ما را به گره گاه دوم در اين مبحث ميرساند: بى هويتى کشورى و بلاتکليفى سياسى – ادارى کردستان عراق.
12
“کرد عراقى” تبعه کجاست؟
وقتى بدنبال جنگ خليج بحث ايجاد يک منطقه امن در شمال عراق طرح شد و مورد استقبال جريانات ناسيوناليست کرد قرار گرفت، همانموقع ما در قطعنامه دفتر سياسى وقت حزب کمونيست ايران نسبت به عواقب اجتماعى و حقوقى اين اقدام هشدار داديم. گفتيم عليرغم تبليغات ملى گرايان کرد، ايجاد منطقه امن در کردستان عراق نه فقط امر تعيين سرنوشت مردم کردستان را تسهيل نميکند، بلکه کردستان عراق را از قامت يک جامعه در مياورد و به يک اردوگاه وسيع پناهندگى تبديل ميکند. اردوگاهى فاقد سوخت و ساز و حيات اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى که براى بقاء خويش محتاج کمکهاى مادى و جنسى از خارج است. اين اتفاق رخ داد و عينا همين وضعيت پيش آمد. مردم کردستان عراق بهاى سنگينى براى ” امنيت” خود پرداخته اند. اهالى کردستان عراق در اين مقطع در عمل فاقد تابعيت کشورى اند. کردستان عراق فاقد قانون (هر نوع قانون) و فاقد دولت (هر نوع دولت) است. بى محتوايى خيمه شب بازى تشکيل پارلمان توسط احزابى که از جانب غرب به نظامت اين اردوگاه گماشته شده بودند خيلى زود برملا شد. پارلمان بدون حق حاکميت معنايى ندارد. همانطور که برنامه ريزى اقتصادى، توليد، سازماندهى خدمات اجتماعى، بهداشت، آموزش و پرورش، نظم و امنيت و برقرارى قانون بدون تعيين تکليف مساله دولت و حاکميت معنايى ندارد. مادام که تکليف کردستان از نظر هويت کشورى و مساله حاکميت مشخص نشده است، مادام که کردستان نه يک جامعه مدنى بلکه يک سالن انتظار چند ميليونى است، صحبتى نه فقط از بهبود زندگى مردم، بلکه حتى از بازگشت حداقلى از موازين متعارف اجتماعى نميتواند در بين باشد. سير قهقرايى فرهنگى در اين ميان اجتناب ناپذير است. مردم کردستان نه فقط حقى براى تعيين سرنوشت خويش بدست نياورده اند، بلکه حتى امکان مادى تاثيرگذارى بر شرايط تامين معاش خود را هم از دست داده اند. نتيجه محتوم ادامه اين برزخ، تخريب بيش از پيش جامعه در کليه ابعاد اقتصادى و رفاهى و فرهنگى است. تکليف حقوقى کردستان عراق بايد روشن شود.
14
انداختن تقصير اين دشوارى ها به گردن دو حزب ناسيوناليست کرد کار ساده اى است. البته باعث و بانى خيلى از مشقات مردم مستقيما اينها هستند. اما حتى اگر نمايندگان اصيل و مستقيم خود مردم سر کار بودند نيز بدون تعيين تکليف مساله موقعيت حقوقى و کشورى کردستان عراق امکان مانور زيادى در قلمرو اقتصاد، توليد، رفاه اجتماعى، برقرارى قانون، تامين امنيت شهروندان و غيره نميداشتند.
15
اين وضعيت قابل ادامه نيست
اين وضعيت قابل ادامه نيست. اين را همه ميدانند. کردستان بايد به قامت يک جامعه مدنى با يک سوخت و ساز اقتصادى و سياسى و يک روبناى حقوقى تعريف شده رجعت کند: يا بعنوان بخشى از کشور عراق، يا بعنوان يک کشور مستقل. اين يک دو راهى واقعى است و از حزب کمونيست کارگرى و از همه مردم يک پاسخ فورى و واقعى ميطلبد. دو حزب ملى – عشيرتى کرد دارند مردم را چشم بسته و دست بسته بسوى “راه حل” اول ميرانند. اينکه دير يا زود با حل شدن مساله تحريم عراق، رژيم بعث مجددا به کردستان هجوم خواهد آورد يک فرض همگانى است. اينکه احزاب ملى توان و يا حتى تمايل ممانعت از اين دورنما را ندارند مورد انکار کسى نيست. نسخه اينها براى مردم کردستان عراق اين است: حتى المقدور کش دادن دوره برزخ و سپس، هر زمان که به صرف خودشان باشد، اجازه اعاده حاکميت رژيم عراق بر کردستان. اما با توجه به مجموعه شرايط، راه اصولى تلاش براى تحقق حالت دوم يعنى جدايى از عراق و تشکيل يک کشور مستقل در کردستان است.
17
هيچيک از اين دو حالت بى دردسر و بدون مشقت نيست. در مورد عواقب حالت اول کسى در کردستان عراق ابهامى ندارد. واقعا جاى ترديد است که مردم کردستان، در صورتى که واقعا مخير گذاشته شوند، بازگشت بزير چتر حکومت بعث عراق را به تشکيل يک کشور مستقل ترجيح دهند. اگر مردم فعالانه به جدايى و استقلال بعنوان يک آلترناتيو فکر نميکنند، به اين دليل است که آن را ناممکن يا مشکل آفرين تلقى ميکنند. براى عده اى از خود کمونيستها ابهامات نظرى معينى در قبال مساله جدايى مطرح است. بايد مختصرا به بعضى از اين ايرادات اشاره کرد.
18
“آمريکا و غرب نميخواهند، ترکيه و ايران و عراق نميگذارند”
اينها توجيهات کلاسيک “رهبران ملى” کردستان عراق براى اجتناب از طرح شعار استقلال بوده است. اگر رهبران ملى مجبور باشند بنا به منافع و مصالح شان خود را به سناريوهاى باب ميل دولتها و قدرتها محدود کنند، مردم کردستان چنين اجبارى ندارند. نمونه هاى تاريخى مردمى که اراده شان را به قدرتهاى سرکوبگر تحميل کرده اند کم نيست. در مورد امکانات واقعى دخالت ايران و ترکيه بويژه در فضاى بين المللى امروز بنظر من اغراق ميشود. حتما تلاشهاى سياسى و نظامى مختلفى از طرف اين دولتها صورت خواهد گرفت، که هم اکنون هم در جريان هست، اما از پيش معلوم نيست که مردم کردستان تحت يک رهبرى اصولى قادر به مهار و يا خنثى کردن اين حرکات نباشند. در سطح مشخص تر، هيچگاه مانند امروز معادلات بين المللى و تقسيمات جهانى به اين وسعت زير سوال قرار نگرفته و دستخوش تجديد نظر نشده است. اگر کلا مقطعى بخواهد وجود داشته باشد که فرجه اى براى تحميل اراده مردم کردستان به غرب و دولتهاى منطقه بوجود بيايد آن مقطع امروز است. امکان برسميت شناخته شدن کردستان توسط دولتهاى مختلف، برقرارى رابطه تجارى و اقتصادى و ديپلوماتيک با بخشهايى از جهان ولو در صورت عدم رضايت غرب، امروز از هر زمان بيشتر است. ايران در آستانه تحولات سياسى مهمى است که جمهورى اسلامى را زمينگير و ناتوان خواهد ساخت. دست ترکيه در اقدام نظامى کاملا باز نيست و دولت عراق در يک انزواى بين المللى است. ادامه وضع موجود و سپس رها شدن مردم بى سازمان، به فقر کشيده شده و جنگ زده کردستان جلوى ارتش عراق، يعنى سناريوى فعلى، دورنماى بسيار تراژيک ترى را تصوير ميکند تا يک دولت اعلام استقلال کرده در کردستان عراق که به آراء مردم متکى است، دست بکار بازسازى اقتصاد و جامعه است و در صحنه بين المللى در جستجوى برسميت شناخته شدن، جلب اعتبارات اقتصادى و مبادلات تجارى و کسب تضمين هاى بين المللى عليه تعرض کشورهاى همسايه است.
21
“آيا کردستان مستقل دست احزاب ملى نمى افتد؟”
اين يک نگرانى واقعى چپ است. آيا استقلال کردستان در شرايط فعلى به معنى قبول حاکميت طالبانى ها و بارزانى ها نيست؟ بنظر من برعکس. فضاى امروز فضاى زيست و رشد اين هاست. جريانات ملى – عشيرتى کرد روى ديگر سکه سرکوب رژيم بعث هستند. مادام که مساله ملى وجود دارد و مادام يک رژيم سرکوبگر مردم کردستان را به اعتبار مليتشان ميکوبد، اين جريانات صحنه گردان کردستان باقى ميمانند. اينها از جامعه کردستان، از بافت طبقاتى آن، از مناسبات اقتصادى آن و از سطح فرهنگى آن بشدت عقب اند. کردستان عراق جامعه اى شهرى تر، صنعتى تر، و از نظر فرهنگى پيشرفته تر از آنست که اين نيروها در شرايط متعارف مکانى در صحنه سياسى آن داشته باشند. تنها وجود يک ارتجاع هار و “غير خودى” مردم را ناگزير ساخته است به ميداندارى اينها رضايت بدهند”. اينها محصول غلبه مبارزه پيشمرگانه به زندگى و متابوليسم سياسى در کردستان عراق هستند. بدرجه اى که اين شکل موضوعيت خود را از دست بدهد و شهرها به کانونهاى سياسى اصلى تبديل شوند، اينها منزوى و نامربوط ميشوند. تناسب قواى طبقاتى در خود جامعه کردستان عراق بشدت به ضرر اينهاست. نه فقط طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى يک آلترناتيو واقعى و قدرتمند در جامعه است، بلکه حتى بخشهاى وسيعى از خود طبقه متوسط کردستان و روشنفکران و اقشار تحصيل کرده نهايتا خواستار ظرف سياسى مدرن تر و شهرى ترى براى بيان تمايلاتشان هستند. اين احزاب کهنه در يک کردستان مستقل به سرعت به حاشيه رانده ميشوند. يک ضرر مهم کش دادن اوضاع کنونى و يا بازگشتن به چهارچوب عراق اين است که اتفاقا سلطه اين احزاب ملى – عشيرتى بر حيات سياسى مردم کردستان عراق ادامه پيدا ميکند و تحکيم ميشود.
23
آيا خواست استقلال ناسيوناليستى نيست؟
در اين مورد معين و از زبان طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى، خير. ما خواستار استقلال بخاطر استقلال نيستيم. ما تعيين تکليف حقوقى فورى کردستان عراق را ميخواهيم و از بين دو آلترناتيو ماندن با عراق يا جدايى از عراق اين دومى را به حال مبارزه براى سعادت و رفاه مردم و آزادى و سوسياليسم ثمربخش تر ميدانيم. شعار ما تشکيل يک “دولت کرد” نيست. شعار ما اين نيست که ” کردها” بايد دولت “خودشان” را داشته باشند. ما خواستار تشکيل يک دولت مستقل در کردستان عراق هستيم. يک دولت غير قومى که مردم کردستان بتوانند در آن فارغ از هر نوع ستم ملى زندگى کنند. ما معتقديم که در مورد سرنوشت کردستان بايد از همه ساکنين آن مستقل از قوميتشان راى گرفته شود. در تلاش براى جلب مردم به اين شعار ما به هويت و توهمات و تعصبات قومى و ملى شان متوسل نميشويم. ما از مردم، آزادى، برابرى، رفاه و انسانيت سخن ميگوئيم و حول اين پرچم بسيج ميکنيم. اما همه اين بحث ها يعنى اينکه ما با اين شعار پا به قلمرو حساسى ميگذاريم و بايد دقيقا مراقب مرزبندى با ناسيوناليسم کرد باشيم. بهرحال روش درست اينست که پا به اين عرصه، به عرصه راهگشايى واقعى از معضلات جامعه، بگذاريم و با مخاطراتش آگاهانه روبرو شويم، تا اينکه از ترس آلودگى، جامعه و مقدراتش را بدست نيروهاى عقب مانده و افکار ارتجاعى رها کنيم.
25
“وحدت طبقه کارگر عراق چه ميشود؟”
اتخاذ اين سياست باعث هيچ جدايى و انشعابى در هيچ سازمان و کمپين کارگرى عملا موجودى در کل عراق نميشود. زيرا اين وحدت امروز بيش از آنکه يک واقعيت بالفعل باشد، يک هدف سياسى حزب خود ماست. بنظر من سياستى که موقعيت عمومى جنبش طبقه کارگر را بطور عملى بهبود بخشد، به اين هدف هم بيشتر خدمت ميکند. بنظر من اين سياست کلا ما را قوى ميکند و لاجرم عملا قدرت ما را در متحد کردن کارگران بخشهاى کردى و عربى عراق نيز بيشتر ميکند.
27
چهارچوب عملى
از نظر عملى اتخاذ اين سياست به معنى راه اندازى يک جنبش استقلال طلبانه نيست. اين شعار بايد گوشه اى از آلترناتيو عملى حزب کمونيست کارگرى و جنبش شورايى در کردستان عراق باشد که در پاسخ به اوضاع بلاتکليف و نابسامان امروز ارائه ميشود. چهارچوب عملى طرح اين شعار از نظر ما اين است، اول، رفراندم و مراجعه به آراء خود مردم. اين رفراندم بايد ترجيحا با توافق “مراجع رسمى بين المللى” باشد تا نتايج آن ضمانت اجرايى بيشترى پيدا کند. اما حتى اگر اين عملى نشود، ما بايد همچنان خواستار برگزارى يک رفراندم آزاد بر سر تعيين تکليف کردستان باشيم. راى مردم از نظر ما معتبر خواهد بود. در چنين رفراندمى ما بايد تشکيل يک کشور مستقل را توصيه کنيم. اين را نيز بايد تاکيد کنيم که هر بند و بست و معاهده و قراردادى توسط هر نيرويى که مهر راى آزاد و مستقيم مردم را برخود نداشته باشد از نظر ما مشروعيت ندارد. دوم، اين خواست بايد بعنوان يک راه حل عملى و آلترناتيو قابل تحمل تر براى مردم توضيح داده شود. سوال اينست که کردستان به چه سمت ميرود. با ادامه وضع موجود و سياستى که احزاب ملى – عشيرتى کرد در پيش گرفته اند، يک تراژدى انسانى ديگر در انتظار مردم است. ما بايد نماينده اجتناب از اين عاقبت باشيم. اين شعار به ايفاى اين نقش کمک ميکند. سوم، طرح خواست استقلال يک نقطه مبهم را در ذهن بسيارى از مردم روشن ميکند. به اين اعتبار شعارى است که اعم از عملى شدن يا نشدنش، مردم کارگر و زحمتکش را به امکان دخالت در سرنوشت خويش خوشبين ميکند و به ميدان ميکشد. اين شعار بى افقى جريانات ناسيوناليستى و عدم صلاحيتشان را در رهبرى جامعه کردستان و در نمايندگى کردن مردم در صحنه بين المللى عيان ميکند. در يک کلام خواست استقلال مرکز ثقل و قطب نماى فعاليتهاى ما در کردستان نيست، بلکه يک جزء مهم و ضرورى خط مشى تاکتيکى ما در کردستان امروز است و به همين عنوان و در همين ظرفيت هم بايد تبليغ شود.
9
***
همانطور که گفتم هدف اين نوشته طرح علنى بحث بود. جنبه هاى متعددى از مساله هنوز ميتواند مطرح شود که من براى تمرکز روى بحث اصلى از آوردن آنها صرفنظر ميکنم. ياد آورى ميکنم که مضمون اين نوشته و موضوعات متعدد ديگرى در همين ارتباط، در پلنوم سوم کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران با حضور دو تن از اعضاى کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى عراق مطرح شد و سپس چکيده اين مباحثات در اختيار مرکزيت و کادرهاى حزب عراق قرار گرفت. بنظر من جا دارد همه نکات مربوط به اين مبحث با دقت و به تفصيل در جنبش ما در عراق مورد بحث قرار بگيرد. فرصت زيادى براى تعيين تکليف بحث نداريم، اما نظر به اهميت و تازگى موضوع بايد جا براى تدقيق مسائل و شنيدن نظرات مختلف باز گذاشت. شخصا به اين تزها نه بعنوان احکامى دگم و غير قابل انعطاف، بلکه بعنوان طرح اوليه يک خط مشى تاکتيکى مهم در عراق نگاه ميکنم که بايد در ادامه مباحثات تدقيق و تعميق شود.
اولين بار در تير ١٣٧٣، ژوئن ١٩٩٥، در شماره ١٨ انترناسيونال منتشر شد.
مجموعه آثار منصور حکمت جلد هشتم صفحات ٢٥٥ تا ٢٦٤
مبارزان کمونیست