جنگ، آتش بس، و باز هم جنگ

کاظم نیکخواه

 

 

مذاکرات میان هیُت امریکائی و هیئت جمهوری اسلامی بعد از آتش بس، بدون نتیجه روز ..پایان یافت و هیئت های مذکور روز ۱۲ آوریل با دست خالی به کشورهای خود باز گشتند. جی دی ونس معاون ترامپ بعد از این مذاکرات گفت خبر بد اینکه مذاکرات به نتیجه نرسید. سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی گفت “انتظار نمی‌رفت این مذاکرات در یک جلسه به نتیجه برسد”. آری انتظار نمیرفت. اما یک جلسه ای که معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی بدان اشاره میکند به مدت ۲۳ ساعت طول کشید که معادل سه چهار روز جلسات معمول میان دولتهاست.

 

بهر رو اکنون ناوهای آمریکا  وارد خلیج فارس شده اند و ترامپ تهدید کرده است که ایران را در محاصره دریایی کامل قرار خواهد داد و تمام صادرات و واردات و رفت و امد کشتی ها از تنگه هرمز و از تمام بنادر ایران را متوقف خواهد کرد. چنین سیاستی برگ برنده جمهوری اسلامی یعنی تنگه هرمز را دست این حکومت خواهد گرفت. سرفرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرد که پس از دریافت دستور دونالد ترامپ، محاصره تنگه هرمز را از دوشنبه ساعت ۵/۵ عصر به وقت تهران آغاز خواهد کرد و به هیچ شناوری اجازه تردد به مقصد یا از مبدا ایران را نخواهد داد. در آستانه این موعد، قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا هشدار داده است که اگر امنیت بنادر ایران تهدید شود این به معنای نقض آتش بس است و  هیچ بندری در خلیج فارس و دریای عمان در امان نخواهد بود. این صف بندی به معنای نزدیک شدن طرفین به یک جنگ دیگر و گسترده تر است. در همین حال قیمت نفت با بیش از ۷ درصد جهش دوباره بالای ۱۰۰ دلار رفته است.

 

سایه جنگ دیگری در منطقه بالای سر مردم قرار گرفته است. مساله اساسی اینست که بار دیگر خط قرمزها روی هم قرار گرفته اند. برای جمهوری اسلامی حق غنی سازی اتمی و حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه و تولیدات موشکی دوربرد خط قرمز است و حاضر به مصالحه و مذاکره بر سر آنها نیست. خاصیت این سیاستها برای جمهوری اسلامی مقابله با تهدیدات خارجی نیست. بلکه اساسا این سیاستها کاربرد داخل کشوری دارد و به ابراز قدرقدرتی جمهوری اسلامی برای مقابله با مردم در داخل کشور بسیار حیاتی است. اما از نظر دولت آمریکا و بویژه اسرائیل هر سه این سیاستها خطرناک و خط قرمزند و باید از جانب جمهوری اسلامی کنار گذاشته شوند.

 

آیا جنگ دیگری مجددا شروع خواهد شد؟ برای جواب به این سوال باید به موقعیت طرفین کمی بیشتر دقیق شد. حقیقت اینست که جمهوری اسلامی در منگنه قدرتهای خارجی و بیش از آن در حلقه مردم سرنگونی طلب قرار دارد و ادامه جنگ را به معنای تحمل ضربات مهلک تر و ضعف و زبونی و بلند شدن مردم و نابودی  خود می بیند و تمایلی به وارد شدن به جنگی مجدد را ندارد. دولت ترامپ نیز تمایل به وارد شدن به جنگی دیگر که میتواند هم گسترده تر و هم طولانی تر از جنگ ۴۰ روزه باشد و عواقب خطرناکی برای آینده این دولت داشته باشد، ندارد. در نتیجه هر دو طرف خواهان ادامه جنگ نیستند. اما برای توقف جنگ این کافی نیست. مساله اینست که قبول شرایط یک طرف به معنای شکست طرف مقابل است. یعنی هر دو طرف قبول شرایط طرف مقابل را برای خود یک شکست میدانند و حاضر به قبول آن نیستند.  این وضعیت یک حالت بن بست در مذاکرات ایجاد کرده است که بسادگی قابل حل نیست.

 

هنوز رایزنی ها ادامه دارد و ممکن است دور دیگری از مذاکرات قبل از شروع جنگی همه جانبه شروع شود. اما بطور واقعی طرفین انتخاب زیادی ندارند. و در نتیجه احتمال شعله ور شدن جنگی دیگر در آینده نزدیک کاملا وجود دارد. البته قبل از جنگ گستردهُ، احتمالا سیاست تحریمهای گسترده به جریان خواهد افتاد و بعد از مدتی حملات نظامی شروع خواهد شد.

 

ابعاد جنگ بعدی

جنگ بعدی اگر به جریان بیفتد قابل مقایسه با جنگهای قبلی نخواهد بود. سیاست رژیم چنج توسط آمریکا جزء جدایی ناپذیری از جنگ بعدی خواهد بود. یعنی دولت ترامپ و اسرائیل با هدف سرنگونی حکومت اسلامی و جانشین کردن آن با یک الترناتیو قابل قبول خود دست به جنگ همه جانبه خواهند زد. جمهوری اسلامی نه فقط ضربات شدیدتری خواهد خورد بلکه امکان دوام و بقا نخواهد داشت. بدون تردید چنین جنگی بیش از پیش مردم را نیز قربانی خواهد کرد. نفس سیاست “رژیم چنج” توسط دولت آمریکا نیز خطرناک است و در تناقض با سیاست سرنگونی طلبی ما مردم در ایران قرار میگیرد که میخواهیم از شر جمهوری اسلامی خلاص شویم و جامعه و آینده ای آزاد و برابر و امن را رقم بزنیم. ٰرژیم چنج آمریکائی به معنای قرار دادن یک دار و دسته ارتجاعی بالای سر مردم توسط دولتهای ارتجاعی خواهد بود که معلوم نیست چه سیاستهای ضد مردمی را در پیش خواهند گرفت. تجربه های تاریخی از این نظر چندان دلچسب نیست.

 

سرنگونی جمهوری اسلامی با انقلاب مردم

 

سوال اصلی اینست که چگونه میشود مانع این جنگ و فضای خطرناک جنگی شد؟ به طور واقعی هیچکدام از طرفین این جنگ قابل دفاع نیستند. اما این تغییری در سیاست ما در قبال جنگ نمیدهد. مساله اصلی اینست که این جمهوری اسلامی است که بهانه جنگ و حمله نظامی را هم به ترامپ و هم به نتانیاهو میدهد. سیاست ماهوی این حکومت از روز اول روی کارآمدنش به دریا ریختن کل اسرائیل است. آری کل اسرائیل با ۹ میلیون جمعیت و نه فقط دولت این کشور! جمهوری اسلامی میخواهد کشوری بنام اسرائیل را از نقشه جهان پاک کند. این را سرانش علنا بارها از رسانه های رسمی و تریبونهایشان با صدای بلند اعلام کرده اند. یک سیاست ماهوی دیگر این حکومت حمله به آمریکاست که با شعار ماهوی مرگ بر آمریکا و به آتش کشیدن پرچم آمریکا در هر تجمع اوباش حکومتی خود را نشان میدهد. این سیاستها بهانه خوبی به نتانیاهو و ترامپ برای پروپاگاندای جنگی و بسیج جنگی علیه جمهوری اسلامی میدهد. در جهان اختلافات میان دولتها زیاد است. اما هیچ دولتی در دنیا این گونه در قبال یک کشور و یک دولت دیگر عمل نمیکند. هیچ دولتی سیاستهای رسمی اش نابودی یک دولت و یک کشور دیگر نیست. بنابرین برای پایان یافتن خطر جنگ و فضای جنگی از نظر ما که اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم، سرنگونی جمهوری اسلامی یک امر حیاتی است. ما گفته ایم و میگوییم یک صلح طلب واقعی باید سرنگونی طلب باشد.

 

جمهوری اسلامی از مقطع بستن تنگه هرمز در این توهم بسر میبرد که میتواند شرایط خود را به ترامپ و اسرائیل تحمیل کند. بنابرین حاضر به مذاکره بر سر غنی سازی اتمی و تولید موشکهای دوربرد و مساله نیروهای نیابتی در کشورهای دیگر نیست. این حکومت در تلاش است که علیرغم ضربات مهلکی که خورده و خامنه ای و بسیاری از سرداران و مواضع و نیروهایش را از دست داده است، بعنوان پیروز جنگ موقعیت خود را تثبیت کند. این پیروزی برای دست بالا پیدا کردن حکومت در برابر مردم ایران بسیار ضروری است. مقامات حکومت میدانند که یک جمهوری اسلامی شکست خورده خیلی زود توسط مردم سرنگون خواهد شد.

 

جنگ و شرایط جنگی فشار سنگینی را روی مردم در ایران وارد کرده و میکند. اما مردم ایران نسبت به آنچه در کشورهای دیگر و جنبش ضد جنگ شاهدیم، بسیار کمتر با جنگ علیه جمهوری اسلامی مخالفت دارند. چرا که بحق از جمهوری اسلامی بسیار متنفرند و ضربه خوردن جمهوری اسلامی و نابودی سران و سردارانش را به نفع جنبش سرنگونی می دانند. این حکومتی است که در ژانویه همین امسال طی دو روز بیش از ۴۰ هزار نفر از معترضین را به قتل رساند. آری بیش از 40 هزار نفر طی دو روز! دنیا چندان به این جنایت و دیگر جنایات حکومت اسلامی توجه نکرد. جمهوری اسلامی توسط مردم صلح طلب دنیا زیر ضرب قرار نگرفت. متاسفانه اکنون حتی پرچمهای این حکومت در تظاهراتهای ضد جنگ در لندن و شهرهای بزرگ دیگر دیده میشود و مقابله چندانی با این حکومت و پرچم خونینی که سمبل قتل عام و کشتار مردم ایران است صورت نگرفت.  این حکومت یک نیروی خبیث ضد کارگر، ضد دانشجو، ضد زن، ضد بهاییان، ضد بازنشستگان و ضد همه مردم و تمام ارزشهای پیشرو جهان است. در دنیای موجود هیچ حکومتی چنین کارنامه خونینی در پرونده خود ندارد. با سرنگونی حکومت اسلامی دنیا خواهد دید که چه موجود جنایتکار و خبیث و ضد بشری ای طی نزدیک به پنجاه سال گذشته بر مردم ایران حکومت کرده است.