دو ترجمه

خطرات جدی برای زیرساخت‌های کابلی خلیج فارس پیامد حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران

ولادیمیر پراخواتیلوف (VLADİMİR PROKHVATILOV)، استاد علوم سیاسی، کارشناس نظامی
ا. م. شیری- ایران مجاز است برای اخراج امپریالیسم آمریکا از منطقۀ غرب آسیا و برچیدن پایگاه تروریستی دولت‌های آنگلوساکسونی در خاورمیانه- اسرائیل از تمام ابزارهای در دسترس استفاده کند.
*-*-*
متجاوزان آشکارا به گشایش یک میدان نبرد جدید آماده نبودند.
ساخت بخش خاورمیانه‌ای شبکۀ کابل زیردریایی «آفریقا ٢» به علت تشدید درگیری‌ها در خلیج فارس به حالت تعلیق درآمده است. زیرا، ادامه کار برای کشتی‌های کابل‌گذاری ناامن شده و تکمیل بخش کلیدی شبکۀ جهانی زیر دریا را به تعویق انداخته است.
به گزارش بلومبرگ، کشتی کابل‌گذاری «ایل دو باتز» در سواحل دمام در عربستان سعودی گیر افتاده و قادر به تکمیل مأموریت خود نیست.
پیمانکاران مسئول کابل‌گذاری به ذینفعان پروژه اخطار خارج از کنترل صادر کرده‌اند. بنا به گزارش‌ها، چندین کشتی در این منطقه مورد حمله قرار گرفته و کار کشتی‌های کابل‌گذاری را بسیار خطرناک کرده است.
انتظار می‌رود سیستم «آفریقا ۲»، به طول تقریبی ۴۵۰۰۰ کیلومتر، طولانی‌ترین شبکۀ کابل زیردریایی ساخته‌شده تاکنون باشد. این شبکه قارۀ آفریقا را در بر گرفته و کشورهای متعدد آفریقایی را به شبکه‌های اروپا و آسیا متصل خواهد کرد.
شبکۀ «آفریقا ۲» را یک کنسرسیوم متشکل از Meta*، Bayobab (گروه MTN)، Orange، Telecom Egypt، Vodafone Group و WIOCC و همچنین Bharti Airtel و MainOne توسعه داده است.
کابل‌های زیردریایی کلیدی در خلیج فارس:
ــ گلف بریج اینترنشنال (GBI)، کابل اصلی منطقه‌ای که تمام کشورهای حوزۀ خلیج فارس را به مراکز گیرندۀ اصلی در قطر و فجیره (امارات متحدۀ عربی)، هند و اروپا متصل می‌کند؛
ــ «فالکون ٢»، یک شبکۀ کابلی خصوصی است که به شرکت Global Cloud Xchange تعلق دارد و کشورهای خلیج فارس را با یک مرکز گیرنده در فاو- عراق متصل می‌کند؛
ــ Tata TGN-Gulf (TGN-G) بمبئی را به امارات متحدۀ عربی، عمان و عربستان سعودی وصل می‌کند؛
ــ کابل آسیا، آفریقا، اروپا-١ (AAE-1)، یک کابل اصلی است که از منطقه عبور می‌کند و آسیا را به اروپا متصل می‌کند؛
ـــ Fiber in Gulf (FIG)، یک شبکۀ در دست ساخت است که هفت کشور خلیج فارس (قطر، عمان، امارات متحدۀ عربی، بحرین، عربستان سعودی، کویت و عراق) را به هم متصل می‌کند؛
ــ 2Africa / 2Africa Pearl، یک خط کابلی گسترده، شامل بخش‌هایی است که برای اتصال از طریق خلیج فارس به عراق طراحی شده‌اند؛
ــ سایر کابل‌های کلیدی شامل فیبر نوری خلیج فارس، امارات متحدۀ عربی-ایران، قطر-امارات متحدۀ عربی، شبکۀ کابل زیردریایی و خاورمیانه و شمال آفریقا هستند.
پیامدهای حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران بسیار فراتر از پروژۀ «2Africa Pearls» است. پروژه‌های زیرساخت دیجیتال متعدد در منطقه، از جمله، «SEA-ME-WE 6»، «Fiber in Gulf (FIG)» و پروژۀ کابل ترانزیت «WorldLink» نیز در معرض خطر اختلال قرار دارند.
همانطور که پورتال فناوری آمریکایی «Rest Of World» می‌نویسد، پروژه‌های عظیم شرکت‌های بزرگ فناوری در خلیج فارس به دلیل اقدامات نظامی در منطقه لغو شده‌اند.
«میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فناوری آمریکا و تریلیون‌ها دلار دیگر در سرمایه‌گذاری‌های برنامه‌ریزی‌شده، اکنون به کابل‌های فیبر نوری که از مناطق جنگی عبور می‌کنند، وابسته هستند».
آمازون، مایکروسافت و گوگل برای ساخت مراکز داده‌ها در سراسر خلیج فارس با امیدواری به اینکه این منطقه به قطب بزرگ بعدی هوش مصنوعی جهان تبدیل شود، سال‌ها وقت صرف کرده‌اند. کابل‌های زیر دریایی که این تأسیسات را به آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی متصل می‌کنند، از دو تنگۀ باریک عبور می‌کنند: دریای سرخ و تنگۀ هرمز. هر دو تنگه اکنون عملاً به روی کشتی‌های تجاری مسدود شده ‌است.
حدود ۱۷ کابل زیردریایی از دریای سرخ عبور می‌کند که بخش عمدۀ داده‌ها را بین اروپا، آسیا و آفریقا منتقل می‌کند. کابل‌های دیگری نیز برای خدمات‌رسانی به ایران، عراق، کویت، بحرین و قطر از تنگۀ هرمز عبور می‌کنند. اگر هر یک از این کابل‌ها آسیب ببیند، کشتی‌های تخصصی تعمیر، قادر نخواهند بود با خیال راحت به هیچ یک از تنگه‌ها برسند.
خطرات برای شبکۀ اینترنت جهانی به دلیل جنگ در خلیج فارس بی‌سابقه است.
داگ مادوری، مدیر تحلیل اینترنت در «شرکت اطلاعات شبکۀ کنتیک»، به «رست آو ورلد» گفت: «از کار افتادن همزمان هر دو گلوگاه، یک رویداد مختل‌کننده در شبکۀ جهانی خواهد بود. من از هیچ سابقه‌ایی که چنین اتفاقی افتاده باشد، اطلاع ندارم».
تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر حمله به کابل‌های زیردریایی خلیج فارس منتشر نشده است، اگر چه مراکز داده زیر آتش بوده ‌است.
سِم زابین، پژوهشگر مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، خاطرنشان کرد که زیرساخت‌های داده در خلیج فارس هرگز تحت چنین آزمایش‌هایی قرار نگرفته‌اند. تا همین اواخر، مراکز داده توسط برنامه‌ریزان نظامی آمریکا به عنوان دارایی‌های تجاری و نه تأسیسات امنیت ملی در نظر گرفته می‌شدند.
بخش محاسبات ابری آمازون، خدمات وب آمازون، در اوایل ماه مارس گزارش داد که پهپادهای ایرانی به سه تأسیسات آن در امارات متحدۀ عربی و بحرین حمله کرده‌اند.
این شرکت اعلام کرد که پهپادها باعث خسارت سازه‌ای شدند، برق‌رسانی به زیرساخت‌ها را مختل کردند و «در برخی موارد به اقدامات اطفاء حریق نیاز بود که این امر به خسارت بیشتر ناشی از آب منجر شد».
«خدمات وب آمازون» به مشتریان خود توصیه کرد که انتقال کامل حجم کاری از خاورمیانه را در نظر بگیرند و هشدار داد که محیط عملیاتی منطقه‌ای «همچنان غیرقابل پیش‌بینی است».
«خدمات وب آمازون» بزرگترین ارائه‌دهنده خدمات رایانش ابری در جهان است که زیرساخت‌های آن میلیون‌ها وب‌سایت و پلتفرم شرکت‌های بزرگ را پشتیبانی می‌کند.
ویلی لهدونویرتا، استاد سیاست فناوری در دانشگاه آلتو، به بی‌بی‌سی نیوز گفت که به نظر می‌رسد این اولین باری است که چنین زیرساخت ابری «توسط اقدام نظامی غیرفعال» می‌شود.
او همچنین گفت که این موضوع «اصلاً غیرمنتظره» نبود. زیرا، بسیاری از دولت‌ها و شرکت‌ها از تعداد کمی از ارائه‌دهندگان بزرگ خدمات ابری استفاده می‌کنند و مراکز دادۀ آن‌ها به «اهداف جذابی برای هر کسی تبدیل شده که به دنبال مختل کردن عملکرد یک کشور است».
این کارشناس فنلاندی افزود: «علاوه بر این، با توجه به اینکه ارتش‌های آمریکا و متحدانش از فناوری‌های ابری و هوش مصنوعی تجاری در عملیات خود به طور فزاینده استفاده می‌کنند، چندان غیرمنتظره نیست که مخالفان از این زیرساخت‌ها به عنوان اهداف «دو منظوره» استفاده کنند.
یک ماه پیش از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، شاخص‌های سرمایه‌گذاری از ظهور سریع کشورهای خلیج فارس به عنوان یک قطب رو به رشد در اقتصاد دیجیتال جهانی گواهی می‌دادند. غول‌های دیجیتال آمریکایی در خط مقدم این سرمایه‌گذاری قرار داشتند.
بعنوان مثال، مایکروسافت اعلام کرد که قصد دارد تا پایان سال جاری، یک مرکز جدید برای سرویس ابری «Azure» خود در عربستان سعودی که برای خدمت‌رسانی به مشتریان استراتژیک، از جمله برای شرکت‌های فناوری سعودی «ACWA Power» و «Qiddiya Investment Company» طراحی شده، افتتاح کند.
پورتال آمریکایی «شبکه‌های پخش خاورمیانه» گزارش می‌دهد: «این اقدام در گرماگرم سرعت گرفتن تلاش‌ها برای ساخت زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خلیج فارس صورت می‌گیرد. دولت عربستان سعودی تأمین مالی مجتمع‌های مرکز داده در مقیاس بزرگ را به عهد گرفته و در نظر دارد برای تقویت قابلیت‌های محاسباتی پیشرفته، با انویدیا، آمازون و مایکروسافت رابطۀ همکاری‌های گسترده برقرار کند. امارات متحدۀ عربی نیز ساخت یکی از پروژه‌های استارگیت «OpenAI» در ابوظبی را برنامه‌ریزی می‌کند».
رسانه‌های جهان حملۀ احتمالی ایران به کابل‌های زیر آب در خلیج فارس را پیش‌بینی می‌کنند.
در حالی که هیچ کس نمی‌داند آیا ایران به کابل‌ها حمله خواهد کرد یا خیر، اما این احتمال قطعاً وجود دارد و آسیب آن بسیار فراتر از تلفن‌ها و وب‌سایت‌ها خواهد بود. بانک‌ها، بازارهای سهام، بیمارستان‌ها و سامانه‌های هوش مصنوعی همگی به این کانال‌های ارتباطی متکی هستند. کشورهای حوزۀ خلیج فارس نخستین کشورهای آسیب‌پذیر خواهند بود و هند نیز به دلیل کابل‌های خود، با کُندی اینترنت مواجه خواهد شد.
«ایندیا تودی» می‌نویسد: «طولانی‌تر شدن مسیرهای حمل و نقل بین اروپا و آسیا، باعث تأخیر در سراسر جهان می‌شود. در حال حاضر، کابل‌ها کار می‌کنند. با این حال، وجود مین‌های دریایی، حملات مداوم و مسدود شدن راه کشتی‌های تعمیراتی، باعث بالا رفتن خطر به سطح بی‌سابقه شده است».
داگ مادوری خاطرنشان کرد: «در حال حاضر، خود کابل‌های زیردریایی هدف مستقیم ایران نیستند. یک حملۀ عمدی مستلزم آن است که کشتی لنگر خود را در امتداد بستر دریا حرکت دهد یا مستقیماً به مرکز فرود حمله کند. در این صورت ایران خطر مختل شدن ارتباطات خود را به جان می‌خرد».
در واقعیت فعلی، آسیب اتفاقی یا آسیب جانبی، خطر واقعی برای شبکۀ کابل زیردریایی خلیج فارس محسوب می‌شود. در فوریه ۲۰۲۴، سه کابل در دریای سرخ توسط لنگر یک کشتی باری که مورد اصابت موشک حوثی‌ها قرار گرفته بود، قطع شد و ۲۵ درصد از ترافیک حمل و نقل بین آسیا، اروپا و خاورمیانه را مختل کرد. تعمیر یکی از کابل‌ها به دلیل عدم دسترسی ایمن کشتی‌های تعمیراتی به منطقه، پنج ماه طول کشید.
«رست آو ورلد» (Rest Of World) می‌نویسد: «اگر چندین کابل اصلی اکنون قطع شوند و خدمۀ تعمیر در هر دو گلوگاه- دریای سرخ و تنگه هرمز، گرفتار شوند، اختلال می‌تواند بسیار طولانی‌تر شود».
بلومبرگ خاطرنشان می‌کند: «ایران از توانایی فنی و جغرافیایی لازم برای وارد کردن آسیب جدی به کابل‌های زیردریایی در خلیج فارس برخوردار است… کابل‌های اصلی از تنگۀ باریک هرمز عبور می‌کنند. عمق تنگه در باریک‌ترین نقاط، حدود ۶۰ متر (۲۰۰ فوت) است. این امر باعث می‌شود کابل‌ها نه تنها برای وسایل نقلیۀ تخصصی اعماق دریا، بلکه برای تیم‌های غواصی یا لنگرهای کشتی‌های معمولی نیز قابل دسترسی باشند».
این آژانس گزارش می‌دهد که ایران «یک مجموعۀ ناوگان قایق‌های تندروی کوچک، زیردریایی‌ها و واحدهای غواصان رزمیِ قادر به انجام عملیات در بستر دریا در اختیار دارد. علاوه بر این، کارگذاری مین‌های دریایی در تنگۀ هرمز، در اثر انفجار یا در نتیجۀ مانور کشتی‌ها، احتمال وارد شدن آسیب تصادفی برای کابل‌ها را تقویت می‌کند».
فلج شدن کامل کارهای ضروری تعمیر و نگهداری در شبکۀ کابل‌های زیردریایی خلیج فارس، مهم‌ترین پیامد بحران ایران است. کشتی‌های تعمیری که از قبل برای تعمیر خسارات وارده در اواخر سال ۲۰۲۵، اعزام شده بودند، مجبور شدند عملیات خود را به طور نامحدود به حالت تعلیق درآورند.
کارشناسان این عرصه هشدار می‌دهند که اعزام کشتی‌ها به مناطق جنگی فعال «بسیار خطرناک» است. در نتیجه، هر کابلی که توسط موشک‌ها، مین‌های دریایی یا لنگر کشتی‌های غرق‌شده آسیب ببیند، احتمالاً ارتباطات جهانی را تا پایان درگیری در زمان واقعی مختل خواهد ‌کرد.
حملۀ بی‌دلیل آمریکا و اسرائیل به ایران اساساً جبهۀ جدید برای نبرد باز کرده است. کابل‌های زیر دریا اکنون به همان اندازۀ خطوط لولۀ انرژی از اهمیت استراتژیک برخوردارند و طبعاً در درگیری‌های مسلحانۀ آینده به اهداف مشروع تبدیل خواهند شد.
بنیاد فرهنگ راهبردی

خطرات جدی برای زیرساخت‌های کابلی خلیج فارس پیامد حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران


٩ فروردین- حمل ١۴٠۵

دست مُرده

سامانۀ حملۀ متقابل اتحاد جماهیر شوروی، ضامن پایان هر دشمن

ا. م. شیری: «التجربةُ فوق العلم». بارها گفته‌ام و از گفتن این اصل خسته نمی‌شوم: «عاقلان از تجربۀ دیگران می‌آموزند و ابلهان خود تجربه می‌کنند. و نیز آموحتن از تجربۀ دیگران به دین و ایمان، عقیده و باور هیچ کس کمترین خدشه وارد نمی‌کند».

گرچه اتحاد جماهیر شوروی قریب چهار دهه پیش نه در زیر فشار و حملات نظامی، بلکه در اثر توطئه و دسیسه، مکر و حیله، نفوذ و خیانت از نقشۀ سیاسی جهان حذف شد، اما تجارب غنی آن کشور شهید کتاب‌های درسی فراوانی برای آینده و آینده‌های بسیار دور، چه در حوزۀ توسعه و ترقی، چه در زمینۀ مبارزه با نفوذ و ستون پنجم و چه در عرصۀ تهاجمات تروریستی- نظامی محسوب می‌شود و می‌توانند کتاب‌های روی میز همۀ دولت‌ها، بویژه، در شرایط وجود و یکه‌تازی امپریالیسم باشند. مطالعه و آموختن آن‌ها را بارها به حاکمیت میهنم متذکر شدم. اما افسوس و هزار افسوس که مورد توجه قرار نگرفت. وگرنه، همۀ تهاجمات امپریالیستی- صهیونیستی، از «جنبش سبز» و «زن- زندگی- آزادی» گرفته تا حملات تروریستی خرداد، کودتای دی ماه و حملات آغازشده در اسفند سال گذشته، اساساً قابل پیشگیری و یا به حداقل رساندن خسارات آن‌ها امکان‌پذیر بود. توجه کنید ایران ما و بطور کلی، بشریت چه نعمت خارق‌العاده‌ای را از دست داد!

آمریکا بدون ترس بر بالای سر

سایۀ گلدا مایر بر سر اسرائیل

*-*-*

اوت سال ۱۹۷۴. در دفاتر مخفی مسکو، ژنرال‌ها نقشه‌ها را با دقت بررسی می‌کنند. یک سناریوی کابوس‌وار در برابر چشمان آن‌ها ظاهر می‌شود: موشک‌های هدایت‌شوندۀ دقیق آمریکایی از اروپا به پرواز در می‌آیند. مدت پرواز: ۱۰ دقیقه. در این مدت، دشمن می‌تواند رهبری کشور را از میان بردارد، تمام پست‌های فرماندهی را نابود کند و دستگاه فرماندهی و نظارت هسته‌ای را فلج کند. و آنگاه، اتحاد جماهیر شوروی بدون شلیک حتی یک گلولۀ تلافی‌جویانه از بین می‌رود.

ارتشیان می‌دانند: چنین نتیجه‌ای قابل قبول نیست. راه حلی پدیدار می‌شود که شبیه نقشۀ یک ویران‌شهر به نظر می‌رسد: ساخت سامانۀ قادر به حملات تلافی‌جویانه، سامانۀ قادر به عمل بدون دخالت انسان، یک دستگاه تلافی‌جویانۀ خودکار، حتی اگر تمام افراد مجاز به صدور دستور، مرده باشند.  در غرب، به این می‌گویند دست مُرده.

تولد کابوس جنگ سرد

فکر انتقام هسته‌ای خودکار موضوع جدیدی نیست. در سال ۱۹۶۴، در فیلم «دکتر استرنجلاو»، اثر استنلی کوبریک، سفیر شوروی به آمریکایی‌ها هشدار داد که اتحاد جماهیر شوروی دارای یک ماشین آخرالزمانی است که پس از شروع حمله، نمی‌توان آن را غیرفعال کرد. این کارگردان، جنون مسابقۀ تسلیحاتی را به سخره گرفت. اما واقعیت از خیال‌پردازی پیشی گرفت.

توسعۀ این سامانه، در پی تصمیم محرمانۀ رهبری شوروی، زمانی که در اوت سال ۱۹۷۴ خطر حملۀ غافلگیرانه توسط موشک‌های هدایت‌شوندۀ دقیق بر ملا شد، آغاز گردید. این وظیفه به عهدۀ دفتر طراحی یوژنی [جنوب] واقع در دنیپروپتروسک، همان دفتری که موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای می‌ساخت، واگذار شد. در همان زمان، دانشکدۀ پلی‌تکنیک لنینگراد به توسعۀ یک کلاهک جنگی ویژه با حس‌گر بسیار قدرتمند سرگرم بود. این سامانه رسماً «پریمتر» [بمنی لغوی، محیط] با شمارۀ «15E601» نامگذاری شد. اما در تاریخ با نام مستعار «شوم» ثبت شد.

نحوه عملکرد سلاح آخرالزمان

تصور کنید یک هوش الکترونیکی را که هرگز نمی‌خوابد. در مواقع عادی، «پریمیتر» چرت می‌زند و دائماً جریان داده‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کند. شبکۀ حس‌گرها، فعالیت‌های لرزه‌ای، سطح تشعشعات و فشار اتمسفر را رصد می‌کند. این دستگاه، ارتباطات با پست‌های فرماندهی و وضعیت خطوط فرماندهی نیروهای استراتژیک را رصد می‌کند.

هنگامی که از دستگاه هشدار حملۀ موشکی، علامت دریافت می‌شود، «پریمیتر»  بیدار می‌شود. به وضعیت جنگی تغییر حالت می‌دهد. ارزیابی سرد و بی‌رحمانۀ وضعیت آغاز می‌شود.

این مجموعه، سه مؤلفۀ حیاتی را بررسی می‌کند. اول: یک حملۀ هسته‌ای در خاک روسیه انجام شده است. حس‌گرها علائم مشخصۀ انفجارها- تکان‌های لرزه‌ای، افزایش تشعشعات و فشار را ثبت می‌کنند. دوم: ارتباط با رهبری ارشد نظامی و سیاسی کشور قطع شده است. مسکو ساکت است. ستاد کل پاسخ نمی‌دهد. سوم: ارتباط در مدت زمان معین‌شده برقرار نشده است.

در صورت انجام هر سه شرط، سامانه به این نتیجه می‌رسد: رهبری حذف شده است. دیگر کسی برای صدور فرمان تلافی باقی نمانده است. در واقع، آن لحظه که ساخت «پریمیتر» را الزامی کرد، فرارسیده است.

فرماندهی موشکی

موشک‌های بالستیک فرماندهی فاقد کلاهک‌های هسته‌ای، قلب این سامانه هستند. در عوض، آن‌ها به فرستنده‌های رادیویی قدرتمندی مجهز شده‌اند. اگر خطوط ارتباطی اصلی آسیب ببیند، سامانه، موشک‌های فرماندهی را شلیک می‌کند تا علائم آغاز شلیک را مستقیماً به آشیانه‌های باقی‌ماندۀ نیروهای موشکی راهبردی، زیردریایی‌ها و سایر سامانه‌ها انتقال دهد.

این موشک تا ارتفاع ۴۰۰۰ متری اوج می‌گیرد و بر فراز خاک روسیه پرواز می‌کند. در طول پرواز، فرستنده به طور مداوم دستورات پرتاب کدگذاری‌شده را پخش می‌کند. این علامت‌ها را دستگاه‌های ویژۀ نصب‌شده‌ در روی تمام پرتابگرهای موشک بالستیک قاره‌پیما، زیردریایی‌های هسته‌ای، بمب‌افکن‌های استراتژیک و پست‌های فرماندهی نیروی موشکی دریافت می‌کنند.

نخستین پرتاب آزمایشی موفق با فرستنده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۹ انجام شد. مسیر پرواز به‌درستی حفظ شد و برد آن به ۴۵۰۰ کیلومتر رسید. در نوامبر ۱۹۸۴، آزمایش‌های نهایی عملکرد واقعی سامانه انجام گرفت: یک موشک فرماندهی که از نزدیکی پالوتسک شلیک شده بود، دستور را به پرتابگر آشیانۀ موشک «RS-20»، «ساتانا» [بمعنی لغوی شیطان] در بایکانور منتقل کرد. موشک پرتاب شد. کلاهک هدف را در میدان آزمایشی «کورا» واقع در کامچاتکا مورد اصابت قرار داد. سامانه کار می‌کند.

ژانویۀ ۱۹۸۵. «پریمیتر» به حالت آماده‌باش رزمی درمی‌آید. جنگ سرد به اوج خود می‌رسد، جهان در آستانۀ فاجعۀ هسته‌ای قرار می‌گیرد. شمشیر نامرئی بر فراز سیاره آویزان است و آماده است به طور خودکار فرود آید.

چنین داستان‌هایی به ندرت به طور کامل روایت می‌شوند. ما در کانال تلگرام  «پاچینکا» [Pochinka]، مرتباً به بررسی جنبه‌های پنهان فناوری‌هایی می‌پردازیم که معمولاً در سکوت مورد بحث قرار می‌گیرند.

تناقض بازدارندگی

پاول زالاتاریوف، سرلشکر بازنشسته، یکی از سازندگان این سامانه، منطق آن را توضیح داد: از زمانی که میان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا برابری هسته‌ای برقرار گردید، هر طرف باید مطمئن شد که طرف مقابل قادر است ضربۀ تلافی‌جویانه وارد کند. تنها همین اطمینان، از حمله جلوگیری می‌کند.

اما اگر یک حملۀ غافلگیرانه، کشوری را از توانایی پاسخگویی محروم کند، چه می‌شود؟ در آن صورت بازدارندگی از هم می‌پاشد. و وسوسه انجام یک حملۀ «سر‌بُرنده» به وجود می‌آید. سامانۀ «پریمیتر» این خلأ را پُر کرد و تضمین کرد که حتی نابودی کامل رهبری و فرماندهی نیز متجاوز را نجات نخواهد داد [آمریکا و اسرائیل با ایران ما چنین کردند: حملۀ غافلگیرانه در خرداد ماه، حملۀ «سر‌بُرنده» در اسفند ماه- مترجم].

والری یارینیچ، یکی از طراحان این سامانه، بعدها اعتراف کرد که این سامانه همچنین به‌عنوان یک تضمین در برابر تصمیم‌گیری عجولانۀ رهبری عالی بر اساس اطلاعات تأئیدنشده عمل می‌کرد. مقامات ارشد پس از دریافت هشدار، می‌توانستند «پریمیتر» را فعال کرده و در کمال آرامش وضعیت را بررسی نمایند. زیرا، می‌دانستند حتی اگر کشته شوند، ضربۀ تلافی‌جویانه تضمین شده است.

تناقض «سلاح روز قیامت» در این است که نه برای جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن ساخته شده است. با آگاهی از وجود انتقام خودکار، هیچ طرفی جرأت نخواهد کرد نخستین ضربه را وارد کند.

بحث‌ها و رازها

کارشناسان غربی مدت‌ها در این باره بحث می‌کردند که آیا «پریمیتر» واقعاً وجود دارد یا فقط یک بلوف است؟ نمایندگان ناتو پایداری بالای سپر هسته‌ای روسیه را آشکارا غیراخلاقی توصیف کردند. منتقدان نیز به برخی خطرات، از جمله این خطر که سامانه‌های خودکار ممکن است قربانی نقص‌های فنی، هشدارهای کاذب یا حملات سایبری شوند، اشاره می‌کردند.

اما توسعه‌دهندگان یک راهکار حفاظتی ارائه دادند. فرمان پرتاب موشک فرماندهی در نهایت توسط انسان صادر می‌شود. این سامانه کاملاً خودمختار نیست. این همان «سلاح روز قیامت» در فیلم‌های هالیوودی نیست که کاملاً مستقل عمل کند. در پست‌های فرماندهی «پریمیتر»، افسران کشیک خدمت می‌کنند و در مر حلۀ نهایی، آن‌ها بر اساس داده‌هایی که سامانهٔ خودکار ارائه می‌دهد، تصمیم می‌گیرند.

اما اگر ارتباط قطع شود و فرماندهی ارشد سکوت کند، این افسران مجازند مستقلاً، بدون تأئید مسکو، بدون دستور رئیس‌جمهور، فقط بر اساس خوانش حسگرها و ارزیابی خودشان از وضعیت، اقدام کنند.

این تهدید امروز چقدر واقعی است؟ در دسامبر ۲۰۱۱، سپهبد سرگئی کاراکایف، فرمانده نیروهای موشکی استراتژیک، اظهار داشت که سامانۀ «پریمیتر» وجود دارد و در حالت آماده‌باش رزمی است. این سامانه از نابودسازی اتحاد جماهیر شوروی، بحران‌های مالی دهۀ ۱۹۹۰ و تغییرات نسلی در تجهیزات، جان سالم به در برده است. این سامانه نوسازی شده و موشک‌های فرماندهی جدید بر اساس موشک‌های بالستیک قاره‌پیمای پیشرفته دریافت کرده است.

به قیمت نیمی از جهان

برای نابودی تمدن بشری چند کلاهک هسته‌ای لازم است؟ کارشناسان تخمین می‌زنند که روسیه برای انجام یک حملۀ تلافی‌جویانۀ ویرانگر علیه آمریکا به ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای نیاز دارد. روسیه بیش از ۱۵۰۰ کلاهک هسته‌ای در اختیار دارد. آمریکا نیز تقریباً به همین تعداد کلاهک دارد.

حتی اگر بخش عمدۀ موشک‌ها در نخستین حمله نابود شوند یا توسط سامانه‌های دفاع موشکی ساقط گردند، موشک‌های باقی‌مانده برای تبدیل یک قاره به بیابان رادیواکتیو کافی خواهند بود. و سامانۀ «پریمیتر» تضمین می‌کند که این موشک‌های باقی‌مانده دستور شلیک را دریافت کنند، حتی اگر همه در کرملین کشته شده باشند.

یکی از طراحان اعتراف کرد که هیچ راه قابل اطمینانی برای از کار انداختن این سامانه نمی‌شناسد. سامانهٔ فرماندهی و نظارت، حس‌گرها و موشک‌های آن برای کار در شرایط حملهٔ هسته‌ای طراحی شده‌اند. در برابر تکان‌های الکترومغناطیسی، امواج ضربه‌ای و تشعشعات محافظت شده‌اند. «پریمیتر» از هر آنچه که باید از سر بگذراند، جان سالم به در خواهد برد.

بهای صلح

بیش از نیم قرن از خلق این مفهوم گذشته است. جنگ سرد پایان یافته است. اتحاد جماهیر شوروی تجزیه و نابود شده است. اما این سامانه هنوز وظایفش را انجام می‌دهد. در حال نظارت، مشاهده، تحلیل، منتظر علامتی است که همه امیدوارند هرگز نرسد.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن تعادل شکننده بواسطۀ الکترونیک حفظ می‌شود. جایی که تعداد انگشت‌شماری از افسران در یک پناهگاه می‌توانند بر اساس خوانش حسگرها، در مورد سرنوشت تمدن  تصمیم بگیرند. جایی که یک خطا، یک نقص فنی یا تفسیر نادرست داده‌ها می‌تواند باعث یک واکنش زنجیره‌ای شود که پس از آن، سیاره برای همیشه تغییر خواهد کرد.

«پریمیتر» فقط یک سلاح نیست. این فلسفۀ بازدارندگی است که تا حدّ یک پوچیِ منطقی پیش رفته است. ما سامانه‌ای ساخته‌ایم که تضمین می‌کند: جنگ هسته‌ای را هر کسی آغاز کند، هیچ طرفی برنده نخواهد بود. اصلاً هیچ‌کس. زیرا، «دست مُرده» از زیر آوار سر برمی‌آود و ضربۀ نهایی را می‌زند.

تناقض در این است که دقیقاً همین تضمین نابودی متقابل، صلح را حفظ می‌کند. تا زمانی که هر طرف بداند تلافی‌جویی اجتناب‌ناپذیر است، هیچ‌کس جرأت نخواهد کرد دکمۀ قرمز را اول فشار دهد.

این واقعیت وحشتناک زمان ماست: بشریت زنده می‌ماند. زیرا، ابزار نابودی کامل خود را ساخته است. و در حالی که «پریمیتر» در سنگر خود خوابیده، ما می‌توانیم آسوده بخوابیم یا حداقل برای خوابیدن تلاش کنیم.

نقل از: دزن.رو

https://wp.me/pQXdS-3mh

٩ فروردین- حمل ١۴٠۵