جنگ و تجربه هشت مارس زنان روسیه در سال 1917

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

سنت 8 مارس يک سنت کارگری و جنبش‌‌‌های سوسیالیستی است که با آرمان برابری جنسیتی اجتماعی گره خورده است. تجليل از آن نيز به همين سنت رابطه دارد.

 

روز ۸ مارس ۱۸۷۵ زنان کارگر کارخانجات نساجی در شهر نیویورک، برای بهبود شرایط کارشان و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزدشان، دست به تظاهرات زدند. این حرکت با حمله وحشیانه پلیس آمریکا مواجه شد و آن را سرکوب به‌شدت نمود. جمعی از زنان تظاهر‌کننده، زخمی و دستگیر شدند. این مسئله باعث شد که زنان کارگر، هرچه بیش‌تر به حقوق انسانی خود آگاهی پیدا کردند. آنان، عهد و پیمان بستند که راه زنان جان‌باخته را با پیگیری بیش‌تری ادامه بدهند. این حرکت اعتراضی هر سال به حالت آشکار و یا مخفی در کارخانه‌‌‌های مختلف ادامه پیدا کرد.

روز ۸ مارس ۱۹۰۷، مجددا زنان نساجی آمریکا با خواست ۱۰ ساعت کار روزانه دست به تظاهرات زدند که این‌بار هم تظاهرات آن‌‌ها با سرکوب پلیس روبه‌رو گردید و به دستگیری بسیاری از زنان منجر شد. در این تظاهرات، عده‌ای زیادی از مردان کارگر و زنان طبقات دیگر جامعه نیز شرکت می‌کردند. در سال ۱۹۰۸، حزب سوسیالیست آمریکا به تشکیل کمیته ملی زنان برای کمپین حق رای زنان در انتخابات اقدام کردند و در مارس همان سال، کارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع کردن کار برای کودکان و کسب حق رای زنان در نیویورک، دست به تظاهرات زدند. رویداد‌‌های ۸ مارس همان سال سبب گردید که در سال بعد، یعنی سال ۱۹۰۹ این روز به‌عنوان نخستین روز ملی زنان در آمریکا تثبیت شود.

این روز کم‌کم به روز مخالفت زنان کارگر با دولت و کارفرمایان سرمایه‌دار، برای بهبود شرایط کار و کسب حقوق اجتماعی برای کل زنان در سراسر دنیای صنعتی، تبدیل گردید.

تصویری از دو زن در اعتصاب زنان کارگر صنعت پوشاک آمریکا در ۱۹۰۹ -‌آن‌ها پارچه‌ای را در دست دارند که روی آن نوشته شده: زنان خیاط معترض در اعتصاب‌- عکس از آرشیو ملی ایالات متحده آمریکا

 

سرانجام در کنگره بین‌المللی سوسیالیست‌‌ها که در سال ۱۹۱۰ در کپنهاگ، پایتخت دانمارک برگزار گردید، «کلارا زتکین» از حزب سوسیال دموکرات آلمان ۸ مارس را به‌عنوان روز ج‌‌هانی مبارزه زنان پیشنهاد کرد. کنگره این پیشنهاد را مورد تصویب قرار داد. یک میلیون زن سوسیالیست و کارگر و دیگر اقشار اجتماعی و با همراهی مردان خوا‌‌هان حقوق سیاسی-‌اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند. آن‌‌ها در ۸ مارس سا ل ۱۹۱۱ در کشور‌‌های آلمان، دانمارک، سویس و استرا لیا تظاهراتی‌های بزرگی بر پا کردند. و با راه‌پیمایی و سخنرانی و جشن، خوا‌‌هان حق رای، حق کار و آموزش حرفه‌ای برای زنان شدند. در همین سال، در روسیه و چین هم تظاهراتی به مناسبت ۸ مارس بر گزار شد و در مدتی کم‌تر از یک هفته از ۸ ماری، در آتش‌سوزی «تریانکل» در شهر نیویورک به‌خاطر نبود دستگاه‌‌های امنیتی و بدی شرایط کار، ۱۴۹ زن کارگر جان باختند. همین موضوع باعث شد که تظاهرات ۸ مارس سال بعد به‌طور وسیعی در سراسر دنیای پيشرفته برگزار شود و شرایط نا هنجارکاری مورد اعتراض قرار گیرد.

با شروع جنگ جهانی اول، میلیون‌‌ها مرد به جبهه‌‌‌ها گسیل شدند. زنان سوسیالیست در این سال‌‌ها، تظاهرات ۸ مارس را بر علیه جنگ و کشتار و خرابی ناشی از آن برگزار کردند.

در ۸ مارس ۱۹۱۷ در روسیه، زنان علیه افزایش قیمت‌‌‌ها، تعطیلی کارخانجات و اخراج کارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال در روسیه تاثیر به سزایی داشت. چرا که جرقه‌های انقلاب اکتبر همان سال زده شد.

در واقع زنان در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه در ماه‌های فوریه و اکتبر، نقشی کلیدی و پیشرو داشتند. اعتصاب زنان کارگر در روز جهانی زن‌(۸ مارس) در پتروگراد، جرقه‌ سرنگونی رژیم تزار را زد. زنان با مشارکت فعال در مبارزات، سازماندهی اعتراضات، و حضور در گروه‌های مسلح، به برابری حقوقی و اجتماعی دست یافتند و «ژنوتدل» را تشکیل دادند.

در ۸ مارس ۱۹۱۷، زنان کارگر نساجی در پتروگراد، با وجود مخالفت رهبران سیاسی، اعتصاب و تظاهراتی را برای نان و علیه تزار آغاز کردند که به اعتصاب عمومی تبدیل شد.

تصویری از شورش زنان روسیه در سال 1917 برای نان و صلح

 

در آخرین یک‌شنبه ماه فوریه سال ۱۹۱۷ در تقویم قدیمی روسی‌(مصادف با ۸ مارس)، در روز جهانی زن که روز مهمی در تقویم سوسیالیستی بود، زنان روسیه در خیابان نوسکی پراسپکت -‌خیابان اصلی در پتروگراد‌- تجمع کردند و در‌ حالی‌که پلاکاردهایی در دست داشتند در مخالفت با خط‌مشی سیاست‌مداران این کشور و اعتراض به کشته‌شدن بیش از دو‌‌میلیون سرباز روس در جریان جنگ جهانی اول شعارهایی ‌دادند. آن‌ها در این اعتصاب موسوم به اعتراض «نان و صلح» خواستار پایان دادن به جنگ جهانی اول، کمبود موادغذایی در روسیه و حکومت استبدادی شدند. در این تجمع گروه‌های مختلفی از زنان شرکت داشتند؛ فمینیست‌ها، دختران دانشجو، زنان شاغل و از همه مهم‌تر زنان کارگر. در واقع این انقلاب را کارگران زن آغاز کردند. آن‌ها از این طریق تلاش کردند، در کنار مطالبات خود، صدایشان را به گوش دیگران برسانند.

تروتسکی بعدها در این‌ باره نوشت:

«نقش بزرگ را زنان کارگر با ایجاد روابط بین کارگران و سربازان ایفا کردند. آن‌ها شجاع‌تر و جسورتر در صحنه حاضر می‌شدند و با نزدیک شدن به سربازان و فرماندهان نظامی از آن‌ها ‌می‌خواستند تفنگ خود را زمین بگذارند و به آن‌ها بپیوندند. سربازان نیز با دیدن این صحنه هیجان­زده می‌شدند و با نگاه‌هایی مضطرب با یکدیگر صحبت می‌کردند و نمی‌دانستند چه واکنشی نشان دهند.»

در ۲۳ فوریه، زنان کارگر توانستند سربازانی را که مسئول مخازن واگن‌های برقی بودند متقاعد کنند به اعتصاب بپیوندند. سربازان واگن‌ها را واژگون کردند تا از آن‌ها به‌عنوان سنگر علیه پلیس استفاده کنند. خستگی سربازان از جنگ و بحران‌های حاصل از آن و همچنین گسترش این اعتراضات خودجوش در دیگر نقاط تنها دلیل پیروزی‌ معترضان بر سربازان نبود، بلکه زنان کارگر نساجی از سال ۱۹۱۴ با تعداد زیادی از سربازان کشاورز و رعیت که عمدتا در پتروگراد زندگی می‌کردند آشنا بودند. مردان در پادگان‌ها و زنان در کارخانه‌ها، کسانی که از یک منطقه حالا به شهرها آمده بودند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند و درباره مشکلات حرف می‌زدند؛ کاری که باعث شد فاصله بین سربازان و کارگران به‌مرور کم‌تر شود و هم‌چنین زنان کارگر درباره حمایت مسلحانه در اعتراضات درک و فهم روشنی پیدا کنند. زنان کارگر کسانی بودند که در خط اول انقلاب فوریه، که اوج نابودی تزاریسم بود، محکم و استوار ایستادگی کردند. آن‌ها صرفا جرقه این انقلاب را نزدند، بلکه موتور محرک آن بودند. زنان کارگر در زمانی این‌گونه فعالیت می‌کردند که بسیاری از کارگران مرد و انقلابیون به آن‌ها اطمینان نداشتند.

انقلاب فوریه، همواره به‌عنوان انقلابی خودجوش از دل مردم توصیف می‌شود که در واقع توصیف درستی است. این انقلاب از ‌‌‌پیش‌برنامه‌ریزی‌‌شده نبود که عده‌ای استراتژی‌ها و روش‌های مبارزه را طراحی کنند و معترضان صرفا آن‌ها را اجرا کنند. اما نمی‌توان این خودجوش بودن را با نبود آگاهی سیاسی یک‌سان فرض کرد.

تجربیات زنان، چه به‌عنوان کارگر و چه به‌عنوان سرپرست خانوار که مجبور بودند ساعت‌ها برای تامین مواد‌غذایی خانوادۀ خود در صف بایستند، باعث شد آن‌ها به مرور زمان متوجه شوند که مطالبات‌شان برای رسیدن به نان بر مطالبات سیاسی مبنی بر پایان یافتن جنگ ارجحیت ندارد و هر دو به یک میزان باید در اولویت قرار گیرند. در نهایت، مردم متوجه شدند که فقر و قحطی و بحران اقتصادیِ به‌وجودآمده نتیجۀ ناکارآمدی سیاست‌مدارانی است که در راس تصمیمات هستند. همین موجب شد به این نتیجه برسند که تحقق مطالبات‌شان و تغییر در جامعه صرفا از طریق تغییرات سیاسی رخ می‌دهد. زنان بلشویک در مرکز این اعتصابات بودند و سال‌ها سخت کار کردند تا زنان کارگر غیر‌متخصص را سازمان‌دهی کنند. با وجود نگرش مردان در حزب، که سازمان‌دهی زنان را برای مبارزه با تزاریسم در اولویت قرار نمی‌دادند و فقط فعالیت زنان فمینیست از طبقات بالای اقتصادی و اجتماعی را می‌پذیرفتند‌(زنانی که مبارزات طبقاتی در فعالیت‌هایشان اولویت نداشت که در نهایت باعث می‌شد تلاش برای مبارزات طبقاتی از فعالیت‌های سیاسی مردم حذف شود)، زنان از طبقات دیگر به فعالیت‌های خود ادامه دادند.

بسیاری از مردان انقلابی معتقد بودند که اعتراضات روز جهانی زن بسیار خام و نابه‌هنگام بود و باید تا زمانی که کارگران ماهر اقدامی قاطع انجام نداده‌اند از اعتراضات زنان کارگر جلوگیری شود. زنان عضو حزب که در اقلیت بودند خواستار تشکیل جلسه‌ای در وایبورگ برای زنان کارگر شدند تا درباره جنگ و تورم بحث کنند. فعالان زن نیز خواستند تظاهرات ضد جنگ برای روز جهانی زن برگزار شود. یکی از این زنان آناستازیا دویاتکینا بود. این زن بلشویک که کارگر کارخانه بود بعد از انقلاب فوریه اتحادیه‌ای برای همسران سربازان تشکیل داد.

بعد از ماه فوریه، در بیش‌تر اخبار و گزارش‌ها، نقش زنان در اعتراضات -‌به‌عنوان بخشی از دلایل پیشرفت انقلاب در طول سال ۱۹۱۷‌- عموما نادیده گرفته شد و فقط نام چند تن از زنان بر سر زبان‌ها افتاد: الکساندرا کولونتای‌(انقلابی بلشویک، فعال حقوق زنان و سیاست‌مدار شوروی که بعدها به‌عنوان اولین سفیر زن در جهان معروف شد)، نادژدا کروپسکایا‌(چهره انقلابی، نویسنده، آموزگار و همسر ولادیمیر لنین) و اینسا آرماند.

بیش‌تر زنان در روسیه تزاری از فعالیت در نهادهای دولتی کنار گذاشته شده بودند. تعداد محدودی از زنان در شورای روستاها و برخی نیز به‌عنوان نمایندگان و جانشینان نمایندگان در مجلس مؤسسان فعالیت می‌کردند. انتخابات در کمیته‌های کارخانه‌ها هم به‌طور کامل در انحصار مردان قرار داشت، جایی که حتی اکثریت با زنان بود. اینها به عوامل مختلفی وابسته بود: زنان همچنان در شرایط سخت و طاقت‌فرسای اقتصادی وظیفۀ تأمین خوردو‌خوراک خانواده را بر عهده داشتند. همچنین نداشتن تحصیلات و اعتمادبه‌نفس و نیز نداشتن زمان کافی فرصت و مجالی برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی به‌خصوص در سطح بالا به آن‌ها نمی‌داد. شکل و نوع زندگی‌ای که زنان شاغل قرن‌ها در روسیه داشتند و جامعه‌ای که آن‌ها را سرکوب می‌کرد در نهایت به ایجاد شرایطی برای افزایش آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی منجر شد.

تا آن موقع مردسالاری در روسیه بسیار قوی بود. جتی یکی از ضرب‌المثل‌های متداول روسی این بود: «فکر کردم دو نفر آدم دیدم، اما در واقع یک مرد دیدم با زنش.»

در خانه قدرت به‌طور کامل در دست مردان بود و از زنان انتظار می‌رفت سخت‌ترین و خشونت‌بارترین شرایط را تحمل کنند و اعتراضی نداشته باشند. آن‌ها همیشه منفعل بودند و اختیارشان از پدر به شوهر می‌رسید. زنان رعیت همواره با مجازات‌های سخت مواجه بودند. آن‌ها باید ساعت‌ها روی زمین کارهای سخت و طاقت‌فرسا انجام می‌دادند و در کارخانه‌ها در شرایط بد کار می‌کردند. علاوه بر مسئولیت مراقبت از کودک و مسئولیت‌های خانگی، در زمانی که زایمان سخت و خطرناک بود، پیشگیری از بارداری وجود نداشت و میزان مرگ‌و‌میر نوزادان بسیار زیاد بود.

با این حال نمی‌توان گفت مشارکت و حضور سیاسی زنان در سال ۱۹۱۷ بسیار غافل‌گیرانه و غیر‌منتظره اتفاق افتاد. روسیه در سال‌های قبل شاهد شکل‌گیری شرایط جدیدی بود: در کنار فقر و ظلم و ستم عمیقی که بر مردم اعمال می‌شد، اقتصاد روسیه در دهه‌های قبل از سال ۱۹۰۵ رونق گرفت. کارخانه‌های مدرن و عظیم شروع به تولید سلاح و پارچه کردند. راه‌‌آهن توسعه یافت و فاصله شهرها را کاهش داد. سرمایه‌گذاری و واردات تکنولوژی‌های جدید از اروپا به افزایش تولیدات گسترده در صنعت آهن و نفت منجر شد. این تحولات چشم‌گیر اقتصادی تحولات گسترده و کلان اجتماعی را در سال‌های قبل از جنگ جهانی اول در پی داشت: تعداد زیادی از زنان رعیت برای کار در کارخانه‌ها به شهرها آمدند که همین مسئله موجب رشد عظیم حضور کارگران زن در تولیدات کتان، ابریشم، پنبه، پشم، سرامیک و تولیدات کاغذ شد.

زنان تا قبل از سال ۱۹۱۷ در اعتصاب‌های دیگری شرکت کرده بودند، از‌‌ جمله در اعتصابات کارخانه نساجی در سال ۱۸۹۶، در اعتراضات به خدمت سربازی اجباری قبل از جنگ روسیه و ژاپن و به‌ویژه در انقلاب ۱۹۰۵ که طی آن زنان کارگر غیر‌‌متخصص کارخانه‌های نساجی و دخانیات و شیرینی همراه با کارگران خانگی و کارگران لباس‌شویی دست به اعتصاب زدند و به‌عنوان بخشی از اعتراضات گسترده تلاش کردند اتحادیه‌های صنفی تشکیل دهند.

تاثیر جنگ جهانی اول در افزایش حضور اقتصادی و سیاسی زنان بسیار مؤثر و تعیین‌کننده بود، زیرا جنگ به‌نوعی باعث از هم پاشیده شدن خانواده‌ها شد و به زندگی زنان شکل جدیدی داد. میلیون‌ها مرد در جبهه‌ها بودند و بسیاری زخمی و کشته شدند. در این شرایط زنان مجبور شدند فضای خانه را ترک کنند و وارد حوزه عمومی شوند. آن‌ها در کارخانه‌ها و زمین‌ها کار کردند تا بتوانند امور زندگی را رتق‌و‌فتق کنند. در سال ۱۹۱۴، زنان فقط ۶/۲۶ درصد نیروی کار را تشکیل می‌دادند که این رقم در سال ۱۹۱۷ به ۴/۴۳ درصد رسید. حتی در زمینه مشاغل حرفه‌ای‌تر مشارکت زنان به‌طور چشم‌گیری افزایش یافت. در سال ۱۹۱۴، فقط ۳ درصد کارگران کارخانه‌های فلزات زن بودند که در سال ۱۹۱۷ این تعداد به ۱۸ درصد افزایش یافت.

همان‌طور که کولنتای در سال ۱۹۰۸ نوشت: «هر‌چند ظاهرا خواسته‌های فمینیست‌ها رادیکال است، اما نباید از این واقعیت غافل شد که آن‌ها به‌دلیل موقعیت اجتماعی خود به آزادی کامل زنان در جامعه باور دارند و این مسئله در فعالیت‌ها و اعتراضات آن‌ها برای تغییرات ساختار اقتصادی و اجتماعی در اولویت است…»

آلکساندرا کولنتای اعتصاب 4 هزار نفرکارکران لباس شویی پتروگراد را رهبری کرد. هم‌چنین وی رهبری تظاهرات زنان سربازانی که درجبهه بودند و برای فرزندان‌شان نان مطالبه می‌کردند و خواهان بازگشت سربازان از جبهه‌های جنگ جهانی به خانه‌ها بودند را بر عهده داشت .

روزنامه پرودا در باره نقش کولنتای در گزارشی نوشت :

«در خیابان‌های پتروگراد صف تظاهرات مرکب از 5 هزار زن به‌حرکت در آمده بود که روی پلاکاردهایشان نوشته شده بود: رفقای کارگر و سربازان ازم ا و مطالبات ما حمایت کنید! خواهان افزایش 20 روبل به سهمیه زنان سربازان هستیم. زنان به امید کسب حمایت به سمت محل شورای کارگران و سربازان پتروگراد رفتند. اولین نهاد انتخابی شوراها اما در کنترل منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی قرارداشت …»

کولونتای در سال ۱۸۷۲، در اوکراین به دنیا آمد. از سال ۱۸۹۴ فعالیت سیاسی‌اش را با تدریس در اتحادیه‌های کارگری پیترگراد آغاز کرد. وی به‌همراه شوهر خود که مهندس ماشین‌آلات صنایع نساجی بود به کارخانجات می‌رفت و با کارگران ارتباط می‌گرفت، از زندگی آن‌ها خبردار می‌شد و حتی اعتصابات آن‌ها را سازماندهی و رهبری می‌کرد.

تصویری از کلارا زتکین‌(سمت چپ) و رزا لوکزامبورگ، سوسیالیست-کمونیست لهستانی‌تبار‌(سمت راست) – سال ۱۹۱۰ در ماگدبورگ آلمان – عکاس ناشناس

 

در نتیجه‌گیری جای دارد تاکید کنیم که در سال‌‌های بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ۶۰ روز جهانی زن جلوه چندانی نداشت. چون زنان توانسته بودند به مقدار زیادی از خواست‌‌های خود دست یابند. با رشد جنبش زنان در دهه ۶۰، این روز هم بار دیگر اهمیت یافت. سال ۱۹۷۵ از طرف سازمان ملل متحد، سال بین‌المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال ۱۹۷۷ یونسکو ۸ مارس را به‌عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت.

مقاومت در برابر استثمار و نابرابری ملیتی و جنسیتی و بی‌عدالتی، همواره در تاریخ وجود داشته و 8 مارس يک نمونه جهانی مقاومت در برابر چنين تبعيض و بی‌عدالتی است. دفاع از سنت ضد تبعيض و زن‌ستيزی دسته‌جمعی با اين تاريخ و مبارزات زنان و مردان پيوند دارد.

برای مبارزه با ارزش‌‌‌های فرهنگی که در کانون بی‌عدالتی خانواده و جامعه توليد می‌شود و برای زن و مرد جايگاه متفاوت قايل می‌شود به کار‌‌های ساختاری‌تر و فرا فردی‌تر و فراخانواده‌تری نیاز دارد. درست است که تن‌‌ها تجليل از يک روز کافی نيست ولی يک روز اعلام همبستگی جهانی نشانه گرفتن امر نابرابری برای بشريت پيشرو و به خاطر جهان فارغ از تبعيض جنسيتی است. به‌عبارت دیگر، امر مبارزه در راستای برابری زن و مرد در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دفاعی و غیره، پیوسته و مداوم است و به یک روز محدود نمی‌شود.

حضور و فعالیت زنان در انقلاب ۱۹۱۷، موضوعی مهم است که نمی‌توان آن را از تاریخ پاک کرد. در آن سال‌ها، زنان پابه‌پای مردان تاریخ را رقم زدند. آن‌ها در آن انقلاب نه تماشاگران منفعل و غیر‌سیاسی، بلکه معترضان فعال و شجاعی بودند که حضورشان برای از بین بردن ظلم‌و‌ستم معنا داشت.

انقلاب بدون بسیج زنان امکان پیروزی نداشت و لنین نیز بعدا بدین واقعیت تاکید نمود همین تجرب به ما یادآوری می‌کند که انقلابیون هرگز نباید نسبت به وظیفه مرکزی خود در قبال زنان کارگر و خانه‌دار و آزادی‌خواه غفلت نمایند. برای بسیج زنان، روشنگری سیاسی و اشکال سازمان‌یابی مناسب ضروری و اهمیت وافر دارد. زنان کارگری که جذب جنبش‌ها، سازمان‌ها و احزاب کمونیستی و انقلابی می‌گردند اثبات کرده‌اند که همواره جزء شجاع‌ترین و مبارزترین نیروی انقلابیون هستند که قادر به کسب دستاوردهای عظیم می‌باشند.

خواندن تاریخ کلید توسعه فردی و اجتماعی است. هر چه بیش‌تر بدانیم، بیش‌تر جلو می‌رویم. چرا که بهره‌گیری از تجارب تاریخی به‌معنای مطالعه دقیق رویدادهای گذشته، تحلیل اشتباهات و دستاوردهای پیشینیان برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه در زمان حال است. این کار باعث ریشه‌یابی مسائل کنونی، جلوگیری از تکرار خطاها، شناخت تغییرات اجتماعی-سیاسی و استفاده از دانش گذشتگان برای پیشرفت و توسعه و زندگی بهتر می‌شود.

«تنها طوفان تازه نفس انقلاب می‌تواند تعصبات علیه زنان را جارو کند.»

هشت مارس، روز جهانی زن بر همه انسان‌های آزاده و عدالت‌جو فرخنده باد!

هشتم مارس 2026