دو ترجمه

کیست پشت و پناه ترامپ؟

النا پوستاویتووا (Elena PUSTOVOYTOVA)، عضو کانون نویسندگان روسیه، روزنامه‌نگار

ا. م. شیری- مطلبی نسبتاً بلند و حاوی اطلاعلات مهمی است. به همین دلیل، هیچ تفسیر برای آن نمی‌نویسم جز اینکه، مطالعۀ مقالۀ حاضر به غرب‌گرایان شیفتۀ امپریالیسم آمریکا و از جمله، به شخض رئیس جمهور ترامپ و همچنین، به مبتلایان به «ویروس مذاکره» تحت فشار توصیه می‌شود.

*-*-*

فقط به کسانی اولویت‌ داده می‌شود که با تأئید کاخ سفید، در مسیر آن حرکت کنند

بگمانم همه به خوبی بخاطر دارند که چگونه طرفداران جهانی‌گرایی که ترامپ در اولین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری خود، آن‌ها را شکست داد، رئیس جمهور جدید را یک تازه به دوران رسیده، یک شکست نظام‌مند که هرگز نباید اتفاق می‌افتاد، می‌دانستند. فیلسوف ما، الکساندر دوگین، در مورد این رویداد اظهار نظر عجیبی می‌کند. این هم برشی از گفتگوی او با آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجۀ سابق ایالات متحده: «من در آن زمان در آمستردام بودم و در حال مناظره با برنارد هنری لوئی، فیلسوف فرانسوی، بودم. آنتونی بلینکن نیز در جلسه بود. او با من به شدت بحث کرد: به او گفتم: «اما ترامپ برنده شد» [برنارد هنری لوئی- یهودی سفاردی، در کنار جورج سوروس، جین شارپ و غیره، یکی دیگر از متولیان انقلاب‌های رنگی است. ژرارد فان باتائوش نیز یکی از دستیاران او بود که همراه آیت‌الله خمینی در سال ١٣۵٧ به ایران آمد.م].

«ــ بلینکن با اطمینان پاسخ داد: «او پیروز نشد».

ــ من در جواب گفتم: «منظورت چیست؟ او رئیس جمهور توست».

ــ بلینکن گفت: «او رئیس جمهور ما نیست».

ــ به او گفتم: «ترامپ مسئول کاخ سفید است».

بلینکن پاسخ داد: «او پیروز نیست. ترامپی وجود ندارد! این توهم پوتین است. این شما روس‌ها هستید که علاقه‌مند هستید فکر کنید که ترامپ پیروز شده است. این اخبار جعلی پوتین است. یعنی، در سال ۲۰۱۸، کسی به طور جدی به من گفت که ترامپی وجود ندارد».

آیا ترامپ یک پدیدۀ ساختگی است؟ یا محصول یک خطای محاسباتی در نظام انتخاباتی فرسودۀ آمریکا‌ که دموکرات‌ها به‌موقع آن را ندیدند و اصلاح نکردند؟ این امر کاملاً محتمل است. چرا که بیگانگی ترامپ در راهروهای قدرت به‌خوبی و از دور نیز مشهود بود. حتی از مسکو. و کارزار فشار و تخریب علیه چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور آمریکا امری بدیهی به نظر می‌رسید.

در آن زمان، چرخش تازه‌ای در نظم جهانی که بیش از همه توسط چین و روسیه به حرکت درمی‌آمد، هنوز چندان آشکار نشده بود و تازه جهان را به سمت نوعی روابط میان دولت‌ها سوق می‌داد که از سلطۀ آمریکا در سیاست، اقتصاد و جامعه، جامعه‌ای که سر خود را در حلقۀ جهانی‌سازی فرو برده بود، رها کند.

این واقعیت که ترامپ توانست در مقابل فشارهای قضایی تاب آورد و بار دیگر در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شود، نشان می‌دهد که این چرخش صرفاً یک توهم نیست، بلکه روندی است که نه‌تنها شمار بیشتری از خود آمریکایی‌ها، بلکه دولت‌ها و کشورهایی تازه را نیز در بر می‌گیرد. و اینکه این کشورها از نظر جغرافیایی بیشتر به آسیا گرایش دارند، بازتاب آزادی نسبتاً بیشتر «ببرهای آسیایی» از «دموکراسی به سبک آمریکایی» است.

آیا این بدان معناست که دولت آمریکا، که به عنوان حزب «الاغ‌ها» شناخته می‌شود، از تغییر در ایالات متحده و جهان غافل شده است؟ البته که نه! اما، سکون طبقۀ حاکم آمریکا، صرف نظر از اینکه به «الاغ‌ها» یا «فیل‌ها» اجازه دهد آمریکا را اصلاح کنند، تا زمانی که نخبگان، کاخ سفید و ایالات متحده به طور کلی به دیوار برخورد نکنند، محو نخواهد شد. اگر آن دیوار، کشورهای عضو بریکس باشد، امر مبارکی خواهد بود…

حالا ببینیم چه کسانی پشت سر چهل‌وهفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده ایستاده‌اند. جمهوری‌خواهان هرچند از نظر مجموع کمک‌های مالی دریافتی از «الاغ‌ها» (دموکرات‌ها) عقب‌ترند، اما می‌توانند به بزرگ‌ترین حامیان مالی خود ببالند. بزرگ‌ترین حامی مالی جمهوری‌خواهان تیموتی ملون، نوادهٔ غول بانکی اندرو ملون بود که بیش از ۱۵۰ میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. در ردیف‌های بعدی پس از او، استفن شوارتزمن (بلک استون)، رابرت مرسر (رنسانس تکنولوژیز)، کامرون و تایلر وینکلووس (جمینی) و مارک اندریسن و بن هوروویتز، متخصصان فناوری (اندریسن هوروویتز)، جای گرفتند.

ایلان ماسک شایستۀ یادآوری ویژه است. زیرا، قبل از انتخابات، کمیتۀ اقدام سیاسی خود- «America PAC» را تشکیل داد. کن هاوری، بنیانگذار پی‌پال و شان مگوایر از «Sequoia Capital»، به آن کمک مالی کردند. در آن زمان جی‌دی ونس، نامزد معاونت ریاست‌جمهوری و مدیر پیشین یک شرکت بیوتکنولوژی در سیلیکون‌ولی، نیز فعالیت زیادی داشت.

ساده‌لوحانه است اگر تصور کنیم همهٔ آن‌ها از کامالا هریس، کسی که وعده داده بود مالیات ثروتمندان را افزایش دهد و به‌زعم خود توزیع عادلانه‌تر منافع عمومی برقرار کند، بسیار ترسیده بودند. دموکرات‌ها هر چهار سال یک‌بار چنین «قالب یخی» را از یخچال بیرون می‌آورند. جالب اینکه همین ونس در سال ۲۰۱۶ با حرارت از دونالد ترامپ، نامزد جمهوری‌خواهان، انتقاد می‌کرد و او را «بی‌صلاحیت» می‌خواند و خود را «کسی که هرگز از ترامپ حمایت نمی‌کند»، معرفی می‌کرد

سیرک همان سیرک است. ترامپ تمام ۱ میلیارد و ٨٠٠ میلیون دلاری را که برای انتخابات جمع‌آوری کرده بود، خرج آن کرد. به این معنی که او آراء را با پول به دست نیاورد. پس با چه چیزی؟ او وعدۀ بسیار مهمتر به رأی‌دهندگان داد: برچیدن «دولت پنهان» و «واگذاری قدرت به مردم آمریکا». آیا واگذار کرد؟ نه! او وعده داده بود که ظرف «۲۴ ساعت» دربارۀ پایان دادن به درگیری‌های نظامی در اوکراین به توافق برسد. آیا به پایان رساند؟ نه! اما در قالب ارسال سلاح و اطلاعات امنیتی به کی‌یف و هدایت موشک‌های آن به سوی اهداف در روسیه، بسیار تلاش می‌کند.

سایر وعده‌ها جزئی‌تر و بیشتر برای مخالفت با رقیبان بودند. قول داده بود از شرّ مهاجران خلاص شود. اما امروز تقریباً نیمی از ایالت‌ها علیه یورش‌های ادارۀ مهاجرت و گمرک آمریکا اعتراض می‌کنند. وعده داده بود با تعرفه‌ها و عوارض گمرکی تقریباً کل جهان را تحت فشار بگذارد و آن‌ها را بر همۀ کالاهای وارداتی اعمال کند. اما، آزمایشگاه بودجۀ دانشگاه ییل محاسبه کرده است که این اقدام برای هر خانوار متوسط آمریکایی سالانه ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار هزینه خواهد داشت، موجب افزایش قیمت‌ها به میزان ۱ تا ۱ و ٢ دهم  درصد می‌شود و تولید ناخالص داخلی ٪۰٫۶ کاهش می‌یابد. تحلیلگران مؤسسۀ «Moody’s» نیز اعلام کردند که افزایش گستردۀ تعرفه‌ها به از دست رفتن ۵ و نیم میلیون شغل، افزایش بیکاری تا ٪۷ و کاهش ۱ و ۷ دهم درصدی اقتصاد آمریکا منجر خواهد شد.

دیگر چه؟ آه بله، آنچه شاید برای رأی‌دهنده مهم به نظر می‌رسید: مبارزه با ایدئولوژی لیبرال، ممنوع کردن تحمیل انحرافات جنسی به کودکان، و کنار گذاشتن افراد تراجنسیتی از رقابت‌های ورزشی زنان… چنین حساسیتی در مبارزه برای «اخلاق» باید ریشه‌ داشته باشد. و این «ریشه» درست در پشت سر ترامپ ایستاده است و آن بانفوذترین نیرو در نیم‌کرۀ غربی شامل سرمایه‌دار بزرگ حوزۀ فناوری، رئیس «مافیای پی‌پل» و فیلسوف سیاسی، پیتر تیل است. به گزارش نیویورک تایمز، تا دسامبر ۲۰۲۵ دارایی او ۲۷ و نیم میلیارد دلار آمریکا برآورد شده است. برخلاف ایلان ماسک، تیل چندان در معرض دید نیست و از این رو، برای بسیاری‌ها ناشناخته مانده، اما دقیقاً اوست که در کاخ سفید به «کاردینال خاکستری» تبدیل شده و مبدع «مفهوم ارزش‌های محافظه‌کارانۀ» انتخاباتی برای ترامپ بوده است. این مسئله مانع ازدواج پیتر با مت دانزایزن، سرمایه‌گذار مالی نشد کند. آن‌ها در اکتبر ۲۰۱۷ در اتریش ازدواج کردند.

میزان نفوذ تیل بر کاخ سفید دیگر به اثبات نیاز ندارد. این امر پس از آنکه شاگرد او، جی. دی. ونس، بعنوان معاون رئیس جمهور آمریکا تعیین شد، آشکار گردید. ملاقات آن‌ها در سال ۲۰۱۱ به «یکی از مهمترین وقایع زندگی ونس» تبدیل شد. اگر اشتباه نکنیم، این هم دلیل تغییر نظر او در مورد دونالد ترامپ بود. زیرا، خود ونس اعتراف کرد که دیدگاه‌هایش تا حد زیادی توسط تیل شکل گرفته است. معاون رئیس جمهور آینده سپس در شرکت سرمایه‌گذاری تیل، میتریل، کار کرد و برای انتخابات سنا در سال ۲۰۲۲، بزرگترین مبلغی را که تاکنون به یک نامزد واحد داده شده است، از حامی خود دریافت کرد: ۱۵ میلیون دلار.

رونق اینترنت که در پایان قرن گذشته جهان را تکان داد، یک جوان آلمانی-آمریکایی را به یکی از بنیانگذاران شرکت مشهور «PayPal» تبدیل کرد بطوری که او امروزه انتقال‌های آنلاین را در بسیاری از کشورها مدیریت می‌کند. در سال ۱۹۹۹، پیتر تیل به همراه دیوید ساکس، ایلان ماسک، مکس لوچین و لوک نوسک، از بنیانگذاران «PayPal» و «پدرخواندۀ» این مافیا شدند. فارغ التحصیلان آن متعاقباً رهبری پروژه‌های موفق متعددی، از جمله، از سایت میزبانی ویدیو یوتیوب گرفته تا سامانه‌های هوش مصنوعی را به عهده گرفتند. اتفاقاً، تیل سامانِۀ جمع‌آوری و پردازش داده‌های «Palantir» را راه انداخت که سازمان «سیا» اولین سرمایه‌گذار آن بود. این جاسوس‌افزار اکنون توسط سازمان‌های امنیتی ایالات متحده، از جمله پنتاگون و بانک‌های تجاری استفاده می‌شود. امروزه «Palantir» به کی‌یف خدمت می‌کند و به «جمع‌آوری اطلاعات، جابجایی ایمن سربازان و هدف‌گیری دقیق‌تر پهپادها و موشک‌ها» کمک می‌کند.

اما اکنون از نظر ما این هم‌پیوندی خطرناک ظرفیت‌های فناوری اطلاعات با انگیزۀ تبدیل کل قاره‌ها به مصرف‌کنندگانی با محرومیت فکری مهم‌ نیست. بلکه مهمتر از آن، ایدئولوژی محافظه‌کارانه-آزادی‌خواهانۀ حتی مخرب‌تر  است که توسط تیل و «مافیای» او پیش برده می‌شود.

چگونه یک مرد همجنسگرا و یک مهاجر در مفاهیم سنتی تشکیلات محافظه‌کار جمهوری‌خواه ترامپ جای می‌گیرد؟ او اساساً به جای گرفتن نیاز ندارد. نمونۀ ماسک نشان می‌دهد که درهای دفتر بیضی‌شکل همواره به روی «مافیای» او باز است. پس بگذارید ترامپ با یک «دولت پنهان» در حالی بجنگد که در پشت سرش دولت پنهان دیگری در حال قدرت گرفتن است. اما این موضوع که آن یکی نیز قدرت را به مردم آمریکا واگذار نخواهد کرد، امری بدیهی است.

در عین حال نشانه‌های فراوانی وجود دارد که «دولت پنهانِ جدید» به دست تکنو-الیگارش‌های درّهٔ سیلیکون در حال شکل‌گیری است و بانفوذترین چهرۀ آن پیتر تیل به شمار می‌رود. تیل و همفکرانش، همچون هر «انقلابی» دیگری، بدشان نمی‌آید «همه‌چیز را از بیخ و بن ویران کنند و سپس…

پیتر تیل، ایدئولوگ دورهٔ دوم ترامپ، از طریق شرکت «Pronomos Capital» سرمایه‌گذار اصلی استارتاپ «Praxis» است. مدیر این پروژه درایدن براون و هدف آن ساختن شهری فوق‌مدرن است که در ادارهٔ آن از هوش مصنوعی، بلاک‌چین و رمزارزها به‌طور گسترده استفاده خواهد شد. شهری تکنوکراتیک بی‌دین، بی‌وجدان، با «عدد» به‌جای «کلمه».

این شهر قرار است در کجا ساخته شود؟ حدس بزنید: البته در گرینلند! دلیل علاقهٔ ترامپ به آنجا نیز  همین است. اکنون نیز کن هووری، یکی از هم‌بنیان‌گذاران همان پی‌پال، به‌عنوان سفیر آمریکا در دانمارک منصوب شده است. در وب‌سایت «Praxis» نام بیش از ۱۵۰ هزار «شهروند» ثبت شده و مجموع سرمایه‌گذاری‌ها از ۱ تریلیون و ۱ میلیون دلار فراتر رفته است. این فهرست شامل افرادی از ۸۰ کشور و ۴۲۹ شهر است که حتی نام یک گرینلندی هم در میانشان نیست. و اصولاً حتی نظر آن‌ها هم را نپرسیده‌اند.

فلسفهٔ تیل از شکل‌گیری یک «امپراتوری جدیدی» به رهبری ایالات متحده سخن می‌گوید. امپراتوریی که اشرافیت آن را تکنواولیگارش‌ها تشکیل می‌دهند؛ برنامه‌نویسان به عنوان خدمتگزاران خدمت می‌کنند و بقیه به نیروی کار خشن تبدیل می‌شوند که به تدریج با ربات‌ها جایگزین می‌شوند. نمونۀ اولیۀ «کلیسای جدید» همان سازمانی خواهد بود که در سانفرانسیسکو در بارۀ «شناخت مسیح در فناوری و جامعه» برای تیل سمینارهایی برگزار کرد و او در مورد انتقال آگاهی از بدنی به بدن دیگر و سایر تاریک‌اندیشی‌های این چنینی سخن گفت. فیلسوف دوگین بر این باور است: «این دعوتی است برای برداشتن گامی دیگر در همان مسیر به‌سوی پرتگاهی که غرب در سراسر دورۀ معاصر در آن گام برداشته است». سعی کنید مخالفت کنید. به اعتقاد این فیلسوف، «با توجه به اقداماتی که ترامپ هم‌اکنون در سیاست جهانی انجام می‌دهد، از تضعیف حقوق بین‌الملل گرفته تا مداخله در کشورهای مستقل، ربودن رهبران قانونی، تصاحب نفت و منابع معدنی هر کشوری که بخواهد، بمباران تأسیسات هسته‌ای و نیز ادامهٔ حمایت آشکار از رژیم شیطانی کی‌یف، موضوع سمینارهای تیل دیگر امری انتزاعی به نظر نمی‌رسد».

شانس با ما یار بوده که شاهدیم چگونه جاه‌طلبی‌های سیری‌ناپذیر یک انسان، در دفتر بیضی‌شکل تشدید می‌شود، با شور و حرارت می‌جوشد تا او را در کنار بزرگ‌ترین رؤسای‌جمهور آمریکا بنشاند. گرینلند برای همین به کارش می‌آید. یا کانادا. یا ونزوئلا و بشکه‌های بی‌پایان نفتش. ترامپِ بزرگ به کارهای بزرگ نیاز دارد.

در عین حال، غرب برای تکه‌تکه شدن آزاد است. اولویت فقط به کسانی داده می‌شود که به سیاست «جدید» واشنگتن تن در دهند. نخبگان نوظهور میلیاردرهای دیجیتال آمریکایی از این «تازگی» بهره‌برداری می‌کنند. اینکه آیا ترامپ متوجه می‌شود که این نخبگان از او برای اهداف خود استفاده می‌کنند یا خیر، اهمیتی ندارد. این مانند دیواری است که رئیس جمهور آمریکا امروز به آن تکیه می‌کند تا به جهان ثابت کند که رئیس کیست.

این موضوع اکنون برای اروپا روشن شده است که جهانی‌سازی زیر «چتر» آمریکا طی دهه‌ها یک توهمِ شراکتی را ایجاد کرده بود که گویا در آن اتحادیۀ اروپا نیز صدای مستقلی دارد. این مسئله برای مقر ناتو، ائتلافی که ترامپ می‌تواند با یک لگد از هم بپاشد، نیز روشن است. آن‌ها ممکن است متحیّر شوند و حتی اعتراض کنند. اما، آیا در چهرۀ ترامپ تغییری ایجاد خواهد شد؟ او در بازتقسیم واقعیت سیاسی از روبیکون عبور کرده است. مجمع عمومی سازمان ملل و حقوق بین‌الملل شکل‌گرفته، همۀ این‌ها واقعیت‌های جهان دوقطبی بودند که در آن دو ابرقدرت با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و دیگران از سر ترس یا منفعت، یکی از طرفین را برمی‌گزیدند. خودکشی اتحاد شوروی آن جهان را نابود کرد. «شورای صلح» ترامپ برای نشستن در جای سازمان ملل متحد آماده می‌شود تا به آمریکا حق دهد که به‌تنهایی سخن بگوید و دربارۀ مسائل جهان تصمیم بگیرد.

به طرز متناقضی، ترامپ با کنار زدن نقاب جهانی‌سازی، واقع‌گرایی را دوباره به سیاست بازگردانده، ظهور عقل سلیم در سیاست بین‌الملل را تسهیل نموده و ارزیابی هوشیارانۀ چشم‌اندازهای توسعۀ ایالات متحده در آیندۀ نزدیک را ممکن ساخته است. البته، جایگزینی یک رئیس‌جمهور آمریکا با رئیس‌جمهوری دیگر اجتناب‌ناپذیر است. اما، بعید است که دیگری بتواند دیواری را که ترامپ امروز بر آن تکیه کرده، فرو بریزد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3iy

۵ اسفند- حوت ١۴٠۴

همکاری گستردۀ روسیه با ایران برای مقابله با تهدیدات غرب

یوری ماواشف (Yuri MAVASHEV)، خاور‌شناس و مدرس گروه سیاست جهانی و اقتصاد جهانی در دانشکدۀ مدیریت آکادمی اقتصاد ملی و مدیریت عمومی جنب ریاست جمهوری روسیه

ا. م. شیری- در مورد ضرورت گسترش و تعمیق روابط و مناسبات سیاسی، اقتصادی، تجاری، نظامی و امنیتی ایران با روسیه و چین، نیازی به شرح و توضیح اضافی احساس نمی‌کنم. بگذار غرب‌گرایان و لیبرال‌های خودباخته، خائن به وطن و وابستگان به محافل سرمایه‌داری جهانی در این باره «نظر» بدهند و  عقده‌های خودشان را خالی کنند.

*-*-*

رزمایش دریایی روسیه، ایران و چین در «دروازۀ» خلیج فارس آغاز شد.

سرگئی تسیویلف، وزیر انرژی روسیه در ۱۸ فوریه اعلام کرد که مسکو هم اکنون در حال تولید تجهیزات برای واحدهای جدید برق در نیروگاه هسته‌ای بوشهر ایران است و به تهران اطمینان داد که مسکو از گسترش ظرفیت انرژی هسته‌ای ایران بدون قید و شرط حمایت خواهد کرد. او همچنین بر اهمیت حمایت سیاسی روسیه در جریان مذاکرات دشوار تهران با واشنگتن بر سر برنامۀ هسته‌ای خود تأکید کرد.

به‌ویژه، تسیویلف به مطبوعات در تهران گفت که روسیه در حال «همکاری فعال» با دولت ایران در ساخت واحدهای دوم و سوم نیروگاه هسته‌ای بوشهر است. به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، وی افزود که تجهیزات این تأسیسات سفارش داده شده و در حال حاضر در روسیه در دست ساخت است.

وزیر روسیه بدون افشای محل واحدهای برق باقی‌مانده توضیح داد: «ما همچنین در حال حاضر با یک گروه کاری مشترک در حال ساخت واحدهای برق پرقدرت و کم قدرت اضافی در ایران هستیم».

تسیویلف در یک سفر رسمی برای شرکت در نشست کمیسیون دائمی همکاری‌های تجاری و اقتصادی بین ایران و روسیه، به همراه محسن پاک‌نژاد، وزیر نفت ایران، به تهران آمده بود. در نوزدهمین نشست این کمیسیون، یک سند همکاری و چهار یادداشت تفاهم، از جمله یک یادداشت مربوط به همکاری در حوزۀ انرژی و پتروشیمی، امضا شد. شرکت‌های روسی در حال حاضر به توسعۀ هفت میدان نفتی در ایران مشغول هستند. سرانجام، از اول آوریل، روسیه و ایران اجرای پروژۀ راه‌آهن رشت-آستارا را آغاز خواهند کرد. زیرا، مسائل مورد اختلافی که پیش از این مانع راه‌اندازی این پروژه شده بود، حل شده است.

روز قبل، تسیویلف با علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، برای گفتگو در خصوص روابط دوجانبه دیدار کرد. پیش از این، در ٣٠ ژانویه، این سیاستمدار برجستۀ ایرانی در مسکو مورد استقبال ولادیمیر پوتین قرار گرفت که این امر نیز شدت و سطح بالای تماس‌های دوجانبه را به طور کامل نشان می‌دهد.

مقامات ایرانی، روسی و چینی در نوامبر ۲۰۲۵ با رافائل گروسی، مدیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در وین در مورد موضوع هسته‌ای ایران دیدار کردند و «مواضع مشترک» خود را در این مورد بیان کردند. دو روز قبل از آن، گروسی پیش از مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو، با عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، به تبادل نظر پرداخت؛ مذاکراتی که همانطور که چندین رویداد و بیانیه در روزهای اخیر نشان می‌دهد، نتوانسته‌اند به هیچ پیشرفتی دست یابند.

مسکو در ماه‌های اخیر به تشدید همکاری‌های هسته‌ای خود با تهران معروف شده است. تصادفی نیست که در اکتبر ۲۰۲۴، هیئت عالی‌رتبۀ شرکت دولتی «روس‌اتم» برای مذاکره با نمایندگان سازمان انرژی اتمی ایران در مورد ساخت رآکتورهای جدید در این کشور به ایران سفر کرد. یک ماه قبل از آن، دو کشور یک قرارداد ۲۵ میلیارد دلاری برای ساخت چهار نیروگاه هسته‌ای در ایران، از جمله چهار واحد نیروگاه هسته‌ای هرمز در استان هرمزگان در جنوب ایران، امضا کردند.

شرکت «روس‌اتم» پیش از این به تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر که توسط آلمانی‌ها رها شده بود، کمک کرده بود و اکنون یک رآکتور آن با موفقیت فعالیت می‌کند. محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، در ماه فوریه اعلام کرد که ساخت رآکتورهای دوم و سوم، ۱۸ درصد تکمیل شده است.

این اولین سفر یک هیئت عالی‌رتبۀ انرژی روسیه از زمان از سرگیری مذاکرات ایران با آمریکا در مورد برنامۀ هسته‌ای خود در اوایل این ماه است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، این هفته اظهار داشت که طرفین در مذاکرات ژنو بر سر «اصول اساسی» توافق کردند. اما دستیابی به توافق نهایی همچنان دور از انتظار است و ایالات متحده تجهیزات نظامی قابل توجهی را برای آمادگی جهت اقدام احتمالی در منطقه حفظ می‌کند.

این رویدادها در کنار تلاش‌های آمریکا برای متهم کردن ایران به ساختن سلاح‌های هسته‌ای و آماده‌سازی‌های آشکار ارتش‌های آمریکا و اسرائیل برای حمله به این کشور، که شواهد آن اخیراً رو به افزایش بوده، مشهود است. از سوی دیگر، تهران، به سهم خود و به دلایل روشن، همچنان اصرار دارد که برنامۀ هسته‌ای ملی‌اش صرفاً صلح‌آمیز است.

روسیه یکی از طرف‌های توافق هسته‌ای اولیۀ سال ۲۰۱۵ بود که سه سال بعد توسط دونالد ترامپ، چهل و پنجمین رئیس جمهور وقت آمریکا، لغو شد. الکسی لیخاچف، مدیر کل «روس‌اتم»، در ۱۹ فوریه اعلام کرد که روسیه آماده است در صورت دستیابی ایران به چنین توافقی در مذاکرات با آمریکا، اورانیوم غنی‌شده را از این کشور بپذیرد و افزود که سازمان تحت رهبری او ​​تحولات ایران را زیر نظر دارد و برای هر تحولی آماده است. برخی از مقامات ایرانی پیش از این علناً این پیشنهاد را رد کرده بودند. با این حال، وال استریت ژورنال اخیراً گزارش داد که تهران در جریان مذاکرات در عمان اعلام کرده است که برای ارسال اورانیوم غنی‌شده به خارج از کشور، احتمالاً به روسیه، آماده است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سال ۲۰۲۵، ایران را به افزایش ذخایر اورانیوم غنی‌شدۀ خود به میزان ۶۰ درصد متهم کرد که با ۹۰ درصد مورد نیاز برای استفاده در تسلیحات یک گام فنی کوتاه فاصله دارد.

در عین حال، برنامه‌های روسیه برای شرکت در رزمایش‌های دریایی مشترک با ایران و چین در دریای عمان و شمال اقیانوس هند فاش شد. این مانورها در منطقه‌ای مهم و استراتژیک که خلیج فارس را به مسیرهای کلیدی تجارت جهانی متصل می‌کند، برگزار خواهد شد. خود این رزمایش‌ها نشان‌دهندۀ تعمیق همکاری نظامی بین دو کشور در بحبوحۀ تشدید رقابت ژئوپلیتیکی است.

اهداف رسمی اعلام‌شدۀ این رزمایش‌ها شامل تقویت هماهنگی و برنامه‌ریزی مشترک عملیات دریایی، تضمین ایمنی ناوبری و حفاظت از مسیرهای تجاری، مقابله با دزدی دریایی و تروریسم دریایی و افزایش قابلیت همکاری نیروهای دریایی در مواجهه با خطرات احتمالی است.

مدت زمان مرحلۀ فعال رزمایش‌ها و ترکیب دقیق نیروهای درگیر فاش نشده است. با این وجود، مانند رزمایش‌های قبلی، احتمالاً چند روز طول خواهد کشید و شامل کشتی‌های جنگی و نیروی هوایی دریایی خواهد بود.

این رزمایش‌ها اندکی پس از مانورهایی که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تنگۀ هرمز سازماندهی شده بود، برگزار می‌شود که اهمیت آن برای ثبات صادرات جهانی نفت به سختی قابل کتمان است.

کاملاً مشخص است که ایران و روسیه از سال ۲۰۱۹، به شکل سنتی مجموعه‌ای از رزمایش‌های دریایی با عنوان «کمربند امنیتی دریایی» را به طور مشترک با چین انجام داده‌اند. در دورۀ چالش‌برانگیز فعلی، حضور نیروهای دریایی آمریکا در منطقه، احتمالاً در قالب سه گروه حملۀ هوایی، همچنان عامل دیگری است که تنش‌ها را تشدید می‌کند. انتظار می‌رود ورود گروه ضربت ناو هواپیمابر «USS Gerald Ford» به شرق مدیترانه (از کارائیب، که از عملیات کاخ سفید در ونزوئلا حمایت کرد) تا پایان فوریه انجام گیرد. بنابراین، انتظار می‌رود تحولات خیلی زود روی دهد.

پیش از این، نیکولای پاتروشف، دبیر شورای امنیت فدراسیون روسیه، اظهار داشت که چنین رزمایش‌هایی با هدف محافظت از مسیرهای تجاری و تقویت توازن قدرت چندقطبی‌تر در اقیانوس‌های جهان انجام می‌شود. چندین رسانه غربی، از جمله تایمز اسرائیل و نشنال، این رزمایش‌ها را به عنوان نمایش چالش برای حضور آمریکا و عامل بالقوه برای اعمال فشار بر بازارهای جهانی انرژی می‌دانند.

مانورهای مشترک فعلی فراتر از آموزش‌های رزمی معمول هستند و نشان‌دهندۀ ظهور تدریجی پیوندهای نظامی-سیاسی جایگزین خارج از اتحادهای غربی، تمایل تهران به تقویت موضع خود در مذاکرات‌ و تعهد مسکو به جهان چندقطبی و تنوع‌بخشی به مشارکت‌های بین‌المللی می‌باشند. در هر صورت، افزایش همکاری نظامی روسیه و ایران می‌تواند موازنۀ قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3ir

۵ اسفند- حوت ١۴٠۴