دو ترجمه

امپریالیسم آمریکا در جبهۀ ونزوئلا

نیل نیکاندروف (Nil NIKANDROV)، نویسنده، روزنامه‌نگار
ا. م. شیری- اگر اتحاد شوروی یکی از دو ابر قدرت جهان با وجود دستاوردهای علمی، صنعتی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی خارق‌العاده در جهان، در اغلب موارد برای اولین بار در تاریخ بشر، نتوانست در مقابل هجمه‌های مالیخولیایی امپریالیسم جهانخوار و ستون پنجم آن تحت مدیریت صهیونیزم بین‌الملل دوام آورد و به تبع آن، همچنانکه هر گونه صحبت از تاب‌آوری آلمان دموکراتیک، چکوسلاواکی، یوگسلاوی، عراق، افغانستان، لیبی سورریه و چند ده کشور و شبه‌کشور دیگر، از جمله کل اروپای «متحد» بیجا بود، امروز نیز متأسفانه، صحبت از پیروزی مقاومت در ونزوئلا، که کفتارهای آمریکایی همانطور که بهایم غربی با ساقط کردن لیبی گله‌وار به این کشور سرازیر شدند، اینک به ونزوئلا هجوم آورده‌اند، آرمانگرایانه بنظر می‌رسد (سفر خودسرانۀ مقامات وزارت خارجه، وزیر انرژی، رئیس سازمان سیا، لورا دوگو، ژنرال فرانسیس داناوان، جوزف هومایر و دیگر وحوش آمریکایی). در چنین اوضاع و احوال جهان که ونزوئلا هم «قدم به قدم به زیر یوغ استعمار کشیده می‌شود»، کشورهای بزرگی مانند روسیه، چین برغم برخورداری از قدرت نظامی و اقتصادی عظیم، باید از هم اکنون به فکر «سرمای زمستان» خود باشند. این گفته بمعنی خواندن آیۀ یأس نیست، بلکه هشداری است برای آماده شدن به مقاومت و نبرد سرنوشت‌ساز، بخصوص میهن ما- ایران!
*-*-*
لورا دوگو، فرستادۀ وزارت امور خارجه، وظیفۀ «ترمیم» روابط ایالات متحده و ونزوئلا را بر عهده خواهد داشت.
برای یک ناظر بیرونی، روشن است که وقایع داخل و اطراف ونزوئلا (بدون استتار زیاد) توسط سازمان‌های اطلاعاتی ایالات متحده، در وهلۀ اول سیا و وزارت اطلاعات جنگ هماهنگ می‌شوند. کمتر از دو هفته پس از دستگیری خشونت‌آمیز (با ده‌ها کشته) رئیس جمهور نیکولاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، جان راتکلیف، مدیر سیا، وارد این کشور شد. موضع تهاجمی راتکلیف در بیانیۀ او در مورد سیاست پرسنلی سیا کاملاً آشکار است: «من بدون قید و شرط با استعدادترین، سخت‌کوش‌ترین، شجاع‌ترین، ریسک‌پذیرترین و نوآورترین افراد را برای محافظت از مردم آمریکا و پیشبرد منافع آمریکا توانمند خواهم کرد. من هیچ چیز و هیچ کس را که ما را از مأموریت‌مان منحرف کند، تحمل نخواهم کرد».
بیانیۀ کوتاه وزارت امور خارجه در مورد دیدار راتکلیف با دلسی رودریگز، رئیس جمهور موقت، تأکید کرد که این دیدار به دستور رئیس جمهور ترامپ سازماندهی شده است. در طول این دیدار که دو ساعت به طول انجامید، آمریکایی‌ها در مورد بهبود ارتباطات، بازگرداندن اعتماد و همکاری اقتصادی بر اساس «واقعیت‌های جدید» گفتگو کردند. آن‌ها قاطعانه بر «غیرقابل قبول بودن ادامۀ تبدیل ونزوئلا به پناهگاه امن برای دشمنان ایالات متحده» تأکید کردند.
خوزه سانت روسا (Sant Rosa)، دانشمند علوم سیاسی ونزوئلایی، که سال‌هاست فعالیت‌های مخرب آمریکا در این کشور را دنبال می‌کند، دربارۀ ماهیت سفر راتکلیف به کاراکاس اظهار داشت: «سه ماه از زمانی می‌گذرد که ترامپ اعلام کرد فعالیت‌های سیا در ونزوئلا را تشدید خواهد کرد. بسیاری از سیاستمداران ما با تردید به این موضوع نگاه کردند و برخی هم آن را صرفاً یکی دیگر از لاف‌زنی‌های این شخص دانستند. در نتیجه، پس از آن اظهارات گستاخانۀ رئیس‌جمهور هوس‌باز آمریکا، ما تا حدی از برخی نکات راهبردی دفاع ملی غفلت کردیم و همین امر به رویدادهای دراماتیک سوم ژانویه انجامید. بدین ترتیب، اکنون به ما هشدار داده شده است که سیا با انگیزه و آمادگی بیشتر از هر زمان دیگری برای ادامه دسیسه‌های خود به ونزوئلا بازمی‌گردد»
به باور سانت روسا، ترامپ در مسیر احیای نظم قبل از هوگو چاوز تلاش می‌کند: «سیا همراه با ادارۀ مبارزه با مواد مخدر آمریکا کنترل کامل بر رهبران اصلی کشور داشتند و دربارۀ همۀ امور دولتی تصمیم‌ می‌گرفتند. همان‌طور که همۀ ما می‌دانیم، آن‌ها دفترهای خود را در فورت تیونا [پایگاه وزارت دفاع و ستاد کل] داشتند؛ کارزارهای انتخاباتی نامزدهای ریاست‌جمهوری ما را هدایت می‌کردند؛ در میان نمایندگان کنگرۀ ملی و در احزاب، چه راست‌گرا و چه چپ‌گرا، شبکه‌های نفوذ داشتند. اگر شما در زمره افرادی با مسئولیت‌های مهم در عرصۀ سیاسی باشید، مطمئن باشید که سیا شما را در فهرست اهداف عملیاتی خود قرار داده است».
لورا دوگو، که به نمایندگی از وزارت امور خارجه وارد کاراکاس شده است، وظیفۀ «بازسازی» روابط ایالات متحده و ونزوئلا، بازگشایی سفارت و طی دو تا سه سال آینده و ترغیب دلسی رودریگز به برداشتن «گام‌های مثبت» در حمایت از اهداف استراتژیک دولت ترامپ را بر عهده خواهد داشت. آیا دوگو می‌تواند روی این سناریو حساب کند؟
پیش از این، دوگو در السالوادور و مکزیک خدمت کرده، ریاست سفارتخانه‌های آمریکا در نیکاراگوئه و هندوراس را بر عهده داشته و به عنوان متخصص کشورهای آمریکای لاتین با «رژیم‌های غیردوست» و گروه‌های چریکی شناخته می‌شود. رزومه دوگو، فارغ‌التحصیل دانشکده صنعتی نیروهای مسلح در واشنگتن، به وضوح ارتباطات او با پنتاگون و سازمان اطلاعات دفاعی را نشان می‌دهد. او به‌عنوان مشاور سیاست خارجی در کنار ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فعالیت داشت و در تدوین و اجرای راهبرد «عادی‌سازی» در ونزوئلا نقش برجسته ایفا کرد.
احتمالاً مایکل گارسیا دست راست دوگو در سفارت خواهد بود. این افسر باتجربه که برتری خود را در عربستان سعودی و افغانستان ثابت کرده، به عنوان یک داشتۀ ارزشمند در کشورهای آمریکای لاتین (آرژانتین، مکزیک، نیکاراگوئه) در سمت‌های سیاسی و اقتصادی که معمولاً توسط سیا استفاده می‌شود، محسوب می‌شود. آمریکایی‌ها ابتدا محل سفارت را از منظر وجود هرگونه «میکروفون» بررسی کردند و برای اطمینان از حداکثر امنیت، تجهیزات الکترونیکی جدید نصب کردند. این احتمال وجود داشت که در طول سال‌های عدم فعالیت سفارت، سازمان‌های اطلاعاتی رقیب (به ویژه چینی‌ها با فناوری پیشرفته خود) بتوانند برای اهداف شوم به محل سفارت نفوذ کنند.
برخلاف جذابیت آتشفشانی چاوز یا سبک مقاومت مادورو، خواهر و برادر رودریگز بر اساس منطق «پایداری نهادی» عمل می‌کنند. کنترل خورخه رودریگز بر دستگاه دولتی و شورای ملی انتخابات با هدف ایجاد تصویری از وضعیت عادی و تداوم قانونگذاری است. او دقیقاً به همین شیوه تلاش می‌کند تا همدردی محافل (میانه‌رو) خاص جامعۀ بین‌المللی را جلب کند و وضعیت نسبتاً پرتنش داخلی را تثبیت کند.
پادرینو لوپز، وزیر دفاع ونزوئلا، که اخیراً به ندرت در ملاء عام دیده می‌شود، با صدور بیانیه‌ای در مورد وضعیت نیروهای مسلح کشور، آن را «متحد، منسجم، پایدار و عاری از هرگونه شکاف داخلی» توصیف کرد. واکنش رسانه‌های طرفدار دولت به این بیانیه کاملاً مثبت بود: «بیانیه او نه تنها قدرت عملیاتی نیروهای مسلح کشور را تأئید کرد، بلکه بازتاب یک موضع سیاسی نیز بود که بخش نظامی را محور اصلی ثبات کشور می‌داند و از ونزوئلایی‌ها می‌خواهد که آرامش خود را حفظ کنند و به نهادهای مسئول تأمین امنیت سرزمینی اعتماد داشته باشند».
توده‌های مردم بولیواری، مسیر اجباری رهبری فعلی برای برقراری گفتگو با واشنگتن را رد می‌کنند. برای بخش عمدۀ حزب، فریاد آشتی‌ناپذیر هوگو چاوز، «بروید به جهنم، شما بیگانگان لعنتی!» همچنان مطرح است. اما اوضاع تغییر کرده است و شاید برای مدت طولانی، باید دندان‌هایمان را به هم بفشاریم و شاهد احیای تدریجی جایگاه ایالات متحده در این کشور باشیم. مقامات آمریکایی بازدیدهای مکررتری داشته‌اند؛ ابتدا، رئیس سازمان سیا حاضر شد و شجاعت شخصی قابل توجهی را نشان داد (به هر حال، وزارت امور خارجه قاطعانه به شهروندان توصیه می‌کند که از سفر به ونزوئلا خودداری کنند). سپس وزیر انرژی ایالات متحده آمد که «خطر» بازدید از مراکز تولید نفت را به جان خرید. لورا دوگو، فرستادۀ ترامپ، که در جنگ‌های مخفی تجربه دارد، برای ارائه اعتبارنامۀ خود آماده می‌شود.
انجام فعالیت‌ها برای جذب نیرو، همچنین هماهنگ‌سازی فعالیت سازمان‌های به اصطلاح غیردولتی، آموزش دانشجویان دربارۀ تاکتیک‌های اعتراضات «خودجوش»، و به‌راه‌انداختن کارزار بدنام‌سازی حامیان روند بولیواری از طریق رسانه‌های همسو و وبلاگ‌نویسان اجیرشده تحت پوشش سفارت، آسان‌تر خواهد بود. هوگو چاوز و نیکلاس مادورو با موفقیت در برابر این اقدامات ایستادگی کردند. اما به نظر می‌رسد اپوزیسیون تندرو اینک شانس موفقیت پیدا کرده است. اگر به قدرت برسد، خونین‌ترین سناریوها محتمل است. خشم و نفرت با سختی به مدت طولانی مهار شده است.
بنیاد فرهنگ راهبردی

امپریالیسم آمریکا در جبهۀ ونزوئلا


٣٠ بهمن- دلو ١۴٠۴

پیش بسوی سازماندهی جنبش مطالبه‌گری

ا. م. شیری
امروز، اصولاً باید کمتر کسی از اینکه انقلاب بهمن ۵٧ در اثر تزریق روانشناسی ازدحام به جامعه مانند انقلاب‌های بهار عربی با مشارکت چند ده میلیونی توده‌ها به دلیل انقضای مهلت مصرف رژیم پیشین به وقوع پیوست و تضاد رژیم سلطنتی با اسلام را در حالی بعنوان عامل محرک انقلاب تعریف کرد که حکومت اسلامی و سلطنتی نمی‌توانند تفاوت ماهوی با هم داشته باشند، شگفت‌زده بشود. روشن است که در شرایط همه‌گیری روانشناسی ازدحام، از میان میلون‌ها نفر، معدود افرادی یافت می‌شوند که سیاه را از سفید تشخیص می‌دهند و واقعیت‌ را آنطور که هست می‌بینند. بویژه در زیر ضربات پیاپی شوک‌آور!
قول مشهور است که انقلاب را نخبگان می‌اندیشند، آرمانگرایان به ثمر می‌رسانند و حقه‌بازان، کلاشان، فرصت‌طلبان، ریاکاران، لات و لومپن‌های «متمدن» که امروزه خود را «ژن‌های زرنگ‌» می‌نامند، میوه‌های آن را می‌چینند.
حاکمیت برآمده از انقلاب، از همان ابتدای تصرف قدرت دولتی، علاوه بر ارگان‌ها و نهادهای معمول، به سرعت به تشکیل نهادها، کمیته‌ها، بنیادهای متعدد از قبیل «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، «مجلس خبرگان رهبری» «شورای نگهبان» و… و در مجموع ساختارهای ناسالم، ناکارآمد و فسادمحور قدرت پرداخت و بدرستی «کار را به کاردانان حقه‌باز، کلاش، دزد، فرصت‌طلب، ریاکار، لات و لومپن سپرد». به هر حال، نتیجۀ کار همۀ آن‌ها شد، تمام نواقص، نارسایی‌ها، کمبود‌ها، دزدی‌ها و غارتگری‌ها‌‌، باندبازی‌ها و تشکیل باندهای مافیایی، پیدایش سلاطین سکه و دلار و نفت و «چای دبش» و غیره که در طول ۴٧ سال تجربه کردیم.
و اما حالا که یک ملت بزرگ در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته، سؤال اصلی این است: «چه باید کرد؟»
البته، راجع به موضوعات مربوط به سیاست‌های مخرب حاکمیت اسلامی، در مقالات مختلف پرداخته‌ام. اما در جستار حاضر در نظر دارم جمع‌بندی همۀ آن‌ها را باضافۀ چند نکتۀ کلیدی دیگر ارائه نموده و در حد بضاعت به سؤال «چه باید کرد؟»، پاسخ دهم.
با این دیدگاه، برای برون‌رفت از وضعیت فعلی کشور، بویژه در شرایط فقدان هر گونه جایگزین در اثر سرکوبی‌های خشن و خونین همۀ نیروهای ملی و مترقی بدست حاکمیت اسلامی، دو راه حل همبسته با تعیین وظایف آن‌ها پیشنهاد می‌کنم:
اول ــ تشکیل یک شورای موقت دولتی تام‌الاختیار مرکب از شخصیت‌های کاردان، متخصص، آگاه به امور کشورداری، ملی، مترقی، میهندوست، پاک‌دست تحت نظارت اکید رهبر کشور در بالا بعنوان جایگزین همۀ نهادهای حاکمیتی؛
دوم ــ سازماندهی جنبش مطالبه‌گری حمایتی- نظارتی و اجرایی در پائین.
وظایف مشترک آن‌ها:
١ــ لغو فوری تمام نهادهای عریض و طویل حاکمیتی، بویژه «مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «شورای نگهبان» و قطع بودجۀ آن‌ها؛
٢ــ برکناری تمام مقامات و مسئولان از صدر تا ذیل، که فرزندان آن‌ها در خارج از کشور اقامت دارند یا حتی به تحصیل (علافی) در خارج مشغولند؛
٣ــ امتناع فوری از سیاست اقتصادی دیکته‌شده از سوی صندوق بین‌الملل پول و بانک جهانی؛
۴ــ قطع وابستگی اقتصاد کشور به دلار امپریالیستی- صهیونیستی؛
۵ــ ملی کردن بازرگانی خارجی و نظارت بر صادران و واردات؛
۶ــ مبارزۀ بی‌امان با دامادسالاری، آقازاده‌بازی، «نور چشمی‌های» باندهای مافیایی، مسدود کردن حساب‌های بانکی و مصادرۀ دارایی‌های سرقتی آن‌ها؛
٧ــ انحلال تمام بانک‌های خصوصی و مصادرۀ اموال آن‌ها، از جمله، «ایران مال» به نفی منافع ملی؛
٨ــ لغو مالکیت جعلی تمام داشته‌های ملی که بر اساس دیکته‌های بانک جهانی تحت عناوین ریاکارانۀ خصوصی‌سازی، خصولتی‌سازی و مولد کردن اموال دولتی، غصب عدوانی شده، به اشخاص خاص واگذار گردیده است؛
٩ــ مصادرۀ املاک و مستغلات سلاطین جدید که با روش‌های رضاشاهی غصب کرده‌اند؛
١٠ــ با اجرای اصل «از کجا آورده‌ای؟»، بازخواست و مؤاخذۀ همۀ الیگارش‌ها، لیبرال‌ها، رانتخواران، سارقان ثروت‌های ملی، بطور کلی، وابستگان محافل پنهان سرمایه‌داری جهانی، شناسایی و مصادرۀ خانه‌ها، ویلاها، کاخ‌ها و قصر‌های شاهان تازه به دوران رسیده در طول ۴٧ سال حاکمیت جمهوری اسلامی و فروش آن‌ها از طریق مزایده برای تأمین مسکن و دیگر نیازمندی‌های تاراج شدگان؛
١١ــ برقراری نظارت دولتی بر آستان قدس رضوی، حرم حضرت معصومه، مسجد جمکران، شاهچراغ و دیگر اماکن مذهبی بمثابه داشته‌های ملی و صرف وجوهات آن‌ها در جهت توسعه و شکوفایی کشور؛
١٢ــ قطع تخصیص بودجه برای کشف و توسعۀ «امام‌زادهای جدید»؛
١٣ــ پایان دادن به ساخت ضرایح و گنبدهای طلایی و غیرطلایی برای اماکن مذهبی جدید و قدیم چه در داخل کشور و چه در خارج از آن؛
١۴ــ قطع بودجۀ تمام حوزه‌های «علمیه» که «علم» آن‌ها نه به درد این دنیای شکم‌ گرسنه‌ها و حتی غیرگرسنه‌ها می‌خورد نه به درد آخرتشان؛
نکتۀ قابل تأمل: طبیعتاً انتظار می‌رود هر کسی و بطور کلی، همۀ آن‌هائی که حملات تروریستی آمریکا، انگلیس و پایگاه دست‌ساز آن‌ها در غرب آسیا- اسرائیل با دست ستون پنجم داخلی در دی ماه به کشور ما را «خیزش سراسری»، «جنبش مردمی» نامیدند و همچنان بر طبل این دروغ می‌کوبند، با اعلام نظر خود در مورد مفاد پیشنهادی یادداشت حاضر، بویژه در خصوص پیشنهاد سازماندهی جنبش مطالبه‌گری، نشان دهند که در کدام جبهه موضع گرفته‌اند: در جبهۀ میهندوستی و دفاع بی‌تزلزل از آزادی و تمامیت میهن، توسعۀ و ترقی کشور یا در جبهۀ مقابل آن!
مطالب مرتبط:
ــ ده روش برای اغوای مردم بواسطۀ رسانه‌های جمعی
ــ روانشناسی ازدحام کارآمدترین روش مداخله و انجام انقلاب رنگی با مشارکت حداکثری توده‌ها
ــ مدیریت جمعیت آخرین ابزار دفاعی سرمایه‌داری

پیش بسوی سازماندهی جنبش مطالبه‌گری


٣٠ بهمن- دلو ١۴٠۴